صدق در عرفان اسلامی
منزل صدق، کمال در صحت و سلامت
سالک در طریقت حقیقت براساس شریعت اسلام، پس از اطمینان به جایی میرسد که از آن به منزل صدق یاد میشود. منزل صدق، منزل کمال است؛ زیرا صدق هر چیزی همان کمال آن است، چنانکه فولاد کمال آهن است. نقیض صدق کذب است که سخن و چیز یا عمل فاقد کمالی بوده و گرفتار نقص در مطابقت با واقع و حقیقت و یا خلوص در عمل است. البته صدق قول همان، مطابقت سخن با واقع براساس نظر گوینده است هرچند که ممکن است در آن به خطا رفته باشد؛ و امر صادق امری است که در آن نقص و کذب در آن راه نمییابد و از خلوص و صفا بهرهمند است. صداق نشانه صداقت و اخلاص مرد نسبت به زن در قول و فعل است. بنابراین، صدق به معنای راستگویی نیست، هرچند که یکی از مصادیق آن یعنی صدق در کلام و قول به معنای راستگویی در برابر دروغگویی است؛ بلکه چنانکه گفته شد، صدق در عمل به معنای خلوص و اجرای کامل و درست عمل است. البته برخی گفتهاند: راستگو کسی است که سخنش به اعتقاد خودش مطابق واقع باشد، اما راستی در خبر آن است که خبر مطابق واقع یا حقیقت باشد؛ و راستی در عمل آن است که قول و فعل مطابق هم باشد. برخی صدق در عرفان را به معنای راستی گفته و در منازل عرفان نوشتهاند: صدق آن است که یک قدم بیراستی ننهند و یک نفس به جز از راستی نزنند. زبانشان از دل خبر دهد و دلشان از سر خبر دهد و اسرارشان از حضرت خبر دهد.[۱]
منزل صدق در قرآن کریم
صدق در یک کلمه راستی است. سالک موحد باید در همه چیز، راستی را ملکه و مقام خود کند. پس جز به راست نیاندیشد و جز به راست نگوید و جز به راست نرود و جز به راست کاری انجام ندهد. سالک اگر چنین کند، صدق بر او ملکه شود و در نهایت مقوم ذات او شده و جز راستی از او نیاید. پس صدق و راستی تنها در سخن نیست تا آن را به راستگویی بشناسیم، بلکه راستگویی تنها نمادی از صدق و راستی ذاتی اوست. پس خاستگاه راستگویی، راستی و صدق روان اوست که مقوم ذات او شده است؛ چنانکه راستگویی خود عاملی برای رشد و زکات نفس میشود و روان به سبب راستگویی تزکیه یافته و رشد و نمو در مسیر کمالی بیشتر از خود بروز و ظهور میدهد و هر کاری که راستگو انجام میدهد موجب رشد و زکات آن عمل میشود؛ صادقین آل محمد(ص) و فرزندش میفرمایند: «مَنْ صَدَقَ لِسَانُهُ زَكَى عَمَلُهُ»[۲]؛ «هر کس راستگو باشد، عملش پاکیزه میشود و رشد میکند». از نظر قرآن، صادق کسی است که به عهد الست خویش با خدا پایبند است و فطرت خویش را همچنان صیانت کرده و اجازه نمیدهد تا به خطا و گناهی چون بدعهدی آن فطرت دفن و دسیسه شود. خداوند در تبیین صدق مع الله میفرماید: ﴿رِجَالٌ صَدَقُوا مَا عَاهَدُوا اللَّهَ عَلَيْهِ﴾[۳]. سالک وقتی در مرحله حال باشد، او را صادق و در مرتبه ملکه و مقام صدقین میگویند. از این روست که پیامبران بزرگ چون ابراهیم و ادریس(ع) به صفت «صدیقین» ستوده شدند[۴].
از نظر قرآن صدیقین که صدق و راستی ملکه و مقوم ذات ایشان شده است، از دسته کسانی هستند که در صراط مستقیم به مقام و منزل «منعم علیهم» درآمدهاند[۵] که این منزل خواسته عمومی همه مؤمنان است[۶]. خداوند از مؤمنان میخواهد تا به منزل تقوا و صدق درآیند و از صادقین و همراه با راستان شوند: ﴿يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا اتَّقُوا اللَّهَ وَكُونُوا مَعَ الصَّادِقِينَ﴾[۷]. راستان چون در مسیر کمال هستند، بودن و همراهی با ایشان موجب میشود تا انسان در نیت و فکر و عمل و رفتار خویش به تقلید از ایشان راستی گزیند و راست برود و بر صداقت قولی و فعلی باشد. از همین روست که یکی از دعاهای مؤمنان چنانکه خدا در قرآن مطرح کرده است، ورود و خروج در هر چیزی براساس صدق و راستی است؛ تا از پندار تا رفتار بر صداقت باشند: ﴿وَقُلْ رَبِّ أَدْخِلْنِي مُدْخَلَ صِدْقٍ وَأَخْرِجْنِي مُخْرَجَ صِدْقٍ وَاجْعَلْ لِي مِنْ لَدُنْكَ سُلْطَانًا نَصِيرًا﴾[۸].[۹]
آثار صدق و راستی راستان
در آیات قرآنی برای راستی آثاری بیان شده که تنها نصیب راستان خواهد شد. از جمله این آثار میتوان به موارد زیر اشاره کرد:
- منفعت قیامتی: تنها کسانی که در قیامت از مواهب بهشتی بهرهمند خواهند شد، راستانی هستند که در طول زندگی دنیوی خویش همواره صدق و راستی داشته و راستی ملکه و مقوم ذات ایشان بوده است[۱۰].
- تسلیم در برابر دستورهای الهی: راستی در همه امور موجب میشود تا انسان بهطور طبیعی مطیع دستورهای خدا و تسلیم در برابر آن باشد[۱۱]؛ چراکه برخی از مفسران «طاعة و قول معروف» را خبر مبتدای محذوف دانستهاند که در اصل «أمرهم (إیمانهم بنا) طاعة» بوده، بدین معنا که هرگاه سورهای نازل میشود اگر اظهار طاعت کنند و به هنگام عمل نیز با صدق اجرا کنند، برای آنان بهتر است[۱۲].
- اسوه کریم: از نظر قرآن، راستان اسوههای کریمی هستند که باید به آنان اقتدا کرد و شیوه و رویه ایشان را سرمشق قرار داد. از این روست که خداوند همواره به شکل کریمانهای از ایشان یاد کرده و خواهان تذکر پیامبر(ص) و مردم نسبت به آنان میشود تا اینگونه مقتدا و اسوه رفتاری و گفتاری دیگران قرار گیرند[۱۳].
- رستگاری بزرگ: راستان به مقام رستگاری بزرگ دست مییابند[۱۴].
- رفعت و منزلت: راستی و صدق زمینهساز رشد و ترقی انسان به مقامات معنوی و کسب منزلتهای رفیع و بلند الهی است[۱۵].
- آمرزش و مغفرت: راستی و صداقت موجب میشود تا انسان از مغفرت الهی برخوردار گردد[۱۶]. البته مغفرتیابی به این معنا نیست که شخص گناهکار باشد، بلکه به این معنا است که از تبعات خواسته و ناخواسته اعمال خویش در امان خواهد بود؛ زیرا هر عملی تبعاتی دارد حتی اگر قضاوت به عدالت باشد؛ زیرا برخی را به خشم میآورد. اینگونه است که حسادت و توطئه نمیکنند. بر همین اساس است که خدا حتی پیامبر(ص) را از تبعات و اذناب اعمالش حفظ کرده و در پرده مغفرت خویش برده است[۱۷].
- مقام نبوت: صدق و راستی، زمینه وصول به مقام نبوت است[۱۸]. البته این نبوت میتواند تشریعی برای پیامبران و غیرتشریعی برای دیگر سالکان باشد؛ زیرا نبوت به معنای گاهی از غیب و ملکوت و مانند آن است که از طریق اخبار الهی به دست نمیآید. بنابراین، اگرچه نبوت تشریعی پایان یافته است، ولی نبوت انبایی و اخباری پایان نیافته است. اگر جنیان با استراق سمع میتوانند از اخبار غیب مطلع شوند، بهطور طبیعی مؤمنان واصل صادق و صدیق بهرهمند از الهامات الهی خواهند بود که اقل آن الهام عملی است، چنانکه خدا میفرماید: ﴿وَأَوْحَيْنَا إِلَيْهِمْ فِعْلَ الْخَيْرَاتِ﴾[۱۹]؛ «پس همانطوری که به مادر موسی و حی انبایی در راستای عمل به خیر فرستاد برای صادقان و راستان نیز خواهد فرستاد»[۲۰].[۲۱]
نشانههای راستی و صدق
در آیات قرآنی به نشانهها و جلوههای صدق و راستی اشاره شده است. هر کسی میتواند با این نشانهها دریابد که در چه سطحی از صداقت و راستی است یا اصولاً از آن دور است. برخی از این نشانهها و جلوههای صداقت و راستی عبارتند از:
- اقامه نماز: برپاداشتن نماز از سوی ابرار، جلوهای از راستی راستان است[۲۲].
- انفاق: انفاق به خویشان، مساکین، در راه ماندگان، سائلان و مانند آنها از دیگر جلوههای راستی راستان است[۲۳].
- نیکی: نیکی برّ و نیکی وسیع نسبت به همگان از دیگر نشانهها و جلوههای راستی راستان است[۲۴].
- ایمان به غیب: ایمان به غیب از جمله آخرت از نشانههای راستی راستان است[۲۵].
- پرداخت زکات: پرداخت زکات از سوی ابرار، نشانه راستی آنان است[۲۶].
- صبر: صبرپیشگی در سختیها و ناملایمات، از جلوهها و نشانههای صداقت است[۲۷].
- وفای به عهد: وفای به عهد، نشانه راستی ابرار است[۲۸].[۲۹]
فنای در حق با لباس صدق
راهنمایان راه آمدند تا بشر این جهان مادی را با همه دستگاهی که دارد، وسیلهای برای رسیدن به مقام قرب قرار دهند و تدریجاً مقام به مقام را طی کرده، خیمه هجر از سرزمین دل برکنده و عمارت وصل بنا کنند و از دوگانگی گذشته به مقام وحدت رسند و از بقای خود دست برداشته به فنا افتند و به فرموده حضرت صادق(ع) بر درون خویش لباس صدق پوشند که هرکس لباس صدق بپوشد از همه چیز بگذرد و فانی در حضرت باقی شود. عارف نامدار روزبهان بقلی شیرازی در این باب براساس آیات کتاب و روایات دقیق توضیحی بدین صورت دارد: توحید، ذروه علیای احوال است و عروه وثقای مقامات است و تیجان انبیا است و حلیه اولیا است و حقایق توحید نه هر رهروی که راه یافت، یافت که سرّ توحید لباس ربوبیت است که «جان جان» بدان ملبس است، تا واحد در واحد نشود سالک در عین عیان توحید نرسد. اگر کسی به مقام فنا نرسد به جایی نرسیده، مقامی که خود و جهان را به حقیقت نفی کرده و در نفی خود و جهان، جان خود و جهان را اثبات نماید و در حقیقت واقعیت «لا إله إلا الله» را در تجلی ببیند و بس[۳۰].[۳۱]
مقام معقد صدق
خداوند در قرآن از مقامی سخن گفته است که بسیار عظیم و بلند است. سالک طریقت باید به این مقام دست یابد که از آن به مقعد صدق یاد شده است: ﴿فِي مَقْعَدِ صِدْقٍ عِنْدَ مَلِيكٍ مُقْتَدِرٍ﴾[۳۲]. در این حالت دیگر غیب و غیبتی نیست بلکه همهاش حضور و شهود محض است؛ زیرا حقیقت خدا تجلی کرده و همه مظاهرش را به عیان شهود نمیکنند. پس قربی است که بُعدی با آن نیست، نعمتی است که نقمت با آن نیست، و سروری است که غمی با آن نیست، و بقایی است که فنایی با آن نیست[۳۳]. خلاصه اینکه خداوند در این آیه در توصیف جایگاه پرهیزکاران در آخرت دو ویژگی را بیان کرد که همه امتیازات در آن جمع است:
- اینکه آنجا جایگاه صدق است و هیچگونه باطل و بیهودگی در آن راه ندارد؛ سراسر حق است و تمام وعدههای خداوند درباره بهشت در آنجا عینیت پیدا میکند، و صدق آنها آشکار میشود.
- در جوار و قرب خدا است، همان چیزی که از کلمه «عند» استفاده میشود که اشاره به نهایت قرب و نزدیکی دارد. البته این قرب معنوی است نه جسمانی[۳۴].
همچنین از این آیه استفاده میشود که تقوا انسان را به سوی درجات بهشت و نهرهای علوم و معارف حقّه حقیقیه الهیه، پس از آن به مقام صدیقین میرساند، و به مقامی که وحدت ذاتیه حق را مشاهده نماید[۳۵]. البته راه دستیابی به آن عبور از مقام قدم صدق است. قدم صدق مقدمه برای مقعد صدق است؛ یعنی قدم صدق مقدمه است برای رسیدن به جایگاه صدق که مقام عندیت با خدا و لقای او است. «قدم صدق» و «مقعد صدق» هر دو در قرآن ذکر شده است. البته از آنجا که نهایت رجعت سالک همان ربوبیت محمدی(ص) است، بنابراین، شخص سالک در نهایت سیر و سلوک خویش با مظاهر الهی که همان پیامبر(ص) و اهل بیت(ع) نزدیک شده و از آن مقام متنعم خواهد شد. از این روست که در روایات شیعی، «قدم صدق» به ولایت و محبت علی(ع) و «مقعد صدق» به همنشینی و معیت با اهل بیت(ع) در روز رستاخیز و قیامت تفسیر شده است. امام صادق(ع) در مورد این آیه که میفرماید: «عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ(ع) فِي قَوْلِهِ تَعَالَى ﴿بَشِّرِ الَّذِينَ آمَنُوا أَنَّ لَهُمْ قَدَمَ صِدْقٍ عِنْدَ رَبِّهِمْ﴾ قَالَ وَلَايَةِ أَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ(ع)»[۳۶]؛ «بشارت ده کسانی را که ایمان آوردهاند به اینکه برای آنان قدم صدقی نزد پروردگارشان است، فرمودند: منظور ولایت امیرالمؤمنین(ع) است».
جابر از رسول خدا(ص) روایت میکند که آن حضرت فرمود: «أَبْشِرْ يَا عَلِيُّ مَا مِنْ عَبْدٍ يُحِبُّكَ وَ يَنْتَحِلُ مَوَدَّتَكَ إِلَّا بَعَثَهُ اللَّهُ يَوْمَ الْقِيَامَةِ مَعَنَا ثُمَّ قَرَأَ النَّبِيُّ(ص) هَذِهِ الْآيَةَ إِنَّ الْمُتَّقِينَ فِي جَنَّاتٍ وَ نَهَرٍ فِي مَقْعَدِ صِدْقٍ عِنْدَ مَلِيكٍ مُقْتَدِرٍ»؛ «ای علی بشارت باد بر تو که هر بندهای تو را دوست بدارد و بر مودت تو وارد شود خداوند او را در روز قیامت همراه ما برانگیخته خواهد کرد[۳۷]؛ سپس پیامبر خدا این آیه را تلاوت کردند: متقین در جنات و نهرهایی هستند در جایگاه صدق، نزد پادشاهی مقتدر». خداوند در قرآن میفرماید: ﴿وَلَا تَتَّخِذُوا أَيْمَانَكُمْ دَخَلًا بَيْنَكُمْ فَتَزِلَّ قَدَمٌ بَعْدَ ثُبُوتِهَا وَتَذُوقُوا السُّوءَ بِمَا صَدَدْتُمْ عَنْ سَبِيلِ اللَّهِ وَلَكُمْ عَذَابٌ عَظِيمٌ﴾[۳۸]. و در زیارت عاشورا هم زائر امام حسین(ع) در واقع از هشداری که در این آیه داده شده به خدا پناه میبرد که مبادا از کسانی باشد که در عهد خود با خدا و دوستان او فریبکار و بازیگرند و از خدا میخواهد که او را در عهد خود ثابت قدم بدارد: «اللَّهُمَّ ارْزُقْنِي شَفَاعَةَ الْحُسَيْنِ يَوْمَ الْوُرُودِ وَ ثَبِّتْ لِي قَدَمَ صِدْقٍ عِنْدَكَ مَعَ الْحُسَيْنِ(ع) وَ أَصْحَابِ الْحُسَيْنِ الَّذِينَ بَذَلُوا مُهَجَهُمْ دُونَ الْحُسَيْنِ(ع)»[۳۹]؛ «خدایا شفاعت امام حسین(ع) را در روز قیامت روزی من کن و قدم صدق مرا در نزد خود همراه با امام حسین(ع) و اصحاب او که جان خود را فدا کردند ثابت گردان».
پس جایگاه صدق (مقعد صدق) نتیجه حرکت با قدم صدق است و هرچند در مسیر حرکت امکان لغزش وجود دارد، اما بعد از رسیدن به جایگاه صدق و قرار گرفتن در نزد پادشاه مقتدر و همراهی و معیت با اهل بیت دیگر امکان لغزش نیست؛ چراکه این حرکت صادقانه به نتیجه و غایت خود رسیده است. به بیان دیگر، وقتی که مأموم خواهان معیت با امام است، طریقه این معیت، اطاعت و حب امام است و میدانیم که عشق و محبت، ادعایی است که میتواند صادق یا کاذب باشد. صدق در ادعای محبت مستلزم مجاهده با نفس و اطاعت از امام است، و اصل امتحان محبت، نیز این است که فرد در دل خود به غیر از یک محبوب را جای ندهد. به عبارت دیگر، شرط صدق در محبت، همان عدم شرک در محبت است، پس صدق در محبت همان توحید در محبت است. کسی که در اطاعت امام(ع) با قدم صدق حرکت کند، در نهایت در جایگاه صدق که بنابر توضیحی که گذشت همان جایگاه توحید کامل است، قرار خواهد گرفت و به مقام معیت با امام و عندیت با خدا خواهد رسید.
پس جایگاه و قرارگاه صدق و عندیت با خدا، همان لقای خدا است، همچنانکه در سوره فجر که منسوب به امام حسین(ع) است، شاهد همین حرکت و رسیدن به لقای خدا هستیم. در روایتی درباره سخن خدا که میفرماید: ﴿يَا أَيَّتُهَا النَّفْسُ الْمُطْمَئِنَّةُ * ارْجِعِي إِلَى رَبِّكِ رَاضِيَةً مَرْضِيَّةً * فَادْخُلِي فِي عِبَادِي * وَادْخُلِي جَنَّتِي﴾[۴۰]، «إِنَّمَا يَعْنِي الْحُسَيْنَ بْنَ عَلِيٍّ(ع) فَهُوَ ذُو النَّفْسِ الْمُطْمَئِنَّةِ الرَّاضِيَةِ الْمَرْضِيَّةِ وَ أَصْحَابُهُ مِنْ آلِ مُحَمَّدٍ(ص)»[۴۱]؛ «ای نفس مطمئن به سوی پروردگارت در حالت خشنودی و خشنود شده برگرد. پس در میان بندگان من در آی و در بهشت ذاتم در آی! مراد از آن حسین بن علی صلوات خدا بر هر دوی آنان است. پس او همان نفس مطمئن است که راضیه و مرضیه است و همچنین اصحاب ایشان از آل محمد(ص)». پس مقام محمود نیز که مقام پیامبر و ائمه(ع) است، با طی طریق محبت و صدق در محبت - برای شیعه راستین - قابل تحقق است. بنابراین مقام محمود و قرارگاه صدق و مانند آنها، همگی به حقیقت واحدی اشاره دارند که در هر یک از این تعبیرات به جهتی خاص از این مسئله اشاره شده است.[۴۲]
منابع
پانویس
- ↑ منصوری، خلیل، عرفان در قرآن، ص ۲۳۳.
- ↑ بحارالانوار، ج۱، ص۱۴۰؛ تحف العقول، ص۲۱۵؛ اصول کافی، ج۲، کتاب ایمان و کفر.
- ↑ «از مؤمنان، کسانی هستند که به پیمانی که با خداوند بستند وفا کردند» سوره احزاب، آیه ۲۳.
- ↑ سوره مریم، آیه ۴۱.
- ↑ سوره نساء، آیه ۲۳.
- ↑ سوره حمد، آیه ۶-۷.
- ↑ «ای مؤمنان! از خداوند پروا کنید و با راستگویان باشید!» سوره توبه، آیه ۱۱۹.
- ↑ «و بگو: پروردگارا مرا با درآوردنی درست (به هر کار) در آور و با بیرون بردنی درست (از هر کار) بیرون بر و از نزد خویش برای من برهانی یاریگر بگمار!» سوره اسراء، آیه ۸۰.
- ↑ منصوری، خلیل، عرفان در قرآن، ص ۲۳۴.
- ↑ سوره مائده، آیه ۱۱۹.
- ↑ سوره محمد، آیه ۲۰-۲۱.
- ↑ المیزان، ج۱۸، ص۲۳۹.
- ↑ سوره مریم، آیه ۴۱ و ۵۶.
- ↑ سوره مائده، آیه ۱۱۹.
- ↑ سوره مریم، آیه ۵۶-۵۷.
- ↑ سوره احزاب، آیه ۳۵.
- ↑ سوره فتح، آیه ۱-۲.
- ↑ سوره مریم، آیه ۴۱ و ۵۶.
- ↑ «و به آنها انجام کارهای نیک را وحی کردیم» سوره انبیاء، آیه ۷۳.
- ↑ سوره طه، آیه ۳۸-۳۹.
- ↑ منصوری، خلیل، عرفان در قرآن، ص ۲۳۵.
- ↑ سوره بقره، آیه ۱۷۷.
- ↑ سوره بقره، آیه ۱۷۷.
- ↑ سوره بقره، آیه ۱۷۷.
- ↑ سوره بقره، آیه ۱۷۷.
- ↑ سوره بقره، آیه ۱۷۷.
- ↑ سوره بقره، آیه ۱۷۷.
- ↑ سوره بقره، آیه ۱۷۷.
- ↑ منصوری، خلیل، عرفان در قرآن، ص ۲۳۷.
- ↑ برگرفته از کتاب عرفان اسلامی شرح مصباح الشریعة، حسین انصاریان، ج۴.
- ↑ منصوری، خلیل، عرفان در قرآن، ص ۲۳۸.
- ↑ «در جایگاهی راستین نزد فرمانفرمایی توانمند» سوره قمر، آیه ۵۵.
- ↑ ر.ک: المیزان علامه طباطبایی، ج۱۹، ص۸۹، ترجمه المیزان، ج۱۹، ص۱۴۶.
- ↑ تفسیر نمونه، مکارم شیرازی، ج۲۳، ص۸۱.
- ↑ ر.ک: مخزن العرفان در تفسیر قرآن بانو امین، ج۱۳، ص۴۵۰.
- ↑ الکافی، کلینی، ج۱، ص۴۲۲.
- ↑ بحارالانوار، مجلسی، ج۷، ص۲۰۹.
- ↑ «و سوگندهایتان را (دستمایه) نیرنگی میان خود نسازید مبادا گامی پس از استواری بلغزد و برای آنکه (مردم را) از راه خداوند باز داشتید بدی را بچشید؛ و شما راست عذابی سترگ» سوره نحل، آیه ۹۴.
- ↑ مصباح المتهجد، شیخ طوسی، ص۷۷۶.
- ↑ «ای روان آرمیده! * به سوی پروردگارت خرسند و پسندیده بازگرد! * آنگاه، در جرگه بندگان من درآی! * و به بهشت من پا بگذار!» سوره فجر، آیه ۲۷-۳۰.
- ↑ بحارالانوار، ج۲۴، ص۹۳.
- ↑ منصوری، خلیل، عرفان در قرآن، ص ۲۳۸.