عمادالدین اصفهانی در تاریخ اسلامی
آشنایی اجمالی
عمادالدین کاتب اصفهانی (۵١٩-۵٩٧) و البستان الجامع: از دیرباز اثری با نام البستان الجامع لجمیع تواریخ اهل الزمان از مورخی به نام قاضی اجل عمادالدین اصفهانی، شناخته شده بوده و دست کم دو نسخه خطی از آن برجای مانده است. این اثر در سال ۲۰۰۳ توسط محمد علی الطعانی تصحیح و انتشار یافته است. (اردن، مکتبة المتنبی). در اینکه کتاب «البستان الجامع» از عمادالدین کاتب اصفهانی مورخ و و نویسنده مشهور و صاحب کتاب «البرق الشامی» است یا کسی همنام و دقیقاً معاصر او، محل اختلاف است؛ چنانکه در مقدمه این اثر به تفصیل درباره این اختلاف و دلایل موافقان و مخالفان پرداخته شده است. عدم توافق نثر آن با آثار عماد کاتب و نیز یاد نشدن از آن در میان مؤلفات او، مهمترین دلیل کسانی است که اثر یاد شده را از او نمیدانند. به نظر میرسد مصحح بیش از همه به این دلیل که یافتن شخصی دقیقاً مورخ و با همین نام و لقب و سال وفات جز عماد معروف دشوار است، عجالتاً کتاب را از همان کاتب اصفهانی معروف دانسته و شرح حال وی را به تفصیل در مقدمه آورده است. کتاب «البستان» یک دوره تاریخ عمومی انبیاء تا اسلام و سپس تاریخ اسلام به صورت سالشمار تا سال ۵۹۳ است. علیالقاعده کتاب در همین سالهای اخیر یعنی ۵٩٢ و ۵٩٣ وشته شده و هرچه رویدادها به آخر نزدیک میشود وقایع با تفصیل بیشتری توضیح داده شده است. نویسنده چنانکه در مقدمه نوشته کتاب را به دعوت دوست عزیزی نوشته که از او خواسته بوده است اثری برای وی فراهم آورد تا انس خلوت او باشد و او دعوت وی را اجابت کرده و این اثر را طبعاً با تلخیص تمام نگاشته است.
اشاره به رویدادهای مهم و وفات سیاستمداران و عالمان و برخی دیگر، دو موضوع اصلی در وقایع هر سال است که با کوتاهی تمام آمده است. در این میان از برخی از وقایع با تفصیل بیشتری که بین یک صفحه تا سه صفحه است یاد شده است. نمونه آن حکایت مسموم کردن امام مجتبی(ع) (ص١٢۶) یا ستمی است که حجاج در حق اصحاب رسول(ص) و عالمان روا میداشت: (ص ١۴١: اسْتَخَفَّ الْحَجَّاجُ بِأَصْحَابِ رَسُولِ اللهِ، وَ خَتَمَ أَعْنَاقَهُمْ بِرَصَاصٍ...). درباره کشتن سعید بن جبیر توسط حجاج هم مفصل نوشته است (ص ١۴٩) در این کتاب که بر روال تواریخ عمومی موجود در ادبیات تاریخ نویسی در دنیای اسلام نوشته شده، تقریبا (به جز دو مورد) تاریخ ولادت و وفات امامان آمده است: ولادت امام سجاد (روز پنج شنبه پنجم شعبان سال ۳۸ و وفات ایشان در سال ٩۶ بدون قید روز) ولادت امام باقر (روز جمعه سوم صفر سال ۵۷ و وفات آن حضرت در ١١۴ بدون قید روز)، ولادت امام صادق(ع) (روز دوشنبه هفتم ربیع الاول سال ۸۳ و وفات در ١۴٨ با تعبیر: توفی ابوعبدالله جعفر الصادق نصف رجب و ضریحه بالبقیع: ص١۶٧)، ولادت امام کاظم (سال ۱۲۸ در ابواء روز چهارشنبه هفتم صفر) (ص ١۶١) و وفات در ۱۸۱ «ببغداد یوم الخمیس خامس رجب» (ص ۱۷۸)، ولادت علی بن موسی الرضا بالمدینه یوم پنجشنبه ۱۱ ذی قعده ۱۵۳: ص١۶٩. وفات ندارد) ولادت امام جواد با تعبیر «سنة ١٩۴: مولد أبی جعفر محمد الثقة بالمدینة خامس رجب» (ص۱۸۲. وفات ندارد)، ولادت امام هادی با تعبیر «سنة ٢١٠... و ولد علی ابوالحسن العسکری(ع)» (ص۱۹۰) و وفات ایشان با تعبیر «سنة ٢۵٣: وفاة ابی الحسن العسکری الامام فی داره بسر من رأی یوم الاثنین ثالث رجب سمّه المعتز». (ص ۲۰۷) (خبر مسموم کردن آن حضرت جالب است)، ولادت امام عسکری(ع): سنة ٢٣٢ مولد الحسن بن علی العسکری (ص ۲۰۰) و وفات ایشان «سنة ٢۶٠... مات الحسن بن علی ابن محمد بن علی الرضا» (ص ۲۱۱)، ولادت امام زمان(ع) با تعبیر: «سنة ٢۵٩: مولد ابی القاسم محمد المنتظر بسر من رأی یوم الجمعة ثانی عشر شهر رمضان» (ص۲۱۱). طبعا برخی از تواریخ با آنچه میان ما رایج است سازگار نیست اما برای بررسی بسیار اهمیت دارد.
در یک گزارش جالب، نویسنده از سال وفات عیسی فرزند امام صادق (سال ۱۹۲) یاد کرده و مزار وی را هم در ساری گزارش کرده است: «{{عربی|مات عیسی بن جعفر الصادق بطبرستان، و مقامه بقریة طاهر ساری، تدعی الی الان عیسی خندق و هی زیارتهم]]». (ص ۱۸۲). آیا کسی از اهالی ساری از عیسی خندق خبری دارد؟ نویسنده خبر شهادت امام حسین(ع) را هم بسیار عاطفی نوشته است. (ص ١٣٢-١٣۴). یک خبر دیگر آمدن سلیمان بن عبدالملک به حج و از بین بردن آثاری که در مغازی نوشته شده بوده است (ص ١۴٣: سنة ٨١: وفاة محمد بن الحنفیة و حج سلیمان بن عبدالملک و اخرق المغازی...). این خبر در موفقیات زبیر بن بکار هم هست. خبرهای جالب توجه دیگر هم در این اثر آمده است، مانند این خبر: سال ١۵٩: جعلت المنابر کمنبر رسول الله(ص)، منبرها را مثل منبر پیغمبر ساختند. یعنی از این سال به بعد (ص۱۷۲). خبر دیگر اینکه شافعی در سال ١۶٧ در یمن با زنی ازدواج کرد که لَهَا رَأْسَانِ وَ جَسَدَانِ وَ غَيْرُ ذلِكَ، وَ كَانَ كُلُّ رَأْسٍ يَتَكَلَّمُ وَ يَتَحَدَّثُ، لَكِنْ كَانَ بَيْتُ نِكَاحِهَا وَاحِدًا یک سال با او بود و طلاقش داد (ص ١٧۴).
خبری هم از کتاب «تاریخ الواقدی» داده و ذیل سال ۲۵۰ نوشته: وَ فِي هذِهِ السَّنَةِ آخِرُ تَارِيخِ الْوَاقِدِيِّ (ص٢٠۶). البته واقدی سالها قبل از آن مرده بود شاید دیگران بر آن میافزودهاند. درباره جعفر بن محمد بن ابی العباس مروزی هم نوشته است: ... هُوَ أَوَّلُ مَنْ عَمِلَ كِتَابَ الْمَسَالِكِ وَ الْمَمَالِكِ بِالْأَهْوَازِ (ص ۲۲۰). اشاره به منازعه شیعه و سنی در کنار قبر کلثوم بن محمد بن علی بن الحسین «بسبب النیاحه در سال ۳۵۰ در روزگار کافور اخشیدی در مصر هم جالب است. سودان افراد را در کوچه گرفته از او میپرسیدند: خال تو کیست؟ اگر میگفت معاویه رهایش میکردند اگر ساکت میشد او را آزار میدادند (ص ۲۶۹). نویسنده در جای دیگر مینویسد: در سال ۴٠٣ در کوفه ۱۵۰۰ نفر بیماری جدری گرفته کور شدند، آنگاه میافزاید: كُلُّهُمْ مِنْ نَسْلِ مَنْ حَضَرَ قَتْلَ الْحُسَيْنِ بْنِ عَلِيِّ بْنِ أَبِي طَالِبٍ صَلَوَاتُ اللهِ عَلَيْهِ، وَ هٰذَا مِنْ أَعْجَبِ مَا سَمِعْتُ. (ص۲۹۰). همه اینها از نسل قاتلان حسین بن علی بودند.
همو ذیل وقایع سال ۴۶٠ نوشته است: مَاتَ أَبُو جَعْفَرٍ الطُّوسِيُّ فَقِيهُ الشِّيعَةِ. (ص ٣٠۴). در سال ۴٩۴: أُحْرِقَتْ رَسَائِلُ إِخْوَانِ الصَّفَا بِبَغْدَادَ، وَ قُتِلَ جَمَاعَةٌ مِنَ الْإِسْمَاعِيلِيَّةِ بِالْمُعَسْكَرِ، مِنْهُمْ عَيْنُ الْقُضَاةِ الصُّوفِيِّ (ص ۳۲۰). نیز ذیل رویدادهای سال ۵۴١: وَ فِيْهَا أَحْرَقَتْ بَنُو لَامٍ [وَ مَعَهُمْ جَمَاعَةٌ مِنْ أَهْلِ الشَّرْقِ] قَبْرَ عُثْمَانَ بْنِ عَفَّانَ، وَ قُتِلَ عَلَيْهِ مِنْ الْمُسْلِمِينَ خَلْقٌ كَثِيرٌ (ص ٣۶۴). صورت گفتگو و مناظره سهروردی با فقیهانی که به قتلش فرمان دادند بسیار جالب است. این مطالب ذیل رویدادهای سال ۵۸۸ یعنی سال قتل وی آمده است (ص ۴٣۶. برخی سال قتلش را ۵۸۷ نوشتهاند!) بنده نمیدانم این مناظره در مآخذ دیگر آمده است یا نه، اما و حتی اگر هم این خبر در منابع دیگر آمده باشد، این اثر به زمان قتل او یعنی سال ۵۸۸ بسیار بسیار نزدیک است. عین عبارت این است: وَ فِيْهَا قُتِلَ الْفَقِيهُ شِهَابُ الدِّينِ السُّهْرَوَرْدِيُّ وَ تِلْمِيذُهُ شَمْسُ الدِّينِ بِقَلْعَةِ حَلَبَ، وَ أُحْرِقَ بَعْدَ أَيَّامٍ، وَ كَانَ فُقَهَاءُ حَلَبَ قَدْ تَعَصَّبُوا عَلَيْهِ مَا خَلَا الْفَقِيهَيْنِ ابْنَيْ جَمِيلٍ، فَإِنَّهُمَا قَالَا: هٰذَا رَجُلٌ فَقِيهٌ وَ مُنَاظَرَتُهُ فِي الْقَلْعَةِ لَيْسَتْ تُحْسِنُ. يُنْزَلُ إِلَى الْجَامِعِ وَ يُجْمَعُ الْفُقَهَاءُ كُلُّهُمْ وَ يُعْقَدُ لَهُ مَجْلِسٌ، وَ كَانَ لَهُ تَصَانِيفُ مِنْ جُمْلَتِهَا تَفْسِيرُ الْقُرْآنِ عَلَى رَأْيِهِ، وَ كِتَابٌ سَمَّاهُ الرَّقَمَ الْقُدْسِيَّ، وَ كِتَابٌ آخَرُ يُقَالُ لَهُ: الْأَلْوَاحُ الْعِمَادِيَّةُ وَ غَيْرُ ذٰلِكَ. وَ كَانَ شَافِعِيَّ الْمَذْهَبِ إِلَّا أَنَّهُ غَلَبَ عَلَيْهِ الْفَلْسَفَةُ وَ عِلْمُ الْكَلَامِ، وَ لَمَّا نَاظَرَهُ بَعْضُ الْفُقَهَاءِ فِي الْقَلْعَةِ فِي الْخِلَافِ مَا تَرَجَّحَ لَهُمْ عَلَيْهِ حُجَّةٌ، وَ أَمَّا عِلْمُ الْأُصُولِ فَمَا عَرَفُوا أَنْ يَتَكَلَّمُوا مَعَهُ فِيهِ، وَ قَالُوا لَهُ: أَنْتَ قُلْتَ فِي تَصَانِيفِكَ أَنَّ اللهَ قَادِرٌ عَلَى أَنْ يَخْلُقَ نَبِيًّا، وَ هٰذَا مُسْتَحِيلٌ. فَقَالَ لَهُمْ: مَا حَدُّ الْقُدْرَةِ؟ أَلَيْسَ اللهُ الْقَادِرُ إِذَا أَرَادَ شَيْئًا لَا يَمْتَنِعُ مِنْهُ؟ قَالُوا: بَلَى. قَالَ: فَاللَّهُ قَادِرٌ عَلَى كُلِّ شَيْءٍ. قَالُوا: إِلَّا عَلَى خَلْقِ نَبِيٍّ. فَإِنَّهُ يَسْتَحِيلُ. قَالَ: فَهَلْ يَسْتَحِيلُ مُطْلَقًا أَمْ لَا؟ قَالُوا: قَدْ كَفَرْتَ. وَ عَمِلُوا لَهُ أَسْبَابًا لِأَنَّهُ بِالْجُمْلَةِ كَانَ عِنْدَهُ نَقْصُ عَقْلٍ لَا عِلْمٍ. وَ مِنْ جُمْلَتِهِ أَنَّهُ سَمَّى رُوحَهُ الْمُؤَيَّدَ بِالْمَلَكُوتِ.
میدانیم که قاتل سهروردی صلاح الدین ایوبی بود که به فرزندش الملک الظاهر نوشت تا او را بکشد. (عیون الانباء: ۴/ ١٠۴). حکایات بالا در عیون نیامده است. به هر روی، مقدمه کتاب البستان الجامع که رساله کارشناسی ارشد مصحح است، تا صفحه ۷۳ آمده و پس از آن تا پایان کتاب یعنی صفحه ۴٩۴ متن کتاب و فهارس آن است.[۱]
منابع
پانویس
- ↑ جعفریان، رسول، منابع تاریخ اسلام، ص ۳۰۲.