ولایت تکوینی در کلام اسلامی: تفاوت میان نسخهها
بدون خلاصۀ ویرایش |
(←منابع) |
||
| خط ۵۹: | خط ۵۹: | ||
# [[پرونده:IM010361.jpg|22px]] [[محمد تقی مصباح یزدی|مصباح یزدی، محمد تقی]]، [[حکیمانهترین حکومت (کتاب)|'''حکیمانهترین حکومت''']] | # [[پرونده:IM010361.jpg|22px]] [[محمد تقی مصباح یزدی|مصباح یزدی، محمد تقی]]، [[حکیمانهترین حکومت (کتاب)|'''حکیمانهترین حکومت''']] | ||
# [[پرونده:IM010366.jpg|22px]] [[عبدالله جوادی آملی|جوادی آملی، عبدالله]]، [[ولایت فقیه - جوادی آملی (کتاب)|'''ولایت فقیه''']] | # [[پرونده:IM010366.jpg|22px]] [[عبدالله جوادی آملی|جوادی آملی، عبدالله]]، [[ولایت فقیه - جوادی آملی (کتاب)|'''ولایت فقیه''']] | ||
# [[پرونده:IM009895.jpg|22px]] [[رضا باذلی|باذلی، رضا]]، [[ولایت تکوینی ائمه (مقاله)|مقاله «ولایت تکوینی ائمه»]]، [[موسوعه رد شبهات ج۱۶ (کتاب)|'''موسوعه رد شبهات ج۱۶''']] | |||
{{پایان منابع}} | {{پایان منابع}} | ||
نسخهٔ ۲۲ ژانویهٔ ۲۰۲۳، ساعت ۱۰:۵۷
مقدمه
از جمله مباحثی که بین متکلمان مطرح بوده و هست، ولایت تکوینی است. ولایت چیست و ولایت تکوینی چه معنایی دارد؟ آیا کسان دیگری غیر از انبیا، ولایت تکوینی یعنی حق تصرف در نظام تکوین را دارند؟ در اینجا به توضیح و شرح این موضوع میپردازیم.
تعریف ولایت
فیومی میگوید: الولی مثل فَلْس: القرب.. والولایة بالفتح والکسر النصرة[۱]. وَلْی مثل فَلْس به معنای قرب است... و ولایت به «کسره و فتحه و واو» به معنای نصرت است.
جوهری میگوید: الولی: القرب والدنو... وکل من ولی أمر واحد فهو ولیه... والولایة بالکسر: السلطان والولایة والولایة: النصرة[۲].
وَلی به معنای قرب و نزدیک شدن است... و هر کس امر شخصی را متکفل شود و از عهده آن برآید، ولی او خواهد بود... و ولایت با کسره و «واو» به معنای سلطان و نیز با «کسره و فتحه واو» به معنای نصرت آمده است.
در «اقرب الموارد» آمده است: الوَلْی حصول الثانی بعد الأول من غیر فصل. ولی الشیء و علی ولایة و ولایة: ملک أمره و قام به أو الولایة بالفتح المصدر و بالکسر الخطة و الإمارة والسلطان...[۳].
وَلْی عبارت است از قرار گرفتن فرد یا شیء چیز دوم، به دنبال فرد یا شیء اول، بدون فاصله. ولی الشیء وعلیه ولایة و ولایة یعنی مالک امر آن شده و به آن قیام کرد. یا آنکه ولایت با فتح به عنوان مصدر و کسر - هر دو - معنای امر و امارت و سلطنت است....
راغب اصفهانی میگوید: الولاء والتوالی: أن یحصل شیئان فصاعداً حصولاً لیس بینهما ما لیس منهما[۴]. ولاء و توالی به معنای آن است که دو چیز و یا بیشتر از آن، طوری قرار گیرند و واقع شوند که بین آن دو، غیر از خود آنها چیز دیگری نبوده باشد.
علامه طباطبایی در معنای اصطلاحی «ولایت» مینویسد: و إنها هی الکمال الأخیر الحقیقی للإنسان و إنها الغرض الأخیر من تشریح الشریعة الحقة الإلهیة[۵]. ولایت، آخرین درجه کمال انسان است و آخرین منظور و مقصود از تشریع شریعت حق خداوندی است.
ایشان در تفسیر «المیزان» مینویسد: والولایة وإن ذکروا لها معانی کثیرة لکن الأصل فی معناها ارتفاع الواسطة الحائلة بین الشیئین بحیث لا یکون بینهما ما لیس منهما، ثم استعیرت لقرب الشیء من الشیء بوجه من وجوه القرب کالقرب نسباً أو مکاناً أو منزلة أو بصداقة أو غیر ذلک، ولذلک یطلق الولی علی کل من طرفی الولایة، و خاصة بالنظر إلی أن کلاً منهما یلی من الآخر ما لا یلیه غیره، فالله سبحانه ولی عبده المؤمن؛ لأنه یلی أمره و یدبر شأنه فیهدیه إلی صراطه المستقیم و یأمره و ینهاه فیما ینبغی له أو لا ینبغی و ینصره فی الحیاة الدنیا وفی الآخرة. و المؤمن حقا ولی ربه؛ لأنه یلی منه إطاعته فی أمره و نهیه ویلی منه عامة البرکات المعنویة من هدایة و توفیق و تأیید و تسدید و ما یعقبها من الإکرام بالجنة و الرضوان[۶].
کلمه «ولایت» هرچند که اهل لغت معانی بسیاری برای آن برشمردهاند، لکن اصل معنای آن، برداشته شدن واسطهای است که بین دو چیز حائل شده باشد، به طوری که بین آن دو، غیر از آنها واسطهای باقی نماند و سپس برای نزدیکی چیزی به چیز دیگر، به چند صورت به کار گرفته شده است: قرب نسبی، مکانی، منزلتی، صداقت و غیر اینها. به همین مناسبت بر هر یک از دو طرف وَلایت، ولی گفته میشود؛ بالأخص به جهت آنکه هر یک از آن دو نسبت به دیگری دارای حالتی است که غیر آن ندارد، بنابراین خداوند سبحان ولی بنده مؤمن خود است؛ امورش را زیر نظر دارد و شئون وی را تدبیر میکند، او را در صراط مستقیم هدایت مینماید، امور وی را بر عهده دارد و او را در دنیا و آخرت یاری میکند.
مؤمن حقیقی و واقعی نیز، ولی پروردگار است؛ زیرا خود را در اوامر و نواهی خداوند، تحت ولایت او در میآورد؛ همچنین در تمامی برکتهای معنوی (هدایت، توفیق، تأیید، تسدید و آنچه در پی دارد)، از مکرّم شدن به بهشت و مقام رضوان خداوند، تحت ولایت و پذیرش خداوند خود است.[۷]
مقدمه
واژه «تکوین» مصدر باب تفعیل از ریشه «کَوَّنَ» گرفته شده به معنای به وجود آوردن و به هستی درآوردن[۸] اِحداث، گردانیدن، آفریدن، نوپدیدی، ساختن و صورت دادن است. پس تکوین شیء، عملی است که به موجب آن، شیء احداث میشود و به حالت موجود میرسد و یا به معنی مجموع صوری است که نسبت به شرایطی که برای نمود شیء لازم است، پی در پی بر شیء وارد میشود. از این قبیل است تکوین موجودات، تکوین وظایف، تکوین مؤسسات و غیره[۹]. «ولایت تکوینی»، به معنای تصرف در امور تکوینی است به گونهای که حقیقتی را به حقیقت دیگر یا صورتی را به صورت دیگر بدون اسباب طبیعی تبدیل نماید و تفصیلا به تمام مشخصات شیء مورد تصرف و اسباب آن علم داشته باشد و از همه جهات شیء مورد تصرف در اختیار صاحب ولایت باشد[۱۰]. چنین ولایتی، اصالتاً از آنِ خداست؛ زیرا تمام موجودات، تحت اراده و قدرت او هستند. اصل پیدایش و تغییرات و بقای همۀ موجودات به دست خداست؛ ازاینرو بر تمام موجودات عالم ولایت تکوینی دارد[۱۱]. ولایت تکوینی را به لحاظ ذاتی و عرضی بودن، برای خداوند و انسانها میشود اینگونه تبیین کرد:
ولایت تکوینی خداوند
ولایت تکوینی به معنای تسلط بر جهان هستی[۱۲]، سرپرستی موجودات جهان[۱۳] و عهده گرفتن تدبیر امر آنهاست[۱۴]. این ولایت زمانی محقق است که رابطه بین سرپرست و سرپرست شدهها رابطه علت و معلول باشد. این نوع ولایت که ذاتا ویژه خداست، به تکوین موجودات عینی جهان مربوط میشود و این نوع رابطه از سرپرستی حقیقی و به عبارتی ضروری است. از این رو هیچ گاه تخلف بردار نیست که در این آیه منعکس شده است: ﴿إِذَا قَضَى أَمْرًا فَإِنَّمَا يَقُولُ لَهُ كُن فَيَكُونُ﴾[۱۵] یعنی: چون اراده آفریدن چیزی بفرماید، به محض اینکه بگوید موجود باش، ایجاد میشود. در ولایت تکوینی، اراده خداوند، مساوی با تحقق شیء متعلّق اراده است و تخلّف در آن راه ندارد[۱۶].
در انسان نیز نوعی از این ولایت تکوینی وجود دارد. مانند ولایت انسان بر قوای درونی خودش و همچنین بر اعضاء و جوارح سالم خود که به آنها فرمان میدهد و باز میدارد[۱۷].
ولایت تکوینی پیامبر و ائمه (معجزات و کرامات)
هرچند ولایت تکوینی بالذات و استقلالاً از آن خداست، از نظر عقلی و شرعی امکان دارد خداوند به بندگان خاصش (از فرشته و انسان) جهت علو شأن و یا اتمام حجت بر دیگران، ولایت تکوینی (قدرت در تصرف عالم امکان) یا تدبیر برخی امور را به آنها اعطا نماید. به عبارت دیگر مرتبهای از این ولایت را به برخی بندگانش عطا میکند. معجزات و کرامات انبیاء و اولیاء از آثار همین ولایت تکوینی است[۱۸].
ادله ولایت تکوینی پیامبر و ائمه (ع)
- ادله ولایت تکوینی پیامبر خاتم (ص): رسول خدا (ص) به خاطر ولایتی که خداوند برایش قرار داده، درکائنات و عالم خلقت و نیز شأنی از شؤون بندگان تصرف میکند. این مطلب در آیات متعدد بیان شده جهت رعایت اختصار، به ذکر چند نمونه اکتفا میشود:
- آیه اول: ﴿النَّبِيُّ أَوْلَى بِالْمُؤْمِنِينَ مِنْ أَنفُسِهِمْ﴾[۱۹]؛ این جمله مطلق است و شامل تمام امور دین و دنیا میشود[۲۰]. پس او میتواند در تمام امور زندگی مؤمنان تصرف نماید. برخی تصریح کردهاند که ممکن است مقصود از اولویت، اولویت عامه الهی بر تمام بشر باشد؛ چون پیامبر خلیفة الله در روی زمین است و همان ولایت الهی به ایشان تفویض شده است، واژه «مؤمنین» در آیه که ذکر شده به خاطر شرافتشان است[۲۱].
- آیه دوم: ﴿وَمَا كَانَ لِمُؤْمِنٍ وَلا مُؤْمِنَةٍ إِذَا قَضَى اللَّهُ وَرَسُولُهُ أَمْرًا أَن يَكُونَ لَهُمُ الْخِيَرَةُ مِنْ أَمْرِهِمْ﴾[۲۲]. سیاق جمله ﴿إِذَا قَضَى اللَّهُ وَرَسُولُهُ أَمْرًاً﴾ شهادت میدهد که مقصود از «قضاء»، تصرف در شؤون مردم است که خداوند برایش جعل کرده است نه جعل تشریعی ویژه خداوند؛ چون امر واحدی را متعلق قضاء خدا و رسولش قرار داده است[۲۳].
- ادله ولایت تکوینی ائمه (ع): ولایت تکوینی ائمه طاهرین (ع)، از آیات زیادی قابل اثبات است. برای نمونه دو آیه را ذکر میکنیم:
- آیه اول: ﴿إِنَّمَا وَلِيُّكُمُ اللَّهُ وَرَسُولُهُ وَالَّذِينَ آمَنُواْ الَّذِينَ يُقِيمُونَ الصَّلاةَ وَيُؤْتُونَ الزَّكَاةَ وَهُمْ رَاكِعُونَ﴾[۲۴]. در این آیه، اولاً: کلمه ﴿إِنَّمَا﴾ از ادات حصر است و ولایت را منحصر به خدا، رسول و الذین آمنوا کرده است. ثانیاً: کلمه ﴿وَالَّذِينَ﴾ بر ﴿وَرَسُولُهُ﴾ عطف شده و نشان میدهد ﴿وَلِيُّكُمُ﴾ بر سر او نیز میآید و در نتیجه ثابت میشود که ولایت در هر سه مورد، یک نوع ولایت میّباشد. ثالثاً: مراد از ولایت خدا و رسول، همان تصرف در شؤون مسلمانان است و صرفا ولایت در محبت و نصرت مراد نیست. آیه ﴿النَّبِيُّ أَوْلَى بِالْمُؤْمِنِينَ مِنْ أَنفُسِهِمْ﴾ ولایت آیه مورد بحث را تفسیر میکند. پس معنای جمله ﴿وَالَّذِينَ آمَنُواْ الَّذِينَ يُقِيمُونَ الصَّلاةَ وَيُؤْتُونَ الزَّكَاةَ وَهُمْ رَاكِعُونَ﴾ این میشود، همان ولایتیکه برای خدا و رسول ثابت است، برای کسی که بین زکات و نماز جمع کرده، نیز ثابت خواهد بود[۲۵].
- آیه دوم: ﴿وَمَنْ يَتَوَلَّ اللَّهَ وَرَسُولَهُ وَالَّذِينَ آمَنُوا فَإِنَّ حِزْبَ اللَّهِ هُمُ الْغَالِبُونَ﴾[۲۶]. پیش از ذکر استدلال توجه به این نکته ضروری است که مصداق ﴿وَالَّذِينَ آمَنُوا﴾، همه افراد با ایمان نیستند بلکه شخصی است که در آیه قبل با اوصاف معینی به او اشاره شد[۲۷] و او وجود مبارک امیرمؤمنان (ع) است. از اینجا ثابت میشود که این آیه مربوط به امامت نیز هست. اما برای اثبات ولایت تکوینی ائمه باید گفت: از آنجاییکه این آیه بلافاصله پس از آیه ولایت ذکر شده، ولایتی که درباره آن سخن گفته شده، از جهت معنی و مقصود مرتبط با آیه قبل است. بدین جهت برخی مفسران گفتهاند، این آیه به دور از هر گونه تأویل، نص صریح است بر اینکه مقصود از ولایت خدا، رسول و مؤمنین ﴿الَّذِينَ آمَنُوا﴾، یکی است. بنابراین، هر کسیکه بین ولایت خدا، رسول و امام تفاوت قائل نشده، از جمله حزب الله است[۲۸] و در آیه ولایت که ولایت خدا، رسول و مصداق ﴿الَّذِينَ آمَنُوا﴾ یعنی امام ذکر شده، ولایت در هر سه مورد به معنای تصرف در امور است[۲۹]. بنابراین، آیه محل بحث نیز بر ولایت تکوینی ائمه (ع) نیز دلالت دارد.
منابع
پانویس
- ↑ فیومی، المصباح المنیر فی غریب الشرح الکبیر للرافعی، ص۶۷۲.
- ↑ اسماعیل بن حماد جوهری، الصحاح: تاج اللغة وصحاح العربیة، ج۴، ص۲۵۲۸-۲۵۳۰.
- ↑ سعید شرتونی، اقرب الموارد فی فصح العربیة و الشوارد، ج۲، ص۱۴۸۷.
- ↑ راغب اصفهانی، مفردات ألفاظ القرآن، ص۸۸۵.
- ↑ محمدحسین طباطبایی، رسالة الولایة، ص۴.
- ↑ محمدحسین طباطبایی، المیزان فی تفسیر القرآن، ج۱۰، ص۸۸-۸۹.
- ↑ رضوانی، علی اصغر، دانشنامه علمی کلمات امام حسین، ج۱، ص ۲۸۱.
- ↑ فرهنگ ابجدی الفبایی عربی فارسی: ترجمه کامل المنجد الابجدی، ص۲۵۳.
- ↑ صلیبا، جمیل و صانعی دره بیدی، منوچهر، فرهنگ فلسفه، ۱۳۶۶ش، ص۲۵۲.
- ↑ ولایة التصرف فی الأمور التکوینیة تبدیلا من حقیقة إلی أخری، أو من صورة إلی غیرها، بغیر أسباب طبیعیة متعارفة، مع علم المتصرف بکل تفاصیل المتصرف وأسبابه، من غیر تحدی ونبوة، بحیث تکون اختیاراتها بید المتصرف فیها من هذه الجهات؛ سید علی عاشور، الولایة التکوینیة لآل محمد (ع)، ص۲۷.
- ↑ مصباح یزدی، محمد تقی، حکیمانهترین حکومت، ص۴۴.
- ↑ همتی، ولایت تکوینی، ص۸۱.
- ↑ جوادی آملی، عبدالله، ولایت فقیه، ص۱۲۳.
- ↑ علامه طباطبایی، تفسیر المیزان، ج۶، ص۱۵.
- ↑ سوره بقره، آیه ۱۱۷؛ سوره آل عمران، آیه ۴۷؛ سوره غافر، آیه ۶۸؛ سوره مریم، آیه ۲۵.
- ↑ امامت پژوهی، ص۲۳۰.
- ↑ جوادی آملی، عبدالله، ولایت فقیه، ص۱۳۲.
- ↑ مصباح یزدی، محمد تقی، حکیمانهترین حکومت، ص۴۴؛ امام رضا (ع) درباره امام واجد مقام ولایت در نظام تکوین میفرماید: "اگر زمین لحظهای و به اندازه یک چشم برهم زدن از حجت و امام خالی بماند، زمین درهم فرو ریزد و اهلش را فرود برد: «لو خلت الأرض طرفة عین من حجة لساخت باهلها»، صفار، محمد بن الحسن، بصائر الدرجات، ص۵۰۹؛ وجود پیامبر، ولی و امام در بقای عالم و نظام آن، همان اثری را دارد که منظومه شمسی و جاذبه آن در بقای نظام منظومه و جاذبه زمین در حیات و بقای موجودات ارضی وقلب در بقای حیات انسان دارد. صافی گلپایگانی، لطفالله، ولایت تکوینی و ولایت تشریعی، ص۸۶.
- ↑ سوره احزاب، آیه۶؛ پیامبر نسبت به مؤمنان از خودشان سزاواتر است.
- ↑ و قال فی الکشاف: النبی أولی بالمؤمنین فی کل شیء من أمور الدین و الدنیا من أنفسهم، و لهذا أطلق و لم یقید، فیجب علیهم أن یکون أحب إلیهم من أنفسهم و حکمه أنفذ علیهم من حکمها، و حقه آثر لدیهم من حقوقها، و شفقتهم علیه أقدم من شفقتهم علیها، و أن یبذلوها دونه، و یجعلوها فداءه، اذا أعضل خطب و وقاءه، موسوی شفتی، اسد الله، الامامة، ص۴۱۶.
- ↑ یحتمل أن یکون المراد بالأولویّة فی الکریمة هو الأولویّة العامّة الإلهیّة علی جمیع البشر، لأنّ النبیّ (ص) خلیفة اللّه فی الأرض ففوّض ما کان له تعالی من الولایة علی جمیع البشر إلیه صلوات اللّه علیه. و المؤمنون خصّوا بالذکر لفضلهم و شرافتهم علی غیرهم. و کذلک فهذه الولایة عامّة لجمیع الأمور الدّینیة و الدنیویّة، و قد انتقلت الأولویة بعد النبیّ لخلفائه المکرمین و أوصیائه المعصومین صلوات اللّه علیهم، سبزواری، محمد، الجدید فی تفسیر القرآن المجید، ج۵، ص۴۲۱.
- ↑ سوره احزاب، آیه۳۶؛ هیچ مرد و زن با ایمانی حق ندارد هنگامیکه خدا و پیامبرش امری را لازم بدانند، اختیاری از خود داشته باشد و هرکس نافرمانی خدا و رسولش را کند، به گمراهی آشکاری گرفتار شده است.
- ↑ ویشهد سیاق قوله: ﴿إذا قضی الله ورسوله أمرا﴾ حیث جعل الامر الواحد متعلقا لقضاء الله ورسوله معا، علی أن المراد بالقضاء التصرف فی شؤون الناس دون الجعل التشریعی المختص بالله، طباطبایی، محمد حسین، المیزان فی تفسیر القران، ج ۱۶، ص۳۲۱.
- ↑ سوره مائده، آیه۵۵، فقط خدا و پیامبر او وکسانی که ایمان آورده و نماز به پا داشته و زکات (صدقه) را در حال رکوع میدهند، ولی و سرپرست شما هستند.
- ↑ و لا یختلف اثنان فی المراد بولایة اللّه و الرسول و انها التصرف فی شئون المسلمین، و لیس مجرد المحبة و النصرة، قال تعالی: ﴿النَّبِيُّ أَوْلَى بِالْمُؤْمِنِينَ مِنْ أَنفُسِهِمْ﴾، و الولایة فی هذه الآیة تفسیر و بیان للولایة فی الآیة التی نحن بصددها. ﴿وَالَّذِينَ آمَنُواْ الَّذِينَ يُقِيمُونَ الصَّلاةَ وَيُؤْتُونَ الزَّكَاةَ وَهُمْ رَاكِعُونَ﴾. أی ان الولایة التی للّه و الرسول ثابتة أیضاً لمن جمع بین الزکاة و الرکوع، مغنیه، محمد جواد، التفسیر الکاشف، ج۳، ص۸۲.
- ↑ «و هر کس سروری خداوند و پیامبرش و آنان را که ایمان دارند بپذیرد (از حزب خداوند است) بیگمان حزب خداوند پیروز است» سوره مائده، آیه ۵۶.
- ↑ مکارم شیرازی، ناصر، تفسیر نمونه، ج۴، ص۴۳۳.
- ↑ هذه الآیة نص صریح لا یقبل التأویل بحال علی أن المعنی المراد من ولایة اللَّه والرسول والمؤمنین واحد لا اختلاف فیه، وان من حافظ علی هذه الولایة، ولم یفرق بین اللَّه ورسوله ومن جمع بین الزکاة والرکوع فهو من حزب اللَّه الغالب بمنطق الحق وحجته، مغنیه، محمد جواد، التفسیر الکاشف، ج۳، ص۸۲؛ التفسیر المبین، ص۱۴۸.
- ↑ وقال الشیعة: إن لفظ الجلالة والرسول ومن جمع بین الزکاة والرکوع جاء فی آیة واحدة، وولایة اللَّه والرسول معناها التصرف فیجب أیضاً أن یکون هذا المعنی بالذات مرادا من ولایة من جمع بین الوصفین، وإلا لزم أن یکون لفظ الولایة مستعملا فی معنیین مختلفین فی آن واحد، وهو غیر جائز، مغنیة، محمد جواد، التفسیر الکاشف، ج ۳، ص۸۲.