سعادت در سبک زندگی اسلامی

مقدمه

یکی از مفاهیم کلیدی زندگی، تلقی ما از مفهوم «سعادت» است. عموم مردم به کسی خوشبخت می‌گویند که برای گذران زندگی‌اش کمتر دغدغه دارد. نان و آبش روبه‌راه و غم و غصه‌اش کم است. در چشم دیگران آدم خوبی به نظر می‌‌آید. از تمام نعمت‌ها و ابزار رفاه و آسایش به حد کمال برخوردار است. بین او و مردم روابط خوبی برقرار است. دوستانش زیاد و دشمنان و بدخواهانش کم‌اند. سفره‌های رنگین پهن می‌‌کند. زیاد به سفر می‌‌رود. خلاصه خوش است و خوش می‌گذراند. اکثر مردم یا در راه رسیدن به این مقام گام می‌زنند یا آنکه به این جایگاه رسیده‌اند و تمام تلاش و مجاهدتشان صرف حفظ و نگهداری این مرتبه می‌شود. آنان هدف دیگری غیر از همین ندارند و هر کس را که غیر از این بیندیشد نادان می‌‌پندارند و از کاروان قافله سعادتمندان، عقب‌مانده می‌‌انگارند.

در نگاه وسیع قرآنی، سعادت مفهومی کاملاً متفاوت از اینها دارد. سعادت حقیقی در گرو معرفت خداوند و ایمان به او و احسان به مردم و انجام کارهای نیک است. رفاه و آسایش و خوشی اگرچه خوب است، اما هدف نیست. یعنی نمی‌ارزد که همه چیز فدای رسیدن به آن یا قربانی حفظ کردنش گردد. وقتی آدمی همگام پیامبران می‌شود، اهدافش از مرز این جهان فراتر می‌‌رود و افق‌های بس دورتر را در می‌‌نوردد. این زندگی مقدمه حیات دیگری می‌‌شود که بسیار وسیع‌تر و ماندگارتر است. بر این اساس، نگاه به این دنیا نیز تغییر می‌‌کند. در نگاه وحیانی ستون پایه‌های زندگانی این جهان عبارت است از: ایمان به خدای یگانه و انجام کارهای نیک، تلاش بی‌امان برای آبادانی هر دو جهان، شکیبایی بر مشکلاتی که بر سر راه سعادت و کمال لایق بشر پیش می‌‌آید و مجاهدت فردی و جمعی برای حل آن مشکلات.

در نگاه قرآن کریم سعادت واقعی در گرو ایمان است. اهل ایمان، کار دنیا را مثل کار آخرت جدی می‌گیرند. بی‌انضباط و تن‌پرور و از کار گریز نیستند. هر تلاشی را که باعث بهبود وضع زندگی خود و همنوعانشان در این سرا و سرای دیگر شود، گام مبارکی به حساب می‌آورند که افزون بر برکات زودرس، اندوخته‌ای اخروی هم محسوب می‌شود. تمام زحمات یک مؤمن به عبارتی عبادت به شمار می‌رود. اینکه مؤمنان دل به این دنیا نمی‌بندند، نه به سبب تحقیر نعمت‌ها و امکانات الهی، بلکه به دلیل عظمت اهدافی است که در پیش دارند. بر این مبنا، دل بستن و خرسند شدن به زندگانی این جهانی، در نظر آنان کوچک و ناچیز جلوه می‌کند. شعار اساسی آنان این است که هرچه نپاید دلبستگی ر نشاید. اما همین انسان‌ها در راستای پیگیری مقاصد والایشان از هیچ سرمایه اندکی، هرچند هم به ظاهر بی‌ارزش باشد نمیگذرند و یک ثانیه عمر را ضایع نمی‌کنند. یک ریال را بیهوده خرج نمی‌کنند، بلکه بسیار حسابگرند و سخت‌کوش و جدی، اما دریادل و بخشنده. حسابشان به مثقال است و بخشش به خروار.

نظم و مدیریت بر زندگی، اساس کار مؤمنان است. آنان اهل بیهوده‌کاری نیستند. همیشه به دنبال مفیدترین کارهایند. حتی سخن بی‌فایده بر زبانشان جاری نمی‌شود. فکر باطل بر خاطرشان نمی‌گذرد. اگرچه مرغ خیال آنان در افق‌های دور می‌پرد، اما از خیال‌بافی بیزارند. اگر از ناداران باشند، اهل خواهش و دریوزگی نیستند. مدام در تکاپوی دانستن بیشترند. در هر حرفه‌ای که باشند، دغدغه اصلی آنان افزایش علم و ایمان و عمل صالح است. پویندگان راه سعادت، نظیف و با نزاکت‌اند. شادند و با نشاط و پر امید. میانه خوبی با کسالت و بیکاری و نومیدی ندارند. وقتشان را با اشخاص کسل و بیکار و مأیوس سپری نمی‌کنند. دلشان آرام، چهره‌شان بشاش و وجودشان پر از جنب‌وجوش و امیدواری است. اندوه‌های کوچک را با دل‌های بزرگ آنان میانه‌ای نیست. چنان به آینده می‌نگرند که گویی همین سرا سرای جاودان است و چنان بی‌تعلق و دل‌کنده از همه چیزند، که گویی دیگر فردایی نخواهد آمد. آنان در همه حال در پروازند؛ هم در این جهان و هم بر فراز این جهان.

مقیم کوی سعادت به انسان‌ها به دیده حقارت نمی‌نگرد. آنان را به سبب تنگدستی یا کم‌دانی یا ظاهر ناآراسته‌شان سرزنش نمی‌کند. در نظر او هر انسانی شریف است و برخوردار از تاج کرامتی که خالق مهربان هستی به او ارزانی داشته است. در نظر او همه از حقوق برابر برخوردارند. هیچ کس حقش از دیگران بیش نیست. هر که بامش بیش برفش بیشتر. هر کس از ثروت و قدرت بیشتری برخوردارتر است، تکلیف بیشتری هم دارد. هیچ کس حق ندارد دیگران را برده سرسپرده خود بپندارد و بر آنان به زور فرمان براند؛ زیرا همه یکسان از کرامت و آزادی و استقلال و حقوق انسانی برخوردارند.

در این میان یک سؤال مهم باقی می‌ماند که آیا مطلوبی فراتر از سعادت وجود دارد؟ به نظر می‌رسد که بر اساس دستاوردهای عارفان، معراج آدمی به سعادتی غیر قابل تصور پایان می‌‌پذیرد و آن دیدار خداوند است و مقیم دیار او شدن. خداوند زندگانی شگفتی را برای بشر، به شرط بندگی و معرفت و محبت او نسبت به خویش، در نظر گرفته است که از کم و کیف آن، فقط خود او آگاه است و بس. ﴿وَسَارِعُوا إِلَى مَغْفِرَةٍ مِنْ رَبِّكُمْ وَجَنَّةٍ عَرْضُهَا السَّمَاوَاتُ وَالْأَرْضُ أُعِدَّتْ لِلْمُتَّقِينَ[۱].

خداوند از انسان انتظار دارد که بر روی زمین شهروندی نکوکار باشد که تمام تلاشش را برای وصول به شهر خدا[۲] به کار می‌‌بندد.

این سخن را با کلام مسیح(ع) به پایان می‌بریم که فرمود: «دو چشم انسانی ندیده و دو گوش او نشنیده و دل بشر درک نکرده آنچه را که خدای تهیه فرموده برای کسانی که او را دوست دارند[۳]. در سخن دیگری می‌‌فرماید: «خداوند به کسی که او را به اخلاص عبادت می‌کند چنین می‌فرماید:... من تو را پاداش می‌دهم چنان که گویا تو هم خدایی و همتای من هستی؛ زیرا من نه‌تنها نیکویی‌های بهشت را در دست‌های تو می‌نهم؛ بلکه خودم را نیز به تو می‌‌بخشم. همان‌گونه که تو می‌خواهی همیشه بنده من باشی، اجر تو را ابدی قرار می‌دهم و من نیز می‌خواهم که همیشه خدای تو باشم»[۴].[۵]

منابع

پانویس

  1. «و برای (رسیدن به) آمرزش پروردگارتان و بهشتی به پهنای آسمان‌ها و زمین که برای پرهیزگاران آماده شده است شتاب کنید» سوره آل عمران، آیه ۱۳۳.
  2. این کلمه مسیحایی را آگوستین قدیس (م۴۳۰م)، عنوان مهم‌ترین کتابش که اخیراً به فارسی ترجمه شده است، قرار داد. این اثر نادرترین تألیف عرفانی - اجتماعی مسیحیت پیش از اسلام است. تنها عیب آن باور نویسنده به تثلیث است. مع‌الوصف مهم‌ترین متن ضد بت‌پرستی و شرک هم هست.
  3. انجیل برنابا، فصل ۱۶۹.
  4. انجیل برنابا، فصل ۱۷۰.
  5. دشتی نیشابوری، محمد، سبک زندگی، ص ۳۰۸.