اسماعیلیه در معارف و سیره امام کاظم

از امامت‌پدیا، دانشنامهٔ امامت و ولایت

مقدمه

موضوع تعیین امام و رهبری جامعه مسلمین از مسائلی است که هیچ کس جز خداوند متعال حق دخالت و تصرف در آن را ندارد. از حقوق الهی است که حتی پیامبران هم در آن دخالتی ندارند، در انتصاب امیرالمؤمنین در یوم الغدیر حتی نبی مکرم اسلام هم کمترین تصرف و دخالتی در این انتخاب الهی نداشتند، جز اینکه ابلاغ به مردم به عهده حضرتش واگذار شد.

معاذ بن کثیر گفت: حضرت صادق(ع) فرمود: تعیین ائمه از طرف خدا برای حضرت محمد(ص) شد، هیچ موضوعی کتاب سر به مهر از آسمان نازل نگردید مگر مسأله امامت که آن را جبرئیل آورده و گفت: این دستورالعمل تو است که پیش خانواده‌ات می‌ماند. پیامبر فرمود: کدام خانواده‌ام؟ جبرئیل گفت: آن خانواده که خداوند آنها را برگزیده که وارث علم نبوت شوند، چنانچه ابراهیم وارث گردید.

این میراث به علی و فرزندان او می‌رسد. آن کتاب مهرهایی داشت، حضرت علی(ع) مهر اول را برداشت و آن قسمت را گشوده عمل به آنچه دستور داده شده بود کرد و امام حسن دومی را گشود و به دستورش عمل کرد، پس از درگذشت امام حسن، امام حسین مهر سوم را برداشت دید دستور داده است جنگ کن، بکش و کشته خواهی شد، گروهی را با خود ببر که با تو شهید خواهند شد، پس از او حضرت علی بن الحسین مهر چهارم را برداشت، نوشته بود که سکوت کن و سر پایین بیانداز که علم و دانش باید در این زمان در پرده باشد، پس از او در اختیار محمد بن علی قرار گرفت مهر را برداشت در آن نوشته بود قرآن را تفسیر نما و پدرت را تصدیق کن و به پسرت واگذار کن و با مردم رفتار نما و قیام به حق خدا کن حق را آشکارا بگو در ایمنی و مترس جز خدا از هیچ کس باکی نداشته باش، این کارها را انجام داد. بعد در اختیار جانشین خود قرار داد.

عرض کردم: شما همان جانشین نیستید؟ فرمود: چرا! باکی نیست جز اینکه می‌روی و این روایت را از من نقل می‌کنی. عرض کردم از خداوند درخواست می‌کنم که این مقام را به وراثت از پدرانت به شما ارزانی داشته که در زمان حیات فرزندی به شما عنایت کند که شایسته مقام امامت باشد. امام صادق(ع) فرمود: خدا لطف فرموده! گفتم: کدامیک از فرزندانت. فرمود: همین که خوابیده! اشاره به عبد صالح موسی بن جعفر(ع) نمود که خواب بود[۱].

اسماعیل بزرگ‌ترین فرزند امام صادق(ع) بود، حضرت او را بسیار دوست می‌داشت و مورد محبت و لطف خویش قرار می‌داد، بعضی از شیعیان خیال می‌کردند او امام و جانشین پدرش می‌باشد چون سنش از همه برادران زیادتر بود و امام صادق(ع) هم او را احترام می‌کرد.

دغدغه ظهور فرقه‌ای که بعد از رحلت امام صادق(ع) از اسماعیل مذهب و مسلکی درست کنند و به مقابله با امامت حضرت کاظم(ع) بپردازند امام صادق(ع) را می‌آزرد و لذا بارها حضرت در بین خواص اصحاب، امامت بعد از خود را مطرح می‌کرد و امام کاظم(ع) را به رهبری امت تصریح می‌نمود، گرچه امام صادق(ع) از حسادت بعضی از فرزندان خود به شدت نگران بود و از اینکه حسادت آنها به امامت حضرت کاظم(ع) صدمه وارد آورد و جمعی از امت اسلامی را از راه مستقیم هدایت منحرف کنند رنج می‌برد.

مسمع کردین گفت: خدمت حضرت صادق(ع) رسیدم اسماعیل آنجا بود ما آن وقت معتقد بودیم پس از حضرت صادق(ع) اسماعیل امام است. گفت: در ضمن یک خبر طولانی که مردی از حضرت صادق(ع) خلاف این مطلب را شنیده بود، «بعد از امام صادق اسماعیل امام نیست» او گفت: من در کوفه به دو نفر که معتقد به امامت اسماعیل بودند جریان را گفتم، یکی از آنها گفت: شنیدم اطاعت می‌کنم تسلیم هستم و راضی. دیگری دست برد و گریبان خود را چاک زده گفت: نه به خدا نه شنیدم و نه اطاعت می‌کنم و نه راضیم! مگر اینکه از خودش بشنوم.

سپس به طرف حضرت صادق(ع) رفت من نیز از پی او رفتم وقتی به در خانه امام رسیدم اجازه خواستم، به من قبل از او اجازه داد بعد او را اجازه داد وقتی وارد شد حضرت صادق(ع) فرمود: شما میل دارید برای هر کدامتان یک نامه جداگانه بفرستم؟ جریانی که فلانی گفت مطلب همان است. عرض کرد: آقا فدایت شوم من دلم می‌خواست از خودتان بشنوم. فرمود: فلانی امام تو است و پیشوای بعد از من است، منظورش موسی بن جعفر(ع) بود، هر کس غیر او ادعا کند دیوانه و دروغگو است. در این موقع رفیق کوفی نگاهی به من نموده با زبان نبطی که خوب وارد بود گفت: تحویل بگیر! حضرت صادق(ع) نیز فرمود: راست می‌گوید تحویل بگیر! از خدمت آن حضرت خارج شدیم.

ابوبصیر از حضرت صادق(ع) نقل کرد که فرمود: از خدا درخواست کردم و التماس نمودم که امامت را به اسماعیل بدهد، امتناع ورزید و کسی را جز موسی الکاظم امام قرار نداد. ابوبصیر گفت: خدمت حضرت صادق(ع) بودیم صحبت از امامان شد، اسم از اسماعیل برده شد، امام فرمود: نه به خدا این کار به دست ما نیست! خداوند یکی یکی را تعیین می‌کند[۲].

اسماعیل در عصر حیات پدر بزرگوارش حضرت صادق(ع) در محلی نزدیک مدینه به نام عریض از دنیا رفت و امام را در سوگ خود فرو برد و از همان جا بر روی دوش مردم جنازه را به مدینه آوردند و در بقیع دفن شد. بعد از وفات اسماعیل بود که امام صادق(ع) در خواباندن فتنه مسلک ساختگی به نام فرزندش اسماعیل دست به کار شد و به آگاهان جامعه فهماند که اسماعیل از دنیا رفته، شما موظف هستید بلندگوی این ندا باشید که اسماعیل به خاک سپرده شده تا کسی ادعا نکند او به آسمان رفته و زنده است.

روایت شده که حضرت صادق(ع) در فوت اسماعیل بسیار بی‌تابی کرد و خیلی محزون و اندوهناک شد، بدون کفش و رداء جلو جنازه فرزندش آمد، چندین مرتبه دستور داد جنازه را به زمین بگذارند روپوش از روی صورتش برمی‌داشت و او را می‌دید منظورش این بود. که برای آنهایی که گمان می‌کردند او بعد از پدرش امام است ثابت کند پسرش از دنیا رفته و این شبهه از میان برود.

صاحب مناقب می‌نویسد: امت اسلام پس از درگذشت پیامبر اختلاف کردند که آیا امامت باید با تعیین پیامبر باشد یا به انتخاب مردم، برای کسانی که می‌گویند باید پیامبر تعیین کند و نص صریح داشته باشد، ثابت شد از طریق شیعه و اهل سنت که ائمه دوازده نفرند، ولی پس از امام صادق(ع) گروهی پیدا شدند که برخلاف همه مدعی شدند امامت در هفت نفر تمام می‌گردد و هفت امامی شدند. با اینکه حضرت صادق(ع) تصریح کرده بود به امامت پسرش موسی بن جعفر و دو فرزندش اسحاق و علی را شاهد گرفت و همین‌طور مفضل بن عمر و معاذ بن کثیر، عبدالرحمن بن حجاج و فیض بن مختار و یعقوب سراج و عمران بن اعین و ابابصیر و داوود رقی و یونس بن ظبیان و یزید بن سلیط و سلیمان بن خالد و صفوان جمال را شاهد گرفت و نوشته‌هایی که به آنها داد گواه بر این مطلب است.

خود امام نیز اطلاع داد که بعد از درگذشت او چه فتنه‌ای می‌شود به همین جهت مرگ فرزند خود اسماعیل را آشکارا کرد و غسل و تجهیز و دفن و تشییع جنازه او را با پای برهنه نمود. بعد از فوت او کسی را مأمور کرد که به نیابت از او حج گزارد[۳].

منصور بن حازم گفت: بر در خانه خدمت حضرت صادق(ع) نشسته بودم اسماعیل نیز حضور داشت، در این موقع موسی بن جعفر(ع) که پسربچه‌ای بود رد شد، اسماعیل گفت: پسر کنیزی تمام سعادت و نیکی را به دست آورد «یعنی امامت».

زراره بن اعین گفت: بعد از فوت اسماعیل، حضرت صادق(ع) داوود بن کثیر رقی و حمران بن اعین و ابابصیر را خواست، مفضل بن عمر نیز آمد و گروهی را آورد تا سی نفر رسیدند. گفت: داوود صورت اسماعیل را بگشا. روپوش از روی او برداشت، فرمود: خوب نگاه کن مرده است یا زنده؟ عرض کرد: آقا مرده است! به یک یک آنها نشان داد تا همه دیدند. فرمود: خدایا تو شاهد باش! دستور داد او را غسل دهند و کفن کنند، بعد فرمود: مفضل صورتش را باز کن ببین زنده است یا مرده؟ همه نگاه کنید! گفت: آقا مرده است! فرمود: درست نگاه کردید و دقت نمودید؟ گفتند: آری! همه از این کار امام در شگفت بودند.

گفت: خدایا تو شاهد باش! او را برای دفن بردند، وقتی درون قبر گذاشتند، فرمود: مفضل صورتش را بگشا. صورت او را که باز کرد فرمود: نگاه کنید ببینید مرده است یا زنده؟ عرض کرد: آقا مرده است! گفت: خدایا شاهد باش به زودی گروهی هواپرست تصمیم می‌گیرند نور خدا را خاموش کنند، بعد امام اشاره به موسی بن جعفر(ع) نمود و فرمود: ولی خداوند نور خود را تمام خواهد کرد گرچه کافران نخواهند.

خاک بر روی قبر او ریختند، باز سخن خود را تکرار نمود، امام رو به مردم نموده فرمود: این مرده غسل داده و کفن کرده که در لحد گذاشته شده کیست؟ گفتند: اسماعیل پسر شما است. فرمود خدایا شاهد باش. در این موقع دست موسی الکاظم(ع) را گرفته فرمود: این رهبر واقعی است و حقیقت با اوست و بقیه ائمه و پیشوایان از نسل او خواهند بود، تا خداوند زمین و ساکنان آن را در اختیار دوازدهمین پیشوا گذارد.

روایت شده که حضرت صادق(ع) یکی از شیعیان را خواست و به او مقداری پول داد تا به نیابت از اسماعیل حج گزارد، به او فرمود: وقتی تو به نیابت از او حج بگزاری نه سهم از ثواب مال تو است یک سهم به اسماعیل می‌رسد[۴].

سعید بن عبیدالله گفت: حضرت صادق(ع) فرمود وقتی اسماعیل از دنیا رفت در حالی که او را پیچیده بودند گفتم بازش کنند، صورت و چانه و گردنش را بوسیدم باز گفتم او را بپوشند. دو مرتبه گفتم باز کنند، باز پیشانی و چانه و زیر گلویش را بوسیدم باز گفتم بپوشانند، سپس دستور دادم او را غسل بدهند وقتی کفن بر پیکرش کرده بودند گفتم صورتش را باز کنند، پیشانی و چانه و زیر گلویش را بوسیدم و دعایی برای اینکه در آینده محفوظ باشد خواندم، سپس در کفن پوشاندند! عرض کردم از چه دعایی برای حفظ او استفاده کردید؟ فرمود از قرآن.

صدوق بعد از این روایت می‌نویسد: این که امام فرمود دستور دادم او را کفن کنند امامت اسماعیل را باطل می‌کند؛ زیرا امام را باید فقط امام غسل بدهد وقتی حضور داشته باشد[۵].

روایت شده که امام صادق(ع) در مرگ اسماعیل به شدت گریست و اندوه عظیمی او را فرا گرفت و بدون کفش و رداء جلو تابوت او راه افتاد، منظورش از این کار این بود که حتمیت مرگ او را برای کسانی که اسماعیل را جانشین پدرش می‌دانستند ثابت کرده و در عین حال در حیات خود این شبهه را از میان بردارد.

در غیبت نعمانی آمده از سخنان مشهور امام صادق(ع) کنار قبر اسماعیل این است که فرمود: مرگ تو مرا سخت محزون نموده، خداوندا حقوقی را که تو واجب کرده بودی برای من و او در آن حقوق کوتاهی کرده، من بخشیدم، پروردگارا! تو نیز حقوق خود را که کوتاهی کرده ببخش[۶].

در امالی صدوق آمده: عنبسه بن بجاد عابد گفت: پس از اینکه اسماعیل پسر حضرت صادق(ع) فوت شد و از کار تجهیز و دفن او فارغ شدیم، امام صادق(ع) نشسته سر به زیر انداخت، ما نیز اطراف آن حضرت جمع شدیم. سر بلند کرده فرمود: ای مردم دنیا محل جدایی و جایگاه موقتی است نه منزلگاه همیشگی، ولی جدایی انسان از کسی که به او انس گرفت واقعاً دل را می‎سوزاند و سخت ناراحت کننده است که علاج‌پذیر نیست! ولی شخصیت اشخاص با مقاومت نیکو در مقابل این حوادث و اندیشه صحیح در چنین موارد سنجیده می‌شود[۷].[۸]

منابع

پانویس

  1. بحارالانوار، ج۴۸، ص۲۷؛ کافی، ج۱، ص۲۷۹.
  2. بحارالانوار، ج۴۸، ص۲۵.
  3. مناقب ابن شهر آشوب، ج۱، ص۲۲۸.
  4. بحارالانوار، ج۴۷، ص۲۵۵.
  5. کمال الدین، ج۱، ص۱۶۰؛ بحارالانوار، ج۴۷، ص۲۴۸.
  6. بحارالانوار، ج۴۸، ص۲۳.
  7. بحارالانوار، ج۴۷، ص۲۴۵.
  8. راجی، علی، مظلومیت امام کاظم، ص ۱۴۶.