کمک به نیازمندان در معارف و سیره معصوم

از امامت‌پدیا، دانشنامهٔ امامت و ولایت

مقدمه

اهل بیت(ع) حتی در وضع دشوار مالی از دستگیری نیازمندان دریغ نداشتند و تأمین بخشی از هزینۀ نیازمندان، با لحاظ وضعیتِ متفاوت زمانی و مکانی، از موارد بخشش‌های معصومان‌(ع) است. امام مجتبی(ع) برخی از توصیه‌های امیرمؤمنان(ع) به فرزندانش هنگام شهادت در این باره را چنین نقل کرده است: پیش از خوردن غذا نخست از همان غذا به نیازمندان صدقه بدهید[۱]. این تعبیر حکایت دارد تأمین هزینۀ نیازمندان، بخشی از مخارج جاری آن بزرگواران شمرده می‌شد. بر پایۀ مدارک موجود، شیوۀ کمک معصومان‌(ع) به نیازمندان، به تناسب وضع زمان و مکان و محیط اجتماعی تفاوت‌هایی داشت که بی‌واسطه یا با واسطه را در بر می‌گیرد. شاید بتوان گفت عناوین پیش رو در شیوۀ ایشان در این موضوع و اندازۀ کمک آنان نقش داشت؛ عناوینی مانند نیازِ نیازمندان و اندازۀ آن، سودمندی مال برای نیازمندان، اهتمام به نیازمندان و پرهیز از رد سائلان با رویکرد به تکریم و حفظ عزّت سائلان که برخی از این نمونه‌ها چنین است:

یکم. پیامبر(ص): دربارۀ پیامبر(ص) آمده است که فرمودند: «ما به غیرمستحقّ چیزی می‌دهیم تا مبادا مستحقّی را رد کرده باشیم»[۲] و دربارۀ پیامد رد سائل فرمود: «درخواست سائل را قطع نکنید، اگر فقیراندروغ نمی‌گفتند، هرگز کسی که آنان را از خود می‌راند، رستگار نمی‌شد»[۳] و بر پایۀ مستندات موجود، آن حضرت هرگز سائلی را نراند. اگر چیزی داشت، به او می‌پرداخت و با نداشتنش می‌فرمود: «خدا آن را بر می‌آورد»[۴]. در ماه رمضان اگر نیازمندی به او مراجعه می‌کرد، دریغی نداشت[۵]. آن حضرت به یاران صفه همواره در تأمین هزینه روزانۀ آنان که نیاز شدید آنان بود، کمک می‌کرد[۶].

دوم. امیرمؤمنان(ع): در وضعیت دشوار اقتصادیِ دوران نخست اسلام، آن حضرت نیز همین کمک‌رسانی را به یاران صفه، به صورت شبانه داشت و در این باره آیه ﴿الَّذِينَ يُنْفِقُونَ أَمْوَالَهُمْ بِاللَّيْلِ وَالنَّهَارِ سِرًّا وَعَلَانِيَةً[۷] نازل شده است. منابعی که شأن نزول این آیه را آورده‌اند، در فرودآمدن آن، دربارۀ انفاق آن حضرت به نیازمندان که یاران صفه نیز از آنان بودند، اتفاق دارند[۸]؛ هرچند در چگونگی این کمک‌رسانی به اختلاف‌گراییده‌اند[۹].

بر پایۀ نقلی امیرمؤمنان(ع) در دوران پیامبر(ص) با دشواری مالی که داشت، حتی انگشترش را به نیازمندی داد و اگر در جنگ‌ها غنیمتی به دست می‌آمد، سهم رزمندگی و سهم اسب خود و همچنین بهرۀ خود از سهم ذوی‌القربی را می‌گرفت؛ ولی آنها را به مصرف فقرا می‌رسانید و هزینۀ رایج خانواده را از درآمدهای دیگرش تأمین می‌کرد. در پرداختن به نیازمندان سودمندی مال برای آنان را در نظر داشت[۱۰]. امیرمؤمنان(ع) در دوران پیامبر(ص) در مدینه باغی داشت که از آن، محصولات متنوعی مانند خرما، درخت[۱۱] و... بر‌داشت می‌کرد. روزی مردی که در خانه اجاره‌ای به سر می‌برد و از صاحب آن راضی نبود، نزد آن حضرت رفت و از او درخواست کرد که دربارۀ او با صاحب‌خانه‌اش گفتگو کند. آن حضرت در پی این هدف رفت و نتیجه نگرفت؛ ولی سر انجام باغی را که در آن نزدیکی داشت، با خانه آن مرد معاوضه کرد و خانه را به همان مستأجر بخشید[۱۲].

سوم. بر پایۀ نقل نجاشی و ابن‌طاووس، امام مجتبی(ع) پس از بازگشت از کوفه به مدینه، نیمی از خانۀ امیرمؤمنان(ع) و قطعه زمینی را به ابورافع وا گذاشت[۱۳] که او در این شرایط در ردیف نیازمندان جای داشت و تفصیل آن خواهد آمد[۱۴]. همان حضرت در پی درخواست نیازمندی که از فقر، به عنوان دشمن بی‌رحم یاد کرد و نزد امام شِکوه برد، به مبلغ پنج هزار درهم به وی پرداخت و فرمود: هرگاه گرفتار این دشمن شدی، نزد من بیا[۱۵]. در نقل دیگر آمده است آن حضرت دو بار از مالش خارج شد و سه بار اموالش را با خدا تقسیم کرد[۱۶].

مقصود از «خروج از مال و تقسیم آن» در این نقل،انفاق درآمد و منفعت جاری و غیرمنقول است که آن حضرت در وضعیت توانمندی مالی و نیاز نیازمندان به ایشان، آن را انفاق کرد نه آنکه «اموال سرمایه‌ای» را واگذار کرده باشد؛ چون اولاً در همین وضعیت، املاک و مزرعه‌های پدرش و صدقات مادرش در اختیار او بوده که با آنها زندگی را اداره می‌کرد و پس از او به برادر و فرزندان ایشان انتقال یافت. این حالت گواهی می‌دهد که آن حضرت اصل سرمایه را نگه داشته، درآمد و منفعت جاری آن را انفاق کرد. ثانیاً بر مبنای آموزه‌های قرآنی انفاق آدمی نباید مایۀ نیازمندی خود وی شود[۱۷]؛ چراکه بر هر فردی واجب است هزینۀ خود و عائله‌اش را تأمین کند و در چنین موردی انفاق به دیگران مستحب است و در دوران بین کار واجب و مستحب، کار واجب مقدم است و امام در عمل به این آموزه‌ها آگاه‌تر و سزاوارتر است.

به دیگرسخن در اصول راهبردی اقتصادی بیان شده که انفاق و بخشش‌های معصومان‌(ع) معیارمند بوده و از بخشش بی‌اندازه - به‌گونه‌ای‌که بخششِ به ناتوان، مایه نیاز خود بخشنده شود - پرهیز می‌کردند؛ چنان‌که در روایت معتبر[۱۸] کلینی آمده است که در موردی، نیازمندان به‌نوبت به امام صادق(ع) برای کمک‌خواهی مراجعه کردند و آن حضرت پس از انفاق به سه نفر، به نفر چهارمی نپرداخت و به او دعا کرد و در توجیه رفتار خود فرمود: سبب نپرداختن به نفر چهارم این است که نخواستم مصداق عنوانی قرار گیرم که دعایش مستجاب نمی‌شود؛ یعنی فردی که خدا مالی به او عطا کرده، ولی نابجا آن را انفاق می‌کند، سپس از خدا طلب روزی می‌کند، دعایش مستجاب نمی‌شود[۱۹]؛ چون خدا به وی عنایت کرده و او به جای انفاق واجب، در مورد مستحب مصرف کرده است و این انفاق نابجاست؛ ازاین‌رو مانع استجابت دعاست.

چهارم. به گفته ابن‌شهرآشوب، امام حسین(ع) پس از دعوت و پذیرایی از گروهی از نیازمندان، لباس و دراهمی به آنان پرداخته است[۲۰] و برپایه روایت مسعدة بن صدقه، امام مقدار مالی را که نزد همسرش ذخیره کرده بود،‌طلبید و به آنان پرداخت[۲۱] و این مال می‌تواند لباس، یا دراهم و یا هر دو باشد.

بر پایه گزارشی، فرد بیابان‌نشینی که به پول زیادی نیاز داشت و ازاین‌رو در پی باکرامت‌ترین مردم بود، به مدینه رفت و پرسید باکرامت‌ترین مردم کیست؟ امام حسین(ع) را به وی معرفی کردند و او نزد آن حضرت رفت و اظهار نیاز کرد. آن گرامی که در حال نماز بود، نمازش را زودتر تمام کرد و با دیدن وی، از قنبر پرسید اگر از مال حجاز - یا از نفقۀ ما - چیزی هست بیاورید که او از ما نیازمندتر است. قنبر مبلغی که در اختیار داشت و قرار بود برای خانوادۀ امام هزینه کند، به نزد امام آورد و آن حضرت لباس بردی که به تن داشت، در آورد و آن مبلغ را در آن قرار داد و - به سبب حُجب و حیا - از لای در به آن نیازمند تحویل داد. این مبلغ به نقل ابن‌عساکر دویست درهم[۲۲] و به گزارش ابن‌شهرآشوب چهار هزار دینار بود[۲۳]. تفاوت دو نقل دربارۀ مبلغ یادشده زیاد است؛ ولی این نکته از این گزارش، به‌ویژه از تعبیر «او از ما نیازمندتر است» بر می‌آید که اولاً این بخشش امام، از مال شخصی او بود نه از وجوهات؛ ثانیاً معیار پرداخت، نیازِ نیازمند است که در این مورد، سطح نیازِ نیازمند و مبلغ پرداختی امام بالا بود.

بر پایه گزارش‌های رسیده، توجه آن حضرت به نیازِ نیازمندان به اندازه‌ای بوده که معاویه با اعتراف به این موضوع گفت: «اگر مالی به حسین(ع) واگذار شود، آن را به یتیمان کشته‌های صفین وا می‌گذارد»[۲۴]؛ چنان‌که در روز عاشورا، بر پشت و شانه‌های آن حضرت اثر زخمی یافتند و درباره آن از امام سجاد(ع) پرسیدند، پاسخ داد این اثر، نتیجه حملِ کالا به درِ خانه بی‌سرپرستان و نیازمندان است[۲۵].

پنجم. کمک شبانه و پنهانی به نیازمندان مدینه، یکی از موارد مصرف و بخشش‌های امام سجاد(ع) شمرده می‌شود که آنان با قطع این کمک‌ها پس از شهادت آن گرامی در یافتند که آن حضرت این صدقه‌های پنهانی را به آنان می‌رسانید[۲۶]. بر پایۀ نقلی یکصد خانواده[۲۷] و به نقلی دیگر چهارصد خانوادۀ[۲۸] نیازمند مدینه را سرپرستی می‌کرد؛ حتی بر پشت و شانه‌های خود کالا را به در خانه نیازمندان می‌برد؛ به‌گونه‌ای‌که پس از شهادت آن حضرت اثر زخمی بر پشت او یافتند و درباره آن پرسیدند، پاسخ شنیدند: این زخم بر اثر حمل شبانۀ مواد غذایی به در خانۀ نیازمندان است[۲۹]؛ همچنین در یک فرصت سخت اقتصادی، مبلغ هزار درهم برای حاکم مدینه فرستاد و فرمود: این مبلغ، صدقه من است و این مبلغ را در پی اظهاراتی فرستاده بود که گفته بودند وضعیت مالی آن حضرت دشوار است[۳۰]. امام با این رفتار وضعیت مالی خود را نشان داد. به نظر می‌رسد سبب این اقدام آن بود که آن حضرت دوست نداشت مخالفان دربارۀ او چنین گمانه‌زنی کنند یا علتش این بوده که بر اثر شایعه‌پراکنی علیه امام، ممکن بود از اعتبار اجتماعی و اعتماد به ایشان کاسته شود و ایشان با این اقدام پیشگیری کرد.

ششم. امام باقر(ع) گروه‌های زیادی از نیازمندان را تحت حمایت و پوشش اقتصادی داشت که به صورت مستقیم و غیرمستقیم به آنان کمک می‌کردند. این هزینه رقم درشتی را تشکیل می‌داد؛ چنان‌که امام صادق(ع) در این باره می‌گوید: پدرم با داشتن عائله‌ای بسیار، هزینۀ سنگین آنان را می‌پرداخت[۳۱] و این عائله بر اساس منابع، شامل گروه‌های زیر بودند:

  1. خانواده و فرزندانش؛
  2. خانوادۀ پدرش امام سجاد(ع)؛
  3. خانوادۀ شیعیانی که در خشم و فشار بنی‌امیّه قرار داشتند (خانوادۀ شهیدان و زندانیان
  4. فقیران مدینه مانند بیوه‌زنان، یتیمان، ازکارافتادگان، بیماران و بردگان؛
  5. افرادی که از نقاط دور و نزدیک به محضر امام رسیده و تقاضای کمک مالی می‌کردند. برخی از این موارد عطای امام(ع) به حسن بن کثیر است که از آن حضرت درخواست کمک کرده بود و امام به مبلغ هفتصد درهم به وی پرداخت و فرمود: هرگاه تمام شد، مرا خبر کن[۳۲]؛ چنان‌که مورد دیگر آن، بر پایۀ نقل امام صادق(ع) پرداختن هفت سکه زر به مردی است که همسر نداشت و او را به ازدواج توصیه کرد و آن‌گاه دربارۀ اهمیت ازدواج و نقش آن در سلامت خانواده و افزایش روزی، مطالبی را از رسول خدا(ص) نقل کرد[۳۳].

هفتم. امام صادق(ع) به نیازمند قانع و اهل معرفتی که در برابر پرداختی‌ها شکر‌گزار بود، مبلغ قابل توجهی - که آن لحظه همراهش بود - پرداخت کرد؛ حتی لباسی را که بر تن داشت، درآورد و به او هدیه داد[۳۴] و نقلی که می‌گوید: امام صادق(ع) مالی به عبدالرحمن بن سیابه و ابوخالد واسطی پرداخته است تا در میان بازماندگانِ قیام عمویش زید تقسیم کنند[۳۵]، برخی از آن موارد است. از گزارش اربلی بر می‌آید در وضعیتی که شرایط اقتصادی جامعه دشوار بود، آن حضرت - که در وضعیت عادی مخارج جاری سال را ذخیره می‌کرد - در آن شرایط، جدای از هزینۀ روزانه، چیزی را برای خانوادۀ خود ذخیره نمی‌کرد و آنچه را در امکانش بود، به نیازمنداناطعام می‌کرد[۳۶]. به نقل صحیح کلینی، از شیوه‌های کمک ایشان به نیازمندان این بود که شبانه و ناشناس بر شانه‌های خود، سبد کالایی به در خانة آنان حمل می‌کرد که ترکیبی از مبلغی پول و نان و گوشت داشت و آن را به گونه‌ای می‌برد که پس از شهادت ایشان، در یافتند که این صدقه‌های پنهانی از آن حضرت بود[۳۷].

هشتم. امام کاظم(ع) از فقرای مدینه شبانه دستگیری می‌کرد و با پرداختن هزینه نقدی و غیرنقدی از قبیل پول، آرد، خرما و مانند آن به امور آنان رسیدگی می‌کرد. و پنهانی به آنان صله می‌داد و مبلغ صله‌های او از یکصد تا سیصد دینار بود که بر زبان‌ها جای داشت[۳۸].

نهم. امام رضا(ع) در ماه رمضانی در عُریض[۳۹] به سر می‌برد. فردی به نام غفاری به جهت ناتوانی در پرداخت بدهی خود - که طلبکارش از او می‌طلبید و این طلبکار از دوستان امام بود - به عریض نزد امام رفت و آن حضرت پس از پذیرایی و افطاری به او، علاوه بر پرداختن مقدار بدهکاری‌اش، مبلغ بیست دینار نیز برای هزینۀ زندگی‌اش به وی پرداخت کرد؛ این درحالی بود که نیازمندان فراوانی در آنجا به امام مراجعه کرده، از او کمک می‌گرفتند[۴۰]. به گزارش شیخ طبرسی دستگیری پنهانی امام رضا(ع) از نیازمندان به صورت کار خیر و صدقه، فراوان بود و غالب آن، در شب‌های تاریک انجام می‌گرفت[۴۱]. به‌گفته ابن‌شهرآشوب، آن حضرت در خراسان اموالش را در روز عرفه‌ای تقسیم کرد و به لحاظ اینکه چنین بخششی نزد مردم رایج نبود فضل بن سهل با اعتراض به او، این کار را زیان و خسارت دانست؛ ولی امام با سودمند دانستن این کار، افزودند چیزی که مایۀ اجر و کرامت است، نباید آن را زیان دانست[۴۲].

دهم. به گفتۀ اربلی مردی نزد امام جواد(ع) رفت و از او درخواست کرد که به قدر مروّتش به او کمک کند. امام فرمود: این اندازه اکنون در توانم نیست. آن مرد گفت: به قدر مروّت من عطا کن. امام پذیرفت و به غلامش فرمود: مبلغ یکصد دینار به او پرداخت کند[۴۳]. منخل بن علی در سامرا با امام جواد(ع) دیدار کرد و هزینۀ سفر به بیت‌المقدس را از او‌طلبید. امام به مبلغ یکصد دینار به وی پرداخت کرد[۴۴].

یازدهم. امام عسکری(ع) برای ابوهاشم جعفری -[۴۵] پس از آزادی ابوهاشم از زندان - مبلغ یکصد دینار فرستاد تا زمینه‌های ایجاد شغل برای او را فراهم کند و برای تقویت روحیۀ وی در این مسیر، در نامه‌ای به او نوشت: هرگاه نیازمند شدی، نیازت را در میان بگذار و شرم نکن[۴۶]. اسماعیل بن محمد از نوادگان ابن‌عباس که مبلغ دویست دینار برای خود ذخیره کرده بود و در همان حال نزد امام عسکری(ع) اظهار نیاز کرد، آن حضرت با پرداختن یکصد دینار به وی، به او گفت: «تو در وضعیتی که به پولت نیاز داری، خودت را از آن محروم می‌کنی». بعد‌ها نیز پسرعموی وی آن را به سرقت برد و نتوانست از آن بهره بگیرد[۴۷].[۴۸]

معیار کمک به نیازمندان

ممکن است گفته شود مبلغ پرداختی معصومان‌(ع) در برخی موارد زیاد بوده و این کار چه معیاری داشت؟ در توضیح پاسخ این پرسش باید گفت، قرآن کریم برای پرداختن صدقه و کمک، معیارهایی در نظر گرفته و از آنها به موارد هشت‌گانۀ[۴۹] مصرفِ صدقه یاد کرده است[۵۰] و همۀ این موارد، معیارهای کمک به نیازمندان شمرده می‌شوند. خرد آدمی هم اقتضا می‌کند در مورد نیاز نیازمندان، بر پایۀ معیارهای مرتبط و شرایط و امکانات عمل شود. معصومان(ع) نیز به لحاظ جایگاه اجتماعی که در میان مردم داشتند، مورد مراجعه فراوان مردم بودند؛ ازاین‌رو با توجه به معیارهای مرتبط و شرایط و امکاناتی که داشتند، پرداختی‌های عمومی و فردی خود را با آن هماهنگ می‌کردند.

وانگهی عمل به معیار می‌تواند به سبب‌های دیگری باشد؛ چراکه اولاً بی‌معیاری در کمک به افراد چه بسا مایه تکدی‌گری است. ثانیاً رعایت معیار با لحاظ تأثیر اندازۀ مبلغ پرداختی است؛ یعنی معیار می‌تواند هدفی باشد که در دستیابی به آن، اندازۀ مبلغ پرداختی تأثیر دارد و هدف در موارد مختلف متفاوت است؛ ازاین‌رو اندازۀ کمک‌های آنان، بر پایۀ معیارهای متفاوت، مختلف بوده که می‌توان از برخی از آنها چنین نام برد:

  1. ناتوانی همه‌جانبه نیازمند در رفع نیاز؛ به‌گونه‌ای‌که اگر شخص کمترین راهی برای رفع نیازش داشته باشد، نباید با کمکِ دیگران رفع نیاز کند؛ بلکه بر او لازم است استقلال خود را حفظ کند. بر پایۀ روایت معتبری[۵۱]، شخصی نزد امام صادق(ع) اظهار نیاز کرد و گفت: با دستم نمی‌توانم کار کنم و راه تجارت را نیز به‌خوبی بلد نیستم و اکنون نیازمندم. امام فرمود: حتی با سر خود باربری کن تا از مردم بی‌نیاز شوی[۵۲]؛ ولی در مورد دیگر در پاسخ مردی که از ایشان درخواست قرض داشت، امام از بنیۀ اقتصادی او از قبیل محصول زراعی، سود تجاری و یا آب و ملکی که بتواند قرضش را ادا کند، پرسید و پاسخ منفی شنید، آن‌گاه با یادآوری این نکته که این مورد از موارد کمک‌کردن است نه قرض‌دادن، فرمود: «شما به کمک ما نیاز داری» و مبلغی به وی پرداخت کرد و او را از زیاده‌روی در مصرف آن، منع کرد[۵۳]. به فرمودۀ امام صادق(ع)، پدرش گاهی سائلان را می‌آزمود تا سطح نیاز آنان را شناسایی کند؛ ازاین‌رو هنگام قربانی‌کردن، اگر سائلی می‌آمد، ابتدا سر حیوان را به وی می‌داد؛ چنانچه می‌پذیرفت، آن را بازپس می‌گرفت و به وی گوشت می‌پرداخت و اگر نمی‌پذیرفت، معلوم می‌شد، نیازی ندارد و چیزی به او نمی‌پرداخت[۵۴]. این روایات بر این نکته دلالت دارند که آدمی در ادارۀ زندگی و قرض‌گیری برای آن، باید منبع درآمدی داشته باشد تا بتواند با داشتن بنیۀ اقتصادی، استقلال خود را حفظ کند و از پس نیازهایش بر‌آید. اگر ناتوانی‌اش همه‌جانبه بود، متمکنان وظیفه دارند نیاز‌هایش را در حد شأن و کرامت انسانی او تأمین کنند.
  2. نیازآفرین‌نبودن برای خود بخشنده؛ یعنی اگر بخششِ به ناتوان مایه نیاز خود بخشنده شود، چنین بخششی ممنوع است. در یکی از سفرهای امام صادق(ع) به مکه، در میان راه، سه نفر به صورت پیاپی و با فاصله نزد او اظهار نیاز کردند. آن حضرت فرمان داد نیازشان برآورده شود؛ ولی درخواست فرد چهارم را بر نیاورد و فرمود: خدا نیازت را بر می‌آورد، سپس افزود: نزد ما چیزی هست که به او پرداخت شود؛ ولی خوف آن دارم که مصداق آن حدیث شوم که فردی همۀ مالش را نابجا و بی‌اندازه انفاق می‌کند، سپس از خدا طلب روزی می‌کند و دعایش مستجاب نمی‌شود[۵۵].
  3. رهانیدن نیازمند از کژی‌ها؛ به گفتۀ ابن‌عساکر مردی که به امیرمؤمنان(ع) کینه داشت و در سفر به مدینه اموالش سرقت شده بود، با راهنمایی مردم، به امام مجتبی(ع) مراجعه کرد و آن حضرت هزینه سفرش را تأمین کرد و حکمت این کار را بازداری شخص از کینه‌توزی به خاندانش بیان کرد که نتیجه اقدام او، اعتراف آن شخص به حقانیت این خاندان بود[۵۶].[۵۷]

منابع

پانویس

  1. محمد بن حسن طوسی، الأمالی، ص۷- ۸ («... الْحَسَنُ بْنُ عَلِيِّ بْنِ أَبِي طَالِبٍ(ع) قَالَ: لَمَّا حَضَرَتْ وَالِدِيَ الْوَفَاةُ أَقْبَلَ يُوصِي... وَ لَا تَأْكُلَنَّ طَعَاماً حَتَّى تَتَصَدَّقَ مِنْهُ قَبْلَ أَكْلِهِ...»).
  2. ابن‌فهد حلّی، عدة الداعی، ص۱۰۱ («... إِنَّا لَنُعْطِي غَيْرَ الْمُسْتَحِقِّ حَذَراً مِنْ رَدِّ الْمُسْتَحِقِّ»).
  3. محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج‌۴، ص۱۵ («... لَا تَقْطَعُوا عَلَى السَّائِلِ مَسْأَلَتَهُ، فَلَوْلَا أَنَّ الْمَسَاكِينَ يَكْذِبُونَ مَا أَفْلَحَ مَنْ رَدَّهُمْ»).
  4. محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج‌۴، ص۱۵ («مَا مَنَعَ رَسُولُ اللَّهِ(ص) سَائِلًا قَطُّ؛ إِنْ كَانَ عِنْدَهُ أَعْطَى وَ إِلَّا قَالَ: يَأْتِي اللَّهُ بِهِ»).
  5. محمد بن علی صدوق، ثواب الاعمال و عقاب الاعمال، ص۷۲ («... كَانَ رَسُولُ اللَّهِ(ص) إِذَا دَخَلَ شَهْرُ رَمَضَانَ أَطْلَقَ كُلَّ أَسِيرٍ وَ أَعْطَى كُلَّ سَائِلٍ»).
  6. ابن‌شهرآشوب، مناقب آل‌ابی‌طالب، ج۱، ص۱۰۳ («... وَ رَوَى أَبُو هُرَيْرَةَ فِي أَصْحَابِ الصُّفَةِ وَ قَدْ وُضِعَتْ بَيْنَ أَيْدِيهِمْ صَحْفَةٌ فَوَضَعَ النَّبِيُّ يَدَهُ فِيهَا فَأَكَلُوا وَ بَقِيَتْ مَلْأَى فِيهَا أَثَرُ الْأَصَابِعِ و مثله حديث ثابت بن أسلم البناني عن أنس في عرس زينب بنت جحش»).
  7. «آنان که دارایی‌های خود را در شب و روز پنهان و آشکار می‌بخشند پاداششان نزد خداوند است» سوره بقره، آیه ۲۷۴.
  8. فضل بن حسن طبرسی، مجمع البیان فی تفسیر القرآن، ج۲، ص۵۰۰؛ محمد بن حسن حر عاملی، وسائل الشیعه، ج۹، ص‌۳۹۵، ح‌۱۲۳۱۷ («... قَالَ نَزَلَتْ فِي عَلِيِّ بْنِ أَبِي طَالِبٍ(ع) خَاصَّةً فِي دَنَانِيرَ كَانَتْ لَهُ، فَتَصَدَّقَ بِبَعْضِهَا لَيْلًا وَ بِبَعْضِهَا نَهَاراً وَ بِبَعْضِهَا سِرّاً وَ بِبَعْضِهَا عَلَانِيَةً. وَ رَوَاهُ أَيْضاً بِطُرُقٍ أُخْرَى مُتَعَدِّدَةٍ وَ رَوَاهُ جَمَاعَةٌ مِنَ الْمُحَدِّثِينَ مِنْ رُوَاةِ الْعَامَّةِ وَ الْخَاصَّةِ»).
  9. برای نمونه، ر.ک: فرات بن ابراهیم، کوفی‌، تفسیر الفرات، ص۷۰، ح۵۳؛ حاکم حسکانی، شواهد التنزیل، ج۱، ص۱۴۸، ص‌۱۶۲؛ ابواسحاق محمد بن ابراهیم ثعلبی نیشابوری، الکشف والبیان عن تفسیر القرآن، ج‌۲، ص۲۷۹؛ محمود بن عمر زمخشری، الکشاف عن حقائق غوامض التنزیل، ج‌۱، ص۳۱۹؛ ابوعبدالله محمد بن عمر فخرالدین رازی، مفاتیح الغیب، ج‌۷، ص۷۱؛ حسین بن مسعود بغوی، معالم التنزیل فی تفسیرالقرآن، ج‌۱، ص۳۸۰؛ ابن‌شهرآشوب، مناقب آل‌ابی‌طالب، ج۲، ص۷۱؛ علی بن عیسی اربلی، کشف الغمة، ج۱، ص۳۰۹ («... عَنِ ابْنِ عَبَّاسٍ قَالَ: لَمَّا أَنْزَلَ اللَّهُ تَعَالَى قَوْلَهُ: ﴿لِلْفُقَرَاءِ الَّذِينَ أُحْصِرُوا فِي سَبِيلِ اللَّهِ بَعَثَ عَبْدُ الرَّحْمَنِ بْنُ عَوْفٍ بِدَنَانِيرَ كَثِيرَةٍ إِلَى أَصْحَابِ الصُّفَّةِ، وَ بَعَثَ عَلِيُّ بْنُ أَبِي طَالِبٍ فِي جَوْفِ اللَّيْلِ بِوَسْقٍ مِنْ تَمْرٍ، فَكَانَ أَحَبَّ الصَّدَقَتَيْنِ إِلَى اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ صَدَقَةُ عَلِيِّ بْنِ أَبِي طَالِبٍ فَأَنْزَلَ اللَّهُ‏ فِيهِمَا...»).
  10. ابن‌شهرآشوب، مناقب آل‌ابی‌طالب، ج۲، ص۱۱۸؛ محمدباقر مجلسی، بحار الانوار، ج۴۱، ص۳۲، ح۲؛ حسین بن محمدتقی نوری، مستدرک الوسائل و مستنبط المسائل، ج۷، ص۲۶۸، ح۸۲۰۷ - ۱۷ («... وَ إِنَّهُ(ع) طُلِبَتْ مِنْهُ صَدَقَةٌ فَأَعْطَى خَاتَماً فَنَزَلَ ﴿إِنَّمَا وَلِيُّكُمُ اللَّهُ...... وَ كَانَ يَأْخُذُ مِنَ الْغَنَائِمِ لِنَفْسِهِ وَ فَرَسِهِ وَ مِنْ سَهْمِ ذِي الْقُرْبَى وَ يُنْفِقُ جَمِيعَ ذَلِكَ فِي سَبِيلِ اللَّهِ، وَ تُوُفِّيَ وَ لَمْ يَتْرُكْ إِلَّا ثَمَانَمِائَةِ دِرْهَمٍ وَ سَأَلَهُ أَعْرَابِيٌّ شَيْئاً فَأَمَرَ لَهُ بِأَلْفٍ، فَقَالَ الْوَكِيلُ مِنْ ذَهَبٍ أَوْ فِضَّةٍ؟ فَقَالَ: كِلَاهُمَا عِنْدِي حَجَرَانِ فَأَعْطِ الْأَعْرَابِيَّ أَنْفَعَهُمَا لَهُ»).
  11. تعبیر «شجر» در اینجا به‌احتمال، درخت‌هایی است که از چوب آن، برای تأسیس بنا‌ها و مشابه آن استفاده می‌شد.
  12. محمدباقر مجلسی، بحار الانوار، ج۴۱، ص۳۷؛ حسین بن محمدتقی نوری، مستدرک الوسائل و مستنبط المسائل، ج۱۳، ص۳۶۴ - ۳۶۵، ح۱۵۶۱۲/ ۴ («... فَقَالَ لَهُ عَلِيٌّ(ع): تَبِيعُنِيهَا بِحَدِيقَتِي فُلَانَةَ. فَقَالَ لَهُ: نَعَمْ. قَالَ: فَأَشْهِدْ لِي عَلَيْكَ اللَّهَ وَ مُوسَى بْنَ عِيسَى الْأَنْصَارِيَّ أَنَّكَ قَدْ بِعْتَهَا بِهَذَا الدَّارِ. قَالَ: نَعَمْ أُشْهِدُ اللَّهَ وَ مُوسَى بْنَ عِيسَى أَنِّي قَدْ بِعْتُكَ هَذِهِ الْحَدِيقَةَ بِشَجَرِهَا وَ نَخْلِهَا وَ ثَمَرِهَا بِهَذِهِ‏ الدَّارِ... فَالْتَفَتَ عَلِيٌّ(ع) إِلَى الرَّجُلِ، فَقَالَ لَهُ: قُمْ، فَخُذِ الدَّارَ بَارَكَ اللَّهُ لَكَ وَ أَنْتَ فِي حِلٍّ مِنْهَا...»).
  13. احمد بن علی نجاشی، رجال، ص۴ -۶، ش۱؛ ابن‌طاووس، سعد السعود، ص۹۶؛ محمدباقر مجلسی، بحار الانوار، ج۳۵، ص۲۰۲ - ۲۰۳ («... ثُمَّ لَمْ يَزَلْ مَعَهُ حَتَّى اسْتُشْهِدَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ(ع) وَ رَجَعَ أَبُو رَافِعٍ مَعَ الْحَسَنِ(ع) إِلَى الْمَدِينَةِ وَ لَا دَارَ لَهُ وَ لَا أَرْضَ فَقَسَمَ لَهُ الْحَسَنُ(ع) دَارَ عَلِيِّ بْنِ أَبِي طَالِبٍ نِصْفَيْنِ وَ أَعْطَاهُ بِيَنْبُعَ أَرْضاً أَقْطَعَهَا إِيَّاهُ...»).
  14. ر.ک: عنوان «مسکن نیازمندان».
  15. محمدباقر مجلسی، بحار الانوار، ج۴۳، ص۳۵۰، ح۲۲ و ج۷۷، ص۲۳۵ («قِيلَ وَقَفَ رَجُلٌ عَلَى الْحَسَنِ بْنِ عَلِيٍّ(ع) فَقَالَ يَا ابْنَ أَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ بِالَّذِي أَنْعَمَ عَلَيْكَ بِهَذِهِ النِّعْمَةِ الَّتِي مَا تَلِيهَا مِنْهُ بِشَفِيعٍ مِنْكَ إِلَيْهِ بَلْ إِنْعَاماً مِنْهُ عَلَيْكَ إِلَّا مَا أَنْصَفْتَنِي مِنْ خَصْمِي، فَإِنَّهُ غَشُومٌ ظَلُومٌ لَا يُوَقِّرُ الشَّيْخَ الْكَبِيرَ وَ لَا يَرْحَمُ الطِّفْلَ الصَّغِيرَ وَ كَانَ مُتَّكِئاً فَاسْتَوَى جَالِساً وَ قَالَ لَهُ: مَنْ خَصْمُكَ حَتَّى أَنْتَصِفَ لَكَ مِنْهُ؟ فَقَالَ لَهُ: الْفَقْرُ، فَأَطْرَقَ(ع) سَاعَةً ثُمَّ رَفَعَ رَأْسَهُ إِلَى خَادِمِهِ وَ قَالَ لَهُ: أَحْضِرْ مَا عِنْدَكَ مِنْ مَوْجُودٍ، فَأَحْضَرَ خَمْسَةَ آلَافِ دِرْهَمٍ، فَقَالَ ادْفَعْهَا إِلَيْهِ، ثُمَّ قَالَ لَهُ بِحَقِّ هَذِهِ الْأَقْسَامِ الَّتِي أَقْسَمْتَ بِهَا عَلَيَّ مَتَى أَتَاكَ خَصْمُكَ جَائِراً إِلَّا مَا أَتَيْتَنِي مِنْهُ مُتَظَلِّماً»).
  16. احمد بن ابی‌یعقوب یعقوبی، تاریخ الیعقوبی، ج۲، ص۲۲۶- ۲۲۷؛ ابن‌ابی‌الحدید، شرح نهج‌البلاغه، ج۱۶، ص۱۰ (به نقل از أمالی محمد بن حبیب)؛ ابن‌شهرآشوب، مناقب آل‌ابی‌طالب، ج۴، ص۱۸؛ علی بن عیسی اربلی، کشف الغمة، ج۱ ص۵۶۷؛ محمدباقر مجلسی، بحار الانوار، ج۴۳، ص۳۴۹ و ۳۵۸ («... وَ خَرَجَ مِنْ مَالِهِ مَرَّتَيْنِ وَ قَاسَمَ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ ثَلَاثَ مَرَّاتٍ مَالَهُ حَتَّى إِنَّهُ كَانَ يُعْطِي نَعْلًا وَ يُمْسِكُ نَعْلًا وَ يُعْطِي خُفّاً وَ يُمْسِكُ خُفّاً»).
  17. ﴿وَالَّذِينَ إِذَا أَنْفَقُوا لَمْ يُسْرِفُوا وَلَمْ يَقْتُرُوا وَكَانَ بَيْنَ ذَلِكَ قَوَامًا «و آنان که چون بخشش کنند نه گزافکاری می‌کنند و نه تنگ می‌گیرند و (بخشش آنها) میانگینی میان این دو، است» سوره فرقان، آیه ۶۷؛ ﴿وَلَا تَجْعَلْ يَدَكَ مَغْلُولَةً إِلَى عُنُقِكَ وَلَا تَبْسُطْهَا كُلَّ الْبَسْطِ فَتَقْعُدَ مَلُومًا مَحْسُورًا «و (هنگام بخشش) نه دست خود را فرو بند و نه یکسره بگشای که نکوهیده دریغ خورده فرو مانی» سوره اسراء، آیه ۲۹.
  18. به گفته محمدباقر مجلسی، مرآة العقول، ج۱۲، ص۱۷۴) سند روایت حسنِ موثق است؛ چون از علی بن ابراهیم تا حماد بحثی در اعتبارشان نیست، حسین بن مختار نیز معتبر است (ر.ک: سیدابوالقاسم خویی، معجم رجال الحدیث، ج‌۶، ص۸۶- ۸۸، ش۳۶۴۳)؛ چنان‌که ولید بن صبیح نیز ثقه است (احمد بن علی نجاشی، رجال، ش۱۱۶۱).
  19. محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج۲، ص۵۱۰، ح‌۱؛ محمد بن حسن حر عاملی، وسائل الشیعه، ج‌۷، ص۱۲۳، ح۸۹۰۷؛ متن روایت در عنوان معیار کمک به نیازمندان خواهند آمد.
  20. ابن‌شهرآشوب، مناقب آل‌ابی‌طالب، ج۴، ص۶۶؛ محمدباقر مجلسی، بحار الانوار، ج۴۴، ص۱۹۱ («وَ مِنْ تَوَاضُعِهِ(ع) أَنَّهُ مَرَّ بِمَسَاكِينَ وَ هُمْ يَأْكُلُونَ كِسَراً لَهُمْ عَلَى كِسَاءٍ فَسَلَّمَ عَلَيْهِمْ فَدَعَوْهُ إِلَى طَعَامِهِمْ فَجَلَسَ مَعَهُمْ وَ قَالَ: لَوْ لَا أَنَّهُ صَدَقَةٌ لَأَكَلْتُ مَعَكُمْ، ثُمَّ قَالَ: قُومُوا إِلَى مَنْزِلِي، فَأَطْعَمَهُمْ وَ كَسَاهُمْ وَ أَمَرَ لَهُمْ بِدَرَاهِمَ»).
  21. محمد بن مسعود عیاشی، التفسیر، ج۲، ص۲۵۷ («عَنْ مَسْعَدَةَ بْنِ صَدَقَةَ قَالَ: مَرَّ الْحُسَيْنُ بْنُ عَلِيٍّ بِمَسَاكِينَ قَدْ بَسَطُوا كِسَاءً لَهُمْ، وَ أَلْقَوْا عَلَيْهِ كِسَراً، فَقَالُوا: هَلُمَّ يَا ابْنَ رَسُولِ اللَّهِ، فَثَنَى وَرِكَهُ فَأَكَلَ مَعَهُمْ، ثُمَّ تَلَا «إِنَّ اللَّهَ لا يُحِبُّ الْمُسْتَكْبِرِينَ» ثُمَّ قَالَ: «قَدْ أَجَبْتُكُمْ فَأَجِيبُونِي»، قَالُوا: نَعَمْ يَا ابْنَ رَسُولِ اللَّهِ وَ تَعْمَى عَيْنٌ؛ فَقَامُوا مَعَهُ حَتَّى أَتَوْا مَنْزِلَهُ، فَقَالَ لِلرَّبَابِ: أَخْرِجِي مَا كُنْتِ تَدَّخِرِينَ»).
  22. ابن‌عساکر، تاریخ دمشق الکبیر، ج۷ (جزء ۱۴)، ص‌۱۸۵- ۱۸۶؛ روایتی که ابن‌شهرآشوب در پاورقی بعدی آورده را ابن‌عساکر با کمی تفاوت چنین آورده است («فَخَفَّفَ مِنْ صَلَاتِهِ وَ خَرَجَ إِلَى الْأَعْرَابِيِّ… فَنَادَى: … مَا تَبْقَى مَعَكَ مِنْ نَفَقَتِنَا؟ قَالَ: مِأَتَا دِرْهَمٍ أَمَرْتَنِي بِتَفْرِقَتِهَا فِي أَهْلِ بَيْتِكَ، قَالَ: فَهَاتِهَا فَقَدْ أَتَى مَنْ هُوَ أَحَقُّ بِهَا مِنْهُمْ...»).
  23. ابن‌شهرآشوب، مناقب آل‌ابی‌طالب، ج۴، ص۶۶؛ محمدباقر مجلسی، بحار الانوار، ج۴۴، ص۱۹۰؛ حسین بن محمدتقی نوری، مستدرک الوسائل و مستنبط المسائل، ج۷، ص۲۳۷، ح۸۱۲۷ («... وَفَدَ أَعْرَابِيٌّ الْمَدِينَةَ فَسَأَلَ عَنْ أَكْرَمِ النَّاسِ بِهَا، فَدُلَّ عَلَى الْحُسَيْنِ(ع) فَدَخَلَ الْمَسْجِدَ فَوَجَدَهُ مُصَلِّياً، فَوَقَفَ بِإِزَائِهِ وَ أَنْشَأَ... قَالَ: فَسَلَّمَ الْحُسَيْنُ(ع) وَ قَالَ: يَا قَنْبَرُ هَلْ بَقِيَ مِنْ مَالِ الْحِجَازِ شَيْ‏ءٌ؟ قَالَ: نَعَمْ؛ أَرْبَعَةُ آلَافِ دِينَارٍ. فَقَالَ: هَاتِهَا، قَدْ جَاءَ مَنْ هُوَ أَحَقُّ بِهَا مِنَّا. ثُمَّ نَزَعَ بُرْدَيْهِ وَ لَفَّ الدَّنَانِيرَ فِيهَا وَ أَخْرَجَ يَدَهُ مِنْ شَقِّ الْبَابِ حَيَاءً مِنَ الْأَعْرَابِيِّ، وَ أَنْشَأَ... قَالَ: فَأَخَذَهَا الْأَعْرَابِيُّ وَ بَكَى، فَقَالَ لَهُ: لَعَلَّكَ اسْتَقْلَلْتَ؟ قَالَ: لَا وَ لَكِنْ كَيْفَ يَأْكُلُ التُّرَابُ جُودَكَ»).
  24. ابن‌قتیبة، عیون الأخبار، ج۳، ص۴۷. «وَ أَمَّا الْحُسَيْنُ فَيَبْدَأُ بِأَيْتَامِ مَنْ قُتِلَ مَعَ أَبِيهِ بِصَفِّينَ...».
  25. ابن‌شهرآشوب، مناقب آل‌ابی‌طالب، ج۴، ص۶۶؛ محمدباقر مجلسی، بحار الانوار، ج۴۴، ص۱۹۱، ح۳ («... وُجِدَ عَلَى ظَهْرِ الْحُسَيْنِ بْنِ عَلِيٍّ يَوْمَ الطَّفِّ أَثَرٌ، فَسَأَلُوا زَيْنَ الْعَابِدِينَ(ع) عَنْ ذَلِكَ، فَقَالَ: هَذَا مِمَّا كَانَ يَنْقُلُ‏ الْجِرَابَ عَلَى ظَهْرِهِ إِلَى مَنَازِلِ الْأَرَامِلِ، وَ الْيَتَامَى، وَ الْمَسَاكِينِ»).
  26. محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج۱، ص۴۶۸، ح۴ («... وَ كَانَ عَلِيُّ بْنُ الْحُسَيْنِ(ع) يَخْرُجُ فِي اللَّيْلَةِ الظَّلْمَاءِ فَيَحْمِلُ الْجِرَابَ فِيهِ الصُّرَرُ مِنَ الدَّنَانِيرِ وَ الدَّرَاهِمِ حَتَّى يَأْتِيَ بَاباً بَاباً فَيَقْرَعُهُ ثُمَّ يُنِيلُ مَنْ يَخْرُجُ إِلَيْهِ فَلَمَّا مَاتَ عَلِيُّ بْنُ الْحُسَيْنِ(ع) فَقَدُوا ذَاكَ فَعَلِمُوا أَنَّ عَلِيّاً(ع) كَانَ يَفْعَلُهُ»). ابونعیم احمد بن عبدالله اصفهانی، حلیة الأولیاء، ج۳، ص۱۳۶؛ سبط بن جوزی، تذکرة الخواص، ص۳۲۷؛ ابن‌شهر آشوب، مناقب آل‌ابی‌طالب، ج۴، ص۱۶۶ - ۱۶۷؛ ابن‌صباغ مالکی، الفصول المهمة، ج۲، ص۸۶۰ (به نقل از محمد بن اسحاق: «كَانَ أُنَاسٌ... لَا يَدْرُونَ مِنْ أَيْنَ مَعَايِشُهُمْ وَ مَأْكَلُهُمْ...»).
  27. ابونعیم احمد بن عبدالله اصفهانی، حلیة الأولیاء، ج۳، ص۱۳۶؛ سبط بن جوزی، تذکرة الخواص، ص۳۲۷؛ علی بن عیسی اربلی، کشف الغمة، ج۲، ص۷۷؛ ابن‌شهرآشوب، مناقب آل‌ابی‌طالب، ج۴، ص۱۶۶ «كَانَ يَعُولُ مِائَةَ أَهْلِ بَيْتٍ مِنْ فُقَرَاءِ الْمَدِينَةِ».
  28. محمد بن علی صدوق، علل الشرائع، ج۱، ص۲۱۸ «قَالَ شَيْبَةُ بْنُ نِعَامَةَ: كَانَ عَلِيُّ بْنُ الْحُسَيْنِ(ع) يُنْحِلُ، فَلَمَّا مَاتَ نَظَرُوا فَإِذَا هُوَ يَعُولُ فِي الْمَدِينَةِ أَرْبَعَمِائَةِ بَيْتٍ مِنْ حَيْثُ لَمْ يَقِفِ النَّاسُ عَلَيْهِ».
  29. ابونعیم احمد بن عبدالله اصفهانی، حلیة الأولیاء، ج۳، ص۱۳۶؛ علی بن عیسی اربلی، کشف الغمة، ج۲، ص۷۷ («لَمَّا مَاتَ وَ غَسَّلُوهُ جَعَلُوا يَنْظُرُونَ إِلَى آثَارٍ فِي ظَهْرِهِ فَقَالُوا: مَا هَذَا؟ قِيلَ: كَانَ يَحْمِلُ جُرْبَ الدَّقِيقِ عَلَى ظَهْرِهِ لَيْلًا وَ يُوصِلُهَا إِلَى فُقَرَاءِ الْمَدِينَةِ سِرّاً»).
  30. محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج۶، ص۴۴۰، ح۱۳ («... إِنَّ عَلِيَّ بْنَ الْحُسَيْنِ(ع) اشْتَدَّتْ حَالُهُ حَتَّى تَحَدَّثَ بِذَلِكَ أَهْلُ الْمَدِينَةِ فَبَلَغَهُ ذَلِكَ فَتَعَيَّنَ أَلْفَ دِرْهَمٍ ثُمَّ بَعَثَ بِهَا إِلَى صَاحِبِ الْمَدِينَةِ وَ قَالَ هَذِهِ صَدَقَةُ مَالِي»). سند این روایت به جهت علی بن حدید ضعیف است که وثاقتش ثابت نیست (محمدباقر مجلسی، مرآة العقول، ج۲۲، ص۳۱۴؛ سیدابوالقاسم خویی، معجم رجال الحدیث، ج۱۱، ص۳۰۴).
  31. علی قائمی، در مکتب فجر دانش‌ها حضرت امام محمدباقر(ع)، ص۱۳۷ - ۱۳۸.
  32. محمد بن محمد مفید، الارشاد، ج۲، ص۱۶۶؛ محمد بن حسن فتال نیشابوری، روضة الواعظین، ج۱، ص۲۰۵؛ ابن‌شهرآشوب، مناقب آل‌ابی‌طالب، ج۴، ص۲۰۷؛ علی بن عیسی اربلی، کشف الغمة، ج۲، ص۱۱۹ و ۲۷؛ محمدباقر مجلسی، بحار الانوار، ج۴۶، ص۲۸۸ («... عَنِ الْحَسَنِ بْنِ كَثِيرٍ قَالَ: شَكَوْتُ إِلَى أَبِي جَعْفَرٍ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِيٍّ(ع) الْحَاجَةَ وَ جَفَاءَ الْإِخْوَانِ فَقَالَ: بِئْسَ الْأَخُ أَخٌ يَرْعَاكَ غَنِيّاً وَ يَقْطَعُكَ فَقِيراً، ثُمَّ أَمَرَ غُلَامَهُ فَأَخْرَجَ كِيساً فِيهِ سَبْعُمِائَةِ دِرْهَمٍ وَ قَالَ: اسْتَنْفِقْ هَذِهِ فَإِذَا نَفِدَتْ فَأَعْلِمْنِي»).
  33. عبدالله بن جعفر حمیری، قرب الإسناد، ج۱، ص۱۱؛ محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج۵، ص۳۲۹، ح۶؛ محمد بن حسن طوسی، تهذیب الأحکام، ج۷، ص۲۳۹، ح۳؛ محمد بن حسن فتال نیشابوری، روضة الواعظین، ج۲، ص۷۴؛ ابن‌ابی‌جمهور احسائی، عوالی اللئالی فی الاحادیث الدینیه، ج۳، ص۲۸۲؛ محمد بن حسن حر عاملی، وسائل الشیعه، ج۲۰، ص۱۹، ح‌۲۴۹۱۶ («... عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ(ع) قَالَ: جَاءَ رَجُلٌ إِلَى أَبِي، فَقَالَ لَهُ: هَلْ لَكَ مِنْ زَوْجَةٍ؟ فَقَالَ: لَا، فَقَالَ: إِنِّي مَا أُحِبُّ أَنَّ لِيَ الدُّنْيَا وَ مَا فِيهَا وَ إِنِّي بِتُّ لَيْلَةً لَيْسَتْ لِي زَوْجَةٌ... ثُمَّ أَعْطَاهُ أَبِي سَبْعَةَ دَنَانِيرَ، قَالَ لَهُ: تَزَوَّجْ بِهَذِهِ، ثُمَّ قَالَ أَبِي(ع): قَالَ رَسُولُ اللَّهِ(ص): اتَّخِذُوا الْأَهْلَ فَإِنَّهُ أَرْزَقُ لَكُمْ»).
  34. محمد بن حسن حر عاملی، وسائل الشیعه، ج۹، ص۳۹۱ - ۳۹۲، ح۱۲۳۱۰ («... عَنْ مِسْمَعِ بْنِ عَبْدِ الْمَلِكِ قَالَ: كُنَّا عِنْدَ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ(ع) بِمِنًى وَ بَيْنَ أَيْدِينَا عِنَبٌ نَأْكُلُهُ فَجَاءَ سَائِلٌ... فَأَخَذَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ(ع) ثَلَاثَ حَبَّاتِ عِنَبٍ فَنَاوَلَهَا إِيَّاهُ، فَأَخَذَ السَّائِلُ مِنْ يَدِهِ، ثُمَّ قَالَ: الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعالَمِينَ الَّذِي رَزَقَنِي، فَقَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ(ع): مَكَانَكَ، فَحَثَا مِلْ‏ءَ كَفَّيْهِ عِنَباً فَنَاوَلَهَا إِيَّاهُ فَأَخَذَهَا السَّائِلُ مِنْ يَدِهِ ثُمَّ قَالَ: الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعَالَمِينَ، فَقَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ(ع): مَكَانَكَ، يَا غُلَامُ أَيُّ شَيْ‏ءٍ مَعَكَ مِنَ الدَّرَاهِمِ؟ فَإِذَا مَعَهُ نَحْوٌ مِنْ عِشْرِينَ دِرْهَماً فِيمَا حَزَرْنَاهُ أَوْ نَحْوِهَا فَنَاوَلَهَا إِيَّاهُ، فَأَخَذَهَا ثُمَّ قَالَ: الْحَمْدُ لِلَّهِ هَذَا مِنْكَ وَحْدَكَ لَا شَرِيكَ لَكَ، فَقَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ(ع): مَكَانَكَ، فَخَلَعَ قَمِيصاً كَانَ عَلَيْهِ فَقَالَ: الْبَسْ هَذَا، فَلَبِسَ...»).
  35. محمد بن حسن طوسی، اختیار معرفة الرجال، ص۳۳۸؛ محمد بن محمد مفید، الارشاد، ج۲، ص۱۷۰.
  36. علی بن عیسی اربلی، کشف الغمة، ج۲، ص۱۸۴ (و کان(ع) یطعم حتی لایبقی لعیاله شی‌ء).
  37. محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج۴، ص۸، ح‌۱؛ محمد بن حسن حر عاملی، وسائل الشیعه، ج۹، ص۳۹۹، ح۱۲۳۳۰ («... عَنْ هِشَامِ بْنِ سَالِمٍ قَالَ: كَانَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ(ع) إِذَا أَعْتَمَ وَ ذَهَبَ مِنَ اللَّيْلِ شَطْرُهُ أَخَذَ جِرَاباً فِيهِ خُبْزٌ وَ لَحْمٌ وَ الدَّرَاهِمُ فَحَمَلَهُ عَلَى عُنُقِهِ ثُمَّ ذَهَبَ إِلَى أَهْلِ الْحَاجَةِ مِنْ أَهْلِ الْمَدِينَةِ- فَقَسَمَهُ فِيهِمْ وَ لَا يَعْرِفُونَهُ، فَلَمَّا مَضَى أَبُو عَبْدِ اللَّهِ(ع) فَقَدُوا ذَلِكَ، فَعَلِمُوا أَنَّهُ كَانَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ صَلَوَاتُ اللَّهِ عَلَيْهِ»). سند روایت صحیح است (محمدباقر مجلسی، مرآة العقول، ج۱۶، ص۱۳۲).
  38. عبدالله بن جعفر حمیری، قرب الإسناد، ص۱۲۷؛ محمد بن علی صدوق، عیون اخبار الرضا، ج۲، ص۲۴۹؛ محمد بن محمد مفید، الارشاد، ج۲، ص۲۳۱- ۲۳۲؛ فضل بن حسن طبرسی، إعلام‌الوری بأعلام الهدی، (ج۲ ص۲۵ - ۲۶). ابن‌شهرآشوب، مناقب آل‌ابی‌طالب، ج۴، ص۳۴۳؛ علی بن عیسی اربلی، کشف الغمة، ج۲، ص۲۲۹ («وَ كَانَ يَتَفَقَّدَ فُقَرَاءَ أَهْلِ الْمَدِينَةِ فَيَحْمِلُ إِلَيْهِمْ فِي اللَّيْلِ الْعَيْنَ وَ الْوَرِقَ وَ غَيْرَ ذَلِكَ فَيُوصِلُهُ إِلَيْهِمْ وَ هُمْ لَا يَعْلَمُونَ مِنْ أَيِّ جِهَةٍ هُوَ وَ كَانَ(ع) يَصِلُ بِالْمِائَةِ دِينَارٍ إِلَى الثَّلَاثِمِائَةِ دِينَارٍ وَ كَانَتْ صِرَارُ مُوسَى مَثَلًا...»).
  39. دربارۀ عریض رجوع شود به عنوان «زراعت امام صادق»، واژۀ «عریض».
  40. محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج۱، ص۴۸۸، ح۴ («... عَنِ الْغِفَارِيِّ قَالَ: كَانَ لِرَجُلٍ مِنْ آلِ أَبِي رَافِعٍ مَوْلَى النَّبِيِّ(ص) - يُقَالُ لَهُ طَيْسٌ - عَلَيَّ حَقٌّ فَتَقَاضَانِي وَ أَلَحَّ عَلَيَّ وَ أَعَانَهُ النَّاسُ، فَلَمَّا رَأَيْتُ ذَلِكَ صَلَّيْتُ الصُّبْحَ فِي مَسْجِدِ الرَّسُولِ(ص) ثُمَّ تَوَجَّهْتُ نَحْوَ الرِّضَا(ع) وَ هُوَ يَوْمَئِذٍ بِالْعُرَيْضِ... وَ كَانَ شَهْرُ رَمَضَانَ... فَإِذَا هُوَ قَدْ طَلَعَ عَلَيَّ وَ حَوْلَهُ النَّاسُ وَ قَدْ قَعَدَ لَهُ السُّؤَّالُ وَ هُوَ يَتَصَدَّقُ عَلَيْهِمْ فَمَضَى وَ دَخَلَ بَيْتَهُ ثُمَّ خَرَجَ وَ دَعَانِي فَقُمْتُ إِلَيْهِ... فَدَعَا لِي بِطَعَامٍ فَوُضِعَ بَيْنَ يَدَيَّ... فَلَمَّا فَرَغْنَا قَالَ لِيَ: ارْفَعِ الْوِسَادَةَ وَ خُذْ مَا تَحْتَهَا، فَرَفَعْتُهَا وَ إِذَا دَنَانِيرُ فَأَخَذْتُهَا وَ وَضَعْتُهَا فِي كُمِّي... وَ نَظَرْتُ إِلَى الدَّنَانِيرِ وَ إِذَا هِيَ ثَمَانِيَةٌ وَ أَرْبَعُونَ دِينَاراً وَ كَانَ حَقُّ الرَّجُلِ عَلَيَّ ثَمَانِيَةً وَ عِشْرِينَ دِينَاراً وَ كَانَ فِيهَا دِينَارٌ يَلُوحُ فَأَعْجَبَنِي حُسْنُهُ فَأَخَذْتُهُ وَ قَرَّبْتُهُ مِنَ السِّرَاجِ فَإِذَا عَلَيْهِ نَقْشٌ وَاضِحٌ حَقُّ الرَّجُلِ ثَمَانِيَةٌ وَ عِشْرُونَ دِينَاراً وَ مَا بَقِيَ فَهُوَ لَكَ...»). محمد بن محمد مفید، الارشاد، ج۲، ص۲۵۵؛ محمد بن حسن فتال نیشابوری، روضة الواعظین، ج۱، ص۲۲۲؛ علی بن عیسی اربلی، کشف الغمة، ج۲، ص۲۷۳.
  41. فضل بن حسن طبرسی، إعلام الوری بأعلام الهدی، ج۲، ص۶۴ («وَ كَانَ كَثِيرَ الْمَعْرُوفِ وَ الصَّدَقَةِ فِي السِّرِّ وَ أَكْثَرُ ذَلِكَ يَكُونُ مِنْهُ فِي اللَّيَالِي الْمُظْلِمَةِ»).
  42. ابن‌شهرآشوب، مناقب آل‌ابی‌طالب، ج‌۴، ص‌۳۶۱ («وَ فَرَّقَ(ع) بِخُرَاسَانَ مَالَهُ كُلَّهُ فِي يَوْمِ عَرَفَةَ فَقَالَ لَهُ الْفَضْلُ بْنُ سَهْلٍ: إِنَّ هَذَا لَمَغْرَمٌ، فَقَالَ: بَلْ هُوَ الْمَغْنَمُ لَا تَعُدَنَّ مَغْرَماً مَا ابْتَغَيْتَ بِهِ أَجْراً وَ كَرَماً»).
  43. علی بن عیسی اربلی، کشف الغمة، ج۲، ص۳۶۸ («... أَمَّا ذَا فَنَعَمْ يَا غُلَامُ أَعْطِهِ مِائَةَ دِينَارٍ»).
  44. محمد بن جریر طبری امامی، دلائل الامامة، ص۵۹۹، ح۳۵۱/۱۱ («... فَأَعْطَانِي مِائَةَ دِينَارٍ...»).
  45. از یاران برجسته امام عسکری(ع) و از نوادگان جعفر طیار بود.
  46. محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج‌۱، ص۵۰۸، ح‌۱۰ و ج۷، ص۱۲۳؛ محمد بن محمد مفید، الارشاد، ج۲، ص۳۳۰ («... أَبُو هَاشِمٍ الْجَعْفَرِيُّ قَالَ: شَكَوْتُ إِلَى أَبِي مُحَمَّدٍ(ع)... كُنْتُ مُضَيَّقاً فَأَرَدْتُ أَنْ أَطْلُبَ مِنْهُ دَنَانِيرَ فِي الْكِتَابِ فَاسْتَحْيَيْتُ فَلَمَّا صِرْتُ إِلَى مَنْزِلِي وَجَّهَ إِلَيَّ بِمِائَةِ دِينَارٍ وَ كَتَبَ إِلَيَّ إِذَا كَانَتْ لَكَ حَاجَةٌ فَلَا تَسْتَحْيِ وَ لَا تَحْتَشِمْ وَ اطْلُبْهَا فَإِنَّكَ تَرَى مَا تُحِبُّ إِنْ شَاءَ اللَّهُ»).
  47. محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج۱، ص۵۰۹، ح۱۴؛ محمد بن محمد مفید، الارشاد، ج۲، ص۳۳۲؛ فضل بن حسن طبرسی، إعلام الوری بأعلام الهدی (ج۲، ص۱۳۷). ابن‌شهرآشوب، مناقب آل‌ابی‌طالب، ج۴، ص۴۳۲ («إِسْمَاعِيلُ بْنُ مُحَمَّدٍ قَالَ: شَكَوْتُ إِلَى أَبِي مُحَمَّدٍ(ع) الْحَاجَةَ وَ حَلَفْتُ لَهُ أَنَّهُ لَيْسَ عِنْدِي دِرْهَمٌ فَمَا فَوْقَهَا وَ لَا غَدَاءٌ وَ لَا عَشَاءٌ. قَالَ: فَقَالَ: «أَ تَحْلِفُ كَاذِباً وَ قَدْ دَفَنْتَ مِائَتَيْ دِينَارٍ وَ لَيْسَ قَوْلِي لَكَ هَذَا دَفْعاً لِلْعَطِيَّةِ»، أَعْطِهِ يَا غُلَامُ مَا مَعَكَ، فَأَعْطَانِي مِائَةَ دِينَارٍ ثُمَّ أَقْبَلَ فَقَالَ: «إِنَّكَ تُحْرَمُ الدَّنَانِيرَ الَّتِي دَفَنْتَهَا فِي أَحْوَجِ مَا تَكُونُ إِلَيْهَا» وَ ذَلِكَ أَنَّنِي اضْطُرِرْتُ وَقْتاً فَفَتَّشْتُ عَنْهَا فَلَمْ أَجِدْهَا فَنَظَرْتُ فَإِذَا ابْنُ عَمٍّ لِي قَدْ عَرَفَ مَوْضِعَهَا فَأَخَذَهَا وَ هَرَبَ»).
  48. مقدسی، یدالله، سیره معیشتی معصومان، ص ۴۹۷.
  49. مانند ۱. فقیر، ۲. مسکین که نیازش بیشتر است، ۳. مأموران جمع‌آوری صدقات، ۴. کسانی که از معارف اسلام دورند و با پرداختن صدقه به آنان، به معارف دین گرایش می‌یابند، ۵. آزادی بردگان، ۶. مسلمان بدهکار، ۷. هزینه‌های در راه خدا، ۸. درراه‌ماندگان.
  50. ﴿إِنَّمَا الصَّدَقَاتُ لِلْفُقَرَاءِ وَالْمَسَاكِينِ وَالْعَامِلِينَ عَلَيْهَا وَالْمُؤَلَّفَةِ قُلُوبُهُمْ وَفِي الرِّقَابِ وَالْغَارِمِينَ وَفِي سَبِيلِ اللَّهِ وَابْنِ السَّبِيلِ فَرِيضَةً مِنَ اللَّهِ وَاللَّهُ عَلِيمٌ حَكِيمٌ «زکات، تنها از آن تهیدستان و بیچارگان و مأموران (دریافت) آنها و دلجویی‌شدگان و در راه (آزادی) بردگان و از آن وامداران و (هزینه) در راه خداوند و از آن در راه‌ماندگان است که از سوی خداوند واجب گردیده است و خداوند دانایی فرزانه است» سوره توبه، آیه ۶۰.
  51. محمدباقر مجلسی، مرآة العقول، ج۱۹، ص۲۱، سند روایت حَسَن است.
  52. محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج‌۵، ص‌۷۶، ح‌۱۴؛ محمد بن حسن حر عاملی، وسائل الشیعه، ج‌۱۷، ص‌۳۸، ح۲۱۹۲۲ («إِنَّ رَجُلًا أَتَى أَبَا عَبْدِ اللَّهِ(ع) فَقَالَ: إِنِّي لَا أُحْسِنُ أَنْ أَعْمَلَ عَمَلًا بِيَدِي وَ لَا أُحْسِنُ أَنْ أَتَّجِرَ وَ أَنَا مُحَارَفٌ مُحْتَاجٌ. فَقَالَ: اعْمَلْ فَاحْمِلْ عَلَى رَأْسِكَ، وَ اسْتَغْنِ عَنِ النَّاسِ...»).
  53. محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج‌۳، ص۵۰۱، ح‌۱۴؛ محمد بن حسن حر عاملی، وسائل الشیعه، ج‌۹، ص‌۴۵، ح‌۱۱۴۸۶ («... جَاءَ رَجُلٌ إِلَى أَبِي عَبْدِ اللَّهِ(ع) فَقَالَ لَهُ: يَا أَبَا عَبْدِ اللَّهِ قَرْضٌ إِلَى مَيْسَرَةٍ فَقَالَ لَهُ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ(ع): إِلَى غَلَّةٍ تُدْرَكُ فَقَالَ الرَّجُلُ: لَا وَ اللَّهِ. قَالَ: فَإِلَى تِجَارَةٍ تُؤَبُّ. قَالَ: لَا وَ اللَّهِ. قَالَ فَإِلَى عُقْدَةٍ تُبَاعُ. فَقَالَ: لَا وَ اللَّهِ. فَقَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ(ع): فَأَنْتَ مِمَّنْ جَعَلَ اللَّهُ لَهُ فِي أَمْوَالِنَا حَقّاً، ثُمَّ دَعَا بِكِيسٍ فِيهِ دَرَاهِمُ فَأَدْخَلَ يَدَهُ فِيهِ، فَنَاوَلَهُ مِنْهُ قَبْضَةً، ثُمَّ قَالَ لَهُ: اتَّقِ اللَّهَ وَ لَا تُسْرِفْ، وَ لَا تَقْتُرْ، وَ لَكِنْ بَيْنَ ذلِكَ قَواماً، إِنَّ التَّبْذِيرَ مِنَ الْإِسْرَافِ، قَالَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ: ﴿وَلَا تُبَذِّرْ تَبْذِيرًا»). به گفته مجلسی (مرآة العقول، ج۱۶، ص۱۱) سند این روایت حسن است.
  54. ابوحنیفه نعمان بن محمد تمیمی مغربی، دعائم الإسلام، ج۲، ص۱۸۵- ۱۸۴، ح‌۶۷۰؛ حسین بن محمدتقی نوری، مستدرک الوسائل و مستنبط المسائل، ج‌۷، ص۱۷۷، ح‌۷۹۶۶ - ۳ («... وَ كَانَ أَبِي(ع) رُبَّمَا اخْتَبَرَ السُّؤَّلَ لِيَعْلَمَ الْقَانِعَ مِنْ غَيْرِهِ فَإِذَا وَقَفَ بِهِ السَّائِلُ أَعْطَاهُ الرَّأْسَ، فَإِنْ قَبِلَهُ قَالَ: دَعْهُ وَ أَعْطَاهُ اللَّحْمَ فَإِنْ لَمْ يَقْبَلْهُ تَرَكَهُ وَ لَمْ يُعْطِهِ شَيْئاً»).
  55. محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج۲، ص۵۱۰، ح۱ («... عَنِ الْوَلِيدِ بْنِ صَبِيحٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ(ع) قَالَ: صَحِبْتُهُ بَيْنَ مَكَّةَ وَ الْمَدِينَةِ، فَجَاءَ سَائِلٌ فَأَمَرَ أَنْ يُعْطَى، ثُمَّ جَاءَ آخَرُ فَأَمَرَ أَنْ يُعْطَى، ثُمَّ جَاءَ آخَرُ فَأَمَرَ أَنْ يُعْطَى، ثُمَّ جَاءَ الرَّابِعُ فَقَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ(ع): يُشْبِعُكَ اللَّهُ؛ ثُمَّ الْتَفَتَ إِلَيْنَا فَقَالَ: أَمَا إِنَّ عِنْدَنَا مَا نُعْطِيهِ وَ لَكِنْ أَخْشَى أَنْ نَكُونَ كَأَحَدِ الثَّلَاثَةِ الَّذِينَ لَا يُسْتَجَابُ لَهُمْ دَعْوَةٌ رَجُلٌ أَعْطَاهُ اللَّهُ مَالًا فَأَنْفَقَهُ فِي غَيْرِ حَقِّهِ ثُمَّ قَالَ اللَّهُمَّ ارْزُقْنِي فَلَا يُسْتَجَابُ لَهُ...»). در عنوان کمک به نیازمندان بیان شده که سند روایت معتبر است.
  56. ابن‌عساکر، تاریخ دمشق الکبیر، ج۱۴، ص۷۶ («قَدِمَ رَجُلٌ مِنَ الْمَدِينَةِ وَ كَانَ يُبْغِضُ عَلِيًّا... فَأَمَرَ لَهُ بِزَادٍ وَ رَاحِلَةٍ، فَقَالَ الرَّجُلُ: اللَّهُ أَعْلَمُ حَيْثُ يَجْعَلُ رِسَالَاتِهِ. فَقِيلَ لِلْحَسَنِ: أَتَاكَ رَجُلٌ يُبْغِضُكَ وَ يُبْغِضُ أَبَاكَ فَأَمَرْتَ لَهُ بِزَادٍ وَ رَاحِلَةٍ، فَقَالَ: أَفَلَا أَشْتَرِي عِرْضِي مِنْهُ بِزَادٍ وَ رَاحِلَةٍ»).
  57. مقدسی، یدالله، سیره معیشتی معصومان، ص ۵۱۱.