بنی قینقاع

نسخه‌ای که می‌بینید نسخه‌ای قدیمی از صفحه‌است که توسط Msadeq (بحث | مشارکت‌ها) در تاریخ ‏۸ دسامبر ۲۰۲۰، ساعت ۱۶:۴۳ ویرایش شده است. این نسخه ممکن است تفاوت‌های عمده‌ای با نسخهٔ فعلی بدارد.

متن این جستار آزمایشی و غیرنهایی است. برای اطلاع از اهداف و چشم انداز این دانشنامه به صفحه آشنایی با دانشنامه مجازی امامت و ولایت مراجعه کنید.
این مدخل از چند منظر متفاوت، بررسی می‌شود:

مقدمه

آنان به جهت مخالفت‌هایشان با پیامبر همچون دو قبیله یهودی دیگر (بنی‌‌قریظه و بنی‌‌نضیر) اخبارشان به طور گسترده‌‌ای در منابع آمده است.

درباره تبار بنی قینقاع اطلاع قابل توجهی وجود ندارد. تنها هنگامی که سخن از اسلام آوردن یکی از ایشان یعنی عبدالله بن سلام به میان می‌‌آید، نسب وی را به حضرت یوسف(ع) یا بنی‌‌اسرائیل (فرزندان یعقوب)[۱] می‌‌رسانند. به نظر ابوالفرج، از آنجا که عربها به نسب خود اهمیت می‌‌داده‌‌اند و وی نتوانسته برای بنی‌‌قینقاع سلسله نسبی بیابد، باید آنان را در شمار قبایل غیر عرب در نظر گرفت.[۲] وی در بخش دیگری از کتابش آنان را اسرائیلی (از تبار حضرت یعقوب) برشمرده است.[۳] استدلال ابوالفرج برای اثبات تبار اسرائیلی بنی‌‌قینقاع پذیرفتنی نیست، زیرا به باور عمده محققان، فرهنگ یهودیان یثرب، فرهنگی عربی بود و طبیعتاً آنان نیز به نسب اهمیت می‌‌دادند و برای خلأ نسب نامه ایشان باید دلایل دیگری جست، از این رو و با توجه به اینکه بسیاری از یهودیان یثرب عرب‌‌تبار بودند برای اثبات تبار اسرائیلی ایشان شواهد موجود کافی نیست تا بتوان از هجرت، زمان وعلل آن سخن گفت. در این زمینه قبایل یهودی دیگر وضعیت بهتری دارند. گفته شده که بنی‌‌قینقاع پیش از مهاجرت اوس و خزرج در یثرب مستقر شده بودند.[۴] در تحولاتی که به چیرگی اوس و خزرج بر یهودیان یثرب انجامید هیچ اشاره‌‌ای به ایشان نشده و مشخص نیست تغییرات یثرب چه تأثیری بر وضعیت ایشان در آن منطقه نهاده است.

از بنی‌‌قینقاع در دوره جاهلی اطلاعات معدودی به جا مانده است. بنا به گزارشی شیبة بن هاشم (عبدالمطلب جد پیامبر) که از مادری خزرجی زاده شده بود حدود ۱۰۰ سال پیش از هجرت پیامبر در قلعه‌‌های خزرج و بنی‌‌قینقاع، همبازی دیگر کودکان خزرج بود تا آنکه عمویش مطلب از او با خبر شد و وی را به مکه برد و از آن پس به عبدالمطلب شهرت یافت.[۵] این گزارش اگر درست باشد، حکایت از روابط کهن و ریشه‌‌دار بنی‌‌قینقاع و خزرج دارد.

منابع اسلامی نیز از همپیمانی قینقاع و خزرج سخن گفته‌‌اند؛ اما کمتر می‌‌توان به زمان آغاز همپیمانی آنها دست یافت.[۶] در نبرد بعاث که اندکی پیش از حضور پیامبر در یثرب میان اوس و خزرج روی داد بنی قینقاع و خزرج هر دو از یک مجموعه محسوب می‌‌شدند و از این رو اوس و خزرج هر دو برای جلب نیروهای بیشتر توجهشان به بنی قریظه و بنی نضیر جلب شد.[۷] در نتیجه روابط یهودیان یثرب از جمله بنی‌‌قینقاع با یکدیگر تحت‌‌الشعاع روابط اوس و خزرج شکل گرفته بود.

از رؤسا، بزرگان و زیر مجموعه‌‌های بنی قینقاع اطلاع چندانی در دست نیست. در برخی گزارش‌ها از بنی عمرو به عنوان یکی از شاخه‌‌های ایشان یاد شده است.[۸] درباره مناطق مسکونی بنی‌‌قینقاع نیز گزارشهای صریحی وجود ندارد. در برخی گزارشها آمده که ایشان در یثرب در نزدیکی پل (جسر) قرار داشتند.[۹] در گزارشهای دیگر سخن از حرکت پیامبر از بازار بنی‌‌قینقاع به مسجد یا خانه فاطمه(س) در میان است؛[۱۰] همچنین برخی از فقرا در اعزام به تبوک در سال نهم هجری اسلحه، مرکب یا توشه کافی نداشتند از این رو محله بنی‌‌قینقاع از انصار درخواست کمک می‌‌کردند؛[۱۱] همچنین در منابع صحابه ‌‌نگارانه از همپیمانی برخی از اعضای بنی‌‌قینقاع با قبایل خزرجی منشعب از عوف بن خزرج (که در نزدیکی مسجد قرار داشتند) خبر می‌‌دهند.[۱۲] برآیند گزارشها نشان می‌‌دهد که بنی‌‌قینقاع در مناطقی سکونت داشتند که نزدیک به مناطق خزرجی بود. همپیمانی ایشان با یکدیگر نیز مؤید همین احتمال است.

در حوزه اقتصاد بنی‌‌قینقاع ادعا شده که همگی ایشان ریخته‌‌گر بودند.[۱۳] صاغانی نیز واژه قینقاع را تشکیل شده از واژه "قین" به معنای آهنگر و "قاع" نام یکی از قلعه‌‌های یثرب دانسته است.[۱۴] البته احتمال آنکه اعضای یک قبیله همگی کسب و حرفه یکسانی داشته باشند بعید است. اینکه گفته شده: آنها زمینهای کشاورزی نداشتند [۱۵] نمی‌‌تواند درست باشد و تنها به این نکته اشاره دارد که اقتصاد آنان عموماً مبتنی بر کشاورزی نبوده است. گزارشهایی هم که از زمینهای بنی‌‌قینقاع سخن می‌‌گویند مؤید این مدعایند.[۱۶] بیش از همه به بازار بنی‌‌قینقاع به عنوان یکی از عمده‌‌ترین بازارهای یثرب اشاره شده است که افزون بر داد و ستد، از مراکز تجمع یثربیان به شمار می‌‌آمده [۱۷] و کارکرد اطلاع رسانی داشته و به رغم تبعید بنی قینقاع در سالهای نخستین پس از هجرت، همچنان تا سالها ادامه حیات داده است.[۱۸] پس از هجرت پیامبر و سکونت ایشان در میان قبیله خزرجی بنی‌‌نجار، پذیرش اسلام از سوی یثربیان شتاب گرفت. پیامبر با تکیه بر پشتوانه نو مسلمانان یثرب و برای ایجاد امنیت، پیمان نامه‌‌ای را میان قبایل متعدد یثرب منعقد کرد که در آن از قبایل متعدد و همچنین از یهودیان یثرب سخن به میان آمده است؛ اما در این پیمان اشاره‌‌ای به یهودیان بنی‌‌قینقاع نشده است.[۱۹] مغازی ‌‌نگاران به اتفاق از عهد شکنی آنان به عنوان عامل رویارویی پیامبر با ایشانسخن گفته‌‌اند؛[۲۰] اما گزارش مستقلی وجود ندارد که از این پیمان، نماینده بنی‌‌قینقاع و مفاد پیمان حکایت کند. برخی فنحاص را رهبر بنی‌‌قینقاع دانسته‌‌اند؛[۲۱] اما قراردادی میان او و پیامبر نیز گزارش نشده است. در عین حال جای هیچ تردیدی وجود ندارد که بنی‌‌قینقاع با پیامبر پیمان بسته بودند، زیرا ایشان از طرفی همپیمان خزرج بودند و از طرف دیگر خزرجیان عموماً به پیامبر متمایل شده بودند، به گونه‌‌ای که بزرگان ایشان همچون عبدالله بن ابی نیز با اکراه اسلام را پذیرفته بودند و از این رو بنی‌‌قینقاع چاره‌‌ای جز همپیمانی نداشت.

می‌‌توان با اطمینان گفت که یهودیان بنی‌‌قینقاع به لحاظ موقعیت مسکونی و همچنین همپیمانان خزرجیشان نسبت به دیگر یهودیان یثرب ارتباط و تماس بیشتری با مسلمانان داشتند، به ویژه که پیامبر در میان قبایل خزرجی مستقر شده و مسجد خود را بنا کرده بود. بررسی شأن نزول‌های گزارش شده ذیل آیاتی که خطاب به یهودیان است به خوبی مؤید این نکته است.

در آغاز حضور پیامبر تا یک سال و اندی یهودیان بنی قینقاع و نیز دیگر یهودیان یثرب با مسلمانان ارتباط نزدیکی داشتند. پیامبر که امید فراوانی به اسلام آوردن ایشان داشت، از مسلمانان خواسته بود از رفتارهای ناپسند ایشان درگذرند و خداوند نیز خبر داده بود که ایشان شما را بسیار آزار خواهند داد. ﴿لَتُبْلَوُنَّ فِي أَمْوَالِكُمْ وَأَنْفُسِكُمْ وَلَتَسْمَعُنَّ مِنَ الَّذِينَ أُوتُوا الْكِتَابَ مِنْ قَبْلِكُمْ وَمِنَ الَّذِينَ أَشْرَكُوا أَذًى كَثِيرًا وَإِنْ تَصْبِرُوا وَتَتَّقُوا فَإِنَّ ذَلِكَ مِنْ عَزْمِ الْأُمُورِ[۲۲] از میان ۵۱ عالم یهودی که ابن هشام به نقل از ابن اسحاق در میان قبایل یهودی بنی‌‌قریظه، بنی‌‌نضیر و بنی‌‌قینقاع برشمرده است ۲۸ تن از بنی‌‌قینقاع هستند (معادل تقریبی ۵۱ از ایشان).[۲۳] افراد برجسته‌‌ای که در منابع تفسیری نیز بارها از ایشانسخن به میان آمده است عبارت‌‌اند از: رفاعة ‌‌بن زید، فنحاص، سوید‌‌ بن‌‌ حارث، مالک‌‌ بن‌‌ ضیف، رافع‌‌ بن‌‌ حریمله، رفاعة ‌‌بن ‌‌قیس، رافع‌‌ بن ‌‌ابی ‌‌رافع، شاس‌‌ بن ‌‌قیس، نعمان ‌‌بن ‌‌ابی‌‌ اوفی و بحری بن عمرو.

از گزارش‌های تفسیری موجود برمی‌‌آید که آنها از فرصتهای گوناگون برای تردیدافکنی در باورهای مسلمانان بهره بردند. تردید در نزول وحی بر پیامبر ﴿وَمَا قَدَرُوا اللَّهَ حَقَّ قَدْرِهِ إِذْ قَالُوا مَا أَنْزَلَ اللَّهُ عَلَى بَشَرٍ مِنْ شَيْءٍ قُلْ مَنْ أَنْزَلَ الْكِتَابَ الَّذِي جَاءَ بِهِ مُوسَى نُورًا وَهُدًى لِلنَّاسِ تَجْعَلُونَهُ قَرَاطِيسَ تُبْدُونَهَا وَتُخْفُونَ كَثِيرًا وَعُلِّمْتُمْ مَا لَمْ تَعْلَمُوا أَنْتُمْ وَلَا آبَاؤُكُمْ قُلِ اللَّهُ ثُمَّ ذَرْهُمْ فِي خَوْضِهِمْ يَلْعَبُونَ[۲۴]، درخواست برخی معجزه‌‌های خاص ﴿فَإِنْ كَذَّبُوكَ فَقَدْ كُذِّبَ رُسُلٌ مِنْ قَبْلِكَ جَاءُوا بِالْبَيِّنَاتِ وَالزُّبُرِ وَالْكِتَابِ الْمُنِيرِ[۲۵]؛ ﴿أَمْ تُرِيدُونَ أَنْ تَسْأَلُوا رَسُولَكُمْ كَمَا سُئِلَ مُوسَى مِنْ قَبْلُ وَمَنْ يَتَبَدَّلِ الْكُفْرَ بِالْإِيمَانِ فَقَدْ ضَلَّ سَوَاءَ السَّبِيلِ[۲۶]، ﴿وَقَالَ الَّذِينَ لَا يَعْلَمُونَ لَوْلَا يُكَلِّمُنَا اللَّهُ أَوْ تَأْتِينَا آيَةٌ كَذَلِكَ قَالَ الَّذِينَ مِنْ قَبْلِهِمْ مِثْلَ قَوْلِهِمْ تَشَابَهَتْ قُلُوبُهُمْ قَدْ بَيَّنَّا الْآيَاتِ لِقَوْمٍ يُوقِنُونَ[۲۷]، ﴿يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا كُتِبَ عَلَيْكُمُ الصِّيَامُ كَمَا كُتِبَ عَلَى الَّذِينَ مِنْ قَبْلِكُمْ لَعَلَّكُمْ تَتَّقُونَ[۲۸] و هدایت به آیین یهود ﴿وَقَالَتِ الْيَهُودُ لَيْسَتِ النَّصَارَى عَلَى شَيْءٍ وَقَالَتِ النَّصَارَى لَيْسَتِ الْيَهُودُ عَلَى شَيْءٍ وَهُمْ يَتْلُونَ الْكِتَابَ كَذَلِكَ قَالَ الَّذِينَ لَا يَعْلَمُونَ مِثْلَ قَوْلِهِمْ فَاللَّهُ يَحْكُمُ بَيْنَهُمْ يَوْمَ الْقِيَامَةِ فِيمَا كَانُوا فِيهِ يَخْتَلِفُونَ[۲۹]، ﴿وَقَالُوا كُونُوا هُودًا أَوْ نَصَارَى تَهْتَدُوا قُلْ بَلْ مِلَّةَ إِبْرَاهِيمَ حَنِيفًا وَمَا كَانَ مِنَ الْمُشْرِكِينَ[۳۰] از این موارد بوده است؛ همچنین ایشان خود را دوستان خدا ﴿وَقَالَتِ الْيَهُودُ وَالنَّصَارَى نَحْنُ أَبْنَاءُ اللَّهِ وَأَحِبَّاؤُهُ قُلْ فَلِمَ يُعَذِّبُكُمْ بِذُنُوبِكُمْ بَلْ أَنْتُمْ بَشَرٌ مِمَّنْ خَلَقَ يَغْفِرُ لِمَنْ يَشَاءُ وَيُعَذِّبُ مَنْ يَشَاءُ وَلِلَّهِ مُلْكُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ وَمَا بَيْنَهُمَا وَإِلَيْهِ الْمَصِيرُ[۳۱] و امت برتر می‌‌دانستند. ﴿كُنْتُمْ خَيْرَ أُمَّةٍ أُخْرِجَتْ لِلنَّاسِ تَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَتَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنْكَرِ وَتُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَلَوْ آمَنَ أَهْلُ الْكِتَابِ لَكَانَ خَيْرًا لَهُمْ مِنْهُمُ الْمُؤْمِنُونَ وَأَكْثَرُهُمُ الْفَاسِقُونَ[۳۲] با تغییر قبله از بیت‌‌المقدس به سوی کعبه روابط پیامبر و یهود رسماً سردتر شد. هنگامی که برخی مسلمانان برای دریافت کمک مالی نزد آنان رفتند، خدای مسلمانان را فقیر خواندند. ﴿لَقَدْ سَمِعَ اللَّهُ قَوْلَ الَّذِينَ قَالُوا إِنَّ اللَّهَ فَقِيرٌ وَنَحْنُ أَغْنِيَاءُ سَنَكْتُبُ مَا قَالُوا وَقَتْلَهُمُ الْأَنْبِيَاءَ بِغَيْرِ حَقٍّ وَنَقُولُ ذُوقُوا عَذَابَ الْحَرِيقِ[۳۳] آنها همچنین اسلام، پیامبر و مسلمانان را به سخره گرفتند ﴿أَلَمْ تَرَ إِلَى الَّذِينَ أُوتُوا نَصِيبًا مِنَ الْكِتَابِ يُدْعَوْنَ إِلَى كِتَابِ اللَّهِ لِيَحْكُمَ بَيْنَهُمْ ثُمَّ يَتَوَلَّى فَرِيقٌ مِنْهُمْ وَهُمْ مُعْرِضُونَ[۳۴]؛ ﴿يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لَا تَتَّخِذُوا الَّذِينَ اتَّخَذُوا دِينَكُمْ هُزُوًا وَلَعِبًا مِنَ الَّذِينَ أُوتُوا الْكِتَابَ مِنْ قَبْلِكُمْ وَالْكُفَّارَ أَوْلِيَاءَ وَاتَّقُوا اللَّهَ إِنْ كُنْتُمْ مُؤْمِنِينَ[۳۵]؛ ﴿يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لَا تَقُولُوا رَاعِنَا وَقُولُوا انْظُرْنَا وَاسْمَعُوا وَلِلْكَافِرِينَ عَذَابٌ أَلِيمٌ[۳۶] و مانع حرکت در راه خدا (سبیل‌‌الله) شدند ﴿قُلْ يَا أَهْلَ الْكِتَابِ لِمَ تَصُدُّونَ عَنْ سَبِيلِ اللَّهِ مَنْ آمَنَ تَبْغُونَهَا عِوَجًا وَأَنْتُمْ شُهَدَاءُ وَمَا اللَّهُ بِغَافِلٍ عَمَّا تَعْمَلُونَ[۳۷]، از این رو خداوند از مسلمانان خواست با ایشان قطع رابطه کنند ﴿يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لَا تَتَّخِذُوا الَّذِينَ اتَّخَذُوا دِينَكُمْ هُزُوًا وَلَعِبًا مِنَ الَّذِينَ أُوتُوا الْكِتَابَ مِنْ قَبْلِكُمْ وَالْكُفَّارَ أَوْلِيَاءَ وَاتَّقُوا اللَّهَ إِنْ كُنْتُمْ مُؤْمِنِينَ[۳۸] و آنان را تا زمانی که به احکام واقعی تورات تن در ندهند، ناچیز و بی‌‌ارزش دانست. ﴿قُلْ يَا أَهْلَ الْكِتَابِ لَسْتُمْ عَلَى شَيْءٍ حَتَّى تُقِيمُوا التَّوْرَاةَ وَالْإِنْجِيلَ وَمَا أُنْزِلَ إِلَيْكُمْ مِنْ رَبِّكُمْ وَلَيَزِيدَنَّ كَثِيرًا مِنْهُمْ مَا أُنْزِلَ إِلَيْكَ مِنْ رَبِّكَ طُغْيَانًا وَكُفْرًا فَلَا تَأْسَ عَلَى الْقَوْمِ الْكَافِرِينَ[۳۹] مفسران ذیل آیات ۱۰۰‌‌،[۴۰] ۱۰۴‌‌،[۴۱] ۱۰۸‌‌،[۴۲]

۱۱۳‌‌،[۴۳]

۱۱۸‌‌،[۴۴]

۱۳۵‌‌،[۴۵]
۱۴۲‌‌ [۴۶]
بقره / ۲؛ ۲۳‌‌،[۴۷]
۷۱‌‌،[۴۸]

۹۹‌‌،[۴۹] ۱۰۰‌‌،[۵۰] ۱۱۰‌‌،[۵۱]

۱۸۱‌‌،[۵۲]

۱۸۳‌‌ [۵۳] ۱۸۴‌‌،[۵۴] ۱۸۶‌‌،[۵۵]

۱۸۷‌‌ [۵۶]

آل‌‌عمران / ۳؛ ۱۸‌‌،[۵۷] ۴۱‌‌،[۵۸]

۵۷‌‌،[۵۹]

۶۴‌‌،[۶۰] ۶۸‌‌ [۶۱] مائده / ۵ و همچنین ۹۱ انعام / ۶ [۶۲] از احبار و شخصیتهای یهودی بنی‌‌قینقاع و اقدامات ایشان نام برده‌‌اند.

پیروزی بدر موقعیت پیامبر را در برابر مخالفانش بهبود بخشید. واقدی هیچ اشاره‌‌ای به چگونگی عهدشکنی بنی‌‌قینقاع نکرده و تنها به این نکته بسنده کرده است که پس از جنگ بدر که اندکی پس از تغییر قبله روی داد، آنها رفتارهایی از خود نشان دادند که حاکی از پیمان شکنی ایشان بود.[۶۳] به نظر می‌‌رسد بنی‌‌قینقاع با تکیه بر پشتوانه تاریخی خود در روابطشان با قبیله خزرج موقعیت پیامبر را ضعیف‌‌تر از موقعیت خود ارزیابی می‌‌کردند.

از سوی دیگر پیامبر از پیمان شکنی بنی‌‌قینقاع نگران بود، از این رو در برابر عملکرد بنی‌‌قینقاع ایشان را در بازارشان گرد هم آورد و از ایشان خواست پیش از آنکه گرفتار بلایی شوند که مشرکان قریش در بدر بدان تن دادند اسلام را بپذیرند؛ اما آنها در واکنش به تهدید پیامبر از ایشان خواستند آنها را با مکیان مقایسه نکند و خود را جنگجویانی معرفی کردند که توانشان تنها با نبرد شناخته خواهد شد.[۶۴] همزمان با این امر حادثه‌‌ای رخ داد که روابط مسلمانان و بنی‌‌قینقاع را وارد مرحله‌‌ای جدید کرد؛ یکی از زنان مسلمان که در بازار بنی‌‌قینقاع نشسته بود لبه لباسش را به نیم تنه بالایی آن گره زدند و چون برخاست قسمتی از تنش نمایان شد و آنگاه بازاریان قینقاعی او را به سخره گرفتند. یکی از انصاریان به حمایت از آن زن شمشیر کشید و عامل این اقدام را کشت. سپس خود وی به دست بنی‌‌قینقاع کشته شد.[۶۵] در پی این حادثه عبدالله بن ابی از بنی قینقاع خواست در قلعه‌‌های خود مستقر شوند تا او نیز با هوادارانش به ایشان بپیوندد.

به نقل زهری و واقدی پس از نزول آیه ۵۸ انفال / ۸ پیامبر برای نبرد با ایشان لشکر کشید: «و‌‌اِمّا تَخافَنَّ مِن قَوم خِیانَةً فَانبِذ اِلَیهِم عَلی سَواء اِنَّ اللّهَ لا یُحِبُّ الخائِنین = و اگر از گروهی بیم خیانت داشتی] پیمانشان [را به نزدشان افکن زیرا خداوند خائنان را دوست ندارد».[۶۶] پیامبر در نیمه شوّال سال دوم (سه ماه پس از تغییر قبله و اندکی پس از پیروزی بدر) قلعه‌‌های ایشان را محاصره کرد. بنی‌‌قینقاع پس از ۱۵ روز محاصره و بدون هیچ شرطی تسلیم شدند. در مدت محاصره، هیچ اقدام نظامی (تیراندازی و...) از سوی بنی‌‌قینقاع صورت نگرفت و به نظر می‌‌رسد ایشان خیلی زود از حمایت همپیمان خود عبداللّه بن ابیّ ناامید شدند. پیامبر یکی از انصار را مأمور بستن دستان مردان بنی‌‌قینقاع کرد. عبدالله‌‌بن ابیّ شتابان خود را به پیامبر رسانید و دست خود را از پهلو وارد زره پیامبر کرد و مجدّانه از وی خواست از آنها درگذرد. پیامبر که آثار خشم در چهره‌‌اش نمایان شده بود، برخلاف میل خود از مجازات ایشانچشم پوشید و به ایشان سه روز مهلت داد تا آنجا را ترک کنند؛ آنگاه بنی‌‌قینقاع در پی تسویه حسابهای مالی برآمدند و برای حرکت آماده شدند. عبدالله بن ابیّ که احساس کرد می‌‌تواند با درخواست خود حکم تبعید آنها را نیز لغو کند، به سمت خانه پیامبر رفت؛ امّا در مقابل خود یکی دیگر از خزرجیان همپیمان با قینقاع را یافت که پیمان خود را با بنی‌‌قینقاع به نفع پیامبر لغو کرده و‌‌مانع ورود او شد. اصرار ابن‌‌ابیّ به درگیری و به زخمی شدنش منتهی شد و آنگاه بود که بنی‌‌قینقاع با درک موقعیت، عزم خود را برای حرکت جزم کردند.[۶۷] برای عبدالله بن ابیّ حضور بنی‌‌قینقاع در یثرب اهمیت حیاتی داشت، از این رو نگران وضعیت خزرج پس از تبعید بنی‌‌قینقاع بود. آماری که از جنگجویان بنی‌‌قینقاع گزارش شده هم حکایت از توان قابل ملاحظه ایشان دارد؛ برخی منابع آنان را ۷۰۰ جنگجو دانسته‌‌اند که ۴۰۰ تنشان زره‌‌پوش بودند.[۶۸] به روایت زهری از ابن زبیر یهودیان بنی‌‌قینقاع از شجاع‌‌ترین یهودیان به شمار می‌‌آمدند.[۶۹] این امر موجب شد عبدالله بن ابیّ که نتوانسته بود در نبرد از ایشان حمایت کند کوتاهی خود را با حفظ مال و جانشان جبران کند، به امید آنکه روزی دوباره بتواند آنها را به موطنشان باز گرداند و موقعیت‌‌خود را بهبود بخشد. شاید بتوان گفت موافقت پیامبر با درخواست عبدالله بن ابیّ هم حکایت از آن دارد که اوضاع و شرایط به گونه‌‌ای نبوده است که به پیامبر اجازه مقاومت بدهد.

برخی روایات تفسیری در ذیل برخی آیات از نقش عبدالله بن ابیّ در نبرد بنی‌‌قینقاع سخن گفته‌‌اند: «یـاَیُّهَا الَّذینَ ءامَنوا لا تَتَّخِذوا الیَهودَ والنَّصـرَی اَولِیاءَ بَعضُهُم اَولِیاءُ بَعض ومَن یَتَوَلَّهُم مِنکُم فَاِنَّهُ مِنهُم اِنَّ اللّهَ لا یَهدِی القَومَ الظّــلِمین * فَتَرَی الَّذینَ فی قُلوبِهِم مَرَضٌ یُسـرِعونَ فیهِم یَقولونَ نَخشی اَن تُصیبَنا دائِرَةٌ فَعَسَی اللّهُ اَن یَأتِیَ بِالفَتحِ اَو اَمر مِن عِندِهِ فَیُصبِحوا عَلی ما اَسَرّوا فی اَنفُسِهِم نـدِمین».(مائده / ۵، ۵۱ ـ ۵۲) در این آیات خداوند از مؤمنان می‌‌خواهد یهودیان و مسیحیان را دوستان خود نشمارند و گرنه در شمار آنها شناخته خواهند شد. بیماردلان (عبدالله بن ابیّ) در گرایش به آنها (بنی قینقاع) شتاب دارند و می‌‌گویند که ما نگران روزهای سختیم. چه بسا خداوند ظفری بیاورد، آنگاه به سبب آنچه در دل پنهان می‌‌کردند پشیمان خواهند شد.[۷۰] عموم مفسران آیه ۱۲ آل عمران / ۳ را نیز پیشگویی قرآن از شکست ایشان دانسته و در این‌‌باره از قبایل سه‌‌گانه یهود یثرب نام برده‌‌اند: «قُل‌‌لِلَّذینَ کَفَروا سَتُغلَبونَ وتُحشَرونَ اِلی جَهَنَّمَ و بِئسَ‌‌المِهاد = به کافران بگو که شکست خواهید خورد و به جهنم فرستاده خواهید شد که بد جایگاهی است».[۷۱] (آل عمران / ۳، ۱۲) با توجه به اینکه خداوند در آغاز این سوره، از نزول تورات سخن گفته، مفسران خطاب آیات بعدی را عمدتاً متوجه یهودیان دانسته و این آیه را بر یهودیان شکست خورده تطبیق کرده‌‌اند؛ امّا تطبیق کافران بر یهود و همچنین تطبیق شکست بر شکست یهودیان از پیامبر در زندگی دنیوی چندان صریح نیست. ضمن آنکه واژه کافران در آیه، بر بت‌‌پرستان بیش از یهودیان قابل تطبیق است، در نتیجه به نظر می‌‌رسد مفسران سده‌‌های نخست وعیدهای خداوند به بت‌‌پرستان عرب را به یهودیان نسبت داده‌‌اند تا ذهنیت منفی آیات را از بت‌‌پرستان عرب و از جمله قریش بازگردانند.

درباره غنایم بنی‌‌قینقاع جزئیات فراوانی گزارش نشده است. از برآیند گزارشها برمی‌‌آید که پیامبر از داراییهای منقولشان تنها تجهیزات رزمی ایشان را به غنیمت گرفته باشد و از میان آن افزون بر کنار نهادن خمس غنایم، چند شمشیر، زره، نیزه و کمان برای خود برداشته است..[۷۲]

بنی قینقاع پس از تبعید

بنی قینقاع پس از تبعید در مسیر حرکت به شمال به وادی‌‌القری رفتند (منطقه حاصل‌خیز نزدیک مدینه که ساکنان آن عمدتاً یهودی بودند) و پس از اندی به سمت شام رفته، در آنجا در منطقه اذرعات مستقر‌‌ شدند.

منابع در گزارش حوادث جنگ احد در سال سوم هجری آورده‌‌اند که عبدالله بن ابیّ با چند صد تن از هوادارانش برای پیوستن به سپاه اسلام آمده بودند که پیامبر متوجه شد بخشی از ایشان از همپیمانان بنی‌‌قینقاعی وی هستند و از این‌‌رو با این سخن که از مشرکان یاری نمی‌‌طلبم، حضور ایشان را نپذیرفت.[۷۳] این گزارش هرچند مشهور است پذیرفتنی نیست، زیرا ایشان پیش از نبرد احد تبعید شده بودند و افزون بر این، یهودیان موحّد بودند و نمی‌‌توان عنوان مشرک را بر ایشان تطبیق کرد.

به رغم تبعید بنی‌‌قینقاع در سال دوم هجری، در سالهای بعد نیز گاه گزارش‌هایی از آنان به چشم می‌‌خورد؛ از جمله اینکه تنی از آنها در نبرد خیبر در سپاه اسلام حضور داشتند.[۷۴] ابن هشام نیز هنگامی که منافقان مدینه را برمی‌‌شمرد تنی چند از بنی‌‌قینقاع را چون زید بن لصیب، نعمان بن اوفی، رافع ‌‌بن حریمله، رفاعة بن زید، سلسلة بن برهام و کنانة ‌‌بن صوریا نام می‌‌برد.[۷۵] به نظر می‌‌رسد این عده پیش از تبعید بنی‌‌قینقاع اسلام آورده بودند تا بتوانند در یثرب بمانند و شاید بتوان منافع اقتصادی را عامل محافظه کاری ایشان دانست، اگرچه منابع، بیشتر از اقدامات فرهنگی و سیاسی ایشان بر ضدّ پیامبر یاد کرده‌‌اند[۷۶] و کمتر از وضعیت اقتصادی ایشان سخنی هست.[۷۷].

جستارهای وابسته

منابع

پانویس

  1. الاستیعاب، ج ۳، ص ۹۲۲؛ الطبقات، ج ۲، ص ۳۵۳؛ اسدالغابه، ج ۳، ص ۱۷۶.
  2. الاغانی، ج ۳، ص ۱۱۰.
  3. الاغانی، ج ۲۲، ص ۱۱۳.
  4. الاغانی، ج ۲۲، ص ۱۱۳.
  5. البدء و التاریخ، ج ۴، ص ۱۲.
  6. دلائل النبوه، ج ۳، ص ۱۷۴؛ الدرر، ص ۱۸۰؛ المغازی، ج ۱، ص ۱۷۹؛ ج ۲، ص ۵۱۰.
  7. الکامل، ج ۱، ص ۵۱۷؛ الاغانی، ج ۳، ص ۲۶.
  8. الطبقات، ج ۸، ص ۱۲۳.
  9. معجم ‌‌البلدان، ج ۵، ص۱۱۷.
  10. تاریخ دمشق، ج ۱۳، ص ۱۹۳.
  11. تاریخ دمشق، ج ۶۲، ص ۳۵۷.
  12. تاریخ دمشق، ج ۲۹، ص ۱۰۰، ۳۵۷.
  13. المغازی، ج ۱، ص ۱۷۹.
  14. عمدة القاری، ج ۱۵، ص ۱۸.
  15. الثقات، ج ۱، ص ۲۱۰.
  16. السنن الکبری، ج ۵، ص ۳۱۶.
  17. تاریخ المدینه، ج ۱، ص ۲۸۹؛ الاغانی، ج ۳، ص ۲۰ ـ ۲۱.
  18. تاریخ دمشق، ج ۶۲، ص ۳۵۷.
  19. السنن الکبری، ج ۸، ص ۱۰۶؛ السیرة‌‌النبویه، ج ۲، ص ۳۴۸.
  20. المغازی، ج ۱، ص ۱۷۶؛ الدرر، ج ۱، ص ۱۴۱، الاکتفاء، ج ۲، ص ۵۹ ـ ۶۰.
  21. جامع‌‌البیان، مج ۳، ج ۴، ص ۲۶۶؛ التبیان، ج ۳، ص ۷۳؛ مجمع‌‌البیان، ج ۲، ص ۴۶۵.
  22. «بی‌گمان با مال و جانتان آزمون خواهید شد و از آنان که پیش از شما به آنان کتاب (آسمانی) داده‌اند و از کسانی که شرک ورزیده‌اند (سخنان دل) آزار بسیار خواهید شنید و اگر شکیبایی کنید و پرهیزگاری ورزید؛ بی‌گمان این از کارهایی است که آهنگ آن می‌کنند» سوره آل عمران، آیه ۱۸۶.
  23. السیرة‌‌النبویه، ج ۲، ص ۳۶۹.
  24. «و خداوند را سزاوار ارجمندی وی ارج ننهادند که گفتند: خداوند بر هیچ بشری چیزی فرو نفرستاده است؛ بگو: کتابی را که موسی آورد چه کسی فرو فرستاد؟ که فروغی و رهنمودی برای مردم بود، آن را بر کاغذهایی می‌نگارید، (برخی از) آن را آشکار می‌دارید و بسیاری (دیگر) را پنهان می‌کنید؛ و آنچه شما و پدرانتان نمی‌دانستید به شما آموخته شد. بگو: خداوند (این قرآن را فرستاده است)؛ سپس آنان رها کن در بیهودگی‌شان به بازی پردازند» سوره انعام، آیه ۹۱.
  25. «پس اگر تو را دروغگو شمرده‌اند (بدان که) پیامبران پیش از تو (نیز) که برهان‌ها و نوشته‌ها و کتاب روشنگر را آورده بودند، دروغگو شمرده شده‌اند» سوره آل عمران، آیه ۱۸۴.
  26. «آیا بر آنید که از پیامبرتان درخواست کنید چنان که پیش‌تر از موسی در خواست شد؟» سوره بقره، آیه ۱۰۸.
  27. «و نادانان گفتند: چرا خداوند با ما سخن نمی‌گوید یا برای ما نشانه ای نمی‌آید؟ کسانی که پیش از اینان بودند نیز همانند گفتار آنان را گفتند، دل‌هاشان همگون است؛ ما نشانه‌های (خود) را برای گروهی که یقین دارند روشن گردانده‌ایم» سوره بقره، آیه ۱۱۸.
  28. «ای مؤمنان! روزه بر شما مقرّر شده است چنان که بر پیشینیان شما مقرّر شده بود، باشد که پرهیزگاری ورزید» سوره بقره، آیه ۱۸۳.
  29. «و یهودیان گفتند: مسیحیان هیچ بر حق نیستند و مسیحیان گفتند: یهودیان هیچ بر حق نیستند با آنکه (همه) آنان کتاب (آسمانی) را می‌خوانند، کسانی که چیزی نمی‌دانند (نیز) همانند گفتار آنان را گفتند؛ باری، خداوند میان آنها در آنچه اختلاف می‌داشتند، روز رستخیز دا» سوره بقره، آیه ۱۱۳.
  30. «و گفتند: یهودی یا مسیحی باشید تا راه یابید ؛ بگو: (خیر) بلکه ما بر آیین ابراهیم درست‌آیین هستیم و او از مشرکان نبود» سوره بقره، آیه ۱۳۵.
  31. «و یهودیان و مسیحیان گفتند: ما فرزندان خداوند و دوستان اوییم؛ بگو: پس چرا شما را برای گناهانتان عذاب می‌کند؟ خیر، شما نیز بشری هستید از همان کسان که آفریده است، هر که را بخواهد می‌بخشاید و هر که را بخواهد عذاب می‌کند و فرمانفرمایی آسمان‌ها و زمین و آنچه در میان آنهاست از آن خداوند است و بازگشت (همگان) به سوی اوست» سوره مائده، آیه ۱۸.
  32. «شما بهترین گروهی بوده‌اید که (به عنوان سرمشق) برای مردم پدیدار شده‌اید؛ به کار پسندیده فرمان می‌دهید و از (کار) ناپسند باز می‌دارید و به خداوند ایمان دارید و اهل کتاب اگر ایمان می‌آوردند برای آنان بهتر بود؛ برخی از آنها مؤمن امّا بسیاری از آنان نافرمانن» سوره آل عمران، آیه ۱۱۰.
  33. «خداوند سخن آن کسان را که گفتند: خداوند تهیدست است و ما توانگریم شنیده است؛ به زودی آنچه را گفته‌اند و اینکه پیامبران را ناروا می‌کشتند می‌نویسیم و می‌گوییم: عذاب آتش سوزان را بچشید» سوره آل عمران، آیه ۱۸۱.
  34. «آیا به کسانی ننگریسته‌ای که بهره‌ای از کتاب‌های (آسمانی) دارند، به کتاب خداوند فرا خوانده می‌شوند تا میان آنها داوری کند؛ آنگاه گروهی از آنها بر می‌گردند در حالی که روی گردانند» سوره آل عمران، آیه ۲۳.
  35. «ای مؤمنان! آنان را که دینتان را به ریشخند و بازی می‌گیرند- یعنی کسانی را که پیش از شما به آنان کتاب داده شده است و (یا) کافران را- سرور مگیرید و اگر مؤمنید از خداوند پروا کنید» سوره مائده، آیه ۵۷.
  36. «ای مؤمنان! (به پیامبر) نگویید با ما مدارا کن ، بگویید: در کار ما بنگر، و سخن نیوش باشید و کافران عذابی دردناک خواهند داشت» سوره بقره، آیه ۱۰۴.
  37. «بگو: ای اهل کتاب! چرا مؤمنان را از راه خداوند باز می‌دارید و آن را با آنکه خود (به درستی آن) گواهید کژ می‌خواهید و خداوند از آنچه می‌کنید غافل نیست» سوره آل عمران، آیه ۹۹.
  38. «ای مؤمنان! آنان را که دینتان را به ریشخند و بازی می‌گیرند- یعنی کسانی را که پیش از شما به آنان کتاب داده شده است و (یا) کافران را- سرور مگیرید و اگر مؤمنید از خداوند پروا کنید» سوره مائده، آیه ۵۷.
  39. «بگو: ای اهل کتاب! تا تورات و انجیل و آنچه را از پروردگارتان به سوی شما فرو فرستاده شده است بر پا ندارید بر حق نیستید ؛ و بی‌گمان آنچه از پروردگارت به سوی تو فرو فرستاده شده است بر سرکشی و کفر بسیاری از آنان می‌افزاید پس بر گروه کافران اندوه مخور» سوره مائده، آیه ۶۸.
  40. جامع البیان، مج ۱، ج ۱، ص ۶۲۰.
  41. جامع‌‌البیان، مج ۱، ج ۱، ص ۶۵۹؛ التبیان، ج ۱، ص ۳۸۸؛ مجمع‌‌البیان، ج ۱، ص ۳۳۶.
  42. جامع‌‌البیان، مج ۱، ج ۱، ص ۶۷۶؛ زادالمسیر، ج ۱، ص ۱۱۱.
  43. جامع‌‌البیان، مج ۱، ج ۱، ص ۶۹۲.
  44. جامع البیان، مج ۱، ج ۱، ص ۷۱۵.
  45. مجمع‌‌البیان، ج ۱، ص ۴۰۲؛ اسباب النزول، ص ۲۵.
  46. جامع البیان، مج ۲، ج ۲، ص ۵.
  47. مجمع‌‌البیان، ج ۲، ص ۲۶۵؛ جامع البیان، مج ۳، ج ۳، ص ۲۵۹.
  48. جامع‌‌البیان، مج ۳، ج ۳، ص ۴۲۱.
  49. جامع البیان، مج ۳، ج ۴، ص ۳۱.
  50. جامع البیان، مج ۳، ج ۴، ص ۳۴.
  51. اسباب النزول، ص ۷۸.
  52. جامع البیان، مج ۳، ج ۴، ص ۲۵۸.
  53. اسباب النزول، ص ۸۹.
  54. مجمع‌‌البیان، ج ۲، ص ۴۶۳؛ زادالمسیر، ج ۲، ص ۶۵.
  55. مجمع‌‌البیان، ج ۲، ص ۴۶۵؛ اسباب النزول، ص ۸۹.
  56. التبیان، ج ۳، ص ۷۴.
  57. جامع‌‌البیان، مج ۴، ج ۶، ص ۲۲۴.
  58. مجمع‌‌البیان، ج ۳، ص ۳۳۳ ـ ۳۳۴.
  59. جامع‌‌البیان، مج ۴، ج ۶، ص ۳۹۱؛ اسباب النزول، ص ۱۳۴؛ التبیان، ج ۳، ص ۵۶۸؛ مجمع‌‌البیان، ج ۳، ص ۳۶۵.
  60. زادالمسیر، ج ۲، ص ۲۹۸.
  61. جامع‌‌البیان، مج ۴، ج ۶، ص ۴۱۷.
  62. التبیان، ج ۴، ص ۱۹۸؛ اسباب النزول، ص ۱۴۷؛ مجمع البیان، ج ۴، ص ۱۰۸.
  63. المغازی، ج ۱، ص ۱۷۶.
  64. الطبقات، ج ۲، ص ۲۲ ـ ۲۳؛ الثقات، ج ۱، ص ۲۰۹.
  65. السیره النبویه، ج ۲، ص ۵۶۰ ـ ۵۶۱؛ تاریخ الاسلام، ج ۲، ص‌‌۱۴۶.
  66. المغازی، ج ۱، ص ۱۷۷ - ۱۸۰،تاریخ طبری، ج ۲، ص ۴۸ ـ ۴۹.
  67. المغازی، ج ۱، ص ۱۷۶ ـ ۱۸۰؛ الدرر، ج ۱، ص ۱۴۱؛ الطبقات، ج ۲، ص ۲۱؛ تاریخ طبری، ج ۲، ص ۴۹.
  68. المغازی، ج ۱، ص ۱۷۷.
  69. المغازی، ج ۱، ص ۱۷۸.
  70. السیرة النبویه، ج ۲، ص ۵۶۲.
  71. التفسیر الکبیر، ج ۷، ص ۲۰۰.
  72. الطبقات، ج ۱، ص ۴۸۶ ـ ۴۸۹؛ ترکة النبی(ص)، ج ۱، ص ۱۰۲.
  73. الطبقات، ج ۲، ص ۴۸.
  74. الام، ج ۴، ص ۲۷۶.
  75. السیرة‌‌ النبویه، ج ۲، ص ۳۶۹ ـ ۳۷۰؛ المحبر، ص ۴۷۰.
  76. السیرة‌‌النبویه، ج ۲، ص ۳۶۹ ـ ۳۷۰؛ المحبر، ص ۴۷۰.
  77. اسماعیلی، مهران، مقاله «بنی قَیْنُقاع»، دائرة المعارف قرآن کریم، ج۶.