جنگ در فلسفه سیاسی

از امامت‌پدیا، دانشنامهٔ امامت و ولایت

نسخه‌ای که می‌بینید، نسخهٔ فعلی این صفحه است که توسط Jaafari (بحث | مشارکت‌ها) در تاریخ ‏۲ فوریهٔ ۲۰۲۶، ساعت ۰۹:۳۳ ویرایش شده است. آدرس فعلی این صفحه، پیوند دائمی این نسخه را نشان می‌دهد.

(تفاوت) → نسخهٔ قدیمی‌تر | نمایش نسخهٔ فعلی (تفاوت) | نسخهٔ جدیدتر ← (تفاوت)

ماهیت و فلسفه جنگ از دیدگاه فلسفی و کلامی

ماهیت واقعی جنگ از دیرباز موضوع بحث و گفت‌وگوی اندیشمندان بسیاری بوده است و البته اختلافات بنیادینی نیز در میان آنان وجود داشته که از طرز تفکر آنها درباره جهان هستی و جایگاه انسان در آن و نیز ماهیت خود انسان‌ها ناشی می‌شده است. برخی همانند زیگموند فروید معتقدند که جنگ در طبیعت انسان، و در واقع، در ذات اوست و آدمی به‌هیچ‌وجه نمی‌تواند آن را از بین ببرد. برخی دیگر همانند هگل و نیچه با توجه به عوامل و انگیزه‌های جنگ، به ضروری بودن آن در جوامع بشری باور دارند. صاحبان نظریه‌ای دیگر، از مشاهده جنگ‌های مستمر در طول تاریخ به این نتیجه رسیده‌اند که انسان مانند حیوانی مبارزه‌گر است. نظریه‌ای دیگر با تأکید بر وجود دو بُعد مختلف در انسان («حیات طبیعی محض» و «حیات انسانی و حیات معقول»)، می‌گوید جنگ در صورتی در شخص محوریت پیدا خواهد کرد که بعد طبیعی او بر بعد انسانی‌اش غلبه کند؛ چه جنگ در ذات او باشد و چه نباشد. علامه جعفری با برشمردن این اقوال و انتخاب قول اخیر، به اقامه برهان و دلیل پرداخته تا دیگر اقوال را رد کرده، قول خود را به اثبات رساند[۱]. برخی نیز نظریه طرف‌داران و مخالفان افراطی جنگ را به نقد کشیده‌اند[۲]. در اینجا برای پرهیز از اطاله کلام، تنها به قول صحیح و مختصری از ادله اثبات آن اشاره‌ای می‌کنیم[۳]. در این زمینه ذکر چند مقدمه ضروری به نظر می‌رسد:

۱. جنگ یک ضرورت اجتماعی است که گاهی اجتماعات بشری برای حل بعضی از مشکلات خود به آن مبادرت می‌کنند[۴]. در قرآن نیز آیات متعددی هست که جنگ و خون‌ریزی را لازمه وجود انسان خاکی و زندگی اجتماعی او بیان می‌کند و تصریح دارد که خداوند متعال، و حتی فرشتگان مقرب او، پیش از آفرینش انسان، از این امر آگاه بوده‌اند. ﴿وَإِذْ قَالَ رَبُّكَ لِلْمَلَائِكَةِ إِنِّي جَاعِلٌ فِي الْأَرْضِ خَلِيفَةً قَالُوا أَتَجْعَلُ فِيهَا مَنْ يُفْسِدُ فِيهَا وَيَسْفِكُ الدِّمَاءَ وَنَحْنُ نُسَبِّحُ بِحَمْدِكَ وَنُقَدِّسُ لَكَ قَالَ إِنِّي أَعْلَمُ مَا لَا تَعْلَمُونَ[۵]. این آیه به‌خوبی نشان می‌دهد که فرشتگان حتی پیش از خلقت انسان، هویت و ماهیت او را می‌شناختند و می‌دانستند که او جنگ‌طلب و خون‌ریز خواهد بود. ازاین‌رو در قالب یک پرسش، مؤدبانه به خلیفه شدن وی اعتراض کردند. آنان از خدا پرسیدند: «چرا انسان را که موجودی سفاک و تبهکار است، جانشین خود در زمین کرده‌ای؛ درحالی‌که ما به این مقام شایسته‌تریم؛ چراکه همواره به ستایش و تسبیح و تقدیست مشغولیم و مطیع فرمان تو هستیم». خداوند در پاسخ فرشتگان به‌اجمال فرمود: من چیزی را می‌دانم که شما از آن بی‌خبرید. این پاسخ اشاره‌ای بود به این حقیقت که در میان همین انسان‌هایی که فرشتگان، آنها را سرکش و عصیانگر می‌دانستند، کسانی پیدا خواهند شد که از فرشتگان برتر، و برای جانشینی خدای متعال در روی زمین شایسته‌ترند[۶].

در قرآن آیه دیگری هم هست که از علم خداوند به پیدایش جنگ و خون‌ریزی در میان انسان‌ها حکایت می‌کند: ﴿وَلَوْ شَاءَ اللَّهُ مَا اقْتَتَلَ الَّذِينَ مِنْ بَعْدِهِمْ مِنْ بَعْدِ مَا جَاءَتْهُمُ الْبَيِّنَاتُ وَلَكِنِ اخْتَلَفُوا فَمِنْهُمْ مَنْ آمَنَ وَمِنْهُمْ مَنْ كَفَرَ وَلَوْ شَاءَ اللَّهُ مَا اقْتَتَلُوا وَلَكِنَّ اللَّهَ يَفْعَلُ مَا يُرِيدُ[۷]. این آیه نشان می‌دهد که اگر خدا می‌خواست، می‌توانست انسان را به‌گونه‌ای بیافریند و حوادث زندگی او را به‌نحوی تنظیم کند که بشر هیچ‌گاه به جنگ و خون‌ریزی دست نیازد؛ اما او نمی‌خواست انسان‌ها را به ترک جنگ مجبور، و به زندگی توأم با آرامش و آسایش وادار کند[۸]. از نظر قرآن ضرورت اجتماعی جنگ و ستیز آن‌قدر اهمیت دارد که عدم تحقق آن موجب فساد در زمین می‌داند: ﴿وَلَوْلَا دَفْعُ اللَّهِ النَّاسَ بَعْضَهُمْ بِبَعْضٍ لَفَسَدَتِ الْأَرْضُ وَلَكِنَّ اللَّهَ ذُو فَضْلٍ عَلَى الْعَالَمِينَ[۹]؛ ﴿وَلَوْلَا دَفْعُ اللَّهِ النَّاسَ بَعْضَهُمْ بِبَعْضٍ لَهُدِّمَتْ صَوَامِعُ وَبِيَعٌ وَصَلَوَاتٌ وَمَسَاجِدُ يُذْكَرُ فِيهَا اسْمُ اللَّهِ كَثِيرًا وَلَيَنْصُرَنَّ اللَّهُ مَنْ يَنْصُرُهُ إِنَّ اللَّهَ لَقَوِيٌّ عَزِيزٌ[۱۰].

۲. «اصولاً در تمام مسائل خلقت، اراده حکیمانه الهی، اولاً و بالاصاله، به خیرات و کمالات تعلق می‌گیرد؛ اما از آنجا که تحقق خیرات و مصالح، در مواردی توأم با پیدایش پاره‌ای از شرور و مفاسد است، این‌گونه شرور و مفاسد نیز بالتبع، متعلق اراده تکوینی خداوند قرار خواهند گرفت»[۱۱]؛

۳. «حکمت الهی اقتضای چنان آزادی بی‌حد و حصری را ندارد که در نهایت به تسلط کامل مفسدان و تبهکاران بر جامعه بشری بینجامد؛ به‌گونه‌ای که اوضاع‌واحوال را یک‌سره زیر سیطره خویش درآورند؛ راه‌های حق و عدل را به‌کلی مسدود سازند و آیین راستین الهی را نابود کنند؛ تا آنجا که دیگر هیچ‌کس نتواند در مسیر حق و عدل حرکت کند و راه را از چاه تشخیص دهد. حکمت الهی تا آنجا اقتضای آزادی دارد که راه برای پیروان حق باز بماند. ازاین‌رو هرگاه فساد در جامعه‌ای فراگیر شود و مصلحان جامعه به ضعف کلی بیفتند و خوبان در پرتگاه نابودی قرار گیرند، خدای متعال با وسایلی، از سیطره کامل کفر و شرک بر جامعه و تسلط فراگیر تبهکاران بر نیکوکاران پیش‌گیری خواهد کرد تا زمین‌وزمان بیش از این عرصه تاخت‌وتاز و بیدادگری ستمکاران و عصیانگران نشود»[۱۲].

با توجه به آنچه بیان شد، به‌خوبی می‌توان به تفاوت نظریه اسلام در باب قانونمندی جنگ و جدال و وجود شرور، با سایر نظریاتی که پیش‌تر ذکر شد، پی برد. اسلام در عین اینکه جنگ را پدیده‌ای قانونمند می‌داند، هیچ‌گاه اختیار و مسئولیت افراد و اعضای جامعه را نسبت به جنگ و تاریخ انکار نمی‌کند... اسلام وقوع جنگ را جبری و خارج از قلمرو اختیار انسان‌ها نمی‌داند؛ بلکه معتقد است انسان‌ها می‌توانند از وقوع جنگ جلوگیری کنند و یا جنگی را که شروع شده و اتفاق افتاده است، متوقف سازند. همچنین اسلام انسان‌ها را در برابر این پدیده مسئول می‌داند و کسانی را که با انگیزه‌های ظالمانه و برای تجاوز به حقوق دیگران، آتش جنگی را برمی‌افروزند، یا کسانی را که به دفاع از مظلومان برنمی‌خیزند و در پی احقاق حق آنان نمی‌روند، تهدید می‌کند که در پیشگاه خداوند مسئول‌اند و مؤاخذه می‌شوند[۱۳]. نکته دیگر آن‌که مسئله قانونمندی در اسلام هدف‌دار و برخاسته از حکمت الهی است، نه اینکه تنها به معنای ارتباطی کور و بی‌هدف میان دو پدیده طبیعی باشد. از این روست که اسلام، نه اصل دیالکتیک مارکس و حرکت اجتناب‌ناپذیر جامعه را به یک سمت خاص می‌پذیرد و نه بر نظریه داروینیسم اجتماعی مهر تأیید می‌زند.

۴. جنگ و ستیزها، که مطابق با حکمت الهی رخ می‌دهند، انواع گوناگونی دارند. گاهی افراد مشرک، کافر و مفسد، که مستحق عذاب استیصال‌اند، به دست مؤمنان و صالحان از میان برداشته می‌شوند. قرآن می‌فرماید: ﴿قَاتِلُوهُمْ يُعَذِّبْهُمُ اللَّهُ بِأَيْدِيكُمْ وَيُخْزِهِمْ وَيَنْصُرْكُمْ عَلَيْهِمْ وَيَشْفِ صُدُورَ قَوْمٍ مُؤْمِنِينَ * وَيُذْهِبْ غَيْظَ قُلُوبِهِمْ وَيَتُوبُ اللَّهُ عَلَى مَنْ يَشَاءُ وَاللَّهُ عَلِيمٌ حَكِيمٌ[۱۴]. گاهی هم افراد مؤمن، به سبب لغزش‌هایشان، گرفتار جنگ با افراد دیگری، اعم از کافر و غیر کافر می‌شوند. بیان قرآن این است: ﴿قُلْ هُوَ الْقَادِرُ عَلَى أَنْ يَبْعَثَ عَلَيْكُمْ عَذَابًا مِنْ فَوْقِكُمْ أَوْ مِنْ تَحْتِ أَرْجُلِكُمْ أَوْ يَلْبِسَكُمْ شِيَعًا وَيُذِيقَ بَعْضَكُمْ بَأْسَ بَعْضٍ انْظُرْ كَيْفَ نُصَرِّفُ الْآيَاتِ لَعَلَّهُمْ يَفْقَهُونَ[۱۵]؛

۵. پیروزی نهایی از آن حق است و پیروزی‌های ظاهری افراد باطل موقتی است. خداوند به مؤمنان بشارت داده است که در صورت حفظ ایمانشان، پیروز خواهند بود و او باطل را به دست کسانی که او را یاری کنند، در هم خواهد کوبید: ﴿وَلَا تَهِنُوا وَلَا تَحْزَنُوا وَأَنْتُمُ الْأَعْلَوْنَ إِنْ كُنْتُمْ مُؤْمِنِينَ[۱۶]؛ ﴿بَلْ نَقْذِفُ بِالْحَقِّ عَلَى الْبَاطِلِ فَيَدْمَغُهُ فَإِذَا هُوَ زَاهِقٌ وَلَكُمُ الْوَيْلُ مِمَّا تَصِفُونَ[۱۷]؛ ﴿وَلَيَنْصُرَنَّ اللَّهُ مَنْ يَنْصُرُهُ إِنَّ اللَّهَ لَقَوِيٌّ عَزِيزٌ[۱۸]. نتیجه اینکه مقابله خیر و شرّ، دائمی و گریزناپذیر است و باید خیر بر شر غلبه داشته باشد. برای تحقق این هدف چاره‌ای جز جهاد نیست و مؤمنان باید برای چیرگی خیر تلاش کنند. به همین دلیل است که در آیین‌های توحیدی دیگر نیز جنگ و ستیز برای شکست شرّ تجویز شده است و این امر منحصر به دین اسلام نیست؛ چنان‌که آیاتی نیز در قرآن کریم وجود دارد که به تجویز و تحقق جنگ در ادیان دیگر تصریح می‌کند[۱۹].

برخی با استناد به عباراتی از انجیل متی و بیانات دیگر منقول از حضرت عیسی(ع)، قایل به تحریم جنگ در این دین شده‌اند[۲۰]. اما اطمینانی وجود ندارد که این کلام‌های منقول از حضرت عیسی، تحریف نشده باشد؛ ازاین‌رو نمی‌توان به آنها اعتماد کرد و از آنها برای اثبات چنان مدعایی کمک گرفت[۲۱]. به‌علاوه این ادعا در تضاد با آیات قرآن است؛ چراکه خداوند در قرآن کریم از مسلمانان می‌خواهد که مانند مسیحیان به نفع دین قیام کنند و اهل مبارزه و جنگ باشند؛ همان‌گونه که پیروان مسیح اهل جهاد بودند:[۲۲] ﴿يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا كُونُوا أَنْصَارَ اللَّهِ كَمَا قَالَ عِيسَى ابْنُ مَرْيَمَ لِلْحَوَارِيِّينَ مَنْ أَنْصَارِي إِلَى اللَّهِ قَالَ الْحَوَارِيُّونَ نَحْنُ أَنْصَارُ اللَّهِ فَآمَنَتْ طَائِفَةٌ مِنْ بَنِي إِسْرَائِيلَ وَكَفَرَتْ طَائِفَةٌ فَأَيَّدْنَا الَّذِينَ آمَنُوا عَلَى عَدُوِّهِمْ فَأَصْبَحُوا ظَاهِرِينَ[۲۳].[۲۴]

منابع

پانویس

  1. محمدتقی جعفری، حکمت اصول سیاسی اسلام، ص۴۹۱.
  2. مصطفی دانش‌پژوه و قدرت‌الله خسروشاهی، فلسفه حقوق، ص۲۶۱.
  3. برای دیدن بحث‌های تفصیلی ر.ک: محمدتقی مصباح یزدی، جنگ و جهاد در اسلام، ص۴۱.
  4. عفیف عبدالفتاح طباره، روح‌الدین الاسلامی، ص۳۷۵.
  5. «و (یاد کن) آنگاه را که پروردگارت به فرشتگان فرمود: می‌خواهم جانشینی در زمین بگمارم، گفتند: آیا کسی را در آن می‌گماری که در آن تباهی می‌کند و خون‌ها می‌ریزد در حالی که ما تو را با سپاس، به پاکی می‌ستاییم و تو را پاک می‌شمریم؛ فرمود: من چیزی می‌دانم که شما نمی‌دانید» سوره بقره، آیه ۳۰.
  6. محمدتقی مصباح یزدی، جنگ و جهاد در اسلام، ص۴۱.
  7. «و اگر خداوند می‌خواست پس از آنان کسانی که این برهان‌ها (ی روشن) به آنان رسید، با هم جنگ نمی‌کردند ولی اختلاف ورزیدند و برخی از ایشان مؤمن و برخی کافر شدند و اگر خداوند می‌خواست با یکدیگر به پیکار بر نمی‌خاستند اما خداوند آنچه بخواهد، همان می‌کند» سوره بقره، آیه ۲۵۳.
  8. محمدتقی مصباح یزدی، جنگ و جهاد در اسلام، ص۳۱.
  9. «و اگر خداوند برخی مردم را با برخی دیگر باز نمی‌داشت، زمین تباه می‌گردید امّا خداوند بر جهانیان بخششی (بزرگ) دارد» سوره بقره، آیه ۲۵۱.
  10. «و اگر خداوند برخی مردم را به دست برخی دیگر از میان برنمی‌داشت بی‌گمان دیرها (ی راهبان) و کلیساها (ی مسیحیان) و کنشت‌ها (ی یهودیان) و مسجدهایی که نام خداوند را در آن بسیار می‌برند ویران می‌شد و بی‌گمان خداوند به کسی که وی را یاری کند یاری خواهد رساند که خداوند توانمندی پیروز است» سوره حج، آیه ۴۰.
  11. محمدتقی مصباح یزدی، جنگ و جهاد در اسلام، ص۳۳.
  12. محمدتقی مصباح یزدی، جنگ و جهاد در اسلام، ص۳۶.
  13. محمدتقی مصباح یزدی، جنگ و جهاد در اسلام، ص۴۱.
  14. «با آنان پیکار کنید تا خداوند آنها را به دست شما عذاب کند و خوارشان گرداند و شما را بر آنان پیروزی دهد و دل‌های گروهی مؤمن را خنک گرداند * و خشم دل‌های آنان را بزداید و خداوند از هر که خواهد توبه می‌پذیرد و خداوند دانایی فرزانه است» سوره توبه، آیه ۱۴-۱۵.
  15. «بگو: او تواناست که عذابی آسمانی یا زمینی بر شما برانگیزد یا شما را گروه گروه به جان هم اندازد و رنج برخی از شما را به برخی دیگر بچشاند؛ بنگر چگونه آیات را گونه گون می‌آوریم باشد که آنان دریابند» سوره انعام، آیه ۶۵.
  16. «و سستی نورزید و اندوهگین مباشید که اگر مؤمن باشید شما برترید» سوره آل عمران، آیه ۱۳۹.
  17. «بلکه، راستی را بر ناراستی می‌افکنیم که آن را درهم می‌شکند؛ و خود ناگهان از میان می‌رود و وای بر شما! از آنچه (در چگونگی خداوند) وصف می‌کنید» سوره انبیاء، آیه ۱۸.
  18. «و بی‌گمان خداوند به کسی که وی را یاری کند یاری خواهد رساند که خداوند توانمندی پیروز است» سوره حج، آیه ۴۰.
  19. ﴿أَلَمْ تَرَ إِلَى الْمَلَإِ مِنْ بَنِي إِسْرَائِيلَ مِنْ بَعْدِ مُوسَى إِذْ قَالُوا لِنَبِيٍّ لَهُمُ ابْعَثْ لَنَا مَلِكًا نُقَاتِلْ فِي سَبِيلِ اللَّهِ قَالَ هَلْ عَسَيْتُمْ إِنْ كُتِبَ عَلَيْكُمُ الْقِتَالُ أَلَّا تُقَاتِلُوا قَالُوا وَمَا لَنَا أَلَّا نُقَاتِلَ فِي سَبِيلِ اللَّهِ وَقَدْ أُخْرِجْنَا مِنْ دِيَارِنَا وَأَبْنَائِنَا فَلَمَّا كُتِبَ عَلَيْهِمُ الْقِتَالُ تَوَلَّوْا إِلَّا قَلِيلًا مِنْهُمْ وَاللَّهُ عَلِيمٌ بِالظَّالِمِينَ «آیا به (سرگذشت) بزرگان بنی اسرائیل پس از موسی ننگریسته‌ای که به پیامبری که داشتند گفتند: پادشاهی بر ما بگمار تا در راه خداوند کارزار کنیم. گفت: آیا گمان نمی‌کنید که اگر جنگ بر شما مقرّر شود، کارزار نکنید؟ گفتند: چرا در راه خداوند جنگ نکنیم در حالی که ما از سرزمینمان رانده و از فرزندانمان مانده‌ایم؛ اما چون بر آنان جنگ مقرر شد جز تنی چند رو گرداندند و خداوند به (احوال) ستمکاران داناست» سوره بقره، آیه ۲۴۶؛ ﴿وَكَأَيِّنْ مِنْ نَبِيٍّ قَاتَلَ مَعَهُ رِبِّيُّونَ كَثِيرٌ فَمَا وَهَنُوا لِمَا أَصَابَهُمْ فِي سَبِيلِ اللَّهِ وَمَا ضَعُفُوا وَمَا اسْتَكَانُوا وَاللَّهُ يُحِبُّ الصَّابِرِينَ «و بسا پیامبرانی که همراه آنان توده‌های انبوه به نبرد (با دشمنان خداوند) پرداختند و در راه خداوند هر چه به ایشان رسید نه سست و نه ناتوان شدند و نه تن به زبونی سپردند؛ و خداوند شکیبایان را دوست می‌دارد» سوره آل عمران، آیه ۱۴۶؛ سوره مائده، آیه ۲۰-۴۰؛ ﴿إِنَّ اللَّهَ اشْتَرَى مِنَ الْمُؤْمِنِينَ أَنْفُسَهُمْ وَأَمْوَالَهُمْ بِأَنَّ لَهُمُ الْجَنَّةَ يُقَاتِلُونَ فِي سَبِيلِ اللَّهِ فَيَقْتُلُونَ وَيُقْتَلُونَ وَعْدًا عَلَيْهِ حَقًّا فِي التَّوْرَاةِ وَالْإِنْجِيلِ وَالْقُرْآنِ وَمَنْ أَوْفَى بِعَهْدِهِ مِنَ اللَّهِ فَاسْتَبْشِرُوا بِبَيْعِكُمُ الَّذِي بَايَعْتُمْ بِهِ وَذَلِكَ هُوَ الْفَوْزُ الْعَظِيمُ «همانا خداوند از مؤمنان، خودشان و دارایی‌هاشان را خریده است در برابر اینکه بهشت از آن آنها باشد؛ در راه خداوند کارزار می‌کنند، می‌کشند و کشته می‌شوند بنا به وعده‌ای راستین که بر عهده او در تورات و انجیل و قرآن است و وفادارتر از خداوند به پیمان خویش کیست؟ پس به داد و ستدی که کرده‌اید شاد باشید و آن است که رستگاری سترگ است» سوره توبه، آیه ۱۱۱.
  20. عفیف عبدالفتاح طباره، روح الدین الاسلامی، ص۳۷۶.
  21. قاسم شبان‌نیا، آثار جهاد در روابط بین‌الملل، ص۵۷-۶۳.
  22. عبدالله جوادی آملی، شکوفایی عقل در پرتو نهضت حسینی، ص۳۹.
  23. «ای مؤمنان! یاوران (دین) خدا باشید چنان که عیسی پسر مریم به حواریان گفت: چه کسانی در راه خداوند یاوران من خواهند بود؟ حواریان گفتند: ما یاوران (دین) خداوندیم و دسته‌ای از بنی اسرائیل ایمان آوردند و دسته‌ای کافر شدند و ما مؤمنان را در برابر دشمنانشان نیرومند کردیم و پیروز شدند» سوره صف، آیه ۱۴.
  24. رستمی، علی امین، آموزه‌های فرهنگی در سیره نظامی معصومان، ص ۳۶-۴۳.