مسجد جمکران

از امامت‌پدیا، دانشنامهٔ امامت و ولایت
(تغییرمسیر از جمکران)
پرش به ناوبری پرش به جستجو
متن این جستار آزمایشی است؛ امید می رود در آینده نه چندان دور آماده شود. برای اطلاع از جزئیات بیشتر به بانک جامع پرسش و پاسخ مهدویت مراجعه کنید.

مسجد جمکران از مکان‏‌هایی که امروزه علاقه‏‌مندان حضرت مهدی(ع)‏ به آن توجه دارند، مسجد جمکران است. طبق آنچه در برخی کتاب‌‏های معاصر و پیش از آن آمده، این مسجد به دستور حضرت مهدی(ع)‏ ساخته شده است.

مقدمه

  • نخستین کتابی که به صورت گسترده حکایت بنای مسجد را نقل کرده، کتاب "نجم الثاقب" است.
  • این حکایت به عنوان حکایت نخست در باب هفتم با عنوان "در ذکر احوال کسانی که در دوران غیبت کبرا خدمت آن جناب رسیده‌‏اند" این‏گونه نقل شده است: "شیخ فاضل حسن بن محمد بن حسن قمی[۱]، معاصر شیخ صدوق[۲]، در تاریخ قم نقل کرده‏[۳] از کتاب "مونس الحزین‏ فی معرفة الحق و الیقین"[۴]، از مصنفات شیخ ابی جعفر محمد بن بابویه قمی[۵]، به این عبارت در باب بنای مسجد جمکران از قول حضرت امام محمد[۶] مهدی که سبب بنای مسجد مقدس جمکران و عمارت آن به قول امام(ع) این بوده است که شیخ عفیف صالح حسن بن مثله جمکرانی می‏‌گوید: که من شب سه‌‏شنبه هفدهم ماه مبارک رمضان سنه ثلث و تسعین[۷] در سرای خود خفته بودم که ناگاه جماعتی مردم به در سرای من آمدند نصفی از شب گذشته مرا بیدار کردند گفتند برخیز و طلب امام محمد مهدی صاحب الزمان صلوات علیه را اجابت کن که تو را می‌‏خواند ... آنگاه حکایت رفتن و دیدار خود را شرح داده است. تا اینکه نقل می‌‏کند: حضرت امام(ع) مرا به نام خود خواند و گفت برو و حسن مسلم را بگو که تو چند سال است که عمارت این زمین می‌‏کنی و می‏کاری و ما خراب می‏‌کنیم و پنج سال است که زراعت می‌‏کنی و امسال دیگر باره بازگرفتی و عمارتش می‌‏کنی رخصت نیست که تو در این زمین دیگرباره زراعت کنی باید هر انتفاع که از این زمین برگرفته رد کنی تا بدین موضع مسجد بنا کنند و بگو این حسن مسلم را که این زمین شریفی است و حق‏ تعالی این زمین را از زمینهای دیگر برگزیده است و شریف کرده و تو با زمین خود گرفتنی و دو پسر جوان خدای عز و جل از تو باز ستد و تو تنبیه نشدی و اگرنه چنین کنی آزار وی به تو رسد آنچه تو آگاه نباشی ...[۸] مردم را بگو تا رغبت بکنند بدین موضع و عزیز دارند و چهار رکعت نماز اینجا بگذارند دو رکعت تحیت مسجد در هر رکعتی یک بار الحمد و هفت بار قل هو اللّه احد و تسبیح رکوع و سجود هفت بار بگویند و دو رکعت نماز امام صاحب الزمان(ع) بگذارند[۹] بر این نسق چون فاتحه خواند به‏ ﴿ إِيَّاكَ نَعْبُدُ وَإِيَّاكَ نَسْتَعِينُ‏؛ رسد صد بار بگوید و بعد از آن فاتحه را تا آخر بخواند و در رکعت دوم نیز به همین طریق بگذارد و تسبیح در رکوع و سجود هفت بار بگوید و چون نماز تمام کرده باشد تهلیل بگوید و تسبیح فاطمه زهرا(س) و چون از تسبیح فارغ شود سر به سجده نهد و صد بار صلوات بر پیغمبر(ص) و آلش بفرستد و این نقل از لفظ مبارک امام(ع) است که هرکه این دو رکعت نماز بگذارد همچنین باشد که دو رکعت نماز در کعبه گزارده باشد [۱۰][۱۱]
  • حسن مثله جمکرانی گفت که من چون این سخن بشنیدم گفتم با خویشتن که گویا این موضع است که تو می‌‏پنداری" انما هذا المسجد للامام صاحب الزمان‏‏‏‏‏‏".
  • مولف گوید: در نسخه فارسی تاریخ قم و در نسخه عربی آن‏که عالم جلیل آقا محمد علی کرمانشاهی مختصر این قصه را از آن نقل کرده در حواشی رجال میر مصطفی در باب حسن تاریخ قصه را در ثلث و تسعین یعنی نود و سه بعد از دویست‏[۱۲] نقل کرده و ظاهرا بر ناسخ‏ مشتبه شده و اصل سبعین بوده که به معنی هفتاد است زیرا که وفات شیخ صدوق پیش از نود است[۱۳]. آنچه در بالا آمد فقط بخش‏هایی از داستان نوشته مرحوم نوری در کتاب "نجم الثاقب" بود. لازم یادآوری است که محدث نوری در کتاب "مستدرک الوسائل" و نیز جنة المأوی به نقل این داستان با برخی تفاوت‏‌ها، پرداخته است[۱۴].
  • مرحوم نوری در کتاب مستدرک سال این رخداد را ۳۹۳ ق[۱۵]، دانسته و در جنة المأوی نیز بر آن تأکید کرده است[۱۶].
  • این مسجد، در سده‌‏های اخیر، بارها نوسازی و بازسازی گردید و به تازگی مسجد قدیمی یکسره ویران و مسجد بسیار بزرگی با گنبد و گلدسته بر جای آن ساخته شد. در این اواخر بیرون مسجد، سردابی کنده‌‏اند که به تبعیت از سرداب سامرا نیازمندان و دردمندان از راه دریچه مشبکی به بیان نیاز خود می‌‏پردازند و یا خواسته‌‏های خود را در نامه‏ای نوشته از راه دریچه به درون آن می‏‌اندازند.
  • همچنین، دارای کتابخانه‌‏ای بسیار غنی از کتاب‏های مهدویت است که در زمان‏های خاصی، به محققان و مهدی‏‌پژوهان خدمات ‏رسانی می‌‏کند.
  • صرف‏نظر از برخی پرسش‏هایی که درباره این مسجد مطرح می‏‌شود و نیز صرف‏ نظر از این‏که آیا پایه‌‏گذاری مسجد به دستور حضرت مهدی(ع) بوده، یا پیشتر از آن نیز مسجد بوده، و نیز این‏که آیا حکایت یاد شده در خواب، مکاشفه یا بیداری بوده، امروزه این مکان از محل‏های منسوب به آن حضرت و مورد توجه بسیاری از علاقه‏مندان و بزرگان است؛ پس لازم است به دور از هرگونه افراط و تفریط مورد احترام قرار گیرد[۱۷].

جمکران در موعودنامه

چگونگی دستور بنای مسجد جمکران؛ یکی از علمای شیعه به نام حسن به محمد بن حسن قمی در کتاب تاریخ قم در مورد چگونگی بنای مسجد مقدس جمکران از کتاب مونس الحزین فی معرفة الحق و الیقین اثر شیخ ابو جعفر محمد بن بابویه قمی (شیخ صدوق) چنین نقل می‌کند: شیخ صالح و عفیف، حسن بن مثله جمکرانی گفت: شب سه‌شنبه‌ای که مصادف بود با هفدهم ماه مبارک رمضان سال سیصد و نود و سه هجری قمری در خانه‌ام خوابیده بودم در حالی که شب از نیمه گذشته بود. ناگهان صدای عده‌ای از مردم که در پشت در خانه گرد آمده و مرا صدا می‌زدند به گوشم رسید. وقتی بیدار شدم خطاب به من گفتند: برخیز که حضرت مهدی (ع) تو را به نزد خود می‌خواند.

  • حسن می‌گوید: به آن‌ها گفتم اجازه بدهید تا آماده شوم و لباس‌هایم را بپوشم. صدایی از طرف در خانه به گوشم رسید که "آن پیراهن تو نیست" لذا از پوشیدن آن صرف‌نظر نمودم و بعد شلوارم را برداشتم تا بپوشم، باز هم همان صدا بلند شد که: "آن شلوار مال تو نیست، شلوار خودت را بردار". آن را به زمین انداختم و شلوار دیگری را که مال خودم بود پوشیدم و سپس به دنبال کلید در خانه می‌گشتم تا آن را باز کنم، باز از طرف در همان صدا به گوشم رسید که: "در خانه باز است" وقتی به نزدیک درآمدم با جماعتی از بزرگان مواجه شدم. به آن‌ها سلام کردم. آن‌ها بعد از جواب سلام این پیشامد را به من تبریک گفتند. سپس مرا همراه خود به محلی که هم‌اکنون مسجد در آن بنا شده است آوردند. در آن‌جا وقتی خوب دقت کردم، تختی را دیدم که فرش زیبایی روی آن انداخته شده بود و جوانی در حدود سی‌ساله در روی آن به بالشی تکیه زده بود و پیرمردی مطلبی را از روی کتاب برای او می‌خواند و بیش از شصت مرد که بعضی از آن‌ها لباس سبز و بعضی دیگر لباس سفید به تن داشتند در گوشه و کنار آن محل مشغول خواندن نماز بودند. آن پیرمرد که حضرت خضر (ع) بود، مرا در کنار خود جای داد. آنگاه همان جوان نورانی که بعد معلوم شد حضرت مهدی (ع) هستند بعد از تفقد و احوالپرسی مرا به اسم خودم صدا زده فرمودند: "نزد حسن بن مسلم برو و به او بگو مدت پنج سال است که تو این زمین را آماده ساخته، کشت می‌کنی، ولی ما آن را خراب می‌کنیم و امسال قصد داری در آن زراعت نمایی در حالی که تو چنین اجازه‌ای نداری، باید سود این چندسال کشت را رد کنی تا در این‌جا مسجدی بنا شود". سپس فرمودند: "به حسن بن مسلم بگو: این‌جا زمین شریفی است که خداوند آن را از بین سایر زمین‌ها برگزیده است، ولی تو آن را به زمین خود لاحق کردی و خداوند به خاطر این کار خلاف دو پسر جوان تو را از دست تو گرفت، ولی باز متنبه نشدی. اگر باز هم بخواهی به این کار ادامه دهی، کیفر الهی دیگری که نمی‌توانی آن را تصرف کنی بر تو متوجه خواهد شد." حسن بن مثله می‌گوید: "به آن حضرت عرض کردم: مولای من برای این‌که مردم سخن مرا بپذیرند، نشان و علامتی در این‌باره برای من تعیین بفرمائید".
  • امام (ع) در پاسخ فرمودند: "ما در این‌جا نشانه‌ای را قرار می‌دهیم تا سخن شما را مردم تصدیق نمایند. تو آن‌چه را که بیان شد انجام بده به نزد "سید ابوالحسن" برو و به او بگو بیاید و حسن به مسلم را حاضر کند و سود چند ساله زمین را از او بگیرد و آن را به مردم بدهد تا با آن بنای مسجد را شروع کنند و بقیه مخارج آن را از منافع قریه "رهق" که ملک ما در ناحیه "اردهال" است، به اتمام برسانند. ما نصف درآمد رهق را وقف این مسجد نموده‌ایم تا همه‌ساله درآمد آن را بیاورند به این‌جا و صرف عمارت و آبادانی و سایر مخارج این مسجد بنمایند".
  • سپس حضرت افزودند: "به مردم بگو تا به این مکان روی آورند و آن را عزیز و گرامی دارند و در آن چهار رکعت نماز به جای آورند؛ دو رکعت اول را به نیت نماز تحیت (به این ترتیب که در هررکعت، اول سوره حمد را یک بار و بعد سوره ﴿قُلْ هُوَ اللَّهُ أَحَدٌ را هفت‌بار و در ادامه هریک از ذکرهای رکوع و سجود را هم هفت بار تکرار کنند و نماز را به پایان ببرند) و دو رکعت بعد را هم به نیت نماز امام زمان (ع) به جای می‌آورند (به این ترتیب به در هررکعت بعد از نیت وقتی سوره حمد را شروع کردند به ﴿إِيَّاكَ نَعْبُدُ وَإِيَّاكَ نَسْتَعِينُ که رسیدند، آن بخش را صدبار تکرار می‌نمایند و بعد در ادامه سوره حمد را می‌خوانند و آن‌گاه سوره توحید را یک بار و هریک از ذکرهای رکوع و سجود را هفت بار تکرار می‌کنند و بعد نماز را تمام می‌کنند. سپس یک بار "لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّه" می‌گویند و در ادامه هم تسبیحات حضرت زهرا (س) را که عبارت از سی و چهار مرتبه "اللَّهُ أَكْبَر" و سی و سه مرتبه "الْحَمْدُ لِلَّه" و سی و سه مرتبه "سُبْحَانَ اللَّه" است ذکر می‌نمایند و آن‌گاه به سجده رفته، صد بار بر پیامبر و آل پیامبر (ع) درود و صلوات می‌فرستند). در ادامه حضرت اضافه کردند: "هرکس این نماز را بخواند مانند آن است که در کعبه نماز خوانده باشد".
  • حسن بن مثله می‌گوید: "وقتی این سخنان را شنیدم با خود گفتم: گویی آن مکان موردنظر این‌جاست که مسجد باشکوه امام زمان (ع) خواهد شد". بعد حضرت به من اشاره فرمودند که: "برو". چون به راه افتادم و مقداری رفتم، دوباره آن حضرت ما را صدا زدند و فرمودند: "در گله جعفر کاشانی (که یک نفر چوپان بود) بزی هست که اگر مردم پول آن را دادند با پول آن‌ها و اگر ندادند با پول خودت آن را خریداری کن و آن را به این‌جا بیاور و ذبح کن و در روز چهارشنبه که برابر با هجدهم ماه مبارک رمضان است، گوشت آن را در شب آینده برای بیماران و کسانی که گرفتاری دارند انفاق کن. خداوند (تبارک و تعالی) همه آن‌ها را شفا می‌دهد. نشانی و علامت آن بز این است که ابلق است و موی بسیار دارد و در ضمن هفت علامت سیاه و سفید در بدن آن بز هست که سه تای از آن‌ها در یک طرف بدن و چهار تا در طرف دیگر آن است که هریک از آن‌ها به اندازه یک درهم هستند".
  • بعد وقتی مجدداً به راه افتادم، برای سومین بار مرا صدا زده فرمودند: "این‌جا هفت یا هفتاد روز اقامت می‌کنی. اگر هفت روز اقامت کنی آن مصادف با شب قدر؛ یعنی بیست و سوم رمضان خواهد بود و اگر هفتاد روز بمانی، مطابق با شب بیست و پنجم ذیقعده است که هردو شب بسیار گرانقدری هستند". حسن بن مثله می‌گوید: "سپس برگشته و به خانه آمدم و تمام شب را در اندیشه آن‌چه واقع شده بود به سر بردم. وقتی صبح شد نماز را به جای آوردم و بعد نزد "علی بن منذر" آمده و ماجرا را به وی بازگو کردم. به همراه او به محلی که دیشب مرا به آن‌جا برده بودند، رفتیم".
  • حسن بن مثله چنین ادامه می‌دهد: "سوگند به خدا علامت‌هایی را که حضرت فرموده بودند که از جمله آن‌ها میخ‌ها و زنجیرهایی بود که با آن‌ها حدود مسجد را مشخص نموده بودند، در آن‌جا مشاهده کردیم. سپس به همراه علی بن منذر به طرف منزل سید بزرگوار ابو الحسن الرضا راه افتادیم. وقتی به در منزل او رسیدیم خدمتکاران او را دیدیم که در کنار در خانه منتظر ما هستند. وقتی ما را دیدند به ما گفتند: آیا شما از اهالی جمکران هستید. گفتیم: آری. گفتند: سید ابوالحسن از اول صبح در انتظار شماست. وارد خانه شده، ضمن اظهار تواضع خدمت سید عرض سلام کردم و او به گرمی و با احترام کامل جواب سلام را داده و مرا در کنار خود جای داد و پیش از آن‌که من سخنی بگویم خطاب به من گفت: ای حسن بن مثله! من خوابیده بودم. در خواب شخصی به من گفت: صبح زود مردی از اهالی جمکران که او را حسن بن مثله می‌نامند، نزد تو خواهد آمد. آن‌چه که او به تو گفت آن را تصدیق کن؛ چرا که سخن او سخن ماست. مبادا گفته‌های او را رد کنی. در این‌حال از خواب بیدار شدم و از آن وقت تاکنون منتظر آمدن تو بودم. در ادامه حسن بن مثله جریان شب گذشته را به‌طور مفصل بیان می‌کند. سید ابو الحسن دستور می‌دهد تا اسب‌ها را آماده سازند. بعد سوار می‌شوند و به طرف آن محل حرکت می‌کنند. در نزدیکی‌های روستای جمکران به گله جعفر کاشانی برخورد می‌کنند؛ حسن بن مثله برای پیدا کردن آن بز ابلق که حضرت فرموده بودند وارد گله می‌شود و می‌بیند آن بز در عقب گله است. وقتی بز متوجه حسن بن مثله می‌شود به سرعت خود را به او می‌رساند و حسن او را می‌گیرد و نزد جعفر کاشانی می‌آورد تا آن را از او بخرد. جعفر کاشانی سوگند یاد می‌کند که من هرگز این بز را داخل گله ندیده‌ام، ولی وقتی آن را در عقب گله امروز دیدم خواستم که آن را بگیرم، ولی هرچه تلاش کردم نتوانستم، اما حالا چون شما را دید به نزد شما آمد و این امر بسیار شگفت‌انگیزی است. بعد آن‌ها بز را به محل مسجد می‌آورند و در آن‌جا ذبحش می‌کنند و همان‌طور که حضرت دستور داده بود، گوشت آن را بین مریض‌ها تقسیم می‌کنند.
  • سپس سید ابوالحسن، حسن بن مسلم را احضار می‌کند و سود چند ساله زمین را از او می‌گیرد و سود املاک روستای رهق را هم می‌آورند و مسجد جمکران را بنا می‌کنند و سقف آن را با چوب می‌پوشانند. در ضمن سید ابوالحسن الرضا زنجیرها و میخ‌ها را به منزل خود در قم می‌برد و از آن به بعد هرکس بیمار می‌شد به آن‌جا می‌رفت و به آن زنجیرها تبرک می‌جست و خداوند تبارک و تعالی تفضلی نموده به واسطه آن‌ها ایشان را شفا می‌داد. ابوالحسن محمد بن حیدر می‌گوید: شنیدم که سید ابوالحسن الرضا وقتی وفات یافت او را در محله‌ای که "موسویان" نامیده می‌شود، دفن کردند. بعدها وقتی یکی از فرزندان او مریض می‌شود به سراغ صندوقی که زنجیرها و میخ‌ها در آن نگهداری می‌شد می‌رود، ولی هنگامی که در صندوق را باز می‌کند اثری از زنجیرها و میخ‌ها در آن نمی‌بیند.
  • فضیلت و آداب مسجد جمکران؛ به‌طور کلی در مجموعه سخنان و سفارش‌های منسوب به حضرات معصومین (ع) درباره مسجد مقدس جمکران به دو قسم از فضائل اشاره شده است.
  1. اهمیت تکوینی: در سخنانی که حضرت علی (ع) به پسر یمانی فرموده‌اند، این‌گونه آمده است:... ای پسر یمانی این‌جا (جمکران) زمینی مقدس و پاک از همه آلودگی‌هاست... بر این زمین اثر نور حق ساطع شود و از این زمین مردم رایحه و بوی مشک استشمام می‌کنند... منازل و مواضع و زمین‌های این‌جا عالی و گرانبها می‌گردد. علاوه بر این در ضمن فرموده‌های حضرت حجة بن الحسن (ع) به حسن بن مثله آمده بود، به حسن مسلم بگو: "این‌جا زمین شریف است خدای تعالی این زمین را از زمین‌های دیگر برگزیده است و به آن فضیلت و برتری داده است". از این قبیل تعابیر استفاده می‌شود که زمین جمکران نظیر زمین‌های مکه و مدینه دارای ارزش تکوینی خاصی است.
  2. همان‌طور که در حکایت بنای مسجد جمکران بیان شد، در بخشی از فرموده‌های حضرت امام زمان (ع) آمده بود که ثواب اعمال عبادی نظیر اقامه نماز در این مکان شریف بسیار زیاد است. تعبیر آن حضرت این بود که: "هرکس آن دو رکعت نماز را (با شرایط‍‌ خاصش) در این مکان شریف به جای آورد، مثل آن است که در کعبه این نماز را خوانده است". این امر نشان می‌دهد که از نظر معنوی این مسجد از جایگاه ویژه‌ای برخوردار است. آداب این مسجد نیز ابتدا خواندن دو رکعت نماز تحیت و سپس دو رکعت نماز امام زمان (ع) با شرایطی است که گفته شد. در بعضی از اقوال نیز آمده است که پس از این نماز دعای "إِلَهِي‏ عَظُمَ الْبَلَاء" را تا آخر قرائت کنند.
  • علاوه بر این امور، خواندن دعاهای مخصوص امام زمان نظیر دعای "ندبه" و دیگر دعاهایی که خواندن آن‌ها در دوره غیبت کبری سفارش شده، در این مکان مناسب است[۲۰][۲۱].

پرسش‌های وابسته

جستارهای وابسته

منابع

پانویس

Icon4.png با کلیک بر فلش ↑ به محل متن مرتبط با این پانویس منتقل می‌شوید:  

  1. در کتاب‏های رجالی متقدم و متأخر چنین نامی نیامده است
  2. برخی گفته‏‌اند: با توجه به این‏که طبق این نقل، صاحب تاریخ قم، معاصر شیخ صدوق و نیز اتفاق یاد شده در زمان او رخ داده است، شایسته بود به جای نقل از کتاب صدوق حکایت را، از خود او و یا حسن بن مثله یا شاهدان این حادثه نقل می‌‏کرد
  3. در تاریخ قم، نسخه سال ۱۰۰۱، تصحیح سید جلال الدین طهرانی به سال ۱۳۵۳ ق، این حکایت وجود ندارد. ممکن است در نسخه در اختیار صاحب نجم الثاقب وجود داشته است( نرم افزار نور السیرة ۲، تاریخ قم، توس، تهران)
  4. در کتاب مستدرک از آن، با عنوان« مونس الحزین فی معرفة الدین و الیقین»، یاد شده است.( محدث نوری، مستدرک الوسائل، ج ۳، ص ۴۴۷، ح ۳۹۶۱) و در مستدرک اشاره‏ای به کتاب تاریخ قم نشده است
  5. مرحوم نوری درباره این کتاب می‌‏‏نویسد:« و لم اجد الکتاب فی فهرس کتبه»، مستدرک الوسائل، ج ۳، ص ۴۴۷
  6. بسیاری از علما، از جمله محدث نوری نام بردن حضرت را به این نام حرام می‌‏دانند
  7. روشن نیست ۲۹۳ است یا ۳۹۳
  8. از این سخنان به دست می‌‏‏آید این زمین پیش‏تر مسجد بوده یا این‏که حداقل ملک حسن مسلم نبوده است و او آن را غصب کرده است
  9. ممکن است این بخش را محدث نوری افزوده باشد؛ چرا که نمازی که بزرگان به نام نماز امام زمان معرفی کرده‏اند، اندکی با این بیان متفاوت است. ر. ک: قطب الدین راوندی، الدعوات، ص ۸۹؛ سید بن طاوس، جمال الاسبوع، ص ۲۸۸؛ کفعمی، البلد الامین، ص ۱۶۴؛ شیخ حر عاملی، وسائل الشیعة، ج ۸، ص ۱۸۴، ح ۱۰۳۷۴؛ محمد باقر مجلسی، بحار الانوار، ج ۸۸، ص ۱۸۹
  10. " مَنْ صَلَّاهَا فَكَأَنَّمَا صَلَّاهَا فِي‏ الْبَيْتِ‏ الْعَتِيقِ‏‏‏‏‏‏"
  11. پیش‏تر، چنین تشبیهی از هیچ‏یک از پیشوایان معصوم برای هیچ مکانی ذکر نشده است
  12. اگر حادثه در سال ۲۷۳ ق رخ داده باشد، سی سال و اگر در ۲۹۳ ق پدید آمده باشد، ده سال پیش از ولادت شیخ صدوق بوده و لازمه، آن این است که ایشان از کسی نقل کرده باشد، در حالی که به آن، هیچ اشاره‏ای نشده است. افزون بر آن، در این صورت می‌‏‏بایست ایشان در برخی آثار دیگر خود- همچون کمال الدین و تمام النعمه که ویژه امام زمان است- نیز به آن اشاره می‌‏کرد. نیز آن‏که می‌‏بایست در رخدادهای غیبت صغرا قرار می‌‏گرفت و نواب خاص هم بدان اشاره می‌‏کردند؛ بنابراین سال ۳۷۳ ق بهتر است
  13. متن دارای اضطراب است؛ روشن نیست مقصود ۲۷۳ است یا ۳۷۳
  14. برخی گفته‌‏اند: با توجه به اهمیت این داستان- به ویژه شفا یافتن انسان‏های بسیار در آن حادثه شایسته بود در کتاب‏های فراوانی نقل شود
  15. این تاریخ، نه فقط با توجه به سال رحلت شیخ صدوق( ۳۸۱ ق)، دوازده سال پس از رحلت شیخ صدوق خواهد بود که با توجه به نگارش کتاب تاریخ قم( ۳۷۸ ق) پانزده سال پس از آن کتاب است؛ بنابراین غیرقابل‏قبول است
  16. محمد باقر مجلسی، بحار الانوار، ج ۵۳، ص ۲۳۰
  17. سلیمیان، خدامراد، فرهنگ‌نامه مهدویت، ص: ۳۹۵ - ۳۹۸.
  18. فرهنگ جغرافیایی ایران، ج ۱.
  19. تونه‌ای، مجتبی، موعودنامه، ص:۲۵۲.
  20. نشریه موعود، شماره ۴۰، ص ۵۸.
  21. تونه‌ای، مجتبی، موعودنامه، ص:۶۴۴-۶۴۹.