گزینش: تفاوت میان نسخه‌ها

از امامت‌پدیا، دانشنامهٔ امامت و ولایت
(تغییر هدف تغییرمسیر از گزینش الهی معصوم به گزینش الهی)
برچسب: تغییر هدف تغییرمسیر
(تغییرمسیر به گزینش الهی حذف شد)
برچسب‌ها: تغییرمسیر حذف شد پیوندهای ابهام‌زدایی
خط ۱: خط ۱:
#تغییرمسیر [[گزینش الهی]]
{{مدخل مرتبط
| موضوع مرتبط = گزینش الهی
| عنوان مدخل  =
| مداخل مرتبط =
| پرسش مرتبط  =
}}
 
==صلاحیت‌های علمی در گزینش==
===دانش تخصصی===
از صفات و شروط مهم [[زمامداری]] در هر مرتبه‌ای داشتن دانش تخصصی آن مرتبه است. بر اساس [[دانش مدیریت]] در یک تقسیم‌بندی مهارت‌های کلی [[مدیر]] و توانایی‌های [[علمی]] لازم را می‌توان به بخش‌های عمده زیر تقسیم کرد:
#'''مهارت‌های [[انسانی]]''': به معنای [[شناخت کامل]] [[کارکنان]] و آشنایی با [[فنون]] و شیوه‌های مؤثر کار با آنان است؛ مهم‌ترین مطلب در مبحث [[علم]] اداره [[انسان]]، [[استعداد]] [[نفوذ]] در دیگران و [[رهبری]] صحیح انسان‌هاست تا آنها بتوانند توانایی‌های خود را به کار گیرند. مدیر برای اینکه از [[کوشش]] کارکنان نتایج مطلوب به دست آورد، لازم است روش‌های صحیح و مؤثر [[سرپرستی]] را بیاموزد.
#'''مهارت‌های فنی''': به معنای [[آگاهی]] از روش‌های [[اداری]] یا اصول فنی اجرایی در [[سازمان]] است؛ مدیر باید از وسایل و تجهیزات موجود در سازمان و روش‌های به‌کارگیری و تعمیر آنها حداقل آگاهی‌های لازم را داشته باشد. اگر مدیر بزرگ‌ترین [[متخصص]] و کاردان [[حرفه]] موجود در سازمان نباشد افراد از وی [[پیروی]] نخواهند کرد یا با بی‌میلی و از روی [[اجبار]] [[همکاری]] می‌کنند.
#'''مهارت‌های نظری''': به معنای آگاهی کافی از حوادث و مسائل بین‌المللی، شرایط کلی [[جامعه]]، امکانات و توانایی‌های آن، [[دانش‌ها]] و [[پیشرفت‌های علمی]] [[جهان]]، مسائل و شرایط [[اقتصادی]]، [[سیاسی]] و [[فرهنگی]] جامعه، اهداف کلی سازمان و جامعه و [[شناخت]] پیچیدگی‌های سازمان و انسان است.
علاوه بر آنچه گفته شد، مهارت‌ها و توانایی‌های علمی دیگری را نیز به مهارت‌های کلی مدیر اضافه کرده‌اند که زیرمجموعه‌های مهارت‌های کلی بالا می‌باشند؛ مانند [[مهارت]] طراحی، مهارت تشخیص، مهارت تجزیه و تحلیل، مهارت رایانه‌ای، مهارت [[تصمیم‌گیری]]، مهارت برقراری روابط خوب انسانی، مهارت [[هدف‌گذاری]]، مهارت خود مدیری<ref>علی‌آبادی، علیرضا، مدیران جامعه اسلامی، مؤسسه فرهنگی نشر رامین، تهران، ۱۳۷۷، ص۳۳-۳۴.</ref>.
 
توانایی‌های علمی مدیر از یک سو به او امکان می‌دهد تا از عهده [[مسؤولیت]] خویش به خوبی برآید و از سوی دیگر [[میزان]] [[حرف شنوی]] و [[اطاعت]] کارکنان را بالا می‌برد؛ چراکه [[انسان‌ها]] معمولا در مقابل کسانی که از [[دانش]] و [[مهارت]] بالاتری برخوردارند [[حرف شنوی]] و [[اطاعت‌پذیری]] بهتری دارند.
[[قرآن مجید]] در [[سوره بقره]] علت [[انتخاب]] [[طالوت]] را برای [[مدیریت نظامی]] [[جامعه]] توسط یکی از [[پیامبران بنی‌اسرائیل]] چنین توضیح می‌دهد:
{{متن قرآن|قَالَ إِنَّ اللَّهَ اصْطَفَاهُ عَلَيْكُمْ وَزَادَهُ بَسْطَةً فِي الْعِلْمِ...}}<ref>«گفت: خداوند او را بر شما برگزیده و بر گستره دانش او افزوده است»... سوره بقره، آیه ۲۴۷.</ref>.
در [[سوره یوسف]] نیز می‌خوانیم پس از آن‌که یوسف از [[زندان]] بیرون آمد و نزد [[عزیز مصر]]، [[مقام]] و تقوایش روشن شد یوسف [[آمادگی]] خود را جهت اداره مملکت و پذیرش [[مسؤولیت]] اعلام کرد. آن [[پیامبر]] بزرگ پست‌خزانه داری [[کشور]] پهناور [[مصر]] را پذیرفت و معیار و ملاک پذیرش این [[پست]] را چنین بیان فرمود:
{{متن قرآن|اجْعَلْنِي عَلَى خَزَائِنِ الْأَرْضِ إِنِّي حَفِيظٌ عَلِيمٌ}}<ref>«مرا بر گنجینه‌های این سرزمین بگمار که من نگاهبانی دانایم» سوره یوسف، آیه ۵۵.</ref>.
 
[[شناخت]] و [[آگاهی]] در کنار [[امانت‌داری]] و [[تعهد]] [[مدیر]] دو اصلی است که یوسف خود را از آن برخوردار دیده و از همین‌رو خود را شایسته مسؤولیت می‌بیند.
از دیدگاه علی{{ع}} اگر [[مدیریت]] به [[ناآگاه]] سپرده شود چنین کسی [[مردمان]] را به [[گمراهی]] می‌کشاند و به جای رسیدن به اهداف مورد نظر به [[بیراهه]] خواهد رفت.
{{متن حدیث|وَ قَدْ عَلِمْتُمْ أَنَّهُ لَا يَنْبَغِي أَنْ يَكُونَ الْوَالِي عَلَى الْفُرُوجِ وَ الدِّمَاءِ وَ الْمَغَانِمِ وَ الْأَحْكَامِ وَ إِمَامَةِ الْمُسْلِمِينَ الْبَخِيلُ فَتَكُونَ فِي أَمْوَالِهِمْ نَهْمَتُهُ، وَ لَا الْجَاهِلُ فَيُضِلَّهُمْ بِجَهْلِهِ...}}<ref>نهج‌البلاغه، کلام ۱۳۱.</ref>.
«و شما خوب می‌دانید که نه جایز است [[بخیل]] بر [[ناموس]]، و [[جان]]، و غنیمت‌ها، و [[احکام]] [[مسلمانان]] [[ولایت]] یابد و [[امامت]] آنان را عهده‌دار شود تا در مال‌های آنها [[حریص]] گردد، و نه [[نادان]] تا به [[[[نادان]] ی]] خویش مسلمانان را به گمراهی برد».
 
علی{{ع}} از پیامبر [[حدیثی]] نقل می‌کند که اگر کار به کسی سپرده شود که دانش لازم آن را ندارد به جای آن‌که موجب [[توسعه جامعه]] شود اسباب زوال آن را فراهم خواهد کرد.
{{متن حدیث|لِأَنَّهُمْ قَدْ سَمِعُوا رَسُولَ اللَّهِ{{صل}} يَقُولُ عَوْداً وَ بَدْءاً: مَا وَلَّتْ أُمَّةٌ رَجُلًا قَطُّ أَمْرَهَا وَ فِيهِمْ أَعْلَمُ مِنْهُ إِلَّا لَمْ يَزَلْ أَمْرُهُمْ يَذْهَبُ سَفَالًا حَتَّى يَرْجِعُوا إِلَى مَا تَرَكُوا، فَوَلَّوْا أَمْرَهُمْ قَبْلِي ثَلَاثَةَ رَهْطٍ مَا مِنْهُمْ رَجُلٌ جَمَعَ الْقُرْآنَ وَ لَا يَدَّعِي أَنَّ لَهُ عِلْماً بِكِتَابِ اللَّهِ وَ لَا سُنَّةِ نَبِيِّهِ وَ قَدْ عَلِمُوا يَقِيناً أَنِّي أَعْلَمُهُمْ بِكِتَابِ اللَّهِ وَ سُنَّةِ نَبِيِّهِ وَ أَفْقَهُهُمْ وَ أَقْرَؤُهُمْ لِكِتَابِ اللَّهِ وَ أَقْضَاهُمْ بِحُكْمِ اللَّهِ}}<ref>کتاب سلیم بن قیس، تحقیق محمدباقر انصاری زنجانی، ص۲۴۷.</ref>.
«آنان مکرر از [[رسول خدا]]{{صل}} شنیده بودند که می‌فرمود: هیچ امتی کار خویش را به عهده شخصی نگذارد، درحالی‌که داناتر از وی در میان ایشان باشد. مگر اینکه روزبه‌روز کار آنان به [[پستی]] و زوال گراید تا اینکه از راه [[اشتباه]] خود بدان‌چه از دست داده‌اند بازگردند]و با صلاحیت‌ترین شخص را بر [[حکومت]] برگزینند.[اینان [[حکومت]] را پیش از من به عهده سه [[طایفه]] گذاشتند که هیچ یک از آنان کسانی نبودند که [[قرآن]] را گردآوری کرده باشند و یا مدعی باشند که به [[کتاب خدا]] و [[سنت]] پیامبرش [[علم]] دارند. آنان بی‌گمان می‌دانستند که من [[داناترین]] ایشان به کتاب خدا و [[سنت پیامبر]] و فقیه‌ترین آنان و تواناترینشان در [[قرائت]] [[کلام الهی]] و نیکوترینشان در [[قضاوت]] به [[حکم]] خداوندم».
آنکه دانش لازم را ندارد به خاطر [[مدیریت]] نادرست و [[تدابیر]] غلط خویش به [[سرعت]] [[جامعه]] را به سوی [[فقر]] و فلاکت و نابودی و زوال می‌کشد.
اما [[دولت]] انسان‌های نابخرد و بی‌تدبیر پیوسته در معرض [[فروپاشی]] و نابودی است و [[ستم]] و [[بیداد]]، و [[نابسامانی]] و [[فساد]] از عوارض طبیعی عملکرد [[نابخردان]] و بی‌تدبیران در عرصه [[حکومت و دولت]] است. [[امیرمؤمنان علی]]{{ع}} فرموده است:
{{متن حدیث|دَوْلَةُ الْجَاهِلِ كَالْغَرِيبِ الْمُتَحَرِّكِ إِلَى النُّقْلَةِ}}<ref>واسطی، عیون الحکم والمواعظ، ص۲۵۰.</ref>.
«مثل امارت و مدیریت شخصی [[جاهل]] مثل بیگانه‌ای [[سرگردان]] است که به هر سو روان است».
 
پیشتر اشاره کردیم که [[اسلام]] [[دینی]] است که دارای اصول اولیه و ثانویه‌ای است که تشخیص اقدام لازم در هر مورد نیاز به [[آگاهی]] کامل نسبت به موضوع از یک سو و نسبت به [[آموزه‌های دین]] از سوی دیگر دارد تا بتواند در هر شرایط بهترین و [[شایسته‌ترین]] تصمیم را منطبق با [[ارزش‌های اسلامی]] به مرحله [[اجرا]] بگذارد و کسانی که در یکی از دو مورد یعنی [[شناخت]] موضوع یا شناخت [[حکم]] از آگاهی ضعیفی برخوردار باشند امکان [[تصمیم‌گیری]] درست را نخواهند داشت و عملا فاقد معیارهای [[مدیر اسلامی]] خواهند بود. هر چقدر هم [[مدیر]] [[متعهد]] و [[دیندار]] باشد، اما در صورتی که شناخت و آگاهی از حوزه [[تخصصی]] خود را نداشته باشد نمی‌تواند [[مأموریت]] خویش را به [[شایستگی]] به انجام رساند، در آن صورت ممکن است [[سوء]] [[تدبیر]] و [[تصمیمات]] غلط سبب شود تا [[مردم]] نسبت ب ه [[مدیران]] [[اسلامی]] بی‌اعتماد شوند و انسان‌های [[ضعیف‌الایمان]] با [[مشاهده]] [[ناکارآمدی]] مدیران نسبت به [[حقانیت]] [[حکومت اسلامی]] دچار تردید گردند.
علی{{ع}} نیز در [[انتخاب کارگزاران]] دقت داشت تا کارگزارانی را که برای مأموریت‌های مختلف [[انتخاب]] می‌کند از [[دانش]] و [[درایت]] کافی بهره‌مند باشند و هرگاه [[احساس]] می‌کرد که یکی از آنها [[علم]] و درایت کافی برای مأموریت خویش ندارد او را [[عزل]] می‌کرد.
زمانی که اوضاع [[مصر]] دگرگون و متغیر شد و [[محمد بن ابی‌بکر]] به خاطر [[توطئه‌های معاویه]] و خروج [[معاویه بن حدیج]] در [[خونخواهی عثمان]] دچار [[فتنه]] و [[فساد]] گردید، [[امیرالمؤمنین]]{{ع}} برای [[نجات]] مصر اندیشید و لازم دید که فرد کارآزموده و جنگدیده‌ای را روانه مصر کند. بدین منظور فرمود: برای [[حکومت مصر]] یکی از دو نفر شایسته هستند، کسی که قبلا او را عزل کردیم ([[قیس بن سعد]]) یا [[مالک بن اشتر نخعی]].
 
امیرالمؤمنین مالک را بعد از بازگشت از [[صفین]] به منطقه مأموریتش، جزیره فرستاده بود و به قیس بن سعد فرموده بود که: تا اتمام کار [[حکمیت]]، [[فرماندهی]] [[شرطة الخمیس]] را به عهده گیرد و پس از آن روانه [[آذربایجان]] گردد.
قیس طبق دستور حضرت، در [[کوفه]] ماند و امیرالمؤمنین بعد از پایان حکمیت، طی نامه‌ای [[مالک اشتر]] را که در [[نصیبین]] بود، به کوفه احضار کرد و به وی چنین نوشت:
{{متن حدیث|أَمَّا بَعْدُ فَإِنَّكَ مِمَّنْ أَسْتَظْهِرُ بِهِ عَلَى إِقَامَةِ الدِّينِ وَ أَقْمَعُ بِهِ نَخْوَةَ الْأَثِيمِ وَ أَسُدُّ بِهِ الثَّغْرَ الْمَخُوفَ وَ قَدْ كُنْتُ وَلَّيْتُ مُحَمَّدَ بْنَ أَبِي بَكْرٍ مِصْرَ فَخَرَجَتْ عَلَيْهِ خَوَارِجُ وَ هُوَ غُلَامٌ حَدَثُ السِّنِّ لَيْسَ بِذِي تَجْرِبَةٍ لِلْحُرُوبِ، فَاقْدَمْ عَلَيَّ لِنَنْظُرَ فِيمَا يَنْبَغِي وَ اسْتَخْلِفْ عَلَى عَمَلِكَ أَهْلَ الثِّقَةِ وَ النَّصِيحَةِ مِنْ أَصْحَابِكَ وَ السَّلَامُ}}<ref>ابن ابی‌الحدید، شرح نهج‌البلاغه، ج۶، ص۷۴.</ref>.
«ای مالک تو جزو افرادی هستی که برای [[اقامه دین]] از او کمک می‌جویم تا [[تکبر]] و [[غرور]] [[گناهکاران]] را درهم شکنم و مرزهای خطرناک را مسدود کنم. [[محمد بن ابی‌بکر]] را [[والی مصر]] نمودم پس عده‌ای از [[خوارج]] بر ضد او [[قیام]] کردند. او [[جوانی]] است کم‌سن و بی‌تجربه در [[جنگ‌ها]] و کارها پس به نزد من آی تا بنگریم در آن‌چه سزاوار است. [[جانشین]] خود را فردی مطمئن و [[خیرخواه]] از جمع یارانت قرار ده، والسلام».
 
[[مالک اشتر]]، [[شبیب بن عامر ازدی]] را جانشین خود ساخت و نزد [[امیرالمؤمنین]]{{ع}} آمد. حضرت اوضاع [[مصر]] را برای مالک تشریح کرد و او را در جریان مسائل مصر گذاشت و به وی فرمود:
«کسی برای مصر جز تو شایسته نیست. به جانب مصر [[حرکت]] کن [[خداوند]] تو را [[رحمت]] کند من تو را به چیزی توصیه نمی‌کنم و به [[دانش]] و آگاهیت اکتفا می‌کنم».
محمد بن ابی‌بکر گرچه یکی از [[شیعیان واقعی]] حضرت بود اما در آن مقطع [[امام]]{{ع}} [[احساس]] کردند که می‌بایستی فرد کارآشناتری را به مصر اعزام کنند و برای این منظور مالک را در نظر گرفتند که از چنان دانشی در کار خویش برخوردار بود که امام به دانش و [[آگاهی]] او اکتفا فرمود.
در [[سیر]] اعلام النبلاء آمده است زمانی که [[ابومسعود]] جانشین [[حضرت امیر]]{{ع}} در [[کوفه]] بود، می‌گفت: [[دوست]] ندارم که یکی از دو [[طایفه]] بر دیگری [[پیروز]] گردد. گفته شد: چرا؟ [[جواب]] داد: برای اینکه بین آنها [[صلح]] برقرار گردد.
هنگامی که علی{{ع}} به کوفه بازگشت و به او خبر دادند که چنین سخنانی از دهان ابومسعود خارج شده است حضرت به وی فرمود: از [[منصب]] خود کناره گیر! سؤال کرد: چرا؟ حضرت پاسخ داد: ما یافتیم که تو [[عقل]] و [[درایت]] [[کارگزاری]] را نداری. او در [[جواب]] گفت: مقداری از عقل من که باقی‌مانده است می‌گوید: آخر و [[عاقبت]] [[جنگ]]، [[شر]] است<ref>الذهبی، الامام شمس الدین، سیر اعلام النبلاء، تحقیق شعیب الارنؤوط، مؤسسه الرساله، بیروت، الطبعه التاسعه، ۱۴۱۳ه.ق، ج۲، ص۴۹۵-۴۹۶.</ref>.
در جریان [[امام علی]]{{ع}} به مجردی که [[احساس]] کردند که [[ابومسعود]] عقل و [[درایت]] کافی برای [[کارگزاری]] را ندارد او را از سمت خویش [[عزل]] کردند.
همچنین [[امام]]{{ع}} در جریان [[حکمیت]] [[اصرار]] داشتند که یا [[عبدالله بن عباس]] و یا [[مالک اشتر]] به [[نمایندگی]] از حضرت برای [[تحکیم]] [[انتخاب]] شود و دلیل اصرار خود را برای انتخاب این دو نفر عقل و درایت آن دو برای این کار می‌دانستند.
 
«من ابا کردم که مردی را به عنوان [[حکم]] در [[دین خدا]] بپذیرم؛ زیرا تحکیم در این کار بدون [[شک و تردید]] [[اشتباه]] بود و چون غیر از تحکیم را نپذیرفتند و از آن امتناع ورزیدند خواستم که مردی از خاندانم را (عبدالله بن عباس) به عنوان حکم، تعیین کنم یا شخصی را که از نظر و عقل او [[راضی]] بودم (مالک اشتر) و [[اطمینان]] به [[خیرخواهی]] و [[دوستی]] و دینش داشتم. چنین شد که نام مردی را نمی‌بردم جز اینکه فرزند هند از پذیرش آن امتناع می‌ورزیدند و او (معاویه) را به چیزی از [[حق]] نمی‌خواندم جز اینکه به آن پشت می‌کرد و چنین شد که فرزند هند ما را ناچار از پذیرش تحکیم (و [[عدول]] از نظر حقمان) کرد. این نبود جز به خاطر اینکه [[یاران]] من از او در این کار [[پیروی]] کردند».
نتیجه [[مخالفت]] یاران [[حضرت امیر]] با انتخاب این دو نفر آن شد که [[ابوموسی]] را به عنوان [[نماینده]] [[لشکر]] [[عراق]] نامزد کردند او هم با [[سادگی]] تمام [[فریب]] [[عمروعاص]] را خورد و نشان داد که هم‌چنانی که حضرت امیر{{ع}} [[پیش‌بینی]] کرده بود درایت لازم را برای این کار ندارد.
یکی از نکات مهم در انتخاب [[مدیران]] آن است که در کنار آگاهی‌های لازم [[مدیر]] از «[[عقلانیت]]» و «[[زیرکی]]» لازم نیز برخوردار باشد؛ چراکه عالم [[مدیریت]] و [[سیاست]]، ظرافت و زیرکی‌های خاص خود را دارد و در صورتی که مدیر از [[عقل]] و درایت کافی برخوردار نباشد ممکن است به [[سادگی]] [[فریب]] خورده و با [[ساده‌لوحی]] خود، صدمات جبران‌ناپذیری را بر مجموعه وارد سازد آن‌چنان که در مورد [[ابو موسی اشعری]] همین اتفاق افتاد.
 
بنابراین تنها [[دانش]] [[تخصصی]] کافی نیست بلکه چگونگی کاربرد آن در شرایط خاص و تشخیص موقعیت‌های ویژه و [[زمان‌شناسی]] نیز لازم است.
[[امام علی]]{{ع}} همچنان که دقت داشت خود انسان‌هایی را برای [[مدیریت]] [[انتخاب]] کند که از دانش کافی بهره‌مند باشند از [[کارگزاران]] خود نیز می‌خواست تا کسانی را به عنوان همکاران خود انتخاب کنند که دارای عمل و دانش کافی باشند.
[[امام]]{{ع}} در [[عهدنامه]] مالک به او توصیه می‌کنند تا برای [[حکومت]] مناطق تحت فرمانش از افرادی استفاده کند که با دانش و [[سیاست]] باشند.
{{متن حدیث|فَاصْطَفِ لِوِلَايَةِ أَعْمَالِكَ أَهْلَ الْوَرَعِ وَ الْعِلْمِ وَ السِّيَاسَةِ}}<ref>ابن شبعه الحرانی، العقول، ص۱۳۷.</ref>.
«برای حکومت مناطق تحت فرمانت افرادی از [[اهل]] [[ورع]] و [[پارسایی]] و با دانش و سیاست را انتخاب کن».
همچنان که در [[انتخاب کارگزاران]] لازم است تا بر دانش آنها تأکید شود در ادامه به‌کارگیری آنها در مسؤولیت‌های خود نیز همواره افزایش دانش [[کارکنان]] یکی از اولویت‌های [[سازمان]] را تشکیل می‌دهد. انجام دوره‌های [[آموزش]] ضمن [[خدمت]] و در [[اختیار]] قرار دادن آخرین دستاوردهای [[علمی]] در زمینه حوزه کاری [[مدیران]] به شکل مناسب، راهکارهایی است که در این زمینه توصیه می‌شود.<ref>[[محسن عباس‌نژاد|عباس‌نژاد، محسن]]، [[سیره مدیریتی امام علی (کتاب)|سیره مدیریتی امام علی]]، ص ۱۴۷-۱۵۵.</ref>
 
== منابع ==
{{منابع}}
# [[پرونده:10107013.jpg|22px]] [[محسن عباس‌نژاد|عباس‌نژاد، محسن]]، [[سیره مدیریتی امام علی (کتاب)|'''سیره مدیریتی امام علی''']]
{{پایان منابع}}
 
== پانویس ==
{{پانویس}}
 
[[رده:امام علی]]

نسخهٔ ‏۶ دسامبر ۲۰۲۵، ساعت ۰۹:۱۱

صلاحیت‌های علمی در گزینش

دانش تخصصی

از صفات و شروط مهم زمامداری در هر مرتبه‌ای داشتن دانش تخصصی آن مرتبه است. بر اساس دانش مدیریت در یک تقسیم‌بندی مهارت‌های کلی مدیر و توانایی‌های علمی لازم را می‌توان به بخش‌های عمده زیر تقسیم کرد:

  1. مهارت‌های انسانی: به معنای شناخت کامل کارکنان و آشنایی با فنون و شیوه‌های مؤثر کار با آنان است؛ مهم‌ترین مطلب در مبحث علم اداره انسان، استعداد نفوذ در دیگران و رهبری صحیح انسان‌هاست تا آنها بتوانند توانایی‌های خود را به کار گیرند. مدیر برای اینکه از کوشش کارکنان نتایج مطلوب به دست آورد، لازم است روش‌های صحیح و مؤثر سرپرستی را بیاموزد.
  2. مهارت‌های فنی: به معنای آگاهی از روش‌های اداری یا اصول فنی اجرایی در سازمان است؛ مدیر باید از وسایل و تجهیزات موجود در سازمان و روش‌های به‌کارگیری و تعمیر آنها حداقل آگاهی‌های لازم را داشته باشد. اگر مدیر بزرگ‌ترین متخصص و کاردان حرفه موجود در سازمان نباشد افراد از وی پیروی نخواهند کرد یا با بی‌میلی و از روی اجبار همکاری می‌کنند.
  3. مهارت‌های نظری: به معنای آگاهی کافی از حوادث و مسائل بین‌المللی، شرایط کلی جامعه، امکانات و توانایی‌های آن، دانش‌ها و پیشرفت‌های علمی جهان، مسائل و شرایط اقتصادی، سیاسی و فرهنگی جامعه، اهداف کلی سازمان و جامعه و شناخت پیچیدگی‌های سازمان و انسان است.

علاوه بر آنچه گفته شد، مهارت‌ها و توانایی‌های علمی دیگری را نیز به مهارت‌های کلی مدیر اضافه کرده‌اند که زیرمجموعه‌های مهارت‌های کلی بالا می‌باشند؛ مانند مهارت طراحی، مهارت تشخیص، مهارت تجزیه و تحلیل، مهارت رایانه‌ای، مهارت تصمیم‌گیری، مهارت برقراری روابط خوب انسانی، مهارت هدف‌گذاری، مهارت خود مدیری[۱].

توانایی‌های علمی مدیر از یک سو به او امکان می‌دهد تا از عهده مسؤولیت خویش به خوبی برآید و از سوی دیگر میزان حرف شنوی و اطاعت کارکنان را بالا می‌برد؛ چراکه انسان‌ها معمولا در مقابل کسانی که از دانش و مهارت بالاتری برخوردارند حرف شنوی و اطاعت‌پذیری بهتری دارند. قرآن مجید در سوره بقره علت انتخاب طالوت را برای مدیریت نظامی جامعه توسط یکی از پیامبران بنی‌اسرائیل چنین توضیح می‌دهد: ﴿قَالَ إِنَّ اللَّهَ اصْطَفَاهُ عَلَيْكُمْ وَزَادَهُ بَسْطَةً فِي الْعِلْمِ...[۲]. در سوره یوسف نیز می‌خوانیم پس از آن‌که یوسف از زندان بیرون آمد و نزد عزیز مصر، مقام و تقوایش روشن شد یوسف آمادگی خود را جهت اداره مملکت و پذیرش مسؤولیت اعلام کرد. آن پیامبر بزرگ پست‌خزانه داری کشور پهناور مصر را پذیرفت و معیار و ملاک پذیرش این پست را چنین بیان فرمود: ﴿اجْعَلْنِي عَلَى خَزَائِنِ الْأَرْضِ إِنِّي حَفِيظٌ عَلِيمٌ[۳].

شناخت و آگاهی در کنار امانت‌داری و تعهد مدیر دو اصلی است که یوسف خود را از آن برخوردار دیده و از همین‌رو خود را شایسته مسؤولیت می‌بیند. از دیدگاه علی(ع) اگر مدیریت به ناآگاه سپرده شود چنین کسی مردمان را به گمراهی می‌کشاند و به جای رسیدن به اهداف مورد نظر به بیراهه خواهد رفت. «وَ قَدْ عَلِمْتُمْ أَنَّهُ لَا يَنْبَغِي أَنْ يَكُونَ الْوَالِي عَلَى الْفُرُوجِ وَ الدِّمَاءِ وَ الْمَغَانِمِ وَ الْأَحْكَامِ وَ إِمَامَةِ الْمُسْلِمِينَ الْبَخِيلُ فَتَكُونَ فِي أَمْوَالِهِمْ نَهْمَتُهُ، وَ لَا الْجَاهِلُ فَيُضِلَّهُمْ بِجَهْلِهِ...»[۴]. «و شما خوب می‌دانید که نه جایز است بخیل بر ناموس، و جان، و غنیمت‌ها، و احکام مسلمانان ولایت یابد و امامت آنان را عهده‌دار شود تا در مال‌های آنها حریص گردد، و نه نادان تا به [[نادان ی]] خویش مسلمانان را به گمراهی برد».

علی(ع) از پیامبر حدیثی نقل می‌کند که اگر کار به کسی سپرده شود که دانش لازم آن را ندارد به جای آن‌که موجب توسعه جامعه شود اسباب زوال آن را فراهم خواهد کرد. «لِأَنَّهُمْ قَدْ سَمِعُوا رَسُولَ اللَّهِ(ص) يَقُولُ عَوْداً وَ بَدْءاً: مَا وَلَّتْ أُمَّةٌ رَجُلًا قَطُّ أَمْرَهَا وَ فِيهِمْ أَعْلَمُ مِنْهُ إِلَّا لَمْ يَزَلْ أَمْرُهُمْ يَذْهَبُ سَفَالًا حَتَّى يَرْجِعُوا إِلَى مَا تَرَكُوا، فَوَلَّوْا أَمْرَهُمْ قَبْلِي ثَلَاثَةَ رَهْطٍ مَا مِنْهُمْ رَجُلٌ جَمَعَ الْقُرْآنَ وَ لَا يَدَّعِي أَنَّ لَهُ عِلْماً بِكِتَابِ اللَّهِ وَ لَا سُنَّةِ نَبِيِّهِ وَ قَدْ عَلِمُوا يَقِيناً أَنِّي أَعْلَمُهُمْ بِكِتَابِ اللَّهِ وَ سُنَّةِ نَبِيِّهِ وَ أَفْقَهُهُمْ وَ أَقْرَؤُهُمْ لِكِتَابِ اللَّهِ وَ أَقْضَاهُمْ بِحُكْمِ اللَّهِ»[۵]. «آنان مکرر از رسول خدا(ص) شنیده بودند که می‌فرمود: هیچ امتی کار خویش را به عهده شخصی نگذارد، درحالی‌که داناتر از وی در میان ایشان باشد. مگر اینکه روزبه‌روز کار آنان به پستی و زوال گراید تا اینکه از راه اشتباه خود بدان‌چه از دست داده‌اند بازگردند]و با صلاحیت‌ترین شخص را بر حکومت برگزینند.[اینان حکومت را پیش از من به عهده سه طایفه گذاشتند که هیچ یک از آنان کسانی نبودند که قرآن را گردآوری کرده باشند و یا مدعی باشند که به کتاب خدا و سنت پیامبرش علم دارند. آنان بی‌گمان می‌دانستند که من داناترین ایشان به کتاب خدا و سنت پیامبر و فقیه‌ترین آنان و تواناترینشان در قرائت کلام الهی و نیکوترینشان در قضاوت به حکم خداوندم». آنکه دانش لازم را ندارد به خاطر مدیریت نادرست و تدابیر غلط خویش به سرعت جامعه را به سوی فقر و فلاکت و نابودی و زوال می‌کشد. اما دولت انسان‌های نابخرد و بی‌تدبیر پیوسته در معرض فروپاشی و نابودی است و ستم و بیداد، و نابسامانی و فساد از عوارض طبیعی عملکرد نابخردان و بی‌تدبیران در عرصه حکومت و دولت است. امیرمؤمنان علی(ع) فرموده است: «دَوْلَةُ الْجَاهِلِ كَالْغَرِيبِ الْمُتَحَرِّكِ إِلَى النُّقْلَةِ»[۶]. «مثل امارت و مدیریت شخصی جاهل مثل بیگانه‌ای سرگردان است که به هر سو روان است».

پیشتر اشاره کردیم که اسلام دینی است که دارای اصول اولیه و ثانویه‌ای است که تشخیص اقدام لازم در هر مورد نیاز به آگاهی کامل نسبت به موضوع از یک سو و نسبت به آموزه‌های دین از سوی دیگر دارد تا بتواند در هر شرایط بهترین و شایسته‌ترین تصمیم را منطبق با ارزش‌های اسلامی به مرحله اجرا بگذارد و کسانی که در یکی از دو مورد یعنی شناخت موضوع یا شناخت حکم از آگاهی ضعیفی برخوردار باشند امکان تصمیم‌گیری درست را نخواهند داشت و عملا فاقد معیارهای مدیر اسلامی خواهند بود. هر چقدر هم مدیر متعهد و دیندار باشد، اما در صورتی که شناخت و آگاهی از حوزه تخصصی خود را نداشته باشد نمی‌تواند مأموریت خویش را به شایستگی به انجام رساند، در آن صورت ممکن است سوء تدبیر و تصمیمات غلط سبب شود تا مردم نسبت ب ه مدیران اسلامی بی‌اعتماد شوند و انسان‌های ضعیف‌الایمان با مشاهده ناکارآمدی مدیران نسبت به حقانیت حکومت اسلامی دچار تردید گردند. علی(ع) نیز در انتخاب کارگزاران دقت داشت تا کارگزارانی را که برای مأموریت‌های مختلف انتخاب می‌کند از دانش و درایت کافی بهره‌مند باشند و هرگاه احساس می‌کرد که یکی از آنها علم و درایت کافی برای مأموریت خویش ندارد او را عزل می‌کرد. زمانی که اوضاع مصر دگرگون و متغیر شد و محمد بن ابی‌بکر به خاطر توطئه‌های معاویه و خروج معاویه بن حدیج در خونخواهی عثمان دچار فتنه و فساد گردید، امیرالمؤمنین(ع) برای نجات مصر اندیشید و لازم دید که فرد کارآزموده و جنگدیده‌ای را روانه مصر کند. بدین منظور فرمود: برای حکومت مصر یکی از دو نفر شایسته هستند، کسی که قبلا او را عزل کردیم (قیس بن سعد) یا مالک بن اشتر نخعی.

امیرالمؤمنین مالک را بعد از بازگشت از صفین به منطقه مأموریتش، جزیره فرستاده بود و به قیس بن سعد فرموده بود که: تا اتمام کار حکمیت، فرماندهی شرطة الخمیس را به عهده گیرد و پس از آن روانه آذربایجان گردد. قیس طبق دستور حضرت، در کوفه ماند و امیرالمؤمنین بعد از پایان حکمیت، طی نامه‌ای مالک اشتر را که در نصیبین بود، به کوفه احضار کرد و به وی چنین نوشت: «أَمَّا بَعْدُ فَإِنَّكَ مِمَّنْ أَسْتَظْهِرُ بِهِ عَلَى إِقَامَةِ الدِّينِ وَ أَقْمَعُ بِهِ نَخْوَةَ الْأَثِيمِ وَ أَسُدُّ بِهِ الثَّغْرَ الْمَخُوفَ وَ قَدْ كُنْتُ وَلَّيْتُ مُحَمَّدَ بْنَ أَبِي بَكْرٍ مِصْرَ فَخَرَجَتْ عَلَيْهِ خَوَارِجُ وَ هُوَ غُلَامٌ حَدَثُ السِّنِّ لَيْسَ بِذِي تَجْرِبَةٍ لِلْحُرُوبِ، فَاقْدَمْ عَلَيَّ لِنَنْظُرَ فِيمَا يَنْبَغِي وَ اسْتَخْلِفْ عَلَى عَمَلِكَ أَهْلَ الثِّقَةِ وَ النَّصِيحَةِ مِنْ أَصْحَابِكَ وَ السَّلَامُ»[۷]. «ای مالک تو جزو افرادی هستی که برای اقامه دین از او کمک می‌جویم تا تکبر و غرور گناهکاران را درهم شکنم و مرزهای خطرناک را مسدود کنم. محمد بن ابی‌بکر را والی مصر نمودم پس عده‌ای از خوارج بر ضد او قیام کردند. او جوانی است کم‌سن و بی‌تجربه در جنگ‌ها و کارها پس به نزد من آی تا بنگریم در آن‌چه سزاوار است. جانشین خود را فردی مطمئن و خیرخواه از جمع یارانت قرار ده، والسلام».

مالک اشتر، شبیب بن عامر ازدی را جانشین خود ساخت و نزد امیرالمؤمنین(ع) آمد. حضرت اوضاع مصر را برای مالک تشریح کرد و او را در جریان مسائل مصر گذاشت و به وی فرمود: «کسی برای مصر جز تو شایسته نیست. به جانب مصر حرکت کن خداوند تو را رحمت کند من تو را به چیزی توصیه نمی‌کنم و به دانش و آگاهیت اکتفا می‌کنم». محمد بن ابی‌بکر گرچه یکی از شیعیان واقعی حضرت بود اما در آن مقطع امام(ع) احساس کردند که می‌بایستی فرد کارآشناتری را به مصر اعزام کنند و برای این منظور مالک را در نظر گرفتند که از چنان دانشی در کار خویش برخوردار بود که امام به دانش و آگاهی او اکتفا فرمود. در سیر اعلام النبلاء آمده است زمانی که ابومسعود جانشین حضرت امیر(ع) در کوفه بود، می‌گفت: دوست ندارم که یکی از دو طایفه بر دیگری پیروز گردد. گفته شد: چرا؟ جواب داد: برای اینکه بین آنها صلح برقرار گردد. هنگامی که علی(ع) به کوفه بازگشت و به او خبر دادند که چنین سخنانی از دهان ابومسعود خارج شده است حضرت به وی فرمود: از منصب خود کناره گیر! سؤال کرد: چرا؟ حضرت پاسخ داد: ما یافتیم که تو عقل و درایت کارگزاری را نداری. او در جواب گفت: مقداری از عقل من که باقی‌مانده است می‌گوید: آخر و عاقبت جنگ، شر است[۸]. در جریان امام علی(ع) به مجردی که احساس کردند که ابومسعود عقل و درایت کافی برای کارگزاری را ندارد او را از سمت خویش عزل کردند. همچنین امام(ع) در جریان حکمیت اصرار داشتند که یا عبدالله بن عباس و یا مالک اشتر به نمایندگی از حضرت برای تحکیم انتخاب شود و دلیل اصرار خود را برای انتخاب این دو نفر عقل و درایت آن دو برای این کار می‌دانستند.

«من ابا کردم که مردی را به عنوان حکم در دین خدا بپذیرم؛ زیرا تحکیم در این کار بدون شک و تردید اشتباه بود و چون غیر از تحکیم را نپذیرفتند و از آن امتناع ورزیدند خواستم که مردی از خاندانم را (عبدالله بن عباس) به عنوان حکم، تعیین کنم یا شخصی را که از نظر و عقل او راضی بودم (مالک اشتر) و اطمینان به خیرخواهی و دوستی و دینش داشتم. چنین شد که نام مردی را نمی‌بردم جز اینکه فرزند هند از پذیرش آن امتناع می‌ورزیدند و او (معاویه) را به چیزی از حق نمی‌خواندم جز اینکه به آن پشت می‌کرد و چنین شد که فرزند هند ما را ناچار از پذیرش تحکیم (و عدول از نظر حقمان) کرد. این نبود جز به خاطر اینکه یاران من از او در این کار پیروی کردند». نتیجه مخالفت یاران حضرت امیر با انتخاب این دو نفر آن شد که ابوموسی را به عنوان نماینده لشکر عراق نامزد کردند او هم با سادگی تمام فریب عمروعاص را خورد و نشان داد که هم‌چنانی که حضرت امیر(ع) پیش‌بینی کرده بود درایت لازم را برای این کار ندارد. یکی از نکات مهم در انتخاب مدیران آن است که در کنار آگاهی‌های لازم مدیر از «عقلانیت» و «زیرکی» لازم نیز برخوردار باشد؛ چراکه عالم مدیریت و سیاست، ظرافت و زیرکی‌های خاص خود را دارد و در صورتی که مدیر از عقل و درایت کافی برخوردار نباشد ممکن است به سادگی فریب خورده و با ساده‌لوحی خود، صدمات جبران‌ناپذیری را بر مجموعه وارد سازد آن‌چنان که در مورد ابو موسی اشعری همین اتفاق افتاد.

بنابراین تنها دانش تخصصی کافی نیست بلکه چگونگی کاربرد آن در شرایط خاص و تشخیص موقعیت‌های ویژه و زمان‌شناسی نیز لازم است. امام علی(ع) همچنان که دقت داشت خود انسان‌هایی را برای مدیریت انتخاب کند که از دانش کافی بهره‌مند باشند از کارگزاران خود نیز می‌خواست تا کسانی را به عنوان همکاران خود انتخاب کنند که دارای عمل و دانش کافی باشند. امام(ع) در عهدنامه مالک به او توصیه می‌کنند تا برای حکومت مناطق تحت فرمانش از افرادی استفاده کند که با دانش و سیاست باشند. «فَاصْطَفِ لِوِلَايَةِ أَعْمَالِكَ أَهْلَ الْوَرَعِ وَ الْعِلْمِ وَ السِّيَاسَةِ»[۹]. «برای حکومت مناطق تحت فرمانت افرادی از اهل ورع و پارسایی و با دانش و سیاست را انتخاب کن». همچنان که در انتخاب کارگزاران لازم است تا بر دانش آنها تأکید شود در ادامه به‌کارگیری آنها در مسؤولیت‌های خود نیز همواره افزایش دانش کارکنان یکی از اولویت‌های سازمان را تشکیل می‌دهد. انجام دوره‌های آموزش ضمن خدمت و در اختیار قرار دادن آخرین دستاوردهای علمی در زمینه حوزه کاری مدیران به شکل مناسب، راهکارهایی است که در این زمینه توصیه می‌شود.[۱۰]

منابع

پانویس

  1. علی‌آبادی، علیرضا، مدیران جامعه اسلامی، مؤسسه فرهنگی نشر رامین، تهران، ۱۳۷۷، ص۳۳-۳۴.
  2. «گفت: خداوند او را بر شما برگزیده و بر گستره دانش او افزوده است»... سوره بقره، آیه ۲۴۷.
  3. «مرا بر گنجینه‌های این سرزمین بگمار که من نگاهبانی دانایم» سوره یوسف، آیه ۵۵.
  4. نهج‌البلاغه، کلام ۱۳۱.
  5. کتاب سلیم بن قیس، تحقیق محمدباقر انصاری زنجانی، ص۲۴۷.
  6. واسطی، عیون الحکم والمواعظ، ص۲۵۰.
  7. ابن ابی‌الحدید، شرح نهج‌البلاغه، ج۶، ص۷۴.
  8. الذهبی، الامام شمس الدین، سیر اعلام النبلاء، تحقیق شعیب الارنؤوط، مؤسسه الرساله، بیروت، الطبعه التاسعه، ۱۴۱۳ه.ق، ج۲، ص۴۹۵-۴۹۶.
  9. ابن شبعه الحرانی، العقول، ص۱۳۷.
  10. عباس‌نژاد، محسن، سیره مدیریتی امام علی، ص ۱۴۷-۱۵۵.