مقدمه

اگر ایام العرب، میراث تاریخی عرب جاهلی باشد، به یقین دانشِ تبارشناسی هم باید شعبه دیگری از تاریخ‌نگاری اعراب جاهلی به حساب آید. بسیاری از آگاهی‌های تاریخی مربوط به آن دوره که میان اطلاعات نسب‌شناسانه آمده، می‌باید ساخته دوره‌های بعد باشد؛ زیرا به هیچ‌روی نمی‌توان باور کرد که این اطلاعات ریز و گسترده به طور شفاهی و در عین حال سالم به دست نسل‌های بعدی رسیده باشد. با این حال مسلم است که نسب‌شناسی از همان دوران جاهلیت، قالب نقل اخبار و اطلاعات تاریخی بوده و مواد اولیه موجود در آثار بعدی از همان روزگار است. پس از اسلام ساختار قبیله‌ای در نظام اداری و سکونت در شهرهای جدید برجای ماند و دانش انساب نیز که برخاسته از چنین ساختاری بود همراه با رشد سایر رشته‌های علمی، و بیشتر در کنار تاریخ در فرهنگ مسلمانان جای خود را باز کرد. زمان خلیفه دوم، دفتر دیوان و تقسیم بیت‌المال نیز بر اساس انساب قبائل تنظیم شد. این امر به رشد تعصبات قبیله‌ای از یک سو و دانش انساب از سوی دیگر کمک کرد. در دوران امویان، تعصب‌های قبیله‌ای به حد افراط رسید و همه اینها در باروری دانش انساب مؤثر افتاد[۱]. تنها بعد از امویان بود که نگاه‌های نسبی در دولت عوض شد و دولت مدرن بدون توجه به انساب تأسیس گردید. دانش انساب به صورت نسب‌شناسی صرف باقی نماند و به سرعت بر بار تاریخی آن افزوده شد و به صورت برادر ناتنی تاریخ درآمد. برای شناخت تاریخ تحولات مختلف جامعه اسلامی، که در ضمن جامعه‌ای قبیله‌ای نیز بود، دانش تبارشناسی یک ضرورت بوده و هست؛ زیرا اهمیت نسب در جامعه اسلامی سبب پیوند مسأله انساب و قبایل با جریان‌های تاریخی شد. این خود می‌تواند پیوند این دو را بیشتر نشان دهد.

بیشتر إخباری‌ها - نامی که بر راویان اخبار تاریخی و ادبی آن زمان اطلاق می‌شد - علم نسب را نیز می‌آموختند و در تألیفات خود فراوان از انساب قبایل یاد می‌کردند. آنها در برخی از نوشته‌های خویش «انساب» و «اخبار» را آمیخته با یکدیگر می‌آوردند. ابن ندیم از ابوالعباس عبدالله بن اسحاق مکاربی کتابی با عنوان کتاب الاخبار و الانساب و السیر[۲] و از ابوالحسن نسابه کتاب‌هایی با عناوینی همچون کتاب اخبار الفرس و انسابها و کتاب الانساب و الاخبار یاد کرده است[۳]. اینها نشانگر پیوند این دو با یکدیگر است. البته هدف اصلی برخی از این قبیل کتاب‌ها، تنها نسب‌شناسی است. کتاب‌هایی چون النسب الکبیر از هشام کلبی (م ۲۰۴)، الجمهرة فی نسب قریش از مصعب زبیری (م ٢٣۶)، نسب قریش از زبیر بن بکار (م۲۳۵) از این نوع می‌باشد، اما برخی دیگر، در قالب نسب، کار اصلی خود را بیان تاریخ قرار داده‌اند؛ نمونه آن انساب الاشراف بلاذری است که تاریخ مفصل خاندان‌های حاکم بر جامعه اسلامی و نیز قبایل قدرتمند عرب است. پس از این درباره بسیاری از این آثار سخن خواهیم گفت. کتابی مانند جمهرة نسب قریش زبیر بن بکار جدای از اینکه حاوی اخبار و اطلاعات درباره خانواده‌های قریشی است، اخباری از سیره و رویدادهای صدر اسلام را در خود جای داده که گاه منحصر به فرد است. به یاد داشته باشیم که این قبیل اخبار در ظاهر جزئی و ساده ممکن است در کتاب‌های معروف سیره نیامده باشد اما می‌تواند در شناخت تاریخ صدر اسلام بسیار مفید و سودمند باشد. در خبری که زبیر بن بکار درباره عبدالرحمن بن عوف بکار برده، می‌گوید پیامبر چگونه عمامه او را بست و چه دستوری برای جنگ به او داد و حتی تأکید کرد که وقتی پیروز شد با دختر پادشاه آن ناحیه یا شریف آنها ازدواج کند و او چنین کرد و حتی می‌افزاید وقتی برگشت قریشی‌ها که وصف جمال این زن را شنیدند از او مشورت خواستند وی دخترانی از فامیل او را برای ازدواج به آنها معرفی کرد[۴]. در ضمن شرح احوال این افراد از بنی زهره، نکات مختلفی در باره رویدادهای مربوط به حکمیت نیز موضع سعد بن ابی‌وقاص در عدم دخالت در جنگ‌های داخلی، و نیز نکاتی درباره قیام عبدالرحمان بن محمد بن اشعث و جز اینها آمده است. برخی از این اطلاعات اگر درباره صحابه بوده، بعدها در کتاب‌های صحابه‌شناسی استفاده شده است.

از نخستین آثار نسبی - تاریخی که متأسفانه از میان رفته آثار ابوالیقظان عامر بن حفص عجیفی (م ۱۹۰) است که بخش‌هایی از کتاب بزرگ النسب الکبیر و آثار دیگر وی مانند کتاب اخبار تمیم، کتاب حلف تمیم بعضها بعضا، و کتاب النوادر در کتاب‌های ابن قتیبه، ابوالفرج، خلیفة بن خیاط و جاحظ باقی مانده است[۵]. ابوفید سدوسی (م۱۹۵) از دیگر نسب‌شناسان عصر نخست تدوین این علم است که کتاب حذف من نسب قریش وی برجای مانده و به چاپ رسیده است[۶]. نمونه دیگر کتاب نسب الانصار از عمارة بن قداح (م ۲۰۰) است که ابن سعد، در شناساندن نسب انصار از آن استفاده کرده است[۷]. همچنین کتاب انساب العرب از ابوالمنذر سلمة بن مسلم عوتبی صحاری به کوشش محمد احسان نص، عمان، مطبعه الالوان الحدیثه ٢٠٠۶] است که به گفته فوزی، اثری است از قرن پنجم در انساب عرب که به انشعابات قبایل عربی، مهاجرت آنها و به خصوص سکونتشان در عمان و مناطق اطراف آن پرداخته است[۸]. مقدمه این اثر به طور جامع درباره منابع این کتاب که از بسیاری از آثار مفقود و موجود قرون نخستین استفاده کرده سخن به میان آورده است[۹]. از قرن پنجم کتاب جمهرة انساب العرب ابن حزم اندلسی (٣٨۴ - ۴۵۶) نیز برجای مانده و یکی از مصادر این دانش است. این کتاب را عبدالسلام هارون در سلسله انتشارات دار المعارف قاهره چاپ کرده است.

علم انساب همچنان میان اعراب باقی ماند، اما علویان بیش از همه بر این دانش تأکید کردند؛ این امر دلایل خاص حقوقی و اجتماعی و حتی سیاسی خود را داشت. کتاب‌های فراوانی حاوی انساب و اخبار علویان نگاشته شده که برخی از آنها عبارتند از: الاصیلی، از صفی الدین محمد ابن طقطقی (م ۷۰۹) غایة الاختصار (که ترتیب یافته کتاب الاصیلی است)، المجدی، از نجم الدین علی العمری نسابه (قرن پنجم) لباب الانساب از بیهقی (قرن ششم)، عمدة المطالب از ابن عنبه (قرن نهم) و الفخری، از اسماعیل بن حسین ازورقانی (قرن هفتم) تحفه الازهار از ابن شدقم مدنی (قرن یازدهمسراج الانساب از سید احمد بن محمد گیلانی (قرن دهمتهذیب الانساب و نهایة الاعقاب از ابوالحسن محمد عبیدلی نسابه (م ۴٣۵)، الشجرة المبارکه (منسوب به فخر رازی)[۱۰]. آثاری که در نسب نگاشته شده، لزوماً به صورت تدوین نسب‌نامه نیست، بلکه بسیاری از آنها مانند آثار مدائنی، اخباری ویژه درباره مسائل خاصی از قبیله است. مدائنی آثار زیادی درباره زنان قریش نوشته است. گذشت که ابوالیقظان درباره حِلف‌های موجود میان بطون بنی تمیم کتابی نوشته است. با این حال کتاب‌های نسب به‌طور اصولی، بر اساس سیر تاریخی پیدایش قبایل و تولید بطون تألیف می‌شده‌اند.[۱۱]

منابع

پانویس

  1. موارد تاریخ الطبری، بخش نخست، ص١۴٧.
  2. الفهرست، ص١۶۵.
  3. الفهرست، ص١۶۶.
  4. نسب قریش و اخبارها، ج۲، ص۵۴٣.
  5. اسهامات مورخی البصرة، ص۷۱.
  6. به کوشش صلاح الدین منجد، بیروت، دار الکتاب الجدید، ١٩٧۶. حذف به این معناست که وی نسب قریش را به طور کامل نیاورده و تنها گزینشی از قریشیان یاد کرده است. وی پس از یاد از هر کس نقلی تاریخی یا ادبی درباره آن شخص دارد.
  7. بنگرید: ابن سعد، منهجه و موارده فی کتابه الطبقات الکبری، ص٢٣١-٢٣۴.
  8. التدوین التاریخی عند المسلمین، ص١۴١-١۴۶.
  9. انساب العرب، مقدمه، ۱/ ۲۸-۲۹.
  10. به جز غایة الاختصار، عمدةالطالب وتحفة الازهار، باقی آثار فوق الذکر از منشورات کتابخانه آیةالله مرعشی در قم است.
  11. جعفریان، رسول، منابع تاریخ اسلام، ص ۳۴.