ذوالقرنین
معناشناسی
ذوالقرنین واژهای مرکب از "ذو" به معنای صاحب و "القرنین"، تثنیه "قرن" به معنای شاخ، امت، مدّت زمان مشخص[۱] و طرف و کنار[۲] است. بر این اساس، ذوالقرنین را صاحب دو شاخ، دارای دو گیسوی بافته، صاحب شرق و غرب عالم و... معنا کردهاند[۳].
ذوالقرنین در قرآن
گروهی از قریش به این فکر افتادند که پیامبر اسلام را به اصطلاح آزمایش کنند، پس از مشاوره با یهود مدینه سه مسأله طرح کردند: یکی تاریخچۀ اصحاب کهف، دیگری مسألۀ روح و سوم سرگذشت ذوالقرنین. داستان ذوالقرنین دربارۀ کسی است که افکار فلاسفه و محققان را از دیر زمان تاکنون به خود مشغول داشته، و برای شناخت او تلاش فراوان کردهاند.
قرآن در این زمینه میگوید: «از تو دربارۀ ذوالقرنین میپرسند بگو به زودی گوشهای از سرگذشت او را برای شما بازگو میکنم»[۴]. از اینجا معلوم میشود که داستان ذوالقرنین در میان مردم، قبلاً مطرح بوده منتها اختلافات یا ابهاماتی آن را فرا گرفته بود، به همین دلیل از پیامبر(ص) توضیحات لازم را در این زمینه خواستند. سپس اضافه میکند «ما به او در روی زمین قدرت و حکومت بخشیدیم و اسباب هر چیز را در اختیارش نهادیم او هم از این وسائل استفاده کرد تا به غروبگاه آفتاب رسید در آنجا احساس کرد و در نظرش مجسم شد که خورشید در چشمه یا دریای تیره و گلآلودی فرو میرود»[۵] و این تعبیر نشان میدهد که سرزمینی را که ذوالقرنین به آن رسیده بود دارای لجنزارهای فراوان بود، بهطوری که ذوالقرنین به هنگام غروب آفتاب احساس میکرد، خورشید در آن لجنزارها فرو میرود، همانگونه که همۀ مسافران دریا و ساحلنشینان چنین احساسی را دربارۀ خورشید دارند که در دریا غروب میکند و یا از دریا سر بر میآورد.
به هر حال «در آنجا گروهی از انسانها را یافت» (که مجموعهای از انسانهای نیک و بد بودند). «به ذوالقرنین گفتیم: آیا میخواهی آنها را مجازات کنی و یا روش نیکویی را در میان آنها انتخاب مینمایی؟»[۶].[۷] ذوالقرنین «گفت اما کسی را که ستم کرده است مجازات خواهیم کرد سپس به سوی پروردگارش باز میگردد و خداوند او را عذاب شدید خواهد نمود»[۸]. این ظالمان و ستمگران هم مجازات این دنیا را میچشند و هم عذاب آخرت را. «و اما کسی که ایمان آورد، و عمل صالح انجام دهد، پاداشی نیکوتر خواهد داشت و ما فرمان آسانی به او خواهیم داد»[۹]. هم با گفتار نیک با او برخورد خواهیم کرد، و هم تکالیف سخت و سنگین بر دوش او نخواهیم گذارد، و خراج و مالیات سنگین نیز از او نخواهیم گرفت. گویا هدف ذوالقرنین از این بیان اشاره به این است که مردم در برابر دعوت من به توحید و ایمان و مبارزۀ با ظلم و شرک و فساد، به دو گروه تقسیم خواهند شد. کسانی که تسلیم این برنامه سازندۀ الهی شوند مطمئناً پاداش نیک خواهند داشته و در امنیت و آسودگی خاطر زندگی خواهند کرد.
اما آنها که در برابر این دعوت موضعگیری خصمانه داشته باشند و به شرک و ظلم و فساد ادامه دهند مجازات خواهند شد. «ذوالقرنین» سفر خود را به غرب پایان داد سپس عزم شرق کرد آنگونه که قرآن میگوید: «بعد از آن از اسباب و وسائلی که در اختیار داشت مجدداً بهره گرفت و همچنان به راه خود ادامه داد تا به خاستگاه خورشید رسید در آنجا مشاهده کرد که خورشید بر جمعیتی طلوع میکند که در برابر تابش آفتاب برای آنها پوششی قرار نداده بودیم و هیچ گونه سایبانی نداشتند»[۱۰]. این جمعیت در مرحلهای بسیار پایین از زندگی انسانی بودند، تا آنجا که برهنه زندگی میکردند. و یا پوشش بسیار کمی که بدن آنها را از آفتاب نمیپوشانید، داشتند[۱۱]. آری «این چنین بود کار ذوالقرنین، و ما به خوبی میدانیم او چه امکاناتی (برای پیشبرد اهداف خود) در اختیار داشت»[۱۲].[۱۳]
چرا ذوالقرنین به این نام نامیده شده است؟
نخستین مطلبی که در اینجا جلب توجه میکند این است که «ذوالقرنین» (صاحب دو قرن) چرا به این نام نامیده شده است؟ بعضی معتقدند این نامگذاری به خاطر آن است که او به شرق و غرب عالم رسید که عرب از آن تعبیر به قرنی الشمش (دو شاخ آفتاب) میکند. بعضی دیگر معتقدند که این نام به خاطر این بود که دو قرن زندگی یا حکومت کرد، و در اینکه مقدار قرن چه اندازه است نیز نظرات متفاوتی دارند. بعضی میگویند در دو طرف سر او برآمدگی مخصوصی بود و به خاطر آن به ذوالقرنین معروف شد. و بالاخره بعضی بر این عقیدهاند که تاج مخصوص او دارای دو شاخک بود[۱۴].
صفات ممتاز ذوالقرنین
از قرآن مجید به خوبی استفاده میشود که ذوالقرنین دارای صفات ممتازی بود:
- خداوند اسباب پیروزیها را در اختیار او قرار داد.
- او سه لشکرکشی مهم داشت: نخست به غرب، سپس به شرق و سرانجام به منطقهای که در آنجا یک تنگه کوهستانی وجود داشته، و در هر یک از این سفرها با اقوامی برخورد کرد.
- او مرد مؤمن و موحّد و مهربانی بود، و از طریق عدل و داد منحرف نمیشد، و به همین جهت مشمول لطف خاص پروردگار بود، و به مال و ثروت دنیا علاقهای نداشت.
- او هم به خدا ایمان داشت و هم به روز رستاخیز.
- او سازندۀ یکی از مهمترین و نیرومندترین سدها است، سدی که در آن به جای آجر و سنگ از آهن و مس استفاده شد (و اگر مصالح دیگر در ساختمان آن نیز به کار رفته باشد تحت الشعاع این فلزات بود) و هدف او از ساختن این سد کمک به گروهی مستضعف در مقابل ظلم و ستم قوم یأجوج و مأجوج بوده است.
- او کسی بوده که قبل از نزول قرآن نامش در میان جمعی از مردم شهرت داشت، و لذا قریش یا یهود از پیغمبر(ص) دربارۀ آن سؤال کردند.
اما از قرآن چیزی که صریحاً دلالت کند او پیامبر بوده استفاده نمیشود هر چند تعبیراتی در قرآن هست که اشعار به این معنی دارد. از بسیاری از روایات اسلامی که از پیامبر(ص) و ائمه اهلبیت(ع) نقل شده نیز میخوانیم: «او پیامبر نبود بلکه بندۀ صالحی بود»[۱۵].
توانمندیهای ذوالقرنین
قدرت سیاسی و نظامی
براساس آیه ﴿إِنَّا مَكَّنَّا لَهُ فِي الْأَرْضِ وَآتَيْنَاهُ مِنْ كُلِّ شَيْءٍ سَبَبًا﴾[۱۶] خدا به ذوالقرنین توانایی بخشید و از هرچیزی که وی را به اهدافش برساند، وسیلهای را به او ارزانی داشت. تمکن یاد شده را بیشتر به فرمانروایی و امکانات و لوازم آن، همچون سپاه، سلاح و اسبان جنگی و ثروت، تفسیر کردهاند[۱۷].
قدرت اجرای عدالت
هنگامی که ذوالقرنین در سفر خویش به آخرین آبادیهای مغرب زمین رسید، کنار دریا بر قومی سلطه یافت؛ خدا پرسید با آنان چه خواهی کرد؛ آیا آنان را کیفر میدهی یا با آنها به نیکی رفتار میکنی[۱۸] و ذوالقرنین بر کیفر ستمکاران و پاداش نیک مؤمنان صالح و آسان گرفتن بر ایشان تأکید کرد[۱۹] این آیه نشان میدهد که وی از قدرت و اقتدار لازم برای چنین کاری بهرهمند بود[۲۰].
سد سازی
ذوالقرنین در پی درخواست برخی از اقوام و برای حفاظت از آنها در برابر یورش قبیله یأجوج و مأجوج دستور داد قطعات بزرگ آهن را در مسیر هجوم آنان روی هم چیده و با ذوب کردن مس، آن را در شکاف میان قطعات آهن بریزند و سرانجام، چنان سدی بلند و استوار ساخته شد که دیگر یأجوج و مأجوج نتوانستند از آن بالا رفته یا در آن نفوذ کنند[۲۱] افزون بر این سد، او را سازنده چندین شهر ذکر کردهاند که «مرو» از آنهاست[۲۲].[۲۳]
قدرت ارتباط با اقوام گوناگون
قرآن از گفت و گوی ذوالقرنین با قومی گزارش میکند که سخن گفتن نمیدانستند؛ یا به زبانی دیگر سخن گفته و به آسانی مفهوم هیچ سخنی را درک نمیکردند[۲۴] شماری از مفسران، این ارتباط کلامی را به کمک مترجم دانستهاند[۲۵]. به اعتقاد برخی، ذوالقرنین همانند سلیمان که زبان پرندگان را میدانست، سخن آنان را میفهمید[۲۶].[۲۷]
داشتن لوازم هر چیز
"سبب" در اصل به معنی طناب[۲۸] و سپس به معنای هر چیزی به کار رفته است که واسطه رسیدن به چیز دیگری باشد[۲۹]. قرآن در شروع هر سه سفر ذوالقرنین بیان میدارد که او وسیلهای فراهم کرد: ﴿فَأَتْبَعَ سَبَبًا﴾[۳۰] که اعم از وسایل سفر و روش انجام دادن هر کاری بوده است، به همین جهت برخی از مفسران گفتهاند: ﴿وَآتَيْنَاهُ مِنْ كُلِّ شَيْءٍ سَبَبًا﴾[۳۱] یعنی به او علم عطا کرد[۳۲].[۳۳]
هویت تاریخی ذوالقرنین
تصویر قرآنی ذوالقرنین، همواره تلاش محققان برای تطبیق او با یکی از پادشاهان تاریخ را با چالش و اعتراض گروهی دیگر روبهرو ساخته است[۳۴]. با این حال، نزدیک به ۳۰ احتمال[۳۵]، از ۴ ملیت (عربی، رومی، ایرانی و چینی) درباره او گفته شده است که هیچ کدام مؤیّد متقنی ندارد[۳۶].
فرمانروای معاصر ابراهیم (ع)
برخی گزارشهای تفسیری[۳۷] و احادیث اسلامی[۳۸]، ذوالقرنین را همدوره حضرت ابراهیم (ع) یا پیش از وی دانستهاند. بر این پایه، از ایمان آوردن وی به دست ابراهیم (ع) حج گزاردن به همراه آن حضرت[۳۹] و داوری کردن او میان ابراهیم (ع) و فرمانروای فلسطین درباره اختلاف بر سر چاههای آب سخن گفته شده است[۴۰].[۴۱]
فرمانروای عربی
آشنایی عرب با ذوالقرنین و یاد کرد وی در اشعار روزگار جاهلیت[۴۲] سبب شده است که عدّهای با قاطعیت از عرب بودن ذوالقرنین سخن بگویند[۴۳]. پیشینه و عربی بودن واژه ذوالقرنین و رایج بودن نامهایی با پیشوند ذو و ذی در یمن و مهارت سدسازی یمنیها، برخی از پژوهشگران را بر آن داشته است ذوالقرنین را در ناحیه یمن بجویند، زیرا لقب پادشاهان حمیر معمولاً ذو یا ذی بوده است[۴۴]. از طرفی، عرب با سرگذشت پادشاهان باستانی یمن به سبب همجواری با آنها آشنا بودند و یاد کردشان در قرآن برای عبرتآموزی نسبت به تاریخ پادشاهان روم، فرنگ، هند و چین بیشتر تناسب دارد[۴۵].[۴۶]
اسکندر مقدونی
به برخی صحابه و تابعان، مانند معاذ بن جبل و قتاده، نسبت یافته که او را رومی، نامش را اسکندر و بانی شهر اسکندریه دانستهاند[۴۷]. مفسرانی مانند فخر رازی[۴۸]، آلوسی[۴۹] و سور آبادی[۵۰] این دیدگاه را پذیرفتهاند[۵۱].
کوروش کبیر
شماری از پژوهشگران، ذوالقرنین را همان کوروش هخامنشی میدانند[۵۲]. این نظریه را نخستین بار ابوالکلام آزاد یاد کرد و گویا آن را از سِرْ سِیِّد احمدخان گرفته است. او با توجه به سؤال یهود از پیامبر (ص) درباره ذوالقرنین و وجود گزارش مشابهی به رخداد وی در کتاب مقدس درباره کوروش (قوچ دو شاخی که به غرب و شمال و جنوب شاخ میزد و هیچ وحشی را تاب مقاومت در برابرش نبود) آن دو را با یکدیگر تطبیق کرده است[۵۳]. دلیل دیگر وی، یافت شدن مجسمه کوروش در دشت مرغاب است که دو شاخ دارد[۵۴]. او این مجسمه را به تنهایی برای اثبات نظر خود بس دانسته[۵۵] و فتوحات کوروش را با سفرهای ذوالقرنین تطبیق میدهد. علامه طباطبایی این دیدگاه را پذیرفتنیتر دانسته[۵۶] و برخی دیگر آن را پذیرفتهاند[۵۷]. خزائلی در انطباق وی بر کوروش یا داریوش تردید دارد[۵۸]. برخی پژوهشگران با رد و تضعیف مستندات این دیدگاه، تطبیق ذوالقرنین بر کوروش کبیر را تخطئه کرده و آن را مربوط به دوران اخیر دانسته[۵۹]، از جمله گفتهاند که روشن نیست سؤال کنندگان درباره ذوالقرنین، یهودیان بودهاند. برپایه برخی گزارشها، پرسش یهود درباره پیامبری بود که نام او تنها یک بار در تورات آمده است[۶۰].[۶۱]
جستارهای وابسته
منابع
پانویس
- ↑ العین، ج ۵، ص ۱۴۱ ـ ۱۴۲، «قرن».
- ↑ لسان العرب، ج ۱۱، ص ۱۳۵ـ۱۳۶، «قرن».
- ↑ علی مردی، عباس، مقاله «ذوالقرنین»، دائرة المعارف قرآن کریم ج۱۳، ص۳۸۱.
- ↑ ﴿وَيَسْأَلُونَكَ عَنْ ذِي الْقَرْنَيْنِ قُلْ سَأَتْلُو عَلَيْكُمْ مِنْهُ ذِكْرًا﴾ «و از تو درباره ذو القرنین میپرسند بگو: برایتان از او خبری را خواهم خواند» سوره کهف، آیه ۸۳.
- ↑ ﴿إِنَّا مَكَّنَّا لَهُ فِي الْأَرْضِ وَآتَيْنَاهُ مِنْ كُلِّ شَيْءٍ سَبَبًا * فَأَتْبَعَ سَبَبًا * حَتَّى إِذَا بَلَغَ مَغْرِبَ الشَّمْسِ وَجَدَهَا تَغْرُبُ فِي عَيْنٍ حَمِئَةٍ وَوَجَدَ عِنْدَهَا قَوْمًا قُلْنَا يَا ذَا الْقَرْنَيْنِ إِمَّا أَنْ تُعَذِّبَ وَإِمَّا أَنْ تَتَّخِذَ فِيهِمْ حُسْنًا﴾ «ما به او روی زمین توانمندی بخشیدیم و سررشته هر کار را به او دادیم * پس، راهی را پی گرفت * تا به سرزمین غروب خورشید رسید، آن را چنان یافت که در چشمهای پرلوش و لای غروب میکند و در نزدیکی آن گروهی را یافت؛ گفتیم: ای ذو القرنین! (خود دانی) یا آنان را عذاب میکنی و یا درباره آنان (راه) نیکی را در پیش میگیری» سوره کهف، آیه ۸۴-۸۶.
- ↑ سوره کهف، آیه ۸۶.
- ↑ بعضی از مفسران از تعبیر (ما به ذوالقرنین گفتیم) میخواهند نبوت او را استفاده کنند، ولی این احتمال نیز وجود دارد که منظور از این جمله الهام قلبی باشد که در مورد غیر پیامبران نیز وجود داشته اما نمیتوان انکار کرد که این تعبیر بیشتر نبوت را در نظر انسان مجسم میکند.
- ↑ ﴿قَالَ أَمَّا مَنْ ظَلَمَ فَسَوْفَ نُعَذِّبُهُ ثُمَّ يُرَدُّ إِلَى رَبِّهِ فَيُعَذِّبُهُ عَذَابًا نُكْرًا﴾ «گفت: امّا آن کس که ستم ورزد عذابش خواهیم کرد سپس به سوی پروردگارش باز گردانده میشود و (پروردگار) او را عذابی سهمناک خواهد کرد» سوره کهف، آیه ۸۷.
- ↑ ﴿وَأَمَّا مَنْ آمَنَ وَعَمِلَ صَالِحًا فَلَهُ جَزَاءً الْحُسْنَى وَسَنَقُولُ لَهُ مِنْ أَمْرِنَا يُسْرًا﴾ «و امّا آن کس که ایمان آورد و کار شایستهای کند، او را پاداش، نکویی خواهد بود و کار را بر او آسان خواهیم گرفت» سوره کهف، آیه ۸۸.
- ↑ ﴿ثُمَّ أَتْبَعَ سَبَبًا * حَتَّى إِذَا بَلَغَ مَطْلِعَ الشَّمْسِ وَجَدَهَا تَطْلُعُ عَلَى قَوْمٍ لَمْ نَجْعَلْ لَهُمْ مِنْ دُونِهَا سِتْرًا﴾ «سپس راهی را پی گرفت * تا چون به سرزمین بر دمیدن خورشید رسید، آن را چنین یافت که بر مردمی میتافت که در برابر (تابش) آن پوششی برای آنان قرار نداده بودیم» سوره کهف، آیه ۸۹-۹۰.
- ↑ بعضی از مفسران این احتمال را نیز بعید ندانستهاند که آنها خانه و مسکنی نداشتند تا آنها را از تابش آفتاب بپوشاند. احتمال دیگری که در این جمله گفتهاند این است که سرزمین آنها یک بیابان فاقد کوه و درخت و پناهگاه بود، و چیزی که آنها را از آفتاب بپوشاند و سایه دهد در آن بیابان وجود نداشت. در عین حال تفسیرهای فوق منافاتی با هم ندارند.
- ↑ ﴿كَذَلِكَ وَقَدْ أَحَطْنَا بِمَا لَدَيْهِ خُبْرًا﴾ «چنین بود؛ و ما بر آنچه نزد او بود با آگاهی چیرگی داشتیم» سوره کهف، آیه ۹۱.
- ↑ مکارم شیرازی، ناصر، قصههای قرآن، ص ۴۷۵؛ علی مردی، عباس، مقاله «ذوالقرنین»، دائرة المعارف قرآن کریم ج۱۳، ص۳۸۱ ـ ۳۸۲.
- ↑ مکارم شیرازی، ناصر، قصههای قرآن ص ۴۸۱؛ علی مردی، عباس، مقاله «ذوالقرنین»، دائرة المعارف قرآن کریم ج۱۳، ص۳۸۲ ـ ۳۸۳.
- ↑ مکارم شیرازی، ناصر، قصههای قرآن، ص ۴۸۱.
- ↑ «ما به او روی زمین توانمندی بخشیدیم و سررشته هر کار را به او دادیم» سوره کهف، آیه ۸۴.
- ↑ علی مردی، عباس، مقاله «ذوالقرنین»، دائرة المعارف قرآن کریم ج۱۳، ص۳۸۶.
- ↑ سوره کهف، آیه ۸۶.
- ↑ سوره کهف، آیه ۸۷-۸۸.
- ↑ علی مردی، عباس، مقاله «ذوالقرنین»، دائرة المعارف قرآن کریم ج۱۳، ص۳۸۶.
- ↑ سوره کهف، آیه ۹۵-۹۷.
- ↑ امتاع الاسماع، ج ۱۴، ص ۱۹۶؛ کنزالعمال، ج ۱۲، ص ۲۹۹؛ بحارالانوار، ج ۴۸، ص ۳۲۳.
- ↑ علی مردی، عباس، مقاله «ذوالقرنین»، دائرة المعارف قرآن کریم ج۱۳، ص۳۸۶ ـ ۳۸۷.
- ↑ سوره کهف، آیه ۹۳.
- ↑ مجمع البیان، ج ۶، ص ۷۶۳؛ زاد المسیر، ج ۵، ص ۱۹۰؛ روح المعانی، ج ۱۶، ص ۵۵.
- ↑ مجمع البیان، ج ۶، ص ۷۶۲ ـ ۷۶۳.
- ↑ علی مردی، عباس، مقاله «ذوالقرنین»، دائرة المعارف قرآن کریم ج۱۳، ص۳۸۷.
- ↑ العین، ج ۷، ص ۲۰۳، «سب».
- ↑ تفسیر قرطبی، ج ۱۱، ص ۳۳.
- ↑ «پس، راهی را پی گرفت» سوره کهف، آیه ۸۵، ۸۹، ۹۲.
- ↑ «سررشته هر کار را به او دادیم» سوره کهف، آیه ۸۴.
- ↑ جامع البیان، ج ۱۷، ص ۱۳؛ تفسیر ابن کثیر، ج ۳، ص ۱۰۶.
- ↑ علی مردی، عباس، مقاله «ذوالقرنین»، دائرة المعارف قرآن کریم ج۱۳، ص۳۸۷ ـ ۳۸۸.
- ↑ ر.ک: المیزان، ج ۱۳، ص ۳۶۹، ۳۷۸.
- ↑ ر.ک: کوروش کبیر، بدرهای، ص ۱۱۲ - ۱۷۹.
- ↑ علی مردی، عباس، مقاله «ذوالقرنین»، دائرة المعارف قرآن کریم ج۱۳، ص۳۹۰.
- ↑ قصص الانبیاء، ص ۱۲۵؛ تفسیر قرطبی، ج ۱۱، ص ۳۲؛ تفسیر ابن کثیر، ج ۳، ص ۱۰۶.
- ↑ الامالی، ص ۲۱۵؛ بحارالانوار، ج ۹۰، ص ۱۸۲؛ اعلام قرآن، ص ۳۱۵.
- ↑ البدایة و النهایه، ج ۲، ص ۸۱، ۸۴؛ تفسیر ابن کثیر، ج ۳، ص ۱۰۶.
- ↑ تفسیر قرطبی، ج ۱۱، ص ۳۲.
- ↑ علی مردی، عباس، مقاله «ذوالقرنین»، دائرة المعارف قرآن کریم ج۱۳، ۳۹۰ ـ ۳۹۱.
- ↑ رک: فتوح مصر و اخبارها، ص ۳۸؛ فتح الباری، ج ۶، ص ۲۷۳؛ البدایة و النهایه، ج ۲، ص ۸۲.
- ↑ الخطط المقریزیه، ص ۱۴۷؛ نیز ر.ک: دائرهالمعارف بستانی، ج ۸، ص ۴۱.
- ↑ آثار الباقیه، ص ۶۵؛ دائرهالمعارف بستانی، ج ۸، ص ۴۱۱.
- ↑ کورش کبیر، بدرهای، ص ۱۷۰؛ ذوالقرنین کیست، ص ۳۵.
- ↑ علی مردی، عباس، مقاله «ذوالقرنین»، دائرة المعارف قرآن کریم ج۱۳، ص۳۹۱.
- ↑ نک: مجمع البیان، ج ۶، ص ۷۵۶؛ نیز: الدر المنثور، ج ۴، ص ۴۳۸؛ المیزان، ج ۱۳، ص ۳۸۳.
- ↑ التفسیر الکبیر، ج ۲۱، ص ۱۶۳.
- ↑ روح المعانی، ج ۱۶، ص ۳۶ ـ ۳۷.
- ↑ تفسیر سورآبادی، ج ۲، ص ۱۴۴۶.
- ↑ علی مردی، عباس، مقاله «ذوالقرنین»، دائرة المعارف قرآن کریم ج۱۳، ص۳۹۲ ـ ۳۹۳.
- ↑ التحقیق، ج ۹، ص ۲۵۰، «قول»؛ دایرة المعارف تشیع، ج ۸، ص ۶۲.
- ↑ کوروش کبیر، ابوالکلام، ص ۲۹ ـ ۴۷؛ نیز: کورش کبیر، بدرهای ص ۹۳ ـ ۹۷، ۱۶۹.
- ↑ کوروش کبیر، ابوالکلام، ص ۲۹ - ۳۰: نیز رک: الاربعة الذین ملکوا العالم قدیما، ص ۷۴.
- ↑ کوروش کبیر، ابوالکلام، ص ۴۶؛ ر.ک: کورش کبیر، بدرهای، ص ۱۷۵ ـ ۱۷۶.
- ↑ نک: المیزان، ج ۱۳، ص ۳۹۱ ـ ۳۹۶.
- ↑ کورش کبیر، بدرهای، ص ۱۷۳ ـ ۱۷۹.
- ↑ نک: اعلام قرآن، ص ۳۱۹ ـ ۳۲۲.
- ↑ دایرهالمعارف فارسی، ص ۱۵۴۱؛ ذوالقرنین کیست، ص ۴۴ ـ ۶۰؛ بینات، ش ۱۶، ص ۱۶۱، «کوروش هرگز ذوالقرنین نیست».
- ↑ الدرالمنثور، ج ۴، ص ۴۳۵.
- ↑ علی مردی، عباس، مقاله «ذوالقرنین»، دائرة المعارف قرآن کریم ج۱۳، ص۳۹۳ ـ ۳۹۵.