مالکیت امام

نسخه‌ای که می‌بینید نسخه‌ای قدیمی از صفحه‌است که توسط Wasity (بحث | مشارکت‌ها) در تاریخ ‏۲ سپتامبر ۲۰۲۰، ساعت ۱۳:۱۹ ویرایش شده است. این نسخه ممکن است تفاوت‌های عمده‌ای با نسخهٔ فعلی بدارد.

(تفاوت) → نسخهٔ قدیمی‌تر | نمایش نسخهٔ فعلی (تفاوت) | نسخهٔ جدیدتر ← (تفاوت)

اولیاء الهی(ع)؛ وارثان انحصاری ولایت خداوند بر روی زمین

  1. چون خداوند خالق هستی است، مالک کائنات است و هر مالکی بر مملوک خود ولایت دارد. و چون مالکیّت الهی امری حقیقی است، ولایت او تام و حاکم بر ظاهر و باطن کائنات است؛ چنان‌که می‌فرماید: ﴿قُلِ اللَّهُمَّ مَالِكَ الْمُلْكِ تُؤْتِي الْمُلْكَ مَنْ تَشَاءُ وَتَنْزِعُ الْمُلْكَ مِمَّنْ تَشَاءُ وَتُعِزُّ مَنْ تَشَاءُ وَتُذِلُّ مَنْ تَشَاءُ بِيَدِكَ الْخَيْرُ إِنَّكَ عَلَى كُلِّ شَيْءٍ قَدِيرٌ[۱].
  2. اصل اولی، عدم جواز تصرّف در ملک غیر است؛ مگر آنکه یقین داشته باشیم که صاحب ملک اجازه در تصرف داده است. بر این اساس، برای تصرّف در عالم و از جمله تصرف در مالکیت‌های اعتباری، نیازمند اذن شارع هستیم و بدون اذن او، همه تصرفات، خواه در ملک خود و یا غیر، تصرّفی غاصبانه است.
  3. صاحب اصلی عالم - یعنی خداوند - اجازه تصرّف در ملک خود را تنها به خلیفه خود، که نازل‌منزله پروردگار در تدبیر و تمشیت امور عالم است، داده است.
  4. این قاعده عقلی، در عالم دنیا به این ترتیب است که خلیفه الهی، به اذن او در مرتبه بعد از خداوند، صاحب ولایت و مالکیّت مِلک و مُلک دنیا است و هرگونه تصرّف مالکانه و حاکمانه در ملک خداوند، منوط به اذن خاص و یا عام خلیفه خداوند در دنیا است.
  1. "عاقبت" در لغت یعنی آنچه که در پایان جریان امری مادّی و یا معنوی واقع می‌شود. در نتیجه، عاقبت در آیه، یعنی جریان میراث ولایت و مالکیّت الهی در زمین؛ که بنا بر بیان آیه، در نهایت به متّقین ختم می‌شود. این متّقین کسانی هستند که خداوند تقوای آنان را تأیید کند؛ ایشان صاحب میراث الهی در روی زمین‌اند.
  2. "تقوا" در لغت به معنای "حریم‌داری امری مادّی و یا معنوی" است و متّقی کسی است که حریم ادب بندگی را در مقابل خداوند به درستی حفظ می‌نماید.

[[مالکیت امام بر تمام اشیای عالم

با نگاهی جامع‌تر به روایت صحیح اخیر، میتوان حقیقتی فراتر از آن چیزی که تاکنون از روایات فهمیده می‌شد، به دست آورد. توضیح آن‌که محتوای روایات نقل شده در این باب را تاکنون در دو محور کلی قرار داده‌ایم:

  1. امامان خازنان خدایند؛
  2. امامان خازنان علم خدایند.

روایت صحیح اخیر بیانگر آن است که امیر المؤمنین(ع) خازن تمام امور و اشیا، نه تنها علم خدا، در آسمان و زمین است. مؤید این مدعا و همسوی با این روایت، هشت روایتی است که مرحوم کلینی در کتاب شریف الکافی تحت عنوان بَابُ أَنَّ الْأَرْضَ كُلَّهَا لِلْإِمَامِ(ع) گردآوری کرده است[۴]. بر اساس این روایات، خداوند متعال زمین را ملک امامان(ع) قرار داده است. به دیگر سخن، مفهوم خزان الله از وظیفه خزانه‌داری و نگهبانی امامان(ع) بر تمام اشیای عالم خبر می‌دهد. روایات هشت گانه‌ای که مرحوم کلینی نقل کرده، از این مفهوم نیز فراتر رفته است و نه تنها از نگهبانی از عالم، بلکه از حق مالکیت امامان(ع) بر بخشی از امور و اشیای عالم، یعنی زمین، نیز سخن به میان آورده است[۵]. توضیح آن‌که، ممکن است کسی خزانه‌دار چیزی باشد، اما خود حق و ملکیتی بر آن نداشته باشد. گاهی نیز ممکن است کسی که صاحب اختیار در مال یا هر چیزی دیگر است، آن را به کسی دیگر تملیک کند. روایات هشت گانه یاد شده ناظر به بخش دوم است. در این باره، روایتی صحیح از امام باقر(ع) نقل شده است که به ابو خالد کابلی فرمودند: “در کتاب علی(ع) یافتیم که [راجع به آیه] ﴿إِنَّ الْأَرْضَ لِلَّهِ يُورِثُهَا مَنْ يَشَاءُ مِنْ عِبَادِهِ وَالْعَاقِبَةُ لِلْمُتَّقِينَ[۶]، [فرمود] من و اهل بیتم کسانی هستیم که خداوند زمین را برای ما قرار داد و ما متقینیم و تمام زمین برای ماست”[۷].

ممکن است برای برخی شیعیان در آن دوران یا امروزه، این پرسش بوده و باشد که آیا مقصود از این بیانات همان تعلق خمس یا زکات به امام است یا آن‌که به راستی تمام زمین برای اوست؟ اگرچه روایت پیش گفته به صراحت مؤید گزینه دوم است، بیانات روشن‌تری نیز در این باره وجود دارد؛ چنان‌که عمر بن یزید در ضمن روایتی صحیح نقل می‌کند که مِسْمَع، یکی از شیعیان امام صادق(ع)، هنگامی که برای تقدیم وجوه شرعی نزد امام(ع) رفت، به ایشان عرض کرد: “غواصی دریای بحرین به من واگذار شده و من چهارصد هزار درهم استفاده کرده‌ام و خمس آن را که هشتاد هزار درهم است، برای شما آورده‌ام. من نخواستم این وجه را که حق شماست و خدای تبارک و تعالی در اموال ما قرار داده، از شما باز دارم و خود تصرف کنم”.

حضرت فرمود: “مگر ما از زمین و آنچه خدا از آن برآورد، حقی جز خمس نداریم؟! ای اباسیار! همه زمین از آن ماست، پس آنچه خدا از آن برآورد، متعلق به ماست”[۸].

روایتی با سند صحیح وجود دارد که محمد بن ریان در نامه‌ای به امام حسن عسکری(ع) نوشت: “جانم به فدایت! برای ما روایت شده که برای رسول خدا(ص) در این دنیا جز خمس چیزی نیست”. امام(ع) جواب فرمودند: “همانا دنیا و آنچه بر آن است، برای رسول الله(ص) است”[۹]. از این روایت به روشنی می‌توان فهمید که امام(ع) نیز از این باب که جانشین رسول خدا(ص) است، مالک تمام دنیاست؛ چنان‌که امام باقر(ع) در روایتی به این مطلب اشاره کرده‌اند[۱۰]. از سوی دیگر، به نظر می‌رسد این مسئله برای اصحاب امامان، دستِ کم برخی از آنها، نیز روشن بوده است؛ چنان‌که از گفت و گوی میان ابن ابی عمیر و ابو مالک حضرمی، روشن می‌شود که ابن ابی عمیر تمام دنیا را ملک امام می‌داند و ابو مالک تنها خمس و فی‌ء و... را متعلق به امام می‌داند[۱۱].

اگر مدعا و برداشت یاد شده فهمیده و پذیرفته شود، از حقایقی شگرف در باب چیستی مقام امامت پرده برمی‌دارد و پرسش‌های متعددی را پیش رو می‌گذارد و پاسخ می‌دهد؛ برای نمونه، اگر امام، به امر خداوند متعال، مالک دنیا و خازن آن است، آیا می‌توان تصور کرد که کسی جز او سرپرستی جامعه را بر عهده گیرد و زمامدار جامعه شود؟ اگر دنیا اعم از جانداران و غیر جانداران در نظر گرفته شود، آیا امام مالک انسان نیز به شمار می‌آید؟ اگر چنین است، آیا این منصب، اولویت امام نسبت به جان مؤمنان را، چنان‌که خداوند راجع به پیامبرش فرمود: پیامبر اکرم ﴿أَوْلَى بِالْمُؤْمِنِينَ مِنْ أَنْفُسِهِمْ[۱۲]، ثابت نمی‌کند؟ آیا خداوند متعال شایسته است که این منصب را به فرد مفضول واگذار نماید؟ آیا استفاده از اموال دنیا، بدون اجازه مالک آن امکان‌پذیر است؟ آیا این منصب، مؤید اعتقاد به ولایت تکوینی امام نیست؟ آیا مفهوم خزّان الله را نمی‌توان یکی از ابعاد مفهوم خلیفة الله به شمار آورد؟ به نظر می‌رسد بر اساس این مفهوم، امام است که باید زمامدار جامعه باشد؛ او برترین انسان‌ها و دارای ولایت تکوینی است و خلیفه خدا در امر نگهداری دنیا نیز به شمار می‌رود. همچنین، منصوص بودن این منصب، امری بدیهی و انکار نشدنی است.

بخشی از این صفات و مقامامت در صحیحه علی بن جعفر بازتاب یافته است. وی در روایتی از امام کاظم(ع) و ایشان از امام صادق(ع) نقل می‌کند که فرمودند: «إِنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ... جَعَلَنَا خِزَانَةً فِي سَمَائِهِ وَ أَرْضِهِ وَ لَنَا نَطَقَتِ الشَّجَرَةُ»[۱۳]؛ “همانا خداوند (عزّ و جل).... ما را خازنان خود در آسمان و زمین قرار داد و درخت برای ما به سخن درمی‌آید”. بر اساس این روایت، امام که خازن خداوند در آسمان و زمین است، منصوب و منصوص از جانب خداوند و دارای ولایت تکوینی است[۱۴]

  1. «بگو خداوندا! ای دارنده فرمانروایی! به هر کس بخواهی فرمانروایی می‌بخشی و از هر کس بخواهی فرمانروایی را باز می‌ستانی و هر کس را بخواهی گرامی می‌داری و هر کس را بخواهی خوار می‌گردانی؛ نیکی در کف توست بی‌گمان تو بر هر کاری توانایی» سوره آل عمران، آیه ۲۶.
  2. «بی‌گمان زمین از آن خداوند است، به هر کس از بندگان خویش که بخواهد به میراث می‌دهد و سرانجام (نیکو) از آن پرهیزگاران است» سوره اعراف، آیه ۱۲۸.
  3. فیاض‌بخش و محسنی، ولایت و امامت از منظر عقل و نقل، ج۱، ص:۵۰۳-۵۰۵.
  4. محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج۱، ص۴۰۷-۴۱۰.
  5. شایان ذکر است نگارنده خود واقف است که مالکیت بر اشیای عالم حقیقتی نیست که مستند به مفهوم خزان الله باشد. آوردن این عنوان و مطالب ذیل آن، به جهت ارتباطی است که می‌تواند با مسئله چیستی منصب امامت و منحصر نبودن ویژگی‌های امام درعناوین مطرح شده، داشته باشد.
  6. «بی‌گمان زمین از آن خداوند است، به هر کس از بندگان خویش که بخواهد به میراث می‌دهد و سرانجام (نیکو) از آن پرهیزگاران است» سوره اعراف، آیه ۱۲۸.
  7. «وَجَدْنَا فِي كِتَابِ عَلِيٍّ(ع) إِنَّ الْأَرْضَ لِلَّهِ يُورِثُها مَنْ يَشاءُ مِنْ عِبادِهِ وَ الْعاقِبَةُ لِلْمُتَّقِينَ أَنَا وَ أَهْلُ بَيْتِيَ الَّذِينَ أَوْرَثَنَا اللَّهُ الْأَرْضَ وَ نَحْنُ الْمُتَّقُونَ وَ الْأَرْضُ كُلُّهَا لَنَا». محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج۱، ص۴۰۷؛ محمد بن حسن طوسی، تهذیب الاحکام، ج۷، ص۱۵۲؛ الاستبصار، ج۳، ص۱۰۸؛ محمد بن مسعود عیاشی، تفسیر العیاشی، ج۲، ص۲۵.
  8. «... فَقَالَ أَ وَ مَا لَنَا مِنَ الْأَرْضِ وَ مَا أَخْرَجَ اللَّهُ مِنْهَا إِلَّا الْخُمُسُ يَا أَبَا سَيَّارٍ إِنَّ الْأَرْضَ كُلَّهَا لَنَا فَمَا أَخْرَجَ اللَّهُ مِنْهَا مِنْ شَيْ‏ءٍ فَهُوَ لَنَا». محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج۱، ص۴۰۸؛ محمد بن حسن طوسی، تهذیب الاحکام، ج۴، ص۱۴۴.
  9. محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج۱، ص۴۰۶.
  10. «فَمَا كَانَ لآِدَمَ(ع) فَلِرَسُولِ اللَّهِ(ص) وَ مَا كَانَ لِرَسُولِ اللَّهِ فَهُوَ لِلْأَئِمَّةِ مِنْ آلِ مُحَمَّدٍ(ص)». محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج۱، ص۴۰۶.
  11. محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج۱، ص۴۰۹-۴۱۰.
  12. «پیامبر بر مؤمنان از خودشان سزاوارتر است» سوره احزاب، آیه ۶.
  13. محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج۱، ص۱۹۳.
  14. فاریاب، محمد حسین، معنا و چیستی امامت در قرآن سنت و آثار متکلمان، ص ۳۲۵.