بحث:تواضع در معارف و سیره نبوی

Page contents not supported in other languages.
از امامت‌پدیا، دانشنامهٔ امامت و ولایت

تواضع در سیره پیامبر اکرم(ص)

سیره رسول اکرم(ص) جامع تمام نشانه‌های فروتنی بود و فروتنی‌اش در تمام رفتارهای آن حضرت و شئون مختلف زندگی‌اش جلوه‌ای خاص داشت. ایشان گرچه پیامبر(ص) بود و مقامی عالی داشت؛ اما در سلام کردن از همه، حتی از کودکان، سبقت می‌گرفت[۱] و با خضوع تمام با ثروتمند و فقیر، صغیر و کبیر دست می‌داد و دست خود را نمی‌کشید تا طرف مقابل، دست خود را بکشد[۲] و روی از او برنمی‌گرداند تا اینکه طرف مقابل از او روی برمی‌گرداند و می‌رفت. ایشان به سنت انبیای گذشته، به سبب تواضع با عصا راه می‌رفت و بر آن تکیه می‌کرد[۳]. گاه پیرزنی او را متوقف می‌کرد و مدتی طولانی با او درباره حاجتش صحبت می‌کرد[۴].

در حد امکان، اسب و استر و الاغ سوار می‌شد و بسیاری از اوقات بر الاغ سوار می‌شد[۵] و دیگری را نیز بر ترک خود سوار می‌کرد[۶]. از حشمت‌های ظاهری نفرت داشت؛ از این رو، اگر سواره بود، اجازه نمی‌داد که کسی پیاده همراه‌ او حرکت کند[۷]. سوار شدن بر الاغ برهنه و بی‌جهاز را دوست می‌داشت[۸]. از بیماران حتی در دورترین نقاط شهر عیادت می‌فرمود[۹] و در تشییع جنازه‌ها حاضر می‌شد[۱۰].

ظاهرش با سایر مردم، یکی بود و مجلسش بالا و پایین نداشت و هیچ تفاوتی میان او و اصحابش دیده نمی‌شد و همگی حلقه‌وار می‌نشستند[۱۱]؛ از این رو، اعراب غریبی که به حضور مبارکش می‌رسیدند، ایشان را در میان جمع نمی‌شناختند؛ لذا می‌پرسیدند: "کدام یک پیامبر خدا(ص) هستید؟"[۱۲] از ابوذر غفاری روایت شده است که پیامبر خدا(ص) برای تواضع، بدون کوچک‌ترین امتیازی میان اصحاب می‌نشست؛ به گونه‌ای که اگر بیگانه‌ای وارد می‌شد، نمی‌دانست کدام‌یک از آنها پیامبرند تا اینکه می‌پرسید؛ در نتیجه، از حضرتش خواستیم که جایگاهی برایش درست شود تا وقتی غریبی به جلسه وارد می‌شود، او را بشناسد. پس از کسب اجازه، سکویی از گل و سنگ درست کردیم که آن جناب، روی آن می‌نشست و ما هم در دو طرف او می‌نشستیم"[۱۳].

ایشان از همه متواضع‌تر بود و آن را بر تمام ثروت‌های دنیا ترجیح می‌داد. روایت شده است: روزی فرشته‌ای خدمت رسول خدا(ص) آمد و گفت: "همانا خداوند تو را مخیر کرده است، میان اینکه بنده متواضع او باشی، یا اینکه پادشاه و رسولش باشی"؛ ‌ پیامبر(ص) فرمود: "جبرئیل به من نگریست و با دستش اشاره کرد که تواضع کن." پس پیامبر(ص) فرمود: "من بندگی و تواضع را همراه رسالت انتخاب کردم." آن فرشته نیز در حالی که در دستش کلید گنج‌های زمین بود، گفت: "اگر قبول هم می‌کردی، از مقامی که نزد خدا داشتی کم نمی‌شد"[۱۴]. ‌ می‌فرمود: "تواضع زیباست و از آن زیباتر، تواضع ملوک و اغنیا است"[۱۵] و خطاب به اصحاب و نزدیکانش می‌فرمود: "محبوب‌ترین شما پیش من و نزدیک‌ترین شما در قیامت به من، کسی است که اخلاقش نیکوتر و تواضعش بیشتر باشد و دورترین فرد شما در روز قیامت از من، متکبران‌اند"[۱۶]‌. همچنین می‌فرمود: "فروتن باشید تا هیچ کس به دیگری زورگویی و تجاوز نکند"[۱۷]. روزی به گروهی از اصحاب خود فرمود: "چه شده است که شیرینی عبادت را در شما نمی‌بینم؟" گفتند: "شیرینی عبادت چیست؟"‌ فرمودند: "تواضع"[۱۸].[۱۹]

رعایت تواضع در خوردن، خوابیدن و نشستن

رسول خدا(ص) بر خاک می‌نشست و غذا می‌خورد و می‌فرمود: "من، بنده‌ام و همچون بندگان غذا می‌خورم و همچون آنان می‌نشینم"[۲۰]. و می‌فرمود: "پنج چیز است که تا دم مرگ از آنها دست برنمی دارم تا آنکه پس از من سنّت شود: روی زمین با بردگان غذا خوردن، بر الاغ بی‌پالان سوار شدن، شیر بز را با دست خود دوشیدن، لباس پشمینه پوشیدن و به کودکان سلام کردن"[۲۱].

غذایش ساده و لباسش خشن بود[۲۲] و در خوراک و پوشاک بر غلامان و کنیزانش برتری نمی‌جست[۲۳]. از آن هنگام که به رسالت برگزیده شد، تا زمان رحلتش، به علت تواضع در برابر خدا هنگام غذا خوردن، هرگز به چیزی تکیه نداد[۲۴]. از عایشه، همسر رسول خدا(ص) نقل‌ شده است که به رسول خدا(ص) گفتم: "جانم فدایت! تکیه دهید که برای شما آسان‌تر است"؛ فرمود: "من، بنده‌ام و چون بندگان می‌خورم و مانند آنان می‌نشینم"[۲۵]. ‌ وقتی برای غذا خوردن می‌نشست، زانوها و قدم‌های خود را جمع می‌کرد؛ آن گونه که نمازگزار می‌نشیند. آن حضرت دو زانو می‌نشستند، با این فرق که یکی از زانوها و قدم‌ها را روی زانوی دیگر می‌نهاد[۲۶] و می‌فرمود: "همانا من بنده‌ام و مانند بندگان غذا می‌خورم و مانند آنان می‌نشینم"[۲۷].

هر نوع لباسی که در دسترسش بود، می‌پوشید و چه بسا فقط روپوشی به تن می‌کرد و دو طرف آن را میان دو شانه‌اش گره می‌زد و با همان لباس بر جنازه‌ها نماز می‌خواند. گاه همان روپوش را به خود می‌پیچید و آن را از چپ و راست بر دوش می‌افکند و با آن در خانه نماز می‌خواند[۲۸]. عبای کهنه و وصله‌داری داشت که گاه آن را به تن می‌کرد و می‌فرمود: "من، بنده‌ام و لباس بندگان را می‌پوشم"[۲۹]؛ زیراندازش، عبایش[۳۰] و پتویش گاه تکه لباسش بود[۳۱]. بر روی حصیری می‌خوابید که بر آن پوشش دیگری نبود[۳۲]. هرگاه به مجلسی داخل می‌شد، در نزدیک‌ترین جا به محل ورود خود می‌نشست[۳۳] و می‌فرمود: "از نشانه‌های فروتنی برای خدا رضایت دادن به نشستن در پایین مجلس به جای بالای آن است"[۳۴].

نزد اصحاب، کسی محبوب‌تر از پیامبر خدا(ص) نبود، با وجود این، آنها هرگاه می‌دیدند رسول خدا(ص) به سوی آنها می‌آید، در برابرش برنمی‌خاستند؛ زیرا می‌دانستند این کار را خوش نمی‌دارد[۳۵]. آن حضرت، دست‌بوسی و پای‌بوسی را نمی‌پسندید، با اینکه برخی اصحاب به سبب ارادت و محبت این کار را می‌کردند اما رسول اکرم(ص) به شدت از آن نهی می‌کرد و می‌فرمود: "آن کارهایی که عجم درباره شاهان خود انجام می‌دهند، انجام ندهید. من، بنده‌ای از بندگان خدایم؛ از آن‌چه آنها می‌خورند من نیز می‌خورم و آنجا که مردم می‌نشینند من نیز می‌نشینم"[۳۶].[۳۷]

رعایت تواضع نسبت به فقرا و تهیدستان‌

رسول خدا(ص) هم‌نشین فقرا بود[۳۸]، با مسکینان غذا می‌خورد[۳۹] و با دست خود به آنان غذا می‌داد[۴۰] و به اصحابش می‌فرمود: "محبوب‌ترین شما پیش من و نزدیک‌ترین شما در قیامت به من، کسی است که اخلاقش نیکوتر و تواضعش بیشتر باشد و دورترین فرد شما در روز قیامت از من متکبران هستند"[۴۱]. پیامبر اکرم(ص) دعوت بندگان را می‌پذیرفت و هیچ دعوتی را کوچک نمی‌شمرد[۴۲] و هرگز کسی را به سبب دعوت از ایشان تحقیر نمی‌کرد[۴۳]؛ بسا دعوت کننده‌ای که غذای سفره‌اش در نانی جوین و دنبه‌ای بودار خلاصه شده بود[۴۴]؛ اما با این حال، آن حضرت با آغوش باز، آن دعوت را می‌پذیرفت می‌فرمود: اگر استخوان شانه و سردستی را به من هدیه دهند، آن را می‌پذیرم و اگر مرا به خوردن پاچه گوسفندی دعوت کنند، خواهم پذیرفت"[۴۵].‌ ایشان پیوسته نزد مسکینان می‌رفت و از حالشان جویا می‌شد[۴۶]. بسا اتفاق افتاده بود که بنده‌ای یا بنده زاده‌ای و یا کنیزی می‌آمد و ایشان از او جدا نمی‌شد تا اینکه او را از مدینه بیرون می‌برد و حاجتش را روا می‌کرد[۴۷].

نقل شده است، روزی زنی نزد حضرت آمد و گفت: "یا رسول اللّه حاجتی دارم"؛ ‌ فرمود: "ای ام‌فلان! بر هر کوچه و راهی که می‌خواهی بنشین؛ مرا در آنجا خواهی دید و حاجتت را برآورده می‌کنم"؛ پس بلند شد و با او رفت تا اینکه حاجتش را برآورده ساخت[۴۸]. ‌ گاه پس از نماز، خادمی از خادمان مدینه با ظرفی از آب می‌آمد و به آن حضرت آب می‌داد و بسا اتفاق می‌افتاد که کاسه‌ای نداشت و با کف دست به آن حضرت آب می‌داد[۴۹].[۵۰]

فروتنی و دوری از تکلف

پیامبر به تمام معنا از تکلف به دور بود و این حقیقت در همه امور زندگی شخصی و اجتماعی آن حضرت مشهود است. بی‌تکلفی پیامبر در لباس و نشست و برخاستش، آشکار بود. مانند پادشاهان و اشراف لباس نمی‌پوشید و از حرکت‌های پر طمطراق بیزار بود. چنان نبود که در رفت و آمد، خیل مریدان و ملتزمان رکاب همراهی‌اش کنند. چشم‌ها را با کبکبه و دبدبه پر نمی‌ساخت. سادگی، راحتی و بی‌آلایشی او، همه را مجذوب خود می‌کرد. چون راه می‌رفت، قدم‌هایش را سبک برمی‌داشت و تند می‌رفت[۵۱].

آن چنان بی‌تکلف بود که وقتی وارد مجلسی می‌شد، در نزدیک‌ترین جا به محل ورود خود می‌نشست: «كَانَ رَسُولُ اللَّهِ(ص) إِذَا دَخَلَ مَنْزِلًا قَعَدَ فِي أَدْنَى الْمَجْلِسِ حِينَ يَدْخُلُ‌»[۵۲]. همچنین کراهت داشت کسی برای وی به پا خیزد و مردم نیز از این جهت پیش پای آن حضرت بلند نمی‌شدند[۵۳].

ابو امامه نقل می‌کند: «روزی پیامبر بر ما گذشت و ما به احترام او از جا برخاستیم، در حالی که به عصا تکیه داده بود. به ما گفت: آن سان که ایرانیان برای بزرگ داشت یکدیگر در پیش پای هم برمی‌خیزند، برنخیزید»[۵۴]. همین بی‌پیرایگی او سبب شده بود همه شیفته او شوند. مردم، او را سخت دوست می‌داشتند و به او عشق می‌ورزیدند[۵۵]. ایشان می‌فرمود: مرا بالاتر از آنچه هستم، قرار مدهید و آن سان که نصارا درباره مسیح سخن گفتند، درباره من سخن مگویید. همانا خداوند پیش از آنکه مرا رسول گیرد، بنده گرفته است[۵۶].

ابوذر غفاری می‌گوید: رسول خدا(ص) در میان اصحابش می‌نشست. اگر ناشناسی می‌آمد، نمی‌دانست پیامبر کدام است تا آنکه می‌پرسید. پس از پیامبر درخواست کردیم تا جایگاهی اختیار کند که اگر ناشناسی وارد شد، حضرت رابشناسد. آن گاه سکویی از گِل بنا کردیم، حضرت بر آن می‌نشست و ما نیز گرد او می‌نشستیم. در حدیث آمده است: «كَانَ مِنْ خَلْقِهِ أَنْ يَبْدَأُ مَنْ لَقِيَهُ بِالسَّلَامِ‌»[۵۷].

همچنین اول از همه دست می‌داد و مصافحه می‌کرد: «إِذَا لَقِيَ مُسْلِماً بَدَأَهُ بِالْمُصَافَحَةِ»[۵۸].

خدمتکاران شهر مدینه که با ظرف‌های مخصوص، آب را برای اربابان خود می‌آوردند، پس از نماز صبح، ظرف‌های آب را خدمت پیامبر می‌بردند تا آن حضرت، دست خود را در آنها قرار دهد و به این صورت متبرک شوند. چه بسا روزهای سرد که این کار انجام می‌شد و پیامبر بدون اینکه اظهار ناراحتی کند، دست خود را در آن آب‌های سرد می‌گذاشت[۵۹].

بنابر روایتی پیامبر اعظم(ص) به ابوذر فرمود: ای ابوذر! بیشتر کسانی که وارد آتش دوزخ می‌شوند، متکبّرانند. فردی عرض کرد: ای رسول خدا! آیا کسی را از کبر نجاتی هست؟ فرمود: آری، هر که لباس درشت پوشد و چارپا سوار شود و بز بدوشد و با مسکینان نشیند[۶۰]. همچنین آن حضرت خطاب به ابوذر گفت: ای ابوذر! آنکه به بازار رود و نیازهای خود را بخرد و خودش آن را حمل کند، از کبر دور گردد[۶۱]. ای ابوذر! هر که لباس خود را وصله کند و کفش خود را پینه زند و چهره بر خاک ساید، از کبر دور شود[۶۲].

آن حضرت، نمونه تکبر گریزی و خاکساری بود. ایشان می‌فرمود: من بنده‌ای هستم که بر زمین غذا می‌خورم و لباس درشت می‌پوشم و شتر را می‌بندم و انگشتان خود را می‌لیسم. چون بنده مملوکی مرا دعوت کند، اجابتش می‌کنم. پس هر که سنت و روش مرا ترک کند، از من نیست[۶۳].

آن حضرت در رفتار خود، با همه جلوه‌های تکبر برخورد می‌کرد. وقتی با اصحاب خود راه می‌رفت، آنان را پیش می‌انداخت و خود در میان آنان راه می‌رفت. در روایت است که آدمی وقتی کسی در عقب او راه رود، از خدا دور می‌شود[۶۴].

ابوسعید خدری روایت کرده است: آن حضرت، خود به شتر علف می‌داد و آن را می‌بست. خانه را می‌روفت و گوسفند را می‌دوشید. نعلین خود را پینه می‌کرد و جامه خود را وصله می‌زد. با خدمت کار خویش غذا می‌خورد و چون خادم از دستاس کردن خسته می‌شد، او را یاری می‌کرد. از بازار چیزی می‌خرید و به دست یا به گوشه جامه خویش می‌گرفت و به خانه می‌آورد. با توانگر و فقیر و خرد و بزرگ دست می‌داد. به هر کسی از نمازگزاران که می‌رسید - کوچک و بزرگ و سیاه و سفید و آزاد و بنده - ابتدا سلام می‌کرد. جامه خانه و بیرون او یکی بود. هر ژولیده و غبارآلوده که او را دعوت می‌کرد، از اجابت آن شرمگین نبود و آنچه را به آن دعوت می‌کردند، حقیر نمی‌شمرد؛ اگرچه به جز خرمای پوسیده چیزی نبود[۶۵]. از رسول خدا(ص) روایت شده است: «لَا يَدْخُلُ الْجَنَّةَ مَنْ كَانَ فِي قَلْبِهِ مِثْقَالُ حَبَّةٍ مِنْ خَرْدَلٍ مِنَ الْكِبْرِ»[۶۶].

همچنین از ایشان رسیده است: آیا شما را از بدترین بندگان خدا آگاه نسازم؟ درشت خوی متکبر. آیا شما را از بهترین بندگان خدا آگاه نسازم؟ ناتوان مستضعف[۶۷].

شیوه خوردن و نشستن حضرت در مجلس نشان دهنده فروتنی‌اش بود: «وَ كَانَ يَأْكُلُ عَلَى الْحَضِيضِ وَ يَنَامُ عَلَى الْحَضِيضِ‌»[۶۸].

همچنین وارد شده است: «مَا أَكَلَ مُتَّكِئاً قَطُّ»؛ «هیچ گاه در حالی که تکیه داده باشد، غذا نمی‌خورد»[۶۹]. نیز گفته‌اند: «مَا عَابَ رَسُولُ اللَّهِ(ص) مَضْجَعاً أَنْ فَرَشُوا لَهُ إِضْطَجَعَ وَ إِنْ لَمْ يُفْرَشْ لَهُ إِضْطَجَعَ عَلَى الْأَرْضِ»[۷۰].[۷۱]

فروتنی

فروتنی حضرت محمد(ص) در پیشبرد اسلام نقش مؤثری داشت. مردم شاهد بودند که زمام دارانشان به دلیل خود برتربینی، هرگز با آنان آشنا نبودند، ولی اکنون فردی آمده است که خود را از نظر حقوق فردی و اجتماعی با دیگران حتی بردگان برابر می‌داند و می‌فرماید: «مِثل بندگان غذا می‌خورم و مثل آنان می‌نشینم. همانا من نیز بنده‌ام».[۷۲].

ایشان هیچ گونه امتیازی برای خویش قائل نبود و مانند تمام مردم، امور شخصی خویش را خود انجام می‌داد. حضرت علی(ع) دراین باره می‌فرماید: «پیامبر روی زمین غذا می‌خورد و می‌نشست، مانند نشستن بنده و به دست خود پارگی کفشش را می‌دوخت و جامه‌اش را به دست خودش وصله می‌کرد و بر الاغ بی‌جهاز سوار می‌شد و دیگری را پشت سر خویش سوار می‌کرد».[۷۳].

رسول الله(ص) به صراحت می‌فرمود: ﴿إِنَّمَا أَنَا بَشَرٌ مِثْلُكُمْ يُوحَى إِلَيَّ[۷۴]. امام صادق(ع) در همین زمینه می‌فرماید: «كَانَ يَكْرَهُ أَنْ يَتَشَبَّهَ بِالْمُلُوكِ‌»؛ «پیامبر نمی‌پسندید که به شاهان شبیه باشد»[۷۵].

ابن مسعود، یکی از یاران پیامبر می‌گوید: روزی مردی با پیامبرسخن می‌گفت و بدنش می‌لرزید. هیبت پیامبر او را گرفته بود. پیامبر رو به او کرد و گفت: برادر! بر خودت آسان بگیر و راحت باش. من پادشاه نیستم. من پسر همان زنی هستم که چون شما غذای مانده و ساده می‌خورد. من با دست خودم شیر بز می‌دوشم. او هیچ‌گاه در حال تکیه دادن، نه چیزی خورد و نه چیزی گفت؛ چراکه خوش نمی‌داشت به پادشاهان شبیه باشد»[۷۶].

این تواضع و احترام به مردم، در کوچه و بازار، مسجد و خانه وحتی در اوج جنگ، یکسان بود. در یکی از جنگ‌ها، یکی از مشرکان نزد پیامبر آمد و از او چیزی پرسید. پیامبر همان برخوردی را که با مردم کوچه و بازار داشت، با او نیز رعایت کرد[۷۷]. در همین زمینه، آیه‌ای نازل شد که چنین بود: ﴿وَإِنْ أَحَدٌ مِنَ الْمُشْرِكِينَ اسْتَجَارَكَ فَأَجِرْهُ حَتَّى يَسْمَعَ كَلَامَ اللَّهِ ثُمَّ أَبْلِغْهُ مَأْمَنَهُ ذَلِكَ بِأَنَّهُمْ قَوْمٌ لَا يَعْلَمُونَ[۷۸].

آن حضرت به کسی اجازه نمی‌داد کارهای او را در خانه یا سفر انجام دهد و در مقابل اصرار یارانش نیز می‌فرمود: «إِنَّ اللَّهَ يَكْرَهُ مِنْ عَبْدِهِ أَنْ يَرَاهُ مُتَمَيِّزًا بَيْنَ أَصْحَابِهِ»؛ «خداوند دوست ندارد بنده‌ای را ببیند که در میان بندگان دیگر برای خود امتیاز قائل شده است»[۷۹]. همین یکسان‌نگری از عوامل مهم جذب افراد به اسلام بود.

جاذبه شخصیتی هر کس تا حد زیادی مرهون رفتار محبت آمیز او با مردم و ارزش قائل شدن برای انسان‌هاست. حضرت محمد(ص) در غم و شادی و رنج و راحتی در کنار مردم بود. در تشییع جنازه شرکت می‌کرد و در دورترین نقطه شهر مدینه به عیادت بیمار می‌رفت[۸۰]. آنچه آن حضرت را به مردم نزدیک می‌ساخت و سبب می‌شد با وی احساس یک‌دلی کنند، رفتار دور از تکلف ایشان بود. معاشرت او معمولی بود؛ با اینکه از نظر فکر، علم، عصمت، پاکی و فضایل روحی و معنوی بسیار والا بود. با تهی‌دستان، هم‌نشین و با بینوایان هم‌غذا می‌شد[۸۱]. در مجلس‌ها، جای خاصی را برای خویش تعیین نمی‌کرد و در بند صدرنشینی در مجالس نبود. هر کجا جای خالی بود، می‌نشست و یارانش را نیز به در پیش گرفتن چنین رویه‌ای فرا می‌خواند.

روی زمین می‌نشست و روی زمین غذا می‌خورد. مثل بردگان بر زمین می‌نشست و می‌دانست که بنده است؛ یعنی تظاهر نمی‌کرد، بلکه خصلتش چنین بود. همچنین به همه یکسان نگاه می‌کرد تا کسی در نگاه و توجه به مخاطب احساس تبعیض نکند[۸۲]. محمد(ص) با این مرام آسمانی که در بندگی و فروتنی او ریشه داشت، با توانگر و فقیر یکسان برخورد می‌کرد. گفته‌اند روزی با جمعی از تهی‌دستان نشسته بود و غذا می‌خورد. زن بیابان‌نشینی از کنار آنان گذشت و رو به پیامبر گفت: ای پیامبر خدا! آیا تو همچون بندگان و بردگان غذا می‌خوری؟ پیامبر خدا تبسمی کرد و فرمود: «وای بر تو ای زن! از من بنده‌تر کیست؟»[۸۳].[۸۴].

پانویس

  1. البخاری، صحیح، ج ۷، ص۱۳۱؛ ابن ابی شیبه کوفی، المصنّف، ج ۶، ص۱۴۴ و علی بن الجعد، مسند ابن الجعد، ص۲۶۰.
  2. حسن دیلمی، ارشادالقلوب، ج۱، ص۱۱۵، شیخ حر عاملی، وسائل الشیعه، ج ۵، ص۵۴ و صالحی دمشقی، سبل الهدی و الرشاد، ج ۷، صج ۴۰.
  3. حسن بن فضل طبرسی، مکارم الاخلاق، ص۲۴۴ - ۲۴۵ و سبل الهدی و الرشاد، ج ۷، ص۳۲.
  4. قاضی ابرقوه، سیرت رسول اللّه(ص)، ج ۲، ص۱۰۳۴؛ محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک (تاریخ الطبری)، ج ۳، ص۱۱۴؛ ابوبکر بیهقی، دلائل النبوه، ج ۲، ص۵۸۰ و ابن هشام، السیرة النبویه، ج ۵، ص۳۳۹.
  5. دلائل النبوه، ج ۱، ص۳۳۰؛ مکارم الاخلاق، ص۱۵؛ ابن‌سعد، الطبقات الکبری، ص۲۷۹ و ابن عساکر، تاریخ مدینه دمشق، ج ۴، ص۸۲.
  6. ارشاد القلوب، ج ۱، ص۱۱۵؛ الطبقات الکبری، ج ۱، ص۲۸۰ و تاریخ مدینه دمشق، ج ۴، ص۸۲.
  7. ابوسعید خرگوشی نیشابوری، شرف المصطفی، ج ۴، ص۳۷۲ و مکارم الاخلاق، ص۲۲.
  8. الطبقات الکبری، ج ۱، ص۲۷۹.
  9. ابن حزم، جوامع السیرة النبویه، ص۳۴؛ الشفا بتعریف حقوق المصطفی، ج ۱، ص۲۴۸ و ابن‌شهرآشوب، مناقب آل ابی طالب، ج ۱، ص۱۴۶.
  10. مکارم الاخلاق، ص۱۵؛ الطبقات الکبری، ص۲۷۹ و تقی الدین مقریزی، امتاع الاسماع، ج ۲، ص۲۱۵.
  11. مکارم الاخلاق، ص۲۲ و محمدباقر مجلسی، بحارالانوار، ج ۱۶، ص۲۳۶.
  12. مکارم الاخلاق، ص۱۶؛ النسائی، السنن الکبری، ج ۳، ص۴۴۳؛ ابن الاشعث السجستانی، سنن ابی داوود، ج ۲، ص۴۱۲ و ابن حجر، فتح الباری، ج ۱، ص۱۰۷.
  13. مکارم الاخلاق، ص۱۶؛ النسائی، السنن الکبری، ج ۳، ص۴۴۳؛ ابن الاشعث السجستانی، سنن ابی داوود، ج ۲، ص۴۱۲ و ابن حجر، فتح الباری، ج ۱، ص۱۰۷.
  14. الکافی، ج ۲، ص۱۲۲ و وسائل الشیعه، ج ۱۵، ص۲۷۳ و با اندکی اختلاف در: دلائل النبوه، ج ۱، ص۳۳۳.
  15. ارشاد القلوب، ج ۱، ص۱۱۵.
  16. وسائل الشیعه، ج ۱۵، ص۳۷۸.
  17. سنن ابی داوود، ج ۲، ص۴۵۵.
  18. ورام بن ابی‌فراس، مجموعه ورام، ج ۱، ص۲۰۱.
  19. حسینی ایمنی، سید علی اکبر، فرهنگنامه سیره پیامبر اعظم، ص۳۱۷-۳۱۹.
  20. الطبقات الکبری، ج ۱، ص۲۸۰؛ نعمان بن محمد تمیمی مغربی، دعائم الاسلام، ج ۲، ص۱۱۸؛ الهیثمی، مجمع الزوائد، ج ۹، ص۱۹ و عبد الرزاق الصنعانی، المصنّف، ج ۱۰، ص۴۱۵.
  21. الخصال، ج ۱، ص۲۷۱؛ شیخ صدوق، علل الشرائع، ج ۱، ص۱۳۰ و مکارم الاخلاق، ص۱۱۵.
  22. الطبقات الکبری، ج ۱، ص۲۸۰؛ المتقی الهندی، کنزالعمال، ج ۲، ص۵۲۳ و سبل الهدی و الرشاد، ج ۷، ص۳۴.
  23. المناقب، ج ۱، ص۱۴۶ - ۱۴۷؛ امتاع الاسماع، ج ۲، ص۱۸۸ و جوامع السیره، ص۳۵.
  24. احمد بن حنبل، مسند احمد، ج ۲، ص۱۶۵؛ محمد بن یزید القزوینی، سنن ابن‌ماجه، ج ۱، ص۸۹ و فتح الباری، ج ۹، ص۴۷۲.
  25. امتاع الاسماع، ج ۲، ص۲۲۱؛ سبل الهدی و الرشاد، ج ۷، ص۳۷ و تاریخ مدینه دمشق، ج ۴، ص۷۴ - ۷۵.
  26. مکارم الاخلاق، ص۲۷ و بحار الانوار، ج ۶۳، ص۴۱۰.
  27. الطبقات الکبری، ج ۱، ص۲۸۰؛ مجمع الزوائد، ج ۹، ص۱۹ و المصنّف (صنعانی)، ج ۱۰، ص۴۱۵.
  28. ملا محسن فیض کاشانی، المحجة البیضاء، ج ۴، ص۱۴۰ و الغزالی، احیاء علوم الدین، ج ۲، ص۳۳۱.
  29. احمد بن محمد قسطلانی، المواهب اللدینه بالمنح المحمدیه، ج ۲، ص۱۹۲؛ یوسف بن اسماعیل النبهانی، وسائل الوصول الی شمائل الرسول(ص)، ص۱۱۳ و عبداللّه بن سعید عبادی لحجی، منتهی السؤل، ج ۱، ص۴۶۸
  30. شیخ صدوق، الامالی، ص۴۶۶؛ مکارم الاخلاق، ص۳۸ و الجعفریات، ص۱۸۴.
  31. المحجة البیضاء، ص۱۴۱ و احیاء علوم الدین، ص۳۳۲.
  32. دلائل النبوه، ج ۱، ص۳۳۷
  33. محدث نوری، مستدرک الوسائل، ج ۸، ص۴۰۵، شیخ صدوق، عیون اخبار الرضا(ع)، ج۱، ص۳۱۸؛ تاریخ مدینه دمشق، ج ۳، ص۳۵۰؛ مجمع الزوائد، ‌ ج۸، ‌ ص۲۷۵؛ ‌الطبرانی، المعجم الکبیر، ج ۲۲، ص۱۵۸ و کنزالعمال، ج ۷، ص۱۶۶.
  34. المعجم الکبیر، ج۱، ص۱۱۴؛ الجامع الصغیر، ج ۱، ص۳۷۶ و مجمع الزوائد، ج ۸، ص۶۰.
  35. الترمذی، سنن، ج۴، ص۱۸۳ - ۱۸۴؛ فتح الباری، ج ۱۱، ص۴۵؛ مکارم الاخلاق، ص۱۶؛ مسند احمد، ج ۳، ص۱۳۲ و البخاری، الادب المفرد، ص۲۰۲.
  36. سید شرف الدین حسینی استر آبادی، تأویل الآیات، ص۴۷۲ - ۴۷۳ و بحارالانوار، ج ۲۷، ص۱۳۹.
  37. حسینی ایمنی، سید علی اکبر، فرهنگنامه سیره پیامبر اعظم، ص۳۱۹-۳۲۱.
  38. جوامع السیره، ص۳۴: الشفا بتعریف حقوق المصطفی، ج ۱، ص۲۶۳ و المناقب، ج ۱، ص۱۴۶.
  39. الطبقات الکبری، ج ۱، ص۲۷۹؛ مجموعه ورام، ج ۱، ص۲۱۲ و امالی طوسی، ص۳۹۳.
  40. المناقب، ‌ج۱، ص۱۴۶.
  41. وسائل الشیعة ج ۱۵، ص۳۷۸ و حمیری قمی، قرب الاسناد، ص۲۲.
  42. ارشادالقلوب، ج ۱، ص۱۱۵ و الطبقات الکبری، ج ۱، ص۲۷۹.
  43. وسائل الشیعه، ج ۵، ص۵۴.
  44. قاضی عیاض اندلسی، الشفا بتعریف حقوق المصطفی، ج۱، ص۲۶۵؛ ‌ ابن سید الناس، عیون الاثر، ج ۲، ص۴۰۲؛ تاریخ مدینه دمشق، ج۴، ص۱۲۱ و الشمائل المحمدیه، ص۱۹۰.
  45. مسند احمد، ج۲، ص۴۲۴؛ ‌ بیهقی، السنن الکبری، ج۶، ص۱۶۹؛ الطبقات الکبری، ج۱، ص۲۷۹-۲۸۰؛ محیی‌الدین نوی، المجموع، ج ۱۵، ص۳۶۷ و صحیح البخاری، ج ۶، ص۱۴۴.
  46. امام مالک، کتاب الموطأ، ج ۱، ص۲۲۷؛ النسائی، سنن النسائی، ج ۴، ص۴۰ و کنز العمال، ج ۱۵ ص، ۵۲ ص۷۲۰.
  47. مسند احمد، ‌ ج۳، ص۱۷۴؛ ‌ ابویعلی، ج۷، ص۶۱ و ابونعیم الاصفهانی، مسند ابی‌حنیفه، ص۵۲.
  48. مسلم نیشابوری، صحیح، ج۷، ‌ ص۷۹-۸۰؛ فتح الباری، ج۹، ص۲۹۱؛ ابن حبان، صحیح، ج۱۰، ص۳۶۸ و دلائل النبوه، ج ۱، ص۳۳۲.
  49. دلائل النبوه، ج ۱، ص۳۳۱؛ صحیح مسلم، ج ۷، ص۷۹؛ مسند احمد، ج ۳، ص۱۳۷ و الجامع الصغیر، ج ۲، ۳۴۰.
  50. حسینی ایمنی، سید علی اکبر، فرهنگنامه سیره پیامبر اعظم، ص۳۲۲-۳۲۳.
  51. الشفاء بتعریف حقوق المصطفی، ج۱، ص۹۵.
  52. کافی، ج۲، ص۶۶۲.
  53. مکارم الاخلاق، ص۱۶.
  54. الشفاء بتعریف حقوق المصطفی، ج۱، ص۱۶۸.
  55. مکارم الاخلاق، ص۱۶.
  56. الکامل فی اللغة و الادب، ج۱، ص۲۰۳.
  57. «از خلق و خوی حضرت آن بود که با هرکس برخورد می‌کرد، پیش از او سلام می‌کرد». المحجة البیضاء، ج۴، ص۱۳۴.
  58. «هرگاه با مسلمانی دیدار می‌کرد، ابتدا با او دست می‌داد». سنن النبی، ص۶۲.
  59. سفینة البحار، ج۱، ص۴۱۶.
  60. طوسی، امالی، ج۲، ص۱۵۱.
  61. طوسی، امالی، ج۲، ص۱۵۲.
  62. طوسی، امالی، ج۲، ص۱۵۲.
  63. محمدمهدی نراقی، جامع السعادات، ج۱، ص۳۵۶.
  64. محمدمهدی نراقی، جامع السعادات، ج۱، ص۳۵۷.
  65. محمدمهدی نراقی، جامع السعادات، ج۱، ص۳۵۷ و۳۵۸.
  66. «هر کس به قدر یک دانه خردل در دلش کبر باشد، به بهشت نمی‌رود». کافی، ج۲، ص۳۱۰.
  67. کنزالعمال، ج۳، ص۱۵۵.
  68. «به هنگام خوردن غذا در پایین مجلس می‌نشست و در همان جا هم می‌خوابید». کنزالعمال، ج۳، ص۲۶۲.
  69. کنزالعمال، ج۳، ص۲۳۷.
  70. «هیچ گاه به بستری که برای او در نظر می‌گرفتند تا بنشیند یا بخوابد، خرده نمی‌گرفت. اگر چیزی پهن می‌کردند، بر روی آن می‌خوابید و اگر پهن نمی‌کردند، روی زمین می‌خوابید». محجة البیضاء، ج۴، ص۲۱۵.
  71. اسحاقی، سید حسین، مروارید نبوت، ص۳۰.
  72. «آكُلُ كَمَا يَأْكُلُ الْعَبْدُ وَ أَجْلِسُ كَمَا يَجْلِسُ الْعَبْدُ فَإِنَّمَا أَنَا عَبْدٌ»؛ ابوحامد محمد بن محمد غزالی، احیاء العلوم الدین، ج۴، ص۲۱۶.
  73. «وَ لَقَدْ كَانَ يَأْكُلُ عَلَى الْأَرْضِ وَ يَجْلِسُ جِلْسَةَ الْعَبْدِ وَ يَخْصِفُ بِيَدِهِ نَعْلَهُ وَ يَرْقَعُ بِيَدِهِ ثَوْبَهُ وَ يَرْكَبُ الْحِمَارَ الْعَارِيَ وَ يُرْدِفُ خَلْفَهُ»؛ نهج البلاغه، ترجمه فیض الاسلام، خطبه ۱۶۰، ص۵۰۹ و ۵۱۰.
  74. «جز این نیست که من هم بشری چون شمایم (جز اینکه) به من وحی می‌شود» سوره کهف، آیه ۱۱۰.
  75. کافی، ج۶، ص۲۷۲.
  76. حسن رحیم‌پور ازغدی، محمد؛ پیامبری برای همیشه، ص۱۶.
  77. منتهی الآمال، ج۱، ص۵۶.
  78. «و اگر یکی از مشرکان از تو پناه خواست به او پناه ده تا کلام خداوند را بشنود سپس او را به پناهگاه وی برسان؛ این بدان روست که اینان گروهی نادانند» سوره توبه، آیه ۶.
  79. شیخ عباس قمی، هدیة الاحباب، ترجمه: هاشم صالحی، ص۲۷۷.
  80. بحارالانوار، ج۱۶، ص۲۲۸.
  81. بحارالانوار، ج۱۶، ص۲۲۸.
  82. مکارم الاخلاق، ص۱۴.
  83. بحارالانوار، ح۱۶، ص۲۲۵.
  84. اسحاقی، سید حسین، رسول مهربانی، ص۸۰.