علی بن حسین مسعودی در تاریخ اسلامی

مسعودی (م ٣۴۶)

در دورانی که علی بن حسین مسعود می‌زیست، دانش تاریخ، رشد قابل ملاحظه‌ای کرده و خود مسعودی نیز در این زمینه موفق به برداشتن گام‌های تازه‌ای شد. از مهم‌ترین اقدامات او، سفرهای طول و دراز او به خارج از مرزهای کشور اسلامی بود که به قصد جمع‌آوری اخبار و اطلاعات پیرامون سایر ملل رخ می‌داد[۱]. آثار این سفرها که همراه با برداشت‌های جامعه‌شناسانه وی از زندگی اجتماعی مردمان مختلف بوده در مروج الذهب آشکار است. به همین دلیل کریمر او را «هرودت عرب» خوانده است[۲].

کهن‌ترین شرح حال وی در الفهرست ابن ندیم آمده که معاصر وی بوده است. او می‌نویسد: «وی از مردمان مغرب و از اولاد عبدالله بن مسعود است»[۳]. سپس از برخی از آثار وی از جمله مروج الذهب و معادن الجوهر فی تحف الاشراف والملوک و اسماء الدیارات و کتاب التاریخ فی اخبار الامم من العرب والعجم یاد کرده است[۴]. گویا در مغربی بودن وی به خطا رفته است. یاقوت با استناد به آنچه مسعودی در سفر دوم کتاب مروج خود آورده و گفته است که در بابِل متولد شده، او را بغدادی دانسته که مقیم مصر شده بود[۵].

مسعودی کتاب‌های متعددی نگاشته که خود اسامی شماری از آنها را در مروج الذهب آورده است. نیز درباره کارهای تاریخی مسعودی و و دیدگاه‌های وی مقالات زیادی توسط مستشرقان به نگارش درآمده که فهرست آنها را سزگین آورده است[۶]. درباره مذهب مسعودی اظهار نظرهای مختلفی شده است. ابن حجر از او یاد کرده و با ملاحظه مطالبی که در کتاب‌های او وجود دارد، وی را شیعی معتزلی دانسته است[۷]. سبکی با یاد از رساله‌ای که مشتمل بر آراء فقهی، شافعی، مالک، ابوحنیفه، داوود بن علی ظاهری و سفیان الثوری بوده و این کتاب را مسعودی بر نویسنده آن ابوالعباس بن سرج قرائت کرده و بخشی را او بر وی املا کرده، وی را شافعی دانسته است[۸]. عالمان شیعه او را شیعی امامی دانسته‌اند.

نجاشی از وی و آثارش یاد کرده و میان آثار او از کتاب اثبات الوصیه یاد کرده[۹] که بی‌شبهه اگر از آن او باشد، شیعی امامی است؛ اما واقعیت آن است که نظم و ترتیب کتاب اثبات الوصیه با نوع نگارش مروج بسیار متفاوت است[۱۰]. با توجه به اینکه نجاشی در قرن پنجم آن را از مسعودی دانسته تنها می‌توان با یافتن شخصی با همین نام یعنی علی بن حسین مسعودی میان عالمان شیعه که معاصر تقریبی مسعودی مورخ باشد، انتساب آن را به مسعودی مورخ باطل دانست. در عین حال نظریه وصایت درباره انبیای سلف را که شیعه بر آن تکیه دارد، در مروج الذهب نیز می‌بینیم. نگاهی به مروج الذهب نشان می‌دهد که علائق شیعی وی بسیار گسترده است؛ اما آثاری از تشیع امامی به جز آنچه درباره شرائط امام از دید مذهب امامی می‌آورد، در این کتاب وجود ندارد[۱۱]. در عین حال وی رساله مستقلی تحت عنوان رسالة البیان فی أسماء الائمة القطعیة من الشیعة[۱۲] داشته که دقیقاً باید در شرح حال امامان اثناعشر باشد. وی در کتاب دیگرش از فرقه قطعیه یاد کرده و با استناد به کتاب سلیم بن قیس که - ابان بن ابی عیاش از وی روایت کرده - حدیث پیامبر را که به علی(ع) می‌فرماید: «تو و دوازده نفر[۱۳] از فرزندانت امام به حق هستید» آورده است. مسعودی که با ضمیر «هم» از قطعیه یاد می‌کند می‌نویسد: «کسی جز سلیم این روایت را نقل نکرده است». پس از آن می‌افزاید: إِنَّ إِمَامَهُمُ الْمُنْتَظَرَ ظُهُورُهُ فِي وَقْتِنَا هَذَا الْمُؤَرَّخِ بِهِ كِتَابُنَا: مُحَمَّدُ بْنُ الْحَسَنِ بْنِ عَلِيِّ بْنِ... بْنِ عَلِيِّ بْنِ أَبِي طَالِبٍ، رِضْوَانُ اللَّهِ عَلَيْهِمْ أَجْمَعِينَ[۱۴].

آیا ممکن است وی به دلیل فراهم آوردن کتابی برای عموم، از موضع‌گیری صریح در مروج الذهب خودداری کرده باشد؟ به هر روی، نوعی تشیع عراقی بسیار صریح از کتاب مروج الذهب به دست می‌آید که در این حد با تشیع امامی اسماعیلی و حتی زیدی متفاوت است. می‌دانیم که تشیع عراقی خود نوع مستقلی از تشیع است[۱۵]. نگاهی به فهرست آثار مسعودی، نشان می‌دهد که وی به مبحث امامت علاقه ویژه‌ای دارد. کتاب‌های وی در این زمینه که هیچ‌یک برجای نمانده عبارتند از: الاستبصار فی الامامة وصف أقاویل الناس فی ذلک من أصحاب النص والاختیار و حجاج کل فریق منهم، کتاب الصفوة فی الامامة، کتاب الانتصار فی الامامة، کتاب حدائق الاذهان فی أخبار آل محمد علیه الصلاة و السلام، کتاب مزاهر الاخبار و ظرائف الآثار للصفوة النوریة و الذریة الزکیة ابواب الرحمة و ینابیع الحکمة[۱۶]. از عناوین این کتاب‌ها چیزی بیش از یک تشیع عراقی محدود استفاده می‌شود، اما نمی‌دانیم آن چه بوده است.

مهم‌ترین کتاب وی همان مروج الذهب است. این اثر که تاکنون چندین بار به چاپ رسیده تلخیص دو کتابی است که وی پیش از این کتاب تدوین کرده است. بهترین چاپ وی چاپ هفت جلدی آن است که توسط شارل بلا در فاصله سال‌های ١٩۶۶ تا ۱۹۷۹ در بیروت، همراه با فهارس فراوان به چاپ رسیده است[۱۷]. او در مقدمه اشاره کرده که کتابی با نام اخبارالزمان نگاشته که از آغاز خلقت تا زمان اسلام بوده است. پس از آن کتاب اوسط خود را در تاریخ فراهم آورده و آنگاه مصمم شده تا تمام آنچه را که در آن دو کتاب به تفصیل آورده، در کتابی بگنجاند که همین مروج الذهب و معادن الجوهر است. وی در سال ۳۳۳ کتاب مروج را تألیف کرد، اما بعداً در سال ٣٣۶ وقایع تا آن سال را بر آن افزود. مقریزی مطلبی را که تاریخ آن ٣۴۵ است از مروج نقل کرده است. به نظر برخی محققان، مسعودی باز نیز بر کتاب خود افزوده اما نسخه آن به دست ما نرسیده است[۱۸].

مسعودی در مقدمه فهرستی از مهم‌ترین کتاب‌های تاریخی موجود در زمانش را آورده که بسیار ارجمند است. در همانجا از تاریخ طبری بیشترین ستایش را کرده و نوشته است که او انواع اخبار را فراهم آورده و کتابی است سودمند و پرفائده نیز از قدامة بن جعفر و کتاب الخراج او نیز تمجید کرده است. نویسنده فهرستی از ابواب کتاب خود را در مقدمه آورده است. کتاب با داستان پیدایش و خلقت آغاز می‌شود و در ادامه از تاریخ امت‌های مختلف، سرزمین‌ها، سلسله‌های شاهی و جغرافیای تاریخی عالم ادامه می‌یابد. در این مباحث، نگاه او صرفاً تاریخی نیست بلکه از هر جهت به گذشته می‌نگرد و مجموعه‌ای از آگاهی‌های تاریخی، جغرافی، تاریخ علوم، تقاویم، ادیان و عقائد و... را به دست می‌دهد. پس از این مباحث به تولد پیامبر(ص) می‌رسد و وارد تاریخ اسلام می‌شود. تقسیم‌بندی بر اساس خلافت خلفاست و ذیل نام هر خلیفه از حوادث روزگار وی سخن گفته می‌شود. آخرین سالی که حوادث آن یاد شده سال ٣۴۶ هجری است. منابع او بسیار فراوان بوده و دلیل آن اینکه نه تنها در حوزه تاریخ، بلکه بسیاری از حوزه‌های فکری و اجتماعی دیگر سخن گفته است. همچنین در بخش‌های نخست کتاب که مباحث کتاب المبتدأ و داستان انبیا در آن آمده تعبیرهای مانند ذَهَبَ أَكْثَرُ أَهْلِ الْكِتَابِ، {{عربی|وَ قَدْ زَعَمَتِ الْمَجُوسُ}}، ذِكْرُ أَهْلِ الْكِتَابِ، ذِكْرُ أَهْلِ التَّوْرَاةِ وَ الْكُتُبِ الْأُولَى و مانند آنها را آورده که طبعاً نشانگر آن است که از مصادر اهل کتاب استفاده کرده است. وی به کتاب المبتدأ و السیر وهب بن منبه نیز اشاره کرده است[۱۹].

وی در بخش سیره از مغازی ابن اسحاق (از طریق تهذیب شده آن توسط ابن هشام) استفاده کرده است. در برخی نقل‌های تاریخی مربوط به صفین و انساب یمن و جز اینها از ولید بن حصین معروف به ابن القطامی (م ۱۵۵) نام برده است. نام ابومخنف در بسیاری از موارد یاد شده است. نیز نام عیسی بن یزید بن بکر ابن دأب (م ۱۷۱) که درباره خلفا از وی اخباری آمده است. از دیگر مشاهیر و اخباری‌هایی که او از آنها نقل کرده می‌توان به هیثم بن عدی (م ۲۰۷)، واقدی، مدائنی، و نیز ابوعبیده معمر بن مثنی و بسیاری دیگر اشاره کرد[۲۰]. در مجموع باید توجه داشت که کتاب مسعودی برگزیده از صدها کتابی است که امروزه بیش از نود درصد آن از بین رفته است. نگاهی به فهرست اسامی کتب وارده در متن که در فهارس کتاب مروج الذهب آمده می‌تواند گوشه‌ای از این منابع رانشان دهد. در همین باره وی مطلبی را از کتاب ابوحنیفه دینوری در جغرافیا نقل کرده و پس از آن نوشته است که تمامی این مطالب را ابن قتیبه از کتاب‌های او برگرفته و در کتاب‌های خود آورده و او این کار را با کتاب‌های دیگر ابوحنیفه دینوری هم کرده است[۲۱]. مسعودی با استفاده از سفرهای متوالی خود، آگاهی‌های فراوان شفاهی را نیز در کتاب‌هایش فراهم آورده است. نمونه جالب دیگر در آثار او، نقل سنگنبشته‌ای است که روی قبور ائمه اطهار(ع) در بقیع بوده است. وی می‌نویسد: «سنگ مرمری در بقیع هست که روی آن نوشته شده: الْحَمْدُ لِلَّهِ مُبِيدِ الْأُمَمِ وَ مُحْيِي الرِّمَمِ، هَذَا قَبْرُ فَاطِمَةَ بِنْتِ رَسُولِ اللَّهِ(ص) سَيِّدَةِ نِسَاءِ الْعَالَمِينَ وَ الْحَسَنِ بْنِ عَلِيِّ بْنِ أَبِي طَالِبٍ وَ عَلِيِّ بْنِ الْحُسَيْنِ بْنِ عَلِيٍّ وَ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِيٍّ وَ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ رِضْوَانُ اللَّهِ عَلَيْهِمْ أَجْمَعِينَ[۲۲]. مسعودی همچنین برخی از خاطراتش را که از جمله آنها گزارش شب جشنی در سال ۳۳۰ در مصر بوده آورده است[۲۳]. کتاب مروج الذهب تنها مشتمل بر اخبار تاریخی نیست بلکه بسیاری از مسائل فرهنگی، فرقه‌ای و کلامی و نیز ادبی در آن منعکس شده است. در این بخش‌ها نیز او از منابعی بهره برده که اکنون در دست نیست. مسعودی اساساً ضد اموی است و این گرایش خود را در همه آثارش نشان داده است. در این باره کتابی با عنوان الدولة الأمویة فی کتابات المسعودی (ابراهیم بن یوسف الاقصم، جده، ۲۰۰۳) منتشر شده است.

کتاب دیگری که از وی برجای مانده التنبیه و الاشراف است که ضمن آن اجمالی از تاریخ عمومی جهان پیش و پس از اسلام را تا سال ٣۴۵ یعنی زمان خلافت المطیع آورده است. این کتاب در سه بخش مطالب خود را عرضه کرده است. نخست مسائل جغرافیایی، دوم تاریخ فارس و روم، سوم تاریخ دوران اسلامی. میانه بخش اول و دوم مسائلی درباره امت‌های هفتگانه گذشته آمده که در اصل مقدمه بخش دوم است. در میان بخش دوم و سوم نیز دو فصل درباره تعیین تاریخ نزد امت‌های مختلف درج شده است. این کتاب نخست بار در سال ۱۸۱۰ همراه با ترجمه توسط مستشرقی با نام ساکی چاپ شد. بار دیگر دخویه آن را در سال ١٨٩۴ چاپ کرد. چاپ‌های بعدی در مصر و بیروت مکرر صورت گرفته است[۲۴]. کتاب کوچکی که به عنوان بخشی از کتاب بزرگ اخبار الزمان مسعودی چاپ شده مورد تردید جواد علی قرار گرفته است[۲۵].[۲۶]

منابع

پانویس

  1. درباره سفرهای او نک: تاریخنگاری در اسلام، صص۶۲-۶٣ و مفصل‌تر از آن: موارد تاریخ الطبری، جواد علی، بخش نخست، صص۲-۳؛ منهج المسعودی، صص۵٣-۶٨.
  2. ثقافة الشرق، ج۲، ص۴٢٣، به نقل از مقدمه مروج الذهب، ج۱، ص۲.
  3. در جمهرة انساب العرب (ص۱۹۷) آمده: علی بن الحسین بن علی بن عبدالله بن زید بن عتبة بن عبدالله بن عبدالرحمن بن عبدالله بن مسعود.
  4. الفهرست، ص۱۷۱. در متن چاپی به جای الدیارات القرابات آمده است. اما در التنبیه و الاشراف (ص۱) الدیارات آمده است.
  5. معجم الادباء، ج۱۳، ص۹۱. محتمل است که مقصود ابن ندیم از مغربی بودن مسعودی، مصری بودن او باشد که در این صورت مشکل خاصی وجود نخواهد داشت. نک: منهج المسعودی، ص۴۵.
  6. تاریخ التراث العربی، ج۱، جزء ۲، صص۱۷۹-۱۷۸. افزون بر اینها جواد علی در مجله سومر سال بیستم مقاله مفصلی با عنوان «موارد تاریخ المسعودی» نگاشته است. هادی حسین حمود در مجله المورد مجلد هشتم، شماره ۳ مقاله‌ای با عنوان «مؤلفات المسعودی» نوشته است. همو پایان‌نامه‌اش درباره مسعودی با عنوان «منهج المسعودی فی بحث العقائد و الفرق الدینیة» به چاپ رسیده است. کتاب مفصل درباره مسعودی «منهج المسعودی فی کتابة التاریخ» است که از سلیمان بن عبدالله المدید السویکت بوده و در سال ١۴٠٧ چاپ شده است.
  7. لسان المیزان، ج۴، ص٢٢۵.
  8. طبقات الشافعیه، ج۳، صص۴۵۶-۴۵٧.
  9. رجال النجاشی، ص٢۵۴، ش ۶۶۵.
  10. درباره عدم درستی انتساب این کتاب به مسعودی محققان مختلفی اظهار نظر کرده‌اند. نک: منهج المسعودی فی کتابة التاریخ، ص۱۰۷-۱۰۹. گویا غیر تفاوت اسلوب دلیل دیگری برای انکار نیست. در منبع اخیر از شخصی نقل شده که کتاب مسعودی را از ابن مطهر علامه حلی دانسته که سخن نادرستی است؛ زیرا نجاشی در قرن پنجم کتاب را می‌شناخته و آن را به مسعودی مورخ نسبت داده است.
  11. مؤلف کتاب «المنهج المسعودی فی کتابة التاریخ» تنها به علائق سخت شیعی او باور دارد و در این نظر که او امامی مذهب باشد یا آنگونه که اندریه میکال اظهار کرده وی اسماعیلی و از داعیان اسماعیلی در قرن چهارم باشد، تردید کرده است. نک: همان کتاب صص۷۱-۷۷ در آنجا به تفصیل از شواهدی که علائق شیعی وی را نشان می‌دهد یاد کرده است.
  12. نک: التنبیه و الاشراف، ص٢۵٨.
  13. می‌دانیم که همین نقل یکی از مشکلات کتاب سلیم است؛ زیرا باید عدد یازده باشد نه دوازده.
  14. التنبیه و الاشراف، صص۱۹۸-۱۹۹.
  15. نک: تاریخ تشیع در ایران، ج۱، فصل گونه‌های تشیع.
  16. موارد تاریخ المسعودی، صص١٣-١۴.
  17. برای چاپ‌های دیگر آن نک: منهج المسعودی فی کتابة التاریخ، صص٩۶-٩٧.
  18. موارد تاریخ المسعودی، صص۱۰-۱۱؛ منهج المسعودی فی کتابة التاریخ، صص۹۲-٩۵.
  19. موارد تاریخ المسعودی، ص۲۸.
  20. نک: منهج المسعودی فی کتابة التاریخ، صص٢٠۶-٢٧٧.
  21. مروج الذهب، ج۲، ص۲۰۲.
  22. التنبیه و الاشراف، ص٢۶٠.
  23. مروج الذهب، ج۱، صص۳۷۹-۳۸۰.
  24. نک: منهج المسعودی، صص۱۰۱-۱۰۲.
  25. موارد تاریخ السمعودی، ص۷.
  26. جعفریان، رسول، منابع تاریخ اسلام، ص ۲۷۵.