علم عادی در کلام اسلامی
علم عادی و یا اکتسابی علمی است که از طریق حواس ظاهری و راههای اکتسابی به دست میآید و سیرۀ اهل بیت (ع) در گفتار و رفتار مبتنی بر علم عادی بوده است. البته این بدان معنا نیست که ایشان از علم غیبی استفاده نمی کردند. فراگیری علم به صورت عادی، امری است همگانی که هرکس به اندازۀ استعداد، تلاش و کوشش خود میتواند از آن بهره برد.
معناشناسی
امامان (ع) دارای دو گونه علم هستند: علم عادی و علم غیر عادی(علم غیب).
علم عادی و اکتسابی از طریق حواس ظاهری و راههای اکتسابی حاصل میشود. پیامبر و امام، بشری هستند مانند سایر افراد: ﴿قلْ إِنَّمَا أَنَا بَشَرٌ مِّثْلُكُمْ يُوحَى إِلَيَّ أَنَّمَا إِلَهُكُمْ إِلَهٌ وَاحِدٌ فَمَن كَانَ يَرْجُو لِقَاء رَبِّهِ فَلْيَعْمَلْ عَمَلا صَالِحًا وَلا يُشْرِكْ بِعِبَادَةِ رَبِّهِ أَحَدًا﴾[۱] و اعمالی که در مسیر زندگی انجام میدهند، مانند سایر افراد بشر در مجرای اختیار و بر اساس علم عادی است. امام مانند دیگران خیر و شر و نفع و ضرر کارها را از روی علم عادی تشخیص داده و آنچه را شایسته اقدام میبیند اراده کرده، در انجام آن به تلاش و کوشش میپردازد. در جایی که علل و عوامل و اوضاع و احوال خارجی موافق باشد، به هدف اصابت میکند و در جایی که اسباب و شرایط مساعدت نکنند از پیش نمیرود و اینکه امام به اذن خدا به جزئیات همۀ حوادث چنانکه شده و خواهد شد واقف است، تأثیری در اعمال اختیاری ندارد. امام مانند سایر افراد، بندۀ خدا و به تکالیف و مقررات دینی مکلف و موظف است و طبق سرپرستی و پیشوایی که از جانب خدا دارد، با موازین عادی باید انجام دهد و آخرین تلاش و کوشش را در احیای کلمه حق و سرپا نگهداشتن دین و آیین بنماید. بسیاری از اشکالاتی که به علم امام وارد میشود، در اثر بیتوجهی به علم عادی امام است که در صورت توجه به علم عادی طرح اینگونه سؤاالت منتفی میشود.
بنابراین سیرۀ اهل بیت (ع) در گفتار و رفتار معمولاً مبتنی بر علم عادی ایشان بوده است. البته این بدان معنا نیست که ایشان از علم غیبی استفاده نمیکردند، بلکه موارد بسیاری گزارش شده است که بر طبق علوم غیبی عمل میکردند، مانند اخبار غیبی از وقایع آینده و از رازها و اسرار پنهانی افراد و.... با وجود این، میتوان گفت اهل بیت (ع) معمولاً و در اکثر موارد براساس همین نوع علم خود رفتار میکردند و در اموری مثل قضاوت از علوم ویژۀ خود استفاده نمیکردند و یا مشکلات زندگی خود را با استفاده از علوم غیبی برطرف نمینمودند، یا وقتی همانند دیگران بیمار میشدند به داروهای زمان خود متوسل میشدند و در مسائل اجتماعی یا در جنگها و نبردها از ابزار طبیعی و عادی استفاده میکردند، مثلاً گروهی را مأمور میکردند تا اخبار دشمن را گزارش دهند و....
حتی امیرالمؤمنین (ع) نحوۀ دریافت علم از پیامبر (ص) را به دو صورت میداند، عادی و غیر عادی. فراگیری علم به صورت عادی، امری است همگانی که هرکس به اندازۀ استعداد، تلاش و کوشش خود میتواند از علم و معلّم بهره برد و امیرالمؤمنین (ع) در این مسیر نیز از ممتازترین اصحاب پیامبر بودهاند. ازاین جهت وقتی به معاویه نامه مینویسند بر این نکته تأکید کرده و امتیاز بهرهمندی از علوم رسول الله (ص) را مختص خود میدانند و موقعیت علمی خویش نسبت به قرآن و مسائل مربوط به دین را مرهون نزدیکیشان به پیامبر میدانند. حضرت در بخشی از آن نامه میفرمایند: "بهراستی ممتازترین مردم برای رهبری این امت کسی است که درگذشته و اکنون، نزدیکترین کس به رسول خدا (ص)، داناترین کس به کتاب خدا و فهیمترین شما به دین خدا باشد"[۲].[۳]
روایات و نمونههایی از علم عادی معصوم
دربارۀ علم عادی، حسن بن جهم میگوید به امام رضا (ع) عرض کردم: "همانا امیرالمؤمنین (ع) قاتل خود را شناخته بود و میدانست در چه شبی و در چه مکانی کشته میشود و چون نعرۀ مرغابیها را در خانه شنید، فرمود: "اینها نعره زنانی هستند که نوحهگرانی پشت سر دارند" و وقتی ام کلثوم به او عرض کرد: کاش امشب در خانه نماز بخوانی و برای نماز جماعت، دیگری را بفرستی، آن حضرت قبول نکرد و بدون اسلحه در رفت و آمد بود، در صورتی که میدانست ابن ملجم او را با شمشیر میکشد و اقدام به چنین کاری جایز نیست. امام رضا (ع) فرمود: "آنچه گفتی درست است، ولی خود آن حضرت اختیار فرمود که در آن شب مقدرات خدای عزوجل اجرا شود"[۴].
مرحوم علامۀ مجلسی در توضیح این روایت میگوید: "کسی که مقدرات خدا و علل و اسباب آنها را نمیداند، میتواند از آنها دوری و اجتناب ورزد و به اجتناب مکلف شود، امّا کسی که به جمیع حوادث و پیشآمدها عالم است، چگونه ممکن است او را به اجتناب و دوری از آن مکلف نمود؟ اگر چنین تکلیفی ممکن باشد، لازم میآید هیچ یک از مقدرات نسبت به او واقع نشود. پس امامان به جمیع حوادث و بلاهایی که بر آنها واقع میشود، عالماند و تکلیف هم ندارند طبق این علم، عمل کنند و از آن بلاها اجتناب و دوری کنند؛ چنانکه پیامبر (ص) و امیرالمؤمنین (ع) منافقین را میشناختند و از عقاید فاسد آنها آگاه بودند، ولی مکلف نبودند از آنها دوری کنند و با آنها معاشرت و ازدواج ننمایند، یا آنها را بکشند و یا طرد کنند. همچنین امیرالمؤمنین (ع) با آنکه میدانست در ظاهر بر معاویه پیروز نمیشود و معاویه پس از وی خلافت میکند، ولی از جنگیدن با او کوتاهی نفرمود، بلکه نهایت کوشش را به کار برد. و خود آن حضرت خبر میداد که من کشته میشوم و پس از من، معاویه بر شیعیانم تسلط پیدا میکند. همچنین امام حسین (ع) میدانست اهل عراق با او پیمانشکنی میکنند و خود او به همراه اولاد و اصحابش کشته میشوند و بارها از این مطلب خبر داده بود، ولی از جانب خداوند مکلف نبود به عراق نرود، و جان خود را حفظ کند"[۵].
امام علی (ع) دربارۀ علوم عادی، بعضی از آگاهیهای خود را ناشی از تجربه، تحقیق و بهکارگیری فکر و اندیشه میدانند. آن حضرت دراینباره در وصیتی که به فرزندانشان دارند، میفرمایند: "فرزندم! هرچند من به اندازۀ همۀ آنان که پیش از من بودهاند نزیستهام، اما در کارهایشان نگریستهام و در سرگذشتشان اندیشیده و آنچه از آنان مانده را دیدهام تا چون یکی از ایشان گردیدهام؛ بلکه با آگاهی از کارهایشان، به دست آوردهام، گویی چنان است که با نخستین تا پسینیان به سر بردهام"[۶].[۷]
معناشناسی علم غیر عادی معصوم
علم غیر عادی و علوم ویژه و آگاهیهایی که از طرق خاصی برای اهل بیت (ع) حاصل میشود، اسباب عادیِ تعلیم در آنها دخالتی ندارد و جزء علوم موهبتی و غیبی هستند که باعث شده اهل بیت (ع) به حقایق عالم هستی واقف شوند و به آگاهیهای منحصر به فردی دست یابند. مثلاً امیرالمؤمنین (ع) در این رابطه علوم فراوانی را دریافت نموده است. ایشان در خطبۀ قاصعه میفرمایند: "شما از موقعیت و جایگاه من نسبت به رسول خدا به سبب خویشاوندی نزدیک و مقام مخصوصم آگاهید. در زمان کودکی مرا در دامن خود مینشاند و در آغوشش به گرمی میفشرد و کنارش میخواباند؛ بدنش را به بدنم میچسباند و بوی عطر دل انگیزش را به مشامم میرساند و لقمه را میجوید و در دهانم میگذارد. هیچگاه دروغی در گفتارم و خطایی در رفتارم ندید. از آن زمان که پیامبر را از شیر گرفتند، خداوند بزرگترین فرشتهاش را ملازم وی ساخت تا شبانهروز او را در طریق کرامت و اخلاق نیک براند. من نیز همانند کودکی که در پی مادرش گام برمیدارد به دنبال او میرفتم، هر روز روزنهای از اخلاق کریمانۀ خود برایم میگشود و مرا به پیروی از خودش فرمان میداد. هرسال به غار حرا میرفت و مجاور آن میشد، من میدیدمش و جز من کسی نمیدیدش. در آن زمان اسلام در هیچ خانهای نیامد جز خانهای که پیامبر خدا و خدیجه در آن بودند و من سومین آنها بودم. نور وحی و رسالت را میدیدم و بوی پیامبری به مشامم میرسید. صدای ناله و فغان شیطان را هنگامیکه وحی بر پیامبر فرود میآمد شنیدم، گفتم: ای رسول خدا! این صدای ناله چیست؟ فرمود: این فریاد فغان شیطان است که از اینکه پرستیده شود ناامید گشت. تو میشنوی آنچه را من میشنوم، و میبینی آنچه را من میبینم، مگر اینکه نبی نیستی؛ اما وزیر و یاور من هستی و بر راه خیر میروی"[۸].[۹]
پرسشهای وابسته
منابع
طباطبایی، سید محمد حسین، معنویت و تشیع و چند مقاله دیگر
افقی، داود، بررسی غلو در روایات علم اهل بیت از کتاب بصائر الدرجات
نادم، محمد حسن، علم امام از نگاه امیرالمؤمنین با تأکید بر نهج البلاغه
موسوی، سید علی، تبیین و بررسی گستره علم امام از دیدگاه علامه طباطبایی و امام خمینی
اسد علیزاده، اکبر، علم امام و استقبال از مرگ
پانویس
- ↑ «بگو: جز این نیست که من هم بشری چون شمایم (جز اینکه) به من وحی میشود که خدای شما خدایی یگانه است؛ پس هر کس به لقای پروردگارش امید دارد باید کاری شایسته کند و در پرستش پروردگارش هیچ کس را شریک نسازد» سوره کهف، آیه ۱۱۰.
- ↑ «إِنَّ أَوْلَی النَّاسِ بِأَمْرِ هَذِهِ الْأُمَّةِ قَدِیماً وَ حَدِیثاً أَقْرَبُهَا مِنْ رَسُولِ اللَّهِ صوَ أَعْلَمُهَا بِالْکِتَابِ وَ أَفْقَهُهَا فِی الدِّین»؛ ابن مزاحم، نصر، وقعه الصفین، ص۱۵۰.
- ↑ ر.ک: طباطبایی، سید محمد حسین، معنویت و تشیع و چند مقاله دیگر، ص۲۰۴. ۲۰۷؛ نادم، محمد حسن، علم امام از نگاه امیرالمؤمنین با تأکید بر نهج البلاغه؛ افقی، داود، بررسی غلو در روایات علم اهل بیت از کتاب بصائر الدرجات، ص۲۳ ـ ۲۵؛ موسوی، سید علی، تبیین و بررسی گستره علم امام از دیدگاه علامه طباطبایی و امام خمینی، ص۶۹.
- ↑ «قُلْتُ لِلرِّضَا (ع)إِنَّ أَمِیرَ الْمُؤْمِنِینَ (ع)قَدْ عَرَفَ قَاتِلَهُ وَ اللَّیْلَةَ الَّتِی یُقْتَلُ فِیهَا وَ الْمَوْضِعَ الَّذِی یُقْتَلُ فِیهِ وَ قَوْلُهُ لَمَّا سَمِعَ صِیَاحَ الْإِوَزِّ فِی الدَّارِ صَوَائِحُ تَتْبَعُهَا نَوَائِحُ وَ قَوْلُ أُمِّ کُلْثُومٍ- لَوْ صَلَّیْتَ اللَّیْلَةَ دَاخِلَ الدَّارِ وَ أَمَرْتَ غَیْرَکَ یُصَلِّی بِالنَّاسِ فَأَبَی عَلَیْهَا وَ کَثُرَ دُخُولُهُ وَ خُرُوجُهُ تِلْکَ اللَّیْلَةَ بِلَا سِلَاحٍ وَ قَدْ عَرَفَ (ع)أَنَّ ابْنَ مُلْجَمٍ لَعَنَهُ اللَّهُ قَاتِلُهُ بِالسَّیْفِ کَانَ هَذَا مِمَّا لَمْ یَجُزْ تَعَرُّضُهُ فَقَالَ ذَلِکَ کَانَ وَ لَکِنَّهُ خُیِّرَ فِی تِلْکَ اللَّیْلَةِ لِتَمْضِیَ مَقَادِیرُ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ»؛ کلینی، محمد بن یعقوب، الکافی، ج ۱، ص۲۵۹.
- ↑ ر.ک: اسد علیزاده، اکبر، علم امام و استقبال از مرگ، ص۱۱۲
- ↑ سید رضی، محمد بن حسین، نهج البلاغه، نامۀ ۳۱.
- ↑ ر.ک: نادم، محمد حسن، علم امام از نگاه امیرالمؤمنین با تأکید بر نهج البلاغه.
- ↑ سید رضی، محمد بن حسین، نهج البلاغه، ص۳۰۰، خ ۱۹۲.
- ↑ ر.ک: افقی، داود، بررسی غلو در روایات علم اهل بیت از کتاب بصائر الدرجات، ص۲۳ ـ ۲۵؛ نادم، محمد حسن، علم امام از نگاه امیرالمؤمنین با تأکید بر نهج البلاغه.