ابورافع قبطی در تراجم و رجال
مقدمه
ابو رافع بیشتر به کنیهاش معروف است. در نام او اصحاب تراجم اختلاف دارند، لکن آنچه مشهور است «اسلم» و «ابراهیم» است.
او مولایِ قبطی نژادِ عباس بن عبدالمطلب بود که عباس او را به پیامبر(ص) بخشید. ابو رافع میگوید: من غلام عباس بودم و اسلام در مکه به خانه ما وارد شده بود؛ عباس و همسرش ام الفضل اسلام آوردند و من نیز اسلام آوردم. عباس از قومش میترسید و مخالفت آنها را خوش نداشت از این رو اسلام آوردنِ خود را کتمان میکرد[۱].
ابو رافع پس از آنکه مژده اسلام آوردن آشکار عباس بن عبدالمطّلب را به پیامبر داد، از طرف پیامبر آزاد شد. او پس از آزادی با آزاد کرده دیگر پیامبر(ص) یعنی سُلْمی ازدواج کرد، سُلْمی مامای ابراهیم فرزند پیامبر(ص) بود و نیز در نبرد خیبر حضور داشت.
ابو رافع از مسلمانانِ صدر اسلام بود و پس از هجرت به مدینه در جنگ اُحد و جنگهای بعدی، در کنار پیامبر(ص) حضور داشت و پس از رحلت پیامبر(ص) پیوسته ملازم امام علی(ع) بود. او در فتح مصر نیز حضور داشت[۲].
ابن عبدالبر مینویسد: ابو رافع، فرزندی به نام «عبیدالله» داشت که خزانهدار و کاتب امام علی(ع) بود [۳].
نجاشی و دیگران نوشتهاند که ابو رافع دو پسر داشت به نامهای عبیدالله و علی که هر دو کاتب امام علی(ع) در کوفه بودهاند[۴].
ابو رافع در دوره خلافت امام علی(ع)از یاران با وفای آن حضرت بود و در جنگ جمل و صفّین، در کنار آن حضرت حضور داشته است[۵].
هنگامی که طلحه و زبیر برای فتنه انگیزی به بصره رفتند، ابو رافع گفت: این معنای فرمایش رسول خداست ْ که فرمود: به زودی گروهی با علی(ع) جنگ و ستیز کنند، جهاد در برابر آنان سزاوار و مرضیّ خداست. و خودش بدون تأخیر، زمینی که در خیبر و خانه ای که در مدینه داشت فروخت و در حالی که پیرمردی ۸۵ ساله بود با امام علی(ع)به جنگ این گروه مبادرت نمود[۶].
ابو رافع همیشه ملازم رکاب امام علی(ع)بود و پس از شهادت آن حضرت، همراه امام حسن(ع) به مدینه بازگشت و از آنجا که در مدینه خانه و کاشانهای نداشت، امام حسن(ع) خانه پدرش را دو قسمت کرد و نصف آن را با یک قطعه زمین به ابو رافع داد[۷].
او با افتخار، خود را مولا و آزاد کرده پیامبر میخواند. حاکم به سند خود از ابو رافع روایت میکند که پیامبر(ص) مردی را متصدّی گردآوری زکات کرد؛ او به من گفت: با من بیا تا از آن بهره ای نیز به ما برسد. گفتم: از پیامبر(ص) اذن بگیرم؛ همین که اذن خواستم فرمود: (ای ابو رافع، مولا و آزاد کرده قوم، از خود آن هاست و البتّه صدقه بر ما حرام است)[۸].
روابط و تعامل با اهل بیت(ع)
ابو رافع از ارادتمندان پیامبر و از شیعیان و دوست داران خاص امام علی(ع)و فرزندانش به شمار میرود[۹].
پیامبر دربارهاش فرمود: ابو رافع، امینِ جانِ من و امینِ اهل بیتِ من است[۱۰].
نجاشی از ابو رافع روایت میکند: (من به رسول خدا(ص) وارد شدم و آن حضرت در حال وحی و یا خواب بود؛ ناگهان کنار خانه، ماری دیدم، امّا کشتنش را خوش نداشتم که مبادا پیامبر بیدار شود؛ در میان پیامبر و آن مار آرمیدم تا اگر آزاری داشته باشد، تنها به من برسد. لحظهای بعد پیامبر بیدار شد و این آیه را تلاوت کرد: ﴿إِنَّمَا وَلِيُّكُمُ اللَّهُ وَرَسُولُهُ وَالَّذِينَ آمَنُوا الَّذِينَ يُقِيمُونَ الصَّلَاةَ وَيُؤْتُونَ الزَّكَاةَ وَهُمْ رَاكِعُونَ﴾[۱۱] و بعد از تلاوت این آیه فرمود: (سپاس خدای را که آن چه برای علی(ع) مقدّر کرده بود تکمیل نمود و از این جهت که او را بر دیگران برتری داد گوارایش باد) سپس متوجه من شد و فرمود: ای ابو رافع، چه چیز باعث شد که در کنار من آرمیدی من خبر را باز گفتم. فرمود: برخیز او را بکش. بعد از این که آن مار را کشتم پیامبر دست مرا گرفت و فرمود: ای ابو رافع، آنگاه که گروهی با علی(ع) بجنگند در حالی که او بر حق و آن گروه بر باطلند و جنگیدن با آنان سزاوار و مورد رضایت خداست، تو در این هنگام چه میکنی گفتم: ای رسول خدا، برایم دعا کن اگر چنین موقعیتی را درک کردم خدای سبحان کمکم نماید و مرا در جنگ با آنان نیرومند سازد. پیامبر دعایم کرد و فرمود: خدایا، اگر ابورافع آن گروه را درک کرد برای جنگیدن با آنان او را نیرومند گردان و یاور او باش. بعد از این گفت و گو پیامبر به سوی مردم آمد و فرمود: ای مردم، کسی که دوست دارد به امینِ جان من و به امینِ اهل بیت من، نگاه کند، به ابورافع نگاه کند که امین جان من است[۱۲].
دیدگاه رجالشناسان و تاریخنگاران
شیخ طوسی او را از اصحاب رسول خدا(ص) دانسته و ابن حجر او را در طبقه صحابه ذکر میکند [۱۳].
ابورافع دارای کتاب سنن و احکام قضایا بوده است و احکام مختلف فقهیِ اخذ شده از امام علی(ع) را به صورت مبوّب، مانند: صلاة،صیام، حجّ، زکاة و قضایا، تدوین کرده بود.
علامه حلی در (خلاصه) او را مورد اعتماد و وثوق دانسته است. نجاشی او را در طبقه اول روات و از صحابه پیامبر(ص) و از شیعیان امام علی(ع)شمرده و مینویسد: (او از سلفِ صالح و از پیشگامانِ در تصنیف است).
ابورافع از پیامبر(ص)، امام علی(ع)و عبدالله بن مسعود، روایت کرده است و کسان زیادی مانند: حسن، عبیدالله، رافع (فرزندان او) و حسن، صالح، عبیدالله (فرزندان علی بن ابی رافع و نوادگان او) فضل بن شرید، عبیدالله بن ابی رافع، ابی سعید مَقْبُریّ، سلیمان بن یسار، عطاء بن یسار، عمرو بن سرمد، ابوغطفان بن طریف، سعید بن ابی سعید مولای ابوحزم، حُصَیْنی و شُرَحْبیل بن سعد، از او روایت کردهاند[۱۴].
روایات ابورافع در صحاح شش گانه و دیگر جوامع روایی اهل سنّت، گِردآوری شده (۱۵)[۱۵] و شماری از احادیث او در منابع شیعی آمده است [۱۶]. علامه امینی او را در شمار راویان حدیث غدیر از اصحاب پیامبر، آورده است[۱۷].
یکی از روایات او که طبری نقل میکند این است: پس از آنکه علی بن ابی طالب(ع) پرچمداران سپاه قریش را در اُحد به قتل رساند، پیامبر(ص) گروهی از آنان را دید و به علی(ع) فرمود: بر آنان حمله کن. با حمله آن حضرت، جمعشان پراکنده شد و عبدالله جمحی کشته شد. سپس پیامبر جمع دیگری را دید و همان فرمان را تکرار کرد. علی بن ابی طالب(ع) بر آنان تاخت و متفرقشان ساخت. در این حمله شیبة بن مالک کشته شد. آن گاه جبرئیل ندا کرد: ای رسول خدا(ص) این (که دیدی) از سر دلجویی و مواسات علی است. پیامبر فرمود: البتّه او از من است و من از او هستم. و جبرئیل گفت: و من از شما هستم. در این هنگام صدایی به گوشها رسید که:« لاَ سَيْفَ إِلاَّ ذُو اَلْفَقَارِ وَ لاَ فَتَى إِلاَّ عَلِيٌّ»[۱۸]
درباره وفات ابو رافع، آرا و روایات مختلف و گاه متضادی به چشم میخورد. منابع رجالی و تاریخی اهل سنت بر حسب اختلاف روایات، زمان آن را از عصر خلافت عثمان تا پایان خلافت علی بن ابی طالب(ع)نوشتهاند. از میان شرح حال نویسان شیعی، نجاشی روایت میکند که او پس از شهادت آن حضرت، وفات یافته است. این نظریه قول به وفات ابو رافع در سال چهل را تأیید میکند[۱۹].
ابن حبّان - بعد از تصریح به شرکت او در جنگ جمل و صفّین - مینویسد: ابو رافع در عصر خلافت علی بن ابی طالب وفات یافت. و ابن حجر مینویسد: قول صحیح آن است که او در آغاز خلافت علی بن ابی طالب(ع) بدرود حیات گفت[۲۰].
منابع رجال و تراجم شیعه
| ۱. فهرست (نجاشی) |
|---|
|
أبو رافع مولى رسول الله صلىاللهعليهوآله، واسمه أسلم، كان للعباس بن عبد المطلب رحمة الله عليه فوهبه للنبي صلىاللهعليهوآله. فلما بشر النبي باسلام العباس أعتقه.
أخبرنا أبو الحسن احمد بن محمد الجندي، قال: حدثنا أحمد بن معروف قال: حدثنا الحارث الوراق والحسين بن فهم عن محمد بن سعد كاتب الواقدي قال: أبو رافع ... وذكر هذا الحديث. وأخبرنا محمد بن جعفر الاديب قال: أخبرنا أحمد بن محمد بن سعيد في تاريخه أنه يقال: إن اسم أبي رافع إبراهيم .... وأسلم أبو رافع قديما بمكة، وهاجر إلى المدينة وشهد مع النبي صلىاللهعليهوآله مشاهده ولزم أمير المؤمنين عليهالسلام من بعده، وكان من خيار الشيعة، وشهد معه حروبه، وكان صاحب بيت ماله بالكوفة. وابناه عبيدالله وعلي كاتبا أمير المؤمنين عليهالسلام. أخبرنا محمد بن جعفر قال: حدثنا أحمد بن محمد بن سعيد قال: حدثنا أبو الحسين أحمد بن يوسف الجعفي قال: حدثنا علي بن الحسن بن الحسين بن علي بن الحسين بن علي بن ابي طالب عليهمالسلام قال: حدثنا إسماعيل بن محمد بن عبد الله بن علي بن الحسين قال: حدثنا إسماعيل بن الحكم الرافعي، عن عبد الله بن عبيد الله بن أبي رافع، عن أبيه، عن أبي رافع قال: دخلت على رسول الله صلى الله عليه وآله [وسلم] وهو نائم أو يوحى إليه، وإذا حية في جانب البيت فكرهت أن أقتلها فأوقظه فاضطجعت بينه وبين الحية حتى إن كان منها سوء يكون إلي دونه فاستيقظ وهو يتلو هذه الآية «إنما وليكم الله ورسوله والذين آمنوا الذين يقيمون الصلوة ويؤتون الزكوة وهم راكعون»، ثم قال: الحمد لله الذي أكمل لعلي منيته وهنيئا لعلي بتفضيل الله إياه. ثم التفت فرآني إلى جانبه فقال: ما أضجعك ها هنا يا با رافع؟ فأخبرته خبر الحية فقال: قم إليها فاقتلها، فقتلتها. ثم أخذ رسول الله صلىاللهعليهوآله بيدي فقال: يا با رافع كيف أنت وقوم يقاتلون عليا [و] هو على الحق وهم على الباطل، يكون حقا في الله جهادهم، فمن لم يستطع جهادهم فبقلبه، فمن لم يستطع فليس وراء ذلك شيء، فقلت: ادع لي إن أدركتهم أن يعينني الله ويقويني على قتالهم. فقال: «اللهم إن أدركهم فقوه وأعنه» ثم خرج إلى الناس فقال: «يا أيها الناس، من أحب أن ينظر إلى اميني على نفسي وأهلي فهذا أبو رافع أميني على نفسي». قال عون بن عبيد الله بن أبي رافع: فلما بويع علي وخالفه معاوية بالشام وسار طلحة والزبير إلى البصرة قال أبو رافع: هذا قول رسول الله صلى الله عليه وآله [وسلم] سيقاتل عليا قوم يكون حقا في الله جهادهم. فباع أرضه بخيبر وداره ثم خرج مع علي عليهالسلام، وهو شيخ كبير له خمس وثمانون سنة، وقال: الحمد لله لقد اصبحت [و] لا احد بمنزلتي لقد بايعت البيعتين بيعة العقبة وبيعة الرضوان، وصليت القبلتين وهاجرت الهجر الثلاث، قلت: وما الهجر الثلاث، قال: هاجرت مع جعفر بن ابي طالب رحمة الله عليه (رحمهالله) إلى ارض الحبشة، وهاجرت مع رسول الله صلىاللهعليهوآله إلى المدينة، وهذه الهجرة مع علي بن ابي طالب عليهالسلام إلى الكوفة، فلم يزل مع علي حتى استشهد علي عليهالسلام، فرجع أبو رافع إلى المدينة مع الحسن عليهالسلام ولا دار له بها ولا أرض، فقسم له الحسن دار علي عليهالسلام بنصفين وأعطاه سنخ (سنح) أرض أقطعه إياها، فباعها عبيد الله بن أبي رافع من معاوية بمأة ألف وسبعين ألفا. وبهذا الاسناد عن عبيد الله بن أبي رافع في حديث أم كلثوم بنت امير المؤمنين عليهالسلام أنها استعارت من أبي رافع حليا من بيت المال بالكوفة. ولابي رافع كتاب السنن والاحكام والقضايا. أخبرنا محمد بن جعفر النحوي قال: حدثنا أحمد بن محمد بن سعيد قال: حدثنا حفص بن محمد بن سعيد الاحمسي قال: حدثنا حسن بن حسين الانصاري قال: حدثنا علي بن القاسم الكندي، عن محمد بن عبيدالله بن أبي رافع، عن أبيه، عن جده أبي رافع، عن علي بن أبي طالب عليهالسلام أنه كان إذا صلى قال في أول الصلاة .... وذكر الكتاب إلى آخره بابا بابا: الصلاة والصيام والحج والزكاة والقضايا. وروى هذه النسخة من الكوفيين أيضا زيد بن محمد بن جعفر بن المبارك يعرف بابن أبي اليابس عن الحسن بن الحكم الحبري قال: حدثنا حسن بن حسين باسناده. وذكر شيوخنا أن بين النسختين اختلافا قليلا، ورواية أبي العباس أتم. ولابن أبي رافع كتاب آخر، وهو:[۲۱] |
| ۲. الرجال (طوسی) |
|---|
|
"أسلم، وقيل إبراهيم أبو رافع، مولى رسول الله (ص)".[۲۲]
|
| ۳. خلاصة الاقوال (علامه حلی) |
|---|
|
"ابراهيم، أبو رافع - بالراء غير المعجمة والفاء والعين غير المعجمة - عتيق رسول الله (ص)، ثقة، شهد مع رسول الله (ص) (مشاهده)، ولزم أمير المؤمنين (ع) من بعده، وكان من خيار الشيعة".[۲۳]
|
| ۴. الرجال (ابنداوود) |
|---|
|
"إبراهيم أبو رافع ل، ي (جخ) عتيق رسول الله (ص) صاحب أمير المؤمنين بعده، ثقة". [۲۴]
|
| ۵. مجمع الرجال (قهپایی) |
|---|
|
"ابو رافع مولى رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله و سلّم و اسمه اسلم كان للعباس بن عبد المطلب رحمة اللّه عليه فوهبه للنبى صلّى اللّه عليه و آله و سلّم فلمّا بشّر النبى صلّى اللّه عليه و آله و سلّم باسلام العباس اعتقه، أخبرنا أبو الحسن أحمد بن محمّد ابن الجندى قال حدثنا احمد بن معروف قال حدثنا الحارث الورّاق و- الحسن بن جهم عن محمّد بن سعد كاتب الواقدى قال أبو رافع و ذكر هذا الحديث و اخبرنا محمّد بن جعفر الأديب قال اخبرنا احمد بن محمّد بن سعيد فى تاريخه انه يقال ان اسم ابى رافع ابرهيم، و أسلم أبو رافع قديما بمكّة و هاجر إلى المدينة و شهد مع النبى صلّى اللّه عليه و آله مشاهده و لزم أمير المؤمنين عليه السّلم من بعده و كان من خيار الشيعة و شهد معه حروبه و كان صاحب بيت ماله بالكوفة و ابناه عبيد اللّه و على كاتبا أمير المؤمنين عليه السّلم، أخبرنا محمّد بن جعفر قال حدثنا احمد بن محمّد بن سعيد قال حدثنا ابو الحسين محمّد بن يوسف الجعفى قال حدثنا على بن الحسن بن الحسين بن على بن الحسين بن على بن ابى طالب عليهم السلم قال اسمعيل بن الحكم الرّافعى عن- عبد اللّه بن عبيد اللّه بن أبى رافع عن أبيه عن أبى رافع قال دخلت على رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله و سلّم و هو نايم او يوحى اليه و اذا حيّة فى جانب البيت فكرهت ان اقتلها فاوقظه فاضطجعت بينه و بين الحيّة حتّى ان كان منها سوء يكون إلىّ دونه فاستيقظ و هو يتلو هذه الآية ﴿إِنَّمَا وَلِيُّكُمُ اللَّهُ وَرَسُولُهُ وَالَّذِينَ آمَنُوا الَّذِينَ يُقِيمُونَ الصَّلَاةَ وَيُؤْتُونَ الزَّكَاةَ وَهُمْ رَاكِعُونَ﴾[۲۵] ثم قال الحمد للّه الذى اكمل لعلىّ منيته و هنيئا لعلى بتفضيل اللّه ايّاه ثم التفت فرآنى إلى جانبه فقال ما اضجعك ههنا يابا رافع فاخبرته خبر الحية فقال قم اليها فاقتلها فقتلتها ثم اخذ رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله و سلّم بيدى فقال: يابا رافع كيف انت و قوم يقاتلون عليّا هو على الحق و هم على الباطل يكون فى حق اللّه جهادهم فمن لم يستطع جهادهم بيده فبلسانه و من لم يستطع بلسانه فبقلبه فمن لم يستطع فليس وراء ذلك شيىء فقلت ادع لى ان ادركتهم ان يعيننى اللّه و يقوينى على قتالهم فقال: اللّهم ان ادركهم فقوّه و اعنه ثم خرج الى الناس فقال: يا ايّها الناس من احبّ ان ينظر إلى امينى على نفسى و اهلى فهذا ابو رافع امينى على نفسى. قال عون بن عبيد اللّه بن أبى رافع فلمّا بويع على عليه السّلم و خالفه معوية بالشام و سار طلحة و الزّبير إلى البصرة قال أبو رافع هذا قول رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله و سلّم سيقاتل عليا قوم يكون حقا فى اللّه جهادهم فباع ارضه بخيبر و داره ثم خرج مع على صلوات اللّه عليه و هو شيخ كبير له خمس و ثمانون سنة و قال الحمد للّه لقد اصبحت و لا احد بمنزلتى لقد بايعت البيعتين بيعة العقبة و بيعة الرّضوان و صلّيت القبلتين و هاجرت الهجر الثلث، قلت و ما الهجر الثلث، قال هاجرت مع جعفر بن أبيطالب رحمة اللّه عليه إلى ارض الحبشة و هاجرت مع رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله إلى المدينة و هذه الهجرة مع على بن ابى طالب عليه السلم إلى الكوفة فلم يزل مع على عليه السلم حتى استشهد على عليه السلم فرجع أبو رافع إلى المدينة مع الحسن عليه السلم و لا دار له بها و لا ارض فقسّم له الحسن دار على عليهما السلم بنصفين و اعطاه سنخ ارض اقطعه اياها فباعها عبيد اللّه بن ابى رافع من معوية بمائة الف و سبعين الفا، و بهذا الاسناد عن عبيد اللّه بن أبى رافع فى حديث ام كلثوم بنت امير المؤمنين عليه السلم انّها استعارت من أبى رافع حليا من بيت المال الكوفة، و لأبى رافع كتاب السنن و الاحكام و القضايا اخبرنا محمّد بن جعفر النّحوى قال حدثنا احمد بن محمّد بن سعيد قال حدثنا حفص بن محمّد بن سعيد الأحمسى قال حدثنا حسن بن حسين الأنصارى قال حدثنا على بن القاسم الكندى عن محمّد بن عبيد اللّه بن أبى رافع عن أبيه عن جدّه ابى رافع عن على بن ابى طالب عليه السلم انه كان اذا صلّى قال فى اوّل الصّلوة و ذكر الكتاب إلى آخره بابا بابا الصّلوة و الصّيام و الحجّ و الزكوة و القضايا، و روى هذه النسخة من الكوفيين ايضا زيد بن محمّد بن جعفر بن المبارك يعرف بابن أبى الياس عن الحسين بن الحكم الحيرى قال حدثنا حسن بن حسين باسناده و ذكر شيوخنا ان بين النسختين اختلافا قليلا و رواية أبى العباس اتمّ و لابن أبى رافع كتاب آخر، و هو على بن أبى رافع تابعى من خيار الشيعة كانت له صحبة- مع امير المؤمنين عليه السلم و كان كاتبا و حفظ كثيرا و جمع كتابا فى فنون من الفقه الوضوء و الصلوة و ساير الأبواب، أخبرنى ابو الحسن التميمى قال حدثنا احمد بن محمّد بن سعيد قال حدثنا على بن القاسم البجلّى قرآءة عليه قال حدثنى ابو الحسن على بن ابرهيم بن المعلّى البزّاز قال حدثنا عمر بن محمّد بن عمر بن على بن الحسين عليهما السلم قال حدثنى ابو محمّد عبد الرحمن بن محمّد بن عبيد اللّه بن أبى رافع و كان كاتب امير المؤمنين عليه السلم انه كان يقول: اذا توضّأ احدكم للصّلوة فليبدأ باليمين قبل الشمال من جسده. و ذكره الكتاب قال عمر بن محمّد و اخبرنى موسى بن عبد اللّه بن الحسن عن أبيه انه كتب هذا الكتاب عن عبيد اللّه- بن على بن أبى رافع و كان يعظمونه و يعلمونه قال أبو العباس بن سعيد حدّثنا- عبيد اللّه بن أحمد بن مستورد قال حدّثنا مخول بن إبرهيم النّهدى قال سمعت موسى بن عبد اللّه بن الحسن يقول سأل أبى رجل عن التشهد فقال هات كتاب ابن أبى رافع فاخرجه فاملاه علينا و قد طرّق عمر بن محمّد هذا الكتاب إلى أمير المؤمنين عليه السّلم أخبرنا أبو الحسن التّميمى قال حدثنا أحمد بن محمّد بن سعيد قال حدثنا- حسن بن القاسم قال حدثنا معلىّ عن عمر بن محمّد بن عمر قال حدثنا على بن عبيد اللّه بن محمّد بن عمر بن على قال حدثنى أبى محمّد عن أبيه عن جده عمر بن على بن أبى طالب عن أمير المؤمنين عليه السّلم و ذكر أبواب الكتاب. قال ابن سعيد حدثنا الحسن عن معلىّ عن أبى زكريّا يحيى بن سالم عن أبى مريم عن أبى اسحق عن الحرث عن على أمير المؤمنين عليه السّلم من ابتدا باب الصلوة فى الكتاب، و ذكر خلافا بين النسختين. و تقدم فى خطبة الكتاب"[۲۶].
"و قيل ابراهيم أبو رافع مولى رسول اللّه (ص)".[۲۷]
|
| ۶. منهج المقال (استرآبادی) |
|---|
|
"إبراهيم أبو رافع: بالراء غير المعجمة والفاء والعين غير المعجمة، عتيق رسول الله (ص)، ثقة، شهد مع النبي (ص) مشاهده، ولزم أمير المؤمنين (ع) بعده، وكان من خيار الشيعة".[۲۸]
"وفي جش في ذكر الطبقة الاُولى في أوّله: أبو رافع، مولى رسول الله صلىاللهعليهوآله، واسمه أسلم، كان للعبّاس بن عبدالمطّلب رحمة الله عليه فوهبه للنبي صلىاللهعليهوآله، فلمّا بشّر النبي صلىاللهعليهوآله بإسلام العبّاس أعتقه". "أخبرنا: أبو الحسن أحمد بن محمّد بن الجندي، قال: حدّثنا أحمد بن معروف، قال: حدّثنا الحارث الورّاق والحسن بن فهم، عن محمّد بن سعد كاتب الواقدي، قال: أبو رافع... وذكر هذا الحديث". "وأخبرنا: محمّد بن جعفر الأديب، قال: أخبرنا أحمد بن محمّد بن سعيد في تاريخه أنّه يقال: إنّ اسم أبي رافع: إبراهيم". "وأسْلَمَ أبو رافع قديماً بمكّة، وهاجر إلى المدينة، وشهد مع النبي صلىاللهعليهوآله مشاهده، ولزم أمير المؤمنين عليهالسلام من بعده، وكان من خيار الشيعة، وشهد معه حروبه، وكان صاحب بيت ماله بالكوفة، وابناه عبيدالله وعلي كاتبا أمير المؤمنين عليهالسلام". "أخبرنا: محمّد بن جعفر، قال: حدّثنا أحمد بن محمّد بن سعيد، قال: حدّثنا أبو الحسين أحمد بن يوسف الجعفي، قال: حدّثنا علي بن الحسين بن الحسين بن علي بن الحسين بن علي بن أبي طالب عليهمالسلام، قال: حدّثنا إسماعيل بن محمّد بن عبدالله بن علي بن الحسين، قال: حدّثنا إسماعيل بن الحكم الرافعي، عن عبدالله بن عبيدالله بن أبي رافع، عن أبيه، عن أبي رافع، قال: دخلت على رسول الله صلىاللهعليهوآله وهو نائم أو يوحى إليه، وإذا حيّة في جانب البيت فكرهت أنْ أقتلها فاُوقظه، فاضطجعت بينه وبين الحيّة حتّى إنْ كان منها سوء يكون إليَّ دونه، فاستيقظ وهو يتلو هذه الآية:﴿إِنَّمَا وَلِيُّكُمُ اللهُ وَرَسُولُهُ وَالَّذِينَ آمَنُوا الَّذِينَ يُقِيمُونَ الصَّلَوةَ وَيُؤْتُونَ الزَّكَوةَ وَهُمْ رَاكِعُونَ﴾[۲۹] ثمّ قال: "الحمد لله الّذي أكمل لعليّ منيته، وهنيئاً لعلي بتفضيل الله إيّاه". ثمّ التفت فرآني إلى جانبه فقال: «ما أضجعك ههنا يا أبا رافع "؟ فأخبرته خبر الحيّة فقال: "قم إليها فاقتلها"، فقتلتها. ثمّ أخذ رسول الله صلىاللهعليهوآله بيدي فقال: "يا أبا رافع كيف أنت وقوم يقاتلون عليّاً، هو على الحقّ وهم على الباطل، يكون حقّاً في الله جهادهم، فمن لم يستطع جهادهم فبقلبه، فمن لم يستطـع فليس وراء ذلك شيء". فقلت: اُدعُ لي إنْ أدركتهم أنْ يعينني الله ويقوّيني على قتالهم. فقال: "اللّهم إنْ أدركهم فقوّه وأعنه". ثمّ خرج إلى الناس فقال: "يا أيّها الناس من أراد أنْ ينظر إلى أميني على نفسي وأهلي فهذا أبو رافع أميني على نفسي"". "قال عون بن عبيدالله بن أبي رافع: فلمّا بويع علي وخالفه معاوية بالشام وسار طلحة والزبير إلى البصرة قال أبو رافع: هذا قول رسول الله صلىاللهعليهوآله "سيقاتل عليّاً قوم يكون حقّاً في الله جهادهم" فباع أرضه بخيبر وداره. ثمّ خرج مع علي عليهالسلام، وهو شيخ كبير له خمس وثمانون سنة وقال: الحمد لله، لقد أصبحت لا أحد بمنزلتي، لقد بايعت البيعتين بيعة العقبة وبيعة الرضوان، وصلّيت القبلتين، وهاجرت الهجر الثلاث، قلت: وما الهجر الثلاث؟ قال: هاجرت مع جعفر بن أبي طالب رحمهمالله إلى أرض الحبشة، وهاجرت مع رسول الله صلىاللهعليهوآله إلى المدينة، وهذه الهجرة مع علي بن أبي طالب عليهالسلام إلى الكوفة. فلم يزل مع علي عليهالسلام حتّى استشهد علي عليهالسلام. فرجع أبو رافع إلى المدينة مع الحسن عليهالسلام ولا دار له بها ولا أرض، فقسم له الحسن عليهالسلام دار علي عليهالسلام بنصفين وأعطاه سنخ أرض أقطعه إيّاها، فباعها عبيدالله بن أبي رافع من معاوية بمائة ألف وسبعين ألفاً". "وبهذا الإسناد عن عبيدالله بن أبي رافع في حديث أُمّ كلثوم بنت أمير المؤمنين عليهالسلام: أنّها استعارت من أبي رافع حليّاً من بيت المال بالكوفة. ولأبي رافع كتاب السنن والأحكام والقضايا". "أخبرنا: محمّد بن جعفر النحوي، قال: حدّثنا أحمد بن محمّد بن سعيد، قال: حدّثنا حفص بن محمّد بن سعيد الأحمسي، قال: حدّثنا حسن بن حسين الأنصاري، قال: حدّثنا علي بن القاسم الكندي، عن محمّد بن عبيدالله بن أبي رافع، عن أبيه، عن جدّه أبي رافع، عن علي بن أبي طالب عليهالسلام أنّه كان إذا صلّى قال في أوّل الصلاة... وذكر الكتاب إلى آخره باباً باباً... الصلاة والصيام والحجّ والزكاة والقضايا". "وروى هذه النسخة من الكوفيّين أيضاً زيد بن محمّد بن جعفر بن المبارك يعرف بابن أبي إليابس، عن الحسين بن الحكم الحبري، قال: حدّثنا حسن بن حسين بإسناده". "وذكر شيوخنا أنّ بين النسختين اختلافاً قليلاً، ورواية أبي العبّاس أتمّ".[۳۰] "وفي ل: أسلم، وقيل: إبراهيم أبو رافع، مولى رسول الله (ص)".[۳۱][۳۲] |
| ۷. جامع الرواة (اردبیلی) |
|---|
|
"ابراهيم أبو رافع عتيق رسول الله صلى الله عليه وآله ثقة شهد مع النبي صلى الله وآله مشاهده ولزم أمير المؤمنين عليه السلام بعده وكان من خيار الشيعة [صه] وفي [جش] اسمه اسلم وكان صاحب بيت ماله بالكوفة وشهد معه مشاهده وفي [جخ] اسلم وقيل ابراهيم (مح) ابراهيم أبو السفاتج يكنى أبا اسحاق و قيل انه يكنى ابا يعقوب ومن قال هذا قال اسمه اسحاق بن عبد العزيز [ق] وفي [صه] ما ياتي في اسحاق (مح).[۳۳]
|
| ۸. نقد الرجال (تفرشی) |
|---|
|
إبراهيم أبو رافع: عتيق رسول الله صلىاللهعليهوآله، ثقة [۳۴]، شهد معه، ولزم أمير المؤمنين بعده، وكان من خيار الشيعة، أعمل على روايته، الخلاصة[۳۵] [۳۶].
أبو رافع مولى رسول الله صلىاللهعليهوآله، واسمه أسلم، كان للعباس بن عبد المطلب رحمهالله فوهبه للنبي صلىاللهعليهوآله، فلما بشر النبي صلىاللهعليهوآله بإسلام العباس أعتقه. أخبرنا محمد بن جعفر الأديب قال: أخبرنا أحمد بن محمد بن سعيد في تأريخه أنه يقال: إن اسم أبي رافع: إبراهيم. واسلم أبو رافع قديما بمكة وهاجر الى المدينة، وشهد مع رسول الله صلىاللهعليهوآله مشاهده، ولزم أمير المؤمنين [عليهالسلام] بعده، وكان من خيار الشيعة، وشهد معه حروبه، وكان صاحب بيت ماله بالكوفة، ولأبي رافع كتاب السنن والأحكام والقضايا، رجال النجاشي[۳۷][۳۸] |
| ۹. تنقیح المقال (مامقانی) |
|---|
|
"إبراهيم أبو رافع[۳۹] أبو رافع:بالراء المهملة، ثمّ الألف، ثمّ الفاء، ثمّ العين المهملة[۴۰].
و هو كنية إبراهيم، و اسم أبيه غير مذكور. و ما عن نسخة من الخلاصة [۴۱]،و ظاهر الشيخ البهائي رحمه اللّه من زيادة كلمة(ابن) بين إبراهيم و بين الكنية لتكون كنية أبيه اشتباه. و قد ذكره في إيضاح الاشتباه [۴۲]، و رجال ابن داوود[۴۳]، و ما وقفنا عليه من نسخة الخلاصة بغير(ابن). اعلم: أوّلا:إنّ في اسمه اختلافا، هل هو إبراهيم أو أسلم[۴۴]؟ قال الشيخ رحمه اللّه في رجاله[۴۵] ما لفظه:أسلم، و قيل:إبراهيم، أبو رافع مولى رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله و سلّم. انتهى[۴۶]. و قال النجاشي[۴۷] :أبو رافع مولى رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله و سلم، و اسمه أسلم، كان للعباس بن عبد المطلب فوهبه للنبي صلّى اللّه عليه و آله و سلّم، فلمّا بشّر النبي صلّى اللّه عليه و آله و سلّم بإسلام العبّاس أعتقه..إلى أن قال: و أخبرنا محمّد بن جعفر الأديب، قال:أخبرنا أحمد بن محمّد بن سعيد في تاريخه، أنّه يقال:إنّ اسم أبي رافع:إبراهيم، و أسلم أبو رافع قديما بمكّة[۴۸]، و هاجر إلى المدينة [۴۹]،و شهد مع النبي صلّى اللّه عليه و آله و سلّم مشاهده، و لزم أمير المؤمنين عليه السلام من بعده، و كان من خيار الشيعة[۵۰] ،و شهد معه حروبه. و كان صاحب بيت ماله بالكوفة[۵۱] ،و ابناه عبيد اللّه و عليّ كاتبا أمير المؤمنين عليه السلام[۵۲] .انتهى المهمّ ممّا ذكره النجاشي رحمه اللّه. و نقل في اسد الغابة قولا:بأنّ اسمه:هرمز، و قولا:بأنّه:ثابت، و قال إنّه:كان قبطيا، و كان للعبّاس فوهبه للنبي صلّى اللّه عليه[و آله]و سلّم، و كان إسلامه في مكّة مع إسلام أمّ الفضل، فكتموا إسلامهم، و شهد أحدا و الخندق، و كان على ثقل[۵۳] النبي صلّى اللّه عليه[و آله]و سلّم، و لمّا بشّر النبي صلّى اللّه عليه[و آله] و سلّم بإسلام العبّاس أعتقه و زوّجه مولاته سلمى، و شهد فتح مصر، و توفّي سنة أربعين. قاله ابن ماكولا. و قيل:غير ذلك. انتهى ما أردنا نقله عن اسد الغابة[۵۴]. و ما في بعض كتب العامّة من أنّه توفّي في عهد عثمان غلط؛ لتصريح جمع منهم و منّا بأنّه كان خازن بيت مال أمير المؤمنين عليه السلام بالكوفة[۵۵] ،فبقاؤه بعد عثمان، و موته في عهد أمير المؤمنين عليه السلام لا شبهة فيه[۵۶]. و قد أرخ جمع وفاته بسنة الأربعين[۵۷] ،و هي سنة وفاة أمير المؤمنين عليه السلام. و قد صرّح بكونه ثقة في الخلاصة[۵۸]،و الوجيزة[۵۹] ،و البلغة[۶۰] ،و مشتركات الطريحي [۶۱] ،و الكاظمي[۶۲] ،و رجال بحر العلوم [۶۳]،و..غيرها[۶۴]. و قال بحر العلوم[۶۵] :إنّ آل أبي رافع من أرفع بيوت الشيعة تبيانا[۶۶] و أعلاها شأنا، و أقدمها إسلاما و إيمانا. انتهى ما أهمّنا من كلامه. و قد روى النجاشي روايات مسندة شاهدة على نهاية جلالته: فمنها:ما رواه مسندا عن عبد اللّه بن عبيد اللّه بن أبي رافع، عن أبيه، عن أبي رافع، قال:دخلت على رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله و سلّم-و هو نائم، أو يوحى إليه-و إذا حيّة في جانب البيت، فكرهت أن أقتلها فأوقظه، فاضطجعت بينه و بين الحيّة، حتّى إذا[۶۷] كان منها سوء يكون إليّ دونه، فاستيقظ و هو يتلو هذه الآية:﴿إِنَّمٰا وَلِيُّكُمُ اللّٰهُ وَ رَسُولُهُ وَ الَّذِينَ آمَنُوا الَّذِينَ يُقِيمُونَ اَلصَّلاٰةَ وَ يُؤْتُونَ الزَّكٰاةَ وَ هُمْ رٰاكِعُونَ﴾[۶۸]. ثمّ قال: «الحمد للّه الّذي أكمل لعليّ(ع) منيته، و هنيئا لعليّ بتفضيل اللّه إيّاه». ثمّ التفت إليّ[۶۹] فرآني إلى جانبه، فقال: «ما أضجعك هاهنا يا أبا رافع؟» فأخبرته خبر الحيّة، فقال: «قم إليها فاقتلها». فقتلتها. ثمّ أخذ رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله و سلّم بيدي فقال: «يا أبا رافع! كيف أنت و قوما [۷۰] يقاتلون عليّا، هو على الحقّ و هم على الباطل، يكون في حقّ اللّه[۷۱] جهادهم؟ فمن لم يستطع جهادهم فبقلبه، فمن لم يستطع فليس وراء ذلك شيء». فقلت:ادع لي إن أدركتهم أن يعينني اللّه و يقوّيني على قتالهم. فقال: «اللهم إن أدركهم فقوّه و أعنه». ثمّ خرج إلى الناس، فقال: «يا أيها الناس! من أحب أن ينظر إلى أميني على نفسي و أهلي، فهذا أبو رافع، أميني على نفسي»[۷۲]. قال عون بن عبد اللّه[۷۳] بن أبي رافع:فلمّا بويع عليّ عليه السلام و خالفه معاوية بالشام، و سار طلحة و الزبير إلى البصرة، قال أبو رافع:هذا قول رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله و سلّم: «سيقاتل عليّا قوم، يكون حقّا على[۷۴] اللّه جهادهم». فباع أرضه بخيبر و داره، ثمّ خرج مع عليّ عليه السلام و هو شيخ كبير له خمس و ثمانون سنة، و قال:الحمد للّه، لقد أصبحت لا أحد بمنزلتي، لقد بايعت البيعتين-بيعة العقبة، و بيعة الرضوان-و صلّيت القبلتين، و هاجرت الهجر الثلاث. قلت:و ما الهجر الثلاث؟ قال:هاجرت مع جعفر بن أبي طالب(رحمه اللّه)إلى أرض الحبشة، و هاجرت مع رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله و سلّم إلى المدينة، و هذه الهجرة مع عليّ بن أبي طالب عليه السلام إلى الكوفة. فلم يزل مع عليّ عليه السلام حتّى استشهد عليّ عليه السلام. فرجع أبو رافع إلى المدينة مع الحسن عليه السلام و لا دار له[۷۵] و لا أرض، فقسّم له الحسن عليه السلام دار عليّ عليه السلام بنصفين، و أعطاه سنح[۷۶] أرض أقطعه إيّاها، فباعها عبيد اللّه بن أبي رافع من معاوية بمائة ألف و سبعين ألفا..إلى آخر ما رواه النجاشي ممّا لا يهمّنا الإطالة بنقله، و في طي كلامه أنّ لأبي رافع كتاب السنن و الأحكام و القضايا.[۷۷] التمييز: قال الطريحي[۷۸]:إنّ أبا رافع يعرف برواية محمّد بن عبيد اللّه بن أبي رافع، عن أبيه، عنه. و مثله في مشتركات الكاظمي رحمه اللّه[۷۹]. قلت:قد سمعت في رواية النجاشي عبد اللّه بن عبيد اللّه بن أبي رافع أيضا عن أبيه، عنه، و لكن بحر العلوم[۸۰] قال:إنّه يظهر من قوله في أثناء الرواية:(قال عون بن عبيد اللّه)أنّ الراوي هو عون، و لعلّه الصواب، فإنّي لم أجد لعبد اللّه بن عبيد اللّه ذكرا إلاّ هنا. ثمّ قال:و عن الاستيعاب[۸۱] أنّ طريق الرواية إلى زيد بن عبد اللّه[۸۲] ابن أبي رافع، عن أبيه، عن جدّه. و لم أجده في كتب أصحابنا. انتهى[۸۳] حصيلة البحث إنّ من راجع المزايا الّتي نالها المترجم و السجايا الّتي حازها و قربه من نبي الرحمة صلّى اللّه عليه و آله و الأئمّة الهداة و عطفهم عليه و عدّه منهم و انقطاعه بهم لا يشكّ في كونه من أوثق الثقات و أجلّ الرواة فتدبّر.[۸۴] |
| ۱۰. معجم رجال الحدیث (خوئی) |
|---|
|
"إبراهيم أبو رافع:عده النجاشي من السلف الصالح، و قال: «أبو رافع مولى رسول الله(ص)، و اسمه أسلم، كان للعباس بن عبد المطلب (رحمه الله)، فوهبه للنبي(ص)، فلما بشر النبي بإسلام العباس أعتقه. أخبرنا أبو الحسن أحمد بن محمد الجندي، قال: حدثنا أحمد بن معروف، قال: حدثنا الحرث الوراق و الحسين [الحسن بن فهم، عن محمد بن سعد كاتب الواقدي، قال: أبو رافع .. و ذكر هذا الحديث. و أخبرنا محمد بن جعفر الأديب، قال: أخبرنا أحمد بن محمد بن سعيد في تاريخه، أنه يقال: إن اسم أبي رافع إبراهيم. و أسلم أبو رافع قديما بمكة، و هاجر إلى المدينة، و شهد مع النبي(ص)مشاهده، و لزم أمير المؤمنين(ع)من بعده، و كان من خيار الشيعة، و شهد معه حروبه، و كان صاحب بيت ماله بالكوفة، و ابناه عبد الله، و علي كاتبا أمير المؤمنين(ع)".
"أخبرنا محمد بن جعفر، قال: حدثنا أحمد بن محمد بن سعيد، قال: حدثنا أبو الحسين أحمد بن يوسف الجعفي، قال: حدثنا علي بن الحسين [الحسن بن الحسين بن علي بن الحسين بن علي بن أبي طالب(ع)، قال: حدثنا إسماعيل بن محمد بن عبد الله بن علي بن الحسين، قال: حدثنا إسماعيل بن الحكم الرافعي، عن عبد الله بن عبيد الله بن أبي رافع، عن أبيه، عن أبي رافع، قال: دخلت على رسول الله(ص)، و هو نائم أو يوحى إليه، و إذا حية في جانب البيت، فكرهت أن أقتلها فأوقظه فاضطجعت بينه و بين الحية، حتى إذا كان منها سوء يكون إلي دونه، فاستيقظ و هو يتلو هذه الآية: (﴿إِنَّمٰا وَلِيُّكُمُ اللّٰهُ وَ رَسُولُهُ وَ الَّذِينَ آمَنُوا الَّذِينَ يُقِيمُونَ الصَّلٰاةَ وَ يُؤْتُونَ الزَّكٰاةَ وَ هُمْ رٰاكِعُونَ﴾). ثم قال: الحمد لله الذي أكمل لعلي(ع)منيته و هنيئا لعلي(ع)بتفضيل الله إياه، ثم التفت فرآني إلى جانبه فقال: ما أضجعك هاهنا يا أبا رافع؟ فأخبرته خبر الحية، فقال: قم إليها فاقتلها، فقتلتها، ثم أخذ رسول الله(ص)بيدي فقال: يا أبا رافع كيف أنت و قوما [قوم يقاتلون عليا(ع)، و هو على الحق، و هم على الباطل، يكون في حق الله جهادهم، فمن لم يستطع جهادهم فبقلبه، فمن لم يستطع فليس وراء ذلك شيء، فقلت: ادع لي إن أدركتهم أن يعينني الله و يقويني على قتالهم، فقال: اللهم إن أدركهم فقوه، و أعنه. ثم خرج إلى الناس، فقال: يا أيها الناس من أحب أن ينظر إلى أميني على نفسي و أهلي، فهذا أبو رافع أميني على نفسي". "قال عون بن عبد [عبيد الله بن أبي رافع: فلما بويع علي(ع)، و خالفه معاوية بالشام، و سار طلحة، و الزبير إلى البصرة، قال أبو رافع: هذا قول رسول الله(ص)سيقاتل عليا(ع)قوم يكون حقا في الله جهادهم، فباع أرضه بخيبر و داره، ثم خرج مع علي(ع)، و هو شيخ كبير له خمس و ثمانون سنة، و قال: الحمد لله لقد أصبحت لا أجد بمنزلتي، لقد بايعت البيعتين: بيعة العقبة، و بيعة الرضوان، و صليت القبلتين، و هاجرت الهجر الثلاث، قلت: و ما الهجر الثلاث؟ قال: هاجرت مع جعفر بن أبي طالب- (رحمه الله)- إلى أرض الحبشة، و هاجرت مع رسول الله(ص)إلى المدينة، و هذه الهجرة مع علي بن أبي طالب(ع)إلى الكوفة، فلم يزل مع علي حتى استشهد علي(ع)، فرجع أبو رافع إلى المدينة مع الحسن(ع)، و لا دار له بها و لا أرض، فقسم له الحسن(ع)دار علي(ع)بنصفين، و أعطاه سنح أرض أقطعه إياها، فباعها عبيد الله بن أبي رافع، من معاوية بمائة ألف و سبعين ألفا. و بهذا الإسناد عن عبيد الله بن أبي رافع في حديث أم كلثوم بنت أمير المؤمنين(ع): أنها استعارت من أبي رافع حليا من بيت المال بالكوفة. و لأبي رافع كتاب السنن و الأحكام و القضايا". "أخبرنا محمد بن جعفر النحوي، قال: حدثنا أحمد بن محمد بن سعيد، قال: حدثنا حفص بن محمد بن سعيد الأحمسي، قال: حدثنا الحسن بن الحسين الأنصاري، قال: حدثنا علي بن القاسم الكندي، عن محمد بن عبيد الله بن أبي رافع، عن أبيه، عن جده أبي رافع، عن علي بن أبي طالب(ع)أنه: كان إذا صلى قال في أول الصلاة .. و ذكر الكتاب إلى آخره بابا بابا، الصلاة، و الصيام، و الحج، و الزكاة، و القضايا. و روى هذه النسخة من الكوفيين أيضا، زيد بن محمد بن جعفر بن المبارك، يعرف بابن أبي إلياس، عن الحسين بن حكم الحبري، قال: حدثنا حسن بن حسين بإسناده، و ذكر شيوخنا أن بين النسختين اختلافا قليلا، و رواية أبي العباس أتم. و لابن أبي رافع كتاب آخر- و هو علي بن أبي رافع- تابعي من خيار الشيعة، كانت له صحبة من أمير المؤمنين(ع)، و كان كاتبا له، و حفظ كثيرا، و جمع كتابا في فنون من الفقه: الوضوء، و الصلاة، و سائر الأبواب". "أخبرني أبو الحسن التميمي، قال: حدثنا أحمد بن محمد بن سعيد، قال: حدثنا علي بن القاسم البجلي قراءة عليه، قال: حدثني أبو الحسن علي بن إبراهيم بن المعلى البزاز، قال: حدثنا عمر بن محمد بن عمر بن علي بن الحسين، قال: حدثني أبو محمد عبد الرحمن بن محمد بن عبيد الله بن أبي رافع، و كان كاتب أمير المؤمنين(ع)، أنه كان يقول: إذا توضأ أحدكم للصلاة فليبدأ باليمين قبل الشمال من جسده، و ذكر الكتاب. قال عمر بن محمد: و أخبرني موسى بن عبد الله بن الحسن، عن أبيه، أنه كتب هذا الكتاب عن عبيد الله [عبد الله بن علي بن أبي رافع، و كان يعظمونه و يعلمونه". "قال أبو العباس بن سعيد: حدثنا عبد الله بن أحمد بن مستورد، قال: حدثنا مخول بن إبراهيم النهدي، قال: سمعت موسى بن عبد الله بن الحسن، يقول: سأل أبي رجل عن التشهد، فقال: هات كتاب ابن أبي رافع، فأخرجه فأملاه علينا، و قد طرق عمر بن محمد هذا الكتاب إلى أمير المؤمنين(ع)". "أخبرنا أبو الحسن التميمي، قال: حدثنا أحمد بن محمد بن سعيد، قال: حدثنا الحسن بن القاسم، قال: حدثنا معلى، عن عمر بن محمد بن عمر، قال: حدثنا علي بن عبيد الله بن محمد بن عمر بن علي، قال: حدثني أبي، عن أبيه محمد، عن جده عمر بن علي بن أبي طالب، عن أمير المؤمنين(ع). و ذكر أبواب الكتاب. قال ابن سعيد: حدثنا الحسن، عن معلى، عن أبي زكريا يحيى بن السالم [سالم، عن أبي مريم، عن أبي إسحاق، عن الحرث، عن علي أمير المؤمنين(ع)، من ابتداء باب الصلاة في الكتاب، و ذكر خلافا بين النسختين». و قال العلامة: «ثقة، شهد مع رسول الله(ص)، و لزم أمير المؤمنين(ع)بعده، و كان من خيار الشيعة». و عده الشيخ في رجاله في أصحاب رسول الله(ص)".[۸۵] |
| ۱۱. قاموس الرجال (شوشتری) |
|---|
|
إبراهيم أبو رافع: و حيث إنّ المصنّف لم يستوف ترجمته ترك النقل عنه.
فنقول:حيث إنّه مشهور بكنيته«أبي رافع»لم يعلم اسمه على التحقيق. و اختلفوا فيه على أقوال:إبراهيم و سنان و عبد الرحمن و ثابت و هرمز و أسلم؛ و هو المشهور، و هو الصواب. و اختلف أيضا في أنّه كان للعبّاس فوهبه للنبي-صلّى اللّه عليه و آله- فأعتقه، أو كان لسعيد بن العاص فأعتق أسهما منه و شرى النبيّ-صلّى اللّه عليه و آله-سهما منه فأعتقه أيضا، فيه قولان و خبر إن، ذهب إلى الأوّل كاتب الواقدي و أبو الفرج و أبو نعيم، و إلى الثاني الجاحظ و المبرّد، و تردّد ابن قتيبة و الطبري و ابن عبد البر. و الصواب الأوّل، و إنّما الثاني خلط فيه بين أبي رافع هذا و بين رافع، و هو نفر آخر كان لسعيد. و الأصل في الخبط الجاحظ و تبعه المبرّد، فالتبس على ابن قتيبة و الطبري و ابن عبد البرّ. روى كاتب الواقدي في طبقاته و أبو نعيم في حليته خبرا في أبي رافع مولى النبيّ-صلّى اللّه عليه و آله-و أنّه كان للعبّاس فوهبه للنبيّ-صلّى اللّه عليه و آله-فأعتقه، و خبرا في رافع مولى النبيّ-صلّى اللّه عليه و آله-كان لسعيد فأعتق أسهما منه. و الطبري روى خبر«رافع»بلفظ«رويفع»و قال:هو أبو رافع. و هو وهم منه. و النجاشي أيضا اقتصر على قول كاتب الواقدي، فقال في أوّل كتابه: «أذكر المتقدّمين في التصنيف من سلفنا الصالحين»إلى أن قال: «أبو رافع مولى رسول اللّه-صلّى اللّه عليه و آله-و اسمه أسلم، كان للعبّاس بن عبد المطلب فوهبه للنبيّ-صلّى اللّه عليه و آله-فلمّا بشّر النبيّ-صلّى اللّه عليه و آله-باسلام العبّاس أعتقه، أخبرنا...»إلى أن قال: «عن محمّد بن سعد كاتب الواقدى، قال:أبو رافع و ذكر هذا الحديث»إلى أن قال: «أحمد بن محمّد بن سعيد في تاريخه:إنه يقال:إنّ اسم أبي رافع«إبراهيم»و أسلم أبو رافع قديما بمكّة، و هاجر إلى المدينة، و شهد مع النبيّ-صلّى اللّه عليه و آله-مشاهده و لزم أمير المؤمنين-عليه السلام-من بعده، و كان من خيار الشيعة، و شهد معه حروبه، و كان صاحب بيت ماله بالكوفة، و ابناه-عبيد اللّه و عليّ-كاتبا أمير المؤمنين-أخبرنا...»إلى أن قال: «عن عبد اللّه بن عبيد اللّه بن أبي رافع، عن أبيه، عن أبي رافع، قال:دخلت على رسول اللّه-صلّى اللّه عليه و آله-و هو نائم أو يوحى إليه، و إذا حيّة في جانب البيت فكرهت أن أقتلها فاوقظه، فاظطجعت بينه و بين الحيّة حتى إن كان منها سوء يكون إليّ دونه، فاستيقظ و هو يتلو هذه الآية:﴿إنّما وليّكم اللّه و رسوله و الذين آمنوا الّذين يقيمون الصلاة و يؤتون الزكاة و هم راكعون﴾[۸۶] ثمّ قال:الحمد للّه الّذي أكمل لعليّ منيته و هنيئا لعليّ بتفضيل اللّه إيّاه، ثمّ التفت فرآني إلى جانبه، فقال:ما أضجعك هاهنا يا أبا رافع؟ فأخبرته خبر الحيّة، فقال:قم إليها فاقتلها فقتلتها، ثمّ أخذ رسول اللّه -صلّى اللّه عليه و آله-بيدي، فقال:يا أبا رافع كيف أنت و قوما يقاتلون عليّا! هو على الحق و هم على الباطل، يكون في حقّ اللّه جهادهم، فمن لم يستطع جهادهم فبقلبه، فمن لم يستطع فليس وراء ذلك شيء، فقلت:ادع لي إن أدركتهم أن يعينني اللّه و يقوّيني على قتالهم، فقال:اللهم إن أدركهم فقوّه و أعنه، ثمّ خرج إلى الناس، فقال:يا أيّها الناس! من أحبّ أن ينظر إلى أميني على نفسي و أهلي، فهذا أبو رافع أميني على نفسي. قال عون بن عبيد اللّه بن أبي رافع:فلمّا بويع عليّ-عليه السلام-و خالفه معاوية بالشام و سار طلحة و الزبير إلى البصرة، قال أبو رافع:هذا قول رسول اللّه-صلّى اللّه عليه و آله-سيقاتل عليّا قوم يكون حقّا في اللّه جهادهم، فباع أرضه بخيبر و داره، ثمّ خرج مع عليّ -عليه السلام-و هو شيخ كبير له خمس و ثمانون سنة، و قال:الحمد للّه! لقد أصبحت لا أحد بمنزلتي، لقد بايعت البيعتين:بيعة العقبة و بيعة الرضوان، و صلّيت القبلتين، و هاجرت الهجر الثلاثة، قلت:و ما الهجر الثلاثة؟ قال: هاجرت مع جعفر بن أبي طالب-رحمه اللّه-إلى أرض الحبشة، و هاجرت مع رسول اللّه-صلّى اللّه عليه و آله-إلى المدينة، و هذه الهجرة مع عليّ بن أبي طالب -عليه السلام-إلى الكوفة؛ فلم يزل مع عليّ-عليه السلام-حتى استشهد عليّ -عليه السلام-فرجع أبو رافع إلى المدينة مع الحسن-عليه السلام-و لا دار له بها و لا أرض، فقسّم له الحسن-عليه السلام-دار عليّ-عليه السلام-بنصفين، و أعطاه سنخ أرض أقطعه إيّاها، فباعها عبيد اللّه بن أبي رافع من معاوية بمائة ألف و سبعين ألفا. و بهذا الإسناد عن عبيد اللّه بن أبي رافع في حديث امّ كلثوم بنت أمير المؤمنين-عليه السلام-إنّها استعارت من أبي رافع حليّا من بيت المال بالكوفة. و لأبي رافع كتاب السنن و الأحكام و القضايا، أخبرنا...»إلى أن قال: «عن محمّد بن عبيد اللّه بن أبي رافع، عن أبيه، عن جدّه أبي رافع، عن علي بن أبي طالب-عليه السلام-أنّه كان إذا صلّى قال في أوّل الصلاة، و ذكر الكتاب إلى آخره بابا بابا الصلاة و الصيام و الحج و الزكاة و القضايا. و روى هذه النسخة من الكوفيّين أيضا زيد بن محمّد بن جعفر بن المبارك يعرف بابن أبي إلياس عن الحسين بن الحكم الحبري، قال:حدّثنا حسن بن الحسين باسناده. و ذكر شيوخنا أنّ بين النسختين اختلافا قليلا، و رواية أبي العبّاس أتمّ الخ». و في خبره: «فمن لم يستطع جهادهم فبقلبه، فمن لم يستطع فليس وراء ذلك شيء»سقط، فلا معنى لعدم استطاعة الجهاد بالقلب، و الأصل«فمن لم يستطع جهادهم بيده فبلسانه، فمن لم يستطع فبقلبه، فليس وراء ذلك شيء». و عدّه الشيخ في رجاله في أصحاب النبيّ-صلّى اللّه عليه و آله-قائلا: «أسلم، و قيل:إبراهيم أبو رافع مولى رسول اللّه-صلّى اللّه عليه و آله-»و روى أمالى الشيخ خبر النجاشي-الأوّل-إلى قوله: «فهذا أبو رافع أميني»[۸۷]. و رواه ابن بطريق في كتابه إلى قوله: «وراء ذلك شيء»عن عون بن عبيد اللّه بن أبي رافع. و إسناد النجاشي-كما عرفت-عبد اللّه بن عبيد اللّه بن أبي رافع؛ و الثاني هو الصحيح، لأنّ النجاشي نفسه قال في خبره في ما زاد: «قال عون بن عبيد اللّه بن أبي رافع الخ». كما أنّ حدود التهذيب روى خبره الثاني عن عليّ بن أبي رافع«قال: كنت على بيت مال عليّ عليه السلام[۸۸] و قد عرفت أنّ النجاشي قال: «عن عبد اللّه بن أبي رافع، عن أبيه»و خبر التهذيب هو الصحيح، فرواه الطبري أيضا عن ابن أبي رافع[۸۹]. ثمّ إنّ النجاشي جعل أبا رافع صاحب كتاب، كما عرفت من كلامه، و كذلك جعل ابنه عليّا صاحب كتاب، ذكره في ذيل أبيه، و ستعرف في محلّه -إن شاء اللّه-كلامه. و المفهوم من الشيخ أنّه لم يكن ذا كتاب إلا ابنه عبيد اللّه بن أبي رافع، حيث لم يعنون في فهرسته إلا إيّاه. و الظاهر أنّ النجاشي رأى كتاب ابن أبي رافع، فتوهّمه عليّ، مع أنّه عبيد اللّه، كما عرفت نظيره في خبره الثاني في استعارة الحليّ. رواه الطبري عن ابن أبي رافع، و التهذيب عن عليّ بن أبي رافع، و جعله النجاشي عن عبيد اللّه. كما أنّ الظاهر في كتاب أبي رافع رأى:عبيد اللّه بن أبي رافع عن أبيه، فتوهّم أنّ الجامع للكتاب الأب، مع أنّه كان الابن، و إنّما كان الأب واقعا في إسناد الابن. و كيف كان:فممّا يدل على فضله و جلاله-سوى ما مرّ في كلام النجاشي و أخباره-ما رواه كاتب الواقدي في طبقاته:أنّ ابن عباس راي معه ألواح يكتب عليها شيئا من فعل-رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله-عن أبي رافع[۹۰] و ما رواه أبو الفرج في أغانيه مسندا عن أبي رافع:قال:إنّه كان غلاما للعبّاس و أسلم هو و امّ الفضل و كان العبّاس يكتم إيمانه و أنّه و امّ الفضل سرّا بفتح النبيّ -صلّى اللّه عليه و آله-في بدر، و أنّ أبا لهب سأل ابن أخيه أبا سفيان بن الحرث بن عبد المطّلب-و كان شهد مع المشركين-عن قتالهم، فقال:لا شيء و اللّه إن كان إلا أن لقيناهم فأبحناهم أكتافنا يقتلون و يأسرون كيف شاءوا، و أيم اللّه! ما لمت الناس، لقينا رجالا بيضا على خيل بلق بين السماء و الأرض، لا يقوم لها شيء. قال أبو رافع:فقلت:و اللّه تلك الملائكة، فرفع أبو لهب يده فضرب وجهي ضربة شديدة، فساورته فاحتملني فضرب بي الأرض ثمّ برك عليّ يضربني، و كنت رجلا ضعيفا فقامت امّ الفضل إلى عمود من عمد الحجرة، فضربته فشجّت في رأسه شجّة منكرة و قالت:أ تتضعفه أن غاب عنه سيّده! فقام موليا ذليلا[۹۱]. و روى كاتب الواقدي:أنّ امرأته سلمى مولاة النبيّ-صلّى اللّه عليه و آله-كانت قابلة ابراهيم ابنه لمّا ولد، فأخبرت زوجها بذلك، فبشّر أبو رافع النبيّ-صلّى اللّه عليه و آله-بذلك، فوهب له عبدا[۹۲]. و اختلف أيضا في وقت موته، فالعامّة قالوا في خلافة عثمان أو عليّ -عليه السلام-و روى النجاشي بقاءه بعده-عليه السلام-كما عرفت. و أغرب المصنّف فقال:لا شبهة في موته في عصره-عليه السلام-مع أنّه رأى رواية النجاشي«فلم يزل أبو رافع مع عليّ-عليه السلام-حتى استشهد، فرجع أبو رافع إلى المدينة مع الحسن-عليه السلام-». و روى عاصم بن حميد في أصله الّذي وقفنا عليه من الاصول الأربع مائة عن الصادق-عليه السلام-قال:دخل عليّ اناس من أهل البصرة(إلى أن قال)فقالوا:إنّا نتحدّث عندنا أنّ عمر سأل عليّا عن مال أبي رافع(إلى أن قال)فقال-عليه السلام-لهم:لا و ربّ الكعبة! و لقد كان ابنه قيّما لعليّ -عليه السلام-على بعض ماله كاتبا له. و ظاهره مشعر بموته في عصر عمر. و اختلف في ابنيه، فجعلهما ابن عبد البرّ:عبيد اللّه و الحسن، فقال في استيعابه:روى عنه ابناه عبيد اللّه و الحسن. و جعلهما الطبري في ذيله:عبيد اللّه و رافع البهيّ[۹۳] .و قد عرفت أنّ النجاشي جعلهما:عبيد اللّه و عليّا؛ و هو الصحيح، فعليّ بن أبي رافع وجوده محقّق كعبيد اللّه بن أبي رافع، ورد في أخبار و أسانيد قد مرّ بعضها. و حيث إنّ الطبري و ابن عبد البرّ خلطا في أبي رافع بينه و بين رافع -كما عرفت-خلطا في ابنيه أيضا. ثمّ إنّ الخلاصة عنونه و وثّقه من وصف النجاشي له ب«السلف الصالح» و قوله: «و كان من أخيار الشيعة»و روايته عن النبيّ-صلّى اللّه عليه و آله-فيه «هذا أبو رافع أميني على نفسي»و بيعته البيعتين، و صلاته إلى القبلتين، و هجرته الهجر الثلاث، و ملازمته أمير المؤمنين-عليه السلام-حتى استشهد. و يأتي زيادة كلام فيه-إن شاء اللّه-في عنوان«رافع أبو البهي»و يأتي في ابنيه-عليّ و عبيد اللّه-تحريفات من النجاشي في أسانيد أخباره، غير ما مرّ. و من تحريفات متن خبره الأوّل«فمن لم يستطع جهادهم فبقلبه فمن لم يستطع فليس وراء ذلك شيء»فانّ الظاهر زيادة فقرة«فمن لم يستطع»الثانية، فانّ الجهاد بالقلب لا يتصوّر فيه عدم الاستطاعة، و إنّما عدم الاستطاعة في الجهاد باليد و اللسان.[۹۴] قال:كنية بسر السلمي و إبراهيم أو أسلم أو هرمز، كما مرّ. أقول:إنّما هو الأخير، و أمّا الأوّل فإنّما قال الشيخ في رجاله فيه: «أبو رافع بن بسر» بمعنى أنّ بسر السلمي والد رافع بن بسر، و الأخير قيل في اسمه غير ما ذكر: «ثابت» و «صالح» ،و قيل: سنان، و قيل:عبد الرحمن، ذكرهما الطبري في عنوان: فصل الكتّاب من بدء الإسلام[۹۵] و المشهور منها«أسلم»بل قيل:إنّه إجماع. و مرّ أنّ النجاشي عنونه بالكنية في أوّل كتابه. و في طبقات كاتب الواقدي، عن عائشة قالت:خرج النبيّ صلّى اللّه عليه و اله و سلّم ليلة إلى البقيع و خرج معه مولاه أبو رافع، فكان أبو رافع يحدّث أنّ النبيّ صلّى اللّه عليه و اله و سلّم استغفر لهم طويلا...الخبر[۹۶]. و في أنساب البلاذري:أبو رافع مولى النبيّ صلّى اللّه عليه و اله و سلّم و اسمه أسلم، كان للعبّاس فوهبه للنبيّ صلّى اللّه عليه و اله و سلّم فلمّا بشّره بإظهار العبّاس إسلامه أعتقه، و وجّه النبيّ صلّى اللّه عليه و اله و سلّم أبا رافع مع زيد بن حارثة من المدينة لحمل عياله من مكّة، و هو الّذي عمل للنبيّ صلّى اللّه عليه و اله و سلّم منبره من أثل الغابة، و كانت سلمى مولاة النبيّ صلّى اللّه عليه و اله و سلّم عند أبي رافع فولدت له عبيد اللّه بن أبي رافع كاتب عليّ عليه السّلام، و كان النبيّ صلّى اللّه عليه و اله و سلّم ورث سلمى هذه من امّه، و كان أبو رافع الّذي بشّر النبيّ صلّى اللّه عليه و اله و سلّم بولادة ابنه إبراهيم فوهب له غلاما، و كان النبيّ صلّى اللّه عليه و اله و سلّم وجّه أبا رافع مع رجل ليخطبا على ميمونة بنت الحارث زوجته[۹۷]. و روي في سنن أبي داوود في جهاده أنّه كان قبطيّا[۹۸] و مرّ في«رافع أبو البهي مولى النبيّ صلّى اللّه عليه و اله و سلّم»خلط الجاحظ و المبرّد و ابن قتيبة و الطبري و ابن عبد البرّ و الجزري بين هذا و ذاك، و أنّ ذاك كان بنو سعيد بن العاص أعتقوا منه سهاما و النبيّ صلّى اللّه عليه و اله و سلّم سهما، و أمّا هذا فإنّما أعتق كلّه النبيّ صلّى اللّه عليه و اله و سلّم كما عزفته من البلاذري و صرّح به كاتب الواقدي.[۹۹] |
منابع رجال و تراجم اهل سنت
| 1. معجم الصحابة (البغوی) |
|---|
|
"أبو رافع أسلم مولي النبي صلی الله عليه وسلم ويقال: إبراهيم.
"حدثني أحمد بن زهير نا مصعب قال اسمه إبراهيم وفي كتاب عمي اسمه بريه. "وقال ابن نمير سألت بعض أهل المدينة فقال: اسمه أسلم. "حدثنا أبو الربيع الزهراني وعلي بن الجعد ومحمد بن سليمان لوين قالوا: نا شريك عن عاصم بن عبيد الله عن علي بن الحسين عن أبي رافع قال: " كان النبي صلی الله عليه وسلم إذا سمع الأذان قال كما يقول المؤذن فإذا قال: حي علي الصلاة قال: لا حول ولا قوة إلا بالله. "حدثني ابن زنجويه نا الحارث بن مسكين نا ابن وهب أخبرني عمرو بن الحارث بن بكير قال أخبرني الحسن بن علي بن أبي رافع: أن أبا رافع كان قبطيا. "قال أبو القاسم: وقد روي أبو رافع عن النبي صلی الله عليه وسلم أحاديث.[۱۰۰] |
| 2. معجم الصحابة (ابن قانع) |
|---|
|
"أَبُو رَافِعٍ مَوْلَی النَّبِیِّ صَلَّی اللهُ عَلَیْهِ وَسَلَّمَ وَاسْمُهُ أَسْلَمُ".[۱۰۱]
|
| 3. الثقات (ابن حبان) |
|---|
|
"أَبُو رَافع مولی رَسُولُ اللَّهِ صَلَّی اللَّهُ عَلَیْهِ وَسَلَّمَ اسْمه أسلم کَانَ قبطیا عداده فِی أهل الْمَدِینَة شهد مَعَ علی الْجمل وصفین وَقد قیل إِن اسْمه إِبْرَاهِیم وَیُقَال یسَار وَبَعْضهمْ قَالَ هُرْمُز وَالصَّحِیح أسلم".
"روی عَنهُ وَلَده وَمَات فِی خلَافَة عَلیّ بْن أبی طَالب وَیُقَال إِنَّه بشر النَّبِی صَلَّی اللَّهُ عَلَیْهِ وَسَلَّمَ بِإِسْلَام الْعَبَّاس بْن عَبْد الْمطلب فَأعْتقهُ رَسُول اللَّهِ صَلَّی اللَّهُ عَلَیْهِ وَسَلَّمَ".[۱۰۲]
|
| 4. مشاهیر علماء الأمصار (ابن حبان) |
|---|
|
"أبو رافع مولى رسول الله صلی الله صلی الله علیه وسلم اسمه أسلم مات في خلافة علي بن أبي طالب".[۱۰۳]
|
| 5. اسماء من یعرف بکنیته (ازدی) |
|---|
|
"أَبُو رَافع مولى رَسُول الله صلی الله عَلَیْهِ وَسلم یُقَال أسلم وَیُقَال إِبْرَاهِیم".[۱۰۴]
|
| 6. معرفة الصحابة (ابو نعیم) |
|---|
|
"أَبُو رَافِعٍ مَوْلَی النَّبِیِّ صَلَّی اللَّهُ عَلَیْهِ وَسَلَّمَ مُخْتَلَفٌ فِی اسْمِهِ، فَقِیلَ: اسْمُهُ أَسْلَمَ، وَقِیلَ: إِبْرَاهِیمُ، وَقِیلَ: صَالِحٌ.
"حَدَّثَنَا حَبِیبُ بْنُ الْحَسَنِ، قَالَ: ثنا مُحَمَّدُ بْنُ یَحْیَی، ثنا أَحْمَدُ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ أَیُّوبَ، ثنا إِبْرَاهِیمُ بْنُ سَعْدٍ، عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ إِسْحَاقَ، عَنْ حُسَیْنِ بْنِ عَبْدِ اللهِ بْنِ عُبَیْدِ اللهِ بْنِ عَبَّاسٍ، عَنْ عِکْرِمَةَ، مَوْلَی ابْنِ عَبَّاسٍ قَالَ: قَالَ أَبُو رَافِعٍ مَوْلَی النَّبِیِّ صَلَّی اللَّهُ عَلَیْهِ وَسَلَّمَ: «کُنْتُ غُلَامًا لِلْعَبَّاسِ بْنِ عَبْدِ الْمُطَّلِبِ، وَکَانَ الْإِسْلَامُ قَدْ دَخَلَنَا أَهْلَ الْبَیْتِ، فَأَسْلَمَ الْعَبَّاسُ، وَأَسْلَمَتْ أُمُّ الْفَضْلِ، وَأَسْلَمْتُ أَنَا، وَکَانَ الْعَبَّاسُ یَهَابُ قَوْمَهُ، وَیَکْرَهُ خِلَافَهُمْ، وَکَانَ یَکْتُمُ إِسْلَامَهُ، وَکَانَ ذَا مَالٍ کَثِیرٍ مُتَفَرِّقٍ فِی قَوْمِهِ، وَکَانَ أَبُو لَهَبٍ عَدُوُّ اللهِ قَدْ تَخَلَّفَ عَنْ بَدْرٍ , فَبَعَثَ مَکَانَهُ الْعَاصَ بْنَ هِشَامِ بْنِ الْمُغِیرَةِ، وَکَذَلِکَ کَانُوا صَنَعُوا» فَذَکَرَ الْقِصَّةَ".[۱۰۵] "أَسْلَمُ أَبُو رَافِعٍ اخْتُلِفَ فِی اسْمِهِ، وَقَدْ تَقَدَّمَ ذِکْرُهُ مَوْلَی النَّبِیِّ صَلَّی اللَّهُ عَلَیْهِ وَسَلَّمَ وَزَوَّجَهُ عَلَیْهِ الصَّلَاةُ والسَّلَامُ مَوْلَاتَهُ، وَکَانَ قِبْطِیًّا. "حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ عَلِیِّ بْنِ حُبَیْشٍ، ثنا مُحَمَّدُ بْنُ عَبْدُوسِ بْنِ کَامِلٍ، قَالَ: حَدًَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ عَبْدِ اللهِ بْنِ نُمَیْرٍ، قَالَ: «أَبُو رَافِعٍ مَوْلَی النَّبِیِّ صَلَّی اللَّهُ عَلَیْهِ وَسَلَّمَ اسْمُهُ أَسْلَمُ، حَدَّثَنِی بِذَلِکُ رَجُلٌ مِنْ أَهْلِ الْمَدِینَةِ». "وَثَنَا سُلَیْمَانُ بْنُ أَحْمَدَ، ثنا مُحَمَّدُ بْنُ عَلِیٍّ الْمَدِینِیُّ فُسْتُقَةُ، ثنا هَارُونُ بْنُ عَبْدِ اللهِ الْحَمَّالُ، قَالَ: «مَاتَ أَسْلَمُ مَوْلَی النَّبِیِّ صَلَّی اللَّهُ عَلَیْهِ وَسَلَّمَ بَعْدَ قَتْلِ عُثْمَانَ سَنَةَ خَمْسٍ وَثَلَاثِینَ»".[۱۰۶] |
| 7. رجال صحیح مسلم (ابن منجویه) |
|---|
|
"أسلم وَیُقَال هُرْمُز وَیُقَال إِبْرَاهِیم وَیُقَال ثَابت أَبُو رَافع مولی النَّبِی صلی الله عَلَیْهِ وَسلم وَکَانَ قبطیا مدنیا".
"روی عَن النَّبِی صلی الله عَلَیْهِ وَسلم وَعَن عبد الله بن مَسْعُود فِی الْإِیمَان عَن عبد الله بن مَسْعُود حَدِیث وَاحِد وَعَن النَّبِی صلی الله عَلَیْهِ وَسلم حَدِیث وَاحِد". "روی عَنهُ عبد الرحمن بن الْمسور وَأَبُو غطفان وَسلیمَان بن یسَار وَعَطَاء بن یسَار".[۱۰۷] "أَبُو رَافع مولي النَّبِي صلی الله عَلَیْهِ وَسلم أسلم وَیُقَال هُرْمُز".[۱۰۸] |
| 8. الاستیعاب (ابن عبدالبر) |
|---|
|
"مولی النَّبِیّ صَلَّی اللَّهُ عَلَیْهِ وَسَلَّمَ، اختلف فِی اسمه، فقیل: إِبْرَاهِیم.
"وقیل أسلم. وقیل هرمز. وقیل: ثابت، کَانَ قبطیًا. واختلف فیمن کَانَ له قبل رَسُول اللَّهِ صَلَّی اللَّهُ عَلَیْهِ وَسَلَّمَ، فقیل: کَانَ للعباس عم رَسُول اللَّهِ صَلَّی اللَّهُ عَلَیْهِ وَسَلَّمَ فوهبه لِرَسُولِ اللَّهِ صَلَّی اللَّهُ عَلَیْهِ وَسَلَّمَ، فلما أسلم العباس بشر أَبُو رافع رسول الله صلی الله علیه وسلم بإسلامه فأعتقه. وقیل: کَانَ لسعید بْن العاص أبی أحیحة. "وقد تقدم ذکره فِی باب أسلم، لأنه أشهر أسمائه- بما فیه کفایة، ولم أر لإعادة ذلک وجهًا. "وتوفی أَبُو رافع فِی خلافة عُثْمَان بْن عفان، وقیل: فِی خلافة علی رضی اللَّه عنه، وَهُوَ الصواب إن شاء للَّه تعالی.[۱۰۹] |
| 9. الاستغناء (ابن عبد البر) |
|---|
|
"أبو رافع مولی النبي علیه السلام، اختلف في اسمه فقیل: اسلم وهو الأکثر. وقیل: إبراهیم. وقیل: هرمز، وقیل. ثابت. كان قِبْطيا، واختلف فيمن كان یملكه قبل رسول اللَّه (صلی اللَّه علیه وسلم)".
|
| 10. أسد الغابة (ابن الأثیر) |
|---|
|
إبراهيم أبو رافع: إِبْرَاهِيم أَبُو رافع، مولى رَسُول الله صلى الله عليه وسلم.
قال ابن معين: اسمه إِبْرَاهِيم، وقيل: هرمز، وقال علي بْن المديني ومصعب: اسمه أسلم قال علي: ويقال هرمز، وقيل: ثابت، وكان قبطيًا، وكان للعباس، رضي اللَّه عنه، فوهبه للنبي صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ، وكان إسلامه بمكة مع إسلام أم الفضل، فكتموا إسلامهم، وشهد أحدًا، والخندق، وكان عَلَى ثَقَلِ[۱۱۰] النَّبِيّ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ ولما بشر النَّبِيّ بإسلام العباس أعتقه، وزوجه مولاته سلمى، وشهد فتح مصر، وتوفي سنة أربعين قاله ابن ماكولا، وقيل غير ذلك. أَخْبَرَنَا أَبُو الْفَرَجِ يَحْيَى بْنُ مَحْمُودِ بْنِ سَعْدٍ الأَصْفَهَانِيُّ الثَّقَفِيُّ إِجَازَةً بِإِسْنَادِهِ عَنْ أَبِي بَكْرٍ أَحْمَدَ بْنِ عَمْرِو بْنِ أَبِي عَاصِمٍ الضَّحَّاكِ بْنِ مَخْلَدٍ، حَدَّثَنَا هُدْبَةُ، حَدَّثَنَا حَمَّادُ بْنُ سَلَمَةَ، عَنْ عَبْدِ الرَّحْمَنِ بْنِ أَبِي رَافِعٍ، عَنْ عَمَّتِهِ سَلْمَى، عَنْ أَبِي رَافِعٍ أَنَّ رَسُولَ اللَّهِ طَافَ عَلَى نِسَائِه جَمْعٌ، فَاغْتَسَلَ عِنْدَ كُلِّ وَاحِدَةِ مِنْهُنَّ غُسْلا، فَقُلْتُ: يَا رَسُولَ اللَّهِ، لَوْ جَعَلْتَهُ غُسْلا وَاحِدًا، قَالَ: هَذَا أَزْكَى وَأَطْيَبُ». وتوفي أَبُو رافع فِي خلافة عثمان، وقيل: في خلافة علي، وهو الصواب. وكان ابنه عُبَيْد اللَّهِ كاتبًا لعلي، رضي اللَّه عنه. ذكره أَبُو عمر في أسلم، وأخرجه ابن منده وأبو نعيم هاهنا.[۱۱۱] أسلم أبو رافع: أسلم أَبُو رافع مولى رَسُول اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ. غلبت عليه كنيته، واختلف في اسمه، فقال ابن المديني: اسمه أسلم، ومثله قال ابن نمير، وقيل: هرمز، وقيل: إِبْرَاهِيم، وقد تقدم في إِبْرَاهِيم. وهو قبطي، كان للعباس فوهبه للنبي صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ وقيل: كان مولى لسعيد بْن العاص فورثه بنوه، وهم ثمانية، فأعتقوه كلهم إلا خالدًا، فإنه تمسك بنصيبه منه، فكلمه رَسُول اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ ليعتق نصيبه، أو يبيعه، أو يهبه منه، فلم يفعل، ثم وهبه رَسُول اللَّهِ فأعتقه، وقيل: أعتق منهم ثلاثة، فأتى أَبُو رافع رَسُول اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ يستعينه عَلَى من لم يعتق، فكلمهم فيه رَسُول اللَّهِ، فوهبوه له، فأعتقه. وهذا اختلاف، والصحيح: أَنَّهُ كان للعباس عم النَّبِيّ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ فوهبه للنبي فأعتقه، فكان أَبُو رافع يقول: «أنا مولى رَسُول اللَّهِ»، وبقي عقبه أشراف المدينة. وزوجه رَسُول اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ مولاته سلمى، فولدت له عُبَيْد اللَّهِ بْن أبى رافع، وكانت سلمى قابلة إبراهيم بن رَسُول اللَّهِ صلى اللَّه عليه وسلم، وشهدت معه خيبر، وكان عُبَيْد اللَّهِ خازنًا لعلي بْن أَبِي طالب، وكاتبًا له أيام خلافته. وشهد أَبُو رافع أحدًا، والخندق، وما بعدهما من الشاهد، ولم يشهد بدرًا، لأنه كان بمكة، وقصته مع أَبِي لهب لما ورد خبر بدر إِلَى مكة مشهورة. روى عنه ابناه عُبَيْد اللَّهِ والحسن، وعطاء بْن يسار. وقد اختلفوا في وقت وفاته، فقيل مات قبل عثمان، وقيل: مات في خلافة على. أخرجه ثلاثهم، ويرد في الكنى، إن شاء اللَّه تعالى.[۱۱۲] أَبُو رافع مولى رَسُول اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عليه وسلم: أبو رافع مولى النَّبِيّ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ. اختلف فِي اسمه. فقيل: أسلم. وقيل: إبراهيم. وقيل: صالح. وقد ذكرناه فِي الجميع[۱۱۳]. روى عكرمة مولى ابن عباس قَالَ: قَالَ أبو رافع: كنت مولى للعباس بن عبد المطلب، وَكَانَ الإسلام قد دخل أهل البيت، فأسلم العباس، وأسلمت أم الفضل، وأسلمت أنا. وَكَانَ العباس يهاب قومه ويكره خلافهم، وَكَانَ يكتم إسلامه، وَكَانَ ذا مال كَثِير متفرق فِي قومه. أَخْبَرَنَا غَيْرُ وَاحِدٍ بِإِسْنَادِهِمْ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عِيسَى قَالَ: حَدَّثَنَا يَحْيَى بن موسى، أخبرنا عبد الرزاق، أَنْبَأَنَا ابن جريج، عن عمران بن موسى، عن سعيد بن أبي سعيد [عن أبيه][۱۱۴]، عن أبي رافع أَنَّهُ مر بالحسن بن عَليّ- رضي الله عَنْهُما- وهو يصلي، وقد عقص ضفرته[۱۱۵] فِي قفاه، فحلها فالتفت إليه الْحَسَن مغضبا. قَالَ: أقبل عَلَى صلاتك إِنِّي سمعت رسول الله صلى الله عليه وسلم يقول: ذلك كفل[۱۱۶] الشيطان[۱۱۷]. وتوفي أَبُو رافع فِي خلافة عثمان، وقيل فِي خلافة عَليّ. وهو الصواب. أخرجه الثلاثة.[۱۱۸] |
مشایخ در روایت
- جندب بن عبدالله بن جنادة بن سفیان مشهور به ابوذر غفاری
- سعد بن مالک بن وهیب بن عبد مناف بن زهرة مشهور به سعد بن ابی وقاص
- عباس بن عبدالمطلب بن هاشم بن عبد مناف مشهور به عباس بن عبدالمطلب
- عبدالرحمن بن صخر مشهور به ابو هریرة
- عبدالله بن عثمان بن عامر بن عمرو بن کعب مشهور به ابوبکر صدیق
- عبدالله بن مسعود بن حبیب بن شمخ مشهور به عبدالله بن مسعود
- علی بن ابی طالب بن عبد المطلب بن هاشم مشهور به علی بن ابی طالب
- عمر بن خطاب بن نفیل بن عبدالعزی مشهور به عمر بن خطاب
- هند بنت حذیفة بن مغیرة بن عبد الله مشهور به ام سلمة[۱۱۹]
روایتکنندگان از او
- أبو أسماء مشهور به أبو أسماء مولی عبد الله بن جعفر
- أبوبکر بن عبدالرحمن بن حارث بن هشام مشهور به أبوبکر بن عبد الرحمن مخزومی
- أسامة بن زید بن أسلم مشهور به أسامة بن زید عدوی
- أسامة بن زید بن حارثة بن شراحیل بن کعب مشهور به أسامة بن زید کلبی
- أسلم مشهور به أسلم عدوی
- حسن بن علی بن أسلم مشهور به حسن بن علی قرشی
- حسین بن علی بن أبی طالب بن عبد المطلب مشهور به حسین بن علی السبط
- فضل بن عبیدالله بن أبی رافع مشهور به فضل بن عبیدالله مدنی
- مسور بن مخرمة بن نوفل بن أهیب مشهور به مسور بن مخرمة قرشی
- مطلب بن عبدالله بن حنطب بن حارث مشهور به مطلب بن عبدالله مخزومی
- بکر بن عبدالله بن عمرو بن هلال مشهور به بکر بن عبدالله مزنی
- ثابت بن أسلم مشهور به ثابت بن أسلم بنانی
- حصین مشهور به حصین قرشی
- حفص بن سلیمان مشهور به حفص بن أبی حفص سراج
- خالد بن یزید مشهور به خالد بن یزید جمحی
- خلاس بن عمرو مشهور به خلاس بن عمرو هجری
- روح بن قاسم مشهور به روح بن قاسم تمیمی
- سالم بن أبی أمیة مشهور به سالم بن أبی أمیة قرشی
- سالم بن عبدالله بن عمر بن خطاب مشهور به سالم بن عبدالله عدوی
- سعد بن مالک بن وهیب بن عبد مناف مشهور به سعد بن أبی وقاص زهری
- سعد بن طریف بن مالک مشهور به سعد بن طریف مری
- سعید بن أبی سعید مشهور به سعید بن أبی سعید انصاری
- سعید بن کیسان مشهور به سعید بن أبی سعید مقبری
- سلمی مشهور به سلمی مولی پیامبر
- سلیمان بن عبدالله مشهور به سلیمان بن أبی مسلم احول
- سلیمان بن مهران مشهور به سلیمان بن مهران اعمش
- سلیمان بن یسار مشهور به سلیمان بن یسار هلالی
- شرحبیل بن سعد مشهور به شرحبیل بن سعد خطمی
- عامر بن أسامة بن عمیر بن عامر بن اقیشر مشهور به أبو ملیح بن أسامة هذلی
- عبدالرحمن بن حارث بن هشام بن مغیرة مشهور به عبدالرحمن بن حارث قرشی
- عبدالرحمن بن مسور بن مخرمة بن نوفل مشهور به عبدالرحمن بن مسور قرشی
- عبدالله بن جعفر بن أبی طالب مشهور به عبدالله بن جعفر هاشمی
- عبدالله بن رافع بن أبی رافع مشهور به عبد الله بن رافع مخزومی
- عبدالله بن عباس بن عبدالمطلب بن هاشم مشهور به عبدالله بن عباس قرشی
- عبدالله بن عبد الرحمن بن عوف بن عبد عوف مشهور به أبو سلمة بن عبدالرحمن زهری
- عبدالله بن عبید الله بن أسلم مشهور به عبدالله بن عبیدالله مدنی
- عبدالله بن محمد بن عقیل بن أبی طالب مشهور به عبدالله بن عقیل هاشمی
- عبیدالله بن أسلم مشهور به عبیدالله بن أسلم مدنی
- عبیدالله بن علی بن عبی الله مشهور به عبیدالله بن علی
- عبیدالله بن علی بن عرفطة مشهور به عبیدالله بن علی سلمی
- عطاء بن یسار مشهور به عطاء بن یسار هلالی
- عکرمة مشهور به عکرمة مولی ابن عباس
- علی بن حسین بن علی بن أبی طالب مشهور به علی زین العابدین
- علی بن رباح بن قصیر بن قشیب بن یینع مشهور به علی بن رباح لخمی
- علی بن زید بن عبدالله بن زهیر بن مشهور به علی بن زید قرشی
- عمرو بن الشرید بن سوید مشهور به عمرو بن شرید ثقفی
- قتادة بن دعامة بن قتادة بن عزیز بن مشهور به قتادة بن دعامة سدوسی
- کیسان بن سعید مشهور به کیسان مقبری
- محمد بن علی بن أبی طالب بن عبدالمطلب مشهور به محمد بن حنفیة هاشمی
- محمد بن علی بن حسین بن علی بن أبی طالب مشهور به محمد باقر
- مغیرة بن أسلم مشهور به مغیرة بن أبی رافع
- مکحول بن شهراب بن شاذل مشهور به مکحول بن أبی مسلم شامی
- موسی بن عبدالله بن قیس بن سلیم بن حضار مشهور به موسی بن أبی موسی اشعری
- یزید بن أبی سعید مشهور به یزید بن أبی سعید مهری
- یزید بن عمرو بن عبید مشهور به یزید بن اصم عامری
- یزید بن عبدالله بن قسیط بن أسامة مشهور به یزید بن قسیط لیثی
- جعفر بن علی بن أبی رافع مشهور به جعفر بن علی بن أبی رافع
- حنین مشهور به حنین بن أبی مغیرة مدینی
- رافع بن أسلم مشهور به رافع بن أبی رافع
- زینب بنت أسلم مشهور به زینب بنت أسلم
- سلمان مشهور به أبو شداد مدنی
- سلمة بن السائب مشهور به سلمة بن سائب کلبی
- صالح بن عبیدالله بن أسلم مشهور به صالح بن عبید الله هاشمی
- صلت مشهور به صلت مکی
- عبادل بن عبیدالله بن أسلم مشهور به عبادل بن عبیدالله مدنی
- عبدالله بن أبی رافع مشهور به عبدالله بن أبی رافع
- علی بن أسلم مشهور به علی بن أبی رافع
- معتمر بن أبی رافع مشهور به معتمر بن أبی رافع شامی
- عثمان بن البهی بن أبی رافع مشهور به عثمان بن بهی
- عبدالرحمن بن عبدالله مشهور به عبدالرحمن بن عبدالله
- إبراهیم مشهور به إبراهیم طائفی
- یزید بن زیاد مشهور به یزید بن زیاد
- عادل بن علی مشهور به عادل بن علی[۱۲۰]
جرح و تعدیل
- أبو حاتم بن حبان البستی: مولی النبی (ص)
- ابن حجر العسقلانی: صحابی
- جلال الدین السیوطی: مولی النبی (ص)؛ شهد أحدا والخندق وما بعدهما
- محمد بن إسماعیل البخاری: مولی النبی (ص)
- یحیی بن معین: ابو رافع: مولی النبی (ص)[۱۲۱]
جستارهای وابسته
- خاندان ابورافع
- سلمی ام رافع (همسر)
- علی بن ابی رافع (فرزند)
- عبیدالله بن ابی رافع (فرزند)
- صالح بن عبیدالله بن ابی رافع (نواده)
- فضل بن عبیدالله بن ابی رافع (نواده)
- حسن بن ابی رافع (نواده)
- حسن بن علی بن ابی رافع (نواده)
- رافع بن ابی رافع (نواده)
- مغیرة بن ابی رافع یا معتمر بن ابی رافع (نواده)
- عبدالله بن ابی رافع (نواده)
پانویس
- ↑ الاغانی ۲۵۰/ ۴؛ طبقات ابن سعد ۷۳/ ۴ - ۷۴ و اسد الغابه ۱۹۱/ ۵.
- ↑ رجال نجاشی / ش ۱ و أسد الغابه ۴۱/ ۱.
- ↑ الاستیعاب ۸۵/ ۱.
- ↑ رجال نجاشی / ش ۱.
- ↑ کتاب الثقات ۱۶/ ۳ و أسد الغابه ۴۱/ ۱.
- ↑ نجاشی / ش ۱.
- ↑ نجاشی / ش ۱.
- ↑ مستدرک حاکم ۳۰۴/ ۳ و مسند أحمد حنبل ۸/ ۶.
- ↑ رجال نجاشی / ش ۱.
- ↑ رجال نجاشی / ش ۱.
- ↑ «سرور شما تنها خداوند است و پیامبر او و (نیز) آنانند که ایمان آوردهاند، همان کسان که نماز برپا میدارند و در حال رکوع زکات میدهند» سوره مائده، آیه ۵۵.
- ↑ رجال نجاشی / ش ۱.
- ↑ رجال طوسی ۷؛ تقریب التهذیب ۴۲۱/ ۲.
- ↑ الاصابه ۶۵/ ۷، تهذیب الکمال ۳۰۱/ ۳۳ و رجال نجاشی / ش ۱.
- ↑ تهذیب الکمال ۳۰۱/ ۳۳ و تقریب التهذیب ۴۲۱/ ۲.
- ↑ ر.ک: کامل الزیارات ۵۰ و رجال نجاشی / ش ۱.
- ↑ الغدیر ۱۶/ ۱ - ۱.
- ↑ تاریخ طبری، ۵۱۴/ ۲ و الغدیر ۵۲/ ۲.
- ↑ تهذیب الکمال ۱۶/ ۳۳؛ سیر اعلام النبلاء ۱۶/ ۲؛ رجال نجاشی / ش ۱ و الطبقات الکبری ۷۳/ ۴.
- ↑ کتاب الثقات ۱۶/ ۳ و تقریب التهذیب ۴۲۱/ ۲.
- ↑ نجاشی، احمد بن علی، فهرست نجاشی، ج1، ص4-6
- ↑ طوسی، محمد بن حسن، الرجال، ج۱، ص ۲۴.
- ↑ حلی، حسن بن یوسف، خلاصة الاقوال، ج۱، ص ۴۷.
- ↑ حلی، ابن داوود، الرجال، ص:۳۱
- ↑ سوره مائده، آیه:۵۵.
- ↑ قهپایی، عنایة الله، مجمع الرجال، ج۷، ص:۴۰-۴۳
- ↑ قهپایی، مجمع الرجال، ج۱، ص:۲۰۱
- ↑ الخلاصة: ٤٧ / ٢.
- ↑ سوره مائده، آیه:۵.
- ↑ نجاشی، احمد بن علی، فهرست النجاشي: ٤ / ١.
- ↑ طوسی، محمد بن حسن، الرجال: ٢٤ / ٣٨.
- ↑ استرآبادی، محمد، منهج المقال، ج۱، ص:۲۳۵-۲۴۱.
- ↑ اردبیلی، محمد، جامع الرواة، ج۱، ص۱۵.
- ↑ حلی، ابن داوود، الرجال: ٣١ / ١٢.
- ↑ حلی، حسن بن یوسف، خلاصة الاقوال: ٣ / ٢.
- ↑ أسلم، وقيل: إبراهيم أبو رافع، مولى رسول الله صلىاللهعليهوآله، ل جخ، (م ت). طوسی، محمد بن حسن، الرجال: ٢٤ / ٣٨.
- ↑ نجاشی، احمد بن علی، فهرست النجاشي: ٤ / ١.
- ↑ تفرشی، مصطفی، نقد الرجال، ج۱، ص:۴۹.
- ↑ مصادر الترجمة رجال النجاشي:3 برقم 2،رجال ابن داوود:13 برقم 12،مجمع الرجال 201/1، رجال الشيخ الطوسي:5 برقم 40،الخلاصة:3 برقم 2،إتقان المقال:5،الوجيزة:43، جامع المقال:52،ايضاح الاشتباه المخطوط:1 من نسختنا، و صفحة:79 من طبعة جماعة المدرسين، رجال السيّد بحر العلوم 205/1،تأسيس الشيعة:28،جامع الرواة 15/1،الوسيط المخطوط في باب إبراهيم، رجال شيخنا الحرّ المخطوط:3 من نسختنا، منتهى المقال:18 الطبعة الحجريّة(المحقّقة 145/1 برقم(19))، وسائل الشيعة 117/20 برقم 9،منهج المقال:18،ملخّص المقال في قسم الصحاح، رسالة الشيخ الحرّ في تحقيق أحوال الصحابة:3 برقم 3،نقد الرجال:6 برقم 1(المحقّقة 48/1 برقم(29))، الدرجات الرفيعة:383. الاستيعاب 248/2 برقم 120،الإصابة 26/1 برقم 9،اسد الغابة 41/1،تهذيب التهذيب 92/12،تقريب التهذيب 64/1 برقم 467،الجرح و التعديل 306/2 برقم 1141،طبقات ابن سعد 73/4،حلية الأولياء 183/1،تاريخ بغداد 304/1،السيرة الحلبيّة 418/4،الثقات لابن حبّان 16/3،مستدرك الحاكم 597/3،تلخيص المستدرك في ذيل المستدرك 597/3،الكنى و الأسماء للدولابي:28،تجريد أسماء الصحابة 2/1 برقم 10،تهذيب الأسماء و اللغات القسم الأوّل:230 برقم 342،الجمع بين رجال الصحيحين 43/1 برقم 162،المعارف لابن قتيبة:145،السيرة النبويّة لابن هشام 301/2.
- ↑ انظر ضبط كلمة(رافع)في توضيح المشتبه 164/9.
- ↑ الخلاصة طبعة النجف الأشرف:3،و طبعة ايران الحجريّة:3،و نسخة مخطوطة تاريخ.
- ↑ إيضاح الاشتباه:1 من نسختنا المخطوطة:و صفحة:79 برقم 1 من طبعة جماعة المدرسين قال:أبو رافع اسمه:أسلم.
- ↑ حلی، ابن داوود، الرجال:13 برقم 12:إبراهيم أبو رافع، (ل)، (ي)[جخ في الطبعة الحيدريّة:31، عتيق رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله و سلّم صاحب أمير المؤمنين عليه السلام بعده، ثقة.
- ↑ انظر ضبط أسلم بفتح اللام أو ضمّه في توضيح المشتبه 228/1.
- ↑ طوسی، محمد بن حسن، الرجال:5 برقم 40.
- ↑ الاختلاف في اسم أبي رافع؛ قال بعضهم بأنّ اسم أبي رافع(أسلم)كما يظهر من النجاشي حيث قال جازما (و اسمه:أسلم)و إن ذكر بعد ذلك أنّ ابن عقدة ذكر في تاريخه أنّ اسمه إبراهيم لكن نسب ذلك إلى القيل، و في حلية الأولياء 183/1 برقم 33 قال:(أسلم أبو رافع مولى رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله و سلّم، أسلم قبل بدر، و كان يكتم إسلامه مع العبّاس.. و الكلاباذي في رجال صحيح البخاري 96/1 برقم 108 قال:أسلم أبو رافع القبطي المديني، كان للعبّاس بن عبد المطلب رضي اللّه عنه فوهبه للنبي صلّى اللّه عليه (و آله)و سلّم فلمّا بشر النبي صلّى اللّه عليه(و آله)و سلّم باسلام العبّاس أعتقه فصار مولى النبي صلّى اللّه عليه(و آله)و سلّم، و الحاكم في المستدرك 597/3 و تلخيص المستدرك المطبوع في ذيله 597/3،و الكنى و الأسماء للدولابي:28..و كثيرون غيرهم صرّحوا بأنّ اسمه:أسلم. و قال بعضهم:إنّ اسمه:إبراهيم كما في الخلاصة:3 الباب الأوّل برقم 2،و الوجيزة: 143،و وسائل الشيعة 117/20 برقم 9. و بعضهم لم يجزم في تعيين اسمه و هم الأكثر، ففي إتقان المقال:5 قال:إبراهيم أبو رافع..إلى أن قال:و(جش)اسمه:أسلم..و لم يرجّح أحد الاسمين للمترجم له كما في رجال الشيخ الحرّ المخطوط:3 برقم 3 من نسختنا، و نقد الرجال:6 برقم 1 (المحقّقة 48/1 برقم(29))، و جامع الرواة 15/1،و تهذيب التهذيب 92/12 برقم 407،و سير أعلام النبلاء 16/2 برقم 3،و الجمع بين رجال الصحيحين 43/1 برقم 162،و رجال صحيح مسلم لابن منجويه 79/1 برقم 118 و تقريب التهذيب 421/2 برقم 5،و 64/1 برقم 467،و تاريخ الكامل 311/2. و هناك أبو رافع مولى أبي أحيحة سعيد بن العاص قال في تهذيب التهذيب 93/12 برقم 407(و قال مصعب الزبيري:كان أبو رافع عبدا لأبي أحيحة سعيد بن العاص فأعتق بنوه نصيبهم، منهم خالد بن سعيد فوهب نصيبه لرسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله و سلّم، فأعتقه، فكان أبو رافع يقول:أنا مولى رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله و سلّم، فلمّا ولى عمرو بن سعيد بن العاص المدينة ضرب ابن أبي رافع ليقول له إنّي مولاكم فأبى إلاّ أن يقول:أنا مولى رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله و سلّم حتّى ضربه خمسمائة سوط! حتّى قال له:أنا مولاكم..كذا أورد بعضهم هذا في ترجمة أبي رافع هذا و لا يتبيّن لي ذلك بل عندي أنّه غيره، و قد بيّنت ذلك في كتابي في الصحابة). و قال ابن قتيبة في المعارف:145:أبو رافع، مولى رسول اللّه صلّى اللّه عليه(و آله) و سلّم. اسمه:أسلم، أجمعوا على ذلك و اختلفوا في قصّته، فقال بعضهم:كان للعبّاس بن عبد المطلب فوهبه للنبي صلّى اللّه عليه و(آله)و سلّم فلمّا أسلم العبّاس بشّر أبو رافع النبي صلّى اللّه عليه(و آله)و سلّم بإسلامه، فأعتقه و زوّجه سلمى مولاته فولدت له عبيد اللّه بن أبي رافع فلم يزل كاتبا لعليّ بن أبي طالب(عليه أفضل الصلاة و السلام) خلافته كلّها. و قال آخرون:كان لسعيد بن العاص إلاّ سهما من سهام، فأعتقه سعيد، و اشترى رسول اللّه صلّى اللّه عليه(و آله)و سلم ذلك السهم فأعتقه، و كان له ابنان:عبيد اللّه -و كان يكتب لعليّ(عليه السلام)و قد روي عنه الحديث-و عبد اللّه كان شريفا. فلمّا ولّى عمرو بن سعيد بن العاص المدينة أرسل إلى عبيد اللّه فقال له:مولى من أنت؟ فقال: مولى رسول اللّه صلّى اللّه عليه(و آله)و سلّم فضربه مائتي سوط ثمّ شفّع فيه أخوه. و قال آخرون:كان أبو رافع غلاما لسعيد بن العاص فورثه ولده فأعتق بعضهم في الإسلام و تمسّك بعض، فجاء أبو رافع إلى النبي صلّى اللّه عليه(و آله)و سلّم يستعينه على من لم يعتق فكلّمهم فيه فوهبوه لرسول اللّه صلّى اللّه عليه(و آله)و سلّم فأعتقه. و قال الطبري في تاريخه 170/3 و رويفع، و هو أبو رافع مولى رسول اللّه صلّى اللّه عليه(و آله)و سلّم، اسمه أسلم، و قال بعضهم:اسمه إبراهيم. و اختلفوا في أمره، فقال بعضهم:كان للعبّاس بن عبد المطلب فوهبه لرسول اللّه صلّى اللّه عليه(و آله)و سلّم فأعتقه رسول اللّه. و قال بعضهم:كان أبو رافع لأبي أحيحة سعيد بن العاص الأكبر فورثه بنوه، فأعتق منهم انصباءهم منه، و قتلوا يوم بدر جميعا و شهد أبو رافع معهم بدرا، و وهب خالد بن سعيد نصيبه منه لرسول اللّه صلّى اللّه عليه(و آله)و سلّم فأعتقه رسول اللّه. و ابنه البهي اسمه:رافع، و أخو البهي عبيدة بن أبي رافع، و كان يكتب لعليّ بن أبي طالب(عليه أفضل صلوات اللّه و سلامه)، فلمّا ولي عمرو بن سعيد المدينة دعا البهي، فقال:من مولاك؟ فقال:رسول اللّه، فضربه مائة سوط، و قال:مولى من أنت! قال:مولى رسول اللّه..فضربه مائة سوط! فلم يزل يفعل به ذلك كلّما سأله:مولى من أنت؟ قال:مولى رسول اللّه..حتّى ضربه خمسمائة سوط! ثمّ قال:مولى من أنت؟ قال:مولاكم، فلمّا قتل عبد الملك عمرو بن سعيد قال البهي بن أبي رافع: صحّت و لا شلّت و ضرّت عدوها يمين هراقت مهجة ابن سعيد هو ابن أبي العاصي مرارا و ينتمي إلى أسرة طابت له و جدود و في طبقات ابن سعد 498/1:و كان أبو رافع للعبّاس فوهبه لرسول اللّه صلّى اللّه عليه(و آله)و سلّم، فلمّا أسلم العبّاس بشّر أبو رافع رسول اللّه صلّى اللّه عليه(و آله) و سلّم بإسلامه فسرّ به فأعتقه و اسمه أسلم..إلى أن قال:و كان رافع غلاما لسعيد بن العاص فورثه ولده فأعتق بعضهم نصيبه في الإسلام و تمسّك بعض، فجاء رافع إلى النبي صلّى اللّه عليه(و آله)و سلّم يستعينه فيمن لم يعتق حتّى يعتقه فكلّمه فيه، فوهبه للنبي صلّى اللّه عليه(و آله)و سلم فأعتقه رسول اللّه صلّى اللّه عليه(و آله)و سلّم فكان يقول: أنا مولى رسول اللّه صلّى اللّه عليه(و آله)و سلّم. ما يتلخص ممّا نقلناه قد نقلت شطرا ممّا ذكره أعلام العامّة و الخاصّة؛ و الّذي تلخّص لدي أنّ أبا رافع غلام العبّاس هو والد عبيد اللّه و إخوته و المعتق له رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله و سلّم بعد ما وهبه العبّاس لا يشارك في ولائه أحد سوى النبي و أهل بيته صلّى اللّه عليه و عليهم، و يغلب على الظنّ أنّ اسمه:أسلم، و هناك أبو رافع ثاني الّذي كان عبدا لأبي أحيحة سعيد بن العاص فلمّا مات أعتق أولاده كلّ سهمه إلاّ خالد بن سعيد فقد وهب سهمه لرسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله و سلّم و أعتقه النبي صلّى اللّه عليه و آله و سلّم، و أبو رافع هذا هو الّذي شهد بدرا مع مولاه سعيد بن العاص الأكبر، و الظاهر أنّ اسمه: إبراهيم، و هو الّذي ضربه عمرو بن سعيد بن العاص لعنه اللّه تعالى خمسمائة سوط حتّى قال إنّه مولاهم، ثمّ إنّ مولى العبّاس ملك النبي صلّى اللّه عليه و آله و سلم جميعه فأعتقه، و مولى أحيحة ملك النبي صلّى اللّه عليه و آله و سلّم سهما واحدا كان يخصّ خالد بن سعيد فأعتقه، و من الاتفاق في الكنية و كونهما في زمان واحد و المعتق لهما رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله و سلّم التبس على كثير من الأعلام و لذلك اضطربت كلماتهم فتدبّر فيما نقلناه ثمّ فيما لخّصناه.
- ↑ نجاشی، احمد بن علی، فهرست النجاشي:3 برقم 1،و لمّا نقل عن تاريخ أحمد بن محمّد بن سعيد:..أنّه يقال:إنّ اسم أبي رافع إبراهيم..فكأنّه اختار القول بأنّ اسم أبي رافع:أسلم، بل يظهر ذلك من أوّل الترجمة.
- ↑ قال أبو نعيم في حلية الأولياء 183/1:أسلم قبل بدر، و كان يكتم إسلامه مع العبّاس، ثمّ قدم بكتاب قريش إلى المدينة على رسول اللّه صلّى اللّه عليه(و آله)و سلّم و أظهر إسلامه ليقيم بها، فردّه رسول اللّه صلّى اللّه عليه(و آله)و سلّم و قال:إنّا لا نحبس البرد و لا نخيس العهد. و في طبقات ابن سعد 73/4 قال:قال أبو رافع مولى رسول اللّه صلّى اللّه عليه (و آله)و سلّم:كنت غلاما للعبّاس بن عبد المطلب و كان الإسلام قد دخلنا أهل البيت فأسلم العبّاس، و أسلمت أم الفضل و أسلمت، و كان العبّاس يهاب قومه و يكره خلافهم و كان يكتم إسلامه، و كان ذا مال كثير متفرّق في قومه..إلى أن قال في صفحة:74: فلمّا كان بعد بدر هاجر أبو رافع إلى المدينة و أقام مع رسول اللّه صلّى اللّه عليه(و آله) و سلّم و شهد أحدا و الخندق و المشاهد كلّها مع رسول اللّه صلّى اللّه عليه(و آله)و سلّم، و زوّجه رسول اللّه صلّى اللّه عليه(و آله)و سلّم سلمى مولاته و شهدت معه خيبر، و ولدت لأبي رافع عبيد اللّه بن أبي رافع..إلى آخره. أقول:يظهر ممّا ذكرناه أنّ هجرته إلى المدينة كانت في السنة الثالثة من الهجرة؛ لأنّ وقعة بدر كانت في السنة الثانية من الهجرة، و نظنّ من جميع ما ذكرناه أنّ المترجم له هاجر إلى الحبشة في الهجرة الثانية و كانت بعد البعثة النبوية بخمس سنين.
- ↑ هاجر أوّلا إلى الحبشة مع جعفر بن أبي طالب هجرته الثانية ثمّ رجع إلى مكّة و لمّا هاجر رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله و سلّم إلى المدينة هاجر إليها و كان حرّا لأنّ العبّاس لما أسلم بشّر أبو رافع رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله و سلّم بإسلام العبّاس فأعتقه، فكان عند ما هاجر إلى الحبشة عتيق رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله و سلّم و لو كان إسلامه ظاهرا لما احتاج إلى بشارة أبي رافع و لذلك سرّ النبي صلّى اللّه عليه و آله و سلّم.
- ↑ أقول:بعد أن صار عتيق رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله و سلّم انقطع إليهم و شرّفه رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله و سلّم-لمّا استأذنه في الذهاب مع عامل الصدقة-بقوله صلّى اللّه عليه و آله و سلّم: «يا أبا رافع إنّ مولى القوم من أنفسهم، و إنّا لا تحل لنا الصدقة»و لازم أمير المؤمنين عليه السلام في حروبه الثلاثة و بعده كان في ركاب الإمام الحسن عليه السلام عند رجوعه من الكوفة إلى المدينة.
- ↑ صرّح بذلك النجاشي في رجاله:3 برقم 1،و السيّد بحر العلوم في رجاله 205/1، و نقد الرجال:6 برقم 1(المحقّقة 48/1 برقم(29))، و..غيرهم.
- ↑ صرّح به جمع؛ منهم الشيخ الحرّ في رجاله المخطوط:3،و السيّد بحر العلوم في رجاله 205/1..و الظاهر أنّهما أخذا ذلك عن النجاشي في رجاله:3 برقم 1.
- ↑ قد يكون المراد من الثقل هنا هو متاع المسافر، انظر:النهاية 217/1،و لسان العرب 86/11 و غيرهما.
- ↑ الجزری، ابن اثیر، اسد الغابة 41/1.
- ↑ قال ابن عبد البر في الاستيعاب 41/1 برقم 73:و كان عبيد اللّه بن أبي رافع خازنا و كاتبا لعليّ رضي اللّه عنه(عليه السلام). و قال في اسد الغابة 41/1:توفّي أبو رافع في خلافة عثمان، و قيل في خلافة عليّ و هو الصواب.
- ↑ بل بقاؤه بعد استشهاده سلام اللّه عليه حيث كان في جيش الإمام الحسن عليه السلام.
- ↑ في اسد الغابة 41/1 عن ابن ماكولا، و سير أعلام النبلاء 16/2 برقم 3 و مؤرّخي العامّة نقلوا وفاته بعد عثمان، و لكن لا شبهة في كونه أمين أمير المؤمنين عليه السلام و خازنه على بيت المال بتصريح أعلامهم، و لكن الثقة الخبير الشيخ النجاشي-في رجاله:4 برقم 1-صرّح بأنّه بعد استشهاد أمير المؤمنين عليه أفضل الصلاة و السلام رجع مع الإمام الحسن عليه السلام إلى المدينة و أقطعه نصف دار أمير المؤمنين عليه السلام و أرضا تسمّى السنح باعها ابنه عبيد اللّه.
- ↑ حلی، حسن بن یوسف، خلاصة الاقوال:3 برقم 2.
- ↑ مجلسی، محمد باقر، الوجيزة:143(رجال المجلسي:142 برقم 13)قال:إبراهيم أبو رافع ثقة.
- ↑ بلغة المحدّثين المطبوع في ذيل معراج أهل الكمال:320 برقم 3 قال:أبو رافع، و هو أسلم-و لعلّه أظهر-ثقة.
- ↑ المسمّى ب:جامع المقال:52 و ليس في نسختنا تصريح بوثاقته.
- ↑ في هداية المحدّثين:9 قال:أنّه أبو رافع الثقة.
- ↑ رجال السيّد بحر العلوم 203/1.
- ↑ الموثقون له من علمائنا الأبرار و قد وثقه بالإضافة إلى من ذكرنا ابن داوود في رجاله:13 برقم 12،و الشيخ الحرّ في رسالته في تحقيق أحوال الصحابة:3 برقم 3،و نقد الرجال:6 برقم 1(المحقّقة 48/1 برقم(29))، و إتقان المقال:5،و وسائل الشيعة 117/20 برقم 9،و الوسيط المخطوط في إبراهيم، و ملخّص المقال في قسم الصحاح، و جامع الرواة 15/1،و منهج المقال: 18،و منتهى المقال: 19(المحقّقة 145/1 برقم(19))، و الدرجات الرفيعة:383، و غير هؤلاء من أعلام علماء الشيعة.. كلمات بعض اعلام العامّة قال ابن حبّان في ثقاته 16/3:أبو رافع مولى رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله و سلّم، اسمه:أسلم كان قبطيّا، عداده في أهل المدينة، شهد مع عليّ الجمل و صفين..إلى أن قال:مات في خلافة عليّ بن أبي طالب(عليه السلام). و في الاستيعاب 41/1 برقم 73 قال:أسلم مولى رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله و سلّم أبو رافع، غلبت كنيته، و اختلف في اسمه..ثمّ ذكر الاختلاف في اسمه و في مولاه قبل النبي صلّى اللّه عليه و آله و سلّم..إلى أن قال:و شهد أبو رافع أحدا و الخندق و ما بعدهما من المشاهد، و لم يشهد بدرا، و إسلامه قبل بدر إلاّ أنّه كان مقيما بمكّة فيما ذكروا، و كان قبطيّا..إلى أن قال:و قيل مات في خلافة عليّ رضي اللّه عنه (صلوات اللّه عليه). و في سير أعلام النبلاء 16/2 برقم 3 قال:أبو رافع مولى رسول اللّه صلّى اللّه عليه (و آله)و سلّم من قبط مصر، يقال اسمه:إبراهيم، و قيل:أسلم..إلى أن قال:شهد غزوة أحد و الخندق، و كان ذا علم و فضل، توفّي في خلافة عليّ(عليه أفضل الصلاة و السلام)و قيل توفّي بالكوفة سنة أربعين رضي اللّه عنه..إلى أن قال:بسنده:..عن ابن أبي رافع عن أبيه أنّ النبي صلّى اللّه عليه(و آله)و سلّم بعث رجلا على الصدقة، فقال لأبي رافع:انطلق معي فنصيب منها، قلت:حتى استأذن رسول اللّه..فاستأذنته، فقال: يا أبا رافع! «إنّ مولى القوم من أنفسهم، و إنّا لا تحلّ لنا الصدقة».
- ↑ رجال السيّد بحر العلوم 203/1.
- ↑ لا يوجد في المصدر المطبوع:تبيانا.
- ↑ كذا في طبعة المصطفوية، و في بقية الطبعات الثلاث:إن كان.
- ↑ سورة المائدة، آیه:55.
- ↑ لا توجد في الطبعات الأربعة من رجال النجاشي:إليّ، و هو الظاهر.
- ↑ كذا في طبعة المصطفوية، و في المصدر بطبعاته الاخر:و قوم، و هو الظاهر.
- ↑ في طبعة جماعة المدرسين:يكون حقّا في اللّه.
- ↑ و جاءت هذه الرواية إلى هذا المقدار في أمالي الشيخ الطوسي رحمه اللّه:37(طبعة النجف:58)، و لاحظ:احقاق الحقّ 334/7-335 عن مصادر متعدّدة.
- ↑ في المصدر:عبيد اللّه، و هو الظاهر، و ما هنا في طبعة المصطفوي المغلوطة.
- ↑ في المصدر:في، بدلا من:على.
- ↑ في المصدر زيادة:بها، هنا.
- ↑ (سنح:)بضمّ السين و النون، و قيل:بسكون الثاني، ثمّ الحاء، موضع بعوالي المدينة. (منه(قدّس سرّه)). راجع حاشية رجال النجاشي:4 نقلا عن المجمع، و مجمع البحرين 375/2.قال في حاشية مجمع البحرين-نقلا عن معجم البلدان 265/3-:أنّ عوالي المدينة هي منازل بني الحارث بن الخزرج، و موضع بنجد قرب جبل طيء.
- ↑ نجاشی، احمد بن علی، فهرست النجاشي:3-4 برقم 1 الطبعة المصطفوية(و طبعة جماعة المدرسين 4-6 برقم 1،و طبعة بيروت 62/1-64،و طبعة الهند:2-4). أقول:روى الشيخ في التهذيب 151/10 برقم 606 بسنده:..عن عليّ بن أبي رافع قال:كنت على بيت مال عليّ بن أبي طالب عليه السلام و كاتبه، و كان في بيت ماله عقد لؤلؤ كان أصابه يوم البصرة، قال:فأرسلت إليّ بنت عليّ بن أبي طالب عليه السلام فقالت لي:بلغني أنّ في بيت مال أمير المؤمنين عليه السلام عقد لؤلؤ، و هو في يدك، و أنا أحبّ أن تعيرنيه أتجمّل به في أيّام عيد الأضحى، فأرسلت إليها:عارية مضمونة مردودة يا بنت أمير المؤمنين؟ فقالت:نعم عارية مضمونة مردودة بعد ثلاثة أيام، فدفعته إليها، و أنّ أمير المؤمنين عليه السلام رآه عليها فعرفه، فقال لها:من أين صار إليك هذا العقد؟ فقالت:استعرته من عليّ بن أبي رافع خازن بيت مال أمير المؤمنين لأتزيّن به في العيد ثمّ أردّه، قال:فبعث إليّ أمير المؤمنين عليه السلام فجئته، فقال لي:أ تخون المسلمين يا بن أبي رافع!!؟فقلت له:معاذ اللّه أن أخون المسلمين، فقال:كيف أعرت بنت أمير المؤمنين العقد الّذي في بيت مال المسلمين بغير إذني و رضاهم!!؟فقلت: يا أمير المؤمنين إنّها ابنتك، و سألتني أن أعيرها إيّاه تتزيّن به، فأعرتها إيّاه عارية مضمونة مردودة، فضمنته في مالي، و عليّ أن أردّه سليما إلى موضعه، قال:فردّه من يومك و إيّاك أن تعود لمثل هذا فتنالك عقوبتي، ثمّ قال:أولى لابنتي لو كانت أخذت العقد على غير عارية مضمونة مردودة لكانت إذن أوّل هاشمية قطعت يدها في سرقة، قال:فبلغ مقالته ابنته، فقالت له:يا أمير المؤمنين! أنا ابنتك و بضعة منك فمن أحقّ بلبسه منّي؟ فقال لها:أمير المؤمنين عليه السلام:يا بنت عليّ بن أبي طالب! لا تذهبنّ بنفسك عن الحقّ، أ كلّ نساء المهاجرين تتزيّن في هذا العيد بمثل هذا؟!قال:فقبضته منها و رددته إلى موضعه. أقول:هذه الرواية تنصّ بأنّ عليّ بن أبي رافع هو الخازن، و هو الّذي أعار عقد اللؤلؤ لا أبوه، و ربّما يكون تصحيفا فيه. و هو ينافي ما مرّ و سيأتي و ما جاء في الاختصاص:151 و غيره من مجيء أمّ كلثوم بنت أمير المؤمنين عليه السلام أرادت أن تتزين به و طلبت ذلك من أبي رافع. و قال السيّد بحر العلوم في رجاله 203/1:-بعد كلامه السالف-:..كان أبو رافع رحمه اللّه مولى رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله و سلّم، كان للعبّاس بن عبد المطلب رضي اللّه عنه، فوهبه للنبي صلّى اللّه عليه و آله و سلّم فلما بشّره بإسلام العبّاس أعتقه.. إلى أن قال:أسلم بمكّة قديما، و هاجر الهجرتين، مع جعفر بن أبي طالب رضي اللّه عنه، إلى الحبشة و مع رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله و سلّم إلى المدينة، و صلّى القبلتين، و بايع البيعتين-بيعة العقبة و بيعة الرضوان-و شهد مع النبي صلّى اللّه عليه و آله و سلّم مشاهده، و لزم أمير المؤمنين عليه السلام بعده. و كان من خيار شيعته و خرج معه إلى الكوفة، و هو شيخ كبير..إلى أن قال:و كان أبو رافع رحمه اللّه من العلماء، و من سلفنا الصالح المتقدّمين في التصنيف، له كتاب السنن و الأحكام و القضايا يرويه عن أمير المؤمنين عليه السلام..إلى آخره. و قال السيّد الصدر في تأسيس الشيعة:280:أوّل من دوّن الحديث من الشيعة، أمير المؤمنين، بعده أبو رافع مولى رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله و سلّم..إلى آخره. و قال السيّد الصدر في كتابه الشيعة و فنون الإسلام:30:أوّل من جمع الحديث و رتّبه بالأبواب من الصحابة الشيعة هو أبو رافع مولى رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله و سلّم. هفوة قال بعض المعاصرين في قاموسه 97/1:إنّ النجاشي جعل أبا رافع صاحب كتاب كما عرفت كلامه، و كذلك جعل ابنه عليّا صاحب كتاب ذكره في ذيل أبيه-و ستعرف إن شاء اللّه كلامه-و المفهوم من الشيخ أنّه لم يكن ذا كتاب إلاّ ابنه عبيد اللّه بن أبي رافع، حيث لم يعنون في فهرسته إلاّ إيّاه، و الظاهر أنّ النجاشي رأى كتاب ابن أبي رافع فتوهّمه عليّ مع أنّه عبيد اللّه، كما عرفت نظيره في خبره الثاني في استعارة الحليّ رواه الطبري عن ابن أبي رافع، و التهذيب عن عليّ بن أبي رافع، و جعله النجاشي عن عبيد اللّه، كما أنّ الظاهر في كتاب أبي رافع رأى عبيد اللّه بن أبي رافع عن أبيه، فتوهّم أنّ الجامع للكتاب الأب، مع أنّه كان للابن، و إنّما كان الأب واقعا في إسناد الابن. انظر و تأمّل و أعجب من تحقيق هذا المعاصر الّذي بني هفوته على الظنّ و التخرّص، و يعتمد في ذلك أنّ الشيخ رحمه اللّه في الفهرست لم يذكر تأليفا لأبي رافع و إنّما ذكر لابنه، و هذا من غريب القول، فهل ادّعى الشيخ في فهرسته أو في تأليف آخر له أنّه استوعب ذكر مؤلّفات الشيعة؟!أم أنّه ترجم أبا رافع و لم يذكر له كتابا؟ أم أنّ تصريح النجاشي و بحر العلوم و الحرّ العاملي و إتقان المقال و منهج المقال و غيرهم من خبراء الفن و المتبحّرين في هذا الميدان يرمى به عرض الحائط لمجرد ظنّ هذا المعاصر؟ ،أم أنّ هناك مانعا عقليا أو شرعيّا أو عاديا بكون الأب أو الابن إذا كان ذا تأليف يمتنع أن يكون الآخر ذا كتاب؟ ،ليس ذلك كلّه، بل الرجل مولع بالنقد، و إن اعتمد في نقده على الظنون و الأوهام، عصمنا اللّه تعالى من الزلل و هدانا إلى القول الثابت، فالحقّ الصريح أنّ أبا رافع ألّف كتاب السنن و الأحكام و القضايا، و شبله عبيد اللّه ألّف كتابا في قضايا أمير المؤمنين عليه السلام، و كتابا في تسمية من شهد مع أمير المؤمنين عليه السلام حروبه الثلاثة من الصحابة، و من المقارنة بين موضوع الكتب يعرف الفرق، فإنّ أبا رافع موضوع كتابه في الفقه الإسلامي؛ من أحكام و سنن و قضايا ترجع إلى الفقه، و ابنه عبيد اللّه موضوع تأليفه في قضايا أمير المؤمنين عليه السلام، و في عدّ أسماء و تراجم من حضر الحروب من الصحابة..و كم فرق بين تأليف الأب و الابن! و من هنا يعلم أيضا أنّ الأب كان من الفقهاء، و الابن كان من الكتّاب المؤرّخين، فتفطّن.
- ↑ في جامع المقال:52.
- ↑ في هداية المحدّثين:9.
- ↑ رجال السيّد بحر العلوم 214/1.
- ↑ أقول:لم أجد في الاستيعاب المطبوع ذكرا للرواية المذكورة، و لا لزيد بن عبيد اللّه، و السيّد بحر العلوم رحمه اللّه نقلها عن الاستيعاب بواسطة و لم يشاهدها بنفسه، ذكر ذلك العلاّمة السيّد محمّد صادق بحر العلوم في تعليقه على رجال السيّد جده 214/1،فراجع. تحقيق في تاريخ وفاة المترجم صرّح جمع بأنّ وفاة المترجم كان بعد زمن عثمان، منهم الجزري في اسد الغابة 41/1 فقال:و توفّي أبو رافع في خلافة عثمان. و قيل في خلافة عليّ(عليه السلام) و هو الصواب. و قال ابن حبان في الثقات 16/3:و مات في خلافة عليّ بن أبي طالب. و قال الحاكم في مستدركه 597/3:و مات بعد قتل عثمان، سنة خمس و ثلاثين. و في تلخيص المستدرك المطبوع في ذيل المستدرك 597/3:و يقال:إبراهيم مات بعد قتل عثمان. و كذا الدولابي في الكنى و الأسماء 28/1،و تقريب التهذيب 421/2 برقم 5: مات في أوّل خلافة عليّ(عليه السلام)على الصحيح..و مثل هؤلاء غيرهم من أعلام العامّة، لكنّ علماءنا الأعلام قدّس اللّه أسرارهم-منهم النجاشي في رجاله و السيّد بحر العلوم في الفوائد الرجاليّة، و غيرهما-صرّحوا بأنّه عاش إلى بعد شهادة أمير المؤمنين عليه السلام، و رجع إلى المدينة في ركاب الإمام السبط الحسن بن عليّ عليهما السلام، و منحه نصف دار أمير المؤمنين عليه السلام الّتي كانت في المدينة، و أقطعه أرضا يعيش بها، ثمّ مات رحمه اللّه و لم يحدّدوا سنة وفاته، و منه يظهر أنّ وفاته بعد سنة الأربعين.
- ↑ جاء في رجال السيّد بحر العلوم:زيد بن عبيد اللّه.
- ↑ أقول:إنّ من راجع ترجمة أبي رافع، و مزاياه الّتي نالها، و الفضائل الّتي حازها، وجد أنّه قلّ من نال بعض تلكم المزايا من الصحابة:فإنّه وقى بنفسه نفس رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله و سلّم، و بذلك نال و ساما من أرفع أوسمة الشرف بتقريظ النبي صلّى اللّه عليه و آله و سلّم له بقوله صلّى اللّه عليه و آله و سلّم لأصحابه: «من أحبّ أن ينظر إلى أميني على نفسي و أهلي فهذا أبو رافع أميني على نفسي»..كما و حظي بشرف بيعته البيعتين. و صلاته إلى القبلتين. و هجرته الهجرات الثلاث إلى الحبشة مع جعفر بن أبي طالب، و إلى المدينة مع الرسول الكريم صلّى اللّه عليه و آله و سلّم، و إلى الكوفة مع أمير المؤمنين عليه أفضل الصلاة و السلام. و استئمان أمير المؤمنين عليه السلام له على بيت مال المسلمين. و منع النبي صلّى اللّه عليه و آله و سلّم له أن يأخذ من الصدقة، و الحاقه ببيت الوحي و الرسالة بقوله صلّى اللّه عليه و آله و سلّم: «يا أبا رافع إنّا أهل بيت لا تحلّ لنا الصدقة»، و إنّ مولى القوم من أنفسهم. و انقطاعه إلى أهل بيت النبي صلّى اللّه عليه و عليهم بحيث إنّ الإمام الحسن صلوات اللّه و سلامه عليه عند رجوعه إلى المدينة منحه نصف دار أبيه صلوات اللّه عليه، فمن هنا يعلم أنّ آل أبي رافع كانوا من المنقطعين إلى أهل البيت، و هم صلوات اللّه عليهم كانوا يعدّونهم من جملة عيالاتهم، و ممّن يعيشون في كنفهم، و عليه فكلّ واحدة من هذه المزايا تجعل المترجم ثقة، فكيف بمن جمعها كلّها، فهو على التحقيق من أوثق الثقات، بل أرفع شأنا و أجل قدرا من أنّ يوثق.
- ↑ مامقانی، عبد الله، تنقیح المقال، ج3، ص184-199.
- ↑ خوئی، ابو القاسم، معجم رجال الحدیث، ج1، ص:159 -۱۶۲.
- ↑ المائدة:55.
- ↑ طوسی، محمد بن حسن، أمالي الشيخ: 58/2.
- ↑ التهذيب:151/10.
- ↑ طبری، محمد بن جریر، ذيول الطبري:531.
- ↑ البغدادی، ابن سعد، طبقات الکبری:371/2.
- ↑ الاصفهانی، ابو الفرج، الأغاني:205/4.
- ↑ البغدادی، ابن سعد، طبقات الکبری:135/1.
- ↑ طبری، محمد بن جریر، ذيول الطبري:551.
- ↑ شوشتری، محمد تقی، قاموس الرجال، ج۱، ص۱۲۶
- ↑ طبری، محمد بن جریر، تاريخ الطبري:180/6.
- ↑ طبری، محمد بن جریر، الطبقات الكبرى:204/2.
- ↑ بلاذری، احمد بن یحیی، أنساب الأشراف:477/1.
- ↑ السجستانی، ابو داوود، سنن أبي داوود:83/3.
- ↑ شوشتری، محمد تقی، قاموس الرجال، ج۱، ص۳۲۴-۳۲۵
- ↑ البغوی، معجم الصحابة، ج۱، ص۱۵۵-۱۵۷.
- ↑ ابن قانع، معجم الصحابة، ج۱، ص۴۳.
- ↑ ابن حبان، الثقات، ج۳، ص۱۶ و ۱۷.
- ↑ ابن حبان، مشاهیر علماء الأمصار، ج۱، ص۵۳.
- ↑ أبو الفتح الأزدی، اسماء من یعرف بکنیته، ص:42
- ↑ ابو نعیم، معرفة الصحابة، ج۵، ص۲۸۸۶.
- ↑ ابو نعیم، معرفة الصحابة، ج۱، ص۲۵۱.
- ↑ ابن منجویه، رجال صحیح مسلم، ج۱، ص۷۹.
- ↑ ابن منجویه، رجال صحیح مسلم، ج۲، ص۳۸۹.
- ↑ ابن عبد البر، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۴، ص۱۶۵۶ و ۱۶۵۷.
- ↑ الثقل: المتاع
- ↑ ابن اثیر، اسد الغابة، ج1، ص52
- ↑ ابن اثیر، اسد الغابة، ج1، ص93 و 94
- ↑ انظر: 1/ 52، 93، أما التراجم المسماة بصالح فلم يذكر في واحدة منها أن صاحبها يكنى أبا رافع. ولم يذكر أبو عمر في الاستيعاب 4/ 1656 أن من أسمائه صالحا، فذكر: إبراهيم، وأسلم، وهرمز، وثابتا. وكذلك قال ابن الأثير في ترجمة إبراهيم: 1/ 52.
- ↑ ما بين القوسين المعقوفين عن الترمذي. وسنن أبى داوود، كتاب الصلاة، باب «الرجل يصلى عاقصا شعره»، الحديث 646: 1/ 174.
- ↑ في المطبوعة: «ضفيرته». والمثبت عن المصورة والترمذي. والعقص: جمع الشعر وسط الرأس، أو لفظ الذوائب على الرأس كفعل النساء. وفي سنن أبى داوود: «وقد غرز ضفرة: في قفاه»، أي: لوى شعره وأدخل أطرافه في أصوله.
- ↑ أي: موضع قعود الشيطان. وفي المطبوعة: «ذلك كفل من الشيطان». و «من» غير ثابتة في الترمذي.
- ↑ تحفة الأحوذي، أبواب الصلاة، باب «ما جاء في كراهية كف الشعر في الصلاة»، الحديث 382: 2/ 389- 390، وقال الترمذي: «حديث حسن». هذا وقد أخرج ابن ماجة حديث أبى رافع من وجه آخر، انظر سنن ابن ماجة، كتاب الإقامة، باب «كف الشعر والثوب في الصلاة»، الحديث 1042: 1/ 331.
- ↑ ابن اثیر، اسد الغابة، ج5، ص106.
- ↑ موسوعة الحدیث]
- ↑ موسوعة الحدیث]
- ↑ موسوعة الحدیث




















