صابئه در فقه سیاسی
مقدمه
«صابئین» که در قرآن ذکر آنها آمده، فرقۀ واسطۀ بین یهودیان و مسیحیان هستند و از اهل کتاب به شمار میروند، اینان به طور مسلم همان ماندائیها هستند و این کلمه باید مشتق از ریشۀ «ص ب ع» عبری (فرورفتن در آب) باشد که عین آن ساقط شده و به معنای «معمدون» است، یعنی کسانی که تعمید را با تغسیل در آب اجرا میکنند. صابئین مشرک از این امر ابداً اطلاع ندارند و شاید این اسم را از جهت احتیاط به خود دادهاند تا از اغماضی که قرآن دربارۀ آن دسته از صابئین روا داشته، بهرهمند شوند[۱]. صابئین ابتدا در شمال بینالنهرین پراکنده بودند و مرکز اصلی آنها حران و زبان آنان سریانی بود. مأمون خلیفه میخواست این فرقه را سرکوب کند، لکن اطلاعات و معلومات آنان وی را از اجرای این تصمیم بازداشت. در حدود سال ۲۵۹ هـ ق. ثابت بن قره مشهور که با همکیشان خود اختلافی پیدا کرد و آنان وی را از جرگۀ خویش براندند، به بغداد آمد و در آنجا تشکیل شعبه دیگری از صابئین داد. فرقۀ صابئین در بغداد مدتی آسوده بودند تا آنکه خلیفة قاهر به آزار ایشان پرداخت و سنان بن ثابت را مجبور به قبول اسلام کرد. در حدود سال ۳۶۴ هـ ق. ابواسحاق بن هلال صابی که منشی المطیع خلیفه و الطائع خلیفه بود سبب شد که فرمان عفو همکیشان خود را که در رقه و دیار مُضر بودند، بگیرد و صابئین بغداد را نیز مورد حمایت قرار داد. در سدۀ یازدهم میلادی بیشتر صابئین در حران و بغداد به سر میبردند و در ۴۲۴ هـ ق. تنها یک معبد مخصوص ماه داشتند و آن قلعهای در حرّان بود و در این تاریخ این معبد به وسیلۀ علویان مصر اشغال شد. در اواسط سدۀ یازدهم آثار صابئین حرّانی به کلی از میان رفت، اما صابئین بغداد و رسوم آنها هنوز هم باقی است. بزرگانی که از این طایفه برخاسته و موجب اشتهار این کیش شدهاند، عبارتند از: ثابت بن قره مهندس عالی مقام و منجّم مبتکر و فیلسوف. سنان بن ثابت پزشک، عالم طبیعی و اطبّاء و منجّمین دیگر از این خاندان. ثابت بن سنان و هلال بن محسن مورخ. ابی اسحاق بن هلال وزیر و کسانی دیگر از این خانواده. البتانی منجم مشهور. ابوجعفر الخازن ریاضیدان. ابن الوحشیة مؤلف فلاحت نبطی هم اگرچه خود را مسلمان معرفی میکنند، اما به طور کامل به مکتب صابئین اختصاص دارند و از جابر بن حیان کیمیاوی مشهور هرچند اطلاع دقیقی در تور دست نیست، ولی محتملاً صابی است[۲]. صابئین که هم اکنون تعدادی از آنها در ایران و عراق به سر میبرند و مدعی پیروی از تعالیم حضرت آدم هستند و یحیی پیامبرشان را زندهکننده و نجاتدهندۀ دین آدم میدانند و کتابی به نام «کانزابرا» یعنی صحف آدم دارند و به سمت ستارۀ قطبی پرستش خاصی را انجام میدهند، از اهل کتاب شمرده نمیشوند[۳].
قرآن کریم در سه مورد صابئین را در ردیف اهل کتاب ذکر کرده است.
- ﴿إِنَّ الَّذِينَ آمَنُوا وَالَّذِينَ هَادُوا وَالنَّصَارَى وَالصَّابِئِينَ مَنْ آمَنَ بِاللَّهِ وَالْيَوْمِ الْآخِرِ وَعَمِلَ صَالِحًا فَلَهُمْ أَجْرُهُمْ عِنْدَ رَبِّهِمْ وَلَا خَوْفٌ عَلَيْهِمْ وَلَا هُمْ يَحْزَنُونَ﴾[۴]؛
- ﴿إِنَّ الَّذِينَ آمَنُوا وَالَّذِينَ هَادُوا وَالصَّابِئُونَ وَالنَّصَارَى مَنْ آمَنَ بِاللَّهِ وَالْيَوْمِ الْآخِرِ وَعَمِلَ صَالِحًا فَلَا خَوْفٌ عَلَيْهِمْ وَلَا هُمْ يَحْزَنُونَ﴾[۵]؛
- ﴿إِنَّ الَّذِينَ آمَنُوا وَالَّذِينَ هَادُوا وَالصَّابِئِينَ وَالنَّصَارَى وَالْمَجُوسَ وَالَّذِينَ أَشْرَكُوا إِنَّ اللَّهَ يَفْصِلُ بَيْنَهُمْ يَوْمَ الْقِيَامَةِ إِنَّ اللَّهَ عَلَى كُلِّ شَيْءٍ شَهِيدٌ﴾[۶]؛
از دیر باز بین مفسران راجع به اینکه صابئین اهل کتاب هستند یا نه اختلاف وجود دارد. شیخ الطائفه طوسی مینویسد: و الصابئون جمع صابئ: «کسی را گویند که از دین خود به دین دیگر متوجه شود.»..، قتاده و بلخی گفتهاند: صابئین قومی معروف و دارای مذهب مخصوص به خود هستند؛ ستارگان را پرستش کنند، به صانع و معاد و بعضی انبیاء ایمان دارند. مجاهد و حسن و ابن ابی نجیح گفتهاند: صابئین بین یهود و مجوساند و دینی ندارند. سُدی گفته: اینان طائفهای از اهل کتاباند و زبور را تلاوت کنند. خلیلی گفته: دین ایشان شبیه دین نصاری است، الا اینکه قبلۀ آنان به طرف قطب جنوب است، و گمان دارند که بر دین نوح هستند. ابن زید گفته: صابئین اهل دین از ادیانند و در جزیره موصل بودند، لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ میگویند، اما به پیامبر اسلام ایمان نیاوردند...، و دیگران گفتهاند: ایشان طائفهایی از اهل کتاباند. جمهور فقها گرفتن جزیه را از آنان جایز میدانند، اما نزد ما امامیه جایز نیست، چون آنان از اهل کتاب نیستند». امین الاسلام طبرسی نیز به تقریب همان گفتار شیخ الطائفه را آورده است.
زمخشری مینویسد: «صابئین قومی هستند که از دین یهودیت و نصرانیت عدول نموده و ملائکه را پرستش میکنند». امام فخر رازی بعد از نقل اقوال مفسران، مینویسد: «قول سوم که اقرب است، اینکه: صابئین ستارگان را پرستش میکنند و اینان دارای دو عقیده هستند، ۱- خالق عالم خداوند سبحان است و خود خدا دستور داده به تعظیم کواکب و قبله قرار دادن آنها برای نماز و دعا؛ ۲- خداوند سبحان افلاک و کواکب را خلق نموده و اما کواکب مدبر امور این جهان هستند از خیر و شر و صحت و مرض؛ بنابراین تعظیم آنها بر بشر واجب است؛ زیرا کواکب الهۀ مدبرۀ این جهانند و آنها خداوند را پرستش میکنند. و این مذهب منسوب به کلدانیان است که حضرت ابراهیم(ع) برای ارشاد و ابطال عقائد آنان مبعوث شد.»... صدرالمتالهین شیرازی در تفسیر سورۀ بقره دو جا از صابئین بحث کرده، ۱- در ذیل آیۀ ۳۴ تحت عنوان في ذكر أقوال الاوائد مینویسد: «صابئین آنهایی هستند که قائل به نبوت اغاثادیمون و هرمس (شیث و ادریس) میباشند، و به جز این دو قائل به نبوت انبیای دیگر نیستند. نسبت آنان با حنفاء مانند نسبت فلاسفۀ اسلام است با صوفیه بوجهی، الا اینکه صابئین ملائک را بر اهل نبوت تفضیل داده تا جایی که اطاعت و انقیاد انبیا را ترک نموده و ملائکه را قبلۀ عبادات، و منشأ نجات و هدایت خود میدانند و چه بسا آنان را اصحاب روحانیان مینامند.»... در ذیل آیۀ ۶۲ که همان گفتار امین الاسلام طبرسی را نقل کرده است. آلوسی مینویسد: «صائبه امت بزرگی بودهاند... و اینان قوم ابراهیم و اهل دعوت او بودهاند، در حران زندگی میکردند. صابئه دو گروه هستند، صابئه حنفاء، و صابئة مشرک، و مشرکین از آنان کواکب هفتگانه و بروج اثنی عشر را تعظیم میکنند.»..[۷].[۸]
منابع
پانویس
- ↑ دائرة المعارف اسلام، ج۴، ص۲۲.
- ↑ دائرة المعارف اسلام، ج۴، ص۲۲.
- ↑ فقه سیاسی، ج۱، ص۲۴۳.
- ↑ «بیگمان از کسانی که (به اسلام) ایمان آوردهاند و یهودیان و مسیحیان و صابئان، کسانی که به خداوند و روز بازپسین باور دارند و کاری شایسته میکنند، پاداششان نزد پروردگارشان است و نه بیمی خواهند داشت و نه اندوهگین میگردند» سوره بقره، آیه ۶۲.
- ↑ «بیگمان (از) مؤمنان و یهودیان و صابئان و مسیحیان، کسانی که به خداوند و روز بازپسین ایمان آورند و کار شایسته کنند، نه بیمی خواهند داشت و نه اندوهگین میگردند» سوره مائده، آیه ۶۹.
- ↑ «خداوند میان کسانی که ایمان دارند و کسانی که یهودیاند و صابئان و مسیحیان و زرتشتیان و کسانی که شرک میورزند در روز رستخیز داوری میکند، بیگمان خداوند بر هر چیزی گواه است» سوره حج، آیه ۱۷.
- ↑ تفسیر نمونه، ج۱۴، ص۴۵ – ۴۴؛ همان، ج۱، ص۲۹۱ – ۲۸۸.
- ↑ عمید زنجانی، عباس علی، دانشنامه فقه سیاسی ج۲، ص ۲۰۵.