احسان در سبک زندگی اسلامی
مقدمه
خداوند سبحان در قرآن فرمود: ﴿إِنْ أَحْسَنْتُمْ أَحْسَنْتُمْ لِأَنْفُسِكُمْ وَإِنْ أَسَأْتُمْ فَلَهَا﴾[۱]. از پیامبر گرامی اسلام(ص) پرسیدند که «احسان» چیست؟ فرمود: «الْإِحْسَانُ أَنْ تَعْبُدَ اللَّهَ كَأَنَّكَ تَرَاهُ فَإِنْ لَمْ تَكُنْ تَرَاهُ فَإِنَّهُ يَرَاكَ»؛ احسان آن است که پروردگارت را چنان بپرستی و بیچون و چرا فرمان بری که گویی او را میبینی، به راستی اگر تو او را نمیبینی اما او به یقین تو را میبیند[۲]. و به قول عارف مسلمان سویسی فریتیوف شوان[۳]: «احسان فضیلتی است اساسی که برای زندگی معنوی ضرورت دارد، و عبارت از این است که نفس، خدا را فوق هر چیز دوست بدارد، و آنگاه انسان را دوست بدارد، و به واسطه این دوست داشتنها حقیقت را ببیند، بچشد، لمس کند، و نهایتاً به آن مبدل گردد»[۴].
احسان یعنی که دیگران را چنان ببینیم که گویی آنان خود ما هستند و با آنان همانقدر با تساهل و گذشت رفتار کنیم که منافاتی با رضایت خداوند نداشته باشد. احسان، خدمت و لطفی است بدون آنکه مخدوم ما از پیش به ما لطفی کرده باشد. بنابراین خدمت فرزند به والدین، هرچه هم که بزرگ باشد، احسان نیست، احسان، خدمت بیپیشینه و بیمزد و منت و بیآزار و بیانتظار است. این فضیلت لزوماً به معنای هماهنگی بیقید و شرط با دیگران نیست. معیار احسان مطلوب، رضایت خداوند است که بر رضایت بندگان مقدم است. به همین سبب گفتهاند: «لَا طَاعَةَ لِمَخْلُوقٍ فِي مَعْصِيَةِ الْخَالِقِ»[۵]؛ هر فرمانی از آفریدگان که به نافرمانی خداوند سبحان بینجامد مطاع نیست.
وقتی تو خود را به جای همسایهات میگذاری و در دل شب از درگاه خداوند برایش مغفرت و سعادت و خیر دنیا و آخرت طلب میکنی و بیسفارش او خیرش را میخواهی؛ وقتی که در جاده به کمک یک مسافر یا راننده میروی و او را از گرفتاریاش نجات میدهی، و با لبخندی او را بدرقه میکنی؛ وقتی که یکصد میلیون تومان وجه نقد را بیهیچ چشمداشت و شناختی به حساب یک محبوس ناشناس میریزی تا او را از زندان برهانی و از این راه فقط در پی جلب رضای خداوندی هستی که در جان تو نشسته است و عمری با او نرد عشق باختهای، تو در زمره همان محسنینی قرار میگیری که محبوبِ خالق آسمان و زمیناند.
اگر ما خود را به جای دیگر همنوعان بگذاریم و بیمزد و منت، در صدد رفع نیازها و زدودن غبار غم و رنج از چهره و جان آنان برآییم؛ بیشک خداوند هم خود را به جای ما مینشاند و در مصاف با مشکلات بیشمار زندگی به مددمان میشتابد و موانع بزرگ را یکی پس از دیگری از پیش پایمان برمیدارد و ما را برای احسان بیشتر آماده میسازد و بدینسان باران محبت خویش را بر جان ما فرومیبارد. ما وقتی که به دیگران خیری برسانیم و از پس این کار هیچ مزدی و هیچ انتظار جبرانی نداشته باشیم و برایمان فرقی نکند که شخص مورد یاریمان غریبه باشد یا آشنا، همدینمان باشد یا نه، هموطنمان باشد یا بیگانه، در شعاع خوشآمدمان قرار گیرد یا در نقطه مقابل آن؛ در چنین صورتی مشق احسان کردهایم و بدینسان یک قدم به خدا نزدیکتر شدهایم. نباید از یاد برد که احسان از مقوله گداختن است. گداختن برای جلب خرسندی حضرت حق، که نیکی به بندگانش را دوست میدارد. شفقت بر خلق بزرگترین نشانه حقیقی عشق به خالق است.
به قول فریتیوف شوان، «احسان یعنی که ما خدا را بیش از خودمان و همسایهمان را به اندازه خود دوست بداریم»[۶]. به گاه احسان همیشه باید این مهم را مد نظر داشته باشیم که خداوند به هیچیک از اعمال خیریه ما و حتی به اینکه ما به نیازمندان کمک کنیم، نیازی ندارد. بر این اساس باید مراقب باشیم که از مسیر احسان یا با بلند کردن پرچم احسان، نفس خودپرستمان را فربه نکنیم و مشارکت در امور خیریه را دستمایه شهرت و اعتبار و آبرومندی در میان جمع و جامعه نسازیم و مبادا که از احسان به عنوان یک ابزار برای وصول به مقاصد دور و نزدیکمان بهره ببریم که این عین خسران است. هرکاری که سر از بیراهه خودخواهی و خودبینی و خودپرستی درآورد، حاصلی جز سقوط و هلاکت ندارد.
احسان در عرف عامه چیست؟ کلامی که برای دلجویی از یک آدم تنها و دلگرفته بر زبان میرانید، دست نوازشی که بر سر فرزند میکشید، لبخندی که بر لب خسته و حزینی مینشانید، همراهی شما با یک دوست برای احقاق حقش در کلانتری و دادگستری، تسلیت گفتن به ماتم زدگان یک فاجعه، کمک به بینوایان و یتیمان و بیکسان، ضمانت از کسی که به شما رو انداخته است. شرکت در یک راهپیمایی برای اعتراض به یک ظلم و ستم بزرگ اجتماعی و دفاع از مظلوم، جملگی میتوانند از مصادیق احسان باشند، به شرط آنکه برای جلب خرسندی حق به انجام رسند، نه برای ارضای نفس یا به عنوان پیش فروش خدمات و امروز بده و فردا بستان.
آوردهاند که دو دوست با هم به سفر رفتند. در بین راه به سببی با هم درگیر شدند. مرد قویتر سیلی آبداری بر بناگوش همراه خویش زد. سیلی خورده رفت و بر روی شنهای بیابان نوشت: «امروز در طی سفر، دوست و همراهم سیلی محکمی را بر گونه من خواباند». آن دو مرد راه را ادامه دادند. در اوج گرمای میان روز به رودخانهای رسیدند. هوس شنا به سرشان زد. به آب زدند. مرد سیلی خورده وارد بخش عمیقی از رود شد ناگهان خود را به غرق شدگی زد و ندای کمک سر داد دوستش با شتاب به کمک او رفت. پس از پایان کار، مرد نجات یافته رفت بر روی یک تخته سنگ، چنین نقش کرد: «امروز در ادامه راه سفر، بهترین دوستم مرا از خطر مرگ رهانید». آن دیگری از پرسید: چرا صبح حرف دلت را بر روی شنها نوشتی و اینک بر روی سنگ. گفت: آدمی وقتی از دوست خویش رنجی دید، بهتر آن است که آن را بر شن ثبت کند تا وقتی که بادها میوزند آن خاطره بد را هم با خود ببرند. اما اگر احسانی دید، نباید آن را به دست باد بسپارد. بلکه باید نقش آن را بر سنگ حک کند تا طوفان هم نتواند یاد خوش آن کار نیک را محو سازد.
اساس کار خداوند رحمان، با ما آدمیزادگان نیز همینگونه است که بدیهایمان را به باد مغفرت و توبه و گذشت پاک سازد و درخت خوبیهایمان را آبیاری کند و فردای یک روز بزرگ، به صدها برابر به خودمان بازگرداند.
سعدی معتقد است که اختلاف مذهبی و دینی نباید مانع احسان و احترام به دیگران شود. او میگوید که حضرت ابراهیم خلیل(ع)، بدون آنکه بینوایی سر سفرهاش باشد غذا نمیخورد. روزی پیرمردی را به نان و نمک خود دعوت کرد. در آغاز غذا خوردن ابراهیم متوجه شد که مهمانش بسم الله نگفت. از او پرسید که چرا نام خدا را بر زبان نراندی؟ او گفت: من گبرم و به خدا ایمان ندارم. ابراهیم، پیرمرد را از خود راند. آنگاه از خداوند وحی رسید که ای پیامبر: منش داده صد سال روزی و جان *** تو را نفرت آمد از او یک زمان؟ ابوالحسن خرقانی بر در خانقاهش در خرقان نوشته بود: «هر که به این در درآمد نانش دهید و از ایمانش مپرسید. آن کس که به نزد خدا ی به جانی ارزد، نزد بوالحسن به نانی ارزد». خورشید مکارم پیامبران(ع)، امام علی(ع) فرمودند: «الْمَعْرُوفُ لَا يَتِمُّ إِلَّا بِثَلَاثٍ: بِتَصْغِيرِهِ وَ تَعْجِيلِهِ وَ سَتْرِهِ فَإِنَّكَ إِذَا صَغَّرْتَهُ فَقَدْ عَظَّمْتَهُ وَ إِذَا عَجَّلْتَهُ فَقَدْ هَنَّأْتَهُ وَ إِذَا سَتَرْتَهُ فَقَدْ تَمَّمْتَهُ»[۷]؛ «احسان به سه وصف تمام میشود؛ به کوچک شمردنش، و زود انجام دادن و پنهان ساختنش. وقتی خُردش بینند بزرگ شود، وقتی به شتاب انجامش دهند گوارا و دلنشین گردد، و آنگاه که پنهانش سازند کاملش ساختهاند».
از نظر رسول اکرم(ص) بهترین مردم کسی است که انسانها از وجود او سود و فایده بیشتری ببرند. چنان که فرمود: «هرکس در جلوگیری از خطر آتشسوزی، خرابی، سیل و امثال آن به مردم کمک و خدمت کند، خداوند بهشت را بر او واجب میگرداند»[۸].
آن بزرگوار در سخنی دیگر میفرمایند: «هر که به آرزوی برادر مسلمانش قیام کند برایش هزار حسنه بنویسند و هزار هزار گناه از دفتر اعمالش بزدایند و هزار هزار درجه به وی عطا کنند و از سه بهشت وی را نصیب فرمایند. بهشت فردوس و بهشت عدن و بهشت خُلد»[۹].
و در کلام نورانی مشابهی فرمودهاند: «هر کس در انجام خواستههای خویشاوندانش قدم بردارد، خداوند پاداش صد شهید به او میدهد. و اگر از وی چیزی بخواهند و او با جان و مال، خواسته خویشاوندان را برآورده کند، برای هر قدمش چهل میلیون حسنه است و مقامش چهل میلیون درجه بالا رود، گویی که صد سال خدا را عبادت کرده است»[۱۰].[۱۱]
منابع
پانویس
- ↑ «اگر نیکی ورزید به خویش نیکی ورزیدهاید و اگر بدی کنید به خویش کردهاید» سوره اسراء، آیه ۷.
- ↑ شرح الأسماء، ص۱۳۶.
- ↑ شیخ عیسی نورالدین احمد (۱۹۰۷-۱۹۸۸م) حکیم و عارف سویسی.
- ↑ تفرج در باغ حکمت، ص۱۵۳.
- ↑ نهجالبلاغه، حکمت ۱۶۵.
- ↑ تفرج در باغ حکمت، ص۱۴۷.
- ↑ تصنیف غرر الحکم، ص۳۸۸.
- ↑ اصول کافی، ج۲، ص۱۶۴.
- ↑ کیمیای سعادت، ج۱، ص۲۹۴.
- ↑ آداب معاشرت از دیدگاه معصومین، ص۲۰۳؛ ر.ک: خانهداری؛ مستمندان – کمک.
- ↑ دشتی نیشابوری، محمد، سبک زندگی، ص ۵۱.