بصیرت در عرفان اسلامی

از امامت‌پدیا، دانشنامهٔ امامت و ولایت

بصیرت، منزل رهایی از حیرت

خدا در قرآن خطاب به حبیب الله محمد مصطفی(ص) می‌فرماید: ﴿قُلْ هَذِهِ سَبِيلِي أَدْعُو إِلَى اللَّهِ عَلَى بَصِيرَةٍ أَنَا وَمَنِ اتَّبَعَنِي وَسُبْحَانَ اللَّهِ وَمَا أَنَا مِنَ الْمُشْرِكِينَ[۱]. بنابراین منزل بصیرت، منزل علم حضوری و شهودی مبتنی بر حکمت عالی و فلسفه متعالی است که صاحب آن با بینایی دیگران را به سوی خدایی دعوت می‌کند که نمی‌توان به منطقه ممنوع ذات وی نزدیک و به آن دست یافت؛ چراکه آن خدای پاک و سبحان از هر نقص و عیبی است که با تصور صفات اثباتی برای سالک ممکن است پدید آید و او گرفتار نوعی شرک خفی و اخفی شود و از توحید محض بیرون رود؛ اما سالک بصیر از این دو امر رها است و دیگر گرفتار حیرت نیست؛ زیرا توانسته میان تعطیل و تشبیه منزل حق را بیابد و در مقام تنزیه سبحانی نشیند. پس وقتی به صفات اثباتی الله می‌نگرد، آن را شبیه صفات موجود در خود به تمام و کمال نمی‌یابد، تا اهل تشبیه باشد، چنان‌که معتقد به اشتراک لفظی میان صفات خود و صفات خدا نیست تا گرفتار تعطیل باشد، بلکه با اشتراک معنوی به این نکته توجه دارد که میان صفات انسانی و خدایی مراتب تشکیکی بسیار است. از این‌رو همان صفات و معنا و مفهوم را برای صفات الهی اثبات می‌کند، در حالی که قایل به تنزیه از نواقص صفات از خدا است. این همان چیزی است که به صراحت در آیه بدان اشاره شده است. از همین روست که منزل بصیرت را منزل شهودی دانسته‌اند که با حکمت بلیغ الهی از علم ناقص رسته و به علم حضوری از یقین شهودی رسیده است، با این تفاوت که هم وضعیت خود را می‌داند و هم نسبت خود را عالم را درک می‌کند و حکیمانه به امور هستی می‌نگرد و هم خود را مسئول می‌یابد تا دستگیر دیگران و عبور ایشان از وادی حیرت باشد. از همین روست که عارفان اهل قرآن چون خواجه عبدالله انصاری، منزل بصیرت را پس از علم یقینی و حکمت الهی دانسته‌اند که میوه و ثمره آن فراست و زیرکی است: البَصيرَةُ ما يُخَلِّصُكَ مِنَ الْحَيْرَةِ[۲]؛ «بصیرت آن چیزی است که تو را از حیرت برهاند و خلاصی دهد».

انسان در مقام بصیرت، به بینایی می‌رسد که دیگر هیچ عذر و بهانه‌ای با آن باقی نمی‌ماند؛ چون نه تنها حقایق هستی را به رؤیت در سه‌گانه علم‌الیقین، عین‌الیقین و حق‌الیقین می‌بیند، بلکه به حکمت الهی، ملکوت کدح و سعی خود و آنها را یافته که به سوی لقای الهی می‌روند[۳]، بلکه راه سبل‌السلام هر یک را براساس استعداد و ظرفیت آنها دانسته و آنان را با توجه به همان ظرفیت‌ها و استعداد به سوی صراط مستقیم دعوت می‌کند و می‌برد. به سخن دیگر، راه‌های خرد هر یک را می‌شناسد که از آن به سبل‌السلام یاد می‌شود[۴] و می‌تواند آنان را با این راه‌های خاص به بزرگراه اسلام و صراط مستقیم شریعت آن وارد کند تا هرگز گمراهی و ضلالت و غضب شامل آنان نشود و هماره از نعمت‌های خاص الهی برخوردار بوده و از ظلمات در نور ایمان و اسلام درآمده باشند[۵]. پس هر کسی در منزل و مقام بصیرت باید نخست به عنوان سالک راه‌های خاص درونی خویش را بیابد و آن را به صراط و بزرگراه متصل سازد و سپس در مقام «داعی الی الله» راه‌های خاص درونی دیگران را رؤیت کرده و ببیند و آنان را به آن سمت‌و‌سو هدایت به ارایه الطریق یا ایصال الی المطلوب کند. خدا درباره سبل‌ها و راه‌های رسیدن هر کسی در درون به سوی خدا می‌‌فرماید: ﴿فَاسْلُكِي سُبُلَ رَبِّكِ ذُلُلًا[۶]. پس هر سالکی باید فرمان‌بردارانه و فروتنانه راهی را بپوید و بیماید که در درون خودش به سمت‌وسوی پروردگار خاص خودش است. وقتی این را به درستی شناخت و پویید و بر بصیرت دست یافت و از حیرت برون آمد، می‌‌تواند در جایگاه «داعی الی الله» جان‌های دیگران را به حقایق هستی آشنا کرده و عسل شفابخش تولیدی از گل‌های حقیقت را به دیگران بخوراند[۷]. چنان‌که پیامبر(ص) قرآن این عسل شفابخش تولیدی از ربوبیت خدای خود را به عنوان داعی به دیگران خورانید. خدا می‌‌فرماید: ﴿وَنُنَزِّلُ مِنَ الْقُرْآنِ مَا هُوَ شِفَاءٌ وَرَحْمَةٌ لِلْمُؤْمِنِينَ وَلَا يَزِيدُ الظَّالِمِينَ إِلَّا خَسَارًا[۸].

از نظر قرآن، حالات و مقامات هر کسی با دیگری فرق‌هایی دارد، هرچند که هیچ فوتی و فتوری نیست تا تفاوتی باشد: ﴿الَّذِي خَلَقَ سَبْعَ سَمَاوَاتٍ طِبَاقًا مَا تَرَى فِي خَلْقِ الرَّحْمَنِ مِنْ تَفَاوُتٍ فَارْجِعِ الْبَصَرَ هَلْ تَرَى مِنْ فُطُورٍ * ثُمَّ ارْجِعِ الْبَصَرَ كَرَّتَيْنِ يَنْقَلِبْ إِلَيْكَ الْبَصَرُ خَاسِئًا وَهُوَ حَسِيرٌ[۹]. بنابراین، هر موجودی و هر شخص انسانی، دارای سبیل و راه‌های خرد و کوچکی برای خود هستند که تحت ربوبیت پروردگار خودشان آنان را پرورش می‌دهد و در آن مسیر به سوی کمال می‌کشاند. این راه‌ها در باطن هر کسی به شکل فطری وجود دارد و از آنها به سبل‌السلام و راه‌های سلامت یاد می‌شود. احوالاتی که سالک الی الله می‌‌پیماید، با توجه به ظرفیت و استعداد هر کسی است که تحت پرورش پروردگارش به او دست می‌‌دهد. از این‌رو می‌‌توان گفت با آن‌که احوالات کلی در منازل سیر و سلوک باطنی و معرفتی و عملی مشخص است، ولی هر کسی را حالی و مقامی خاص برای اوست و این حال و مقام زمانی دست می‌دهد که شخص اقتضای آن را داشته باشد.

همچنین باید دانست که احوال و مقامات عرفانی با توجه به همین حالات باطنی نفس انسانی است. پس کسانی که از هفت منزل یا چهل منزل یا صد یا هزار منزل سخن گفته‌اند، به اجمال یا تفصیل این حالات باطنی نفس انسانی توجه داده‌اند؛ چراکه نفس انسانی مظهر اسم جامع الله است. بر این اساس، حالات و مقامات نفس انسانی می‌تواند با توجه به مظهریت هر یک از اسمای الهی تحقق یابد. برخی منازل را چهار زهد، خوف، شوق بهشت و محبت خدا دانسته‌اند و برخی نیز چهار منزل تحیر با افتقار، سرور با اتصال، فنا با انتباه و بقا با انتظار شمرده و برخی دیگر هفت منزل توبه، زهد، رضا، خوف، شوق، محبت و معرفت گفته‌اند. ابوالحسین نوری (م ۲۹۵ق) در رساله «مقامات القلوب» با استناد به آیاتی از قرآن کریم، مقامات نفس انسانی را چهار مقام دانسته و می‌گوید: خداوند در قرآن کریم، نفس انسانی رشید سالک الی الله را با چهار حالت و مقام اصلی یاد می‌کند که عبارتند از: صدر، قلب، فؤاد و لب. پس صدر جایگاه اسلام است؛ زیرا خدای متعال می‌‌فرماید: ﴿أَفَمَنْ شَرَحَ اللَّهُ صَدْرَهُ لِلْإِسْلَامِ فَهُوَ عَلَى نُورٍ مِنْ رَبِّهِ[۱۰]؛ و قلب نیز معدن ایمان است؛ زیرا قرآن می‌‌فرماید: ﴿وَلَكِنَّ اللَّهَ حَبَّبَ إِلَيْكُمُ الْإِيمَانَ وَزَيَّنَهُ فِي قُلُوبِكُمْ[۱۱]؛ اما فؤاد سرچشمه معرفت است؛ زیرا قرآن می‌‌فرماید: ﴿مَا كَذَبَ الْفُؤَادُ مَا رَأَى[۱۲]؛ چنان‌که لبّ معدن توحید است. قرآن می‌‌گوید: ﴿إِنَّ فِي خَلْقِ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ وَاخْتِلَافِ اللَّيْلِ وَالنَّهَارِ لَآيَاتٍ لِأُولِي الْأَلْبَابِ[۱۳].

البته نفس انسانی، حالات گوناگونی به خود میگیرد که «نفس مسواه»، «نفس اماره»، «نفس لوامه»، «نفس مطمئنه»، «قلب»، «روح»، «سرّ»، «خفی» و «اخفی» و مانند آنها است. برخی از این مراتب مانند نفس اماره برای سالک نیست، بلکه برای نفس غیر سالک الی الله است. عبدالرزاق کاشانی مراتب را به هفت درجه و در اصطلاح، «بطون سبعه» دانسته چینش و ترتیب این درجات طولی، را این صورت دانسته است: ۱. «غیب الجن» یا «غیب القوی»؛ ۲. «النفس»؛ ۳. «القلب»؛ ۴. «السّر»؛ ۵. «الروح»؛ ۶. «الخفی»؛ ۷. «غیب الغیوب» یا همان «اخفی». به هر حال، هر یک با توجه به احوالات و مقامات جزئی و کلی نفس به بیان این مراتب پرداختند. بنابراین، باید گفت که یقین، علم، حکمت و بصیرت شاید تفصیل یک حقیقت باشد که همان مقام شهود است؛ زیرا شهود خود دارای مراتب بسیاری است که دست کم سه‌گانه آن معروف است. اصولاً امور باطنی تشکیکی هستند و مراتب طولی آنها چنان است که گاه انسان گمان می‌کند که یک حقیقت نیست بلکه حقایقی است؛ در حالی که مراتب یک حقیقت است. به عنوان نمونه در قرآن، از اتمام نور سخن به میان آمده است: ﴿وَالَّذِينَ آمَنُوا مَعَهُ نُورُهُمْ يَسْعَى بَيْنَ أَيْدِيهِمْ وَبِأَيْمَانِهِمْ يَقُولُونَ رَبَّنَا أَتْمِمْ لَنَا نُورَنَا[۱۴]

پس صاحب بصیرت هم اهل یقین، رؤیت و شهود است و هم اهل حکمت و آگاهی به اهداف و فلسفه وجودی چیزی و هم دانا و توانا برای دعوت و ولایت رهبری. خداوند درباره مفهوم درست بصیرت به عنوان نمونه می‌‌فرماید: ﴿بَلِ الْإِنْسَانُ عَلَى نَفْسِهِ بَصِيرَةٌ * وَلَوْ أَلْقَى مَعَاذِيرَهُ[۱۵]. پس این علم شهودی نسبت به خود و دیگران جایی برای بهانه‌جویی نمی‌گذارد؛ چون حقیقت چنان روشن است که هیچ تاریکی و ظلمتی نیست تا احتمال شک و شبهه‌ای در آن باشد؛ زیرا در مقام بصیرت هر چیزی چون أَظْهَرُ مِنَ الشَّمْسِ فِي رابِعَةِ النَّهارِ و روشن‌تر از خورشید در چهارمین زمان روز یعنی ظهر هنگام است.[۱۶]

آثار بصیرت از نظر قرآن

باید توجه داشت که بصیرت، در لغت به معنای عقیده قلبی، شناخت، یقین، زیرکی و عبرت آمده است[۱۷]؛ اما در اصطلاح قرآنی، عبارت است از قوه‌ای در قلب شخص، که به نور قدسی منوّر بوده، به وسیله آن حقایق اشیا و امور را درک می‌کند، همان‌گونه که شخص، به وسیله چشم، صور و ظواهر اشیا را می‌بیند[۱۸]. هرچند برخی دیگر در تبیین معنای اصطلاحی بصیرت آن را از جایگاه نوری فروکاسته و گفته‌اند: بصیرت، معرفت و اعتقاد حاصل شده در قلب، نسبت به امور دینی و حقایق امور است[۱۹]. به هر حال، بصیرت که در قرآن برای سالکان الی الله بیان شده است، آثاری دارد که می‌‌توان از آن به سادگی اهمیت و ارزش والای آن را دریافت. از جمله آثاری که قرآن بیان کرده است می‌‌توان به موارد زیر اشاره کرد:

  1. توحید محض: از نظر قرآن مهم‌ترین ویژگی صاحب بصیرت آن است که از هرگونه شرک جلی، خفی و اخفی رسته است. پس نه گرفتار تعطیل است که مدعی آن می‌‌گوید خدا را نمی‌توان شناخت و مجهول محض است؛ و نه گرفتار تشبیه است که مدعی آن می‌گوید صفات خدا همان صفاتی است که ما برای خود و دیگران اثبات می‌کنیم؛ بلکه از این حیرت بیرون آمده و خدای را چنان توصیف می‌کند که امیر مؤمنان امام علی(ع) در خطبه نخست نهج‌البلاغه بیان کرده است. پس ضمن حفظ توحید محض، خدا را به تسبیح، تحمید، تهلیل و تکبیر می‌‌ستاید، بی‌آن‌که گرفتار تعطیل و تشبیه شود و شرکی را برای خدا اثبات کند[۲۰].
  2. معرفت نفس: از نظر قرآن، اهل بصیرت وقتی به هستی و حقایق آن می‌‌نگرد، در مقام رؤیت و دیدن حقایق ملکوتی درمی‌‌یابند که همه هستی تحت ربوبیت الهی قرار دارد و این پروردگار است که همه هستی را به سوی هدف غایی و لقای نهایی[۲۱] سوق می‌‌دهد. چنین بصیرتی نسبت به هستی او را بصیرتی نسبت به نفس خویش می‌رساند و جایگاه خود را در هستی می‌یابد و به سوی آن حرکت می‌کند. خدا می‌‌فرماید: ﴿قَدْ جَاءَكُمْ بَصَائِرُ مِنْ رَبِّكُمْ فَمَنْ أَبْصَرَ فَلِنَفْسِهِ[۲۲]. پس اهل بصیرت با پروردگار خاص خود آشنا می‌شود همان پروردگاری که برای او تجلی می‌کند و مسئولیت پرورش او را براساس استعداد و ظرفیت خاص او به عهده دارد و او را به سوی پروردگاری می‌برد که پروردگار پیامبر(ص) است؛ زیرا پروردگار او رب‌العالمین و جامع و مظهر همه پروردگارها است؛ چراکه پیامبر(ص) مظهر خدای رحمانی است که این رحمان اسم جامع همانند الله است. خدا می‌‌فرماید: ﴿وَمَا أَرْسَلْنَاكَ إِلَّا رَحْمَةً لِلْعَالَمِينَ[۲۳]. از همین روست که صراط مستقیم پیامبر(ص) همان بزرگراهی است که به سبب مظهریت رب‌العالمین، هر کسی باید پروردگارش را به همان پروردگار پیامبر(ص) متصل کند تا این‌گونه از پرورش عام و در برگیرنده همه مظاهر اسمای الهی بهره‌مند شود. از همین روست که رجعت و بازگشت به سوی پروردگار پیامبر(ص) و نهایت و منتهای سیر و سلوک نفس بشر در صیرورت‌ها الی الله و انقلاب الی الله[۲۴] به سوی پروردگار محمد المصطفی(ص) این مظهر تمام و کمال الهی است[۲۵].

بر اساس آیات قرآنی برای بصیرت آثاری دیگر نیز بیان شده است. از جمله آن‌که وقتی بصیرت به حقایق هستی یافت، از حکمت‌های الهی نسبت به هر چیزی آگاه می‌‌شود و دیگر در جاده ضلالت نمی‌افتد و هماره در مسیر حق گام بر می‌‌دارد و با بینش روشن به مسائل می‌‌نگرد و به مشیت الهی رضایت تمام دارد. پس مجذوب جذبه‌های الهی می‌شود و جذبه‌های الهی را به چشم خود می‌بیند. پس در این حالت به مشاهده قلبی و شهود یقینی در می‌‌یابد که خداوند برای وصال خودش، طناب و رشته‌ها و راهی برایش قرار داده است. پس چشمه‌های معرفت در دلش می‌‌جوشد و رموزی الهامی و وحیانی را در می‌‌یابد و به فراست می‌رسد. از همین روست که پیامبر(ص) می‌‌فرماید: «اتَّقُوا فِرَاسَةَ الْمُؤْمِنِ فَإِنَّهُ يَنْظُرُ بِنُورِ اللَّهِ وَ يَنْطِقُ بِتَوْفِيقِ اللهِ»[۲۶]؛ «از فراست مؤمن بپرهیزید؛ زیرا او به نور خدا می‌‌نگرد و به توفیق الهی سخن می‌گوید».[۲۷]

منابع

پانویس

  1. «بگو: این راه من است که با بینش به سوی خداوند فرا می‌خوانم، من و (نیز) هر کس که پیرو من است؛ و پاکاکه خداوند است و من از مشرکان نیستم» سوره یوسف، آیه ۱۰۸.
  2. منازل السائرین انصاری، منزل ۵۴.
  3. سوره انشقاق، آیه ۶.
  4. سوره مائده، آیه ۱۶.
  5. سوره مائده، آیه ۱۶؛ سوره حمد، آیه ۵-۷.
  6. «و راه‌های هموار پروردگارت را بپوی!» سوره نحل، آیه ۶۹.
  7. سوره نحل، آیه ۶۹.
  8. «و از قرآن آنچه برای مؤمنان شفا و بخشایش است فرو می‌فرستیم و بر ستمکاران جز زیان نمی‌افزاید» سوره اسراء، آیه ۸۲.
  9. «همان که هفت آسمان را تو بر تو آفرید، در آفرینش (خداوند) بخشنده هیچ ناسازواری نمی‌بینی؛ چشم بگردان! آیا هیچ شکاف و رخنه‌ای می‌بینی؟ * سپس بار دیگر چشم بگردان تا چشم، خسته و رنجه به سوی تو بازگردد» سوره ملک، آیه ۳-۴.
  10. «آیا کسی که خداوند دلش را برای اسلام گشاده داشته است و او از پروردگار خویش با خود فروغی دارد (چون سنگدلان بی‌فروغ است)؟» سوره زمر، آیه ۲۲.
  11. «امّا خداوند ایمان را در نظر شما محبوب ساخت و آن را در دل‌های شما آراست» سوره حجرات، آیه ۷.
  12. «دل، آنچه می‌دید، دروغ نگفت» سوره نجم، آیه ۱۱.
  13. «بی‌گمان در آفرینش آسمان‌ها و زمین و پیاپی آمدن شب و روز نشانه‌هایی برای خردمندان است» سوره آل عمران، آیه ۱۹۰.
  14. «و مؤمنان همراه او را خوار نمی‌گذارد، فروغ آنان پیشاپیش و در سوی راستشان می‌شتابد، می‌گویند: پروردگارا! فروغ ما را برای ما کامل گردان» سوره تحریم، آیه ۸.
  15. «آری، (آن روز) آدمی بر خویشتن گواهی بیناست * هر چند بهانه‌هایش را پیش آورد» سوره قیامه، آیه ۱۴-۱۵.
  16. منصوری، خلیل، عرفان در قرآن، ص ۲۸۱.
  17. لسان العرب، ج۲، ص۴۱۸، «بصر».
  18. موسوعة کشاف اصطلاحات الفنون.
  19. ترتیب العین، ج۱، ص۱۶۶، «بصر».
  20. سوره رعد، آیه ۱۶؛ سوره قصص، آیه ۷۲.
  21. سوره نجم، آیه ۴۲؛ سوره انشقاق، آیه ۶.
  22. «بی‌گمان بینش‌هایی از (سوی) پروردگارتان به شما رسیده است پس هر کس بینا شد به سود خود اوست» سوره انعام، آیه ۱۰۴.
  23. «و تو را جز رحمتی برای جهانیان، نفرستاده‌ایم» سوره انبیاء، آیه ۱۰۷.
  24. سوره زخرف، آیه ۱۴.
  25. سوره علق، آیه ۸؛ سوره نجم، آیه ۴۲.
  26. بحارالانوار، کتاب ایمان و کفر، باب ان المؤمن ینظر بنور الله، ج۶۷، ص۷۳.
  27. منصوری، خلیل، عرفان در قرآن، ص ۲۸۶.