شکرگزاری در عرفان اسلامی

شناخت نعمت و منعم در مقام شکر

یکی از منازل سیر و سلوک عرفان قرآنی، شناخت نعمت و احسان الهی و شکر قلبی و زبانی و عملی از نعمت و منعم است. کسی که در مقام رضا نشسته است هر چه دارد و ندارد را از خدا می‌داند که به حکمتی داده و نداده و به مصلحتی گرفته است. پس شاکر و سپاس‌گزار خدا و احسان الهی نسبت به داده و نداده است؛ زیرا حتی بر نداده‌های الهی نیز باید شکر کرد؛ زیرا اگر داده‌ای می‌‌شد شخص را از راه راست دور می‌کرد و به لهو و لعب دنیا دچار می‌‌ساخت؛ چنان‌که بر گرفته‌های الهی نیز باید شکر کرد؛ زیرا به حکمت و مصلحتی است که انسان نمی‌داند و خدا می‌داند که خیر شخص در آن است. چنین درکی همان چیزی است که در عرفان قرآنی از آن به شکر یاد می‌‌شود و مقام شاکرین یکی از برترین مقامات الهی انسان است. شاکر حقیقی کسی است که خدای منعم و محسن را ببیند، پیش از آن‌که نعمتی را ببیند؛ زیرا اگر خدای منعم را ببیند، درمی‌یابد که نباید تنها شاکر نعمتی باشد که در قالب داده‌ها ظهور کرده است، بلکه باید شاکر و سپاس‌گزار نعمت‌هایی باشد که خدا به حکمت و مصلحت به او نداده و یا از او گرفته است؛ چراکه اگر خدای به لطف و به رحمت خویش او را از این امور دریغ نمی‌داشت، بیگمان به مصیبت‌ها و گرفتارهایی دچار می‌‌شد که خسران ابدی برایش رقم می‌‌خورد. خداوند به رحمت و لطف بیکران خویش، این شخص را منت نهاده است که نعمتی را به او نداده یا از او گرفته است.

سالک عارف حقیقی و قرآنی کسی است که منعم را پیش از نعمت می‌بیند؛ زیرا دیدن منعم در نعمت‌های اعطایی را حتی کافر نسبت به هم‌نوعان دارد و حتی گاه شکر نیز به‌جا می‌آورد. شکر در مرتبه عالی آن است که منعم را در همه حال ببیند چه بدهد چه ندهد و چه بگیرد؛ زیرا می‌داند که داده و نداده و گرفته‌اش به حکمت و مصلحت است. پس خدای منعم را در همه حال دیدن اوج و نهایت سیر و سلوک سالک در منزل شکر است. سالک در این مرتبت خدایی را می‌بیند که: عَلِيمٌ لَا جَهْلَ لَهُ، قَدِيرٌ لَا عَجْزَ لَهُ وَ مُعْطٍ لَا بُخْلَ لَهُ؛ «دانایی که نادانی ندارد، توانایی که ناتوانی ندارد و بخشنده‌ای که بخلی ندارد». پس اگر می‌دهد و یا نمی‌دهد یا می‌گیرد همه به علم و قدرت و اعطای الهی است. پس سالک عارف، نداده‌ها و گرفته‌ها را نیز به اعطای خدای کریم می‌داند. پس اساس شکر و بنیان آن، شکر، رؤیت منعم است در همه حال، نه رؤیت نعمت[۱].

پس بر این اساس، شکر، شناخت احسان و نشر آن[۲] و به تعبیر دیگر، تصور نعمت و اظهار آن[۳]، کمترین مرتبت شکر و آغاز آن است. بنابراین کسانی که به حکم آیات قرآنی به سه شیوه زبانی و عملی و قلبی به شکرگزاری نسبت به نعمت اقدام نمی‌کنند[۴]، در آغاز راه و مرتبت اول شکرگزاری نشسته‌اند؛ زیرا بیان نعمت‌های الهی و اظهار آن و به‌کارگیری درست از نعمت و در جای خود و دل‌سپاری به منعم که چنین نعمتی را بخشیده است، دیدن نعمت و منعم تنها در مقام داده‌ها و عطایا است، در حالی که خدای بزرگ در مقام انعام چیزی را نمی‌دهد و یا می‌گیرد تا حقیقت نعمت به بنده برسد؛ چراکه حقیقت نعمت دست‌یابی به کمالاتی است که گاه جز به نداده‌ها و گرفته‌ها تحقق نمی‌یابد. خدای منعم به این بنده نعمتی بزرگ بخشیده تا به نداده‌ها و گرفته‌ها به جایی برسد که گاه با داده‌ها به آن نمی‌رسد. به عنوان نمونه، وقتی به کسی زن، فرزند و مالی نمی‌دهد که فتنه یا دشمن حقیقت اوست[۵]، در حقیقت به او لطفی کرده است؛ زیرا اینها برای چنین شخصی نعمت نیست، بلکه ظاهرش نعمت و باطنش نقمت است. از این‌رو به قصد اعطای نعمتی بزرگ که همان کمالات و سعادت ابدی است، شخص را از برخی از نعمت‌های جزئی محروم داشته است. پس هر مصیبتی که به آدمی می‌‌رسد، چه در قالب داده‌ها و نعمت‌ها و چه در قالب گرفته‌ها، همگی براساس حکمت الهی است[۶] و خدای منعم بر آن است تا این‌گونه شخص به کمالاتی برسد که همان نعمت بزرگ و اکبر است. پس نباید گمان کرد که داده‌های الهی و نعمت‌های خداوندی تنها نعمت است و باید شکر آن را به‌جا آورد، بلکه همه آنچه خدای تبارک و تعالی برای بشر رقم می‌‌زند، در قالب رحمت و نعمت الهی است؛ زیرا خدای سبحان بر آن است تا انسان را به مقام خلافت الهی خویش برد و گاه راه رسیدن به آن و نیل و وصول بدان جز به نداده‌ها و گرفته‌ها نیست. پس «حقیقت شکر آن است که بنده هر آنچه را که خدا برایش اقتضا کرده است نعمت بشمارد، حتی اگر به حکمت آن آگاه نباشد»[۷].

البته شکر حقیقی تنها به شناخت منعم در همه احوال نیست، بلکه انعام و احسان بر دیگران و دادن پاداش و جزای کار نیک دیگر[۸] و یا رشد بخشی به دیگران، اعمال نیک آنان و نیز اعطای پاداش مضاعف به افراد نیکوکار[۹] از مصادیق شکرگزاری است. از همین رو است که خدای منان و منعم را به شکر توصیف می‌‌کنیم و او را شاکر می‌‌نامیم. خدا خود نیز خود را در قرآن به شاکر توصیف کرده و آن را از صفات خویش شمرده است[۱۰]. پس سالک واصل به مقام شکر باید همانند خدای خویش و مظهر اسم شاکر باشد و هماره در مقام احسان و پاداش به دیگران برآید و پاداش کارهای نیک ایشان را دو برابر دهد و در کمال‌بخشی و رشد آنان یاری رساند. در این حالت است که بندگان مظهر خدای خویش شاکر می‌شوند.[۱۱]

آثار شکر

سالک طریقت حقیقت به شریعت، وقتی در مقام و منزل شکر در نمی‌آید، به برکاتی دست می‌یابد که از جمله آنها می‌توان به موارد زیر اشاره کرد:

  1. افزایش ظرفیت وجودی: هر کسی ظرفیتی دارد که براساس آن نعمت‌های الهی نازل می‌شود؛ زیرا نزول بیش از ظرفیت موجب تباهی شخص می‌شود؛ اما وقتی انسان در مقام شکرگزاری وارد می‌شود و در این منزل می‌نشیند، ظرفیت وجودی شخص افزایش می‌یابد. این افزایش ظرفیت با شرح صدر و انشراح آن همراه خواهد بود و شخص به وسعت وجودی جدیدی دست می‌یابد که پیش از آن فاقد آن بود. وقتی ظرف وجودی شخص افزایش یابد، به همین میزان نیز مظروف یعنی نعمت‌های الهی افزایش می‌یابد. خدا می‌‌فرماید: ﴿وَإِذْ تَأَذَّنَ رَبُّكُمْ لَئِنْ شَكَرْتُمْ لَأَزِيدَنَّكُمْ[۱۲]. پس مهم‌ترین دستاورد و اثر شکرگزاری، افزایش سعه وجودی و ظرفیتی انسان شاکر است که بستری برای افزایش نعمت‌های الهی خواهد بود. هر چه شکر بیشتر و با کیفیت‌تر باشد، به همان میزان ظرفیت وجودی و به دنبال آن نعمت‌های الهی افزایش می‌یابد. این افزایش هم از نظر کمی و هم از نظر کیفی خواهد بود؛ چنان مادی و معنوی نیز خواهد بود.
  2. برگزیدگی: شاکر از سوی خدا به عنوان انسان برگزیده انتخاب خواهد شد و مورد عنایت خاص الهی قرار می‌گیرد[۱۳].
  3. بصیرت: شکرگزاری به درگاه خداوند موجب بصیرت و بیداری انسان‌ها شده و از این توانایی بهره‌مند خواهد شد تا از آیات آفاقی و انفسی بهره گرفته و تصرفات الهی را دریابد[۱۴]؛ زیرا مقصود از «نصرّف الآیات» این است که خداوند بر اثر نشان دادن آیات خدا به انسان‌ها به آنان بصیرت داده تا راه نجات را از ضلالت بشناسند و در مسیر کمالی قرار گرفته و حرکت کنند[۱۵].
  4. دست‌یابی به مقام صالحان: راه دست‌یابی به مقام صالحان، عبور از مقام شاکرین است. کسانی که اهل شکرگزاری حقیقی هستند به این مقام دست می‌یابند و از آثار آن در دنیا و آخرت بهره‌مند خواهند شد[۱۶].
  5. تداوم و استمرار نعمت: تداوم و استمرار نعمت در گرو شکرگزاری بشر است[۱۷]. پس کسانی که به جای شکرگزاری کفران نعمت می‌کنند، از نعمت محروم خواهند شد[۱۸].
  6. حمایت پیامبر اکرم(ص): شکرگزاری در برابر خداوند با عبادت خالصانه، موجب حمایت پیامبر(ص) و همراه بودن با آن حضرت به فرمان خداوند خواهد شد[۱۹].
  7. ارائه الهی: هر کسی دوست دارد تا خداوند حقایق هستی را به او ارائه دهد. کسی که شاکر باشد نه تنها در مقام رؤیت و دیدن خواهد بود، بلکه خداوند به او حقایق هستی را ارائه می‌دهد[۲۰]. این‌گونه است که همانند حضرت ابراهیم(ع) از ملکوت امور هستی آگاه و نسبت به آیات الهی از بصیرتی دیگر برخوردار خواهد شد[۲۱].
  8. رشد اقتصادی: از دیگر آثار شکرگزاری به‌ویژه دسته‌جمعی امت، بهره‌مندی از رشد اقتصادی است[۲۲].
  9. رضایت الهی: مقام رضای سالک از مقامات است که پیش از مقام شکر قرار می‌گیرد؛ اما مقام رضای الهی مقامی است که پس از شکر به دست می‌آید. کسی که شاکر باشد، همان‌طوری که شخص راضی به رضای الهی خداوند نیز از او راضی خواهد شد و سالک در مقام «راضیه مرضیه» در نمی‌آید[۲۳].
  10. شکر خدا: شکر انسان موجب شکر خدا از بنده خواهد شد[۲۴]؛ زیرا ﴿كَانَ اللَّهُ شَاكِرًا عَلِيمًا[۲۵] بر شکر خدا در مقابل طاعت مخلوقات دلالت دارد[۲۶]. پس شکرگزاری بندگان موجب می‌شود تا خدا نیز نسبت به آنان شکر متقابلی داشته باشد که برایند آن افزایش ظرفیت وجودی و بهره‌مندی بیش از احسان و انعام الهی است[۲۷].
  11. عبرت‌گیری: شکرگزاری به شخص این امکان را می‌دهد تا بتواند از مسائل درس و عبرت گیرد و به کاری اقدام نکند که دیگران در آن شکست خورده‌اند. بصیرتی که خدا به شخص می‌دهد این توانایی عبرت‌گیری را نیز به او می‌دهد[۲۸].
  12. قبولی اعمال: بسیاری از افراد کارهای نیکی انجام می‌دهند که مورد قبول خدا قرار نمی‌گیرد، هر چند کار صحیح و صالح است؛ زیرا از نظر نیت و مانند آن دارای مشکل است؛ کسی که اهل شکرگزاری است، کارهایش مورد قبول الهی قرار می‌گیرد[۲۹].
  13. موفقیت در امتحان: شکرگزاری الهی موجب می‌شود تا مورد عنایت قرار گیرد و از امتحانات و فتنه‌ها با موفقیت عبور کرده و سربلند بیرون آید[۳۰].
  14. بهره‌مندی از نیکی پاداشی: چنان‌که گفته شد شکر نعمت موجب افزایش ظرفیت وجودی شخص می‌‌شود، و به دنبال آن نعمت‌های جدید و متنوع و زیادتری نیز نصیب او خواهد شد و خداوند حسنات دیگری را در همین دنیا برای او رقم می‌‌زند[۳۱].
  15. هدایت‌های خاص: شکر نعمت همچنین موجب می‌‌شود تا شخص از هدایت‌های خاص الهی برخوردار شود و از راه‌های سلامت به صراط مستقیم درآید که دیگر گمراهی در آن راه ندارد[۳۲].[۳۳]

زمینه‌ها و بسترهای شکرگزاری

اگر سالک بخواهد در مقام شکر درآید باید بسترهایی را فراهم آورد که از مهم‌ترین آنها عبارت است از:

  1. ایمان و بندگی: کسی که به خدا و بخشش او ایمان داشته باشد، به سمت شکرگزاری از او می‌‌رود. بنابراین، مهم‌ترین شرط پس از شناخت نسبت به خدا و نعمت‌هایش، ایمان و بندگی نسبت به او است[۳۴].
  2. اخلاص: اخلاص در ایمان و پیروی از پیامبر(ص)، زمینه‌ساز سپاس‌گزاری در برابر خداوند است[۳۵].
  3. توجه به نعمت‌ها و امدادها: کسی به مقام شکر در نمی‌آید که به نعمت‌های الهی در حق خویش شناخت داشته و توجه یابد[۳۶]. به عنوان نمونه توجه‌یابی شخص به امداد خدا در عزت بخشیدن به مسلمانان، زمینه‌ساز شکر و سپاس در برابر اوست[۳۷].
  4. توجه به حقایق هستی: توجه به حقایق هستی از غیب و شهود به‌ویژه علوم وحیانی و معارف الهی قرآنی، زمینه‌ای برای ایجاد روحیه سپاس‌گزاری در انسان است. انسانی که به حقایق هستی از غیب و شهود آگاهی یابد، نسبت به خدا و همه نعمت‌های وجودی و مانند آن شکرگزار خواهد شد[۳۸].
  5. توجه به معاد: توجه به معاد، بازگشت انسان‌ها به سوی خدا و زنده شدن در قیامت، برانگیزاننده آنان به شکر نعمت‌های او است[۳۹]. اصولاً معاد و توجه به آن نقش تعیین‌کننده‌ در رفتار آدمی و پرهیز از شهوات و ترک شبهات و اجتناب از ایجاد و پذیرش آن دارد[۴۰].
  6. عمل صالح: کار نیک و عمل صالح، زمینه‌ساز ایجاد روحیه شکرگزاری در مقابل نعمت‌های خدا است[۴۱].[۴۲]

شکر در عرفان قرآنی

عارفان شکر را نعمت و توفیقی از جانب خدا می‌دانند که مانند هر نعمت دیگری باید شکر آن به‌جا آورده شود. بر این اساس، شکر حق ممکن نیست؛ زیرا بنده برای هر نعمتی که از جانب خدا به او می‌رسد باید تا بینهایت شکر کند و این خارج از طاقت بشر است. در نتیجه، عرفا معتقدند که آگاهی به عجز و ناتوانی در ادای شکر الهی، خود شکری دیگر است[۴۳]. در تأیید این مطلب اغلب عرفا به گفتگوی حضرت داوود(ع) با خدا اشاره کرده‌اند، که داوود(ع) گفت: «خدایا چگونه شکر تو را به‌جای آورم در حالی که هر شکر، نعمتی است از جانب تو بر من و خود محتاج شکری دیگر (شکرِ شکر)؟» خداوند فرمود: «الآن، مرا شکر کردی»[۴۴]. از نظر روزبهان بقلی شیرازی شکر خدا هرگز امکان‌پذیر نیست؛ چراکه شکر به معنای معرفت پیدا کردن است و معرفت یافتن یعنی محیط شدن، و محیط شدن بر خدا غیر ممکن است، چون او قدیم است و ما حادث و شکر حادث بر قدیم ممکن نیست[۴۵]. بروسوی رؤیت عجز از شکر را حقیقت شکر به شمار آورده است. برخی دیگر از عرفا حقیقت شکر را «ثنای محسن با ذکر احسانش» دانسته‌اند. به این معنا که بنده با به یاد آوردن احسان (نعمت) خدا به او، پروردگارش را می‌‌ستاید و لذا نقشبندی بنده را شکور نامیده است[۴۶]. از نظر سهروردی حقیقت شکر آن است که بنده هر آنچه را که خدا برایش اقتضا کرده است نعمت بشمارد، حتی اگر به حکمت آن آگاه نباشد[۴۷].

وجه دیگری که در تأویل عبارت «ثنای محسن با ذکر احسانش» وجود دارد، شکری است که خداوند در مقابل شکر بنده به جا می‌آورد و آن با قبول اطاعت بنده و نعمت دادن به اوست؛ لذا خداوند را نیز شکور نامیده‌اند[۴۸] و برخی شکر خدا از بنده را، دادن پاداش زیاد در برابر عمل اندک دانسته‌اند[۴۹]. تعبیر عین القضاه از شکور این است که هرگاه بنده خود را در شکر پروردگار عاجز ببیند، خداوند به نیابت از او، خود را شکر می‌گوید و در این باره گفته‌اند: شَكَرْتُ الرَّبَّ بِالرَّبِّ[۵۰]؛ «پروردگار را به وسیله پروردگار شکر کردم». از نظر فخر رازی، شکر و سپاس بنده برای نعمت‌های متناهی دنیوی، شکری غیر متناهی است که با لفظ الْحَمْدُ لِلَّهِ ادا می‌شود و این حمد مستحق پاداشی غیر متناهی (ثواب ابدی و خیر سرمدی) از سوی خداست[۵۱].

سعدی این شاعر عارف سالک الی الله می‌نویسد: منت خدای را عزّ و جل که طاعتش موجب قربتست و به شکر اندرش مزید نعمت هر نفسی (نفس) که فرو می‌‌رود ممد حیاتست و چون بر می‌آید مفرح ذات. پس در هر نفسی دو نعمت موجودست و بر هر نعمتی شکری واجب. عرفا برای شکر، وجوه و مراتبی نیز ذکر کرده‌اند. خواجه عبدالله انصاری سه درجه برای شکر قائل است: شکر بر محاب (امور دوست‌داشتنی)، شکر بر مکروهات (بدی‌ها و زشتی‌ها) و سومین مرتبه شکر که در مراتب بالای آن روی می‌‌دهد، استغراق در مشاهده منعم است، به گونه‌ای که شاکر را از مشاهده نعمت بازدارد. بالاترین مرتبه این نوع شهود، شهود منعم از سر تفرید است و در این حالت، سالک به مقامی می‌‌رسد که نه نعمت و نه شدت، هیچ‌کدام را غیر از خدا مشاهده نمی‌کند[۵۲]. اگرچه عرفا از جهات گوناگون به بحث از درجات و مراتب شکر پرداخته‌اند، اکثر آنان درباره کامل‌ترین نوع شکر - که شکر بر شکر است - اتفاق‌نظر دارند[۵۳].[۵۴]

منابع

پانویس

  1. ر.ک: الرساله القشیریه، قشیری نیشابوری، ص۱۷۵؛ الغنیه لطالبی الحق، جیلانی حسنی، ج۱، ص۶۰۲.
  2. لسان العرب، ج۷، ص۱۷۰، «شکر».
  3. مفردات الفاظ قرآن کریم، ص۴۶۱، «شکر».
  4. مفردات الفاظ قرآن کریم، ص۴۶۱-۴۶۲، «شکر»؛ فرهنگ فارسی، ج۲، ص۲۰۵۷.
  5. سوره معارج، آیه ۱۴-۱۵.
  6. سوره حدید، آیه ۲۲.
  7. ر.ک: عوارف المعارف، سهروردی، ص۴۹۷.
  8. مفردات الفاظ قرآن کریم، ص۴۶۱-۴۶۲، «شکر»؛ فرهنگ فارسی، ج۲، ص۲۰۵۷.
  9. لسان العرب، ج۷، ص۱۷۰، «شکر».
  10. ر.ک: سوره نساء، آیه ۱۴۷؛ سوره بقره، آیه ۱۵۸؛ سوره شوری، آیه ۲۳؛ سوره فاطر، آیه ۳۴ و ۳۰؛ سوره تغابن، آیه ۱۷.
  11. منصوری، خلیل، عرفان در قرآن، ص ۲۱۳.
  12. «و (یاد کن) آنگاه را که پروردگارتان اعلام داشت: اگر سپاسگزار باشید به یقین بر (نعمت) شما می‌افزایم» سوره ابراهیم، آیه ۷.
  13. سوره نحل، آیه ۱۲۰-۱۲۱.
  14. سوره اعراف، آیه ۵۸.
  15. مجمع البیان، ج۳-۴، ص۵۳۶؛ جامع البیان، ج۸، جزء ۸، ص۱۵۰.
  16. سوره نحل، آیه ۱۲۱-۱۲۲.
  17. سوره سبأ، آیه ۱۵-۱۶.
  18. سوره نحل، آیه ۱۱۲.
  19. سوره انعام، آیه ۵۲-۵۳.
  20. سوره لقمان، آیه ۳۱.
  21. سوره ابراهیم، آیه ۵؛ سوره سبا، آیه ۱۹؛ سوره شوری، آیه ۳۳.
  22. سوره نحل، آیه ۱۱۲؛ سوره سبأ، آیه ۱۵-۱۶.
  23. سوره زمر، آیه ۷.
  24. سوره نساء، آیه ۱۴۷.
  25. «خداوند سپاسداری داناست» سوره نساء، آیه ۱۴۷.
  26. مجمع البیان، ج۳-۴، ص۲۰۰-۲۰۱؛ جامع البیان، ج۵، جزء ۲۱۸.
  27. سوره ابراهیم، آیه ۷.
  28. سوره ابراهیم، آیه ۵؛ سوره سبأ، آیه ۱۹.
  29. سوره احقاف، آیه ۱۵-۱۶.
  30. سوره نمل، آیه ۴۰.
  31. سوره نحل، آیه ۱۲۱-۱۲۲.
  32. سوره نحل، آیه ۱۲۰-۱۲۱.
  33. منصوری، خلیل، عرفان در قرآن، ص ۲۱۶.
  34. سوره بقره، آیه ۱۷۲؛ سوره انعام، آیه ۵۳؛ سوره حجرات، آیه ۱۷.
  35. سوره انعام، آیه ۵۲-۵۳.
  36. سوره اعراف، آیه ۵۷-۵۸؛ سوره نحل، آیه ۱۳-۱۴.
  37. سوره انفال، آیه ۲۶.
  38. سوره اسراء، آیه ۹.
  39. سوره عنکبوت، آیه ۱۷؛ سوره لقمان، آیه ۱۴.
  40. سوره قیامت، آیه ۱-۵.
  41. سوره هود، آیه ۹-۱۱.
  42. منصوری، خلیل، عرفان در قرآن، ص ۲۱۹.
  43. حیاة القلوب، بن الاموی، ج۱، ص۲۲۵.
  44. الرساله القشیریه، ص۱۷۴.
  45. شرح شطحیات، ج۱، ص۲۸۷ و ۲۸۸.
  46. جامع الاصول فی الاولیاء الطرق الصوفیه، نقشبندی، ج۲، ص۲۳۷.
  47. عوارف المعارف، سهروردی، ج۱، ص۴۹۷.
  48. جامع الاصول فی الاولیاء الطرق الصوفیه، نقشبندی، ج۲، ص۲۳۷.
  49. الرساله القشیریه، ص۱۷۴.
  50. نامه‌های عین القضاه، ج۱، ص۲۴۶.
  51. تفسیر کبیر، ج۱، ص۲۲۳.
  52. شرح منازل السائرین، عبد الرزاق کاشانی، ص۲۱۳-۲۱۶.
  53. جامع الاصول فی الاولیاء الطرق الصوفیه، نقشبندی، ج۲، ص۲۳۸.
  54. منصوری، خلیل، عرفان در قرآن، ص ۲۲۰.