بحث:جعدة بن هبیره مخزومی در تاریخ اسلامی
شرح حال جعده بن هبیره
جعده پسر خواهر حضرت علی(ع) است. نام مادرش، «فاخته» و کنیه او «ام هانی» بود[۱].
پدرش هبیرة بن ابی وهب بن عمرو بن عائد بن عمران بن مخزوم نام داشت. جعده مردی جنگجو، شجاع و فقیه بود که حضرت امیر(ع) او را والی خراسان نمود. جعده جزو صحابه است که رسول خدا(ع) را همراه با مادرش، ام هانی، در روز فتح مکه دیده است؛ اما در آن روز پدرش، هبیره همراه عبدالله بن زَبعَری به نجران گریخت.
امهانی گوید: در روز فتح مکه در منزل بودم که هبیره با یکی از پسر عموهایش، از ترس علی(ع) فرار کرده به منزل آمدند. علی(ع) در حالی که شمشیر در دستش بود، آنها را تعقیب میکرد. ام هانی رو به علی کرد و گفت: از آنها چه میخواهی؟ هشت سال است که او را ندیدهای. حضرت به سینه ام هانی زد و او در جای خود ماند و گفت: ای علی! تو وارد خانه من شده، حرمت مرا نگه نمیداری و در صدد کشتن شوهرم برآمدی و بعد از هشت سال دوری این گونه با ما رفتار میکنی؟
حضرت علی(ع) فرمود: رسول خدا(ص) این دو را مهدورالدم و کشتن آنها را جایز دانسته است. پس به ناچار باید آنها را بکشم، ام هانی دست علی را - که در آن شمشیر بود - محکم گرفت. آن دو وارد اتاقی شده، از آنجا گریختند و علی آنها را ندید. بعد ام هانی نزد رسول خدا(ص) رفت و دید حضرت با آب لگن که آثار خمیر در آن است، غسل میکند و فاطمه، دختر پیامبر، حضرت را با جامه خود پوشانده است. ام هانی صبر کرد تا این که رسول خدا لباسهای خود را برداشت و روی خود انداخت، سپس هشت رکعت (نافله) ظهر را خواند بعد آمد و گفت: خوش آمدی ام هانی! چه چیز تو را اینجا آورده است؟ ام هانی داستان شوهر و پسر عموی او با ورود علی(ع) را با شمشیر تعریف کرد. در این هنگام علی(ع) از راه رسید و رسول خدا(ص) در حالی که میخندید، به علی(ع) فرمود: ام هانی را چه کردی؟! علی(ع) گفت: از او سؤال کنید که با من چه کرد؟ قسم به آن کسی که تو را به حق فرستاد دست مرا که در آن شمشیر بود، گرفت؛ به گونهای که نتوانستم آن را بیرون آورم مگر بعد از این که آن دو از دست من فرار کردند. رسول خدا(ص) فرمود: «اگر تمام مردم از نسل ابوطالب بودند، هر آینه شجاع بودند. به تحقیق پناه دادیم کسی را که ام هانی پناه داده و امان دادیم کسی را که او امان داده است تو (ای علی) راهی به سوی آن دو نفر نداری»[۲].
پس از این جریان، هبیره در نجران ماند و مشرک مرد؛ اما عبدالله بن زبعری پس از اطلاع از عفو رسول خدا(ص)، به مکه بازگشت و مسلمان شد و بعد از فتح مکه به مدینه رفت. وقتی که هبیره از اسلام ام هانی با خبر شد، اشعاری را در این باره سرود و او را سرزنش کرد[۳].
ام هانی از هبیرة بن أبی وهب چهار فرزند داشت به نامهای: «جعده»، «عمرو»، «هانی» و «یوسف»[۴]. هبیرة بن ابی وهب از شجاعان معروف عرب بود که در اکثر جنگها همراه کفار قریش بر ضد پیامبر جنگید و یکی از فرماندهان کفار بود. پسرش، جعده نیز از شجاعان بود و همین طور فرزند او، عبدالله بن جعده که قُهُندُر (قهندز) و بخش وسیعی از سرزمین خراسان بزرگ را گشود. شاعر گوید: اگر ابن جعده نبود، قُهُندُز (کهنه دژ) و خراسان تا نفحه صور فتح نمیشد[۵].[۶]
ورود امام علی(ع) به کوفه
جعده در کوفه منزل گزید. حضرت امیر(ع) پس از جنگ جمل وارد کوفه شد، به منزل جعدة بن هبیره مخزومی وارد شد.
سپس علی به مسجد کوفه درآمد و نماز گزارد و مردم، پیرامونش گرد آمدند. در این هنگام حضرت درباره یکی از یارانش که به کوفه میآمد، سؤال کرد. یکی از حضار گفت: خدا او را بمیراند! علی(ع) فرمود: خدا کسی را نمیمیراند و سپس این آیه را تلاوت فرمود: ﴿وَكُنْتُمْ أَمْوَاتًا فَأَحْيَاكُمْ ثُمَّ يُمِيتُكُمْ ثُمَّ يُحْيِيكُمْ﴾[۷]؛
پس از آن به راه افتاد و به او گفتند در کدامین کاخ منزل میگزینی، فرمود: در کاخ تباهی وارد مشوید![۸]
بنابراین نقل که از ابن ابی الحدید است، حضرت دستورالعمل عامی صادر کرد که نباید وارد کاخهای تباهی و قصرهای پر زرق و برق شد. حضرت نه تنها خودش وارد نمیشود، بلکه دیگران را نیز از ورود به آنها نهی میکند. در دیگر منابع آمده: مرا وارد کاخ تباهی نکنید![۹]
منظور حضرت از این کاخ، دار الاماره است که استانداران کوفه در آن زندگی میکردند؛ اما حضرت امیر(ع) وارد آن نشد و در رحبه (حیاط) مسجد کوفه، به انجام امور حکومتی میپرداخت. از این روی حضرت به «صاحبُ الرَّحبَه» معروف شد.
بعد از مدتی، حضرت جعدة بن هبیره را به خراسان فرستاد و ماهویه، مرزبان مرو، نزد حضرت آمد و حضرت برای او نامهای نوشت و در آن همراه با شرایطی، وی را مسئول خراج کرد که طبق برنامه قبلی خراجش را بفرستد[۱۰].[۱۱]
جعده و عتبة بن ابی سفیان
در جنگ صفین، روزی از روزها، عتبة بن ابی سفیان به جعده گفت که این همه دلیریها که از تو در جنگ ظاهر میشود، از جانب دایی توست. جعده در جواب گفت: اگر دایی تو مانند دایی من بود، هر آینه پدر خود را فراموش میکردی[۱۲].
این قصه را نصر بن مزاحم این گونه نقل میکند: معاویه در جنگ صفین همه قریشیان را گرد آورده گفت: ای مردم قریش! شگفتی زاست که در میان شما یک نفر یافت نمیشود که خوب بجنگد و فردا زبانش دراز باشد به جز عمرو. شما را چه شده است؟ کجاست تعصب و شور قریش؟!
ولید بن عقبه برآشفت و گفت: کدام کار را میگویی؟ سوگند به خدا میان قریشیان عراق حریفی در سخنوری و جنگاوری نمیشناسیم.
معاویه گفت: ملاحظه کردید که آنها فداکارانه علی(ع) را از گزند خطرات مصون داشتهاند.
ولید گفت: خیر بلکه علی به آنها را جانبازانه حفظ کرده است.
معاویه گفت: وای بر شما آیا در میان شما رزمندهای نیست که در برابر حریف خود برزمد و سرافرازی نماید.
مروان گفت: علی به حسن، حسین، محمد بن حنیفه و ابن عباس و برادرانش رخصت جنگ نمیدهد و خود به تنهایی به جنگ میرود. پس اینک با چه کسی رزم کنیم و بر چه چیزی تفاخر و سربلندی نماییم؟ به اسلام و یا به جاهلیت؟ اگر به اسلام سرافرازی کنیم، این فخر از آن ایشان است و اگر به جاهلیت افتخار کنیم، این ننگ از آن ما میشود.
عتبة بن ابوسفیان گفت: از او صرف نظر کنید که فردا با جعدة بن هبیره دیدار خواهم کرد.
معاویه گفت: آفرین آفرین! قبیله او بنی مخزوم و مادرش، ام هانی، دختر ابی طالب و پدرش، هبیرة بن ابی وهب است. او هماوردی بزرگوار است.
بین عتبه و قبیلهاش مشاجره بالا گرفت و نسبت به هم خشم کردند. مروان گفت: اگر آن چه در روز قتل عثمان و در بصره شاهد بودم، نمیدیدم، علی(ع) را از لحاظ دودمان و دین، سزاوار این منصب میدانستم.
در این هنگام بین معاویه و ولید درگیری به وجود آمد و ولید به او خشم گرفت. معاویه گفت: ای ولید! تو درباره عثمان نسبت به من گستاخی نشان میدهی. او تو را حد زد و از امارت کوفه برکنار کرد.
البته این ناراحتیها به زودی فروکش کرده و شب نشده، خاتمه یافت و معاویه با دادن پیشکشهای گرانبهای فراوان، آنان را خرسند کرد. معاویه به عتبه گفت: تو با جعده چه میکنی؟
عتبه گفت: امروز او را دیدار میکنم و فردا با او میجنگم. جعده در میان قریشیان مقام ارجمندی داشت. او مردی سخنور و از دوستداران سرسخت علی(ع) به شمار میآمد. عتبه بر او وارد شد و بانگ زد: ای جعده! ای جعده! او از علی(ع) اذن خروج خواست و حضرت به او رخصت داد. مردم از گفتوگوی آن دو جمع شدند.
عتبه گفت: ای جعده! تو بر ما خروج نکردی جز به خاطر دوستی دایی و عمویت، ابن ابی سلمه (عمر بن ابی سلمه مخزومی، پسر ام سلمه) والی بحرین و ما چنین نمیپنداریم که معاویه سزاوارتر از علی(ع) است؛ لکن معاویه به علت خرسندی مردم شام، به حکومت در شام سزاوارتر است. ما را ببخشای. سوگند به خدا در شام مرد نیرومندی چون معاویه، در جنگ پر تلاش نیست. کسی در عراق نیز جنگاورتر از علی یافت نمیشود؛ لکن ما بیش از شما از مولای خود اطاعت میکنیم. اگر علی به حکومت رسد، عرب نابود خواهد شد.
جعده گفت: اما دوستی من نسبت به داییام؛ سوگند به خدا اگر برای تو داییای همچون او بود. از شدت عشق به او، پدرت را فراموش میکردی. اما ابن ابی سلمه بیشتر از توانش به او داده نشده است و جنگ برای من، محبوبترین کار است. اما در فضیلت علی(ع) نسبت به معاویه حتی بین دو نفر هم اختلاف نیست. این که گفتی شما به شام رضایت دارید، باید بگویم که دیروز هم همین را میگفتند، ولی ما آن را نپذیرفتیم. اما این که گفتی علی در عراق و معاویه در شام دو مرد بینظیرند، باید بگویم که علی با یقین خود پیش میرود و معاویه با شک خود، در میماند، نیت اهل حق، بهتر از تلاش اهل باطل است.
این که گفتی شما نسبت به پیشوای خود فرمانبرتر از ما هستید، بدان که علی اگر چیزی نگوید، ما از او سؤال نمیکنیم و اگر فرمان دهد، دستور او را رد نمینماییم. اما درباره کشته شدن عرب باید بگویم که خداوند قتل و قتال را مقدر داشته است. پس هرکس را حق بکشد، به سوی خدا رود.
عتبه از شنیدن این پاسخها برآشفت و جعده را دشنام داد لکن جعده پاسخی به او نداد و هر دو خشمناک بازگشتند. وقتی که عتبه بازگشت. تمام سپاهیان را جمع کرد. اکثر یارانش از قبیله سکون، أزد و صَدِف بودند. جعده نیز با تمام توان به مصاف او شتافت و درگیری آغاز شد. جنگاوران پایداری از خود نشان دادند. جعده خود مستقیم وارد جنگ شد. عتبه گریخت و سپاهش را تسلیم کرد و شتابان به سوی معاویه رفت.
معاویه به او گفت: جعده تو را رسوا کرد و هرگز ننگ آن از تو زدوده نمیشود.
عتبه گفت: سوگند به خدا هرگز با همچون اویی نمیرزمم و سزاوار نکوهش نیستم مشیت الهی آن نبود که برتری جوییم.
جعده به خاطر این رزم نزد حضرت علی(ع) مقامی ارجمند پیدا کرد. نجاشی، شاعر علی(ع) که در جنگ صفین حماسه سرایی میکرد. در اشعاری فحاشی عتبه و بزرگواری جعده را بیان کرده است[۱۳].
این برخورد بین عتبه و جعده، نشان اعتقاد قوی، ایمان راسخ و بزرگواری جعده و شجاعت و جوانمردی اوست که این گونه برادر معاویه را رسوا کرد و به ذلت کشاند که تا خیمه معاویه این گونه گریخت.[۱۴]
پانویس
- ↑ مسعودی، مروج الذهب، ج۲، ص۲۵۱.
- ↑ ابن ابی الحدید، شرح نهج البلاغه، ج۱۰، ص۷۷. در برخی منابع نام آن دو نفر حارث بن هشام برادر ابوجهل و عبدالله بن ابی ربیعه از اقوام شوهر ام هانی ذکر شده (تاریخ یعقوبی، ج۲، ص۵۹) در البدایة و النهایه، ج۴، ص۲۹۹، نام مرد دوم زهیر بن ابی امیه آمده و در منابع شیعه به جای نفر دوم قیس بن سایب و جمعی از بنی مخزوم که به خانه ام هانی پناهنده شدند، علی با روی پوشیده گفت: آنها را بیرون کنید. ام هانی گفت: ای بنده خدا من دختر عموی رسول خدا هستم و برادرم علی است حضرت فرمود: آنها را بیرون کنید. ام هانی سوگند خورد که به رسول خدا(ص) شکایت میکند. وقتی که علی(ع) کلاهخود خود را برداشت ام هانی نزدیک وی رفت و او را شناخت و خوشحال شد و گفت: چون سوگند خوردهام باید نزد پیامبر بروم، در این گزارش او برابر سوگند خود و برای پناه گرفتن برای آن افراد نزد پیامبر رفت و شکایتی از علی(ع) نداشت بلکه بسیار خوشحال شد و این دقیقتر به نظر میرسد. (شیخ مفید، الارشاد، ج۱، ص۱۳۶؛ طبرسی، اعلام الوری، ج۱، ص۲۲۴؛ ابن شهرآشوب، مناقب آل ابی طالب، ج۳، ص۱۹۶؛ بحارالأنوار، ج۲۱، ص۱۳۰).
- ↑ ابن ابی الحدید، شرح نهجالبلاغه، ص۷۸؛ واقدی، المغازی، ج۲، ص۸۴۸؛ ابن حجر، الإصابه، ج۴، ص۷۶.
- ↑ ابن ابی الحدید، شرح نهج البلاغه، ج۱۰، ص۷۹؛ أسدالغابة (هفت جلدی)، ج۱، ص۳۴۰.
- ↑ ابن ابی الحدید، شرح نهج البلاغه، ج۱۸، ص۳۰۸؛ امین، اعیان الشیعه، ج۴، ص۷۸.
- ↑ ذاکری، علی اکبر، سیمای کارگزاران علی بن ابی طالب امیرالمؤمنین ج۱، ص 520-522.
- ↑ «با آنکه مرده بودید، شما را زنده گردانید؛ آنگاه شما را میمیراند، دگرباره زنده میگرداند» سوره بقره، آیه ۲۸.
- ↑ «قَصْرَ الْخَبَالِ لَا تَنْزِلُوا فِيهِ»؛ ابن ابی الحدید، شرح نهج البلاغه، ج۳، ص۱۰۵.
- ↑ «قَصْرَ الْخَبَالِ لَا تَنْزِلُونِيهِ»؛ وقعة صفین، ص۵؛ بحارالأنوار، ج۳۲، ص۳۵۵.
- ↑ تاریخ یعقوبی، ج۲، ص۱۸۳.
- ↑ ذاکری، علی اکبر، سیمای کارگزاران علی بن ابی طالب امیرالمؤمنین ج۱، ص 522-523.
- ↑ شوشتری، مجالس المؤمنین، ج۱، ص۲۹۵؛ رجال کشی، ص۶۳؛ قمی، سفینة البحار، ج۱، ص۱۵۸.
- ↑ منقری، وقعة صفین، ص۴۶۳؛ واقعة صفین در تاریخ، ص۲۱۷؛ ابن ابی الحدید، شرح نهج البلاغه، ج۸، ص۹۸.
- ↑ ذاکری، علی اکبر، سیمای کارگزاران علی بن ابی طالب امیرالمؤمنین ج۱، ص 524-527.