چالشهای عروج امام برای دریافت علم افزون چیست؟ (پرسش)
| چالشهای عروج امام برای دریافت علم افزون چیست؟ | |
|---|---|
| موضوع اصلی | بانک جامع پرسش و پاسخ علم معصوم |
| مدخل اصلی | ؟ |
| تعداد پاسخ | ۱ پاسخ |
چالشهای عروج امام برای دریافت علم افزون چیست؟ یکی از پرسشهای مرتبط به بحث علم معصوم است که میتوان با عبارتهای متفاوتی مطرح کرد. برای بررسی جامع این سؤال و دیگر سؤالهای مرتبط، یا هر مطلب وابسته دیگری، به مدخل اصلی علم معصوم مراجعه شود.
پاسخ نخست

حجت الاسلام و المسلمین یارمحمدیان در کتاب «ازدیاد علم امام از دیدگاه کتاب و سنت» در اینباره گفتهاند:
«در بین احادیث ازدیاد علم امام، احادیثی وجود دارد که بیان میدارد، امام در هر شب جمعه، همراه با ارواح انبیا به عرش میرود و هنگام بازگشت با کولهباری از علم افزون به زمین باز میگردد[۱]. در این احادیث سه نقطه ابهام وجود دارد:
- معراج مخصوص پیامبر (ص) است. باورنکردنی است که امام حیّ به معراج برود، در کنار عرش الهی نماز بخواند و به زمین بازگردد!
- کیفیت این معراج چگونه است؟ آیا روحانی است یا جسمانی؟
- این معراج خروج از زمین است. چگونه این واقعه در هر شب جمعه رخ میدهد، درحالی که در روایات دیگر میفرمایند: اگرامام لحظهای از زمین بیرون رود، حتماً زمین ساکنین خود را در خود فرو میبرد؟![۲].
در پاسخ به پرسش نخست میگوییم، معراج از اختصاصات پیامبر اکرم (ص) نمیباشد؛ بلکه نوعی معراج، برای انبیای دیگر[۳] و حتی مؤمنان نیز در مراتب خود، قابل تصور است[۴]. اما معراج برای هر یک، کیفیتی مخصوص به خود دارد. خود خاتم المرسلین (ص) ۱۲۰ معراج داشتهاند[۵] که کیفیت آنها با یکدیگر تفاوت داشته است[۶].
اما آن معراج مشهوری که قرآن پیرامون آن سخن رانده[۷]، معراجی بسیار شگفتانگیز است که در آن پیامبر (ص) پیشاپیش انبیای الهی و فرشتگان همراه با آنان اقامه نماز کردند. این معراج از اختصاصات پیامبر (ص) میباشد و حتی با معراجهای دیگر خود ایشان نیز تفاوت دارد[۸].
اینکه انسان عروج کننده، در خواب به معراج برود یا در بیداری، با جسم برود یا با روح یا با هر دو، در حال حیات باشد یا پس از مرگ، تا چه نقطهای بتواند پیش برود و عروج کند، در معراج به چه کرامتهایی نائل بیاید و چگونه از طرف خداوند اکرام شود، معیارهایی است که معراجها را از یکدیگر متمایز میسازد.
اما درباره عروج امام در شبهای جمعه، بایسته است بگوییم، وقتی معراج برای پیامبر خاتم (ص) به اثبات برسد، و مانند نبوت و افضلیت از اختصاصات وی نباشد، بنابر قاعده “ثبوت همه مقامات نبوی برای امام”[۹]، آن مقام برای جانشیان او نیز محتمل و ممکن است، ولی وقوع آن نیازمند دلیل مستقل است.
راجع به وقوع این مقام برای امام، حدود دوازده حدیث وجود دارد[۱۰]. از آنجا که این احادیث همگی از یک واقعه خاص سخن نمیگویند، یک گونه تواتر معنوی درست میشود، مبنی بر اینکه اجمالاً عروجی برای امامان (ع) رخ داده و خواهد داد. البته در بین آنها احادیث معتبری وجود دارد و مجموع این خانواده حدیثی با کمک به یکدیگر، اعتبار لازم را ایجاد میکنند و قابل استناد میگردند.
در نتیجه معراج امام، ثبوتاً در مقام تصور، و اثباتاً در مقام وقوع، ثابت است و برنتافتن آن بدون دلیل میباشد.
شاهد دیگر برای امکان چنین عروجی آن است که بنا به نص قرآن کریم و احادیث[۱۱]، روح انسانها در خواب از بدن آنان خارج میشود؛ به ویژه روح مؤمنان که آن را تا آسمانها بالا میبرند و سپس به بدنشان باز میگردانند. اگر این چنین است، چگونه خروج روح امامی که از همه انسانها برتر است را نپذیریم؟! توجه به این نکته نیز لازم و ضروری مینماید که درست است خداوند برای چند صباحی کوتاه، ائمه اطهار (ع) را در این دنیای پست فروفرستاده، اما نباید فراموش کنیم که وطن اصلی و جایگاه حقیقی آنان عرش الهی بوده است. آنان هزاران سال در اطراف عرش خداوند سکنی داشتهاند و به عبادت خداوند مشغول بودهاند[۱۲]. حال اگر خداوند به امام اذن بدهد که شبهای جمعه برای چندساعتی به عرش، که جایگاه اصلی او است، برود و نماز بخواند، تعجب ندارد؟! در پاسخ به پرسش دوم میگوییم، راجع به کیفیت معراج امام در شبهای جمعه، توجه به سه مطلب لازم است:
اولاً، برخی از شارحان اصول کافی توجیهاتی در زمینه کیفیت عروج شبهای جمعه امام بیان فرموده اند:
- عرش الهی را به رتبهای پایینتر کاهش دادهاند و اینکه منظور از عرش در این احادیث، عرشی جسمانی در آسمان باشد را دور از ذهن ندانستهاند، یا به جای آن بیتالمعمور را احتمال دادهاند[۱۳]. به نظر میرسد که این دو توجیه به این دلیل بوده که عروج امام به عرش خداوند را غیرممکن میدانستهاند.
- درباره بازگشت روح امام به بدن شریف او، این بدن را بدن مثالی خواندهاند و البته این احتمال را هم دادهاند که بدن اصلی باشد[۱۴]. نگارنده دلیلی برای این توجیه پیدا نکرده است؛ زیرا اگر امکان استبعادی هم وجود داشته باشد، در باریابی امام به عرش وجود دارد، اما در بازگشت روح به بدن او، دلیلی برای چنین استبعادی وجود ندارد.
- مرحوم علامه مجلسی راجع به رفتن و برگشتن روح امامی که زنده و در میان مردم است، سه توجیه میفرمایند:
ولی ایشان در پایان میفرماید، ایمان اجمالی یافتن به این گونه مطالب، بهتر و سالمتر است[۱۵]. همانطور که از ظاهر گفتار ایشان پیدا است، دلیل این توجیهات آن است که عروج امام زنده را به عرش غیرممکن میدانستهاند.
با توجه به پاسخی که به پرسش نخست دادیم و امکان عروج امام به عرش خداوند را به اثبات رسانیدیم، و نیز با در نظر گرفتن دو مطلب دیگری که در ادامه بیان خواهد شد، به هیچ یک از این توجیهات نیاز نیست.
ثانیاً، بنا به تصریح همان احادیث، این معراج جسمانی نیست و با روح امام رخ میدهد؛ چنانکه در جملات پایانی این احادیث سخن از بازگشت روح قدسی امام به جسم شریف او است[۱۶].
ثالثاً، خروج روح از بدن امام سبب مرگ بدنی یا ناتوانی از انجام مسئولیتهای او نمیگردد؛ زیرا در احادیثی تصریح گردیده که خداوند پنج روح در وجود امام قرار داده است: ۱. روح القُدُس، ۲. روح الإیمان، ۳. روح القوه، ۴. روح الشهوه، ۵. روح البدن[۱۷]. هریک از آنها کاربریهای مخصوص به خود را دارد[۱۸].
برخی از ویژگیهای روح القدس را میتوان این چنین برشمرد[۱۹]:
- روح القُدُس مستقیما از طرف خدا خلق شده و در وجود امام نهاده شده است.
- ابتدای خلقت روح القدس با عرش خداوند که امام در آن نماز به پا میدارد، ارتباطی دارد[۲۰].
- انبیا و اوصیا همراه با روح القدس، به مأموریت خود برانگیخته میشوند.
- این روح در وجود رسول الله (ص) بوده و پس از ایشان به وجود امام انتقال یافته است.
- کسی که روح القدس در وجود او باشد، هیچگاه مرتکب گناه نخواهد شد.
- امام با این روح، همه عوالم، از زمین تا عرش خداوند را میبیند.
- امام با این روح از همه چیز، از شرق و غرب زمین تا عرش خداوند آگاه میشود.
- روح القُدُس دچار آسیبهایی نظیر تغییر، نقص، غفلت، خواب، اشتباه، فراموشی، لودگی و بیهودگی نمیگردد.
به نظر میرسد امام در شبهای جمعه با همه ارواح پنجگانه خود به عرش الهی عروج نمیکند؛ بلکه تنها با روح القدس به عرش میرود، تا امام در زمین با سایر روحهایی که در وجود او است، مانند زمانهای دیگر، به مسئولیتهای گوناگون خود ادامه دهد؛ نظیر اصحاب کهف که در خوابی عمیق فرو رفتند اما روح حیوانی در بدن آنان وجود داشت[۲۱]، یا وقتی روح انسان در خواب از بدن خارج میگردد، فقط روح عقل خارج میشود و روح حیوانی به فعالیتهای خود ادامه میدهد[۲۲]. شواهدی بر این مدعا میتوان ارائه نمود که عبارتاند از:
- در صورتی که امام با همه ارواح خود به عرش عروج کند، هرکس شبهای جمعه امام را ببیند، جز پیکری بیجان، یا در کمترین حالت، مانند انسان خواب، از او مشاهده نخواهد کرد. این در حالی است که چنین چیزی در تاریخ، برای هیچ امامی ثبت نشده است و روایتی نداریم که هرکس امام را در شبهای جمعه ببیند، او را مرده، یا در حال خواب مشاهده مینماید.
- مهمتر آنکه، هر آنچه موجب شود که برای لحظهای امام نتواند در زمین به مسئولیت خود بپردازد، سبب از هم پاشیده شدن نظام خلقت در زمین خواهد شد. از آنجا که در روحالقُدُس هیچگونه غفلتی وجود ندارد، حتی اگر به عرش هم برود، باز از زمین غافل نخواهد بود. در نتیجه هیچ خللی در مسئولیت امام پدید نخواهد آمد.
- در بین ویژگیهای یادشده از روحالقدس، مشاهده نمودیم که این روح از ابتدای آفرینشش و در مراحل دیگر، ارتباط و انسی با عرش خداوند دارد.
- گفتیم، یکی از ویژگیهای روحالقُدُس، وسیله بودن آن برای علم و معرفت امام به همه اشیا میباشد. از سوی دیگر، عرش خداوند به همان علمی تفسیر شده که خداوند آن را در اختیار انبیا، رسولان و حجج خود قرار میدهد[۲۳]. پس امام توسط این روحی که کاربری آن علم است، علم را از عرش که سرچشمه علوم است، دریافت میکند. چون رخدادی که در واقعه عروج امام در شبهای جمعه انجام میپذیرد، افزایش علم او است، امام با همین روح، که چنین کاربردی دارد، عروج خود را انجام دهند.
- از مجموع احادیث ارواح پنجگانه امام چنین استفاده میشود که اساساً روحهای دیگر، در مراتبی پایینتر از روحالقُدُس قرار دارند و کاربریهای دیگری دارند که عروج به عرش و گشتوگذار در آن، خارج از توان عادی آنها است.
نتیجه اینکه، امام زنده در شبهای جمعه با روحالقدس به عرش خداوند عروج میکند و همراه با پیامبران به طواف عرش الهی میپردازد. با خروج این روح از بدن امام، سایر روحها به فعالیت همیشگی خود ادامه میدهند. خروج این روح از بدن، بدین معنا نیست که اشراف امام بر وجود زمینیاش، از دست برود یا خللی در آن واقع شود؛ چراکه در برخی از همین احادیث، یکی از کاربریهای روحالقدس را دیدن و آگاه شدن امام در گسترهای به وسعت فرش تا عرش دانستهاند[۲۴]. پس چنانچه امام در زمین باشد، از عرش بیاطلاع نیست و اگر در عرش باشد، از فرش غافل نیست.
اشکال سوم آن بود که خروج از زمین برای معراج، خالی شدن زمین از امام است. خالی شدن زمین از امام محال است. پس خروج امام از زمین برای معراج، محال است. در حقیقت میان احادیث معراج شبهای جمعه امام، با احادیثی که خالی ماندن زمین از امام را موجب از بین رفتن آن میدانند، تعارض وجود دارد.
اولاً، صغرای قیاس مورد پذیرش نیست. معراج امام به معنای خالی شدن زمین از امام نمیباشد؛ زیرا همانطور که در قسمت پیشین بیان شد، امام با روح خود به عرش الهی بار مییابد و این خروج، هیچگونه خللی در مسئولیتهای زمینی امام ایجاد نمیکند.
ثانیاً، خالی ماندن زمین از “امام با تمام اوصافش” سبب میشود تا زمین، ساکنین خود را در خود فرو ببرد. از جمله مقامات، بلکه مسئولیتهای خللناپذیر امام، باریابی به عرش الهی برای دریافت علم جدید در شبهای جمعه میباشد. پس امامی سبب برقراری انتظام زمین و ساکنین آن میشود که این توانایی را داشته باشد که هر شب جمعه، به این شرف عظیم نائل آید. از آنجا که ارمغان این سفر معنوی، دریافت انبوهی از علوم جدید است، چه بسا رفتن به این سفر در ادامه برقراری سامان زمین دخیل باشد. یعنی امام، علومی برای سامان آن دریافت کند.
ثالثاً، کبرای قیاس دچار ابهام است. در مجموع احادیث باب «أَنَّ الْأَرْضَ لَا تَخْلُو مِنْ حُجَّةٍ» که مستند این استحاله است، پنج احتمال وجود دارد. این احتمالات عبارتاند از:
- نخستین ابهام، درباره واژه زمین است. احتمال نخست این است که منظور از این واژه، حقیقتاً سیاره خاکی زمین باشد که جزء سیارات منظومه شمسی به حساب میآید. بنابراین فرضیه، اگر امام در زمین نباشد، فقط زمین از سیارات آن منظومه حذف خواهد شد و از بین خواهد رفت.
- احتمال دیگر در این واژه، توسعه زمین است. در این احتمال، منظور از زمین، تمام حیطه جغرافیایی ولایت و حجیت امام است. بنابراین اگر گستره حجیت امام تمامی عوالم است و کاربرد واژه زمین به اعتبار وجود فیزیکی امام در آن، و نیز به لحاظ محل زندگی انسان و محور ثواب و عقاب در بین موجودات بودن میباشد، پس زمین پایتخت حاکمیت امام بر همه عوالم است. از نظر فیزیکی نیز اگر زمین از منظومه شمسی حذف شود، تمامی محاسبات و معادلات فیزیکی نظیر قانون جاذبه، از هم گسیخته میشود و همه منظومه، بلکه کهکشان از بین خواهد رفت. نظیر همین دو احتمال، در آیه خلافت: ﴿إِنِّي جَاعِلٌ فِي الْأَرْضِ خَلِيفَةً﴾[۲۵] نیز وجود دارد که آیا خلیفه در زمین است و بر تمام جهان هستی خلافت دارد یا اینکه محدوده خلافت او تنها سیاره زمین است؟
- دومین ابهام، پیرامون ملاک ضرورت وجود امام است. در این احادیث وجود حجت در هر زمان ضروری دانسته شده و آن را از زمان حضرت آدم (ع) تا خاتم پیامبران (ص) سنت تغییرناپذیر خداوند معرفی کردهاند. این احادیث دلالت بر ادامه یافتن این سنت الهی برای زمان بعد از پیامبر (ص) تا قیامت دارد. درواقع این احادیث در مقابل نظریه مخالفان است که معتقدند خداوند برای بعد از ایشان، امامی قرار نداده است. از ابتدای شرح مرحوم صدرالمتالهین بر احادیث این باب در اصول کافی[۲۶]، همین احتمال در ذهن نقش میبندد.
- با احتفاظ بر احتمال پیشین، احتمال دیگر آن است که بیشتر این احادیث، ملاک ضرورت امام را آثار تشریعی مانند هدایت، بیان حلال و حرام، حفظ دین، جلوگیری از فرود آمدن عذاب خداوند، جلوگیری از تحریفات، نقصانها، بدعتها، و اموری از این دست معرفی میکند؛ اما برخی از آنها فلسفه وجود امام را آثار تکوینی، و تُھی شدن زمین از امام را سبب نابودی خود زمین معرفی مینماید. در این جا احادیث دسته دوم حمل بر دسته نخست میشود. یعنی اینکه میفرماید اگر زمین خالی از امام شود، فرو میرود و باقی نمیماند، منظور آن است که تمام آثار تشریعی دچار آسیب میشود و هرج و مرج زمین را فرا میگیرد و این، رفته رفته منجر به هلاک نوع انسانی میشود. در نتیجه زمین هم آبادانی خود را از دست میدهد. پس اگر در یک حدیث فرموده اند: «لَا تَبْقَى إِذاً لَسَاخَتْ» یا فرمودهاند: «لَوْ بَقِيَتْ بِغَيْرِ إِمَامٍ لَسَاخَتْ» (اگر امام وحجت در زمین نباشد زمین فرو میرود و از بین خواهد رفت)، منظور آن است که اهلش را در خود فرو میبرد و از بین خواهند رفت: «لَوْ خَلَتِ الْأَرْضُ طَرْفَةَ عَيْنٍ مِنْ حُجَّةٍ لَسَاخَتْ بِأَهْلِهَا» مانند آیه ﴿وَاسْأَلِ الْقَرْيَةَ﴾[۲۷] که واژه اهل در تقدیر دارد. در این جا نیز قید اهل در احادیث دیگر بیان شده است. از ظاهر بیان مرحوم فیض کاشانی نیز چنین استفاده میشود[۲۸]. مرحوم سید مرتضی اساساً ترتب آثار تکوینی بر وجود امام را نفی میکند و آن را دیدگاه غالیان میشمارد[۲۹].
- با احتفاظ بر این احتمال که احادیث مود بحث، رد نظریه مخالفان میباشد، معتقدیم، برایند این احادیث آن است که دو اثر کلی و مستقل بر وجود امام در زمین مترتب است:
پس از بیان این پنج احتمال، پاسخ سوم اینکه، کبرای قیاس دچار ابهام است و در مجموع احادیث باب أن الأرض لا تخلو من حجة که مستند این استحاله است، پنج احتمال وجود دارد. حال بر فرض نادیده گرفتن دو پاسخ نخست و صَرف نظر از درستی یا نادرستی احتمالات پنجگانه، میگوییم: بنا بر احتمال دوم از این پنج احتمال، عروج امام در شبهای جمعه، تھی شدن زمین از امام قلمداد نمیشود؛ زیرا امام از محدوده ولایت خود خارج نگشته است.
بنا بر احتمال سوم، تُھی گشتن زمین از امام برای ساعاتی در شبهای جمعه ضرری به این سنت خداوند نمیزند؛ چراکه خداوند امام را حجت قرار داده و هنوز مشیت جدیدی مبنی بر تھی گذاردن زمین از حجت نفرموده که به طور کل زمین بدون امام شود؛ بلکه همان خدا، به امام اذن داده که برای ساعاتی نزد او برود و علومی را دریافت دارد.
بنا بر احتمال چهارم نیز، چنانچه زمین برای ساعاتی از امام خالی بماند، هیچ یک از آثار تشریعی دچار آسیب نمیگردد؛ چراکه خدشهپذیری این آثار، زمانبَر است.
اما بنا بر احتمال پنجم؛ در این احتمال با بروز فوری آثار تکوینی و طبیعی بیرون رفتن امام از زمین مواجهیم؛ چراکه فرمودند، اگر لحظهای امام در زمین نباشد، دیگر باقی نمانده، نابود میگردد.
حال از آنجا که بنا بر تصریح احادیث عروج امام، این رخداد با روح امام انجام میپذیرد، این عروج، تهی شدن زمین از امام محسوب نمیگردد؛ زیرا بدن جاندار امام به همراه سایر ارواح او، هنوز در زمین باقی است.
در نتیجه تنها در صورتی بر عروج امام تُھی شدن صدق میکند، که اولاً، احتمال نخست را بپذیریم و بگوییم منظور از زمین، سیاره خاکی است. ثانیاً، امام با روح و جسم، مانند معراج پیامبر (ص) از زمین بیرون رود، که این صورت نیز با احادیث عروج امام که معراج امام را با روح میداند، در تضاد است. از اینرو قابل پذیرش نیست.
نتیجه آنکه، معراج شبهای جمعه امام، اساساً تهی شدن زمین از امام محسوب نمیگردد و این عروج با هیچ یک از احتمالات مختلف در احادیث باب أن الأرض لا تخلو من حجة در تضاد نیست. پس این عروج هیچ تعارضی با احادیث یادشده ندارد.»[۳۱].
منبعشناسی جامع علم معصوم
پانویس
- ↑ صفار، محمد بن حسن، بصائرالدرجات، ص۱۳۰-۱۳۲؛ کلینی، محمد بن یعقوب، کافی، ج۱، ص۲۵۳-۲۵۴؛ کوفی، فرات بن ابراهیم، تفسیر، ص۳۸۱.
- ↑ جمعی از اصحاب ائمه، الأصول الستة عشر، ص۱۴۰؛ صفار، محمد بن حسن، بصائرالدرجات، ص۴۸۷-۴۸۹؛ کلینی، محمد بن یعقوب، کافی، ج۱، ص۱۷۸؛ ابن بابویه، علی بن حسین، الإمامة و التبصرة، ص۲۵-۳۲؛ نعمانی، محمد بن ابراهیم، الغیبة، ص۱۳۶-۱۴۰؛ صدوق، محمد بن علی، کمال الدین، ۲۰۱-۲۰۸؛ همو، علل الشرایع، ج۱، ص۱۹۵-۲۰۱؛ طوسی، محمد بن حسن، الغیبة، ص۲۲۰.
- ↑ عیاشی، محمد بن مسعود، تفسیر، ج۲، ص۱۰؛ صدوق، محمد بن علی، من لا یحضره الفقیه، ج۱، ص۱۹۹؛ همو، امالی، ص۳۴۷؛ ابن شهرآشوب، محمد بن علی، مناقب، ج۱، ص۱۷۷، ۲۲۲.
- ↑ صدوق، محمد بن علی، امالی، ص۱۴۶؛ فتال نیشابوری، محمد بن احمد، روضة الواعظین، ج۲، ص۴۹۲. نیز ر.ک: مجلسی، محمدباقر، مرآة العقول، ج۱، ص۳۷؛ همو، بحار الأنوار، ج۵۵، ص۵۲-۵۳.
- ↑ صفار، محمد بن حسن، بصائر الدرجات، ص۷۹؛ صدوق، محمد بن علی، خصال، ج۱، ص۶۰۱.
- ↑ مجلسی، محمدباقر، بحارالانوار، ج۱۸، ص۳۰۷؛ همو، مرآة العقول، ج۵، ص۲۰۱.
- ↑ ﴿سُبْحَانَ الَّذِي أَسْرَى بِعَبْدِهِ لَيْلًا مِنَ الْمَسْجِدِ الْحَرَامِ إِلَى الْمَسْجِدِ الْأَقْصَى الَّذِي بَارَكْنَا حَوْلَهُ لِنُرِيَهُ مِنْ آيَاتِنَا إِنَّهُ هُوَ السَّمِيعُ الْبَصِيرُ﴾ «پاکا آن (خداوند) که شبی بنده خویش را از مسجد الحرام تا مسجد الاقصی - که پیرامون آن را خجسته گرداندهایم- برد تا از نشانههایمان بدو نشان دهیم، بیگمان اوست که شنوای بیناست» سوره اسراء، آیه ۱؛ ﴿وَهُوَ بِالأُفُقِ الأَعْلَى * ثُمَّ دَنَا فَتَدَلَّى * فَكَانَ قَابَ قَوْسَيْنِ أَوْ أَدْنَى * فَأَوْحَى إِلَى عَبْدِهِ مَا أَوْحَى * مَا كَذَبَ الْفُؤَادُ مَا رَأَى * أَفَتُمَارُونَهُ عَلَى مَا يَرَى * وَلَقَدْ رَآهُ نَزْلَةً أُخْرَى * عِندَ سِدْرَةِ الْمُنتَهَى * عِندَهَا جَنَّةُ الْمَأْوَى * إِذْ يَغْشَى السِّدْرَةَ مَا يَغْشَى * مَا زَاغَ الْبَصَرُ وَمَا طَغَى * لَقَدْ رَأَى مِنْ آيَاتِ رَبِّهِ الْكُبْرَى﴾ «و او در افق فراتر بود * سپس نزدیک شد و فروتر آمد * آنگاه (میان او و پیامبر) به اندازه دو کمان یا نزدیکتر رسید * پس (خداوند) به بنده خود وحی کرد، آنچه وحی کرد * دل، آنچه میدید، دروغ نگفت * پس آیا شما با او در آنچه میبیند، بگو- مگو میکنید؟ * و به یقین او را در فرودی دیگر، (نیز) دیده بود * کنار درخت سدری که در واپسین جای است * که نزد آن بوستانسراست * هنگامی که آن درخت سدر را فرو پوشاند، آنچه فرو پوشاند * چشم (وی سوی دیگر) نگشت و کژ ندید * بیگمان برخی از نشانههای بزرگ پروردگارش را دیده است» سوره نجم، آیه ۷-۱۸.
- ↑ راجع به ویژگیهای این معراج، ر.ک: مجلسی، محمدباقر، بحارالأنوار، ج۱۸، ص۳۰۷-۴۱۰؛ همو، مرآة العقول، ج۵، ص۲۰۴-۲۰۸.
- ↑ صفار، محمد بن حسن، بصائرالدرجات، ص۲۶۹، ح۲ و ص۳۷۳، ح۱۸ و ۳۹۵، ح۳؛ کلینی، محمد بن یعقوب، کافی، ج۱، ص۲۷۰، ح۷ و ص۲۹۱؛ مفید، محمد بن محمد، اختصاص، ص۲۲۳، ۳۱۴؛ طوسی، محمد بن حسن، امالی، ص۵۰۴-۵۰۵؛ همو، مصباح المتهجد، ج۱، ص۲۸۰. همچنین ر.ک: حلی، حسن بن سلیمان، المحتضر، ص۱۹-۲۰، ۱۳۱؛ مجلسی، محمد باقر، بحار الأنوار، ج۲۵، ص۳۵۲؛ ج۳۵، ص۲۵۷.
- ↑ صفار، محمد بن حسن، بصائرالدرجات، ص۱۳۰-۱۳۲؛ کلینی، محمد بن یعقوب، کافی، ج۱، ص۲۵۳-۲۵۴؛ کوفی، فرات بن ابراهیم، تفسیر، ص۶۷؛ استرآبادی، علی، تأویل الآیات الظاهرة، ص۷۹۲.
- ↑ ﴿اللَّهُ يَتَوَفَّى الْأَنْفُسَ حِينَ مَوْتِهَا وَالَّتِي لَمْ تَمُتْ فِي مَنَامِهَا فَيُمْسِكُ الَّتِي قَضَى عَلَيْهَا الْمَوْتَ وَيُرْسِلُ الْأُخْرَى إِلَى أَجَلٍ مُسَمًّى إِنَّ فِي ذَلِكَ لَآيَاتٍ لِقَوْمٍ يَتَفَكَّرُونَ﴾ «خداوند، جانها را هنگام مرگشان و آن (جان) را که نمرده است هنگام خوابیدن آن میگیرد و آن را که مرگش را رقم زده است نگاه میدارد و دیگری را تا زمانی معیّن رها میکند؛ بیگمان در این، نشانههایی است برای گروهی که میاندیشند» سوره زمر، آیه ۴۲؛ قمی، علی بن ابراهیم، تفسیر، ج۲، ص۲۴۹؛ کلینی، محمد بن یعقوب، کافی، ج۸، ص۲۱۳-۲۱۴؛ صدوق، محمد بن علی، امالی، ص۶۲۷.
- ↑ صدوق، محمد بن علی، من لا یحضره الفقیه، ج۲، ص۶۱۳؛ نیز ر.ک: مجلسی، محمدباقر، بحار الأنوار، ج۱۵، ص۴-۳۵؛ ج۲۵، ص۱-۲۵.
- ↑ مازندرانی، محمدصالح، شرح الکافی، ج۶، ص۲۳.
- ↑ مازندرانی، محمدصالح، شرح الکافی، ج۶، ص۲۳.
- ↑ مجلسی، محمدباقر، مرآة العقول، ج۳، ص۱۰۵.
- ↑ صفار، محمد بن حسن، بصائر الدرجات، ص۱۳۰-۱۳۲؛ کلینی، محمد بن یعقوب، کافی، ج۱، ص۲۵۳-۲۵۴.
- ↑ در نامگذاری ارواح پنجگانه امام و همچنین کاربریهای برخی از آنها، اندک تفاوتی در احادیث وجود دارد.
- ↑ صفار، محمد بن حسن، بصائرالدرجات، ص۴۴۶-۴۵۰، ۴۵۴؛ کلینی، محمد بن یعقوب، کافی، ج۱، ص۲۷۲؛ صدوق، محمد بن علی، اعتقادات الإمامیة، ص۵۰.
- ↑ صفار، محمد بن حسن، بصائرالدرجات، ص۴۴۶-۴۵۰، ۴۵۴؛ کلینی، محمد بن یعقوب، کافی، ج۱، ص۲۷۲.
- ↑ صفار، محمد بن حسن، بصائرالدرجات، ص۴۴۶، ح۲.
- ↑ ﴿وَتَرَى الشَّمْسَ إِذَا طَلَعَت تَّزَاوَرُ عَن كَهْفِهِمْ ذَاتَ الْيَمِينِ وَإِذَا غَرَبَت تَّقْرِضُهُمْ ذَاتَ الشِّمَالِ وَهُمْ فِي فَجْوَةٍ مِّنْهُ ذَلِكَ مِنْ آيَاتِ اللَّهِ مَن يَهْدِ اللَّهُ فَهُوَ الْمُهْتَدِ وَمَن يُضْلِلْ فَلَن تَجِدَ لَهُ وَلِيًّا مُّرْشِدًا * وَتَحْسَبُهُمْ أَيْقَاظًا وَهُمْ رُقُودٌ وَنُقَلِّبُهُمْ ذَاتَ الْيَمِينِ وَذَاتَ الشِّمَالِ وَكَلْبُهُم بَاسِطٌ ذِرَاعَيْهِ بِالْوَصِيدِ لَوِ اطَّلَعْتَ عَلَيْهِمْ لَوَلَّيْتَ مِنْهُمْ فِرَارًا وَلَمُلِئْتَ مِنْهُمْ رُعْبًا * وَكَذَلِكَ بَعَثْنَاهُمْ لِيَتَسَاءَلُوا بَيْنَهُمْ قَالَ قَائِلٌ مِّنْهُمْ كَمْ لَبِثْتُمْ قَالُوا لَبِثْنَا يَوْمًا أَوْ بَعْضَ يَوْمٍ قَالُوا رَبُّكُمْ أَعْلَمُ بِمَا لَبِثْتُمْ فَابْعَثُوا أَحَدَكُم بِوَرِقِكُمْ هَذِهِ إِلَى الْمَدِينَةِ فَلْيَنظُرْ أَيُّهَا أَزْكَى طَعَامًا فَلْيَأْتِكُم بِرِزْقٍ مِّنْهُ وَلْيَتَلَطَّفْ وَلا يُشْعِرَنَّ بِكُمْ أَحَدًا﴾ «و خورشید را چون بر میآمد میدیدی که از غار آنان به راست میگرایید و چون غروب میکرد در سوی چپ از آنان میگذشت و آنان در جای گشادهای از آن (غار) بودند؛ این از نشانههای خداوند است؛ هر که را خداوند راه نماید، رهیافته است و هر که را بیراه نهد، هرگز برای او سروری رهنما نخواهی یافت * و تو آنان را بیدار میپنداشتی در حالی که آنان خفتهاند و ما آنها را (در خواب) به راست و به چپ میغلتانیم و سگشان بازوان بر درگاه (غار) گسترده (و خفته) بود و اگر از (حال) آنان آگاه میشدی از آنها روی میگرداندی، سخت میگریختی و از بیم آنان آکنده میگشتی * و بدینگونه ما آنان را (از خواب) برانگیختیم تا از هم باز پرسند؛ یکی از آنان گفت: چقدر درنگ داشتهاید؟ گفتند: یک روز یا پارهای از یک روز درنگ داشتهایم؛ گفتند: پروردگارتان از اندازه درنگی که داشتهاید آگاهتر است؛ اکنون از خویش یک تن را با این درهمتان به شهر گسیل دارید که بنگرد کدام خوراک پاکیزهتر است تا برایتان از آن رزقی آورد و باید نرمی کند و کسی را از (بودن) شما نیاگاهاند» سوره کهف، آیه ۱۷-۱۹؛ طباطبایی، محمدحسین، المیزان، ج۱۳، ص۲۴۹، ۲۵۶-۲۵۷.
- ↑ شعیری، محمد بن محمد، جامع الأخبار، ص۱۷۲.
- ↑ صدوق، محمد بن علی، معانی الأخبار، ص۲۹.
- ↑ صفار، محمد بن حسن، بصائر الدرجات، ص۴۴۷، ح۴، ۵ و ص۴۵۴، ح۱۲، ۱۳؛ کلینی، محمد بن یعقوب، کافی، ج۱، ص۲۷۲.
- ↑ «میخواهم جانشینی در زمین بگمارم» سوره بقره، آیه ۳۰.
- ↑ صدرالدین شیرازی، محمد، شرح أصول الکافی، ج۲، ص۴۶۹-۴۷۸.
- ↑ «و از (مردم) شهری که در آن بودیم و از کاروانیانی که با آنها (به اینجا) روی آوردهایم بپرس» سوره یوسف، آیه ۸۲.
- ↑ فیض کاشانی، محمد محسن، وافی، ج۲، ص۶۵.
- ↑ سید مرتضی، علی بن حسین، شافی، ج۱، ص۴۲.
- ↑ ر.ک: صدرالدین شیرازی، محمد، شرح أصول الکافی، ج۲، ص۴۸۶-۴۸۸؛ مازندرانی محمد صالح، شرح الکافی، ص۱۵۴؛ مجلسی، محمدباقر، مرآة العقول، ج۲، ص۲۹۷-۲۹۸؛ مدنی شیرازی، سید علیخان کبیر، ریاض السالکین، ج۱، ص۱۸۱-۱۸۲؛ کمرهای، محمدباقر، ترجمه و شرح اصول کافی، ج۲، ص۶۸۸.
- ↑ یارمحمدیان، محمد تقی، ازدیاد علم امام از دیدگاه کتاب و سنت ص ۳۷۰-۳۸۲.