گزاره‌های دینی

از امامت‌پدیا، دانشنامهٔ امامت و ولایت

مقدمه

بحث اثبات‌پذیری گزاره‌های دینی از مهم‌ترین مباحث فلسفه دین به شمار می‌‌رود و اهمیت این مبحث به آن دلیل است که هرگونه بحث و استدلال درباره خدا و دیگر گزاره‌های دینی به اثبات‌پذیربودن گزاره‌های دینی وابسته است؛ از این‌رو شاید بتوان بحث اثبات‌پذیری و معناداری گزاره‌های دینی را زیربنایی‌ترین بحثی دانست که در فلسفه دین درباره آن بحث شده است.

البته در اینکه در همه نظام‌های دینی از عقل استفاده می‌شود، بحثی نیست، بلکه محل نزاع این مسئله است که آیا عقل می‌تواند در تعیین اعتبار داشتن یا نداشتن نظام‌ها و گزاره‌های دینی نقش داشته باشد؟ و آیا اصلاً عقل در این زمینه نقشی دارد و می‌‌توان ایمان داشتن را به داشتن عقل وابسته دانست؛ یعنی آیا شخص باید برای اعتقاد به صدق ایمانش دلایل خوبی داشته باشد یا خیر؟[۱]

در این بحث مقصود از دین معنای عام آن است؛ چراکه بحث بر این اساس شکل می‌گیرد که آیا می‌‌توان حقانیت داشتن یا نداشتن گزاره‌هایی را که دینی تلقی می‌شوند با عقل تأیید کرد یا خیر؟ بنابراین می‌‌توان دین را چنین تعریف کرد: «مجموعه‌ای از اعتقادات، اعمال و احساسات (فردی و جمعی) که حول مفهوم حقیقت غایی سامان یافته است»[۲].

البته حتی اگر دین خاصی در این بحث در نظر باشد و ما آن را حق بدانیم، باز هم مشکلی پیش نمی‌آید؛ زیرا اگر ما به اثبات‌پذیر بودن گزاره‌های دینی قائل باشیم، به عقل اجازه می‌دهیم اعتبار گزاره‌های دینی را که ما بر حقانیت آنها اصرار داریم، بسنجد.

گزاره‌های دینی به گزاره‌های وصفی (اخباری) و گزاره‌های توصیه‌ای (انشایی) تقسیم می‌‌شوند. گزاره‌های اخباری چون از سنخ گزاره‌های شناختاری‌اند، ممکن است صادق یا کاذب باشند اما گزاره‌های انشایی به اعتبار دلالت مطابقی نشان‌دهنده واقع و نفس الامر نیستند، بلکه به اعتبار منبع و منشأ صدور و همچنین هدف و غایت، ممکن است صادق یا کاذب باشند[۳].

اثبات‌پذیری در معانی متعددی به کار رفته یکی از آن معانی، پذیرش عمومی عقلاست؛ یعنی صدق اعتقادی را چنان معلوم کنیم که جمیع عقلا قانع شوند[۴]. در مقابل اثبات‌پذیری حداکثری، اثبات‌پذیری وابسته به شخص مطرح شده است[۵]. اما باید دانست که هر دو دیدگاه به خلط صدق خبری با صدق مخبری هستند؛ به عبارت دیگر، معنای شایع و رایج صدق (صدق خبری)، مطابقت با واقع است؛ اعم از اینکه فرد یا افرادی بدان اعتقاد داشته باشند یا خیر. اما ملاک صدق مخبری، مطابقت گزاره با اعتقاد معتقدان است و البته چنین نگاهی به صدق در معرفت‌شناسی و فلسفه جایگاهی ندارد[۶].[۷]

منکران اثبات‌پذیری

قائلان به اثبات‌ناپذیری، با داشتن مشرب‌های فکری مختلف و سلایق گوناگون در این امر اشتراک دارند که نمی‌توان و یا نیازی نیست که گزاره‌های دینی را با استدلال اثبات کرد؛ البته نتیجه‌ای که هر نحله از اثبات‌ناپذیری گرفته، با نحله‌های دیگر بسی متفاوت است؛ مثلاً ایمان‌گرایان، ایمان را جایگزین عقل و استدلال عقلی می‌شمارند، مصلحت‌اندیشان از عقلانیت گرایش به دین، صحبت و پوزتیویست‌ها نیز به کلی گزاره‌های دینی را بی‌معنی تلقی می‌کنند.

فیدئیسم

در ایمان‌گرایی یا فیدئیسم، چون ایمان و تعقل دو امر متعارض شمرده می‌‌شود، فرد در ترجیح یکی بر دیگری طرف ایمان را انتخاب می‌کند. علت اینکه چرا ایمان امری متعارض با تعقل قلمداد شده مربوط به آموزه‌های موجود در مسیحیت است؛ مسائلی همانند تثلیث که قابلیت توجیه عقلانی ندارند، اندیشمندان مسیحی را بر آن داشت که دین و گزاره‌های دینی را در تعارض با تفکر و تعقل دیده، به تعارض میان دین و عقل حکم بدهند[۸].

مطابق دیدگاه ایمان‌گرایان، بنیانی‌ترین مفروضات، در خود نظام اعتقادات دینی یافت می‌شود و در واقع، ایمان دینی، خود بنیان زندگی شخص و امتحان و ارزیابی ایمان با معیارهای عقلانی و بیرونی، نشان دهنده نبود ایمان راستین است[۹].

در زندگی اخلاقی، ملاک‌ها و معیارهای اخلاقی و عقلانی بر زندگی انسان حاکم است، ولی کمال دوره فکری انسان را باید مرحله ایمانی و دینی دانست؛ در این مرحله الگوهای اخلاقی نیز حاکم نیستند و این مرحله، مرحله تسلیم محض در برابر پروردگار محسوب می‌شود. الگوی این مرحله حضرت ابراهیم است که بدون توجه به ملاک‌های اخلاقی و عقلانی فرزند خویش را به قربانگاه برد[۱۰].[۱۱]

مصلحت‌اندیشی

پاسکال را می‌‌توان سردمدار چنین نگاهی در غرب دانست. نگاه مصلحت‌اندیشانه به آموزه‌های دینی نتیجه هجمه سنگینی بود که در غرب بر ضد آئین مسیحیت و خدا صورت گرفت. در شیوه مصلحت‌اندیشانه برهانی درباره وجود خدا اقامه نمی‌شود و غرض، آوردن ادله‌ای در دفاع از آموزه‌های دینی نیست. مخاطب این رویکرد کسانی‌اند که نه برهان‌های شکاکان و منکران وجود خداوند ایشان را قانع و نه برهان آئین مسیحیت آنان را اقناع می‌‌کند؛ در نتیجه، این افراد در حالت توقف و تعلیق حکم باقی می‌مانند.

پاسکال می‌خواست به کسانی که خود را در این حالت ذهنی می‌‌یابند، نشان دهد که اعتقاد داشتن، به مصلحت آنهاست و سعادت ایشان را در پی دارد. در شیوه مصلحت‌اندیشانه به جای دفاع عقلانی از گزاره‌های دینی و اثبات آنها بر نتیجه‌ای که از اعتقاد به گزاره‌های دینی به دست می‌‌آید، تمرکز می‌شود. بر این اساس، اگر حتی احتمال وجود خدا را با احتمال نبود او مساوی در نظر بگیریم، با فرض وجود خدا سود محتمل چنان زیاد است که اصلاً حدی برای آن تصورشدنی نیست؛ ولی اگر خدایی نباشد، سود محتمل در حد عالم ماده باقی می‌ماند و هرچه اوج گیرد، از سقف محدود آن فراتر نمی‌رود. پس، اعتقاد‌‌ورزی به خداوند کاملاً معقول و در مقابل، بی‌اعتقادی به خداوند تصمیم غیرعقلانی است.

از سوی دیگر، شکاکیت و تعلیق حکم نیز خود نوعی انتخاب و اختیار محسوب می‌‌شود و البته اختیارکردنی بر ضد خداوند است؛ بنابراین اگر کسی ناگزیر از انتخاب این یا آن راه باشد باید دقت کند که مصلحت او در کجاست. پاسکال درباره سعادت تعبیر شرط‌بندی را به کار می‌‌برد و می‌گوید، شرط‌بندی درباره خداوند مقرون به مصلحت و بنابراین معقول است؛ زیرا اگر برنده شوید، همه چیز را برده‌اید و اگر بازنده شوید، هیچ از کف نداده‌اید؛ از همین رو، استدلال او به برهان شرط‌بندی معروف شده است[۱۲].[۱۳]

تحقیق‌گرایی

رویکرد پوزیتویستی به آموزه‌های دینی که به نپذیرفتن اثبات‌پذیری گزاره‌های دینی می‌‌انجامد، با دو رویکرد ایمان‌گرایی و مصلحت‌اندیشی کاملاً متفاوت است. بر اساس رویکرد پوزیتویستی، تنها گزاره‌هایی توانایی انتقال معنا را دارند و با معنی تلقی می‌‌شوند که بتوان آنها را با محک تجربه سنجید[۱۴]. در حقیقت، آزمون‌پذیری تجربی ملاکی بر معناداری شناخته شد و چون گزاره‌های دینی از سنخ گزاره‌های فراحسی بوده، و نمی‌توان آنها را به روش تجربی اثبات کرد، گزاره‌های دینی نوعاً بی‌معنی هستند و نه قابلیت صدق و کذب ندارند و تنها بیانگر حالات روحی و روانی گوینده‌اند.

آیر دیدگاه پوزیتویسم را درباره گزاره‌های مافرا طبیعی چنین بیان می‌کند: «مدعی هستیم که هیچ قضیه یا خبری که مربوط به یک «حقیقت» متعالی یعنی ماورای حدود کل تجربه حسی باشد، دارای معنی حقیقی نیست و از این به ضرورت لازم می‌آید که زحمات کسانی که در راه وصف چنین حقیقتی کوشیده‌اند، مصروف حصول مهملات بوده باشد»[۱۵].[۱۶]

طرفداران اثبات‌پذیری

طرفداران اثبات‌پذیری گزاره‌های دینی معتقدند، با استدلال و احتجاج عقلی می‌‌توان گزاره‌ای دینی را ثابت کرد؛ یعنی گزاره‌های دینی قابلیت دفاع عقلانی دارند. در اصل، آنچه گروه‌های معتقد به اثبات‌پذیری را از مخالفانشان جدا می‌کند، این است که آنها عقل را در نقش منبع و ابزار شناخت به رسمیت می‌شناسند.

معرفت‌شناسی اصلاح‌شده

معرفت‌شناسی اصلاح‌شده (کالوینی) که در آن آرایی شبیه به سنت کالوینیستی آئین پروتستان مطرح می‌‌شود، فرد در صدد اثبات این نکته است که کند اعتقاد به خدا امری معقول است. در این مکتب فکری، فرد مبناگروی کلاسیک را به فروپاشی و شکست اساسی دچار می‌‌بینید و معتقد است، قرینه‌گرایی[۱۷] با باور دینی چالش دارد؛ چالشی که به طور قطع، در عصر روشنگری اروپایی ریشه دارد[۱۸].

این مکتب فکری خود را مبناگرا می‌خواند، اما معتقد است که گزاره‌های پایه، به چند گزاره خاص که در میناگروی کلاسیک مطرح هستند، محدود نیستند، بلکه گزاره‌هایی همچون «خدا وجود دارد» نیز از گزاره‌های پایه محسوب می‌‌شوند[۱۹].

تمایز ایمان‌گرایی با معرفت‌شناسی اصلاح شده از دید معرفت شناسان اصلاح‌گرا این است که در مکتب معرفت‌شناسی اصلاح شده عقل جایگاه خویش را داراست، اما در مکتب ایمان‌گرایی، خصوصاً ایمان‌گرایی افراطی، به ضدیت میان عقل و ایمان، حکم و در این تضاد، ایمان ترجیح داده می‌‌شود[۲۰].

متفکران این مکتب معتقدند، استدلال‌های استفاده شده در الهیات طبیعی که بر تفکر مبناگروی کلاسیک مبتنی است، غیر ضروری و بی‌فایده است؛ زیرا اول، خداشناسی امری فطری است که هر انسانی در صورتی که به خویشتن مراجعه کند و گناهان، فطرت او را آلوده نکرده باشند، به وجود خدا پی می‌برد[۲۱] و دوم، برهان‌هایی که درباره وجود خداوند اقامه شده است، عموماً منشأ اعتقاد مؤمن به خدا نمی‌شود و نوعاً شخص مؤمن بر پایه برهان‌ها به خدا باور ندارد[۲۲] و سوم، فرد مؤمن در بیان مطلبی از الهیات طبیعی، یا باید موضع کفر را بپذیرد و یا باید به مخاطب غیر مؤمن خود وانمود کند که آن موضع را پذیرفته است. اگر مؤمن گونه اول را انتخاب کند، از دیدگاه دینی خود دست برداشته و اگر گونه دوم را انجام دهد، فریب‌کار، دارای ایمان ضعیف و مدعی اعتقاد به امری است که در واقع به آن اعتقاد ندارد[۲۳].

بدین خاطر معرفت‌شناسان اصلاح‌گرا در صددند راهی را برگزینند که هم معقول باشد و هم در دام الهیات طبیعی گرفتار نشوند. در معرفت‌شناسی اصلاح‌شده پیشنهاد می‌شود که گزاره «خدا وجود دارد» نیز در جایگاه گزاره‌ای پایه و موجه پذیرفته شود.

نقد و بررسی: خطای اصلی معرفت‌شناسی اصلاح‌شده این است که فرد در یافتن ملاک بداهت قضایای پایه به بیراهه رفته است. در معرفت‌شناسی اسلامی بداهت قضیه یا به خود قضیه و اجزای آن (در قضیه بدیهی اولی) مستند است، یا به واسطه استناد و ارجاع آن به قضایای اولی (در قضایای بدیهی ثانوی)، اما در معرفت‌شناسی اصلاح‌شده، بداهت قضیه از خارج قضیه جستجو می‌‌شود. چنین نگاهی سبب شده است که بداهت قضیه پایه به یقین شخصی که با قضیه مورد نظر روبه‌روست، مستند شود و در نتیجه، قضیه‌ای در زمانی برای شخص خاصی بدیهی باشد، اما همان قضیه برای دیگر اشخاص پایه و بدیهی نباشد.

اشکال دیگر معرفت‌شناسی اصلاح‌شده این است که هیچ ملاکی برای بداهت قضایای پایه به دست نمی‌دهد و فقط مدعی است که بعضی از قضایا را نمی‌توان بدیهی دانست، ولی بعضی قضایای دیگر بدیهی است. پلانتینگا می‌گوید: «فرض کنید، من هیچ جانشین مناسبی برای معیاری که بنیان-انگار کلاسیک ارائه می‌کند، سراغ ندارم؛ با وجود این، من در حیطه معرفتی خود کاملاً حق دارم معتقد باشم که برخی قضایا در پاره‌ای شرایط، کاملاً پایه نیستند»[۲۴]. چنین دیدگاهی سرانجام به هرج و مرج فکری و ویران شدن اصول اولیه تفکر بشری خواهد انجامید.

از دیگر اشکالات بیان شده درباره معرفت‌شناسی اصلاح‌شده آن است که در آن برای پایه تلقی کردن باور به خدا، در تعریف قضیه بدیهی دست برده و آن در حد قضایای نظری و غیر پایه تنزل داده شده است؛ عبارت ذیل چنین نگاهی را به خوبی نشان می‌دهد: «فرد می‌تواند باور به خدا را پایه تلقی کند، بدون اینکه جزماً آن را بپذیرد؛یعنی بدین‌گونه که هر دلیل یا برهان مخالفی را نادیده بگیرد»[۲۵].

از سوی دیگر، بنا بر پیشنهاد معرفت‌شناسی اصلاح شده هرگونه اعتقاد افسانه‌ای که بسیاری از مردم جامعه به آن باور دارند، می‌تواند گزاره پایه موجه معرفی شود[۲۶].

همچنین، اگر نگاه پلانتینگا عام‌تر از جامعه مسیحی بود و صرفاً نظرش را به جامعه مسیحی محدود نمی‌کرد، اختلاف آشکار میان دین‌داران درباره خدا و چیستی حقیقت او را متوجه می‌‌شد و می‌‌یافت که پایه دانستن تمامی این گزاره‌ها به اجتماع نقیضین خواهد انجامید[۲۷].[۲۸]

مبناگروی کلاسیک

بر اساس مبناگروی کلاسیک که اندیشمندان مسلمان نیز پیرو این روش تفکر هستند، گزاره‌ها به دو قسم بدیهی و نظری تقسیم می‌شوند. گزاره بدیهی، به گزاره‌ای گفته می‌‌شود که بر گزاره دیگری ابتناء نداشته باشد؛ به عبارت دیگر، گزاره‌هایی که برای اثبات صدق و حجیت خویش به گزاره دیگری نیاز ندارند، بدیهیات و یا گزاره‌های پایه تلقی می-شوند. در مقابل گزاره‌هایی که برای اثبات خویش بر استدلال و گزاره‌هایی غیر از خویش نیازمند هستند، نظری و یا غیرپایه خوانده می‌‌شوند.

  1. گزاره‌های بدیهی: در اینکه گزاره‌های بدیهی کدام‌اند و ملاک بداهت در تصدیقیات چیست، اختلاف نظر هست، اما در تقسیم‌بندی رایج میان منطقیین اسلامی شش‌گونه گزاره، بدیهی دانسته شده است: اولیات، حسیات، مجربات، متواترات، حدسیات و فطریات[۲۹]. در بعضی دیگر از منابع نیز وجدانیات، گونه‌ای مستقل از حسیات از انواع بدیهیات شمرده شده است[۳۰].
  2. ملاک بداهت: در باب ملاک بداهت قضایا نظرات مختلفی ابراز شده و این ملاک‌ها را می‌‌توان از تعاریفی که برای قضیه بدیهی مطرح شده است، به دست آورد.
    1. نیاز نداشتن به حد وسط؛ دقیق‌ترین تعریفی که درباره قضیه بدیهی مطرح شده، چنین است: قضیه بدیهی قضیه‌ای است که مبتنی بر قضیه دیگر نباشد و ضمانت صدق آن (علت تصدیق) در خود قضیه باشد[۳۱].
    2. نیاز نداشتن استدلال: گاهی ملاک دیگری برای قضیه بدیهی گفته می‌‌شود که احتیاج نداشتن به تفکر است؛ -به این معنا که تصدیق مفاد قضیه زحمت فکری به همراه نداشته باشد- اگرچه قضیه مبتنی بر قضیه دیگر باشد. بر اساس این ملاک قضایا به اکتسابی و غیر اکتسابی تقسیم می‌شوند و قضایای غیر اکتسابی که مبادی صناعات خمس نیز به حساب می‌‌آیند، به سیزده قسم تقسیم می‌شوند که شش مبدأ از مبادی برهان هستند. کاربرد چنین ملاکی برای مقام بحث و تفهیم مطلب و در صناعات خمس غیر از برهان، مفید است[۳۲].
  3. بدیهی اولی و ثانوی: نتیجه چنین توجهی به قضایایی که بدیهی شمرده شده‌اند، تقسیم قضایای بدیهی به بدیهی اولی و ثانویه است. قضایای بدیهی اولی که مورد نظر ما نیز هستند، به قضایایی گفته می‌شود که ضمانت صدق را در خویش دارند، ولی قضایای بدیهی ثانویه، بالاصاله یقینی نبوده، و بدین خاطر به آنها بدیهی گفته می‌شود که در فهم آنها به تفکر نیاز نیست، هرچند فهم آنها مبتنی بر قضیه‌ای دیگر باشد. بر این اساس، از شش قسم بدیهی که در ابتدای بحث شمرده شد، دو قسم وجدانیات و اولیات، بدیهی اولیه و باقی اقسام بدیهیات از بدیهیات ثانویه هستند.

پس می‌‌توان گزاره‌های بنیادین و زیرساختی دین را که گزاره‌های عقلی و فلسفی‌اند، با روش مبناگروی کلاسیک اثبات کرد. زمانی که این‌گونه گزاره‌ها که شاکله دین را تشکیل می‌دهند، به اثبات شوند؛ گزاره‌هایی که واقعیت داشتن آنها به گزاره‌های زیرساختی و پایه وابسته نیز اثبات می‌شوند[۳۳].

منابع

پانویس

  1. پترسون، مایکل و دیگران، عقل و اعتقاد دینی؛ درآمدی بر فلسفه دین، ترجمه احمد نراقی و ابراهیم سلطانی، ص۷۲.
  2. پترسون، مایکل و دیگران، عقل و اعتقاد دینی؛ درآمدی بر فلسفه دین، ترجمه احمد نراقی و ابراهیم سلطانی، ص۲۰.
  3. خسروپناه، عبدالحسین، اثبات‌پذیری گزاره‌های دینی، ص۱۷۲.
  4. عقل و اعتقاد دینی؛ درآمدی بر فلسفه دین، ص۷۲.
  5. عقل و اعتقاد دینی؛ درآمدی بر فلسفه دین، ص۱۳۱.
  6. اثبات‌پذیری گزاره‌های دینی، ص۱۷۲.
  7. کاشی‌زاده، محمد، مقاله «اثبات‌پذیری گزاره‌های دینی»، فرهنگنامه کلام جدید، ص ۴۴.
  8. ر.ک: عقل و اعتقاد دینی؛ درآمدی بر فلسفه دین، ص۷۰.
  9. ر.ک: عقل و اعتقاد دینی؛ درآمدی بر فلسفه دین، ص۷۹.
  10. ر.ک: کی بر کگارد، سورن، ترس و لرز، ترجمه سید محسن فاطمی، ص۷۳-۸۲.
  11. کاشی‌زاده، محمد، مقاله «اثبات‌پذیری گزاره‌های دینی»، فرهنگنامه کلام جدید، ص ۴۵.
  12. ر. ک؛ کاپلستون، فردریک، تاریخ فلسفه، ترجمه غلام‌رضا اعوانی، ص۲۱۵.
  13. کاشی‌زاده، محمد، مقاله «اثبات‌پذیری گزاره‌های دینی»، فرهنگنامه کلام جدید، ص ۴۶.
  14. آیر، آلفرد، جولز، زبان حقیقت و منطق، ترجمه منوچهر بزرگمهر، ص۱۱.
  15. زبان، حقیقت و منطق، ص۱۷۱۶.
  16. کاشی‌زاده، محمد، مقاله «اثبات‌پذیری گزاره‌های دینی»، فرهنگنامه کلام جدید، ص ۴۷.
  17. قرینه‌گرا اولاً معتقد است که پذیرش مسیحیت یا هر شکل دیگری از خداباوری خطاست، مگر اینکه پذیرش آن برای او عقلانی باشد. ثانیاً این چالش بر این مسئله تأکید دارد که پذیرش خداباوری برای یک انسان عقلانی نیست، مگر آن‌که او عقاید دینی خود را بر پایه عقاید دیگرش بپذیرد؛ اعتقاداتی که قرائن کافی برای تائید آن باورها فراهم می‌‌کنند؛ هیچ دینی پذیرفتنی نیست، مگر آن‌که معقول باشد و هیچ دینی معقول نیست، مگر اینکه مقرون و مؤید به قرینه باشد. (پلانتینگا، الوین، عقل و ایمان، ترجمه بهناز صفری، ص۲۱-۲۲).
  18. ر.ک: پلانتینگا، الوین، عقل و ایمان، ترجمه بهناز صفری، ص۱۲-۱۹.
  19. پلانتینگا، الوین، عقل و ایمان، ترجمه بهناز صفری، ص۱۷۱-۱۷۲.
  20. پلانتینگا، الوین، عقل و ایمان، ترجمه بهناز صفری، ص۲۰۳-۲۰۴.
  21. پلانتینگا، الوین، عقل و ایمان، ترجمه بهناز صفری، ص۱۵۷.
  22. پلانتینگا، الوین، عقل و ایمان، ترجمه بهناز صفری، ص۱۶۰.
  23. پلانتینگا، الوین، عقل و ایمان، ترجمه بهناز صفری، ص۱۶۷.
  24. پلانتینگا، الوین، عقل و ایمان، ترجمه بهناز صفری، ص۱۷۶.
  25. پلانتینگا، الوین، عقل و ایمان، ترجمه بهناز صفری، ص۱۹۳.
  26. اثبات‌پذیری گزاره‌های دینی، ص۱۷۵.
  27. اثبات‌پذیری گزاره‌های دینی، ص۱۷۵.
  28. کاشی‌زاده، محمد، مقاله «اثبات‌پذیری گزاره‌های دینی»، فرهنگنامه کلام جدید، ص ۴۷.
  29. علامه حلی، الجوهر النضید فی شرح منطق التجرید، ص۳۱۰-۳۱۲.
  30. طباطبایی، محمدحسین، نهایه الحکمه، ص۳۱۱.
  31. الجوهر النضید فی شرح منطق التجدید، ص۳۱۵.
  32. ر.ک: طوسی، خواجه نصیرالدین، اساس الاقتباس، ص۳۴۶.
  33. کاشی‌زاده، محمد، مقاله «اثبات‌پذیری گزاره‌های دینی»، فرهنگنامه کلام جدید، ص ۵۰.