مقدمه

امیرالمؤمنین علی (ع) با وجود فاطمه زهرا (س) بسیار دلگرم بود و برای مبارزه با غاصبین آمادگی بیشتری داشت، ولی فقدان آن بانوی گرامی، امیرالمؤمنین را مأیوس ساخت؛ زیرا فاطمه (س) رکن اساسی علی (ع) و پشتوانه ولایت بود. وقتی فاطمه زهرا (س) به شهادت رسید، امیرالمؤمنین او را دفن کرد. آن‌گاه خطاب به رسول خدا گفت: یا رسول الله! با شهادت فاطمه (س) صبر و شکیبایی‌ام کاسته شد. طاقت و توانایی از دست رفت. پس از این پیوسته در حزن و اندوه به سر می‌برم و شب‌ها را به بیداری می‌گذرانم[۱]. زندگی این دو چنان به هم پیوسته بود که حتی مرگ هم آنها را از یکدیگر جدا نکرد. موضع زهرا (س) در قبال علی (ع) به گونه‌ای بود که علی (ع) می‌فرمود: وقتی به خانه می‌آمدم و به زهرا (س) نگاه می‌کردم تمام غم و اندوهم برطرف می‌شد[۲]. تا فاطمه (س) زنده بود او را به خشم نیاوردم و او نیز کاری نکرد که من به خشم آیم[۳]. من هیچ‌گاه از فاطمه (س) کوتاهی ندیدم[۴]. پس از مرگش می‌فرمود: ای فاطمه! تو تسلیت‌بخش من بودی، پس از توبه که تسلیت جویم[۵]. در سر جنازه‌اش در حین دفن می‌فرماید: «اللَّهُمَّ إِنِّي رَاضٍ عَنِ ابْنَةِ نَبِيِّكَ»؛ خداوندا من از دختر پیامبر تو راضی‌ام»[۶]. «حَبِيبٌ لَيْسَ يَعْدِلُهُ حَبِيبٌ‌»[۷].

فاطمه (س) دوستی بود که کسی در دوستی معادل او نبود. فرمود:«وَ لَوْ لَا غَلَبَةُ الْمُسْتَوْلِينَ عَلَيْنَا لَجَعَلْتُ الْمُقَامَ عِنْدَ قَبْرِكَ لِزَاماً وَ التَّلَبُّثَ عِنْدَهُ مَعْكُوفاً وَ لَأَعْوَلْتُ إِعْوَالَ الثَّكْلَى عَلَى جَلِيلِ الرَّزِيَّةِ»[۸]؛ «اگر بیم چیرگی ستمکاران نبود، به خاطر این مصیبت برای همیشه در کنار قبرت منزل می‌کردم و مانند مادر بچه مرده صدای خود را به گریه بلند می‌کردم».

در بعضی از اخبار وارد شده است که حضرت علی (ع) تا حضرت زهرا (س) زنده بودند، هرگز با خلیفه و هوادارانش بیعت نکردند. علمای اهل سنت نیز در کتاب‌های خود به این موضوع تصریح نموده‌اند[۹]. فاطمه (س) همواره پشتیبان همسرش بود. هنگامی که حضرت علی (ع) را به مسجد بردند میان آن حضرت و حامیان سقیفه گفتگوهایی صورت گرفت. حضرت فاطمه (س) به مسجد رسید در حالی که دو پسرانش حسن و حسین (ع) و زنان بنی‌هاشم او را همراهی می‌کردند. وارد مسجد شدند و دیدند که حضرت علی (ع) را به کشتن تهدید می‌کنند. حضرت زهرا (س) جلو آمد و در حالی که گریه می‌کرد، فریاد زد: از پسرعمویم دست بردارید وگرنه سر را برهنه و گریبان چاک می‌کنم و نفرین می‌کنم. همه نصوص ما حاکی از آن است که وقتی علی (ع) را گرفتند، این فاطمه (س) بود که به دفاع از او پرداخت. از این رو او را زدند. فاطمه (س) در کنار در، بین شوهر و مهاجمان حایل شد و قنفذ با تازیانه او را می‌زد. سرانجام پسرعمویش را نجات داد. این جریان گویای حمایت همه جانبه او از علی (ع) است[۱۰].

«سید محمدکاظم قزوینی» می‌نویسد: فاطمه زهرا (س) به خانه برنگشت مگر آنکه همسرش را از دست آنان نجات داد. به این ترتیب مانع بیعت حضرت علی (ع) با آنان شد. حامیان سقیفه تا زمانی که حضرت زهرا (س) زنده بود، نتوانستند حضرت امام علی (ع) را وادار به بیعت نمایند[۱۱].

یعقوبی در تاریخ خود می‌گوید: همه بیعت کردند، اما علی (ع) پس از شش ماه و به قولی چهل روز بعد بیعت کرد[۱۲]. عالم بزرگ مقدس اردبیلی نیز نقل می‌کند که بعد از وفات حضرت زهرا (س)، پس از دو ماه و نیم حضرت علی (ع) بیعت کرد. از عایشه نیز روایت شده است که علی (ع) پس از شش ماه بیعت کرد[۱۳].

«ابن ابی الحدید» درباره وضعیت حضرت علی (ع) پس از شهادت حضرت فاطمه زهرا (س) می‌نویسد: كَانَتْ وُجُوهُ النَّاسِ إِلَيْهِ (علی (ع)) وَ فَاطِمَةُ بَاقِیَّةٌ فَلَمَّا مَاتَتْ فَاطِمَةُ (س) انْصَرَفَتْ وُجُوهُ النَّاسِ عَنْهُ‌[۱۴]؛«بعد از پیامبر تا وقتی که فاطمه (س) زنده بود، توجه اصلی مردم به سوی امیرالمؤمنین دوخته شده بود، اما بعد از وفات آن بانوی عزیز اسلام، توجه آنان از علی (ع) برگشت».

حتی در عبارتی دیگر داد: «أَنَّ عَلِيّاً (ع) دَحَضَهُ الْأَوَّلَانِ وَ أَسْقَطَاهُ وَ كَسَرا نَامُوسَهُ بَيْنَ النَّاسِ، وَ صَارَ نَسْياً مَنْسِيّاً»[۱۵]؛ «آری شیخین جرئت و جسارت به علی (ع) را پس از فاطمه (س) آن چنان شدت بخشیده و شخصیت بی‌نظیر او را چنان خرد کردند که در میان مردم به فراموشی سپرده شد».

این عبارت نشان می‌دهد که حضرت فاطمه (س) چه نقش و تأثیری در شخصیت علی (ع) داشت که با آن همه صبر و ایمان این چنین کم‌طاقت شده بودند. بی‌دلیل نبود که حضرت امیر (ع) در آخرین لحظات زندگی به همسر باوفایش گفت: تو بالاتر از این حرف‌ها هستی. تو «وَ أَبَرُّ وَ أَتْقَى وَ أَكْرَمُ وَ أَشَدُّ خَوْفاً مِنَ اللَّهِ‌» هستی، امروز فراق تو مصیبت پیامبر را برای من تجدید می‌کند[۱۶]. شهادت حضرت فاطمه (س) برای همه طاقت‌فرسا بود، اما علی (ع) با شنیدن خبر مرگ فاطمه (س) غش نمود و به روی زمین افتاد[۱۷].[۱۸]

ماتم علی (ع)

پس از شهادت حضرت فاطمه زهرا (س)، علی (ع) سه روز از خانه بیرون نیامد. اصحاب که از این موضوع بسیار ناراحت و نگران بودند، عمار را نزد حضرت فرستادند. او وارد خانه شد و دید امیرالمؤمنین نشسته و امام حسن و امام حسین (ع) کنار او هستند و حضرت به آن دو نگاه می‌کند و اشک می‌ریزد. عمار عرض کرد: آقای من شما ما را به صبر بر مصیبت دستور می‌دهید، اصحاب در انتظار شما هستند و طاقت دوری از شما را ندارند. حضرت فرمود: عمار راست می‌گویی؛ اما بدان که من با از دست دادن فاطمه (س)، پیامبر را نیز از دست دادم. فاطمه (س) برای من آرامش خاطر و تسلای مصیبت بود. ای عمار من درد مصیبت را احساس نکردم مگر با وفات فاطمه (س) و درد فراق را نفهمیدم مگر با فراق او و آنچه تحمل مصیبت را آسان می‌کند، این است که در محضر خداست. ای عمار هنگامی که فاطمه (س) را بر مکان غسل گذاشتم، دیدم یکی از استخوان‌هایش شکسته و میخ در، وارد سینه‌اش شده و آن را مجروح کرده و پهلویش از شدت ضربات سیاه شده است. ای عمار آنچه از قلبم بیرون نمی‌رود این است که او این جراحات را از من مخفی می‌کرد که مبادا زندگی به کام من تلخ شود. کلام امیرالمؤمنین عمار را به گریه انداخت و حضرت ادامه داد: ای عمار بدان که این بانوی از دست رفته و درگذشته دختر پیامبر است و من در مصیبت او به خاطر خدا صبر می‌کنم. آن‌گاه امیرالمؤمنین برخاست و برای ملاقات اصحاب حرکت کرد در حالی که اشک بر گونه‌اش جاری بود. اصحاب به استقبال آمدند و هر یک با زبانی تسلیت گفتند و حضرت فرمود: اگر مرا به خاطر گریه در فقدان دختر پیامبر مورد سؤال قرار می‌دهید، بدانید که به پیامبر اقتدا کرده‌ام. آن حضرت بر خدیجه کبری (س) گریه می‌کرد در حالی که او دختر پیامبر نبود؛ اما فاطمه (س) بانوی بانوان و دختر اشرف پیامبران و مادر سیدالشهداء است[۱۹].[۲۰]

غربت امیرمؤمنان امام علی(ع) در میان مردم

امیرمؤمنان امام علی(ع) با کمیل خلوت کرد و با اشاره به سینه مبارک خود فرمود: «إِنَّ هَاهُنَا لَعِلْماً جَمّاً لَوْ أَصَبْتُ لَهُ حَمَلَةً»[۲۱]؛ «به‌راستی که در اینجا هرآینه علم بسیاری است که برای آن حاملی نیست تا به وی منتقل کنم». این علوم که شهودی است؛ چنان‌که خود در جایی دیگر فرموده است: «لَوْ كُشِفَ الْغِطَاءُ مَا ازْدَدْتُ يَقِيناً»[۲۲]؛ «اگر پرده‌ها کنار رود هیچ چیزی به یقین من افزوده نمی‌شود». ایشان هماره دغدغه ازدست‌رفتن آن دانش بیکران را داشت که در درون جانش انباشته شده و بسان سیلاب منتظر جوشش بود و کسی نبود تا لیاقت آن را داشته باشد تا این علوم را به وی منتقل کند. این‌گونه است که ایشان غریبانه در غربت کشف و شهود مانده و می‌فرماید: «يَنْحَدِرُ عَنِّي السَّيْلُ وَ لَا يَرْقَى إِلَيَّ الطَّيْرُ»[۲۳]؛ «سیلاب دانش از من می‌جوشد و مرغ اندیشه کسی به‌پای من پرواز نتواند کرد».

امام علی(ع) از اسرار مشهود و علمی مکنون خبر می‌داد که اگر آن را فاش سازد، مردم بسان ریسمان بلندی در چاه به خود خواهند لرزید «بَلِ انْدَمَجْتُ عَلَى مَكْنُونِ عِلْمٍ لَوْ بُحْتُ بِهِ لَاضْطَرَبْتُمْ اضْطِرَابَ الْأَرْشِيَةِ فِي الطَّوِيِّ الْبَعِيدَةِ»[۲۴]؛ «بلکه دانش نهان سراچه دلم را لبریز کرده است که اگر آن راز را با شما در میان گذارم بسان ریسمان در چاه ژرف، بر خویشتن خواهید لرزید». و در جای دیگر فرمود: اگر پرده از اسرار غیبی برگیرم، به بیابان‌ها خواهید رفت و به‌خاطر کارهایتان خواهید گریست: «لَوْ تَعْلَمُونَ مَا أَعْلَمُ مِمَّا طُوِيَ عَنْكُمْ غَيْبُهُ إذاً لَخَرَجْتُمْ إِلَى الصُّعُدَاتِ تَبْكُونَ عَلَى أَعْمَالِكُمْ وَ تَلْتَدِمُونَ عَلَى أَنْفُسِكُمْ»[۲۵]؛ «اگر آنچه را من می‌دانم و غیب آن بر شما پوشیده است می‌دانستید، سر به بیابان‌ها می‌گذاشتید و بر کرده‌های خویش می‌گریستید و بر سر و سینه می‌زدید».

و نیز می‌فرماید: «وَ اللَّهِ لَوْ شِئْتُ أَنْ أُخْبِرَ كُلَّ رَجُلٍ مِنْكُمْ بِمَخْرَجِهِ وَ مَوْلِجِهِ وَ جَمِيعِ شَأْنِهِ لَفَعَلْتُ، وَ لَكِنْ أَخَافُ أَنْ تَكْفُرُوا فِيَّ بِرَسُولِ اللَّهِ(ص)، أَلَا وَ إِنِّي مُفْضِيهِ إِلَى الْخَاصَّةِ مِمَّنْ يُؤْمَنُ ذَلِكَ مِنْهُ»[۲۶]؛ «سوگند به خدا، اگر بخواهم هر یک از شما را خبر دهم که م که از کجا آمده است و به کجا می‌رود و چند و چون تمام امورش چگونه است، می‌توانم؛ اما می‌ترسم درباره‌ام به راه جلو روید و مرا به رسول‌الله(ص) برتری دهید. هان! من این رازها را با خواصی که از بیم غلوگویی در امانند، در میان می‌گذارم». آن حضرت(ع) همچنین می‌فرماید: از من بپرسید، پیش از آن‌که مرا نیابید. بدان کس که جانم به دست اوست! نمی‌پرسید از چیزی که میان شما تا روز قیامت است و نه از گروهی که صد تن را به راه راست می‌خواند و صد را گمراه می‌سازد، جز آن‌که شما را از آن آگاه می‌کنم؛ از آن‌که مردم را بدان فرامی‌خواند و آن‌که رهبری‌شان می‌کند و آن‌که آنان را می‌راند و آنجا که فرود آیند و آنجا که بارگشایند و آن‌که کشته شود از آنان و آن‌که بمیرد از ایشان[۲۷]. ایشان در مقام ولایت غربت، نه تنها از اخبار کون و مکان آگاه است که در کتاب مکنون است[۲۸]، بلکه آن را مشاهده می‌کند. از این روست هماره در بیان این اخبار چنان با قاطعیت و یقین سخن می‌گوید که سخن از رؤیت و شهود است؛ از همین رو امام(ع) از تعابیری همچون «كَأَنِّي أَنْظُرُ إِلَيْهِمْ»؛ «گویا به آنان می‌نگرم» یا «أَرَاهُمْ»؛ «آنها را می‌بینم»، بهره می‌گیرد.

ابن ابی‌الحدید می‌نویسد: «اینکه علی(ع) می‌گوید: هر چه از حوادث آینده از من بپرسید خبر خواهم داد، نه ادعای خدایی است و نه ادعای نبوت، بلکه منظور آن حضرت این است که من این آگاهی از غیب را از پیامبر اکرم(ص) آموخته‌ام. ما علی را در خبرهای غیبی که از او صادر شده است، امتحان کرده‌ایم و همه خبرهای او را مطابق با واقع یافته‌ایم»[۲۹]. آن حضرت(ع) نه تنها اخبار زمین تا قیامت را می‌دانست بلکه می‌دید، بلکه آگاه‌تر به اخبار آسمان و حقایق ملکوتی است؛ چنان‌که می‌فرماید: «أَيُّهَا النَّاسُ سَلُونِي قَبْلَ أَنْ تَفْقِدُونِي، فَلَأَنَا بِطُرُقِ السَّمَاءِ أَعْلَمُ مِنِّي بِطُرُقِ الْأَرْضِ»[۳۰]؛ «از من سؤال کنید قبل از اینکه من را از دست بدهید، به‌درستی که من به راه‌های آسمان از راه‌های زمینی آگاه‌تر هستم».

البته چون اهل ولایت در مقام غربت قرار دارند کسی را نمی‌یابند تا آنچه را مشاهده نمی‌کنند بگویند و با آنان همراه باشند. چنان‌که درباره اهل‌بیت(ع) آمده است که سخنان ایشان فوق توانایی افراد است و توان درک و فهم آن را ندارند؛ به‌عنوان نمونه امام صادق(ع) می‌فرماید: «حَدِيثُنَا لَا يَحْتَمِلُهُ مَلَكٌ مُقَرَّبٌ وَ لَا نَبِيٌّ مُرْسَلٌ وَ لَا مُؤْمِنٌ امْتَحَنَ اللَّهُ قَلْبَهُ لِلْإِيمَانِ»[۳۱]؛ «حدیث ما دشوار است و متحمل آن نشود فرشته‌های مقرب و نه پیغمبر مرسل و نه مؤمنی که خدا دلش را به ایمان آزموده است». پس این غربت عارف در این مرتبت، غربتی نیست که از آن به عزلت و اعتزال یاد می‌شود و سالک می‌بایست برای دورماندن از تأثیرات دنیا و دیگران گوشه‌نشینی کرده و خود را به ایمان و عمل صالح تقویت کند تا تقوایی برای صیانت چون سپر و زره به تن کند، بلکه نوعی خاص از غربت است که به سبب تجلیات الهی در قلب سالک و ناتوانی دیگران از همراهی به دست می‌دهد. قاسانی در شرح منازل السائرین می‌نویسد: «عارف کسی است که با تجلی شهودی، حجاب علم از او برداشته شده است از این‌رو غربت او همانا اختصاص‌یافتنش به امری است که مردم آن را ادراک نمی‌کنند و همت او به چیزی تعلق گرفته است که مردم نمی‌فهمند و دیگران نمی‌توانند حال و مقام او را ادراک کنند»[۳۲]. همین غربتی است که امیرمؤمنان امام علی(ع) وامی‌دارد تا به بیابان رود و سر در چاه کند و اسرار مگو را به چاه بازگوید. آن حضرت(ع) با آن‌که سرشار از حقیقت محض شهود و مکاشفه ذات و صفات الهی بود، ناچار بود سکوت و خاموشی برگزیند و در غربت خویش بماند؛ چراکه باید به این نهی الهی تن در دهد که می‌فرماید: ﴿فَلَا تُزَكُّوا أَنْفُسَكُمْ هُوَ أَعْلَمُ بِمَنِ اتَّقَى[۳۳].

پس در همان حالت غربت می‌ماند؛ زیرا کسی نیست که بتواند حامل مشاهدات و مکاشفات خویش قرار دهد. ایشان می‌فرماید: «وَ لَوْ لَا مَا نَهَى اللَّهُ عَنْهُ مِنْ تَزْكِيَةِ الْمَرْءِ نَفْسَهُ لَذَكَرَ ذَاكِرٌ فَضَائِلَ جَمَّةً تَعْرِفُهَا قُلُوبُ الْمُؤْمِنِينَ وَ لَا تَمُجُّهَا آذَانُ السَّامِعِينَ»[۳۴]؛ «و اگر نبود که خداوند پاک شمردن خویش را نهی کرده است، گوینده فضیلت‌های انبوهی را یاد می‌کرد که دل‌های مؤمنان با آنها آشناست و در گوش شنوندگان خوش‌آواست». پس سالک عارف چون از خود و جامعه مهاجرت کرده و غربت غیبت را به جان خریده است، از انس شهادت رسته و در انس شهود نشسته است که محض حقیقت است. پس نمی‌تواند شهود محض حقیقت را به زبان آرد و دلی نیست تا آن مشاهدات را در آن ودیعت گذارد؛ پس در غربت غریبانه به‌تنهایی می‌نشیند و با آن‌که «در جمع است، ولی دلش جایی دگر است» و با آن‌که با «تن‌ها است، ولی تنها است». البته کسی که غریب است، مزاحمی ندارد و وحدتی می‌یابد که می‌تواند در پرتو آن، بدون هیچ مزاحمی با خداوند انس گیرد؛ چراکه چنین وحدت و تنهایی علت قرب به حق‌تعالی در مقام مقربین است: ﴿فِي مَقْعَدِ صِدْقٍ عِنْدَ مَلِيكٍ مُقْتَدِرٍ[۳۵].[۳۶]

جستارهای وابسته

منابع

پانویس

  1. ترجمه نهج البلاغه، سید علی نقی فیض الاسلام، ص۶۵۱، خطبه ۱۹۳.
  2. بیت الأحزان، شیخ عباس قمی، ص۸۶.
  3. فاطمه، دختر محمد (ص)، سید جعفر شهیدی، ص۸۰.
  4. ریاحین الشریعة، شیخ ذبیح الله محلاتی، ج۱، ص۹.
  5. بحارالانوار، محمدباقر مجلسی، ج۴۳، ص۱۸۶.
  6. در مکتب فاطمه (س)، علی قائمی، ص۱۱۹، به نقل از بحارالانوار، ج۴۳.
  7. در مکتب فاطمه (س)، علی قائمی، ص۱۱۹.
  8. در مکتب فاطمه (س)، علی قائمی، ص۱۲۰، به نقل از نهج البلاغه.
  9. حماسه کوثریه، مجید زجاجی کاشانی، ص۱۴۳.
  10. رنج‌های حضرت زهرا (س)، سید جعفر مرتضی عاملی، ص۲۶۸.
  11. حماسه کوثریه، مجید زجاجی کاشانی، ص۶۰.
  12. تاریخ یعقوبی، أحمد بن أبی یعقوب، ج۱، ص۵۲۷.
  13. حماسه کوثریه، مجید زجاجی کاشانی، ص۵۲.
  14. شرح نهج البلاغة، ابن ابی الحدید معتزلی، ج۹، ص۲۸.
  15. شرح نهج البلاغة، ابن ابی الحدید معتزلی، ج۹، ص۲۸.
  16. بحارالانوار، محمد باقر مجلسی، ج۴۳، ص۱۹۱.
  17. عوالم العلوم، شیخ عبدالله بن نورالله بحرانی اصفهانی، ج۱۱، ص۵۰۹.
  18. اسحاقی، سید حسین، فرهنگنامه فاطمی ج۵، ص ۱۶۵۳.
  19. تفسیر فرات الکوفی، فرات بن ابراهیم، ص۲۶۹؛ ناسخ التواریخ، زندگانی فاطمه زهرا (س)، محمدتقی سپهر، ص۳۰۵- ۳۰۷.
  20. اسحاقی، سید حسین، فرهنگنامه فاطمی ج۵، ص ۱۷۴۱.
  21. نهج‌البلاغه، خطبه ۱۴۷.
  22. بحارالانوار، ج۶۹، ص۲۰۹.
  23. نهج‌البلاغه، خطبه ۳.
  24. نهج‌البلاغه، خطبه ۵.
  25. نهج‌البلاغه، خطبه ۱۱۶.
  26. نهج‌البلاغه، خطبه ۱۷۵.
  27. نهج‌البلاغه، خطبه ۹۳.
  28. سوره حدید، آیه ۲۲.
  29. شرح نهج‌البلاغه، ابن ابی‌الحدید، ج۸، ص۱۷۵.
  30. کشف‌الیقین، ص۵۶؛ نهج الحق، ص۲۴۰ و ۳۴۶؛ نهج‌البلاغه، خطبه ۱۸۹.
  31. اصول کافی، ج۱، باب حدیثهم صعب مستصعب.
  32. شرح منازل السائرین، ملا عبدالرزاق قاسانی، ص۶۷۹.
  33. «پس خود را به پاکی نستأیید که او به آنکه پرهیزگاری ورزد داناتر است» سوره نجم، آیه ۳۲.
  34. نهج‌البلاغه، نامه ۲۸.
  35. «در جایگاهی راستین نزد فرمانفرمایی توانمند» سوره قمر، آیه ۵۵.
  36. منصوری، خلیل، عرفان در قرآن، ص ۴۷۹.