بحث:سب امام علی در تاریخ اسلامی

Page contents not supported in other languages.
از امامت‌پدیا، دانشنامهٔ امامت و ولایت

بصره

معاویه از سال ۴۱ هجری که با صلح به خلافت رسید، به ترویج فضایل ساختگی برای خلفا و بعضی از صحابه پرداخت و به کتمان فضایل حضرت علی(ع) اکتفا نکرد بلکه به سبّ و ناسزاگویی آن حضرت روی آورد. فرمان داد تا حضرت را در محافل و مجالس و بر فراز منبرها و در خطبه‌های نماز جمعه لعن کنند. مرحوم علامه امینی با استناد به منابع معتبر اهل‌سنت می‌نویسد: معاویه پیوسته اصرار داشت که روایاتی در نکوهش مقام امیرمؤمنان علی(ع) جعل کند و این کار را آن‌قدر ادامه داد که کودکان شام با آن خو گرفتند و بزرگ شدند و بزرگ‌سالان به پیری رسیدند. هنگامی که پایه‌های بغض و عداوت به اهل‌بیت(ع) در قلوب ناپاکان محکم شد، سنت زشت لعن و سبّ مولاعلی(ع) را به‌دنبال نمازهای جمعه و جماعت و بر منابر، در همه‌جا، حتی در محل نزول وحی، یعنی مدینه رواج داد[۱]. طبری آورده است که وقتی معاویه بن ابی‌سفیان در جمادی سال ۴۱ مغیره را برای حکومت کوفه فرستاد او را نزد خود خواند و گفت: می‌خواستم در خصوص حکومت‌داری به تو سفارش کنم؛ اما چون می‌دانی که رضایت من در چیست و از حکومت چه می‌خواهم و صلاح مردم در چیست از آن چشم‌پوشی می‌کنم. ولی به تو در مورد یک چیز سفارش می‌کنم که از ناسزا گفتن و مذمت علی(ع) کوتاهی نکنی، از یاران او عیب‌جویی کن، آنها را تبعید کن، به سخنشان گوش نده و برعکس بر عثمان رحمت فرست و برای او آمرزش بخواه، پیروان او را ستایش کن، سخنانشان را گوش کن و آنها را مقرب درگاه خود گردان[۲]. از ابن‌اثیر نقل است: هنگامی که مغیره به کوفه رسید، کثیر بن شهاب را به امارت ری برگزید. در آن روزگار، ری از توابع کوفه بود. کثیر هم بر منبر شهرری، علی را دشنام می‌داد و بسیار لعن می‌کرد. او تا زمان امارت زیاد بر مسند خود باقی بود و بر کار خود مداومت می‌کرد[۳].

در الغارات آمده است زمانی که معاویه وارد کوفه شد، به صعصعه بن صوحان دستور داد بر منبر برود و علی(ع) را لعن کند. صعصعه بر منبر رفت و چنین گفت: «از پیش مردی می‌آیم که شرش نزدیک است و خیرش دور. او به من دستور داد علی(ع) را لعن کنم. پس او را لعن کنید، که خدا او را لعنت کند»[۴]. معاویه در عراق و شام و مناطق دیگر، مردم را به لعن و بیزاری جستن از علی(ع) واداشته بود و این کار تا زمان خلافت عمر بن عبدالعزیز ادامه داشت؛ حتی پس از این که عده‌ای به او گفتند: به مقصودت رسیده‌ای، اگر صلاح می‌دانی دیگر از لعن این مرد خودداری کن؛ گفت: به خدا تا زمانی که کودکان بزرگ شوند و بزرگان پیر شوند، هیچ کس نباید فضیلتی برای او نقل کند. آمده است که زیاد بن ابیه جمعی از مردم را بر در قصر خود می‌خواند و آنها را به لعن علی(ع) ترغیب می‌کرد و هرکس که دریغ می‌کرد، سروکار او را با شمشیر قرار می‌داد[۵]. ابن‌اثیر آورده است که مروان حکم، در زمان حکومت معاویه بارها امیر و حاکم مدینه شد. هنگامی که او به امارت می‌رسید، شروع می‌کرد به دشنام و ناسزا گفتن و لعن کردن علی(ع) و در این راه مبالغه و افراط می‌کرد؛ ولی وقتی حکومت به سعید بن عاص می‌رسید، از ناسزا گفتن به علی(ع) خودداری می‌کرد[۶]. از مروان سوال شد که چرا شما علی را سب و لعن می‌کنید؟ و این کار چه نفعی برای شما دارد؟ او در پاسخ گفت: حکومت ما جز با سب و لعن علی(ع) سامان نمی‌یابد.[۷]

سب امام علی(ع) در کوفه

امیرالمؤمنین(ع) روزی خطاب به اصحاب خود فرمود: «آگاه باشید به زودی پس از من، مردی گلوگشاد با شکمی بزرگ بر شما چیره می‌شود. هرچه به دستش برسد می‌خورد و اگر هم دست نیابد باز می‌خواهد. او را بکشید اگرچه هرگز او را نخواهید کشت. آگاه باشید که به زودی او شما را به ناسزا گفتن و بیزاری جستن از من وا می‌دارد. شما به من ناسزا بگویید؛ زیرا باعث بلندی مقام من می‌شود و برای شما هم راه نجاتی است، اما از من بیزاری مجویید،؛ چراکه من بر فطرت اسلام متولد شدم و از همه مردم در ایمان به خدا و رسول او و هجرت پیشی گرفتم».

بسیاری از شارحان نهج البلاغه و از جمله ابن ابی الحدید، مرد گلوگشاد با شکم بزرگ را معاویه دانسته‌اند. ابن ابی الحدید می‌نویسد: «عده‌ای از مردم گفته‌اند منظور علی(ع)، زیاد بن ابیه و برخی گفته‌اند حجاج و جمعی می‌گویند مغیرة بن شعبه بوده است؛ ولی مناسب‌تر از همه نزد من [[معاویة] بن ابی سفیان]] است؛ زیرا او به شکم پرستی معروف و شکمش بزرگ بود. پیغمبر اکرم(ص) هم درباره او فرمود: خدایا شکم او را سیر مکن».

معاویه طی فرمانی در سراسر سرزمین اسلامی از جمله کوفه، ضمن اعلام منع بیان فضائل مولای متقیان(ع)، مردم را به لعن و بیزاری جستن از امیرمؤمنان علی(ع) واداشته بود؛ و این کار از این زمان تا پایان دوران سلطه بنی امیه (۱۳۲ - ۴۱) به جز در زمان خلافت عمر بن عبدالعزیز (۱۰۱ - ۹۹) ادامه داشت؛ حتی پس از اینکه عده‌ای به معاویه گفتند تو به مقصود خود رسیده‌ای، اگر صلاح می‌دانی دیگر از لعن این مرد خودداری کن، گفت: «به خدا تا موقعی که کودکان بزرگ شوند و بزرگان پیر شوند، هیچ‌کس نباید فضیلتی برای او نقل کند».

در اجرای این فرمان، مغیرة بن شعبه زمانی که از جانب معاویه حکمران کوفه بود به حجر بن عدی گفت که برخیزد و علی(ع) را لعن کند. حجر از این کار سر باز زد. مغیره او را تهدید کرد. حجر هم برخاست و گفت: «ای مردم! امیر شما به من امر می‌کند که امیرمؤمنان علی(ع) را لعنت کنم، پس لعنتش کنید»! اهل کوفه هم گفتند: خدا او را لعنت کند. حجر «ضمیر» را به قصد مغیره به او برگردانید. زیاد بن ابیه فرمانروای بعدی کوفه نیز به همین منظور تمام مردم کوفه را مجبور کرد که از امیرمؤمنان علی(ع) بیزاری جویند و او را لعن کنند و هر کس از آن خودداری می‌کرد، باید کشته، و خانه‌اش خراب می‌شد[۸]. به قولی، زیاد بن ابیه جمعی از مردم را بر در قصر خود می‌خواند و آنها را به لعن علی(ع) ترغیب می‌نمود، و هر کس دریغ می‌کرد، سر و کارش با شمشیر بود[۹].

خالد بن عبد الله قسری[۱۰]، که در زمان خلافت هشام بن عبدالملک اموی (۱۲۵ - ۱۰۵)، فرمانروای عراق بود، امیرالمؤمنین(ع) را بر منبر کوفه لعن می‌کرد و می‌گفت: «خدایا علی بن ابی طالب بن عبدالمطلب بن هاشم، داماد پیغمبر و شوهر دختر او و پدر حسن و حسین را لعن کن». سپس رو به مردم می‌کرد و می‌گفت: آیا درست گفتم؟![۱۱].[۱۲]

پانویس

  1. الغدیر، جلد ۶، ص۸.
  2. تاریخ طبری، ج۵، ص۲۵۳.
  3. کامل، ج۱۰، ص۲۶۲.
  4. الغارات، ج۲، ص۸۸۸.
  5. کوفه و نقش آن در قرون نخستین اسلام، ص۳۰۰.
  6. کامل، ج۱۲، ص۴۰.
  7. حسینی، سید امیر، بصره و نقش آن در تحولات قرن اول هجری، ص ۱۸۸.
  8. نک: شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید، ج۴، ص۵۷-۶۹.
  9. مروج الذهب، ج۳، ص۳۵.
  10. خالد بن عبدالله قسری: در مورد وی نک: مبحث «اوضاع سیاسی کوفه پس از عبدالملک مروان تا قیام زید بن علی(ع)».
  11. شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید، ج۱۱، ص۴۴.
  12. رجبی دوانی، محمد حسین، کوفه و نقش آن در قرون نخستین اسلامی ص ۳۰۵.