سرنگونی عباسیان

نسخه‌ای که می‌بینید نسخه‌ای قدیمی از صفحه‌است که توسط Wasity (بحث | مشارکت‌ها) در تاریخ ‏۲۷ اکتبر ۲۰۲۱، ساعت ۱۰:۵۳ ویرایش شده است. این نسخه ممکن است تفاوت‌های عمده‌ای با نسخهٔ فعلی بدارد.

(تفاوت) → نسخهٔ قدیمی‌تر | نمایش نسخهٔ فعلی (تفاوت) | نسخهٔ جدیدتر ← (تفاوت)

عوامل سرنگونی عباسیان

بیش از آنکه خلافت عباسیان به وسیله نیروهای خارجی سرنگون شود، عوامل داخلی از درون، آن را به تباهی کشانیده بود، این عوامل عبارتند از:

  1. شراب‌خواری و شهوت‌پرستی، غیاشی و بیکارگی و سستی خلفا و سایر زمامداران مملکتی.
  2. روی کار آمدن افراد سست عنصر، که به جای حل مشکلات مملکت به لذت‌های حرام پناه می‌بردند.
  3. فزونی ثروت و آمادگی وسایل راحتی و رواج کنیز بازی در طبقه حاکم، که نفوذ مخرّب آن به دیگر اقشار مردم نیز رسید و خصال جنگیشان را از میان برد.
  4. از اختلافات نژادی و اقلیمی، شورش‌ها پدید آمد. عرب و ایرانی، شامی، بربر، مسیحی، یهودی و ترک، که فقط در کار تحقیر کردن یکدیگر متفق بودند.
  5. تفرقه در دین اسلام، یا بروز فرقه‌های مختلف که اختلافات سیاسی را سخت‌تر می‌کرد.
  6. مواجه شدن امر کشاورزی با مشکلات حادّ و عدیده‌ای چون عدم لایروبی قنات‌ها.
  7. قحطی و افزایش امراض و فقر عمومی، غالباً دست مأمورین مالیات را کوتاه نمی‌کرد و قساوتشان را تخفیف نمی‌داد. کشاورزان و بازرگانان و صنعتگران که حاصل کارشان خرج حکومت و جلال حکام می‌شد، علاقه به کار و کوشش از خود نشان نمی‌دادند. بنابراین، درآمد دولت، به مخارج آن نرسید؛ به طوری که سران دولت نتوانستند، مقرری سپاه را منظم برسانند تا بر آن تسلط داشته باشند.
  8. وجود ترکان در نیروی ارتش، که جای عرب‌ها را گرفته بودند، از دوران معتصم تا پایان دولت عباسیان، نصب و عزل خلفا، قدرت دولت و احیانا کشتن خلیفه به دست ترکان بود.
  9. قصر‌های خلفاء کانون دسیسه‌های پست و خونریزی و آدمکشی شده بود.
  10. حکام در مقرّ خویش دم از استقلال می‌زدند و می‌کوشیدند منصب خود را مادام العمر داشته باشند[۱].

خلفای عباسی، خویشتن را چنین معرفی می‌کردند که تنها برای نجات مردم از شرّ بنی‌امیه آمده‌اند. یعنی آمده‌اند تا امت مسلمان را از درد سر و ظلم و تجاوزهای بی‌حدّ و حساب این سلسله رهایی بخشند. تبلیغ عباسیان همواره بشارت به رهایی بود، و در ضمن به مردم نوید می‌دادند که می‌خواهند حکومتی عادلانه مبنی بر برابری، صلح و امنیت بر پا کند. عباسیان با این ادعا که وارثان حقیقی پیامبر(ص) در امر خلافتند، مردم را با وعده به آرزوهای شیرین، مجذوب خویشتن نمودند. همین وعده‌ها و ایجاد آرزوها بود که بعداً همان مردم را بر ضدّ حکومت بنی عباس برانگیخت[۲]. آنان در نهضت خود بر اعراب زیاد تکیه نکردند،؛ چراکه در اندرون خود به دسته بازی و تجزیه گرائیده بودند. در عوض، دست کمک به سوی غیر عرب‌ها دراز کردند که به اینان در آن زمان به چشم حقارت نگریسته می‌شد و در محرومیت شدیدی، به سر می‌بردند. قبل از عباسیان، حجاج دستور داده بود که در کوفه جز امام عرب زبان، با مردم نماز نگذارد، و روزی هم به شخصی گفته بود که جز اعراب کسی شایستگی مقام قضاوت را ندارد[۳]. فرزندان خلیفه، اگر از زنان عجم‌شان زاده می‌شدند هرگز صلاحیت رسیدن به مقام خلافت را پیدا نمی‌کردند[۴].بنابراین، دیگر بسیار طبیعی می‌نمود که موالی (غیر عرب‌ها) در ره رهایی از سلطه چنین حکومتی از بذل جان دریغ نکنند، و انتظار می‌رفت که عباسیان بر چنین نیرویی تکیه زنند، هم چنان که از آنان نیز انتظار می‌رفت که دعوت عباسیان را به گرمی پذیرا شوند[۵].

در آغاز کار، عباسیان کوشیدند که انقلاب و دعوت خویشتن را در رابطه با اهل بیت(ع) انجام دهند؛ زیرا که به خوبی دانستند محبوبیت و جایگاه اهل بیت‌(ع) می‌تواند به خوبی نقش یک رابط را ایفا نماید؛ زیرا که اولاً بدین وسیله توجه فرمانروایان را از خویشتن به جای دیگر منصرف می‌ساختند و در ثانی، مردم (شیعیان) بیشتر به آنان اعتماد می‌کردند. این شگرد آثار مهمی در طول تاریخ برجای نهاد[۶]. بنابراین آنها در همان ابتدای شکل‌گیری، به امام صادق(ع) روی آوردند که امام(ع) از همکاری و بیعت با ایشان امتناع کردند؛ لذا می‌بینیم که «ابوسلمه خلال» در مقام عذرخواهی از ابوالعباس سفاح که چرا به امام صادق(ع) نامه نوشته و تبلیغ را به نام او و برای بیعت با وی انجام داده، چنین اظهار می‌دارد: «می‌خواستم تا بدین وسیله کار خودمان استواری یابد»[۷].

عباسیان با رسیدن به قدرت، سلسله وراثت که مردم مشروعیت خلافت را بدان اثبات می‌کردند، تغییر دادند. اینان نخست وصایت خود را به امیرالمونین(ع) متصل کردند در حالی که ابوبکر، عمر، عثمان و خلفای اموی را منکر شدند[۸]. آنها با سوء استفاده از نام مهدی، خود را مهدی امت خواندند[۹]. در عین حالی که خود را محبوب علویان جلوه می‌دادند، علویان را تحت نظر گرفتند و به طور شدید، لحظه‌ای از حالات و حرکاتشان غفلت نورزیدند. این شیوه، توسط سفاح شروع شد و خلفای بعد از او پیروی کردند. با بروز هویت اصلی عباسیان، آنها به مصادره اموال علویان پرداختند. خانه‌های علویان را خراب کردند و کار و کسب آنها را محدود ساختند، به نحوی که وضع زندگی مادی آنها به وخامت‌گرایید. زنان علوی برای گذاردن نماز، لباس‌های یکدیگر را قرض می‌گرفتند و به مسجد می‌رفتند[۱۰]. و آنگاه که این آزارها نتوانست علویان را خاموش کند، عباسیان برای بقای حکومت خویش، علویان را از مردم جدا ساختند و بزرگان آنها را به زندان افکندند و در مورد آنها دست به شایعات بزرگ زدند و نقشه‌های شومی چون براندازی شیعه و خاندان علوی را بر سر خود پروراندند. آنان با به شهادت رساندن امامان شیعه و بزرگان علوی، به این خیال بودند که ریشه علویان را نابود می‌سازند زهی خیال باطل، از این که این اقدامات شوم، تنها ارمغانی که داشت، سرنگونی و سقوط دولت عباسی بود[۱۱].

دکتر احمد محمود صبحی می‌نویسد: «آن نمونه عالی عدالت و آن مساواتی که مردم از بنی عباس انتظار داشتند، همه وهم و خیال خام از کار درآمد. بد اخلاقی منصور و رشید، حرص شدیدشان، ستمگری‌های فرزندان علی بن عیسی و بازیچه قرار دادن اموال مسلمانان ما را به یاد حجاج، هشام و یوسف بن عمر و ثقفی می‌اندازد. از روزی که ابوعبداللّه، معروف به سفاح، و همچنین منصور به نحو بی‌سابقه‌ای شروع به زیاده‌روی در خونریزی نمودند، وضع توده مردم بسیار بد شد.»..[۱۲].

در زندگی خصوصی عباسیان، ارتکاب رذایل و زشتی‌ها به حدی بود که انسان آزاده از شنیدن عرق شرم بر جبین و جراحتی بر قلب خویشتن، احساس می‌کند. شاید گویاترین سند برای آشنایی با صفات اخلاقی بنی‌عباس، نامه‌ای از مأمون باشد که از مرو برای خویشاوندان خود در بغداد فرستاد که در اینجا تنها به قسمت کوتاهی از آن بسنده می‌کنیم. مأمون خود یکی از افراد این خاندان بود که خودشان بهتر می‌دانستند که در اندرونشان چه می‌گذرد و از نزدیک شاهد همه رویدادها بودند. او می‌نویسد: «... از شما هر که هست یا خویشتن را ملعبه قرار می‌دهد، یا در عقل و تدبیرش احساس ضعف می‌کند، یا خواننده است، یا تنبک زن و یا نای زن. به خدا اگر بنی امیه‌ای که دیروز کشتید از گور برخیزد و به آنان گفته شود که هرگز دست از معایب خویش برندارید، یقین بدانید از آن چه شما راه و رسم و یا هنر و اخلاق خویش قرار داده‌اید، فزونی نخواهد گرفت. از شما هر که هست به هنگام بد آوردن جزع می‌کند و به هنگام یافتن چیز خوب آن را از دیگران دریغ می‌دارد. شما هرگز عزت نفس نخواهید یافت و از شیوه خود بر نخواهید گشت، مگر ترسی در کارتان باشد. عزت نفس چگونه پیشه کند کسی که شب بر اسب مراد سوار است و صبح فرحمندانه از درون گناهانش سر برمی‌افرازد. هدفش شکم، و فرجش، رسیدن به شهوت خویش است و برای رسیدن به آن، از قتل هزار پیغمبر مرسل یا فرشته مقرب باکی ندارد. محبوب‌ترین افراد نزدش کسانی هستند که گناهانش را به نظرش زیبا جلوه دهند، یا در فحشا یاریش کنند.»...

این عبارات، به وضوح بیان می‌دارد که چقدر عباسیان در شهوات و لذایذ غرق شده بودند و دیدشان نسبت به زندگی چه می‌بود. این گفتار از طرف مأمون، بدین معنی نیست که او بری از این اتهامات است. بلکه مأمون نیز به مانند دیگر خلفای ما قبل و اجدادش، فردی عیاش، خونریز، فاسد، هرزه، باد سرشت و بد سیرت بود[۱۳].[۱۴]

  1. تاریخ تمدن اسلام، ص۲۸۵-۳۰۱.
  2. العقد الفرید، ج۱، ص۲۰۷.
  3. ضحی الاسلام، ج۱، ص۲۴؛ تاریخ تمدن اسلامی، ج۲، ص۳۴۳.
  4. ضحی الاسلام، ج۱، ص۲۵؛ العقد الفرید، ج۶، ص۱۳۰-۱۳۱.
  5. تاریخ تمدن اسلام، ص۶۹۸-۶۹۹.
  6. به نقل از کتاب: عباسیان از بعثت تا خلافت، لوح فشرده.
  7. تاریخ یعقوبی، ج۳، ص۸۷.
  8. تاریخ ابن خلدون، ج۳، ص۱۷۳؛ مروج الذهب، ج۳، ص۲۳۸؛ وفیات الاعیان، ج۱، ص۴۵۴- ۴۵۵.
  9. الوزراء و الکتاب، ص۱۲۷.
  10. پند تاریخ، ج۱، ص۷۲؛ مقاتل الطالبیین، ص۵۹۹.
  11. برگرفته از لوح فشرده: زندگی سیاسی هشتمین امام(ع).
  12. نظریه الامام، ص۳۱۸.
  13. برگرفته از لوح فشرده: زندگی سیاسی هشتمین امام(ع)، فصل اول.
  14. محمدی، حسین، رضانامه ص ۲۷۸-۲۸۵.