|
|
| (۵ نسخهٔ میانی ویرایش شده توسط ۲ کاربر نشان داده نشد) |
| خط ۲: |
خط ۲: |
| | موضوع مرتبط = سیره معصوم | | | موضوع مرتبط = سیره معصوم |
| | عنوان مدخل = | | | عنوان مدخل = |
| | مداخل مرتبط = [[رفتار با مخالفان با معارف و سیره معصوم]] | | | مداخل مرتبط = [[رفتار با مخالفان در معارف و سیره معصوم]] |
| | پرسش مرتبط = | | | پرسش مرتبط = |
| }} | | }} |
|
| |
|
| ==[[سیره معصومین با مخالفان]]== | | == [[سیره معصومین با مخالفان]] == |
| هر چند سیره معصومین{{عم}} با گروههای مختلف مانند اعضای [[خانواده]]، بستگان، زیردستان، [[اصحاب]] و شاگردان تا حدودی بیان شد، ولی چیزی درباره [[رفتار]] [[اهل بیت]]{{عم}} با مخالفان گفته نشد. در اینجا برای تکمیل بحث [[سیره]]، لازم است اشاره کوتاهی به رفتار [[معصومین]]{{عم}} با مخالفان داشته باشیم. مخالفان معصومین{{عم}} از گروههای مختلف با رفتارهای متفاوت بودند؛ [[محارب]]، معاند، [[معتدل]]، بیطرف و امثال آنها. طبیعی است که [[رفتار پیامبر]]{{صل}} و اهل بیت{{عم}} نیز با آنان یکسان نبوده و براساس عملکرد آنها متفاوت بوده است.
| | مخالفان معصومین{{عم}} از گروههای مختلف با رفتارهای متفاوت بودند؛ [[محارب]]، معاند، [[معتدل]]، بیطرف و امثال آنها. طبیعی است که رفتار پیامبر{{صل}} و اهل بیت{{عم}} نیز با آنان یکسان نبوده و براساس عملکرد آنها متفاوت بوده است. |
|
| |
|
| ==[[دعوت]] مخالفان به [[اسلام]]== | | === [[دعوت]] مخالفان به [[اسلام]] === |
| سیره معصومین{{عم}} قبل از هر چیز، دعوت مخالفان به اسلام بوده است. آن بزرگواران هم در [[حال]] [[صلح]] و [[آرامش]] و هم در میدان [[جنگ]] و [[نبرد]]، ابتدا [[دشمن]] را به [[پذیرش اسلام]] فرا میخواندند و اگر نمیپذیرفتند، آنگاه دست به [[شمشیر]] میبردند. [[قرآن کریم]] شیوههای دعوت را به [[پیامبر]]{{صل}} آموخته است و خطاب به آن حضرت میفرماید: {{متن قرآن|ادْعُ إِلَى سَبِيلِ رَبِّكَ بِالْحِكْمَةِ وَالْمَوْعِظَةِ الْحَسَنَةِ وَجَادِلْهُمْ بِالَّتِي هِيَ أَحْسَنُ}}<ref>«(مردم را) به راه پروردگارت با حکمت و پند نیکو فرا خوان و با آنان با روشی که بهتر باشد چالش ورز!» سوره نحل، آیه ۱۲۵.</ref>. | | سیره معصومین{{عم}} قبل از هر چیز، دعوت مخالفان به اسلام بوده است. آن بزرگواران هم در حال [[صلح]] و [[آرامش]] و هم در میدان [[جنگ]] و [[نبرد]]، ابتدا [[دشمن]] را به پذیرش اسلام فرا میخواندند و اگر نمیپذیرفتند، آنگاه دست به [[شمشیر]] میبردند. [[قرآن کریم]] شیوههای دعوت را به [[پیامبر]]{{صل}} آموخته است و خطاب به آن حضرت میفرماید: {{متن قرآن|ادْعُ إِلَى سَبِيلِ رَبِّكَ بِالْحِكْمَةِ وَالْمَوْعِظَةِ الْحَسَنَةِ وَجَادِلْهُمْ بِالَّتِي هِيَ أَحْسَنُ}}<ref>«(مردم را) به راه پروردگارت با حکمت و پند نیکو فرا خوان و با آنان با روشی که بهتر باشد چالش ورز!» سوره نحل، آیه ۱۲۵.</ref>. [[پیامبر اسلام]]{{صل}} با استفاده از بهترین روشها، به دعوت مخالفان میپرداخت و تا آنجا که ممکن بود در این زمینه تلاش میکرد. [[ابن هشام]] در سیره نبویه میگوید: چون سه سال از [[بعثت پیامبر اکرم]]{{صل}} سپری شد، خطاب از جانب [[پروردگار]] آمد: {{متن قرآن|فَاصْدَعْ بِمَا تُؤْمَرُ وَأَعْرِضْ عَنِ الْمُشْرِكِينَ}}<ref>«از این روی آنچه فرمان مییابی آشکار کن و از مشرکان روی بگردان» سوره حجر، آیه ۹۴.</ref>.<ref>[[محمد احسانی|احسانی، محمد]]، [[سیره اخلاقی و تربیتی معصومین (کتاب)|سیره اخلاقی و تربیتی معصومین]]، ص ۲۹۹.</ref> |
| [[پیامبر اسلام]]{{صل}} با استفاده از بهترین روشها، به دعوت مخالفان میپرداخت و تا آنجا که ممکن بود در این زمینه تلاش میکرد. [[ابن هشام]] در سیره [[نبویه]] میگوید: چون سه سال از [[بعثت پیامبر اکرم]]{{صل}} سپری شد، خطاب از جانب [[پروردگار]] آمد: {{متن قرآن|فَاصْدَعْ بِمَا تُؤْمَرُ وَأَعْرِضْ عَنِ الْمُشْرِكِينَ}}<ref>«از این روی آنچه فرمان مییابی آشکار کن و از مشرکان روی بگردان» سوره حجر، آیه ۹۴.</ref>. | |
|
| |
|
| [[رسول خدا]]{{صل}} طبق دستور [[خدای متعال]] به [[دعوت علنی]] پرداخت و هر جا و هر [[زمان]] [[مردم]] را به [[توحید]] فرا میخواند<ref>سیره ابن هشام، ج۱، ص۱۷۴- ۱۷۸.</ref>. پیش از شروع جنگ بود، پیامبر{{صل}} به [[مشرکان قریش]] فرمود: {{متن حدیث|يَا مَعْشَرَ قُرَيْشٍ إِنِّي أَكْرَهُ أَنْ أَبْدَأَ بِكُمْ فَخَلُّونِي}}<ref>مناقب آل ابی طالب، ج۱، ص۱۸۸.</ref>؛ «ای گروه [[قریش]]! من [[دوست]] ندارم آغازگر [[جنگ]] با شما باشم، ما را رها کنید و به [[مکه]] برگردید». | | === تلاش برای هدایت مخالفان === |
| در [[غزوه]] «[[بئر معونه]]» نیز ابتدا [[پیامبر]]{{صل}} نامهای به مخالفان فرستاد و [[حزام بن ملحان]]، [[نامه]] حضرت را به [[عامر بن طفیل]]، [[رئیس قبیله]] داد و او از روی [[تکبر]] و [[عناد]] به پیامبر{{صل}} نگاه نکرد. سپس حزام از جانب [[رسول الله]]{{صل}} آنها را به [[اسلام]] [[دعوت]] کرد، ولی آنها نپذیرفتند و با [[مسلمانان]] جنگیدند<ref>مناقب آل ابی طالب، ج۱، ص۱۹۵.</ref>. [[سیره]] [[اهل]] بیت{{عم}} با مخالفان نخست، [[دعوت به اسلام]] و [[هدایت]] و [[راهنمایی]] آنها بود و در درجه بعد، جنگ و [[نبرد]].<ref>[[محمد احسانی|احسانی، محمد]]، [[سیره اخلاقی و تربیتی معصومین (کتاب)|سیره اخلاقی و تربیتی معصومین]]، ص ۲۹۹.</ref>. | | [[معصومین]]{{عم}} تا جای ممکن، برای هدایت [[دشمنان]] و دعوت آنان به [[توحید]] کوشش میکردند و از هیچگونه تلاشی در این باره فروگذار نمیکردند؛ چراکه [[اولیای الهی]] برای [[هدایت مردم]] آمدهاند و تمام تلاششان، [[تربیت]] [[جامعه]] است. [[خداوند]] خطاب به پیامبر{{صل}} میفرماید: {{متن قرآن|إِنْ تَحْرِصْ عَلَى هُدَاهُمْ فَإِنَّ اللَّهَ لَا يَهْدِي مَنْ يُضِلُّ وَمَا لَهُمْ مِنْ نَاصِرِينَ}}<ref>«اگر (هم) تو بر راهنماییشان آزمند باشی خداوند آن کس را که گمراه وا میگذارد، راهنمایی نمیکند و آنان را یاوری نیست» سوره نحل، آیه ۳۷.</ref>. |
|
| |
|
| ==تلاش برای هدایت مخالفان==
| | بر اساس [[آیات قرآن]]، [[رسول خدا]]{{صل}} [[حرص]] عجیبی بر هدایت مخالفان داشت و شب و [[روز]] تلاش میکرد تا آنان را هدایت کند؛ چراکه او {{متن قرآن|رَحْمَةً لِلْعَالَمِينَ}}<ref>{{متن قرآن|وَمَا أَرْسَلْنَاكَ إِلَّا رَحْمَةً لِلْعَالَمِينَ}} «و تو را جز رحمتی برای جهانیان، نفرستادهایم» سوره انبیاء، آیه ۱۰۷.</ref> و دلسوز واقعی [[مردم]] بود و خیر و [[سعادت]] جامعه را میخواست. اگر کسی دعوت او را نمیپذیرفت و هدایت نمیشد، خیلی بر او سخت تمام میشد. [[پیامبر]]{{صل}} هر قدر در راه [[هدایت مردم]] دچار زحمت میشد، چیزی به زبان نمیآورد. پیامبر{{صل}} در سختترین شرایط، بدون آنکه [[نفرین]] و شکایتی به زبان بیاورد، میفرمود: پروردگارا! [[خویشاوندان]] مرا [[هدایت]] کن؛ چون آنها ناداناند و اگر [[نافرمانی]] میکنند، از روی [[جهل]] است<ref>[[محمد احسانی|احسانی، محمد]]، [[سیره اخلاقی و تربیتی معصومین (کتاب)|سیره اخلاقی و تربیتی معصومین]]، ص ۳۰۱.</ref>. |
| [[معصومین]]{{عم}} تا جای ممکن، برای هدایت [[دشمنان]] و دعوت آنان به [[توحید]] [[کوشش]] میکردند و از هیچگونه تلاشی در این باره فروگذار نمیکردند؛ چراکه [[اولیای الهی]] برای [[هدایت مردم]] آمدهاند و تمام تلاششان، [[تربیت]] [[جامعه]] است. [[قرآن کریم]] در این باره میفرماید: {{متن قرآن|لَقَدْ جَاءَكُمْ رَسُولٌ مِنْ أَنْفُسِكُمْ عَزِيزٌ عَلَيْهِ مَا عَنِتُّمْ حَرِيصٌ عَلَيْكُمْ بِالْمُؤْمِنِينَ رَءُوفٌ رَحِيمٌ}}<ref>«بیگمان پیامبری از (میان) خودتان نزد شما آمده است که هر رنجی ببرید بر او گران است، بسیار خواستار شماست، با مؤمنان مهربانی بخشاینده است» سوره توبه، آیه ۱۲۸.</ref>. | |
| در جای دیگر، [[خداوند]] خطاب به پیامبر{{صل}} میفرماید: {{متن قرآن|إِنْ تَحْرِصْ عَلَى هُدَاهُمْ فَإِنَّ اللَّهَ لَا يَهْدِي مَنْ يُضِلُّ وَمَا لَهُمْ مِنْ نَاصِرِينَ}}<ref>«اگر (هم) تو بر راهنماییشان آزمند باشی خداوند آن کس را که گمراه وا میگذارد، راهنمایی نمیکند و آنان را یاوری نیست» سوره نحل، آیه ۳۷.</ref>. | |
|
| |
|
| بر اساس [[آیات قرآن]]، [[رسول خدا]]{{صل}} [[حرص]] عجیبی بر هدایت مخالفان داشت و شب و [[روز]] تلاش میکرد تا آنان را هدایت کند؛ چراکه او {{متن قرآن|رَحْمَةً لِلْعَالَمِينَ}}<ref>{{متن قرآن|وَمَا أَرْسَلْنَاكَ إِلَّا رَحْمَةً لِلْعَالَمِينَ}} «و تو را جز رحمتی برای جهانیان، نفرستادهایم» سوره انبیاء، آیه ۱۰۷.</ref> و [[دلسوز]] [[واقعی]] [[مردم]] بود و خیر و [[سعادت]] جامعه را میخواست. اگر کسی دعوت او را نمیپذیرفت و هدایت نمیشد، خیلی بر او سخت تمام میشد. [[پیامبر]]{{صل}} هر قدر در راه [[هدایت مردم]] دچار [[زحمت]] میشد، چیزی به زبان نمیآورد. پیامبر{{صل}} در سختترین شرایط، بدون آنکه [[نفرین]] و شکایتی به زبان بیاورد، میفرمود: پروردگارا! [[خویشاوندان]] مرا [[هدایت]] کن؛ چون آنها ناداناند و اگر [[نافرمانی]] میکنند، از روی [[جهل]] است.
| | === گفتمان با مخالفان === |
| پیامبر{{صل}} در سالهای آغازین [[بعثت]]، از [[خوف]] [[جان]] خود و [[یاران]]، آشکار [[تبلیغ]] نمیکرد و از آنجا که به [[هدف]] خود [[یقین]] داشت به [[فرمان خداوند]] تنها کسانی را به [[اسلام]] [[دعوت]] میکرد که امکان [[ایمان]] آنها بود<ref>فقه السیرة النبویة، ص١٠٧.</ref>. [[ربیعه بن عباد]] میگوید: در [[دوران جاهلیت]]، [[رسول خدا]]{{صل}} را دیدم که در [[بازار]] «[[ذی المجاز]]» به [[مردم]] میفرمود: {{متن حدیث|يَا أَيُّهَا النَّاسُ قُولُوا لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ تُفْلِحُوا}}<ref>السیرة النبویة، ص۲۹۳.</ref>؛ «ای مردم! {{متن حدیث|لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ}} بگویید تا [[رستگار]] شوید». این [[روش پیامبر]]{{صل}} الگویی برای همه [[مبلغان]] [[اسلامی]] است که با [[پیروی]] از آن حضرت باید به [[وظیفه]] [[تبلیغی]] خود عمل نمایند. در این روش، هم دفع خطرات احتمالی ممکن است و هم جذب افراد مفید و مؤثر و با [[اخلاص]]. افراد مؤمنی مانند [[عمار یاسر]]، [[زید بن حارثه]]، [[اباذر]] و [[مقداد]]، در دوره تبلیغ پنهانی پیامبر{{صل}} به او ایمان آوردند و تا آخر [[عمر]] خود، [[وفادار]] باقی ماندند. | | [[رسول خدا]]{{صل}} در دوره بیست و سه سال [[رسالت]]، مناظرات زیادی با [[اهل کتاب]] داشت و به سؤالات فراوانی پاسخ داد. مرحوم [[طبرسی]]، گفتوگوی پیامبر{{صل}} را با یکی از یهودان [[مدینه]] به نام «[[عبدالله بن صوریا]]» ذکر کرده است که از [[خواب]] و [[بیداری]] حضرت، نسبت فرزند به پدر یا مادر، شباهت فرزند به عمو و دایی، پرودگار عالم و امثال آن از پیامبر{{صل}} پرسید. حضرت به همه سؤالات پاسخ داد و آنگاه [[سوره توحید]] در توصیف [[پروردگار]] نازل شد<ref>الاحتجاج، ج۱، ص۹۰.</ref>. |
|
| |
|
| [[سفر]] تبلیغی پیامبر{{صل}} به [[شهر طائف]] و دعوت [[قوم]] ثقیف به اسلام، نمونهای کامل از تلاش آن حضرت در امر تبلیغ و هدایت [[جامعه]] است. در آن سفر، تنها زید بن حارثه همراه حضرت بود و از او [[دفاع]] میکرد. حضرت ابتدا نزد [[طایفه]] [[بنیثقیف]] رفت و آنان را دعوت کرد، ولی آنها دعوتش را نپذیرفتند. قوم ثقیف از این که [[جوانان]] [[طائف]] به پیامبر{{صل}} ایمان بیاورند، ترسیدند؛ از این رو، اراذل و [[اوباش]] را تحریک کردند تا حضرت را سنگباران کنند. آنها چنین کردند و پاهای پیامبر{{صل}} چندین زخم برداشت و سر مبارکش مجروح گردید. حضرت در اثر [[خستگی]] به باغ «[[عتیبه بن ربیعه]]» [[پناه]] برد و از [[تنهایی]] به [[خدای متعال]] [[شکایت]] کرد. | | [[موسی بن جعفر]]{{ع}} از پدرانش، از [[حسین بن علی]]{{ع}} [[روایت]] کردهاند که آن حضرت فرمود: [[یهودی]] از [[احبار]] [[شام]] که [[تورات]]، [[انجیل]]، [[زبور]] و دیگر مصحفهای انبیای گذشته را خوانده بود، در [[مجلسی]] وارد شد که پیامبر{{صل}} با اصحابش نشسته بودند. یهودی گفت: ای [[امت محمد]]! آیا سؤالات مرا جواب میدهید؟ علی{{ع}} که در میان [[اصحاب]] نشسته بود، فرمود: آری، من به سؤالهایت پاسخ میدهم. یهودی درباره [[فضیلت]] [[پیامبر اسلام]]{{صل}} و [[برتری]] او بر انبیای گذشته سؤالات زیادی کرد. علی{{ع}} همه را پاسخ داد و در نتیجه یهودی ایمان آورد و [[مسلمان]] شد<ref>الاحتجاج، ج۱، ص۵۳۶-۴۹۷.</ref>.<ref>[[محمد احسانی|احسانی، محمد]]، [[سیره اخلاقی و تربیتی معصومین (کتاب)|سیره اخلاقی و تربیتی معصومین]]، ص ۳۰۳.</ref> |
| [[فرزندان]] [[ربیعه]] دلشان به [[حال]] حضرت سوخت و به «[[عداس]]»، [[غلام]] نصرانیشان دستور دادند تا مقداری انگور به آن حضرت بدهد. عداس مقدار انگوری در نزد حضرت گذاشت و آن حضرت هنگام خوردن انگور، [[نام خدا]] را برد. عداس با [[تعجب]] به حضرت نگاه کرد و گفت: در این [[سرزمین]] کسی این جمله را به زبان نمیآورد! حضرت از عداس پرسید از کجا هستی و چه [[دینی]] داری؟ گفت: از سرزمین [[نینوا]] هستم و [[دین]] [[نصرانی]] دارم. حضرت فرمود: از [[قریه]] [[یونس بن متی]] هستی و او [[برادر]] من است؛ چون او [[پیامبر]] بود و من هم پیامبر خدایم. عداس به دست و پای پیامبر{{صل}} افتاد و میبوسید و به آن حضرت [[ایمان]] آورد<ref>فقه السیرة النبویة، ص۱۵۰.</ref>. | |
|
| |
|
| علی{{ع}} سرسختترین دشمنش، یعنی [[معاویه]] را به [[تقوای الهی]] توصیه میکند. حضرت در نامهای خطاب به معاویه مینویسد: {{متن حدیث|فَاتَّقِ اللَّهَ فِيمَا لَدَيْكَ وَ انْظُرْ فِي حَقِّهِ عَلَيْكَ}}<ref>نهج البلاغه، نامه ۳۰.</ref>؛ «نسبت به آنچه در [[اختیار]] داری از [[خدا]] بترس و در [[حقوق الهی]] که بر تو [[واجب]] است، [[اندیشه]] کن». یزید بن اسماعیل از ابی صادق [[روایت]] میکند: در سه [[جنگ جمل]]، [[صفین]] و [[نهروان]] از علی{{ع}} شنیدم که میفرمود: {{متن حدیث|عِبَادَ اللَّهِ اتَّقُوا اللَّهَ}}<ref>وسائل الشیعه، ج۶، ص۷۱.</ref>؛ «[[بندگان خدا]]، تقوای خدا را پیشه کنید».<ref>[[محمد احسانی|احسانی، محمد]]، [[سیره اخلاقی و تربیتی معصومین (کتاب)|سیره اخلاقی و تربیتی معصومین]]، ص ۳۰۱.</ref>.
| | === [[عفو و گذشت]] از مخالفان === |
| | [[سیره پیامبر]]{{صل}} و [[اهل بیت]]{{عم}} با مخالفان همراه با عفو و گذشت بود؛ زیرا آن بزرگواران [[روح]] بزرگ و [[سعه صدر]] زیادی داشتند که حتی سرسختترین [[دشمنان]] خود را مورد [[عفو]] قرار میدادند. گذشت پیامبر{{صل}} از [[مردم]] [[مکه]] با آن همه [[ظلم]] و ستمی که به [[پیامبر]]{{صل}} و [[یاران]] او کرده بودند، هرگز با آداب و رسوم آن [[روز]] [[عرب]] سازگاری نداشت. هر یک از [[مسلمانان]] که وارد مکه شدند، رفتارهای [[ظالمانه]] [[مشرکان]] را در ذهن خود مرور میکردند و در [[اندیشه]] [[انتقام]] بودند، ولی رفتار پیامبر{{صل}} با [[اهل مکه]] و اعلام [[عفو عمومی]] برای آنان [[بخشش]] و گذشت [[اسلام]] را به یاد آورد. پیامبر{{صل}} خانههای بسیاری از سران مکه را که سالها با مسلمانان [[جنگ]] داشتند و عامل اصلی نبردهای [[بدر]]، [[احد]] و [[خندق]] بودند، جای [[امن]] اعلام کرد که هر کس به [[خانه]] آنها پناه میبرد، در [[امان]] بود. پیامبر{{صل}} خانه [[ابوسفیان]] و [[حکیم بن حزام]] را محل امن اعلام کرد. هر کس درب خانه خود را به روی خویش میبست نیز در [[امنیت]] بود<ref>فروغ ابدیت، ج۲، ص۳۳۰.</ref>. در [[فتح مکه]]، مردم [[هراس]] داشتند که پیامبر{{صل}} از آنان [[انتقام]] بگیرد و [[قتل]] عامی به راه اندازد. حتی برخی از فرماندهان سپاه [[پیامبر]]{{صل}} [[شعار]] {{عربی|الْيَوْمُ يَوْمُ الْمَلْحَمَةِ الْيَوْمُ تُسْتَحَلُّ الْحُرَمَةُ}}<ref>امروز روز نبرد و انتقام است، امروز جان و مال، حلال شمرده میشود (فروغ ابدیت، ج۲، ص۳۳۷).</ref>؛ را سردادند و در صدد [[انتقامجویی]] بودند. پیامبر{{صل}} فرمود: {{متن حدیث|بَلِ الْيَوْمَ يَوْمَ الرَّحْمَةِ}}<ref>بحار الانوار، ج۴۵، ص۵.</ref>؛ «نه، امروز، [[روز]] [[عفو]] و [[رحمت]] است». پیامبر{{صل}} همه [[مردم]] [[مکه]] را بخشید و خطاب به آنها فرمود: {{متن حدیث|اذْهَبُوا أَنْتُمُ الطُّلَقَاءُ}}<ref>فروغ ابدیت، ج۲، ص۳۳۸.</ref>؛ «بروید دنبال [[زندگی]] خود، همه شماها [[آزاد]] هستید»<ref>[[محمد احسانی|احسانی، محمد]]، [[سیره اخلاقی و تربیتی معصومین (کتاب)|سیره اخلاقی و تربیتی معصومین]]، ص ۳۰۶.</ref>. |
|
| |
|
| ==گفتمان با مخالفان== | | === [[مدارا]] با مخالفان === |
| [[رسول خدا]]{{صل}} در دوره بیست و سه سال [[رسالت]]، [[مناظرات]] زیادی با [[اهل کتاب]] داشت و به سؤالات فراوانی پاسخ داد. مرحوم [[طبرسی]]، گفتوگوی پیامبر{{صل}} را با یکی از یهودان [[مدینه]] به نام «[[عبدالله بن صوریا]]» ذکر کرده است که از [[خواب]] و [[بیداری]] حضرت، نسبت فرزند به پدر یا مادر، شباهت فرزند به عمو و دایی، پرودگار عالم و امثال آن از پیامبر{{صل}} پرسید. حضرت به همه سؤالات پاسخ داد و آنگاه [[سوره توحید]] در توصیف [[پروردگار]] نازل شد<ref>الاحتجاج، ج۱، ص۹۰.</ref>. | | [[سیره پیامبر]]{{صل}} و [[اهل بیت]]{{عم}} همراه مدارا با مخالفان بوده است که نمونههای زیادی از آن در منابع تاریخی موجودند. [[معصومین]]{{عم}} حتی با یهودان که [[دشمن]] سرسخت [[اسلام]] و اهل بیت{{عم}} بودند و امروزه نیز از [[دشمنان]] آشتیناپذیر [[مسلمانان]] به شمار میروند، مدارا میکردند. در گذشته و[حال، [[دشمنی]] سرسختتر و خطرناکتر از [[یهود]]، برای اسلام وجود نداشته است؛ چنان که امروزه تجسم عینی آن در [[صهیونیزم]] و [[اسرائیل]] [[غاصب]] به خوبی آشکار است [[رفتار]] معصومین{{عم}} با [[یهودیان]] مدارا بوده است؛ مگر اینکه خود آنها توطئهای بر ضد مسلمانان به راه میانداختند. یهودیان [[بنیقریظه]] و [[خیبر]]، [[پیمانشکنی]] کردند و علیه مسلمانان [[توطئه]] نمودند که برخورد پیامبر{{صل}} نیز با آنها شدید بوده است. میتوان گفت که سیره پیامبر{{صل}} و اهل بیت{{عم}} با یهودیان، بر اساس رفتار خود آنان تعیین میشده است؛ یعنی هرگاه یهودیان اقدامی ضد اسلام میکردند و یا تصمیم به براندازی [[نظام اسلامی]] میگرفتند، با برخورد شدید معصومین{{عم}} مواجه میشدند. |
| از [[امام حسن عسکری]]{{ع}} نقل شده است که چون [[آیه]] {{متن قرآن|ثُمَّ قَسَتْ قُلُوبُكُمْ مِنْ بَعْدِ ذَلِكَ فَهِيَ كَالْحِجَارَةِ أَوْ أَشَدُّ قَسْوَةً}}<ref>«باز از پس آن، دلهایتان به سختیگرایید چونان سنگها بلکه سختتر» سوره بقره، آیه ۷۴.</ref> درباره [[یهود]] و [[نواصب]] نازل شد، عدهای از سخنگویان یهود جمع شدند و گفتند: ای محمد{{صل}}! تو ما را هجو میگویی و چیزی را به ما نسبت میدهی که خلاف واقع است. چون ما [[روزه]] میگیریم، [[صدقه]] میدهیم و به [[فقرا]] کمک میکنیم. [[پیامبر]]{{صل}} فرمود: [[کار خیر]] باید برای [[رضای خدا]] انجام گیرد و آنچه شما انجام میدهید، خودنمایی و بر ضد [[رسول]] خداست. گفتوگوی طولانی میان پیامبر{{صل}} و [[یهودیان]] صورت گرفت؛ ولی آنها به دلیل [[حسد]] و عداوتی که نسبت به [[اسلام]] داشتند، [[ایمان]] نیاوردند<ref>الاحتجاج، ج۱، ص۹۵ - ۱۰۵.</ref>.
| |
|
| |
|
| [[موسی بن جعفر]]{{ع}} از پدرانش، از [[حسین بن علی]]{{ع}} [[روایت]] کردهاند که آن حضرت فرمود: [[یهودی]] از [[احبار]] [[شام]] که [[تورات]]، [[انجیل]]، [[زبور]] و دیگر مصحفهای [[انبیای گذشته]] را خوانده بود، در [[مجلسی]] وارد شد که پیامبر{{صل}} با اصحابش نشسته بودند. یهودی گفت: ای [[امت محمد]]! آیا سؤالات مرا جواب میدهید؟ علی{{ع}} که در میان [[اصحاب]] نشسته بود، فرمود: آری، من به سؤالهایت پاسخ میدهم. یهودی درباره [[فضیلت]] [[پیامبر اسلام]]{{صل}} و [[برتری]] او بر انبیای گذشته سؤالات زیادی کرد. علی{{ع}} همه را پاسخ داد و در نتیجه یهودی ایمان آورد و [[مسلمان]] شد<ref>الاحتجاج، ج۱، ص۵۳۶-۴۹۷.</ref>. | | [[سیره معصومین]]{{عم}} با [[اسیران جنگی]] نیز همراه با [[مدارا]] و گذشت بوده است. منطق [[اسلام]] در این باره، [[آسانگیری]] و مدارا است. تأمین نیاز و فراهم آوردن زمینه [[آسایش]] [[اسیر]]، هر چند غیر مسلمان باشد، به عهده کسانی است که آنان را اسیر کردهاند. اسلام درباره اسیر، سفارشهای فراوان داشته است تا کسی به آنها [[ظلم و ستم]] نکند، آنان با مورد [[اذیت]] و [[آزار]] ندهد و [[حق]] آنها را از بین [[نبرد]]. پیامبر{{صل}} پس از آنکه بر [[یهودیان]] [[بنیمصطلق]] [[پیروز]] شد و [[اسیران]] زیادی از آنها گرفت، همه اسیران را [[آزاد]] نمود<ref>سیره معصومین{{عم}}، ج۱، ص۱۶۶.</ref>.<ref>[[محمد احسانی|احسانی، محمد]]، [[سیره اخلاقی و تربیتی معصومین (کتاب)|سیره اخلاقی و تربیتی معصومین]]، ص ۳۰۹.</ref> |
| [[امامان معصوم]]{{عم}} نیز با مخالفان خود [[گفتوگو]] میکردند و با [[استدلال]] بر آنها غالب میشدند. یهودیان و [[مسیحیان]] که در [[عصر ائمه]]{{عم}} میزیستند، بارها با آن بزرگواران به [[مناظره]] مینشستند. نمونههای فراوانی از [[مناظرات ائمه]]{{عم}} با علمای یهود و [[مسیحیت]] در [[تاریخ]] وجود دارند که به نمونههایی از آنها اشاره میگردد. | |
| [[سلمان]] میگوید: پس از [[رحلت پیامبر اکرم]]{{صل}} گروهی از مسیحیان به [[سرپرستی]] یک [[اسقف]] وارد [[مدینه]] شدند و در حضور [[خلیفه]]، سؤالاتی مطرح کردند. خلیفه آنان را به حضور علی{{ع}} فرستاد. آنان سؤالاتی درباره [[خداشناسی]] طرح کردند و حضرت با ذکر مثالهای ساده و قابل [[فهم]] [[خدا]] را برای آنها معرفی کرد<ref>فروغ ولایت، ص۲۸۱.</ref>.
| |
|
| |
|
| [[رأس الجالوت]]، پیشوای [[یهودیان]] از [[ابوبکر]] چند سؤال کرد و نظر [[قرآن]] را درباره آنها جویا شد: | | === [[احترام]] به مخالفان === |
| #ریشه [[حیات]] و موجود زنده چیست؟
| | [[رسول خدا]]{{صل}} همواره به بزرگان و کسانی که دارای نفوذ در میان [[مردم]] بودند، احترام میکرد. [[سیره معصومین]]{{عم}} در [[رفتار]] با بزرگان، متفاوت از دیگران بوده است. درباره [[پیامبر]]{{صل}} گفتهاند: آن حضرت میان مردم [[الفت]] و همدلی ایجاد میکرد و آنها را با همدیگر نزدیک مینمود بزرگ هر طایفهای را گرامی میداشت و [[سرپرست]] آنها قرار میداد ایشان به [[مسلمانان]] میفرمود: {{متن حدیث|إِذَا أَتَاكُمْ كَرِيمُ قَوْمٍ فَأَكْرِمُوهُ}}<ref>سفینة البحار، ج۲، باب الخاء بعده الالف؛ مکارم اخلاق النبی{{صل}}، ص۶۸۹.</ref>؛ «وقتی بزرگ قومی به سوی شما آمد، او را گرامی دارید». |
| # [[جمادی]] که به گونهای سخن گفته است، چیست؟
| |
| #چیزی که پیوسته در [[حال]] کم و زیاد شدن است، چیست؟
| |
| [[خلیفه]] از پاسخ عاجز ماند و چون خبر به [[امام علی]]{{ع}} رسید، فرمود: ریشه حیات از نظر قرآن، آب است. جمادی که به سخن در آمده، [[زمین]] و [[آسمان]] است که [[اطاعت]] خود را از [[فرمان خدا]] ابراز کردهاند. چیزی که پیوسته در حال کم و زیاد شدن است، شب و [[روز]] است<ref>ولایت در قرآن، ص۲۸۲؛ بحارالانوار، ج۴۰، ص۲۲۴.</ref>.
| |
| [[علی بن موسی الرضا]]{{ع}} [[مناظرات]] زیادی با علمای [[ادیان]] و [[مذاهب]] مختلف داشت. مشهورترین آنها [[مناظره]] آن حضرت با [[دانشمندان]] همه ادیان بود که [[مأمون]] آنان را [[دعوت]] کرده بود. [[هدف]] مأمون از تشکیل جلسه مناظره [[علمی]]، [[شکست]] [[امام]]{{ع}} بود تا بتواند [[موقعیت اجتماعی]] امام{{ع}} را [[تضعیف]] کند، ولی نتیجه، برعکس [[پیشبینی]] خلیفه شد. جلسه مناظره با شرکت همه [[اندیشمندان]] [[ملل]] مختلف در [[کاخ مأمون]] برگزار شد و امام به سؤالات علمای بزرگ ادیان مختلف مانند [[جاثلیق]]، رأس الجالوت، رؤسای [[صابئین]]، [[زردشت]] و [[متکلمین]] پاسخ داد و همه را قانع ساخت. در نهایت، برخی از آنها مانند «[[عمران]] [[صابی]]» [[ایمان]] آوردند و [[مسلمان]] شدند<ref>احتجاج طبرسی، ج۲، ص۴۰۱-۴۲۲.</ref>. | |
| [[مناظرات امام جواد]]{{ع}} با علمای [[یهود]] مانند «[[یحیی بن اکثم]]» بسیار آموزنده و قابل توجه است که برای رعایت اختصار، از ذکر آنها خودداری میکنیم<ref>احتجاج طبرسی، ج۲، ص۴۵۰ به بعد.</ref>.
| |
|
| |
|
| مهمترین ویژگی در [[رفتار]] و [[سیره امام رضا]]{{ع}}، تلاش ایشان در نشر [[معارف اهل بیت]]{{عم}} بوده است. شاید به همین علت [[لقب]] «[[عالم آل محمد]]{{صل}}» را پیش از به [[دنیا]] آمدنش به وی دادهاند. [[امام کاظم]]{{ع}} در جمع [[دوستان]] فرمود: این [[برادر]] شما علی بن موسی الرضا{{ع}} عالم آل محمد{{صل}} است. درباره دینتان از او سؤال کنید و آنچه برای شما میگوید، نگه دارید. از پدرم [[جعفر بن محمد]]{{ع}} شنیدم که میفرمود: [[عالم آل محمد]] در [[نسل]] توست و کاش او را [[درک]] میکردم. او همنام [[امیرالمؤمنین]]{{ع}} است<ref>{{متن حدیث|قَالَ أَبُو الصَّلْتِ وَ لَقَدْ حَدَّثَنِي مُحَمَّدُ بْنُ إِسْحَاقَ بْنِ مُوسَى بْنِ جَعْفَرٍ عَنْ أَبِيهِ أَنَّ مُوسَى بْنَ جَعْفَرٍ{{ع}} كَانَ يَقُولُ لِبَنِيهِ هَذَا أَخُوكُمْ عَلِيُّ بْنُ مُوسَى الرِّضَا عَالِمُ آلِ مُحَمَّدٍ فَسَلُوهُ عَنْ أَدْيَانِكُمْ وَ احْفَظُوا مَا يَقُولُ لَكُمْ فَإِنِّي سَمِعْتُ أَبِي جَعْفَرَ بْنَ مُحَمَّدٍ غَيْرَ مَرَّةٍ يَقُولُ لِي إِنَّ عَالِمَ آلِ مُحَمَّدٍ لَفِي صُلْبِكَ وَ لَيْتَنِي أَدْرَكْتُهُ فَإِنَّهُ سَمِيُّ أَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ عَلِيٍّ{{ع}}}}؛ «اعلام الوری، ج۱۰، ص۱۹).</ref>.<ref>[[محمد احسانی|احسانی، محمد]]، [[سیره اخلاقی و تربیتی معصومین (کتاب)|سیره اخلاقی و تربیتی معصومین]]، ص ۳۰۳.</ref>.
| | گاه [[معصومین]]{{عم}} با غیرمسلمانی هم [[سفر]] میشدند و [[آداب]] [[همراهی]] در سفر را به خوبی انجام میدادند. [[امام علی]]{{ع}} با [[کافر ذمی]] هم سفر شد و در انتهای راه تا مسافتی او را بدرقه کرد. نقل شده است که امام علی{{ع}} یک مرد [[ذمی]] را همراهی کرد. ذمی پرسید: ای [[بنده خدا]]! به کدام سو میروی؟ فرمود: به سوی [[کوفه]]. چون به دو راهی رسید، علی{{ع}} با ذمی رفت. ذمی گفت: آیا قصد کوفه نداری؟ فرمود: چرا. ذمی گفت: راه کوفه را رها کردی. حضرت فرمود: پیامبر ما فرموده هر [[زمان]] با کسی همراه شدید، وقت جدایی، او را بدرقه کنید. ذمی گفت: آیا پیامبر شما واقعاً چنین دستوری داده است؟ فرمود: آری. ذمی گفت: [[پیروان]] پیامبر{{صل}} یقیناً به خاطر [[اعمال]] کریمانهاش او را [[پیروی]] کردهاند؛ من بر [[دین]] تو [[گواهی]] میدهم. آنگاه ذمی با علی{{ع}} همراه شد و چون [[امام علی]]{{ع}} را [[شناخت]] [[ایمان]] آورد<ref>{{متن حدیث|عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ عَنْ آبَائِهِ{{ع}} أَنَّ أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ{{ع}} صَاحَبَ رَجُلًا ذِمِّيّاً فَقَالَ لَهُ الذِّمِّيُّ أَيْنَ تُرِيدُ يَا عَبْدَ اللَّهِ فَقَالَ أُرِيدُ الْكُوفَةَ فَلَمَّا عَدَلَ الطَّرِيقُ بِالذِّمِّيِّ عَدَلَ مَعَهُ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ{{ع}} فَقَالَ لَهُ الذِّمِّيُّ أَ لَسْتَ زَعَمْتَ أَنَّكَ تُرِيدُ الْكُوفَةَ فَقَالَ لَهُ بَلَى فَقَالَ لَهُ الذِّمِّيُّ فَقَدْ تَرَكْتَ الطَّرِيقَ فَقَالَ لَهُ قَدْ عَلِمْتُ قَالَ فَلِمَ عَدَلْتَ مَعِي وَ قَدْ عَلِمْتَ ذَلِكَ فَقَالَ لَهُ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ{{ع}} هَذَا مِنْ تَمَامِ حُسْنِ الصُّحْبَةِ أَنْ يُشَيِّعَ الرَّجُلُ صَاحِبَهُ هُنَيْئَةً إِذَا فَارَقَهُ وَ كَذَلِكَ أَمَرَنَا نَبِيُّنَا صفَقَالَ لَهُ الذِّمِّيُّ هَكَذَا قَالَ قَالَ نَعَمْ قَالَ الذِّمِّيُّ لَا جَرَمَ أَنَّمَا تَبِعَهُ مَنْ تَبِعَهُ لِأَفْعَالِهِ الْكَرِيمَةِ فَأَنَا أُشْهِدُكَ أَنِّي عَلَى دِينِكَ وَ رَجَعَ الذِّمِّيُّ مَعَ أَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ{{ع}} فَلَمَّا عَرَفَهُ أَسْلَمَ}}؛ (سفینة البحار، ج۲، باب الخاء بعده اللام، ص۶۹۲).</ref>.<ref>[[محمد احسانی|احسانی، محمد]]، [[سیره اخلاقی و تربیتی معصومین (کتاب)|سیره اخلاقی و تربیتی معصومین]]، ص ۳۱۱.</ref> |
|
| |
|
| ==[[عفو و گذشت]] از مخالفان== | | === [[قاطعیت]] با مخالفان === |
| [[سیره پیامبر]]{{صل}} و [[اهل بیت]]{{عم}} با مخالفان همراه با عفو و گذشت بود؛ زیرا آن بزرگواران [[روح]] بزرگ و [[سعه صدر]] زیادی داشتند که حتی سرسختترین [[دشمنان]] خود را مورد [[عفو]] قرار میدادند. نمونههای زیادی از این گونه [[رفتار]] [[معصومین]]{{عم}} وجود دارند که به برخی آنها اشاره میگردد. [[گذشت پیامبر]]{{صل}} از [[مردم]] [[مکه]] با آن همه [[ظلم]] و ستمی که به [[پیامبر]]{{صل}} و [[یاران]] او کرده بودند، هرگز با [[آداب و رسوم]] آن [[روز]] [[عرب]] سازگاری نداشت. هر یک از [[مسلمانان]] که وارد مکه شدند، رفتارهای [[ظالمانه]] [[مشرکان]] را در [[ذهن]] خود مرور میکردند و در [[اندیشه]] [[انتقام]] بودند، ولی [[رفتار پیامبر]]{{صل}} با [[اهل مکه]] و اعلام [[عفو عمومی]] برای آنان [[بخشش]] و گذشت [[اسلام]] را به یاد آورد. پیامبر{{صل}} خانههای بسیاری از سران مکه را که سالها با مسلمانان [[جنگ]] داشتند و عامل اصلی نبردهای [[بدر]]، [[احد]] و [[خندق]] بودند، جای [[امن]] اعلام کرد که هر کس به [[خانه]] آنها [[پناه]] میبرد، در [[امان]] بود. پیامبر{{صل}} خانه [[ابوسفیان]] و [[حکیم بن حزام]] را محل امن اعلام کرد. هر کس درب خانه خود را به روی خویش میبست نیز در [[امنیت]] بود<ref>فروغ ابدیت، ج۲، ص۳۳۰.</ref>. در [[فتح مکه]]، مردم [[هراس]] داشتند که پیامبر{{صل}} از آنان [[انتقام]] بگیرد و [[قتل]] عامی به راه اندازد. حتی برخی از [[فرماندهان سپاه]] [[پیامبر]]{{صل}} [[شعار]] {{عربی|الْيَوْمُ يَوْمُ الْمَلْحَمَةِ الْيَوْمُ تُسْتَحَلُّ الْحُرَمَةُ}}<ref>امروز روز نبرد و انتقام است، امروز جان و مال، حلال شمرده میشود (فروغ ابدیت، ج۲، ص۳۳۷).</ref>؛ را سردادند و در صدد [[انتقامجویی]] بودند. پیامبر{{صل}} فرمود: {{متن حدیث|بَلِ الْيَوْمَ يَوْمَ الرَّحْمَةِ}}<ref>بحار الانوار، ج۴۵، ص۵.</ref>؛ «نه، امروز، [[روز]] [[عفو]] و [[رحمت]] است». پیامبر{{صل}} همه [[مردم]] [[مکه]] را بخشید و خطاب به آنها فرمود: {{متن حدیث|اذْهَبُوا أَنْتُمُ الطُّلَقَاءُ}}<ref>فروغ ابدیت، ج۲، ص۳۳۸.</ref>؛ «بروید دنبال [[زندگی]] خود، همه شماها [[آزاد]] هستید». | | [[احترام]] [[معصومین]]{{عم}} به مخالفان، هیچگاه به معنی دست کشیدن از [[اصول اسلام]] نبوده است. [[رفتار]] همه آنان نشان میدهد که در مسیر تحقق اهداف، [[قاطع]] و آشتیناپذیر بودند و لحظهای کوتاه نمیآمدند. این امر، در [[سیره]] [[پیامبر اسلام]]{{صل}} با مشرکان مکه به خوبی مشاهده میشود. [[کفار]] [[قریش]] چندین بار نزد [[ابوطالب]] آمدند و از فعالت [[پیامبر]]{{صل}} بر ضد خدایان خود [[شکایت]] کردند و به ابوطالب پیشنهاد دادند که [[پیام]] آنان را به برادرزادهاش برساند و بگوید: اگر [[قدرت]] و [[ریاست]] میخواهد، ما او را به عنوان [[رئیس]] خود [[انتخاب]] میکنیم؛ اگر [[مال]] و [[ثروت]] میخواهد، به او مال و ثروت میدهیم و اگر [[زن]] میخواهد، بهترین دختر را به [[ازدواج]] وی در میآوریم اما او دست از [[مبارزه]] با خدایان ما بردارد. ابوطالب پیشنهاد مشرکان مکه را به پیامبر{{صل}} [[ابلاغ]] کرد و حضرت با رد پیشنهاد آنان، در پاسخ فرمود: «عمو [[جان]]! به [[خدا]] [[سوگند]]، اگر [[آفتاب]] را در دست راست من و ماه را در دست چپ من قرار دهند که از [[هدف]] خود دست بردارم، هرگز برنمیدارم و هدف خود را دنبال میکنم تا به مقصد نهایی برسم و یا در طریق هدف [[جان]] بسپارم»<ref>{{متن حدیث|وَ اللَّهِ يَا عَمِّ لَوْ وَضَعُوا الشَّمْسَ فِي يَمِينِي وَ الْقَمَرَ فِي شِمَالِي هَذَا الْأَمْرُ حَتَّى يُظْهِرَهُ اللَّهُ أَوْ أُهْلِكَ فِيهِ مَا تَرَكْتُهُ}}؛ فروغ ابدیت، ج۱، ص۲۶۸.</ref>.<ref>[[محمد احسانی|احسانی، محمد]]، [[سیره اخلاقی و تربیتی معصومین (کتاب)|سیره اخلاقی و تربیتی معصومین]]، ص ۳۱۳.</ref> |
|
| |
|
| [[طایفه]] [[بنی ثقیف]] در [[طایف]]، [[دعوت پیامبر]]{{صل}} را نپذیرفتند و [[اذیت]] و [[آزار]] فراوانی به آن حضرت رسانیدند، ولی وقتی نمایندگانشان به [[مدینه]] آمدند، با [[نرمی]] و [[بزرگواری]] پیامبر{{صل}} و [[مسلمانان]] روبهرو شدند. پیامبر{{صل}} آنها را به [[مسجد]] راه داد و خیمهای برایشان [[نصب]] کرد تا [[قرآن]] را بشنوند و [[نماز]] مسلمانان را ببینند. کاروان ثقیف چند روز در مدینه ماند و با پیامبر{{صل}} رفت و آمد داشت. حضرت نیز با آنها [[ملاقات]] میکرد و به آنان قرآن [[تعلیم]] میداد و آنها را به [[اسلام]] [[دعوت]] میکرد. ایشان هر شب بعد از نماز عشا، نزد آنها میرفت و با آنها سخن میگفت تا آنکه خسته میشد. این کاروان، [[مسلمان]] شدند و پیامبر{{صل}} در خواست «[[کنانه بن عبد اللیل]]» را برای انجام برخی [[کارهای حرام]] مانند [[زنا]]، [[ربا]]، شراب و [[ترک نماز]] نپذیرفت و فرمود: {{متن حدیث|لَا خَيْرَ فِي دِينٍ لَا صَلَاةَ فِيهِ}}<ref>مجموعه آثار مطهری، ج۲، ص۴۵۹.</ref>؛ «[[دینی]] که نماز در آن نباشد، خیر و برکتی در آن نیست». همه اعضای کاروان ثقیف، مسلمان شدند و حضرت کسانی را فرستاد تا بتهایشان را که در [[طائف]] بر آنها [[سجده]] میکردند، بشکنند. | | === سختگیری با مخالفان === |
| [[امیرالمؤمنین]]، علی{{ع}} پس از [[پیروزی بر دشمن]]، در [[جنگ جمل]] [[عفو عمومی]] اعلام کرد و فرمود: {{متن حدیث|قَدْ عَفَوْتُ عَنْكُمْ فَإِيَّاكُمْ وَ الْفِتْنَةَ فَإِنَّكُمْ أَوَّلُ الرَّعِيَّةِ نَكَثَ الْبَيْعَةَ وَ شَقَّ عَصَا هَذِهِ الْأُمَّةِ}}<ref>بحار الانوار، ج۳۲، ص۲۳۱.</ref>؛ «شما را مورد [[عفو]] قرار دادم، ولی از [[فتنهانگیزی]] بپرهیزید. شما نخستین کسانی بودید که [[بیعت]] را شکستید و [[وحدت امت اسلامی]] را دچار خدشه و [[اختلاف]] کردید». همچنین آن حضرت، [[پرچمدار]] [[جنگ جمل]]، [[عایشه]] را بخشید و او را با [[احترام]] به [[مدینه]] بازگردانید<ref>الجمل، داوری، ص۲۲۱.</ref>.<ref>[[محمد احسانی|احسانی، محمد]]، [[سیره اخلاقی و تربیتی معصومین (کتاب)|سیره اخلاقی و تربیتی معصومین]]، ص ۳۰۶.</ref>.
| | [[سیره پیامبر اکرم]]{{صل}} و [[اهل بیت]]{{عم}} در برابر [[کفار]] و [[مشرکان]] معاند و [[محارب]]، [[خشونت]] و سختگیری با آنها بود. رفتار پیامبر [[اسلام]]{{صل}} در جنگهای مختلف با کفار [[قریش]] و [[یهودیان]] اطراف [[مدینه]]، این مطلب را به خوبی نشان میدهند. [[خداوند]] در توصیف [[پیامبر]]{{صل}} و یارانش میفرماید: {{متن قرآن|مُحَمَّدٌ رَسُولُ اللَّهِ وَالَّذِينَ مَعَهُ أَشِدَّاءُ عَلَى الْكُفَّارِ}}<ref>«محمد، پیامبر خداوند است و آنان که با ویاند، بر کافران سختگیرند» سوره فتح، آیه ۲۹.</ref>. |
|
| |
|
| ==[[مدارا]] با مخالفان==
| | در [[جنگ بدر]] که نخستین [[جنگ]] میان [[مسلمانان]] و مشرکین قریش بود، [[استقامت]] [[یاران]] کم تعداد پیامبر{{صل}} در برابر سربازان زیاد [[سپاه]] [[کفر]]، آنها را به [[پیروزی]] رساند. مسلمانان در آن جنگ، چنان با سرعت و شدت به کفار حمله بردند که آنها از پای درآمدند. [[پیامبر اسلام]]{{صل}} در [[تشویق]] سربازان به [[جنگ با دشمن]] میفرمود: با شدت به [[دشمنان]] حمله کنید. مسلمانان چنان با شدت حمله میکردند که هر لحظه تعداد مشرکان کمتر میشد<ref>محمد حسنین هیکل حیات محمد{{صل}}، ج۱، ص۳۷۹.</ref>.<ref>[[محمد احسانی|احسانی، محمد]]، [[سیره اخلاقی و تربیتی معصومین (کتاب)|سیره اخلاقی و تربیتی معصومین]]، ص ۳۱۴.</ref> |
| [[سیره پیامبر]]{{صل}} و [[اهل بیت]]{{عم}} همراه مدارا با مخالفان بوده است که نمونههای زیادی از آن در [[منابع تاریخی]] موجودند. [[معصومین]]{{عم}} حتی با یهودان که [[دشمن]] سرسخت [[اسلام]] و اهل بیت{{عم}} بودند و امروزه نیز از [[دشمنان]] آشتیناپذیر [[مسلمانان]] به شمار میروند، مدارا میکردند. در گذشته و [[حال]]، [[دشمنی]] سرسختتر و خطرناکتر از [[یهود]]، برای اسلام وجود نداشته است؛ چنان که امروزه تجسم عینی آن در [[صهیونیزم]] و [[اسرائیل]] [[غاصب]] به خوبی آشکار است [[رفتار]] معصومین{{عم}} با [[یهودیان]] مدارا بوده است؛ مگر این که خود آنها توطئهای بر ضد مسلمانان به راه میانداختند. یهودیان [[بنیقریظه]] و [[خیبر]]، [[پیمانشکنی]] کردند و علیه مسلمانان [[توطئه]] نمودند که [[برخورد پیامبر]]{{صل}} نیز با آنها شدید بوده است. میتوان گفت که سیره پیامبر{{صل}} و اهل بیت{{عم}} با یهودیان، بر اساس رفتار خود آنان تعیین میشده است؛ یعنی هرگاه یهودیان اقدامی ضد اسلام میکردند و یا تصمیم به [[براندازی]] [[نظام اسلامی]] میگرفتند، با برخورد شدید معصومین{{عم}} مواجه میشدند. | |
| [[موسی بن جعفر]]{{ع}} از پدرانش و آنان از علی{{ع}} [[روایت]] کردهاند: یک [[یهودی]] چند دینار از [[پیامبر]]{{صل}} [[طلب]] داشت و آن را خواست. حضرت فرمود: ای یهودی! دیناری ندارم تا به تو بدهم. یهودی گفت: تا طلبم را ندهی، تو را رها نمیکنم. پیامبر{{صل}} فرمود: با تو مینشینم. با او نشست تا [[نماز ظهر]]، عصر، [[مغرب]] و عشای آن [[روز]] و فردای آن روز را در همان جا به جای آورد. [[اصحاب پیامبر]]{{صل}} آن یهودی را [[تهدید]] کردند و حضرت به آنها فرمود: با او چه میکنید؟ عرض کردند: یا [[رسول الله]]، یهودی تو را [[زندانی]] کرده است؟ پیامبر{{صل}} فرمود: پروردگارم مرا نفرستاده تا ظلمی بر [[کافر]] معاهَد و غیر [[معاهد]] انجام دهم. چون [[روز]] بلند آمد، [[یهودی]] گفت: [[شهادت]] میدهم که معبودی جز [[خدای یکتا]] نیست و [[گواهی]] میدهم که تو [[بنده]] و فرستاده او هستی<ref>بحار الانوار، ج۱۶، ص۲۱۶.</ref>.
| |
|
| |
|
| [[مدارای پیامبر]]{{صل}}، [[بردباری]] و [[رفتار مهربانانه]] آن حضرت با یهودی، در یهودی تأثیر گذاشت و [[تحول]] درونی در وی ایجاد کرد. هنگامی که او [[رفتار نرم]] [[پیامبر]]{{صل}} را [[مشاهده]] کرد و دید که پیامبر{{صل}} و یارانش را از برخورد با وی بازداشت، به [[حقانیت رسول خدا]]{{صل}} اعتراف کرد و به او [[ایمان]] آورد. | | === [[جهاد]] و [[مبارزه مسلحانه]] === |
| علی{{ع}} هنگام شهادت به فرزندش [[امام حسن مجتبی]]{{ع}} درباره [[ابن ملجم مرادی]] فرمود: {{متن حدیث|أَلَا لَا تَقْتُلُنَّ بِي إِلَّا قَاتِلِي انْظُرُوا إِذَا أَنَا مِتُّ مِنْ ضَرْبَتِهِ هَذِهِ فَاضْرِبُوهُ ضَرْبَةً بِضَرْبَةٍ وَ لَا تُمَثِّلُوا بِالرَّجُلِ}}<ref>نهج البلاغه، ترجمه دشتی، نامه ۴۷، ص۱۷۰.</ref>؛ «[[آگاه]] باشید که به [[قصاص]] [[خون]] من، تنها قاتلم را باید بکشید. هرگاه من از این ضربت [[جهان]] را بدرود گفتم او را تنها یک ضربت بزنید تا ضربتی در برابر ضربتی باشد. زنهار که او را [[مثله]] کنید». همچنین به فرزندش امام حسن مجتبی{{ع}} فرمود: به او [[نیکی]] کنید و از غذایم او را طعام دهید و از آبم سیرابش کنید<ref>سیره معصومین{{عم}}، ص۷۴۵.</ref>.
| | شدیدترین رفتار پیامبر{{صل}} و [[اهل بیت]]{{عم}} با مخالفان، جهاد و مبارزه مسلحانه بوده است که در میدان [[نبرد]] با هم درگیر میشدند. هر کس نیرو و [[قدرت]] بیشتری داشت، [[پیروز]] میشد. نبردهای پیامبر{{صل}} با [[کفار]] و [[مشرکان]] صدر اسلام، نمونههایی از این گونه [[رفتار]] با مخالفان است که در منابع تاریخی ثبت و ضبط شدهاند. این رفتار، با توجه به شرایط مخالفان [[انتخاب]] میشده است و به گروه خاصی منحصر نبود؛ بلکه مشرکان، [[یهودیان]] و حتی پارهای از [[مسلمانان]] بعد از وفات رسول خدا{{صل}} به مبارزه مسلحانه با [[اهل البیت]]{{عم}} تن دادند. جنگهای [[معصومین]]{{عم}}، همگی [[دفاع]] و برای [[تربیت]] [[مردم]] بوده است. هر گاه [[دشمنان]] حمله میکردند یا توطئهای در کار بود، [[سیره معصومین]]{{عم}}، دفاع مسلحانه بود. |
| [[سیره معصومین]]{{عم}} با [[اسیران جنگی]] نیز همراه با [[مدارا]] و گذشت بوده است. [[منطق]] [[اسلام]] در این باره، [[آسانگیری]] و مدارا است. [[تأمین نیاز]] و فراهم آوردن زمینه [[آسایش]] [[اسیر]]، هر چند [[غیر مسلمان]] باشد، به عهده کسانی است که آنان را اسیر کردهاند. اسلام درباره اسیر، سفارشهای فراوان داشته است تا کسی به آنها [[ظلم و ستم]] نکند، آنان با مورد [[اذیت]] و [[آزار]] ندهد و [[حق]] آنها را از بین [[نبرد]]. پیامبر{{صل}} پس از آنکه بر [[یهودیان]] [[بنیمصطلق]] [[پیروز]] شد و [[اسیران]] زیادی از آنها گرفت، همه اسیران را [[آزاد]] نمود<ref>سیره معصومین{{عم}}، ج۱، ص۱۶۶.</ref>. | |
|
| |
|
| علی{{ع}} درباره غذا دادن به اسیر فرموده است: {{متن حدیث|إِطْعَامُ الْأَسِيرِ وَ الْإِحْسَانُ إِلَيْهِ حَقٌّ وَاجِبٌ وَ إِنْ قَتَلْتَهُ مِنَ الْغَدِ}}<ref>وسائل الشیعه، ج۶، ص۶۹.</ref>؛ «غذا دادن و نیکویی به [[اسیر]] [[حق]] [[واجب]] است؛ هر چند او را فردا به [[قتل]] رسانند». [[زراره]] از [[امام صادق]]{{ع}} نقل کرد: غذا دادن به اسیر بر کسانی که او را به [[اسارت]] گرفتهاند، واجب است؛ هرچند بخواهند فردا او را بکشند. پس شایسته است به او آب و غذا دهند و با وی [[مدارا]] کنند، چه [[کافر]] باشد و چه [[مسلمان]]<ref>{{متن حدیث|مُحَمَّدُ بْنُ يَعْقُوبَ عَنْ عَلِيِّ بْنِ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنْ حَمَّادٍ عَنْ حَرِيزٍ عَنْ زُرَارَةَ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ{{ع}} قَالَ: إِطْعَامُ الْأَسِيرِ حَقٌّ عَلَى مَنْ أَسَرَهُ وَ إِنْ كَانَ يُرَادُ مِنَ الْغَدِ قَتْلُهُ فَإِنَّهُ يَنْبَغِي أَنْ يُطْعَمَ وَ يُسْقَى وَ يُرْفَقَ بِهِ كَافِراً كَانَ أَوْ غَيْرَهُ}}؛ (وسائل الشیعه، ج۱۱، ص۶۸).</ref>.<ref>[[محمد احسانی|احسانی، محمد]]، [[سیره اخلاقی و تربیتی معصومین (کتاب)|سیره اخلاقی و تربیتی معصومین]]، ص ۳۰۹.</ref>.
| | تیرهای از [[قبیله]] [[بنیخزاعه]] به نام «[[بنیمصطلق]]» به [[ریاست]] [[حارث بن ابی ضرار]] از یهودیان مخالف اسلام بودند. حارث قبیله خود و قبائل دیگر را برای [[جنگ]] با پیامبر{{صل}} فراخواند. آنها نیز [[دعوت]] او را [[اجابت]] کردند و برای نبرد با مسلمانان آماده شدند. این خبر به اطلاع پیامبر{{صل}} رسید. آن حضرت بعد از جمعآوری اطلاعات و [[اطمینان]] از تصمیم آنها، پیش از هر گونه اقدام [[دشمن]]، به جنگ آنها رفت. [[رسول خدا]]{{صل}} [[شورشیان]] بنیمصطلق را غافلگیر و اطراف آنها را محاصره کرد. پس از نبردی کوتاه تعدادی از مردم بنیمصطلق به هلاکت رسیدند و تعداد زیادی با [[زنان]] و [[غنائم]]، به [[اسارت]] درآمدند<ref>ابن حزم، جوامع السیرة النبویة، ص۱۶۱؛ سیره معصومین{{عم}}، ج۳، ص۱۶۳ - ۱۶۷.</ref>.<ref>[[محمد احسانی|احسانی، محمد]]، [[سیره اخلاقی و تربیتی معصومین (کتاب)|سیره اخلاقی و تربیتی معصومین]]، ص ۳۱۵.</ref> |
| | |
| ==[[احترام]] به مخالفان==
| |
| [[رسول خدا]]{{صل}} همواره به بزرگان و کسانی که دارای [[نفوذ]] در میان [[مردم]] بودند، احترام میکرد. [[سیره معصومین]]{{عم}} در [[رفتار]] با بزرگان، متفاوت از دیگران بوده است. درباره [[پیامبر]]{{صل}} گفتهاند: آن حضرت میان مردم [[الفت]] و [[همدلی]] ایجاد میکرد و آنها را با همدیگر نزدیک مینمود بزرگ هر طایفهای را گرامی میداشت و [[سرپرست]] آنها قرار میداد ایشان به [[مسلمانان]] میفرمود: {{متن حدیث|إِذَا أَتَاكُمْ كَرِيمُ قَوْمٍ فَأَكْرِمُوهُ}}<ref>سفینة البحار، ج۲، باب الخاء بعده الالف؛ مکارم اخلاق النبی{{صل}}، ص۶۸۹.</ref>؛ «وقتی بزرگ قومی به سوی شما آمد، او را گرامی دارید».
| |
| شیخ محمد ابوزهره در کتاب «[[خاتم النبیین]]» نوشته است: چون [[نجاشی]]، [[پادشاه]] [[حبشه]] به همراه عدهای از مردم حبشه به [[مدینه]] آمدند، پیامبر{{صل}} بر سر راه آنان رفتند و به گرمی از آنها استقبال و [[پذیرایی]] کردند. رسول خدا{{صل}} به کاروان حبشه [[خدمت]] میکرد؛ [[اصحاب]] عرض کردند یا [[رسول الله]]{{صل}}! ما از آنها پذیرایی میکنیم. حضرت فرمود: {{متن حدیث|انّهم كانوا لأصحابنا مكرمين، و انّي أحبّ أن أكافئهم}}<ref>خاتم النبیین، ج۱، ص۲۷۱.</ref>؛ «آنها نسبت به [[یاران]] ما [[تکریم]] کردند و دوست دارم خدمت ایشان را جبران کنم».
| |
| هنگامی که [[مسلمانان]] در [[مکه]] مورد [[اذیت]] و [[شکنجه]] تحملناپذیر [[مشرکان]] قرار گرفتند و [[شهر مکه]] برای آنان تبدیل به [[زندان]] شد، [[پیامبر]]{{صل}} به آنها فرمود: {{متن حدیث|لو خرجتم إلى أرض الحبشة فإن فيها ملكا لا يظلم أحد عنده حتى يجعل الله لكم فرجا و مخرجا مما أنتم فيه}}<ref>حیاة النبی و سیرته، ج۱، ص۱۴۶.</ref>؛ «اگر شما به [[سرزمین حبشه]] رهسپار شوید، در آنجا [[پادشاه]] عادلی است که بر کسی [[ستم]] نمیکند؛ تا آنکه [[خداوند]] راه برون رفت از [[مشکلات]] برای شما [[عنایت]] کند».
| |
| | |
| عذافر صیرفی میگوید: «ما همراه «[[حکم بن عتیبه]]» که از رؤسای [[زیدیه]] و از [[فرقه بتریه]] بود<ref>تنقیح المقال فی علم الرجال، ج۲، ص۲۲۰ و ۲۲۱.</ref>، نزد [[امام باقر]]{{ع}} بودیم. حضرت نسبت به وی [[احترام]] میکرد. او در همان مجلس با حضرت درباره مسئله [[مشاجره]] کرد، ولی [[امام]] بدون این که تندی کند، به فرزندش فرمود: برو [[کتاب علی]]{{ع}} را بیاور. آنگاه مطلب را از روی کتاب علی{{ع}} که او نیز به آن اعتراف داشت، به وی نشان داد<ref>تنقیح المقال فی علم الرجال، ج۱، ص۳۵۸.</ref>.
| |
| گاه [[معصومین]]{{عم}} با غیرمسلمانی هم [[سفر]] میشدند و [[آداب]] [[همراهی]] در سفر را به خوبی انجام میدادند. [[امام علی]]{{ع}} با [[کافر ذمی]] هم سفر شد و در انتهای راه تا مسافتی او را بدرقه کرد. نقل شده است که امام علی{{ع}} یک مرد [[ذمی]] را همراهی کرد. ذمی پرسید: ای [[بنده خدا]]! به کدام سو میروی؟ فرمود: به سوی [[کوفه]]. چون به دو راهی رسید، علی{{ع}} با ذمی رفت. ذمی گفت: آیا قصد کوفه نداری؟ فرمود: چرا. ذمی گفت: راه کوفه را رها کردی. حضرت فرمود: پیامبر ما فرموده هر [[زمان]] با کسی همراه شدید، وقت جدایی، او را بدرقه کنید. ذمی گفت: آیا پیامبر شما واقعاً چنین [[دستوری]] داده است؟ فرمود: آری. ذمی گفت: [[پیروان]] پیامبر{{صل}} یقیناً به خاطر [[اعمال]] کریمانهاش او را [[پیروی]] کردهاند؛ من بر [[دین]] تو [[گواهی]] میدهم. آنگاه ذمی با علی{{ع}} همراه شد و چون [[امام علی]]{{ع}} را [[شناخت]] [[ایمان]] آورد<ref>{{متن حدیث|عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ عَنْ آبَائِهِ{{ع}} أَنَّ أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ{{ع}} صَاحَبَ رَجُلًا ذِمِّيّاً فَقَالَ لَهُ الذِّمِّيُّ أَيْنَ تُرِيدُ يَا عَبْدَ اللَّهِ فَقَالَ أُرِيدُ الْكُوفَةَ فَلَمَّا عَدَلَ الطَّرِيقُ بِالذِّمِّيِّ عَدَلَ مَعَهُ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ{{ع}} فَقَالَ لَهُ الذِّمِّيُّ أَ لَسْتَ زَعَمْتَ أَنَّكَ تُرِيدُ الْكُوفَةَ فَقَالَ لَهُ بَلَى فَقَالَ لَهُ الذِّمِّيُّ فَقَدْ تَرَكْتَ الطَّرِيقَ فَقَالَ لَهُ قَدْ عَلِمْتُ قَالَ فَلِمَ عَدَلْتَ مَعِي وَ قَدْ عَلِمْتَ ذَلِكَ فَقَالَ لَهُ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ{{ع}} هَذَا مِنْ تَمَامِ حُسْنِ الصُّحْبَةِ أَنْ يُشَيِّعَ الرَّجُلُ صَاحِبَهُ هُنَيْئَةً إِذَا فَارَقَهُ وَ كَذَلِكَ أَمَرَنَا نَبِيُّنَا صفَقَالَ لَهُ الذِّمِّيُّ هَكَذَا قَالَ قَالَ نَعَمْ قَالَ الذِّمِّيُّ لَا جَرَمَ أَنَّمَا تَبِعَهُ مَنْ تَبِعَهُ لِأَفْعَالِهِ الْكَرِيمَةِ فَأَنَا أُشْهِدُكَ أَنِّي عَلَى دِينِكَ وَ رَجَعَ الذِّمِّيُّ مَعَ أَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ{{ع}} فَلَمَّا عَرَفَهُ أَسْلَمَ}}؛ (سفینة البحار، ج۲، باب الخاء بعده اللام، ص۶۹۲).</ref>.<ref>[[محمد احسانی|احسانی، محمد]]، [[سیره اخلاقی و تربیتی معصومین (کتاب)|سیره اخلاقی و تربیتی معصومین]]، ص ۳۱۱.</ref>.
| |
| | |
| ==[[قاطعیت]] با مخالفان==
| |
| [[احترام]] [[معصومین]]{{عم}} به مخالفان، هیچگاه به معنی دست کشیدن از [[اصول اسلام]] نبوده است. [[رفتار]] همه آنان نشان میدهد که در مسیر تحقق اهداف، [[قاطع]] و آشتیناپذیر بودند و لحظهای کوتاه نمیآمدند. این امر، در [[سیره]] [[پیامبر اسلام]]{{صل}} با [[مشرکان مکه]] به خوبی [[مشاهده]] میشود. [[کفار]] [[قریش]] چندین بار نزد [[ابوطالب]] آمدند و از فعالت [[پیامبر]]{{صل}} بر ضد [[خدایان]] خود [[شکایت]] کردند و به ابوطالب پیشنهاد دادند که [[پیام]] آنان را به برادرزادهاش برساند و بگوید: اگر [[قدرت]] و [[ریاست]] میخواهد، ما او را به عنوان [[رئیس]] خود [[انتخاب]] میکنیم؛ اگر [[مال]] و [[ثروت]] میخواهد، به او مال و ثروت میدهیم و اگر [[زن]] میخواهد، بهترین دختر را به [[ازدواج]] وی در میآوریم اما او دست از [[مبارزه]] با خدایان ما بردارد. ابوطالب پیشنهاد مشرکان مکه را به پیامبر{{صل}} [[ابلاغ]] کرد و حضرت با رد پیشنهاد آنان، در پاسخ فرمود: {{متن حدیث|وَ اللَّهِ يَا عَمِّ لَوْ وَضَعُوا الشَّمْسَ فِي يَمِينِي وَ الْقَمَرَ فِي شِمَالِي هَذَا الْأَمْرُ حَتَّى يُظْهِرَهُ اللَّهُ أَوْ أُهْلِكَ فِيهِ مَا تَرَكْتُهُ}}<ref>فروغ ابدیت، ج۱، ص۲۶۸.</ref>؛ «عمو [[جان]]! به [[خدا]] [[سوگند]]، اگر [[آفتاب]] را در دست راست من و ماه را در دست چپ من قرار دهند که از [[هدف]] خود دست بردارم، هرگز برنمیدارم و هدف خود را دنبال میکنم تا به مقصد نهایی برسم و یا در طریق هدف [[جان]] بسپارم».
| |
| | |
| [[امام حسین]]{{ع}} نیز با ولید، [[والی مدینه]] با شدت برخورد کرد. میان آن حضرت و [[ولید بن عقبه]]، والی مدینه درباره مزرعهای [[اختلاف]] بود. [[امام]] در برخوردی با وی، [[عمامه]] ولید را به گردنش پیچید و به [[سختی]] فشار داد. [[مروان]] که در آنجا بود، گفت: سوگند به خدا، تا امروز کسی [[جرأت]] نداشت با امیرش چنین کاری انجام دهد. ولید به مروان گفت: تو این سخن را از [[خشم]] نگفتی، بلکه به خاطر [[حسد]] به [[حلم]] من با حسین{{ع}} گفتهای و مزرعه از اوست. سپس خطاب به ولید فرمود: «مزرعه [[مال]] تو» و برخاست و رفت<ref>بحار الانوار، ج۴۴، ص۱۹۱.</ref>.<ref>[[محمد احسانی|احسانی، محمد]]، [[سیره اخلاقی و تربیتی معصومین (کتاب)|سیره اخلاقی و تربیتی معصومین]]، ص ۳۱۳.</ref>.
| |
| | |
| ==[[سختگیری]] با مخالفان==
| |
| [[سیره پیامبر اکرم]]{{صل}} و [[اهل بیت]]{{عم}} در برابر [[کفار]] و [[مشرکان]] معاند و [[محارب]]، [[خشونت]] و سختگیری با آنها بود. [[رفتار پیامبر]] [[اسلام]]{{صل}} در جنگهای مختلف با کفار [[قریش]] و [[یهودیان]] اطراف [[مدینه]]، این مطلب را به خوبی نشان میدهند. [[خداوند]] در توصیف [[پیامبر]]{{صل}} و یارانش میفرماید: {{متن قرآن|مُحَمَّدٌ رَسُولُ اللَّهِ وَالَّذِينَ مَعَهُ أَشِدَّاءُ عَلَى الْكُفَّارِ}}<ref>«محمد، پیامبر خداوند است و آنان که با ویاند، بر کافران سختگیرند» سوره فتح، آیه ۲۹.</ref>.
| |
| در [[جنگ بدر]] که نخستین [[جنگ]] میان [[مسلمانان]] و [[مشرکین قریش]] بود، [[استقامت]] [[یاران]] کم تعداد پیامبر{{صل}} در برابر [[سربازان]] زیاد [[سپاه]] [[کفر]]، آنها را به [[پیروزی]] رساند. مسلمانان در آن جنگ، چنان با سرعت و شدت به کفار [[حمله]] بردند که آنها از پای درآمدند. [[پیامبر اسلام]]{{صل}} در [[تشویق]] سربازان به [[جنگ با دشمن]] میفرمود: با شدت به [[دشمنان]] حمله کنید. مسلمانان چنان با شدت حمله میکردند که هر لحظه تعداد مشرکان کمتر میشد<ref>محمد حسنین هیکل حیات محمد{{صل}}، ج۱، ص۳۷۹.</ref>.
| |
| وقتی [[سران قریش]] به دست مسلمانان [[اسیر]] بودند، [[نضر بن حارث بن کلده]] و [[عقبه بن ابی معیط]] را در یک طناب بسته بودند. علیه{{ع}} آنها را نزد [[پیامبر]]{{صل}} آورد و نضر از پیامبر{{صل}} و تقاضای [[مهربانی]] کرد و حضرت فرمود: «نه، هیچ رابطه فامیلی میان من و تو باقی نمانده است و [[خداوند]] رحم [[جاهلیت]] را به وسیله [[اسلام]] قطع کرده است»<ref>موسوعة التاریخ الاسلامی، ج۲، ص۱۳۹.</ref>.<ref>[[محمد احسانی|احسانی، محمد]]، [[سیره اخلاقی و تربیتی معصومین (کتاب)|سیره اخلاقی و تربیتی معصومین]]، ص ۳۱۴.</ref>.
| |
| | |
| ==[[جهاد]] و [[مبارزه مسلحانه]]==
| |
| شدیدترین [[رفتار پیامبر]]{{صل}} و [[اهل بیت]]{{عم}} با مخالفان، جهاد و مبارزه مسلحانه بوده است که در میدان [[نبرد]] با هم درگیر میشدند. هر کس نیرو و [[قدرت]] بیشتری داشت، [[پیروز]] میشد. نبردهای پیامبر{{صل}} با [[کفار]] و [[مشرکان]] [[صدر اسلام]]، نمونههایی از این گونه [[رفتار]] با مخالفان است که در [[منابع تاریخی]] ثبت و ضبط شدهاند. این رفتار، با توجه به شرایط مخالفان [[انتخاب]] میشده است و به گروه خاصی منحصر نبود؛ بلکه مشرکان، [[یهودیان]] و حتی پارهای از [[مسلمانان]] بعد از [[وفات رسول خدا]]{{صل}} به مبارزه مسلحانه با [[اهل البیت]]{{عم}} تن دادند. جنگهای [[معصومین]]{{عم}}، همگی [[دفاع]] و برای [[تربیت]] [[مردم]] بوده است. هر گاه [[دشمنان]] [[حمله]] میکردند یا توطئهای در کار بود، [[سیره معصومین]]{{عم}}، دفاع مسلحانه بود.
| |
| تیرهای از [[قبیله]] [[بنیخزاعه]] به نام «[[بنیمصطلق]]» به [[ریاست]] [[حارث بن ابی ضرار]] از یهودیان مخالف اسلام بودند. حارث قبیله خود و [[قبائل]] دیگر را برای [[جنگ]] با پیامبر{{صل}} فراخواند. آنها نیز [[دعوت]] او را [[اجابت]] کردند و برای نبرد با مسلمانان آماده شدند. این خبر به اطلاع پیامبر{{صل}} رسید. آن حضرت بعد از [[جمعآوری اطلاعات]] و [[اطمینان]] از تصمیم آنها، پیش از هر گونه اقدام [[دشمن]]، به جنگ آنها رفت. [[رسول خدا]]{{صل}} [[شورشیان]] بنیمصطلق را غافلگیر و اطراف آنها را محاصره کرد. پس از نبردی کوتاه تعدادی از مردم بنیمصطلق به [[هلاکت]] رسیدند و تعداد زیادی با [[زنان]] و [[غنائم]]، به [[اسارت]] درآمدند<ref>ابن حزم، جوامع السیرة النبویة، ص۱۶۱؛ سیره معصومین{{عم}}، ج۳، ص۱۶۳ - ۱۶۷.</ref>. | |
| | |
| [[بنیقریظه]] پیمانی را که با پیامبر{{صل}} داشتند با وسوسههای «[[حی بن اخطب]]»<ref>حی بن اخطب و برادرش ابویاسر بن اخطب از سرسختترین دشمنان پیامبر{{صل}} و مسلمانان بودند و در اثر کینه و حسدی که داشتند تا آنجا که میتوانستند، مردم را از ایمان آوردن به اسلام باز میداشتند (سیره ابن هشام، ج۲، ص۱۹۷).</ref>، [[رئیس]] [[بنینضیر]]، زیر پا گذاشتند. [[یهودیان]] [[بنیقریظه]] با [[مشرکان مکه]] به [[سرپرستی]] [[ابوسفیان]] و قبایلی دیگر مانند [[غطفانیان]]، در [[جنگ خندق]] [[همپیمان]] شدند تا [[مسلمانان]] را نابود کنند. [[پیامبر]]{{صل}} پس از [[آگاهی]] از [[توطئه]] بنیقریظه، آنان را به [[وفاداری]] به [[پیمان]] [[دعوت]] کرد و سپس افرادی مانند [[سعد بن معاذ]]، [[سعد بن عباده]]، [[خوات بن جبیر]] و [[عبدالله بن رواحه]] را به همراه سه هزار نفر برای [[هدایت]] یهودیان به سوی آنها فرستاد تا [[شر]] آنان را دفع کند<ref>جوامع السیرة النبویة، ص۱۵۰- ۱۵۵.</ref>. پیامبر{{صل}} در [[غزوه بنیقریظه]]، [[پرچم]] را به علی{{ع}} سپرد و او را [[فرمانده لشکر]] کرد. هر چند پس از حدود پانزده [[روز]] محاصره، یهودان بنیقریظه [[تسلیم]] شدند، ولی پیامبر{{صل}} برای [[ایمنی]] از توطئههای بعدی، [[داوری]] آنها را به سعد بن معاذ سپرد و سعد به [[قتل]] مردان و [[اسارت]] [[زنان]] و [[تقسیم اموال]] بنیقریظه نظر داد. پیامبر{{صل}} بر اساس داوری سعد بن معاذ، به علی{{ع}} دستور داد<ref>کشف الغمة، ج۱، ص۲۶۶؛ سیره معصومان{{عم}}، ج۳، ص۲۸۷.</ref>[[حکم]] سعد را که در واقع حکم خداست، در مورد بنیقریظه [[اجرا]] کند. علی{{ع}}، مردان بنیقریظه را کشت و زنان و اموالشان را نزد پیامبر{{صل}} آورد و پیامبر{{صل}} زنان و [[اموال]] یهودان بنیقریظه را میان [[سربازان]] [[اسلام]] تقسیم کرد<ref>ابن حزم، جوامع السیرة النبویة، ص۱۵۵.</ref>.
| |
| | |
| بنینضیر طائفهای از یهودیان بودند که در نزدیکی [[مدینه]] [[زندگی]] میکردند. میان آنها و پیامبر{{صل}} عهدنامهای منعقد شده بود که مشکلی برای یکدیگر ایجاد نکنند و از [[دشمن]] طرف مقابل [[حمایت]] ننمایند. اما بنینضیر این پیمان را شکستند. پیامبر{{صل}} به سوی آنان [[حرکت]] کرد و با آنها سخن گفت. در [[حال]] صحبت که حضرت در [[سایه]] دیواری نشسته بود، [[یهودیان]] [[توطئه]] [[قتل]] او را چیدند و میخواستند با انداختن سنگی از بالا، [[پیامبر]]{{صل}} را به قتل برسانند. [[خداوند]] پیامبر{{صل}} را از توطئه آنان باخبر کرد و حضرت از کنار [[دیوار]] بلند شد و با همراهان به سوی [[مدینه]] آمد<ref>ابن حزم، جوامع السیرة النبویة، ص۱۵۴.</ref>. پیامبر{{صل}} بعد از آن، با [[لشکر]] مجهز به [[جنگ]] [[یهودیان بنینضیر]] آمد و پس از شش [[روز]] محاصره، به کندن و [[آتش]] زدن نخلهای اطراف قلعه دستور داد<ref>ابن حزم، جوامع السیرة النبویة، ص۱۵۴.</ref>. سرانجام تعدادی از یهودیان بنینضیر کشته و تعدادی [[اسیر]] شدند و اموالشان به [[غنیمت]] [[مسلمانان]] درآمد<ref>سیره معصومین{{عم}}، ج۳، ص۲۶۰.</ref>.
| |
| گروهی از یهودیان در اطراف مدینه [[زندگی]] میکردند که به «[[بنی قینقاع]]» معروف بودند. آنان با [[رسول خدا]]{{صل}} [[پیمان]] داشتند تا تعرضی به یکدیگر نداشته باشند و با [[دشمنان]] طرف مقابل [[همکاری]] نکنند<ref>سیره معصومین{{عم}}، ج۱، ص۱۲۸.</ref>. اما این گروه نیز مانند بسیاری [[طوایف]] دیگر یهودیان، [[نقض پیمان]] کرد و به [[عهد]] خود [[وفادار]] نماند. [[یهودیان بنیقینقاع]] بعد از [[جنگ بدر]] به مسلمانان [[حسد]] ورزیدند و هرجا [[فرصت]] مییافتند به مسلمانان [[ظلم]] میکردند. پیامبر{{صل}} به قصد [[نبرد]] با آنها از مدینه بیرون رفتند و پانزده شب آنها را محاصره کردند. هر چند آنان از امکانات نظامی مناسبی برخوردار بودند، ولی نتوانستند [[مقاومت]] کنند و همگی [[تسلیم]] [[حکم رسول خدا]]{{صل}} شدند. حضرت دستور [[تبعید]] آنها را صادر کرد. مسلمانان، [[زنان]] و [[کودکان]] را به خودشان دادند و اموالشان، به خصوص سلاحشان را به غنیمت گرفتند<ref>سیره معصومین{{عم}}، ج۱، ص۱۲۹.</ref>. برخی نوشتهاند: [[عبدالله بن ابی]] برای آنها [[میانجیگری]] کرد و پیامبر{{صل}} نیز پذیرفت و این [[فرمان]] را صادر نمود<ref>جوامع سیرة النبویة، ص١٢١.</ref>.
| |
| | |
| [[خیبر]]، جلگه حاصلخیزی در شمال مدینه و به فاصله دو فرسنگی از [[شهر]] است که محل سکونت یهودیان بود که دژهای محکمی در آنجا برای خود ساخته بودند<ref>فروغ ابدیت، ج۲، ص۲۳۹.</ref>. یهودیان خیبر مانند دیگر یهودیان که [[کینه]] [[اسلام]] را در [[دل]] داشتند، [[قبائل]] [[عرب]] را به [[نبرد]] با [[مسلمانان]] [[تشویق]] میکردند. از این رو، [[پیامبر]]{{صل}} تصمیم گرفت تا این کانون خطر را پیش از این که کاری انجام دهد، نابود کند. [[رسول اکرم]]{{صل}} [[فرمان]] [[حرکت]] به سوی [[خیبر]] را صادر کرد و [[پرچم]] را به دست [[علی بن ابی طالب]]{{ع}} داد. پیامبر{{صل}} قبل از اطلاع [[دشمن]]، به [[وادی]] خیبر رسید و اطراف خیبر را محاصره کرد. محاصره خیبر، یک ماه به طول انجامید. پس از محاصره طولانی و درگیریهای شدید، دژهای محکم خیبر یکی پس از دیگری توسط مسلمانان [[تسخیر]] و آخرین [[دژ]] به وسیله علی{{ع}} گشوده شد<ref>فروغ ابدیت، ج۲، ص۲۵۹.</ref>. پیامبر{{صل}} ابتدا پرچم را به [[ابوبکر]] و [[عمر]] سپرد و آنها نتوانستند دژ خیبر را بگشایند<ref>ابن کثیر، السیرة النبویة، ج۳، ص۳۵۳.</ref> و سرانجام فرمود: {{متن حدیث|لَأُعْطِيَنَّ الرَّايَةَ غَداً رَجُلًا يُحِبُّ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ وَ يُحِبُّهُ اللَّهُ وَ رَسُولُهُ}}<ref>ابن کثیر، السیرة النبویة، ج۳، ص۳.</ref>؛ «فردا پرچم را به مردی میسپارم که [[خدا]] و پیامبرش را [[دوست]] دارد و آنها نیز او را دوست میدارند».
| |
| [[رفتار پیامبر]]{{صل}} با [[یهودیان]] خیبر بسیار [[قاطع]] بود؛ زیرا یهودیان خیبر قبایلی مانند [[غطفان]] را برای [[جنگ]] با مسلمانان تحریک میکردند. در ابتدای این [[جنگ علی]]{{ع}} دچار چشم [[درد]] شد و پیامبر{{صل}} پرچم را به دیگران سپرد، ولی آنها [[شکست]] خوردند و نتوانستند قلعه محکم خیبر را فتح کنند. سرانجام پیامبر{{صل}} علی{{ع}} را خواست و آب دهان به چشمش کشید که بیدرنگ بهبود یافت. پیامبر{{صل}} پرچم را به او داد و [[پیروزی]] مسلمانان به دست او فراهم آمد<ref>ابن حزم، ص۱۶۷ - ۱۷۰؛ سیره معصومین{{عم}}، ج۳، ص۲۸۸.</ref>.<ref>[[محمد احسانی|احسانی، محمد]]، [[سیره اخلاقی و تربیتی معصومین (کتاب)|سیره اخلاقی و تربیتی معصومین]]، ص ۳۱۵.</ref>.
| |
|
| |
|
| == منابع == | | == منابع == |
| خط ۹۹: |
خط ۵۵: |
| == پانویس == | | == پانویس == |
| {{پانویس}} | | {{پانویس}} |
| | |
| | [[رده:سیره اخلاقی]] |
| | [[رده:سیره تربیتی]] |
مخالفان معصومین(ع) از گروههای مختلف با رفتارهای متفاوت بودند؛ محارب، معاند، معتدل، بیطرف و امثال آنها. طبیعی است که رفتار پیامبر(ص) و اهل بیت(ع) نیز با آنان یکسان نبوده و براساس عملکرد آنها متفاوت بوده است.
سیره معصومین(ع) قبل از هر چیز، دعوت مخالفان به اسلام بوده است. آن بزرگواران هم در حال صلح و آرامش و هم در میدان جنگ و نبرد، ابتدا دشمن را به پذیرش اسلام فرا میخواندند و اگر نمیپذیرفتند، آنگاه دست به شمشیر میبردند. قرآن کریم شیوههای دعوت را به پیامبر(ص) آموخته است و خطاب به آن حضرت میفرماید: ﴿ادْعُ إِلَى سَبِيلِ رَبِّكَ بِالْحِكْمَةِ وَالْمَوْعِظَةِ الْحَسَنَةِ وَجَادِلْهُمْ بِالَّتِي هِيَ أَحْسَنُ﴾[۱]. پیامبر اسلام(ص) با استفاده از بهترین روشها، به دعوت مخالفان میپرداخت و تا آنجا که ممکن بود در این زمینه تلاش میکرد. ابن هشام در سیره نبویه میگوید: چون سه سال از بعثت پیامبر اکرم(ص) سپری شد، خطاب از جانب پروردگار آمد: ﴿فَاصْدَعْ بِمَا تُؤْمَرُ وَأَعْرِضْ عَنِ الْمُشْرِكِينَ﴾[۲].[۳]
تلاش برای هدایت مخالفان
معصومین(ع) تا جای ممکن، برای هدایت دشمنان و دعوت آنان به توحید کوشش میکردند و از هیچگونه تلاشی در این باره فروگذار نمیکردند؛ چراکه اولیای الهی برای هدایت مردم آمدهاند و تمام تلاششان، تربیت جامعه است. خداوند خطاب به پیامبر(ص) میفرماید: ﴿إِنْ تَحْرِصْ عَلَى هُدَاهُمْ فَإِنَّ اللَّهَ لَا يَهْدِي مَنْ يُضِلُّ وَمَا لَهُمْ مِنْ نَاصِرِينَ﴾[۴].
بر اساس آیات قرآن، رسول خدا(ص) حرص عجیبی بر هدایت مخالفان داشت و شب و روز تلاش میکرد تا آنان را هدایت کند؛ چراکه او ﴿رَحْمَةً لِلْعَالَمِينَ﴾[۵] و دلسوز واقعی مردم بود و خیر و سعادت جامعه را میخواست. اگر کسی دعوت او را نمیپذیرفت و هدایت نمیشد، خیلی بر او سخت تمام میشد. پیامبر(ص) هر قدر در راه هدایت مردم دچار زحمت میشد، چیزی به زبان نمیآورد. پیامبر(ص) در سختترین شرایط، بدون آنکه نفرین و شکایتی به زبان بیاورد، میفرمود: پروردگارا! خویشاوندان مرا هدایت کن؛ چون آنها ناداناند و اگر نافرمانی میکنند، از روی جهل است[۶].
گفتمان با مخالفان
رسول خدا(ص) در دوره بیست و سه سال رسالت، مناظرات زیادی با اهل کتاب داشت و به سؤالات فراوانی پاسخ داد. مرحوم طبرسی، گفتوگوی پیامبر(ص) را با یکی از یهودان مدینه به نام «عبدالله بن صوریا» ذکر کرده است که از خواب و بیداری حضرت، نسبت فرزند به پدر یا مادر، شباهت فرزند به عمو و دایی، پرودگار عالم و امثال آن از پیامبر(ص) پرسید. حضرت به همه سؤالات پاسخ داد و آنگاه سوره توحید در توصیف پروردگار نازل شد[۷].
موسی بن جعفر(ع) از پدرانش، از حسین بن علی(ع) روایت کردهاند که آن حضرت فرمود: یهودی از احبار شام که تورات، انجیل، زبور و دیگر مصحفهای انبیای گذشته را خوانده بود، در مجلسی وارد شد که پیامبر(ص) با اصحابش نشسته بودند. یهودی گفت: ای امت محمد! آیا سؤالات مرا جواب میدهید؟ علی(ع) که در میان اصحاب نشسته بود، فرمود: آری، من به سؤالهایت پاسخ میدهم. یهودی درباره فضیلت پیامبر اسلام(ص) و برتری او بر انبیای گذشته سؤالات زیادی کرد. علی(ع) همه را پاسخ داد و در نتیجه یهودی ایمان آورد و مسلمان شد[۸].[۹]
سیره پیامبر(ص) و اهل بیت(ع) با مخالفان همراه با عفو و گذشت بود؛ زیرا آن بزرگواران روح بزرگ و سعه صدر زیادی داشتند که حتی سرسختترین دشمنان خود را مورد عفو قرار میدادند. گذشت پیامبر(ص) از مردم مکه با آن همه ظلم و ستمی که به پیامبر(ص) و یاران او کرده بودند، هرگز با آداب و رسوم آن روز عرب سازگاری نداشت. هر یک از مسلمانان که وارد مکه شدند، رفتارهای ظالمانه مشرکان را در ذهن خود مرور میکردند و در اندیشه انتقام بودند، ولی رفتار پیامبر(ص) با اهل مکه و اعلام عفو عمومی برای آنان بخشش و گذشت اسلام را به یاد آورد. پیامبر(ص) خانههای بسیاری از سران مکه را که سالها با مسلمانان جنگ داشتند و عامل اصلی نبردهای بدر، احد و خندق بودند، جای امن اعلام کرد که هر کس به خانه آنها پناه میبرد، در امان بود. پیامبر(ص) خانه ابوسفیان و حکیم بن حزام را محل امن اعلام کرد. هر کس درب خانه خود را به روی خویش میبست نیز در امنیت بود[۱۰]. در فتح مکه، مردم هراس داشتند که پیامبر(ص) از آنان انتقام بگیرد و قتل عامی به راه اندازد. حتی برخی از فرماندهان سپاه پیامبر(ص) شعار الْيَوْمُ يَوْمُ الْمَلْحَمَةِ الْيَوْمُ تُسْتَحَلُّ الْحُرَمَةُ[۱۱]؛ را سردادند و در صدد انتقامجویی بودند. پیامبر(ص) فرمود: «بَلِ الْيَوْمَ يَوْمَ الرَّحْمَةِ»[۱۲]؛ «نه، امروز، روز عفو و رحمت است». پیامبر(ص) همه مردم مکه را بخشید و خطاب به آنها فرمود: «اذْهَبُوا أَنْتُمُ الطُّلَقَاءُ»[۱۳]؛ «بروید دنبال زندگی خود، همه شماها آزاد هستید»[۱۴].
مدارا با مخالفان
سیره پیامبر(ص) و اهل بیت(ع) همراه مدارا با مخالفان بوده است که نمونههای زیادی از آن در منابع تاریخی موجودند. معصومین(ع) حتی با یهودان که دشمن سرسخت اسلام و اهل بیت(ع) بودند و امروزه نیز از دشمنان آشتیناپذیر مسلمانان به شمار میروند، مدارا میکردند. در گذشته و[حال، دشمنی سرسختتر و خطرناکتر از یهود، برای اسلام وجود نداشته است؛ چنان که امروزه تجسم عینی آن در صهیونیزم و اسرائیل غاصب به خوبی آشکار است رفتار معصومین(ع) با یهودیان مدارا بوده است؛ مگر اینکه خود آنها توطئهای بر ضد مسلمانان به راه میانداختند. یهودیان بنیقریظه و خیبر، پیمانشکنی کردند و علیه مسلمانان توطئه نمودند که برخورد پیامبر(ص) نیز با آنها شدید بوده است. میتوان گفت که سیره پیامبر(ص) و اهل بیت(ع) با یهودیان، بر اساس رفتار خود آنان تعیین میشده است؛ یعنی هرگاه یهودیان اقدامی ضد اسلام میکردند و یا تصمیم به براندازی نظام اسلامی میگرفتند، با برخورد شدید معصومین(ع) مواجه میشدند.
سیره معصومین(ع) با اسیران جنگی نیز همراه با مدارا و گذشت بوده است. منطق اسلام در این باره، آسانگیری و مدارا است. تأمین نیاز و فراهم آوردن زمینه آسایش اسیر، هر چند غیر مسلمان باشد، به عهده کسانی است که آنان را اسیر کردهاند. اسلام درباره اسیر، سفارشهای فراوان داشته است تا کسی به آنها ظلم و ستم نکند، آنان با مورد اذیت و آزار ندهد و حق آنها را از بین نبرد. پیامبر(ص) پس از آنکه بر یهودیان بنیمصطلق پیروز شد و اسیران زیادی از آنها گرفت، همه اسیران را آزاد نمود[۱۵].[۱۶]
رسول خدا(ص) همواره به بزرگان و کسانی که دارای نفوذ در میان مردم بودند، احترام میکرد. سیره معصومین(ع) در رفتار با بزرگان، متفاوت از دیگران بوده است. درباره پیامبر(ص) گفتهاند: آن حضرت میان مردم الفت و همدلی ایجاد میکرد و آنها را با همدیگر نزدیک مینمود بزرگ هر طایفهای را گرامی میداشت و سرپرست آنها قرار میداد ایشان به مسلمانان میفرمود: «إِذَا أَتَاكُمْ كَرِيمُ قَوْمٍ فَأَكْرِمُوهُ»[۱۷]؛ «وقتی بزرگ قومی به سوی شما آمد، او را گرامی دارید».
گاه معصومین(ع) با غیرمسلمانی هم سفر میشدند و آداب همراهی در سفر را به خوبی انجام میدادند. امام علی(ع) با کافر ذمی هم سفر شد و در انتهای راه تا مسافتی او را بدرقه کرد. نقل شده است که امام علی(ع) یک مرد ذمی را همراهی کرد. ذمی پرسید: ای بنده خدا! به کدام سو میروی؟ فرمود: به سوی کوفه. چون به دو راهی رسید، علی(ع) با ذمی رفت. ذمی گفت: آیا قصد کوفه نداری؟ فرمود: چرا. ذمی گفت: راه کوفه را رها کردی. حضرت فرمود: پیامبر ما فرموده هر زمان با کسی همراه شدید، وقت جدایی، او را بدرقه کنید. ذمی گفت: آیا پیامبر شما واقعاً چنین دستوری داده است؟ فرمود: آری. ذمی گفت: پیروان پیامبر(ص) یقیناً به خاطر اعمال کریمانهاش او را پیروی کردهاند؛ من بر دین تو گواهی میدهم. آنگاه ذمی با علی(ع) همراه شد و چون امام علی(ع) را شناخت ایمان آورد[۱۸].[۱۹]
احترام معصومین(ع) به مخالفان، هیچگاه به معنی دست کشیدن از اصول اسلام نبوده است. رفتار همه آنان نشان میدهد که در مسیر تحقق اهداف، قاطع و آشتیناپذیر بودند و لحظهای کوتاه نمیآمدند. این امر، در سیره پیامبر اسلام(ص) با مشرکان مکه به خوبی مشاهده میشود. کفار قریش چندین بار نزد ابوطالب آمدند و از فعالت پیامبر(ص) بر ضد خدایان خود شکایت کردند و به ابوطالب پیشنهاد دادند که پیام آنان را به برادرزادهاش برساند و بگوید: اگر قدرت و ریاست میخواهد، ما او را به عنوان رئیس خود انتخاب میکنیم؛ اگر مال و ثروت میخواهد، به او مال و ثروت میدهیم و اگر زن میخواهد، بهترین دختر را به ازدواج وی در میآوریم اما او دست از مبارزه با خدایان ما بردارد. ابوطالب پیشنهاد مشرکان مکه را به پیامبر(ص) ابلاغ کرد و حضرت با رد پیشنهاد آنان، در پاسخ فرمود: «عمو جان! به خدا سوگند، اگر آفتاب را در دست راست من و ماه را در دست چپ من قرار دهند که از هدف خود دست بردارم، هرگز برنمیدارم و هدف خود را دنبال میکنم تا به مقصد نهایی برسم و یا در طریق هدف جان بسپارم»[۲۰].[۲۱]
سختگیری با مخالفان
سیره پیامبر اکرم(ص) و اهل بیت(ع) در برابر کفار و مشرکان معاند و محارب، خشونت و سختگیری با آنها بود. رفتار پیامبر اسلام(ص) در جنگهای مختلف با کفار قریش و یهودیان اطراف مدینه، این مطلب را به خوبی نشان میدهند. خداوند در توصیف پیامبر(ص) و یارانش میفرماید: ﴿مُحَمَّدٌ رَسُولُ اللَّهِ وَالَّذِينَ مَعَهُ أَشِدَّاءُ عَلَى الْكُفَّارِ﴾[۲۲].
در جنگ بدر که نخستین جنگ میان مسلمانان و مشرکین قریش بود، استقامت یاران کم تعداد پیامبر(ص) در برابر سربازان زیاد سپاه کفر، آنها را به پیروزی رساند. مسلمانان در آن جنگ، چنان با سرعت و شدت به کفار حمله بردند که آنها از پای درآمدند. پیامبر اسلام(ص) در تشویق سربازان به جنگ با دشمن میفرمود: با شدت به دشمنان حمله کنید. مسلمانان چنان با شدت حمله میکردند که هر لحظه تعداد مشرکان کمتر میشد[۲۳].[۲۴]
شدیدترین رفتار پیامبر(ص) و اهل بیت(ع) با مخالفان، جهاد و مبارزه مسلحانه بوده است که در میدان نبرد با هم درگیر میشدند. هر کس نیرو و قدرت بیشتری داشت، پیروز میشد. نبردهای پیامبر(ص) با کفار و مشرکان صدر اسلام، نمونههایی از این گونه رفتار با مخالفان است که در منابع تاریخی ثبت و ضبط شدهاند. این رفتار، با توجه به شرایط مخالفان انتخاب میشده است و به گروه خاصی منحصر نبود؛ بلکه مشرکان، یهودیان و حتی پارهای از مسلمانان بعد از وفات رسول خدا(ص) به مبارزه مسلحانه با اهل البیت(ع) تن دادند. جنگهای معصومین(ع)، همگی دفاع و برای تربیت مردم بوده است. هر گاه دشمنان حمله میکردند یا توطئهای در کار بود، سیره معصومین(ع)، دفاع مسلحانه بود.
تیرهای از قبیله بنیخزاعه به نام «بنیمصطلق» به ریاست حارث بن ابی ضرار از یهودیان مخالف اسلام بودند. حارث قبیله خود و قبائل دیگر را برای جنگ با پیامبر(ص) فراخواند. آنها نیز دعوت او را اجابت کردند و برای نبرد با مسلمانان آماده شدند. این خبر به اطلاع پیامبر(ص) رسید. آن حضرت بعد از جمعآوری اطلاعات و اطمینان از تصمیم آنها، پیش از هر گونه اقدام دشمن، به جنگ آنها رفت. رسول خدا(ص) شورشیان بنیمصطلق را غافلگیر و اطراف آنها را محاصره کرد. پس از نبردی کوتاه تعدادی از مردم بنیمصطلق به هلاکت رسیدند و تعداد زیادی با زنان و غنائم، به اسارت درآمدند[۲۵].[۲۶]
منابع
پانویس
- ↑ «(مردم را) به راه پروردگارت با حکمت و پند نیکو فرا خوان و با آنان با روشی که بهتر باشد چالش ورز!» سوره نحل، آیه ۱۲۵.
- ↑ «از این روی آنچه فرمان مییابی آشکار کن و از مشرکان روی بگردان» سوره حجر، آیه ۹۴.
- ↑ احسانی، محمد، سیره اخلاقی و تربیتی معصومین، ص ۲۹۹.
- ↑ «اگر (هم) تو بر راهنماییشان آزمند باشی خداوند آن کس را که گمراه وا میگذارد، راهنمایی نمیکند و آنان را یاوری نیست» سوره نحل، آیه ۳۷.
- ↑ ﴿وَمَا أَرْسَلْنَاكَ إِلَّا رَحْمَةً لِلْعَالَمِينَ﴾ «و تو را جز رحمتی برای جهانیان، نفرستادهایم» سوره انبیاء، آیه ۱۰۷.
- ↑ احسانی، محمد، سیره اخلاقی و تربیتی معصومین، ص ۳۰۱.
- ↑ الاحتجاج، ج۱، ص۹۰.
- ↑ الاحتجاج، ج۱، ص۵۳۶-۴۹۷.
- ↑ احسانی، محمد، سیره اخلاقی و تربیتی معصومین، ص ۳۰۳.
- ↑ فروغ ابدیت، ج۲، ص۳۳۰.
- ↑ امروز روز نبرد و انتقام است، امروز جان و مال، حلال شمرده میشود (فروغ ابدیت، ج۲، ص۳۳۷).
- ↑ بحار الانوار، ج۴۵، ص۵.
- ↑ فروغ ابدیت، ج۲، ص۳۳۸.
- ↑ احسانی، محمد، سیره اخلاقی و تربیتی معصومین، ص ۳۰۶.
- ↑ سیره معصومین(ع)، ج۱، ص۱۶۶.
- ↑ احسانی، محمد، سیره اخلاقی و تربیتی معصومین، ص ۳۰۹.
- ↑ سفینة البحار، ج۲، باب الخاء بعده الالف؛ مکارم اخلاق النبی(ص)، ص۶۸۹.
- ↑ «عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ عَنْ آبَائِهِ(ع) أَنَّ أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ(ع) صَاحَبَ رَجُلًا ذِمِّيّاً فَقَالَ لَهُ الذِّمِّيُّ أَيْنَ تُرِيدُ يَا عَبْدَ اللَّهِ فَقَالَ أُرِيدُ الْكُوفَةَ فَلَمَّا عَدَلَ الطَّرِيقُ بِالذِّمِّيِّ عَدَلَ مَعَهُ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ(ع) فَقَالَ لَهُ الذِّمِّيُّ أَ لَسْتَ زَعَمْتَ أَنَّكَ تُرِيدُ الْكُوفَةَ فَقَالَ لَهُ بَلَى فَقَالَ لَهُ الذِّمِّيُّ فَقَدْ تَرَكْتَ الطَّرِيقَ فَقَالَ لَهُ قَدْ عَلِمْتُ قَالَ فَلِمَ عَدَلْتَ مَعِي وَ قَدْ عَلِمْتَ ذَلِكَ فَقَالَ لَهُ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ(ع) هَذَا مِنْ تَمَامِ حُسْنِ الصُّحْبَةِ أَنْ يُشَيِّعَ الرَّجُلُ صَاحِبَهُ هُنَيْئَةً إِذَا فَارَقَهُ وَ كَذَلِكَ أَمَرَنَا نَبِيُّنَا صفَقَالَ لَهُ الذِّمِّيُّ هَكَذَا قَالَ قَالَ نَعَمْ قَالَ الذِّمِّيُّ لَا جَرَمَ أَنَّمَا تَبِعَهُ مَنْ تَبِعَهُ لِأَفْعَالِهِ الْكَرِيمَةِ فَأَنَا أُشْهِدُكَ أَنِّي عَلَى دِينِكَ وَ رَجَعَ الذِّمِّيُّ مَعَ أَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ(ع) فَلَمَّا عَرَفَهُ أَسْلَمَ»؛ (سفینة البحار، ج۲، باب الخاء بعده اللام، ص۶۹۲).
- ↑ احسانی، محمد، سیره اخلاقی و تربیتی معصومین، ص ۳۱۱.
- ↑ «وَ اللَّهِ يَا عَمِّ لَوْ وَضَعُوا الشَّمْسَ فِي يَمِينِي وَ الْقَمَرَ فِي شِمَالِي هَذَا الْأَمْرُ حَتَّى يُظْهِرَهُ اللَّهُ أَوْ أُهْلِكَ فِيهِ مَا تَرَكْتُهُ»؛ فروغ ابدیت، ج۱، ص۲۶۸.
- ↑ احسانی، محمد، سیره اخلاقی و تربیتی معصومین، ص ۳۱۳.
- ↑ «محمد، پیامبر خداوند است و آنان که با ویاند، بر کافران سختگیرند» سوره فتح، آیه ۲۹.
- ↑ محمد حسنین هیکل حیات محمد(ص)، ج۱، ص۳۷۹.
- ↑ احسانی، محمد، سیره اخلاقی و تربیتی معصومین، ص ۳۱۴.
- ↑ ابن حزم، جوامع السیرة النبویة، ص۱۶۱؛ سیره معصومین(ع)، ج۳، ص۱۶۳ - ۱۶۷.
- ↑ احسانی، محمد، سیره اخلاقی و تربیتی معصومین، ص ۳۱۵.