ترجمههای نهج البلاغه
مقدمه
نهج البلاغه از دیرباز مورد توجه مترجمان نیز بوده است. بسیاری از مترجمان پرسیگوی اقدام به ترجمه تمام نهج البلاغه یا بخشی از آن کردهاند. نامه ۵۳ نهج البلاغه، فرمان امام به مالک اشتر، به دلیل اصول سیاست و حکومتداری بسیار مورد توجه گروه مترجمان قرار گرفته است. این فرمان را اولینبار حسین بن محمد بن ابیالرضا حسینی علوی آوی در سال ۷۲۹ ق ترجمه کرد و تاکنون حدود ۱۴۰ ترجمه و شرح بر این فرمان نگاشته شده است.
چندی از علما و اندیشمندان نیز به ترجمه تمام متن نهج البلاغه مبادرت ورزیدهاند. اولین ترجمه نهج البلاغه مربوط به قرن پنجم و ششم هجری است[۱]. پس از آن شرح و ترجمه مولی فتح الله کاشانی از علمای قرن یازدهم با عنوان تنبیه الغافلین و تذکرة العارفین نیز از اهمیت بالایی برخوردار است. در سالهای اخیر نیز بسیاری از اندیشهورزان به ترجمه نهج البلاغه اقدام کردهاند که ضمن ارج نهادن به همه، بهنام برخی از آنان اشاره میکنیم: علی نقی فیض الاسلام؛ ناصر مکارم شیرازی؛ عبدالمحمد آیتی؛ سید جعفر شهیدی؛ سید جمال الدین دینپرور؛ محمود افتخارزاده؛ ناصر احمدزاده؛ حسین ابن شرفالدین اردبیلی؛ جواد فاضل؛ سید کاظم ارفع؛ حسین استاد ولی؛ سید نبیالدین اولیایی؛ محمد تقی جعفری؛ محمد بهشتی؛ حسین انصاریان؛ محمد دشتی؛ میرزا حبیب الله خوئی؛ احمد سپهر خراسانی؛ فریدون سالکی؛ علی شیروانی؛ علی اصغر فقیهی؛ محمد مهدی فولادوند؛ مهدی شریعتی؛ داریوش شاهین؛ محمد جواد شریعت؛ محسن فارسی؛ حسین عمادزاده؛ کاظم عابدینی مطلق؛ اسدالله مبشری؛ عزیزالله کاسب؛ محمد مقیمی؛ مصطفی زمانی؛ فضل الله کمپانی؛ ابوالقاسم حالت؛ ناهید علی میرزایی[۲].
معیار ترجمه
بیتردید آنان که با زبان عربی آشنا هستند بهتر میتوانند ژرفای کلام علی(ع) را دریابند، اما معارف والای آن امام تنها به عربیدانان منحصر نیست و چه بسیار دانشدوستان و حقمداران که با شنیدن شمهای از گفتار وی، شیفته و پیرو او شدند. ایرانیان که با اشتیاق به اسلام روی آوردند، از همان آغاز ارادت خود را به اهلبیت(ع) و به ویژه به امام علی(ع) بروز دادند و در پی فهم کلام او برآمدند و گروهی از عالمان، سخنان آن حضرت را به فارسی بازگرداندند تا سیل مشتاقان محروم نشوند. البته ترجمه نهجالبلاغه تنها به زبان فارسی محدود نشد و امروزه به زبانهای زنده دنیا نیز ترجمه شده است و ما در این فصل تنها به ترجمههای فارسی آن بسنده میکنیم. پیش از آنکه به برخی ترجمههای نهجالبلاغه نظر افکنیم، تذکر دو نکته برای برتری ترجمهای بر ترجمه دیگر ضروری است:
- مترجم باید به زبان مبدأ و مقصد تسلط داشته باشد؛ به عبارت دیگر: عربزبانی که به فارسی امروزین مسلط نیست ترجمه خوبی ارائه نمیکند و همچنین استاد زبان فارسی که به ظرایف زبان عربی چیره نیست در ترجمه خود موفق نخواهد بود.
- انتقال ساختار در ترجمه متن بسیار مهم است و اگر کلامی در زبان مبدأ به گونه سؤالی است، در متن مقصد نیز باید استفهام آن آشکار شود، فعل باید به صورت فعل ترجمه شود و از ترجمه مصدری اجتناب گردد و نیز اگر ترجمهای بتواند فضای مبدأ را منتقل نماید بسیار زیبا خواهد بود؛ به این معنا که متن حماسی مبدأ با همان روح حماسی ترجمه شود، برای نمونه شعار امام علی(ع) را در یکی از نبردها میآوریم: «أَنَا الَّذِي سَمَّتْنِي أُمِّي حَيْدَرَةَ»[۳].
ممکن است مترجمی اینگونه معنا کند: «من کسی هستم که مادرم مرا حیدر نامید». این ترجمه اشتباه نیست، ولی اگر بخواهیم روح حماسه را که در رجز موج میزند منتقل کنیم، باید از کلماتی نظیر عبارات شاهنامه فردوسی مدد جوییم و بگوییم: «مادرم حیدر بنامیده مرا». البته گروهی از محققان عقیده دارند در ترجمه، ابتدا باید سخن را فهمید آنگاه همان فضا را بازسازی و به زبان مقصد بازگو نمود. این شیوه اگرچه متن مقصد را همگون مینماید؛ اما رعایت امانت در آن بسیار دشوار است و تنها آنانی که با روح سخنان مبدأ آشنا هستند بر چنین ترجمهای توانا هستند. اینک فهرستی از برخی ترجمههای موجود نهجالبلاغه[۴] ارائه میشود و سپس متونی از نهجالبلاغه با ترجمههای گوناگون به صورت تطبیقی در دید شما دانشجویان گرامی قرار میگیرد تا با معیارهای ارائه شده، ترجمهای مناسب برای خود انتخاب کنید[۵].
فهرست برخی از ترجمههای موجود
- نهجالبلاغه، حدود قرن پنجم و ششم، تصحیح عزیزالله جوینی؛
- نهجالبلاغه منظوم، محمد علی انصاری قمی؛
- ترجمه و شرح نهجالبلاغه، سید علی نقی فیضالاسلام؛
- پرتوی از نهجالبلاغه، ترجمه همراه با شرح و نقل منابع و تطبیق با روایات مآخذ دیگر، دکتر سید محمد مهدی جعفری با استفاده از ترجمه آیتالله سید محمود طالقانی؛
- نهجالبلاغة مولا علی بن ابی طالب امیرالمؤمنین، اسدالله مبشری؛
- سخنان جاویدان یا نهجالبلاغه، داریوش شاهین، بدون متن عربی؛
- نهجالبلاغه در سخنان علی(ع)، محسن فارسی، بدون متن عربی؛
- نهجالبلاغه امیرالمؤمنین علی(ع)، احمد سپهر خراسانی؛
- ترجمه و شرح فشردهای بر نهجالبلاغه، محمد جعفر امامی و محمد رضا آشتیانی زیر نظر ناصر مکارم شیرازی؛
- نهجالبلاغه امیرالمؤمنین علی(ع)، علامه محمد تقی جعفری؛
- نهجالبلاغه، سید جعفر شهیدی ترجمهای است که با تمامی ترجمهها متفاوت است؛ زیرا دکتر شهیدی کوشیده است تا صنایع ادبی و آرایشهای لفظی کلام به ویژه سجع و موازنه جملات را در برگردان فارسی رعایت نماید؛
- نهجالبلاغه سخنان امیرالمؤمنین علی(ع)، محمد جواد شریعت؛
- نهجالبلاغه خورشید بیغروب، عبدالمجید معادیخواه، همراه با فهرستهای متعددی که خواننده به راحتی میتواند به موضوعات، اعلام و... پی برد؛
- نهجالبلاغه، عبدالمحمد آیتی؛
- نهجالبلاغه، محمد دشتی، همراه با موضوعبندی تمام نهجالبلاغه؛
- نهجالبلاغه، حسین انصاریان؛
- نهجالبلاغه، محمد مهدی فولادوند؛
- نهجالبلاغه پارسی، سید جمالالدین دینپرور؛
- نهجالبلاغه، سید نبیالدین اولیایی؛
- نهجالبلاغه، گزیده سخنان، نامهها و حکمتهای امیرالمؤمنین امام علی بن ابیطالب(ع)، دکتر سید محمد مهدی جعفری.
البته موارد فوق تنها شماری از ترجمههای موجود است و بیتردید هر سال بر شمار آنها افزوده خواهد شد، همچنانکه نویسندگان ارجمندی همچون آقای سید مهدی شجاعی با تکیه بر قلم زیبا و روان خود در حال ترجمه نهجالبلاغه برای مخاطبین جوان هستند که امید است به زودی منتشر شود[۶].
نگاهی تطبیقی به ترجمهها
یکی از روشهای ارزیابی ترجمه، سنجش میان ترجمههای گوناگون است و این مقایسه هنگامی شایسته است که تمام مترجمان یک متن را برای ترجمه برگزیده باشند. البته زمانی که متون عربی متعدد باشد (مانند اختلافات اندکی که در خطبهها و حکمتهای نسخههای متعدد نهجالبلاغه وجود دارد)، گزینش متن بهتر از میان متون موجود نیز نشاندهنده تبحر مترجم است، بنابراین مقایسه ترجمهها را در دو مرحله انجام میدهیم: در مرحله نخست متون یکسان و در مرحله دوم متون ناهمگونی را که براساس اختلاف نسخهها پدید آمده است و مترجم بنا بر شواهد و قرائن، متنی را ترجیح داده است.
متون یکسان
۱. «مَنْ مَلَكَ اسْتَأْثَرَ» (حکمت ۱۶۰): استأثر در لغت، معنایی خلاف ایثار میدهد. اینک ترجمههای این متن را با هم بسنجید: آیتی: هر که ملک یابد همه چیز را برای خود خواهد. امامی و آشتیانی: آنها که دستشان به حکومت میرسد (غالباً) استبداد به خرج میدهند. علامه جعفری: هر کس به ملک رسید منحصراً خود را دید و دیگران را نادیده گرفت. دکتر جعفری: هر کس دارای چیزی شد خودگزینی کرد.
دشتی: هر کس قدرت به دست آورد زورگویی دارد. شهیدی: هر که بر ملک دست یافت تنها خود را دید و از دیگران رو بتافت. فیضالاسلام: هر که (بر چیزی) دست یافت خودرأی میشود (به رأی و اندیشه دیگران بیاعتنا میگردد). در میان ترجمههای فوق، ترجمه مرحوم دشتی چندان پسندیده نیست. سایر ترجمهها در بازگرداندن کلمه استأثر دقیقتر بودهاند. اکنون با مراجعه به کتابهای فرهنگ لغات و دقت در ترجمه واژههای من، ملک و استأثر، ترجمههای فوق را مقایسه کنید.
۲. «الْقَنَاعَةُ مَالٌ لَا يَنْفَدُ» (حکمت ۵۷): آیتی: قناعت ثروتی است که از میان نرود. امامی و آشتیانی: قناعت مالی است که هرگز تمام نمیشود. دکتر جعفری: خرسندی آنچنان داراییای است که پایان نپذیرد. دشتی: قناعت ثروتی است پایانناپذیر.
شهیدی: قناعت مالی است که پایان نیابد. فیضالاسلام: قناعت داراییای است که نابود نمیشود (زیرا قناعت و خرسند بودن به آنچه رسیده، نیازمندی را دور میسازد. همانگونه که ملاحظه میشود دکتر جعفری قناعت را به خرسندی ترجمه کرده و مرحوم فیضالاسلام در توضیح خود خرسندی را به قناعت افزوده است. جناب آقای دکتر شهیدی نیز در تعلیقه خود مینویسد: «خرسندی که امروز مرادف شادمانی به کار میرود در گذشته معادل قناعت بوده است»[۷]. دقت در این نکته بسیار پراهمیت است؛ زیرا اگر قناعت به معنای خرسندی باشد، بسیاری از متون ادبی معنای دیگری خواهد داشت و سیر تطور زبان را به خوبی نشان میدهد. برای نمونه در شعر: در این عالم اگر سود است با درویش خرسند است *** خدایا منعمم گردان به درویشی و خرسندی اگر قناعت را به جای خرسندی به کار برید معنای آن درویش قانع میشود، هر چند نتیجه قانع بودن شادمانی نیز هست اما لازمه آن است نه معنای آن. با توجه به نکاتی که باید در ترجمه مراعات شود، کدام یک از ترجمههای فوق ساختار فعل را در برگردان فارسی رعایت نکرده است؟
۳. «مَنْ أَبْدَى صَفْحَتَهُ لِلْحَقِّ هَلَكَ» (خطبه ۱۶): آیتی: هر که با حق ستیزد خود تباه شود. امامی و آشتیانی: آن کس که (در بین مردم نادان) حق را اظهار کند از نظر بیفتد. علامه جعفری: آن کس که در برابر حق عرض اندام نماید آیندهای جز نابودی ندارد. دکتر جعفری: آن کس که برای ستیزه با حق (پرده قانون را هتک کرده) رخ نشان دهد نابود شود. دشتی: هر کس با حق درافتاد هلاک گردید.
شهیدی: هر که به پیکار حقگرایید دست به خون خود آلایید. فیضالاسلام: کسی که در میان مردم نادان حق را اظهار نماید هلاک میشود (از دست و زبان ایشان آزار میبیند یا کشته میشود). در ترجمههای گزینش شده فوق، برخی مفردات أبدی و صفحته را ترجمه کردهاند و برخی «أبدی صفحته» را ترکیبی دانستهاند که معنایی متفاوت با مفردات خود دارد؛ به عنوان نمونه در فارسی میگویند: دماغت چاق است؟ که ترجمه مفردات آن میشود: بینیات فربه شده؟ در حالی که مراد از «دماغت چاق است؟» به معنای آن است که آیا سلامت هستی؟ با توجه به این نکته، با مراجعه به کتابهای فرهنگ لغات در ریشه «بدی»، ترجمه برتر را بیابید. با دقت به زمان فعل، بار دیگر ترجمههای فوق را مرور نمایید. نتیجه دقت شما چیست؟
۴. «وَ نَخَلْتُ لَكُمْ مَخْزُونَ رَأْيِي، لَوْ كَانَ يُطَاعُ لِقَصِيرٍ أَمْرٌ» (خطبه ۳۵): آیتی: و خلاصه آنچه را که در خزانه رأی داشتم برایتان آشکار کردم. ای کاش از رأی قصیر پیروی میکردند. امامی و آشتیانی: و نظر خالص خود را در اختیار شما گذاردم اگر کسی گوش به سخنان قیصر میداد. علامه جعفری: و نظریه خود را صاف و روشن برای شما گفته بودم اگر بنا بود امری از قصیر اطاعت شود. دکتر جعفری: و از گنجینههای گرانبهای رأی خود برای شما برگزیدم اگر از قصیر اطاعت میشد فرمانی سودمند داشت! دشتی: نظر خالص خود را در اختیار شما گذاردم. (ای کاش از قصیر پسر سعد اطاعت میشد). شهیدی: آنچه درون دل داشتم از شما ننهفتم: رأی راست آن بود اگر میپذیرفتید.
فیضالاسلام: خلاصه آنچه در نظر داشتم برای شما بیان کردم. (شما گفتارم را پیروی نکردید به پشیمانی گرفتار شدید که سودی ندارد). «لَوْ كَانَ يُطَاعُ لِقَصِيرٍ أَمْرٌ»؛ ای کاش امر و رأی قصیر پیروی میشد. (این جمله ضربالمثل مشهور عرب است برای کسانی که نصیحت ناصح را نشنوند و به پشیمانی مبتلا گردند). در ترجمهها، غیر از ترجمه دکتر شهیدی و فیضالاسلام، جمله «لَوْ كَانَ يُطَاعُ لِقَصِيرٍ أَمْرٌ» ترجمه تحتاللفظی شده است و خواننده مفهوم آن را متوجه نمیشود. افزون بر آنکه در ترجمه[۸] امامی - آشتیانی، بر پایه خطای تایپی، قیصر به جای قصیر آمده است که با توجه به متن، خواننده را به اشتباه وا میدارد، اما مرحوم فیضالاسلام با گشودن پرانتز به شرح کامل ضربالمثل میپردازد و جناب دکتر شهیدی معادلی برای ضربالمثل انتخاب میکند و توضیح بیشتر را در تعلیقات خود چنین مینویسد: «جمله «لَوْ كَانَ يُطَاعُ لِقَصِيرٍ أَمْرٌ» مثل است و چنانکه نوشتهاند هنگامی که نائله دختر عمرو بن ظرب بن حسان ملقب به رباء جذیمة الأبرش، کشنده پدر خود، را به سرزمین خویش خواند تا حکومت بدو بسپارد (و این مکری بود و میخواست جذیمه را به کین پدر بکشد) نایب جذیمه، قصیر پسر سعد لخمی، او را هشدار داد، ولی جذیمه نپذیرفت و به سرزمین زباء آمد و به دست زباء کشته شد». بنابراین یکی از معیارهای برتری ترجمه، دقت مترجم در توضیح اصطلاحات و ضربالمثلهاست که بیتوجهی به آن حسرت فهم مقصود را بر دل خواننده مینهد[۹].
متون ناهمگون (اختلاف نسخهها)
همانگونه که در فصلهای پیشین گذشت، تعداد خطبهها، نامهها و نیز چینش آنها در تمامی نهجالبلاغهها یکسان نیست؛ هر چند برنامههای رایانهای نظیر دانشنامه نهجالبلاغه و منهج النور یا جدول اختلاف النسخ[۱۰]، دستیابی به متون مورد نظر را ممکن میسازد، اما اختلاف تصحیحکنندگان به ترجمهها نیز راه یافته است و هر مترجمی متنی را برای ترجمه خود برگزیده و همین اختلاف در ترجمهها رخ نموده است که در مواردی بحثبرانگیز است. اکنون برخی از ترجمهها را که براساس اختلاف نسخهها با یکدیگر متفاوتاند، مرور میکنیم:
۱. «مَا عَزَّتْ دَعْوَةُ مَنْ دَعَاكُمْ، وَ لَا اسْتَرَاحَ قَلْبُ مَنْ قَاسَاكُمْ، أَعَالِيلُ بِأَضَالِيلَ، وَ سَأَلْتُمُونِي التَّطْوِيلَ دِفَاعَ ذِي الدَّيْنِ الْمَطُولِ» (خطبه ۲۹) «دعوت آن کس که شما را فرا خواند روی پیروزی نبیند و قلب آنکه رنج شما را تحمل کند هرگز به آسایش نرسد. بهانههای نابخردانه میآورید. از من خواستید (جنگ را) به تأخیر اندازم؛ چون وامداری که پیوسته ادای دین خویش به تأخیر اندازد». متن فوق مطابق نسخه صبحی صالح است؛ اما در ترجمه آیتی، شهیدی، فیضالاسلام و دکتر جعفری عبارت «وَ سَأَلْتُمُونِي التَّطْوِيلَ»[۱۱] وجود ندارد، هر چند معنای جمله با عبارت «أَعَالِيلُ بِأَضَالِيلَ»[۱۲] تا حدی روشن است؛ اما وجود مشبه که همان جمله «سَأَلْتُمُونِي التَّطْوِيلَ» باشد در فهمیدن مشبهبه، یعنی عبارت «چون وامداری که پیوسته.».. بسیار مؤثر است؛ زیرا بدون وجود مشبه، خواننده نمیداند که مشبهبه برای چه منظوری به کار رفته است، مانند آنکه در جملهای گفته شود چون سرو سهی قامت؛ تا وقتی که مشبه ذکر نشود، شنونده نمیداند که چه چیزی مانند سرو سهی قامت است و مقصود گوینده را درک نمیکند و سرو سهی قامت در مورد بلندی، استقامت، استواری و... به کار میرود. در ترجمههای مرحوم دشتی، امامی - آشتیانی عبارت عربی «وَ سَأَلْتُمُونِي التَّطْوِيلَ» وجود دارد اما ترجمه نشده است و ترجمه مطابق متونی است که این عبارت را ندارند که این بیدقتی مترجم را میرساند.
۲. «وَا عَجَبَاهْ! أَ تَكُونُ الْخِلَافَةُ بِالصَّحَابَةِ وَ الْقَرَابَةِ؟» (حکمت ۱۹۰) این سخن از سخنان بسیار بحثبرانگیز نهجالبلاغه است، به گونهای که برخی شارحان[۱۳] آن را تحریف آشکار صبحی صالح و محمد عبده دانستهاند و عبارت «أَ تَكُونَ الْخِلَافَةُ بِالصَّحَابَةِ وَ لَا تَكُونَ بِالصَّحَابَةِ وَ الْقَرَابَةِ؟»[۱۴] را ترجیح دادهاند. اینک بررسی ترجمههای مختلف: آیتی، دشتی، فیضالاسلام و دکتر جعفری: «وَا عَجَبَاهْ! أَ تَكُونَ الْخِلَافَةُ بِالصَّحَابَةِ وَ لَا تَكُونَ بِالصَّحَابَةِ وَ الْقَرَابَةِ؟»؛ «شگفتا، آیا خلافت به سبب مصاحبت با پیامبر تواند بود و به سبب مصاحبت و خویشاوندی او نتواند بود؟».
علامه جعفری: «وَا عَجَبَاهْ! أَ تَكُونَ الْخِلَافَةُ بِالصَّحَابَةِ وَ لَا تَكُونَ بِالصَّحَابَةِ وَ الْقَرَابَةِ؟»؛ «شگفتا! آیا خلافت با همصحبتی و خویشاوندی تحقق پیدا میکند؟». دکتر شهیدی: «وَا عَجَبَاهْ! أَ تَكُونَ الْخِلَافَةُ بِالصَّحَابَةِ؟»؛ «شگفتا! خلافت از راه همصحبتی به دست آید». در ترجمههای فوق تنها علامه جعفری متن صبحی صالح را پذیرفته و آن را ترجمه کرده است و دیگر مترجمان این متن را به کناری نهادهاند؛ اما حقیقت آن است که جمله فوق گزارش واقعهای است که مهاجران و خلفای تازه به قدرت رسیده پس از رحلت پیامبر(ص) با ادعای خویشاوندی و صحابی بودن دعوی انصار[۱۵] را برای خلافت رد کردند و خود به خلافت دست یازیدند. امام وقتی استدلال مهاجران را شنید فرمود: «آیا معیار خلافت همصحبتی و خویشاوندی است؟».
چنین پاسخی که با استفهام انکاری همراه است بسیار پسندیدهتر است از اینکه امام همصحبتی را نپذیرد؛ اما خویشاوندی و صحابی بودن را معیار خلافت بداند. استاد سید کاظم طباطبایی در مقالهای تحقیقی با جمعآوری گزارش کلام امام، عبارت صبحی صالح را ترجیح میدهد و در گزیده سخن خود مینویسد: «امامت، منصبی الهی است و تحقق آن به نص است و مشروعیت خود را از مردم نمیگیرد و امام علی(ع) بدین اصل، باوری استوار دارد. بنابراین شایسته است که متن مندرج در خصائص الائمه را نقل صحیح کلام امام(ع) در آن هنگامه بدانیم که فرموده است: «أَ تَكُونَ الْخِلَافَةُ بِالصَّحَابَةِ وَ الْقَرَابَةِ وَ لَا تَكُونَ بِالصَّحَابَةِ وَ الْقَرَابَةِ وَ النَّصِّ؟» آیا خلافت با همصحبتی و خویشاوندی است و با همصحبتی و خویشاوندی و نص الهی نیست؟
و از این متن که بگذریم متن محمد عبده و صبحی صالح پذیرفتنیتر است؛ یعنی کلام امام(ع) استفهام انکاری است که «مگر خلافت به صحابت و قرابت است» که آنها بدان استدلال کردند؟! و معنایش این است که خلافت دائر مدار نص الهی است»[۱۶]. اختلاف نسخهها در تمامی متون قدیمی مشاهده میشود و علت آن میزان دقت ناسخان و نیز نوع کتابت در قدیم است و عدهای از مصححان کوشیدهاند تا با جمعآوری نسخههای گوناگون و نیز مقایسه با کتابهایی که همان متن را نقل کردهاند متن مورد نظر را تصحیح نمایند و از همین رو برخی نسخهها به نام مصحح مشهور میشود، مانند نسخه نهجالبلاغه تصحیح صبحی صالح که به نهجالبلاغه صبحی صالح شهرت دارد و یا تصحیح محمد عبده که با عنوان نهجالبلاغه عبده شناخته میشود. مرحوم فیضالاسلام نیز به تصحیح نهجالبلاغه همت گمارد که برخی مترجمان نسخه فیضالاسلام را معیار خویش قرار دادهاند. بیشتر شارحان و مترجمان در مقدمه خود متن انتخابی خویش را شناساندهاند[۱۷].
نوآوری در ترجمه
صرفنظر از میزان دقتی که در ترجمههای نمونه آمد تمامی ترجمهها تقریباً در نوآوری، و نه دقت، یکساناند؛ البته ترجمه دکتر شهیدی به جهت رعایت سجع و کوشش در بازسازی فضای صدور خطبهها کاملاً متمایز است و ترجمه مرحوم فیضالاسلام به جهت گشودن پرانتزهای متعدد و تفهیم متن و سابقه آن جایگاهی ویژه دارد. البته روان و سلیس بودن ترجمه دکتر آیتی را هر چند درباره دقت ایشان و وفاداری به متن تأملاتی وجود دارد نباید از نظر دور داشت. ترجمه جناب آقای انصاریان که در این تطبیقها نیامده است نیز ترجمهای خوب و قابل استفاده است. افزون بر ترجمههایی که به صورت تطبیقی گزارش شد، ترجمه نهجالبلاغه پارسی اثری نو و امروزی است که اندکی به معرفی آن میپردازیم[۱۸].[۱۹]
کتابهای پیرامونی
پس از معرفی برخی شرحها و ترجمههای مهم نهجالبلاغه، برخی کتابهای پیرامونی نیز معرفی میشوند. مراد از کتابهای پیرامونی کتابهایی است که پس از نهجالبلاغه درباره آن نگاشته شد. گروهی به تلخیص و گروهی به تکمیل آن همت گماردند و گروهی موضوعات آن را جداگانه تدوین نمودند و برخی فهرستها و معجمهای گوناگونی برای آن تهیه کردند. شناسایی پارهای از کتابهای پیرامونی برای همه دانشپژوهان ضروری است. مهمترین آنها عبارتاند از[۲۰]:
۱. مستدرکات نهجالبلاغه: مستدرک کتابی است که به عنوان متمم کتابی دیگر نوشته میشود. مؤلف در مستدرک تلاش میکند تا متونی را که در کتاب نخست نیامده با همان شرایط بیاورد. درباره نهجالبلاغه نیز گروهی عقیده دارند که تلاش سید رضی ناتمام است و باید آن را کامل نمایند؛ هر چند بسیاری از آنها بدون در نظر گرفتن شرط سید رضی یعنی فصاحت و بلاغت به این کار همت گماردند که نمیتوان آن را مستدرک نامید. به هر روی مهمترین مستدرکات نهجالبلاغه که امروزه میتوان از آنها بهره برد عبارتاند از:
۲. مدارک و اسناد نهجالبلاغه: فقدان سند در نهجالبلاغه شبهاتی را پدید آورد که مغرضین، نهجالبلاغه را ساخته و پرداخته سید رضی دانستند و همین امر سبب شد تا عالمان شیعی اسناد و مدارکی را گرد آورند که پیش از نهجالبلاغه متون منتخب سید رضی با ذکر سند در آنها آمده است. البته در میان اسناد و مدارک، برخی به کتابهای پس از سید رضی نیز تمسّک کردهاند که نمیتوان آنها را در زمره اسناد و مدارک نهجالبلاغه دانست. از جمله کتابهایی که به جمعآوری اسناد و مدارک پرداختهاند: مصادر نهجالبلاغة فی مدارک نهجالبلاغه، سید هبةالله حسینی شهرستانی؛ استناد نهجالبلاغه از امتیاز علیخان عرشی؛ و مصادر نهجالبلاغة و أسانیده از سید عبدالزهراء حسینی خطیب است.
۳. فهرست و فرهنگ موضوعی نهجالبلاغه: پژوهشگران در مراجعه به نهجالبلاغه نیازمند معجمهای لفظی و موضوعی هستند تا در محدوده تحقیق خویش تمامی الفاظ و موضوعات پژوهش خود را در آنها بیابند. امروزه نرمافزارهای رایانهای برای محققان مدد خوبی است، اما کتابهای المعجم المفهرس لألفاظ نهجالبلاغه از سید کاظم محمدی و محمد دشتی، تصنیف نهجالبلاغه از لبیب بیضون، الکاشف عن ألفاظ نهجالبلاغه من شروحه از سید جواد مصطفوی و الهادی إلی موضوعات نهجالبلاغه اثر آیتالله مشکینی از جمله مکتوباتی هستند که نیاز محققان را برآورده میسازند. فرهنگ آفتاب، اثر عبدالمجید معادیخواه فرهنگ تفصیلی مفاهیم نهجالبلاغه است که براساس ساختار فرهنگ فارسی تنظیم شده و اثری گرانقدر برای مخاطبین فارسی است که میتوانند در موضوعات متنوع از نهجالبلاغه استفاده کنند. کتابهای دیگری نیز در زمینه آشنایی با نهجالبلاغه تدوین شده است که مهمترین آنها ما هو نهجالبلاغه از سید هبةالله حسینی شهرستانی به زبان عربی است و کتابهای آشنایی با نهجالبلاغه از سید محمد مهدی جعفری، شناخت نهجالبلاغه از محمد دشتی و چشمه خورشید از مصطفی دلشاد تهرانی برای علاقهمندان آن حضرت به زبان فارسی تدوین شده است. این همه تنها گوشهای از تلاش عالمان دینی درباره نهجالبلاغه بوده و آنان که بیشتر طالباند میتوانند به کتابهای مفصل، که اسامی آنها ذکر شد، مراجعه کنند[۲۱].
منابع
پانویس
- ↑ نک: ترجمه نهج البلاغه [قرن پنجم]
- ↑ دینپرور، سید حسین، دانشنامه نهج البلاغه ج۲، ص ۸۵۳.
- ↑ الارشاد فی معرفة حجج الله علی العباد، ج۱، ص۱۲۷.
- ↑ برای مطالعه بیشتر ر.ک: چشمه خورشید، ص۳۴۹-۳۷۱.
- ↑ غلامعلی، احمد، شناختنامه نهج البلاغه، ص ۱۲۷.
- ↑ غلامعلی، احمد، شناختنامه نهج البلاغه، ص ۱۲۹.
- ↑ نهجالبلاغه، ترجمه دکتر شهیدی، ص۵۵۰، تعلیقه ۲۲۶.
- ↑ نهجالبلاغه نشر امام علی(ع)، سال ۱۳۶۹.
- ↑ غلامعلی، احمد، شناختنامه نهج البلاغه، ص ۱۳۰.
- ↑ این جدول در پایان نهجالبلاغه، نسخة المعجم المفهرس، نشر امام علی(ع) و نیز انتشارات جامعه مدرسین آمده است.
- ↑ از من خواستید (جنگ را) به تأخیر اندازم.
- ↑ بهانههای نابخردانه (میآورید).
- ↑ ر.ک: بهج الصباغة فی شرح نهجالبلاغه، ج۴، ص۳۶۱؛ شرح الأخبار فی فضائل الأئمة الأطهار، ج۱، ص۳۵۰؛ نهج السعادة فی مستدرک نهجالبلاغه، ج۴، ص۱۹۶.
- ↑ نهجالبلاغه، فیضالاسلام، حکمت ۱۸۱؛ شرح نهجالبلاغه، ابن ابیالحدید، ج۱۸، ص۴۱۶، حکمت ۱۸۵ و....
- ↑ مهاجران مسلمانانی هستند که همراه پیامبر به مدینه هجرت کردند و انصار به مسلمانان مدینه گویند که پیامبر و اهالی مسلمان مکه را یاری کردند.
- ↑ «بحثی درباره «أَ تَكُونُ الْخِلَافَةُ بِالصَّحَابَةِ وَ الْقَرَابَةِ»»، سید محمدکاظم طباطبایی، فصلنامه علمی تخصصی علوم حدیث، سال پنجم، شماره ۱۸، ص۹۵-۱۰۹.
- ↑ غلامعلی، احمد، شناختنامه نهج البلاغه، ص ۱۳۴.
- ↑ برای مطالعه بیشتر ر.ک: «نهجالبلاغه پارسی در بوته نقد»، محمد زائر، فصلنامه نهجالبلاغه، سال اول، شماره ۱.
- ↑ غلامعلی، احمد، شناختنامه نهج البلاغه، ص ۱۳۸.
- ↑ برای مطالعه بیشتر ر.ک: چشمه خورشید، ص۳۸۵-۳۹۰.
- ↑ غلامعلی، احمد، شناختنامه نهج البلاغه، ص ۱۳۹.