ختم ولایت: تفاوت میان نسخه‌ها

از امامت‌پدیا، دانشنامهٔ امامت و ولایت
جز (جایگزینی متن - 'فرد' به 'فرد')
جز (جایگزینی متن - 'آشکار' به 'آشکار')
خط ۱۴: خط ۱۴:
*به نظر شیخ، خاتمِ [[ولایت مطلقه]] در [[امت پیامبر]]{{صل}} کسی است که [[برترین]] فرد در این [[امت]] باشد و او کسی جز [[حضرت عیسی]]{{ع}} نیست؛ بدین [[دلیل]] که وی [[قطع]] نظر از "[[ولایت]]"، [[نبی]] و [[رسول]] نیز بوده و [[فضیلت]] "[[ولایت]]" او بر [[فضیلت]] [[نبوت]] و رسالتش افزوده شده است؛ ولی دیگر [[اولیا]] اگرچه از [[فضیلت]] "[[ولایت]]" برخوردارند، از [[فضیلت]] [[نبوت]] و [[رسالت]] بی‌بهره‌اند. بنابراین، [[حضرت عیسی]]{{ع}} بر دیگر اولیای [[محمدیه]] تقدم و [[فضیلت]] دارد، از این رو او خاتمِ [[ولایت مطلقه]] [[محمدیه]] است <ref> ابن‌عربی، فصوص الحکم، ص۲۹۰.</ref>.
*به نظر شیخ، خاتمِ [[ولایت مطلقه]] در [[امت پیامبر]]{{صل}} کسی است که [[برترین]] فرد در این [[امت]] باشد و او کسی جز [[حضرت عیسی]]{{ع}} نیست؛ بدین [[دلیل]] که وی [[قطع]] نظر از "[[ولایت]]"، [[نبی]] و [[رسول]] نیز بوده و [[فضیلت]] "[[ولایت]]" او بر [[فضیلت]] [[نبوت]] و رسالتش افزوده شده است؛ ولی دیگر [[اولیا]] اگرچه از [[فضیلت]] "[[ولایت]]" برخوردارند، از [[فضیلت]] [[نبوت]] و [[رسالت]] بی‌بهره‌اند. بنابراین، [[حضرت عیسی]]{{ع}} بر دیگر اولیای [[محمدیه]] تقدم و [[فضیلت]] دارد، از این رو او خاتمِ [[ولایت مطلقه]] [[محمدیه]] است <ref> ابن‌عربی، فصوص الحکم، ص۲۹۰.</ref>.
*خاتمِ [[ولایت]] باید تابع [[شریعت خاتم]] باشد و [[شریعت خاتم]] را از راه کتب و [[اخبار]] و [[احادیث]] به دست نیاورد؛ بلکه یا از [[طریق وحی]] و یا بی‌واسطه از [[روح]] [[مبارک]] [[حضرت]] خاتم{{صل}} به دست آورد و [[حضرت]] [[حضرت عیسی]]{{ع}} چنین است، زیرا در زمان [[حضرت مهدی]]{{ع}} نازل می‌شود و بر اساس [[شریعت]] [[حضرت]] [[خاتم انبیا]]، [[حکم]] خواهد کرد و نیز به خاطر [[نبوت]] خود، [[شریعت]] را از [[وحی]] و به خاطر [[قرب]] او به [[خاتم انبیا]]{{صل}} از [[روح]] آن [[حضرت]] نیز دریافت می‌کند<ref>ابن‌عربی، فصوص الحکم، ص۲۹۰.</ref>. [[حکیم]] [[ترمذی]] نیز به [[برتری]] [[عیسی]]{{ع}} در [[امت]] [[حضرت ختمی مرتبت]] نظر داده است <ref>ترمذی، ختم‌الاولیا، ص۴۲۰- ۴۲۱.</ref>.
*خاتمِ [[ولایت]] باید تابع [[شریعت خاتم]] باشد و [[شریعت خاتم]] را از راه کتب و [[اخبار]] و [[احادیث]] به دست نیاورد؛ بلکه یا از [[طریق وحی]] و یا بی‌واسطه از [[روح]] [[مبارک]] [[حضرت]] خاتم{{صل}} به دست آورد و [[حضرت]] [[حضرت عیسی]]{{ع}} چنین است، زیرا در زمان [[حضرت مهدی]]{{ع}} نازل می‌شود و بر اساس [[شریعت]] [[حضرت]] [[خاتم انبیا]]، [[حکم]] خواهد کرد و نیز به خاطر [[نبوت]] خود، [[شریعت]] را از [[وحی]] و به خاطر [[قرب]] او به [[خاتم انبیا]]{{صل}} از [[روح]] آن [[حضرت]] نیز دریافت می‌کند<ref>ابن‌عربی، فصوص الحکم، ص۲۹۰.</ref>. [[حکیم]] [[ترمذی]] نیز به [[برتری]] [[عیسی]]{{ع}} در [[امت]] [[حضرت ختمی مرتبت]] نظر داده است <ref>ترمذی، ختم‌الاولیا، ص۴۲۰- ۴۲۱.</ref>.
*شیخ، تصریح می‌کند که [[خاتم ولایت]] [[عامه]] و مطلقه، [[عیسی]] است، اما خاتم [[ولایت خاصه]] و [[محمدیه]]، کسی است که از جهت اصالت [[خانوادگی]] و [[بخشندگی]]، [[برترین]] [[عرب]] است<ref>شهید مطهری درباره اصالت خانوادگی ابن‌عربی می‌گوید: "محیی‌الدّین مردی عربی [و] نژادش از اولاد حاتم طایی و اهل اندلس بود"؛ ر.ک: انسان کامل، ص۱۶.</ref> که در سال ۵۹۵ او را [[مشاهده]] کرده‌ام و [[نشانه]]"[[ولایت]]" را که [[خدا]] از چشم دیگران پنهان داشته است در [[شهر]] "فاس" بر من [[آشکار]] ساخت<ref>قیصری، شرح فصوص الحکم، پاورقی ص۶۳۴.</ref>. وی در فصل پانزدهم [[فتوحات]] پس از بیان اینکه "[[ولایت خاصه]] [[محمدیه]]" نیز باید خاتمی داشته باشد که در نام و [[خلقت]]، همانند [[حضرت محمد]]{{صل}} باشد، تصریح می‌کند که این خاتم، [[مهدی]] [[منتظَر]] که شناخته شده است، نیست، زیرا [[مهدی]] از [[فرزندان]] صوری و [[خاندان]] آن [[حضرت]] است. حال آن‌که [[خاتم ولایت]]، از [[فرزندان]] [[معنوی]] اوست نه از [[فرزندان]] حسّی و صوری او<ref>ابن‌عربی، فتوحات المکیه، ج۲، ص۵۰.</ref>. به گفته قیصری، این سخنان اشاره به این است که ابن‌عربی، [[خاتم ولایت]] [[محمدیه]] است و این سخنی درست است، زیرا وی در [[رؤیا]] همین را دیده است<ref>قیصری، شرح فصوص الحکم، ص۱۱۱.</ref>.
*شیخ، تصریح می‌کند که [[خاتم ولایت]] [[عامه]] و مطلقه، [[عیسی]] است، اما خاتم [[ولایت خاصه]] و [[محمدیه]]، کسی است که از جهت اصالت [[خانوادگی]] و [[بخشندگی]]، [[برترین]] [[عرب]] است<ref>شهید مطهری درباره اصالت خانوادگی ابن‌عربی می‌گوید: "محیی‌الدّین مردی عربی [و] نژادش از اولاد حاتم طایی و اهل اندلس بود"؛ ر.ک: انسان کامل، ص۱۶.</ref> که در سال ۵۹۵ او را [[مشاهده]] کرده‌ام و [[نشانه]]"[[ولایت]]" را که [[خدا]] از چشم دیگران پنهان داشته است در [[شهر]] "فاس" بر من آشکار ساخت<ref>قیصری، شرح فصوص الحکم، پاورقی ص۶۳۴.</ref>. وی در فصل پانزدهم [[فتوحات]] پس از بیان اینکه "[[ولایت خاصه]] [[محمدیه]]" نیز باید خاتمی داشته باشد که در نام و [[خلقت]]، همانند [[حضرت محمد]]{{صل}} باشد، تصریح می‌کند که این خاتم، [[مهدی]] [[منتظَر]] که شناخته شده است، نیست، زیرا [[مهدی]] از [[فرزندان]] صوری و [[خاندان]] آن [[حضرت]] است. حال آن‌که [[خاتم ولایت]]، از [[فرزندان]] [[معنوی]] اوست نه از [[فرزندان]] حسّی و صوری او<ref>ابن‌عربی، فتوحات المکیه، ج۲، ص۵۰.</ref>. به گفته قیصری، این سخنان اشاره به این است که ابن‌عربی، [[خاتم ولایت]] [[محمدیه]] است و این سخنی درست است، زیرا وی در [[رؤیا]] همین را دیده است<ref>قیصری، شرح فصوص الحکم، ص۱۱۱.</ref>.
*او با توجه به رؤیایی که دیده است [[جایگاه]] خود را در میان [[اولیا]] همانند [[جایگاه پیامبر خاتم]]{{صل}} در میان دیگر [[پیامبران]] می‌داند. به گفته وی در سال ۵۹۹ در [[خواب]] دیده است که [[کعبه]] را که از خشت‌های طلا و نقره بنا شده، تماشا می‌کند، در یک ردیف از دیوار بینِ رکنِ [[یمانی]] و رکنِ شامی، جای خشتی از نقره و در ردیف دیگر، جای خشتی از طلا را خالی می‌بیند. آن‌گاه خود را می‌بیند که مانند دو خشت طلا و نقره، در جای خالی آن دو خشت قرار می‌گیرد. از [[خواب]] بیدار می‌شود و [[خدا]] را [[سپاس]] می‌کند و در [[تأویل]] آن می‌گوید: "من در نوع خود همچون [[رسول خدا]]{{صل}} در میان [[پیامبران]]{{عم}} هستم و بسا که [[ولایت]] به من ختم می‌گردد و این کار بر [[خدا]] سخت نباشد". [[خواب]] خود را برای یکی از [[عالمان]] می‌گوید، او نیز همان‌گونه تعبیر می‌کند<ref>ابن‌عربی، فتوحات المکیه، ج۱، ص۳۱۹.</ref>. تمام [[دلایل]] شیخ بر [[خاتم ولایت]] بودن خود، رؤیای یادشده و [[دلیل]] وی بر [[نفی]] [[خاتم ولایت]] بودن [[حضرت مهدی]]{{ع}} انتساب حسّی و صوری وی به [[خاندان پیامبر]]{{صل}} است؛ چنان‌که وی هیچ دلیلی بر ختم [[ولایت مطلقه]] [[حضرت عیسی]]{{ع}} ارائه نکرده است. از این رو می‌توان پرسید: مگر انتساب حسّی به [[خاندان پیامبر]]{{صل}} [[مانع]] ختم [[ولایت]] است؟ از آنجا که [[عقل]] و [[نقل]] و [[کشف]] هیچ‌گونه دلالتی بر این امر ندارد، پس این سخن، ادعایی بدون [[دلیل]] است. از این گذشته همان‌گونه که [[حضرت مهدی]]{{ع}} از [[فرزندان]] حسّی و صوری [[پیامبر]] است، از [[فرزندان]] [[معنوی]] او نیز هست؛ به همین سبب بزرگانِ [[اهل]] [[معرفت]]، وی را از اولیای [[محمدیه]] می‌دانند. [[صاحب ولایت]] [[محمدیه]] بودن، حتی اگر [[خاتم ولایت]] هم نباشد، این نشان را دارد که از [[فرزندان]] [[معنوی]] [[حضرت ختمی مرتبت]]{{صل}} است<ref>قیصری، شرح فصوص الحکم، ص۴۶۴.</ref><ref>[[هادی اکبری ملک‌آبادی|اکبری]] و [[رقیه یوسفی سوته|یوسفی]]، [[ولایت از دیدگاه علامه طباطبایی (کتاب)| ولایت از دیدگاه علامه طباطبایی]]، ص۵۱-۵۹.</ref>.
*او با توجه به رؤیایی که دیده است [[جایگاه]] خود را در میان [[اولیا]] همانند [[جایگاه پیامبر خاتم]]{{صل}} در میان دیگر [[پیامبران]] می‌داند. به گفته وی در سال ۵۹۹ در [[خواب]] دیده است که [[کعبه]] را که از خشت‌های طلا و نقره بنا شده، تماشا می‌کند، در یک ردیف از دیوار بینِ رکنِ [[یمانی]] و رکنِ شامی، جای خشتی از نقره و در ردیف دیگر، جای خشتی از طلا را خالی می‌بیند. آن‌گاه خود را می‌بیند که مانند دو خشت طلا و نقره، در جای خالی آن دو خشت قرار می‌گیرد. از [[خواب]] بیدار می‌شود و [[خدا]] را [[سپاس]] می‌کند و در [[تأویل]] آن می‌گوید: "من در نوع خود همچون [[رسول خدا]]{{صل}} در میان [[پیامبران]]{{عم}} هستم و بسا که [[ولایت]] به من ختم می‌گردد و این کار بر [[خدا]] سخت نباشد". [[خواب]] خود را برای یکی از [[عالمان]] می‌گوید، او نیز همان‌گونه تعبیر می‌کند<ref>ابن‌عربی، فتوحات المکیه، ج۱، ص۳۱۹.</ref>. تمام [[دلایل]] شیخ بر [[خاتم ولایت]] بودن خود، رؤیای یادشده و [[دلیل]] وی بر [[نفی]] [[خاتم ولایت]] بودن [[حضرت مهدی]]{{ع}} انتساب حسّی و صوری وی به [[خاندان پیامبر]]{{صل}} است؛ چنان‌که وی هیچ دلیلی بر ختم [[ولایت مطلقه]] [[حضرت عیسی]]{{ع}} ارائه نکرده است. از این رو می‌توان پرسید: مگر انتساب حسّی به [[خاندان پیامبر]]{{صل}} [[مانع]] ختم [[ولایت]] است؟ از آنجا که [[عقل]] و [[نقل]] و [[کشف]] هیچ‌گونه دلالتی بر این امر ندارد، پس این سخن، ادعایی بدون [[دلیل]] است. از این گذشته همان‌گونه که [[حضرت مهدی]]{{ع}} از [[فرزندان]] حسّی و صوری [[پیامبر]] است، از [[فرزندان]] [[معنوی]] او نیز هست؛ به همین سبب بزرگانِ [[اهل]] [[معرفت]]، وی را از اولیای [[محمدیه]] می‌دانند. [[صاحب ولایت]] [[محمدیه]] بودن، حتی اگر [[خاتم ولایت]] هم نباشد، این نشان را دارد که از [[فرزندان]] [[معنوی]] [[حضرت ختمی مرتبت]]{{صل}} است<ref>قیصری، شرح فصوص الحکم، ص۴۶۴.</ref><ref>[[هادی اکبری ملک‌آبادی|اکبری]] و [[رقیه یوسفی سوته|یوسفی]]، [[ولایت از دیدگاه علامه طباطبایی (کتاب)| ولایت از دیدگاه علامه طباطبایی]]، ص۵۱-۵۹.</ref>.

نسخهٔ ‏۲۱ ژانویهٔ ۲۰۲۱، ساعت ۰۴:۱۳

مقدمه

  1. ولایت او خاص باشد
  2. با ظهور او، ولایت ختم شود و هیچ ولیّ‌ای به مقام و منزلت او هرگز ظاهر نگردد[۱۴].
  1. ترمذی، ختم الاولیاء، ص۴۸۷.
  2. قیصری، شرح فصوص الحکم، (مقدمه قیصری)، ص۱۲۷.
  3. سیدعلیرضا صدرحسینی، شرح مقدمه بر فصوص، ص۲۲۹ – ۲۳۱.
  4. قیصری، شرح فصوص الحکم، تحقیق حسن حسن‌زاده آملی، ص۱۶۶.
  5. بحارالانوار، ج۲۶، ص۱۶.
  6. محمدرضا قمشه‌ای، تعلیقات بر فصوص الحکم، ص۷.
  7. ««کلمه اوست» که آن را به (دامان) مریم افکند» سوره نساء، آیه ۱۷۱.
  8. فرغانی، مشارق الدراری، ص۸۷.
  9. بحارالانوار، ج۱۰۲، ص۱۳۲.
  10. محمدرضا قمشه‌ای، تعلیقات بر فصوص الحکم، ص۷-۸؛ ر.ک: قیصری، شرح فصوص الحکم، فص شیئیه، پاورقی ص۴۴۸.
  11. فرغانی، مشارق الدراری، ص۸۰.
  12. سید حیدر آملی، جامع الاسرار، ص۸۰۵.
  13. ابن‌عربی، فتوحات مکیه، ج۱، ص۱۸۵.
  14. ابن‌عربی، فتوحات مکیه، ج۱، ص۱۸۵.
  15. محمدرضا قمشه‌ای، تعلیقات بر فصوص الحکم، ص۳.
  16. فرغانی، مشارق الدّراری، ص۸۳.
  17. برای اطلاع بیشتر ر.ک: صدرالدین قونوی، فکوک، فصّ هارونی، مطبوع در حواشی منازل السائرین، ص۲۸۸؛ فَرغانی، مشارق الدّراری، ص۸۷؛ قیصری، شرح فصوص الحکم، مقدمه قیصری، ص۱۲۷.
  18. محیی‌الدّین عربی، معروف به شیخ اکبر و شاگردش صدرالدّین قونوی، معروف به شیخ کبیر است؛ (به نقل از: استاد سیدجلال‌الدین آشتیانی، مقدمه بر شرح فصوص الحکم قیصری).
  19. سیدحیدر آملی، المقدمات من نش النصوص، ص۴۱۱.
  20. ابن‌عربی، فصوص الحکم، ص۲۹۰.
  21. ابن‌عربی، فصوص الحکم، ص۲۹۰.
  22. ترمذی، ختم‌الاولیا، ص۴۲۰- ۴۲۱.
  23. شهید مطهری درباره اصالت خانوادگی ابن‌عربی می‌گوید: "محیی‌الدّین مردی عربی [و] نژادش از اولاد حاتم طایی و اهل اندلس بود"؛ ر.ک: انسان کامل، ص۱۶.
  24. قیصری، شرح فصوص الحکم، پاورقی ص۶۳۴.
  25. ابن‌عربی، فتوحات المکیه، ج۲، ص۵۰.
  26. قیصری، شرح فصوص الحکم، ص۱۱۱.
  27. ابن‌عربی، فتوحات المکیه، ج۱، ص۳۱۹.
  28. قیصری، شرح فصوص الحکم، ص۴۶۴.
  29. اکبری و یوسفی، ولایت از دیدگاه علامه طباطبایی، ص۵۱-۵۹.