آخذ
موضوع مرتبط ندارد - مدخل مرتبط ندارد - پرسش مرتبط ندارد
از اسما و صفات الهی
آخذ از مادّه أخذ به معنای گرفتن[۱]. و در اصطلاح، از اسمای خداوند است؛[۲]. یعنی ملاک اسم بودن را که بر کمال دلالت دارد، دارا است؛ بنابراین با توجّه به بحث توقیفی بودن اسما، نامگذاری خداوند به این اسم، مورد نظر نیست. آخذ یک بار در آیه ﴿إِنِّى تَوَكَّلْتُ عَلَى ٱللَّهِ رَبِّى وَرَبِّكُم مَّا مِن دَآبَّةٍ إِلَّا هُوَ ءَاخِذٌۢ بِنَاصِيَتِهَآ إِنَّ رَبِّى عَلَىٰ صِرَٰطٍۢ مُّسْتَقِيمٍۢ﴾[۳] آمده است. ۴۵ بار نیز أخْذ به صورت فعل ثلاثی مجرّد[۴]. و هشت بار به صورت فعل ثلاثی مزید از باب مفاعله (مؤاخذه) به معنای مجازات در برابر ناسپاسی[۵]. یا عتاب،[۶]. بازخواست،[۷]. و شانزده بار به صورت فعل ثلاثی مزید از باب افتعال (اتّخاذ) که به مثابه «جَعْل» است،[۸]. به خداوند نسبت داده شده و یک بار به صورت متّخذ از خداوند نفی شده است. از مجموع موارد استناد أخذ در صورتهای گوناگون به خداوند میتوان آخذیّت الهی را انتزاع کرد. در روایات نیز آخذ به صورت صفت الهی آمده است؛ مانندِ: «والآخذ له بذنبه»[۹]. و «و أنت آخذ بناصیة کلّدابّة».[۱۰]. با توجّه به مجموع آیات میتوان نتیجه گرفت که أخذ الهی با نظر به متعلّق آن در شش وجه به کار رفته است که در تمام آنها و نیز در موارد کاربرد مؤاخذه و اتّخاذ، معنای لغوی أخذ به نحوی به چشم میخورد. اَخْذ بنابر وجه نخست مانند قدرت، از صفات حقیقیّه ذاتالاضافه است؛ یعنی حقیقت آن را اضافه تشکیل نمیدهد؛ ولی اضافه به غیر، لازمه آن است؛ از همینرو آخذ در این وجه به ناصیه (موی پیش سر) جنبندگان نسبت داده شده است. صفات حقیقیّه ذاتالاضافه از صفات ذات به شمار میآیند؛ بدین معنا که از مقام ذات انتزاع میشوند و عین ذاتند؛ امّا أخذ بنابر دیگر وجوه، از صفات فعل است؛ یعنی از فعل تکوینی یا تشریعی حق انتزاع میشود و عین آن است و ضابطهای که درباره صفات فعل، مبنی بر تحقّق نقیض آنها مطرح است، درباره آن نیز جاری است. وجوه پیش گفته بدین شرح است:
سلطه
خداوند، متصرّف در جنبندگان معرّفی شده است: ﴿إِنِّى تَوَكَّلْتُ عَلَى ٱللَّهِ رَبِّى وَرَبِّكُم مَّا مِن دَآبَّةٍ إِلَّا هُوَ ءَاخِذٌۢ بِنَاصِيَتِهَآ إِنَّ رَبِّى عَلَىٰ صِرَٰطٍۢ مُّسْتَقِيمٍۢ﴾[۱۱] «أخذ به ناصیه» کنایه از کمال سلطه و نهایت قدرت است و به گفته تبیان در کشیدن ناصیه مرد، اذلال او است؛[۱۲]. امّا بر صراط مستقیم بودنِ خدا، بدین معنا است که سنّت وی در آفریدگان، یکنواخت و ثابت، و آن تدبیر امور بر روش عدل و حکمت است.[۱۳]. نتیجه این أخذ را میتوان رهنمون شدن موجودات به سوی کمال لایق خویش دانست. قیصری، تعبیر به دابّه را برای زنده بودن تمام موجودات نزد صاحبان شهود دانسته و حق را به واسطه اسماء، متصرّف در همه موجودات میداند.[۱۴]. برخی، آیه را مانند آیه ﴿وَلِكُلٍّۢ وِجْهَةٌ هُوَ مُوَلِّيهَا﴾[۱۵] ناظر به جنبه ارتباط وجودی اشیا با ذات احدیّت دانستهاند.[۱۶].[۱۷].
قبول
خداوند پذیرای توبه بندگان بوده، از ایشان صدقات را قبول میکند: ﴿أَنَّ ٱللَّهَ هُوَ يَقْبَلُ ٱلتَّوْبَةَ عَنْ عِبَادِهِۦ وَيَأْخُذُ ٱلصَّدَقَـٰتِ﴾[۱۸] در روایتی که صدوق از امام صادق(ع) نقل کرده، أخذ در آیه، به قبول تفسیر شده است.[۱۹].[۲۰].
برگرفتن
خداوند از پشت فرزندان آدم، ذرّیه آنها را برگرفت و آنان را بر خودشان گواه کرد و پرسید: آیا من پروردگار شما نیستم؟ گفتند: چرا، ما گواهی میدهیم. ﴿وَإِذْ أَخَذَ رَبُّكَ مِنۢ بَنِىٓ ءَادَمَ مِن ظُهُورِهِمْ ذُرِّيَّتَهُمْ وَأَشْهَدَهُمْ عَلَىٰٓ أَنفُسِهِمْ أَلَسْتُ بِرَبِّكُمْ قَالُوا۟ بَلَىٰ شَهِدْنَآ﴾[۲۱] در اینکه مقصود از برگرفتن ذرّیه فرزندان آدم از پشتهای ایشان چیست، سه احتمال وجود دارد:
- مقصود خارج ساختن آنان از صلبهای پدران به ارحام مادران و آوردن آنها به عالم دنیا پس از گذراندن مراحل تکاملی جنین است.[۲۲].
- اشاره به نشئه سابق بر نشئه دنیا است که در آن خداوند افراد انسانی را از یکدیگر متمایز ساخته است و آن نشئه به عالم ملکوت نامیده میشود و آیاتی مانند آیه ﴿وَكَذَٰلِكَ نُرِىٓ إِبْرَٰهِيمَ مَلَكُوتَ ٱلسَّمَـٰوَٰتِ وَٱلْأَرْضِ وَلِيَكُونَ مِنَ ٱلْمُوقِنِينَ﴾[۲۳] به آن اشاره دارد.[۲۴].
- خداوند همه ذرّیه حضرت آدم(ع) را از پشت حضرت به صورت ذرّاتی کوچک خارج ساخته است.[۲۵].[۲۶].
پیمان تکوینی
در آیه ﴿وَمَا لَكُمْ لَا تُؤْمِنُونَ بِٱللَّهِ وَٱلرَّسُولُ يَدْعُوكُمْ لِتُؤْمِنُوا۟ بِرَبِّكُمْ وَقَدْ أَخَذَ مِيثَـٰقَكُمْ إِن كُنتُم مُّؤْمِنِينَ﴾[۲۷]، به پیمان گرفتن خداوند از انسانها اشاره شده است. برخی مفسّران، این پیمان را همان میثاق فطری دانسته و مفاد این آیه را آن دانستهاند که خداوند انسانها را بر اساس فطرت خداشناسی پدید آورده است؛[۲۸]. ولی برخی آن را اشاره به گرفتن پیمان از بنی آدم در حالی که در صلب حضرت آدم(ع) بودند[۲۹]. و برخی دیگر آن را پیمان تشریعی[۳۰]. دانستهاند.[۳۱].
پیمان تشریعی
این وجه، در آیات متعدّدی به چشم میخورد؛ مانند آیاتی که میثاق مسؤولیّتِ تبلیغ و هدایت مردم را در تمام زمینهها درباره پیامبران و با تأکید بیشتری درباره پیامبران اولواالعزم مطرح کرده است:[۳۲]. ﴿وَإِذْ أَخَذْنَا مِنَ ٱلنَّبِيِّـۧنَ مِيثَـٰقَهُمْ وَمِنكَ وَمِن نُّوحٍۢ وَإِبْرَٰهِيمَ وَمُوسَىٰ وَعِيسَى ٱبْنِ مَرْيَمَ وَأَخَذْنَا مِنْهُم مِّيثَـٰقًا غَلِيظًۭا﴾[۳۳]. (احزاب / ۳۳، ۷) نیز ﴿وَإِذْ أَخَذَ ٱللَّهُ مِيثَـٰقَ ٱلنَّبِيِّـۧنَ لَمَآ ءَاتَيْتُكُم مِّن كِتَـٰبٍۢ وَحِكْمَةٍۢ ثُمَّ جَآءَكُمْ رَسُولٌۭ مُّصَدِّقٌۭ لِّمَا مَعَكُمْ لَتُؤْمِنُنَّ بِهِۦ وَلَتَنصُرُنَّهُۥ قَالَ ءَأَقْرَرْتُمْ وَأَخَذْتُمْ عَلَىٰ ذَٰلِكُمْ إِصْرِى قَالُوٓا۟ أَقْرَرْنَا قَالَ فَٱشْهَدُوا۟ وَأَنَا۠ مَعَكُم مِّنَ ٱلشَّـٰهِدِينَ﴾[۳۴]؛ چنانکه خداوند از اهلکتاب پیمان گرفته است تا حقایق را برای مردم بیان کنند: ﴿وَإِذْ أَخَذَ ٱللَّهُ مِيثَـٰقَ ٱلَّذِينَ أُوتُوا۟ ٱلْكِتَـٰبَ لَتُبَيِّنُنَّهُۥ لِلنَّاسِ وَلَا تَكْتُمُونَهُۥ فَنَبَذُوهُ وَرَآءَ ظُهُورِهِمْ وَٱشْتَرَوْا۟ بِهِۦ ثَمَنًۭا قَلِيلًۭا فَبِئْسَ مَا يَشْتَرُونَ﴾[۳۵] همچنین آیاتی که أخذ میثاق توحید در عبادت و نیکی به والدین را افاده میکند: ﴿وَإِذْ أَخَذْنَا مِيثَـٰقَ بَنِىٓ إِسْرَٰٓءِيلَ لَا تَعْبُدُونَ إِلَّا ٱللَّهَ وَبِٱلْوَٰلِدَيْنِ إِحْسَانًۭا وَذِى ٱلْقُرْبَىٰ وَٱلْيَتَـٰمَىٰ وَٱلْمَسَـٰكِينِ وَقُولُوا۟ لِلنَّاسِ حُسْنًۭا وَأَقِيمُوا۟ ٱلصَّلَوٰةَ وَءَاتُوا۟ ٱلزَّكَوٰةَ ثُمَّ تَوَلَّيْتُمْ إِلَّا قَلِيلًۭا مِّنكُمْ وَأَنتُم مُّعْرِضُونَ﴾[۳۶] و یا آیاتی که به نریختن خون هم دیگر و بیرون نکردن یک دیگر از خانه و دیار خویش مربوط است: ﴿وَإِذْ أَخَذْنَا مِيثَـٰقَكُمْ لَا تَسْفِكُونَ دِمَآءَكُمْ وَلَا تُخْرِجُونَ أَنفُسَكُم مِّن دِيَـٰرِكُمْ ثُمَّ أَقْرَرْتُمْ وَأَنتُمْ تَشْهَدُونَ﴾[۳۷] و اینکه بنیاسرائیل احکام تورات را با ایمانِ محکم و قوی بگیرند: ﴿وَإِذْ أَخَذْنَا مِيثَـٰقَكُمْ وَرَفَعْنَا فَوْقَكُمُ ٱلطُّورَ خُذُوا۟ مَآ ءَاتَيْنَـٰكُم بِقُوَّةٍۢ﴾[۳۸] و نیز بقره ﴿وَإِذْ أَخَذْنَا مِيثَـٰقَكُمْ وَرَفَعْنَا فَوْقَكُمُ ٱلطُّورَ خُذُوا۟ مَآ ءَاتَيْنَـٰكُم بِقُوَّةٍۢ وَٱذْكُرُوا۟ مَا فِيهِ لَعَلَّكُمْ تَتَّقُونَ﴾[۳۹]؛...، و نصارا[۴۰]. از کتاب خدا و رسول او پیروی کنند: ﴿وَمِنَ ٱلَّذِينَ قَالُوٓا۟ إِنَّا نَصَـٰرَىٰٓ أَخَذْنَا مِيثَـٰقَهُمْ فَنَسُوا۟ حَظًّۭا مِّمَّا ذُكِّرُوا۟ بِهِۦ...﴾[۴۱].[۴۲].
عقوبت
أخذ به این معنا (أخذ به قهر) در مقایسه با معانی دیگر بیشترین کاربرد را دارد و قرآن در این آیات اعلام میکند که خداوند، کافران و ستمکاران را پس از اتمام حجّت به عذاب خود گرفتار میسازد. أخذ به معنای عقوبت درباره گروههای ذیل به کار رفته است:
- ماکران: ﴿أَوْ يَأْخُذَهُمْ فِى تَقَلُّبِهِمْ فَمَا هُم بِمُعْجِزِينَ * أَوْ يَأْخُذَهُمْ عَلَىٰ تَخَوُّفٍۢ فَإِنَّ رَبَّكُمْ لَرَءُوفٌۭ رَّحِيمٌ﴾[۴۳].
- منکران انبیا: ﴿وَلَقَدْ أَرْسَلْنَآ إِلَىٰٓ أُمَمٍۢ مِّن قَبْلِكَ فَأَخَذْنَـٰهُم بِٱلْبَأْسَآءِ وَٱلضَّرَّآءِ لَعَلَّهُمْ يَتَضَرَّعُونَ﴾[۴۴] نیز ﴿وَمَآ أَرْسَلْنَا فِى قَرْيَةٍۢ مِّن نَّبِىٍّ إِلَّآ أَخَذْنَآ أَهْلَهَا بِٱلْبَأْسَآءِ وَٱلضَّرَّآءِ لَعَلَّهُمْ يَضَّرَّعُونَ * ثُمَّ بَدَّلْنَا مَكَانَ ٱلسَّيِّئَةِ ٱلْحَسَنَةَ حَتَّىٰ عَفَوا۟ وَّقَالُوا۟ قَدْ مَسَّ ءَابَآءَنَا ٱلضَّرَّآءُ وَٱلسَّرَّآءُ فَأَخَذْنَـٰهُم بَغْتَةًۭ وَهُمْ لَا يَشْعُرُونَ﴾[۴۵]؛ ﴿فَلَمَّا نَسُوا۟ مَا ذُكِّرُوا۟ بِهِۦ فَتَحْنَا عَلَيْهِمْ أَبْوَٰبَ كُلِّ شَىْءٍ حَتَّىٰٓ إِذَا فَرِحُوا۟ بِمَآ أُوتُوٓا۟ أَخَذْنَـٰهُم بَغْتَةًۭ فَإِذَا هُم مُّبْلِسُونَ﴾[۴۶]؛ ﴿فَكُلًّا أَخَذْنَا بِذَنۢبِهِۦ فَمِنْهُم مَّنْ أَرْسَلْنَا عَلَيْهِ حَاصِبًۭا وَمِنْهُم مَّنْ أَخَذَتْهُ ٱلصَّيْحَةُ وَمِنْهُم مَّنْ خَسَفْنَا بِهِ ٱلْأَرْضَ وَمِنْهُم مَّنْ أَغْرَقْنَا وَمَا كَانَ ٱللَّهُ لِيَظْلِمَهُمْ وَلَـٰكِن كَانُوٓا۟ أَنفُسَهُمْ يَظْلِمُونَ﴾[۴۷]؛ ﴿أَوَلَمْ يَسِيرُوا۟ فِى ٱلْأَرْضِ فَيَنظُرُوا۟ كَيْفَ كَانَ عَـٰقِبَةُ ٱلَّذِينَ كَانُوا۟ مِن قَبْلِهِمْ كَانُوا۟ هُمْ أَشَدَّ مِنْهُمْ قُوَّةًۭ وَءَاثَارًۭا فِى ٱلْأَرْضِ فَأَخَذَهُمُ ٱللَّهُ بِذُنُوبِهِمْ وَمَا كَانَ لَهُم مِّنَ ٱللَّهِ مِن وَاقٍۢ﴾[۴۸].
- مترفان و عیّاشان: ﴿حَتَّىٰٓ إِذَآ أَخَذْنَا مُتْرَفِيهِم بِٱلْعَذَابِ إِذَا هُمْ يَجْـَٔرُونَ﴾[۴۹]
- ستمکاران: ﴿فَلَمَّا نَسُوا۟ مَا ذُكِّرُوا۟ بِهِۦٓ أَنجَيْنَا ٱلَّذِينَ يَنْهَوْنَ عَنِ ٱلسُّوٓءِ وَأَخَذْنَا ٱلَّذِينَ ظَلَمُوا۟ بِعَذَابٍۭ بَـِٔيسٍۭ بِمَا كَانُوا۟ يَفْسُقُونَ﴾[۵۰] و نیز ﴿قُلْ أَرَءَيْتُمْ إِنْ أَخَذَ ٱللَّهُ سَمْعَكُمْ وَأَبْصَـٰرَكُمْ وَخَتَمَ عَلَىٰ قُلُوبِكُم مَّنْ إِلَـٰهٌ غَيْرُ ٱللَّهِ يَأْتِيكُم بِهِ ٱنظُرْ كَيْفَ نُصَرِّفُ ٱلْـَٔايَـٰتِ ثُمَّ هُمْ يَصْدِفُونَ﴾[۵۱]؛ ﴿وَمَآ أَرْسَلْنَا فِى قَرْيَةٍۢ مِّن نَّبِىٍّ إِلَّآ أَخَذْنَآ أَهْلَهَا بِٱلْبَأْسَآءِ وَٱلضَّرَّآءِ لَعَلَّهُمْ يَضَّرَّعُونَ﴾[۵۲]؛ ﴿وَكَذَٰلِكَ أَخْذُ رَبِّكَ إِذَآ أَخَذَ ٱلْقُرَىٰ وَهِىَ ظَـٰلِمَةٌ إِنَّ أَخْذَهُۥٓ أَلِيمٌۭ شَدِيدٌ﴾[۵۳]؛ ﴿وَكَأَيِّن مِّن قَرْيَةٍ أَمْلَيْتُ لَهَا وَهِىَ ظَالِمَةٌۭ ثُمَّ أَخَذْتُهَا وَإِلَىَّ ٱلْمَصِيرُ﴾[۵۴].
- فرعون و قوم او: ﴿فَأَخَذْنَـٰهُ وَجُنُودَهُۥ فَنَبَذْنَـٰهُمْ فِى ٱلْيَمِّ فَٱنظُرْ كَيْفَ كَانَ عَـٰقِبَةُ ٱلظَّـٰلِمِينَ﴾[۵۵] ﴿وَلَقَدْ أَخَذْنَآ ءَالَ فِرْعَوْنَ بِٱلسِّنِينَ وَنَقْصٍۢ مِّنَ ٱلثَّمَرَٰتِ لَعَلَّهُمْ يَذَّكَّرُونَ﴾[۵۶] نیز ﴿كَدَأْبِ ءَالِ فِرْعَوْنَ وَٱلَّذِينَ مِن قَبْلِهِمْ كَذَّبُوا۟ بِـَٔايَـٰتِنَا فَأَخَذَهُمُ ٱللَّهُ بِذُنُوبِهِمْ وَٱللَّهُ شَدِيدُ ٱلْعِقَابِ﴾[۵۷]؛ ﴿كَدَأْبِ ءَالِ فِرْعَوْنَ وَٱلَّذِينَ مِن قَبْلِهِمْ كَفَرُوا۟ بِـَٔايَـٰتِ ٱللَّهِ فَأَخَذَهُمُ ٱللَّهُ بِذُنُوبِهِمْ إِنَّ ٱللَّهَ قَوِىٌّۭ شَدِيدُ ٱلْعِقَابِ﴾[۵۸]؛ ﴿فَأَخَذْنَـٰهُ وَجُنُودَهُۥ فَنَبَذْنَـٰهُمْ فِى ٱلْيَمِّ وَهُوَ مُلِيمٌۭ﴾[۵۹]؛ ﴿وَمَا نُرِيهِم مِّنْ ءَايَةٍ إِلَّا هِىَ أَكْبَرُ مِنْ أُخْتِهَا وَأَخَذْنَـٰهُم بِٱلْعَذَابِ لَعَلَّهُمْ يَرْجِعُونَ﴾[۶۰]؛ ﴿كَذَّبُوا۟ بِـَٔايَـٰتِنَا كُلِّهَا فَأَخَذْنَـٰهُمْ أَخْذَ عَزِيزٍۢ مُّقْتَدِرٍ﴾[۶۱]؛ ﴿فَعَصَوْا۟ رَسُولَ رَبِّهِمْ فَأَخَذَهُمْ أَخْذَةًۭ رَّابِيَةً﴾[۶۲]؛ ﴿فَعَصَىٰ فِرْعَوْنُ ٱلرَّسُولَ فَأَخَذْنَـٰهُ أَخْذًۭا وَبِيلًۭا﴾[۶۳]؛ ﴿فَأَخَذَهُ ٱللَّهُ نَكَالَ ٱلْـَٔاخِرَةِ وَٱلْأُولَىٰٓ﴾[۶۴].
- قوم لوط: ﴿فَعَصَوْا۟ رَسُولَ رَبِّهِمْ فَأَخَذَهُمْ أَخْذَةًۭ رَّابِيَةً﴾[۶۵] قرآن، یکی از خواستههای مؤمنان از خداوند را مؤاخذه نکردن بر نسیان و خطا دانسته است: ﴿رَبَّنَا لَا تُؤَاخِذْنَآ إِن نَّسِينَآ أَوْ أَخْطَأْنَا﴾[۶۶] مؤاخذه میتواند به معنای عقوبت یا عتاب یا بازخواست باشد؛ گرچه عتاب و بازخواست نیز به نوعی عقوبت بوده، یا ممکن است به عقوبت بینجامد و شاید از اینرو مؤاخذه به معنای عقوبت دانسته شده است.[۶۷].
منابع
پانویس
- ↑ مفردات، ص۶۷، «اخذ»؛ التحقیق، ج ۱، ص۴۲، «اخذ».
- ↑ اسماءوصفات، ج ۱، ص۴۸.
- ↑ «من به خداوند- پروردگار خویش و پروردگار شما- توکل کردهام؛ هیچ جنبندهای نیست مگر که او بر هستیش چیرگی دارد؛ به راستی پروردگار من بر راهی راست است» سوره هود، آیه ۵۶.
- ↑ اسماء و صفات، ج ۱، ص۴۸.
- ↑ مفردات، ص۶۷، «اخذ».
- ↑ المنجد، ص۵، «اخذ».
- ↑ دهخدا، ج ۱۳، ص۱۹۱۹۶ و ج ۳، ص۳۵۳۶.
- ↑ مفردات، ص۶۷، «اخذ».
- ↑ نهجالبلاغه، خطبه ۲۱۲، ص۴۴۶.
- ↑ بحارالانوار، ج ۸۴، ص۳۱۸.
- ↑ «من به خداوند- پروردگار خویش و پروردگار شما- توکل کردهام؛ هیچ جنبندهای نیست مگر که او بر هستیش چیرگی دارد؛ به راستی پروردگار من بر راهی راست است» سوره هود، آیه ۵۶.
- ↑ التبیان، ج ۶، ص۱۱.
- ↑ المیزان، ج ۱۰، ص۳۰۳.
- ↑ شرح فصوصالحکم، فص هودی، ص۷۱۰.
- ↑ «و هر کس را قبلهای است که روی بدان میکند» سوره بقره، آیه ۱۴۸.
- ↑ تعلیقات بر شرح فصوص الحکم، ص۲۱۸.
- ↑ اسحاقنیا تربتی، سید رضا، مقاله «آخِذ»، دائرةالمعارف قرآن کریم ج۱، ص ۸۸.
- ↑ «آیا ندانستهاند: خداوند است که از بندگانش توبه را میپذیرد و زکاتها را دریافت میدارد و خداوند است که توبهپذیر بخشاینده است؟!» سوره توبه، آیه ۱۰۴.
- ↑ التوحید، ج ۲، ص۱۶۱؛ البرهان، ج ۲، ص۸۳۶.
- ↑ اسحاقنیا تربتی، سید رضا، مقاله «آخِذ»، دائرةالمعارف قرآن کریم ج۱، ص ۸۹.
- ↑ «و (یاد کن) آنگاه را که پروردگارت از پشت فرزندان آدم، زادههای آنها را برآورد و از آنان بر خودشان گواهی گرفت که آیا من پروردگارتان نیستم؟ گفتند: چرا، گواهی میدهیم؛ مبادا که در رستخیز بگویید ما از این ناآگاه بودیم» سوره اعراف، آیه ۱۷۲.
- ↑ الکشاف، ج ۲، ص۱۷۶؛ مجمعالبیان، ج ۴، ص۷۶۶.
- ↑ «و اینگونه ما گستره آسمانها و زمین را به ابراهیم مینمایانیم و (چنین میکنیم) تا از باورداران گردد» سوره انعام، آیه ۷۵.
- ↑ المیزان، ج ۸، ص۳۱۹ ـ ۳۲۱.
- ↑ التفسیر الکبیر، ج ۱۵، ص۴۶ و ۴۷.
- ↑ اسحاقنیا تربتی، سید رضا، مقاله «آخِذ»، دائرةالمعارف قرآن کریم ج۱، ص ۸۹.
- ↑ «و شما را چه میشود که به خداوند ایمان نمیآورید در حالی که پیامبر شما را فرا میخواند که به پروردگارتان ایمان آورید و اگر مؤمن باشید از شما پیمان گرفته است» سوره حدید، آیه ۸.
- ↑ مجمعالبیان، ج۹، ص۳۴۹؛ تفسیر ملاصدرا، ج۶، ص۱۸۰؛ اسماء و صفات، ج۱، ص۵۰.
- ↑ جامع البیان، مج ۱۳، ج ۲۷، ص۲۸۴؛ قرطبی، ج ۱۷، ص۱۵۵.
- ↑ المیزان، ج ۱۹، ص۱۵۲.
- ↑ اسحاقنیا تربتی، سید رضا، مقاله «آخِذ»، دائرةالمعارف قرآن کریم ج۱، ص ۸۹.
- ↑ نمونه، ج ۱۷، ص۲۱۱.
- ↑ «و (یاد کن) آنگاه را که از پیامبران پیمان گرفتیم و (نیز) از تو و نوح و ابراهیم و موسی و عیسی پسر مریم و از آنها پیمانی استوار گرفتیم» سوره احزاب، آیه ۷.
- ↑ «و آنگاه خداوند از پیامبران پیمان گرفت که چون به شما کتاب و حکمتی دادم سپس پیامبری نزدتان آمد که آن (کتاب) را که با شماست راست میشمارد، باید بدو ایمان آورید و باید او را یاوری کنید و (آنگاه) فرمود: آیا اقرار کردید و بر (پایه) آن پیمان مرا پذیرفتید؟ گفتند: اقرار کردیم؛ فرمود: پس گواه باشید و من نیز همراه شما از گواهانم» سوره آلعمران، آیه ۸۱.
- ↑ «و (یاد کن) آنگاه را که خداوند از اهل کتاب پیمان گرفت که آن (کتاب آسمانی) را برای مردم، روشن بگویید و پنهانش مدارید اما آن را پس پشت افکندند و با آن بهای ناچیزی ستاندند و بد است آنچه میستاندند» سوره آلعمران، آیه ۱۸۷.
- ↑ «و (یاد کنید) آنگاه را که از بنی اسرائیل پیمان گرفتیم که جز خداوند را نپرستید و با پدر و مادر و خویشاوند و یتیمان و بیچارگان نیکی کنید و با مردم سخن خوب بگویید و نماز را بر پا دارید و زکات بدهید؛ سپس جز اندکی از شما، پشت کردید در حالی که (از حق) رویگردان بودید» سوره بقره، آیه ۸۳.
- ↑ «و (یاد کنید) آنگاه را که از شما پیمان گرفتیم که خون همدیگر را نریزید و یکدیگر را از خانههاتان آواره نسازید سپس اقرار کردید در حالی که خود (بر آن) گواهی میدهید» سوره بقره، آیه ۸۴.
- ↑ «و آنگاه که از شما پیمان گرفتیم و (کوه) طور را بر فراز (سر) تان برافراختیم (و گفتیم) آنچه به شما بخشیدهایم، با توانمندی (در اختیار) گیرید و گوش به فرمان باشید؛ (به زبان) گفتند شنفتیم و (به دل گفتند) نپذیرفتیم و به سبب کفری که داشتند، (مهر) گوساله در دلش» سوره بقره، آیه ۹۳.
- ↑ «و (یاد کنید) آنگاه را که از شما پیمان گرفتیم و (کوه) طور را بر فراز (سر) تان برافراختیم. (و گفتیم) آنچه به شما دادیم با توانمندی بگیرید و از آنچه در آن است یاد کنید، باشد که پرهیزگاری ورزید» سوره بقره، آیه ۶۳.
- ↑ اسماء و صفات، ج ۱، ص۵۲.
- ↑ «و از کسانی که میگفتند ما مسیحی هستیم پیمان گرفتیم آنگاه آنان بخشی از آنچه را که به ایشان یادآوری شده بود به فراموشی سپردند ما هم میان آنها تا روز رستخیز دشمنی و کینهجویی افکندیم و زودا که خداوند آنان را از آنچه میکردند آگاه کند» سوره مائده، آیه ۱۴.
- ↑ اسحاقنیا تربتی، سید رضا، مقاله «آخِذ»، دائرةالمعارف قرآن کریم ج۱، ص ۸۹.
- ↑ «یا در آمد و شدشان آنان را فرو گیرد؟ بنابراین آنان به ستوه آورنده (خداوند) نمیتوانند بود * یا آنان را در حال ترسیدن فرو گیرد؟ پس بیگمان پروردگارتان مهربانی بخشاینده است» سوره نحل، آیه ۴۶-۴۷.
- ↑ «و به یقین برای امّتهایی که پیش از تو بودند (پیامبرانی) فرستادیم و آنان را به سختی و رنج دچار کردیم باشد که (به درگاه خدا) لابه کنند» سوره انعام، آیه ۴۲.
- ↑ «و ما در هیچ دیاری پیامبری نفرستادیم مگر آنکه مردمش را به سختی و رنج دچار کردیم باشد که (به درگاه خدا) لابه کنند * سپس به جای خشکسالی، فراوانی آوردیم تا بسیار شدند و گفتند: به پدران ما (نیز) رنج و شادی رسیده است؛ ناگاه آنان را در حالی که خود آگاه نبودند فرو گرفتیم» سوره اعراف، آیه ۹۴-۹۵.
- ↑ «آنگاه چون هشدارهایی را که به آنان داده شده بود فراموش کردند درهای هر چیز (از نعمت و آسایش) را بر آنان گشودیم تا چون از دادهها دلشاد (و سرمست) شدند ناگهان ایشان را (به عذاب) فرو گرفتیم و آنان یکباره ناامید گردیدند» سوره انعام، آیه ۴۴.
- ↑ «پس، هر یک از آنان را برای گناهش فرو گرفتیم، بر برخی از آنان شنباد فرستادیم و برخی را بانگ آسمانی فرو گرفت و برخی را در زمین فرو بردیم و برخی را غرق کردیم و خداوند بر آن نبود که بدیشان ستم کند ولی آنان خود به خویش ستم میکردند» سوره عنکبوت، آیه ۴۰.
- ↑ «و آیا در زمین گردش نکردهاند تا بنگرند که سرانجام پیشینیان آنان چگونه بوده است؟ آنها از ایشان در زمین توانمندتر و پراثرتر بودند و خداوند برای گناهانشان آنان را فرو گرفت و ایشان را در برابر خداوند نگهدارندهای نبود» سوره غافر، آیه ۲۱.
- ↑ «تا هنگامی که کامروایان ایشان را به عذاب فرو گیریم؛ ناگاه به زاری میافتند» سوره مؤمنون، آیه ۶۴.
- ↑ «آنگاه چون اندرزی که به ایشان داده شده بود از یاد بردند کسانی را که (مردم را) از کار بد باز میداشتند رهایی بخشیدیم و ستمورزان را برای آنکه نافرمانی میکردند به عذابی سخت فرو گرفتیم» سوره اعراف، آیه ۱۶۵.
- ↑ «بگو مرا آگاه سازید اگر خداوند شنوایی و چشمانتان را از شما بگیرد و بر دلهای شما مهر نهد جز خداوند کدام خدا آن را برای شما (باز) میآورد؟ بنگر چگونه ما آیات (خود) را گوناگون میآوریم باز هم آنان رو میگردانند» سوره انعام، آیه ۴۶.
- ↑ «و ما در هیچ دیاری پیامبری نفرستادیم مگر آنکه مردمش را به سختی و رنج دچار کردیم باشد که (به درگاه خدا) لابه کنند» سوره اعراف، آیه ۹۴.
- ↑ «و چنین است فرو گرفتن پروردگارت، چون شهرهایی را که ستمکار باشند فرو گیرد بیگمان فرو گرفتن وی دردناک سخت است» سوره هود، آیه ۱۰۲.
- ↑ «و چه بسا شهرهایی که به (مردم) آنها مهلت دادم با آنکه ستمگر بودند سپس آنها را فرو گرفتم و بازگشت (هر چیز) به سوی من است» سوره حج، آیه ۴۸.
- ↑ «بنابراین او و سپاهیانش را فرو گرفتیم و به دریا افکندیم پس بنگر که سرانجام ستمکاران چگونه بود» سوره قصص، آیه ۴۰.
- ↑ «و ما فرعونیان را به خشکسالیها و کاستی فرآوردهها دچار کردیم باشد که در یاد گیرند» سوره اعراف، آیه ۱۳۰.
- ↑ «همچون شیوه فرعونیان و پیشینیان آنان که آیات ما را دروغ شمردند و خداوند آنها را برای گناهانشان فرو گرفت و خداوند، سخت کیفر است» سوره آلعمران، آیه ۱۱.
- ↑ «(روش اینان) چون روش فرعونیان و کسان پیش از ایشان است که به آیات خداوند کفر ورزیدند و خداوند آنان را برای گناهانشان فرو گرفت و خداوند توانمندی سختکیفر است» سوره انفال، آیه ۵۲.
- ↑ «پس او و سپاهش را فرو گرفتیم، آنگاه او را که سزاوار سرزنش بود در دریا افکندیم» سوره ذاریات، آیه ۴۰.
- ↑ «و هیچ نشانهای به آنان نشان ندادیم مگر آنکه از همانندش بزرگتر بود و آنان را با عذاب فرو گرفتیم باشد که بازگردند» سوره زخرف، آیه ۴۸.
- ↑ «آنان همه نشانههای ما را دروغ شمردند پس، آنان را چون فرو گرفتن پیروزمندی توانا فرو گرفتیم» سوره قمر، آیه ۴۲.
- ↑ «با پیامبر پروردگارشان نافرمانی کردند آنگاه (خداوند) آنان را با کیفری بسیار سخت فرو گرفت» سوره حاقه، آیه ۱۰.
- ↑ «آنگاه فرعون با آن پیامبر، نافرمانی کرد و او را با گرفتنی سخت، فرو گرفتیم» سوره مزمّل، آیه ۱۶.
- ↑ «خداوند هم او را به عقوبت جهان بازپسین و نخستین، فرو گرفت» سوره نازعات، آیه ۲۵.
- ↑ «با پیامبر پروردگارشان نافرمانی کردند آنگاه (خداوند) آنان را با کیفری بسیار سخت فرو گرفت» سوره حاقه، آیه ۱۰.
- ↑ «پروردگارا! اگر فراموش کردیم یا لغزیدیم بر ما مگیر» سوره بقره، آیه ۲۸۶.
- ↑ اسحاقنیا تربتی، سید رضا، مقاله «آخِذ»، دائرةالمعارف قرآن کریم ج۱، ص ۹۰.