منابع معرفت
قرآن
قرآن کتاب مقدس و آسمانی مسلمانان است که در مدت ۲۳ سال، به تدریج از سوی خداوند بر حضرت محمد (ص) نازل شد. لفظ و معنای قرآن، نازل شده از سوی خداوند و دربردارنده معارف عمیق است. اما تورات و انجیل موجود، چیزی جز شرح حال حضرت موسی (ع) و حضرت عیسی (ع) نیست که تناقضات بسیاری در آنها به چشم میخورد؛ قرآن برخلاف معجزات انبیای دیگر، معجزهای است در دسترس همگان که هرگز ملحدان نمیتوانند وجود قرآن و اعجاز بودن آن را نفی و انکار کنند. قرآن حجتی دائمی بر الهی بودن خود و حقانیت پیامبر اسلام است[۱].
قرآن کتاب دینی و اعتقادی مسلمانان است که بر پیامبر اکرم(ص) نازل شده تا مردم را از تاریکیهای کفر و نفاق به ایمان و اخلاص و نور راهنمایی کند[۲].[۳]
حدیث
حدیث در اصطلاح، سخنی است که قول، فعل یا تقریر معصوم(ع) را گزارش کند[۴]؛ ولی در اصطلاح محدثان حدیث کاربرد گستردهتری دارد و به هر چیزی که از معصوم یا دربارۀ معصوم از دیگری نقل شود، حدیث گفته میشود[۵]. به مجموعه دانشهایی که به نوعی مرتبط با حدیثاند، علم حدیث یا علوم حدیث گفته میشود[۶].
حدیث پس از قرآن کریم، منبع اصلی معارف و احکام اسلام است و در همه علوم اسلامی از قبیل تفسیر قرآن، اصول فقه، فقه، کلام، فلسفه، تاریخ، اخلاق و عرفان نقشی مهم و برجسته دارد. در قرآن کریم اصول اساسی مسائل اعتقادی و اخلاق و احکام بیان شده و شرح و تفصیل و تطبیق آن در شرایط گوناگون نیازمند شرح و تفسیر پیامبر(ص) و اهل بیت(ع) است[۷].[۸]
عقل
عقل، واژهای عربی است که بر یکی از قوای نفس انسان اطلاق شده که فهم و یادگیری به آن وابسته است[۹]. در تعابیر دینی و روایات از عقل به رسول باطنی یا حجت باطنی (در کنار رسول ظاهری) یاد شده است. عقل از نگاه فقهای شیعه یکی از منابع استنباط احکام شرعی در کنار قرآن، سنت و اجماع و غیر آن است[۱۰].[۱۱]
فطرت
فِطرت یعنی طبیعت و خصلتی که خداوند در آغاز آفرینش هر چیز از جمله انسان در آن نهاده است. اصل معنای آن شکافتن است و آفرینش هم نوعی شکافتن پردۀ عدم و به وجود آوردن چیزی است. به صفاتی که در نهاد هر انسان قرار دارد، امور فطری گفته میشود[۱۲].
فطرت در اصطلاح دینی یعنی خلقت بدیع و بیسابقه و مراد از فطریات أموری است که همه افراد بشر در آنها مشترک و متفق هستند و هیچ عادت، مذهب، محیط و اخلاقی، تأثیری در اصل وجود آنها نداشته، سبب تغییر در آنها نشود. مراد از فطرت الهی نیز حالت و هیئتی است که خداوند متعال خلق را بر آن قرار داده و این حالت و هیئت از لوازم وجود آنهاست، به گونهای که خمیره آنها بر آن سرشته شده است[۱۳]. خداوند متعال انسان را دارای فطرتی الهی و توحیدی آفریده است. به گونهای که همه اصول و ارکان ایمان که عبارت است از معرفت و توحید و ولایت و ایمان به رسل و کتب الهی، معاد و ملائکه از فطریات انسان است. به همین دلیل انسان دارای سرشت و طبیعت پاک است[۱۴].[۱۵]
تجربه
«تجربه» به معنای اختبار و آزمودن میآید. مجرب کسی است که «مورد آزمایش و ابتلا قرار گرفته و استحکام یافته و چیزهایی را شناخته است»[۱۶]. «تجربیات» قضایایی است که عقل به واسطه تکرار مشاهدات بدان دست مییابد. از تکرار مشاهدات، حکمی در نفس رسوخ میکند که هیچ شکی در آن راه ندارد؛ مانند این حکم که هر آتشی گرم است»[۱۷]. در عرصه تعلیم و تربیت، تجربه را میتوان گونهای تماس و ارتباط و درگیری مستقیم با اشیای خارجی تلقی کرد. کودک در فرآیند کسب تجربه، تنها پذیرا و منفعل نیست[۱۸].
بصیرت
بصیرت در اصطلاح، شناخت درست و جامع از حقایق هستی و تشخیص حق از باطل و درک مرزبندیهاست. بصیرت با معرفت آغاز میگردد و با عمل کمال پیدا میکند[۱۹].
در بیان امیرالمؤمنین (ع) بصیرت، نعمتی است که به انسان اعطا شده است و آدمی خود باید در جهت بهکارگیری آن بکوشد[۲۰]. از این رو آن حضرت بر داشتن بصیرت در موضعگیریها تأکید دارد و میفرماید: «کسی را یافتم که پیرو حاملان علم بود، ولی در شناخت رمز و راز علم بصیرتش نبود؛ در اولین شبهه که بر او عارض میشد، شک و تردید در دلش شراره میافروخت»[۲۱]. حضور عنصر بصیرت در جامعه اسلامی و میان مسلمانان، عاملی است که جمعیّت آنان را حفظ میکند[۲۲].
الهام
واژه الهام در علوم مختلف اسلامی کاربرد دارد اما بیشتر، آن را اصطلاحی عرفانی دانستهاند[۲۳]. مطابق این اصطلاح، الهام عبارت است از: "القای معنا و معرفتی از سوی عالم بالا بر قلب انسان به طریق فیض و بدون طلب و اکتساب و استفاضه[۲۴]، یعنی بدون اینکه انسان درخواستی در این جهت داشته باشد، عنایت خداوندی شامل حال او میشود.
از کلام غالب عارفان و عالمانی که درباره الهام سخن گفتهاند و همچنین احادیثی که در این موضوع وارد شده است، میتوان دلایل و قرائنی بر حجیت و اعتبار الهام اصطیاد کرد. برخی از این دلایل و قرائن عبارتاند از: شمرده شدن الهام در زمره اقسام وحی به انبیاء[۲۵]؛ انتساب الهام به خدا[۲۶] و فرشتگان و عالم مفارقات[۲۷]؛ قرار داشتن در زمره اسباب و جهات علوم امامان معصوم[۲۸].[۲۹]
منابع
خسروپناه، عبدالحسین، کلام نوین اسلامی ج۲
صاحبی، باقر، مقاله «قرآن»، دانشنامه امام خمینی ج۸
مزینانی، محمد صادق، مقاله «حدیث»، دانشنامه امام خمینی ج۴
دیلمی، احمد، مقاله «مبانی و نظام اخلاق»، دانشنامه امام علی ج۴
برنجکار، رضا، مقاله «عقل و معرفت عقلی»، دانشنامه امام علی ج۱
مقیمی حاجی و سخائیفر، مقاله «عقل»، دانشنامه امام خمینی ج۷
دینپرور، سیدجمالالدین، دانشنامه نهج البلاغه ج۱
دینپرور، سید حسین، دانشنامه نهج البلاغه ج۲
سعیدیانفر و ایازی، فرهنگنامه پیامبر در قرآن کریم ج۱
سلیمانی بهبهانی، عبدالرحیم، مقاله «الهام»، دانشنامه کلام اسلامی ج۱
فرهنگ شیعه
پانویس
- ↑ ر.ک: خسروپناه، عبدالحسین، کلام نوین اسلامی ج۲، ص۱۸۴.
- ↑ ابراهیم/ ۱؛ کاشانی، ملافتحالله، تفسیر منهج الصادقین فی الزامالمخالفین، ج۵، ص۱۲۲.
- ↑ صاحبی، باقر، مقاله «قرآن»، دانشنامه امام خمینی ج۸، ص ۱۵۵.
- ↑ میرزای قمی، القوانین المحکمة فی الاصول، ۲/۳۳۸؛ مامقانی، مقباس الهدایه فی علم الدرایه، ۱/۵۷.
- ↑ رحمانستایش، مبانی رجالی و حدیثشناسی امام خمینی، ۲.
- ↑ رحمانستایش، مبانی رجالی و حدیثشناسی امام خمینی، ۲.
- ↑ نحل، ۴۴؛ حشر، ۷؛ طباطبایی، المیزان، ۳/۸۴–۸۵.
- ↑ مزینانی، محمد صادق، مقاله «حدیث»، دانشنامه امام خمینی ج۴، ص ۳۲۶.
- ↑ حسین بن محمد راغب اصفهانی، مفردات الفاظ القرآن، تحقیق صفوان عدنان داوودی، ص۵۷۷: «العَقْلُ يقالُ للقُوَّةِ المُتَهَيِّئَةِ لقُبُول العِلْمِ».
- ↑ محقق حلی، المعتبر فی شرح المختصر، ج۱، ص۲۸؛ علامه حلی، قواعد الاحکام، ج۳، ص۴۲۳؛ شهید اول، ذکری الشیعه، ج۱، ص۵۲.
- ↑ دیلمی، احمد، مقاله «مبانی و نظام اخلاق»، دانشنامه امام علی ج۴، ص ۱۶۷؛ برنجکار، رضا، مقاله «عقل و معرفت عقلی»، دانشنامه امام علی ج۱، ص ۱۲؛ مقیمی حاجی و سخائیفر، مقاله «عقل»، دانشنامه امام خمینی ج۷، ص۳۶۱ ـ ۳۶۲.
- ↑ ر.ک: دانشنامه نهج البلاغه ج۲، ص۶۱۹.
- ↑ شرح حدیث جنود عقل و جهل، ص۹۸؛ شرح چهل حدیث، ص۱۸۰.
- ↑ تقریرات فلسفه، ص۱۸۵ - ۱۸۷؛ شرح حدیث جنود عقل و جهل، ص۹۸؛ صحیفه امام، ج۱۴، ص۳۳.
- ↑ ر.ک: فرهنگ شیعه، ص ۳۶۰.
- ↑ لسان العرب، ج۲، ص۲۲۸ - ۲۲۹.
- ↑ مظفر، محمدرضا، المنطق، ص۲۹۳.
- ↑ بهشتی، سعید، مقاله «تربیت عقلانی»، دانشنامه امام علی ج۴، ص۲۰۱.
- ↑ ر.ک: سعیدیانفر و ایازی، فرهنگنامه پیامبر در قرآن کریم ج۱، ص ۲۳۰.
- ↑ «فَانْفُذُوا عَلَی بَصَائِرِکُمْ»؛ نهج البلاغه، خطبه ١٩٧.
- ↑ «أَوْ مُنْقَاداً لِحَمَلَةِ الْحَقِّ، لَا بَصِیرَةَ لَهُ فِی أَحْنَائِهِ، یَنْقَدِحُ الشَّکُّ فِی قَلْبِهِ لِأَوَّلِ عَارِضٍ مِنْ شُبْهَةٍ»؛ نهج البلاغه، حکمت ١٤٧.
- ↑ دینپرور، سید حسین، دانشنامه نهج البلاغه ج۱، ص ۱۶۹.
- ↑ التعریفات، ص۱۵؛ موسوعة مصطلحات التصوف الاسلامی، ص ۸۵ـ ۸۷؛ فرهنگ معارف اسلامی، ج۱، ص ۲۸۲.
- ↑ انسان کامل، ص ۲۳۹؛ التعریفات، ص ۱۵؛ الشواهد الربوبیه، ص ۳۴۸ـ ۳۴۹؛ شرح العقائد النسفیه، ص ۴۵؛ گوهر مراد، ص ۵۸ و کشاف اصطلاحات الفنون، ج۲، ص ۱۳۰۸.
- ↑ فتح الباری، ج۱، ص۹ و ۱۹؛ ج۱۲، ص۳۸۸؛ ارشاد الساری، ج۱، ص۴۸ و ۵۹؛ حاشیه کستلی بر شرح عقاید نسفیه، ص۳۶؛ مرتع الصالحین و زاد السالکین، ص۲۶۹.
- ↑ مرتع الصالحین و زاد السالکین، ص۲۷۱؛ مقاصد السالکین، ص۳۶۸؛ شرح مقدمه قیصری، ص۵۸۶؛ فتح الباری، ج۱۲، ص۳۸۸؛ بحارالانوار، ج۱۳، ص۵۲؛ ج۵۱، ص۳۱۵.
- ↑ الرسالة القشیریة، ص۱۴۹و تفسیر قرآن کریم، سوره یس، آیه ۲۲۹.
- ↑ بحارالانوار، ج۸، ص۲۸؛ ج۲۶، ص۱۸ و ۱۹ و ۶۰ و ۵۸.
- ↑ سلیمانی بهبهانی، عبدالرحیم، الهام، دانشنامه کلام اسلامی ج۱، ص۳۹۶ ـ ۴۰۲.