بحث:بدعت در قرآن
بدعت در دانشنامه معاصر قرآن کریم
بدعت، از «بِدع» به معنی حادثه بیسابقه، مطلب تازه، نوآور و کسی که مطلب نو و بیسابقه ابراز کند آمده است. در اصطلاح، وارد کردن مطلب و موضوعی در دین که صاحب شریعت آن را سنت نکرده و با اصول متقن شریعت نیز مخالفت داشته باشد. کلمه «بِدع» به معنای اسم فاعل و اسم مفعول آمده است مانند: ﴿قُلْ مَا كُنْتُ بِدْعًا مِنَ الرُّسُلِ﴾[۱]. یعنی من چیز بیسابقهای نمیگویم، بلکه پیامبران پیشین نیز همین سخنان را گفتهاند. یا اینکه به معنای اسم مفعول است یعنی من اولین رسول و فرستاده به سوی شما نیستم بلکه رسولانی پیش از من فرستاده شدهاند.
«ابداع» نیز به معنی ایجاد چیزی است که بدون الگو و نمونه و بدون سابقه باشد. به همین جهت گفته میشود: رکیّة بَدِیع یعنی چاه جدید و نو که تازه آن را حفر کرده باشند. هرگاه این واژه در مورد خدا به کار رود به معنی ایجاد چیزی است بدون ماده و ابزار و بدون مکان و زمان[۲].
کلمه «بَدیع» به معنای «مُبدِع = ابداع کننده» و «مُبدَع = ابداع شده» به کار رفته است؛ مانند: ﴿بَدِيعُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ﴾[۳]. و رَکیّةٌ بَدیع چاه تازه حفرشده. در قرآن فعل «ابتدعوا» از مصدر «ابتداع» به معنی نوآفرینی کردن، چیزی را بدون سابقه قبلی و به طور ابتکاری ایجاد کردن به کار رفته است[۴].
در تعبیر شرعی، «بدعت» در مقابل «سنت» به کار رفته است. بنابراین بدعت در دین یعنی داخلکردن قانونی در دین که اصالتاً در دین و جزء دین نبوده است، چنانکه در حدیث نبوی آمده است: «مَنْ تَوَضَّأَ ثَلَاثاً فَقَدْ أَبْدَعَ»، «هر که سه بار عضو وضویش را به نیّت وضو بشوید بدعت نهاده است»[۵]. پیامبر اکرم(ص) فرموده است: هر آن کس که بدعتی نهد یا بدعتگذاری را پناه دهد در قیامت نه توبهاش قبول گردد و نه تاوانی از او پذیرفته شود و نیز فرموده است هر بدعتی، گمراهی است. بدانید که هر گمراهی فرجامش آتش است[۶]. امام علی(ع) فرموده است: هیچ بدعتی نهاده نشد، مگر آنکه بدان سبب، سنتی ترک شد. از بدعتها بپرهیزید و راه روشن را در پیش گیرید، بهترین کارها آن است که پیشینه داشته باشد و بدترین آنها، آن است که نوپدید و بیسابقه باشد[۷]. نیز فرموده است: چیزی مانند بدعتها دین را ویران و تباه نمیکند[۸]. در بیان امام علی(ع) بدعتگذاران کسانی هستند که با فرمان خدا و کتاب او و پیغمبرش مخالفت میورزند و بر اساس رأی و هواهای نفسانی خود عمل میکنند[۹]. پیامبر اکرم(ص) فرموده است: «هرکس به بدعتی عمل کند، شیطان او را با عبادت (خود) تنها گذارد و خشوع و گریه بر او فرو افکند»[۱۰]. نیز فرموده است: هرگاه بدعتها در میان امّتم آشکار شوند بر عالم است که علم خود را آشکار سازد و هرکس چنین نکند، پس نفرین خدا بر او باد»[۱۱].
تعریف مشهور بدعت در اکثر مآخذ چنین آمده است: «آنچه را که جزو دین نیست از دین دانستن». گفتاری از شهید اول نقل شده که در آن، بدعت را از سایر پدیدههای مُحدَث که حرام نیستند جدا کرده است. خلاصه سخن او چنین است: «آنچه بعد از پیامبر(ص) پدید آمده از نظر شرعی به پنج دسته واجب، حرام، مستحب، مکروه و مباح تقسیم میشود و در این میان فقط امور حرام را میتوان بدعت نامید». وی برای هر یک از اقسام یاد شده مثال میزند و درباره بدعت میگوید: «بدعت مری است که قواعد کلی و ادله تحریم شرعی آن را در بر میگیرد»؛ مثل حرام دانستن کارهایی که شریعت آنها را روا دانسته و یا حلال دانستن چیزهایی که حرام است و از جمله آنها است نماز مستحب را به جماعت خواندن؛ زیرا در سنت نبوی فقط نمازهای واجب و استسقاء به جماعت خوانده میشوند. پس اقداماتی مثل تدوین قرآن و سنت نبوی و تأسیس مدارس و ساختن دژهای نظامی که در روزگار پیامبر(ص) وجود نداشته است، نه تنها بدعت نیست بلکه از نوآوریهای واجب یا مستحب است[۱۲].
بنابراین بدعت شرعی، معنایی محدودتر از معنای لغوی آن دارد. بدعت شرعی آن نوآوری است که برخلاف دین باشد و بخواهد حقایق دین را تغییر دهد. ابن اثیر بدعت را بر دو نوع تقسیم میکند: یکی آنکه به سوی هدایت پیش میبرد و دیگری آنکه به گمراهی سوق میدهد. بدعت هدایت، مصداقی است از امور کلی که پیامبر(ص) آنها را سفارش کرده است، اما بدعت ضلالت، امری است برخلاف فرمان خدا و رسول، که مذمت شده است[۱۳].
در روایات، برخی از مصادیق و نمونههای اهل بدعت ذکر شده است مانند گروه مفوضه، تارکان دنیا که آنچه را خدا حلال کرده بر خود حرام نمایند، غلات، کسی که مردم را به سوی خود فراخواند در حالیکه در میان آنها فردی دانشمندتر از او وجود دارد[۱۴]. بر اساس این روایات، بدعتگذاران کسانی هستند که فرمان خدا و پیامبر و احکام قرآن را فروگذاشتهاند و بر آراء خویش تکیه کردهاند.
اهتمام علمای اسلام نسبت به بدعت، علاوه بر انگیزه حفظ و حراست از دین، ناشی از احادیث فراوان در این باره است، احادیثی که گویای این است که: بدعت، دین را نابود میکند و بدعتگذاران بدترین و زیانکارترین آفریدگان و مغضوبترین افراد نزد خدای متعالاند، آنان کسانیاند که شیطان بر آنها چیره شده و در نتیجه به مخالفت با خدا و پیامبر و قرآن برخاستهاند. بدعتگذار، معادل گناه تمام کسانی که بدعتی را از او پذیرفتهاند بر گردن دارد. اگر عالمی با بدعت و بدعتگذاران مبارزه نکند به نفرین خدا دچار میشود. در هر روزگار کسانی هستند که با بدعتها مبارزه میکنند و حق را آشکار میسازند[۱۵].
ابن تیمیه در میان دانشمندان اهل سنت از همه بدعت ستیزتر است. او کسی است که با گمان خودش بر توحید استوار است و با هرگونه شرک در ستیز است. به عقیده وی، واجب و یا مستحب شمردن امری که شریعت آن را مباح خوانده، بدعت به شمار میآید و انجام دادن آن، به عنوان عبادت سبب قرب به خدا نمیشود. برنامه دین را باید از آن دسته کارهای پیامبر(ص) اخذ کرد که برای ما تشریع شده نه کارهایی که جنبه شخصی داشته است و در اثبات آن نمیتوان به حدیثی ضعیف اعتماد کرد[۱۶]؛ او میگوید: بدعتهای عبادی گاهی ریشه در شرع دارند، مثل نماز و روزهای که مطابق نصوص شرعی انجام نشود و یا از ریشه غیر شرعی هستند، مثل برخی از اعمال صوفیان[۱۷]. ابن تیمیه در باب مسائل اعتقادی همه اندیشههای مخالف با معتقداتی را که به نظر وی از کتاب و سنت اخذ شدهاند بدعت میداند. دانشمندان اسلامی، بسیاری از آنچه را که وی بدعت خوانده، مطابق سنت میدانند و روش او را در تعیین مصادیق نمیپسندند و به همین جهت کتابهای فراوانی بر ردّ نظریات او نوشتهاند[۱۸].
فتوای مشهور علمای اهل سنت برخودداری از پذیرش روایات فرقههای بدعتگذار است. گروهی از علمای امامیه، ایمان را از شروط قبول خبر راوی میدانند و روایات کسانی را که از بدعتهای قولی پیروی میکنند، نمیپذیرند، اما شیخ طوسی با این حکم مخالفت کرده و در بعضی از حالات، راویان پیروان مذهب عامه، فطحیه، واقفیه و دیگر مذاهب اسلامی را پذیرفتنی دانسته است. شمار زیادی از متأخران نیز نظر وی را پذیرفتنی دانستهاند، اما اگر راوی از پیروان فرقههایی باشد که محکوم به کفر شدهاند، مانند خوارج و غُلات، نظر مشهور شیعه نپذیرفتن روایت اوست. همچنین بدعتهای عملی اگر به فسق بینجامد، عدالت راوی را زایل میکند و منقولات او مقبول واقع نمیگردد.[۱۹]
پانویس
- ↑ «بگو من در میان پیامبران، نوپدید نیستم و نمیدانم با من و شما چه خواهند کرد، جز از آنچه به من وحی میشود پیروی نمیکنم و من جز بیمدهندهای آشکار نیستم» سوره احقاف، آیه ۹.
- ↑ مفردات، ص۱۱۰.
- ↑ «پدیدآور آسمانها و زمین است» سوره بقره، آیه ۱۱۷.
- ↑ حدید/ ۲۷.
- ↑ مجمع البحرین، ج۱، ص۱۶۴.
- ↑ امالی، مفید، ص۱۸۸، ح۱۴.
- ↑ نهج البلاغه، خطبه ۱۴۵.
- ↑ بحار الانوار، ج۷۸، ص۹۲، ح۹۸.
- ↑ کنز العمال، ح۱۰۹۵۱، ۱۱۲۶، ۱۱۲۵، ۴۴۲۱۶.
- ↑ بحار الانوار، ج۷۲، ص۲۱۶.
- ↑ الکافی، ج۱، ص۵۴.
- ↑ بحار الانوار، ج۲، ص۲۶۴ و ج۷۱، ص۲۰۲ و۲۰۳.
- ↑ النهایة فی غریب الحادیث، ج۱، ص۱۰۶.
- ↑ بحار الانوار، ج۲، ص۳۰۳؛ ج۶۷، ص۱۱۳-۱۳۰؛ ج۲۵، ص۲۷۰ و ج۲، ص۳۰۸.
- ↑ بحار الانوار، ج۲، ص۲۶۱-۳۱۶.
- ↑ جامع الرسائل و المسائل، ج۱، ص۱۲۵ و ج۲، ص۹۵.
- ↑ جامع الرسائل و المسائل، ج۲، ص۸۷.
- ↑ دانشنامه جهان اسلام، ج۳، ص۵۱۷.
- ↑ کوشا، محمد علی، مقاله «بدعت»، دانشنامه معاصر قرآن کریم