نسخهای که میبینید نسخهای قدیمی از صفحهاست که توسط HeydariBot(بحث | مشارکتها) در تاریخ ۳۱ ژوئیهٔ ۲۰۲۲، ساعت ۱۰:۳۴ ویرایش شده است. این نسخه ممکن است تفاوتهای عمدهای با نسخهٔ فعلی بدارد.
باز جابر بن سمرة میگوید: با پدرم نزد پیامبر اکرم(ص) بودم، شنیدم که آن حضرت فرمود: بعد از من دوازده خلیفه خواهد بود سپس صدایش را نشنیدم، به پدرم گفتم چه چیزی بود که صدایش را مخفی کرد، گفت: پیامبر فرمود همه آنها از بنیهاشم هستند[۲].
مسروق میگوید: شبی در خدمتعبدالله بن مسعود نشسته بودیم او برای ما قرآن میخواند. مردی از ایشان پرسید: ای ابا عبدالرحمن! آیا از پیامبر(ص) پرسیدید که چند نفر خلیفه، رهبریامت را بر عهده میگیرند؟ عبدالله گفت: از آن روز که به عراق آمدهام تا حال غیر از تو کسی این سؤال را از من نکرده بود؛ آری از پیامبر(ص) سؤال کردیم. فرمود: دوازده تنخلافت را بر عهده میگیرند که تعدادشان به عدد نقباء بنی اسرائیل است[۳].
گفتنی است با توجه به روایاتی که دلالت داشتند که خلیفه و امیر بعد از رسول خدا(ص) دوازده نفر میباشند، گرچه این روایات مطلق هستند و تعیّن و تعیینی در آنها نیامده است ولی اوصافی برای آنها ذکر شده که بر غیر از دوازده نفری که در روایات پنجم و ششم نامشان ذکر شده منطبق نمیشود و نیز روایات اول و دوم دلالت دارند که این دوازده نفر از قریش و از آن محدودتر، از بنیهاشم میباشند و این خصوصیات جز بر آن کسانی که پیامبر اکرم(ص) در روایات پنجم و ششم تعیین فرموده منطبق نمیشود، زیرا عدهای از کسانی را که بعضی از علمای اهل سنت به طور احتمال نام آنها را بردهاند از بنیهاشم نبودهاند، علاوه بر اینکه آن کسانی را که آنان نام بردهاند تعدادشان به دوازده نفر نمیرسد و تنها چهار نفر را شامل میشود (ابوبکر، عمر، عثمان و علی) و بر خلفای بنیامیه و بنیعباس نیز منطبق نمیشود زیرا تعدادشان بیش از دوازده نفر است پس باید آن دوازده نفر بر اهل بیتپیامبر اکرم(ص) که اولشان حضرت علی(ع) و آخرشان حضرت مهدی(ع) است منطبق شود. شبیه این مطالب را سلیمان قندوزیحنفی نیز، بیان کرده است[۸][۹]
روایاتی که به ذکر عدد اکتفا کرده است. مانند حدیث جَابِرَ بْنَ سَمُرَةَ که منابع معتبر اهل سنت، این حدیث را با الفاظ مختلف و سندهای صحیح، نقل کردهاند: «جَابِرَ بْنَ سَمُرَةَ یَقُولُ سَمِعْتُ رَسُولَ اللَّهِ(ص) یَخْطُبُ وَ هُوَ یَقُولُ: إِنَّ الْإِسْلَامَ لَا یَزَالُ عَزِیزاً إِلَی اثْنَیْ عَشْرَ خَلِیفَةً ثُمَ قَالَ کَلِمَةً لَمْ أَفْهَمْهَا فَقُلْتُ لِأَبِی مَا قَالَ رَسُولُ اللَّهِ(ص) فَقَالَ کُلُّهُمْ مِنْ قُرَیْشٍ»[۱۹]. در این دسته از روایات هرچند تنها عدد جانشینان بیان شده و تصریح به اسم افراد نشده اما مشتمل بر توصیفاتی است که موجب میشود مدعیان دروغین نتوانند به آسانی خود را بر امتتحمیل کنند[۲۰].
برخی از توصیفاتی که در روایات ائمۀ اثنیعشر آمده عبارتاند از:
کلهم من قریش: بدیهی است همه طوایف قریش نمیتوانند مقصود از این کلام باشند، زیرا پیشوای امتاسلامی باید از نظر فضائلانسانی دارای برتری باشد و این ویژگی و امتیاز در بین قریش مختص خاندان بنیهاشم است، زیرا اوّلاً دربارۀ جایگاه ویژه و منزلت خاص بنیهاشم از پیامبر اعظم(ص) روایات بسیاری رسیده است[۲۵]؛ ثانیاً، مذمتحاکمان ستمگر بدون تردید به معنای سلب صلاحیت آنان از منصب امامت و جانشینی پیامبر اکرم(ص) است و توصیف پیامبر اکرم(ص) از بنی امیه و بنیمروان و مذمت شدید آنان از مسلمات است. نکته مهم در حدیثجابر این است که راوی حدیث به خاطر اختلال و ایجاد سر و صدای برخی از حضار، نتوانسته تمام سخن پیامبر اکرم را بشنود و فقط تعداد جانشینان را شنیده و توصیف به قریشیت را با واسطه نقل کرده نه به صورت مستقیم. با توجه به این مطلب، احتمال «کُلُّهُمْ مِنْ قُرَیْشٍ»، ضعیف است بلکه «کُلُّهُمْ مِنْ بَنِی هَاشِمٍ» بوده چراکه این کلمه موجب عکسالعمل و واکنشهای منفی برخی از حضار گردیده است.
عدم اختصاص به زمان خاص: در حدیثجابر بن سمره از کلماتی مانند: «لایزال» و «حَتَّی تَقُومَ السَّاعَةُ»استمرار و عدم اختصاص به وضوح استفاده میشود.
عامل دوام عزت و سرافرازیاسلام: این صفت و نشانه مهم و با عظمت به صورت مکرر و با الفاظ مختلف در روایاتامامان دوازدهگانه آمده است: «لَا یَزَالُ الْإِسْلَامُ عَزِیزاً إِلَی اثْنَتَیْ عَشْرَةَ خَلِیفَةً»[۲۶] و «لَا یَزَالُ هَذَا الدِّینُ عَزِیزاً مَنِیعاً إِلَی اثْنَیْ عَشَرَ»[۲۷].
↑نقیب به معنای پیشوا و رئیس است. نقیب در اصل از ماده "نقب" (بر وزن نقد) گرفته شده که به معنی روزنههای وسیع، مخصوصاً راههای زیرزمینی میباشد. و به رئیس و رهبر یک جمعیت از آن جهت نقیب میگویند که از اسرار جمعیت آگاه است، گویی در میان آنها نقبی ایجاد کرده و از وضع آنها آگاه شده، و گاهی "نقیب" به کسی گفته میشود که رئیس جمعیت نیست و تنها معرف و وسیله شناسایی آنها است، و اگر به فضائل اشخاص عنوان "مناقب" اطلاق میشود، به خاطر آن است که با فحص و کنجکاوی باید از آنها آگاه گشت. تفسیر نمونه، ج۴، ص ۳۰۸.
↑«و به راستی خداوند از بنی اسرائیل پیمان گرفت و از ایشان دوازده سرپرست را برانگیختیم» سوره مائده، آیه ۱۲.
↑﴿يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا أَطِيعُوا اللَّهَ وَأَطِيعُوا الرَّسُولَ وَأُولِي الْأَمْرِ مِنْكُمْ فَإِنْ تَنَازَعْتُمْ فِي شَيْءٍ فَرُدُّوهُ إِلَى اللَّهِ وَالرَّسُولِ إِنْ كُنْتُمْ تُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَالْيَوْمِ الْآخِرِ ذَلِكَ خَيْرٌ وَأَحْسَنُ تَأْوِيلًا﴾«ای مؤمنان، از خداوند فرمان برید و از پیامبر و زمامدارانی که از شمایند فرمانبرداری کنید و اگر به خداوند و روز بازپسین ایمان دارید، چون در چیزی با هم به ستیز برخاستید آن را به خداوند و پیامبر بازبرید که این بهتر و بازگشت آن نیکوتر است» سوره نساء، آیه ۵۹.