افسانه غرانیق در کلام اسلامی: تفاوت میان نسخه‌ها

از امامت‌پدیا، دانشنامهٔ امامت و ولایت
(صفحه‌ای تازه حاوی «{{مدخل مرتبط | موضوع مرتبط = افسانه غرانیق | عنوان مدخل = افسانه غرانیق | مداخل مرتبط = افسانه غرانیق در قرآن - افسانه غرانیق در کلام اسلامی - افسانه غرانیق در تاریخ اسلامی | پرسش مرتبط = }} ==مقدمه== در برخی منابع تفسیری<ref>جامع البیان، ج۱۰ و...» ایجاد کرد)
برچسب: پیوندهای ابهام‌زدایی
 
برچسب: پیوندهای ابهام‌زدایی
خط ۳۱: خط ۳۱:
[[پیامبر اسلام]]{{صل}} [[آیات قرآن]] را آهسته و با [[تأنی]] می‌خواند، و گاه در میان آن لحظاتی [[سکوت]] می‌کرد، تا دلهای [[مردم]] آن را به خوبی جذب کند، هنگامی که مشغول [[تلاوت آیات]] [[سوره نجم]] بود و به [[آیه]] {{متن قرآن|أَفَرَأَيْتُمُ اللَّاتَ وَالْعُزَّى * وَمَنَاةَ الثَّالِثَةَ الْأُخْرَى}}<ref>«آیا بت‌های «لات» و «عزّی» را (شایسته پرستش) دیده‌اید؟ * و آن سومین بت دیگر «منات» را؟» سوره نجم، آیه ۱۹-۲۰.</ref> رسید، بعضی از [[شیطان]] صفتان ([[مشرکان]] لجوج) از [[فرصت]] استفاده کرده و جمله {{عربی|تلک الغرانیق العلی و ان شفاعتهن لترتجی}}را در این وسط با لحن مخصوصی سر دادند تا هم دهن [[کجی]] به [[سخنان پیامبر]]{{صل}} کنند و هم کار را بر مردم مشتبه سازند، ولی [[آیات]] بعد به خوبی به آنها پاسخ داد و [[بت پرستی]] را شدیدا محکوم کرد<ref>تفسیر قرطبی، ج۷، ص۴۴ - ۷۴؛ مرحوم طبرسی در مجمع البیان نیز آن را به عنوان یک احتمال آورده است.</ref>.
[[پیامبر اسلام]]{{صل}} [[آیات قرآن]] را آهسته و با [[تأنی]] می‌خواند، و گاه در میان آن لحظاتی [[سکوت]] می‌کرد، تا دلهای [[مردم]] آن را به خوبی جذب کند، هنگامی که مشغول [[تلاوت آیات]] [[سوره نجم]] بود و به [[آیه]] {{متن قرآن|أَفَرَأَيْتُمُ اللَّاتَ وَالْعُزَّى * وَمَنَاةَ الثَّالِثَةَ الْأُخْرَى}}<ref>«آیا بت‌های «لات» و «عزّی» را (شایسته پرستش) دیده‌اید؟ * و آن سومین بت دیگر «منات» را؟» سوره نجم، آیه ۱۹-۲۰.</ref> رسید، بعضی از [[شیطان]] صفتان ([[مشرکان]] لجوج) از [[فرصت]] استفاده کرده و جمله {{عربی|تلک الغرانیق العلی و ان شفاعتهن لترتجی}}را در این وسط با لحن مخصوصی سر دادند تا هم دهن [[کجی]] به [[سخنان پیامبر]]{{صل}} کنند و هم کار را بر مردم مشتبه سازند، ولی [[آیات]] بعد به خوبی به آنها پاسخ داد و [[بت پرستی]] را شدیدا محکوم کرد<ref>تفسیر قرطبی، ج۷، ص۴۴ - ۷۴؛ مرحوم طبرسی در مجمع البیان نیز آن را به عنوان یک احتمال آورده است.</ref>.
از اینجا روشن می‌شود اینکه بعضی خواسته‌اند [[داستان غرانیق]] را نوعی انعطاف از ناحیه پیامبر{{صل}} نسبت به [[بت پرستان]] به خاطر سرسختی آنها و علاقه پیامبر{{صل}} به جذب آنان به سوی [[اسلام]] بدانند و از این راه [[تفسیر]] کنند، مرتکب [[اشتباه]] بزرگی شده‌اند، و نشان می‌دهد که این توجیه گران موضع اسلام و [[پیامبر]]{{صل}} را در برابر [[بت]] و [[بت پرستی]] [[درک]] نکرده‌اند و مدارک [[تاریخی]] را که [[شهادت]] می‌دهند [[دشمنان]] حاضر شدند در این زمینه هر [[بهایی]] را به پیامبر{{صل}} بپردازند ولی او نپذیرفت و ذره‌ای از برنامه خود [[عدول]] ننمود ندیده‌اند و یا عمدا تجاهل می‌کنند<ref>تفسیر نمونه، ج۱۴، ص۱۴۱-۱۴۴.</ref>.<ref>[[مهدی سازندگی|سازندگی، مهدی]]، [[عصمت پیامبران اولوالعزم در دائرةالمعارف قرآن لیدن (کتاب)|عصمت پیامبران اولوالعزم در دائرةالمعارف قرآن لیدن]]، ص ۳۶۷.</ref>
از اینجا روشن می‌شود اینکه بعضی خواسته‌اند [[داستان غرانیق]] را نوعی انعطاف از ناحیه پیامبر{{صل}} نسبت به [[بت پرستان]] به خاطر سرسختی آنها و علاقه پیامبر{{صل}} به جذب آنان به سوی [[اسلام]] بدانند و از این راه [[تفسیر]] کنند، مرتکب [[اشتباه]] بزرگی شده‌اند، و نشان می‌دهد که این توجیه گران موضع اسلام و [[پیامبر]]{{صل}} را در برابر [[بت]] و [[بت پرستی]] [[درک]] نکرده‌اند و مدارک [[تاریخی]] را که [[شهادت]] می‌دهند [[دشمنان]] حاضر شدند در این زمینه هر [[بهایی]] را به پیامبر{{صل}} بپردازند ولی او نپذیرفت و ذره‌ای از برنامه خود [[عدول]] ننمود ندیده‌اند و یا عمدا تجاهل می‌کنند<ref>تفسیر نمونه، ج۱۴، ص۱۴۱-۱۴۴.</ref>.<ref>[[مهدی سازندگی|سازندگی، مهدی]]، [[عصمت پیامبران اولوالعزم در دائرةالمعارف قرآن لیدن (کتاب)|عصمت پیامبران اولوالعزم در دائرةالمعارف قرآن لیدن]]، ص ۳۶۷.</ref>
==[[سستی]] پایه‌های [[افسانه غرانیق]]==
در رابطه با [[قرآن]] به عنوان یک [[کتاب آسمانی]]، فراوان خوانده و شنیده ایم که قرآن یک [[پیام]] [[وحیانی]] است که در طول ۲۳ سال به تدریج بر [[پیامبر مکرم اسلام]]{{صل}} نازل شد. با این حال هنوز درباره [[حقیقت]]، چیستی و چگونگی [[وحی]] به مثابه یک پدیده [[غیبی]] و یک [[شعور]] مرموز، [[پرسش‌ها]] و ابهام‌های فراوانی وجود دارد.
از میان انبوه پرسش‌هایی که یک باره به فضای [[ذهن]] [[هجوم]] می‌آورند، مهم‌تر از همه این است که [[شیطان]] آیا توان آن را دارد که در امر قدسی وحی دخل و [[تصرف]] کند و تسویلات خود را به صورت وحی جلوه دهد یا خیر؟
اگر این سؤال را به [[متون دینی]] و مجامع [[روایی]] [[خاندان اهل بیت]]{{ع}} عرضه کنیم، پاسخ منفی خواهد بود، اما اگر در آثار و نوشته‌های برخی [[اهل حدیث]] و غیر وارد از ناحیه [[اهل بیت]]{{ع}} بنگریم، پاسخ مثبت است. ایشان در پاره‌ای از آثار خود [[روایات]] و داستانهایی آورده‌اند که نه تنها با اصل [[مقام عصمت پیامبر]]{{صل}} ناسازگار است که حتی پایه و اساس [[نبوت]] را نیز [[متزلزل]] می‌سازد.<ref>[[مهدی سازندگی|سازندگی، مهدی]]، [[عصمت پیامبران اولوالعزم در دائرةالمعارف قرآن لیدن (کتاب)|عصمت پیامبران اولوالعزم در دائرةالمعارف قرآن لیدن]]، ص ۳۷۱.</ref>
==افسانه غرانیق در منابع [[تشیع]] و [[اهل سنت]]==
از [[مورخان]]، [[ابن سعد]] و از [[مفسران]]، [[طبری]] نخستین کسانی‌اند که روایاتی درباره این ماجرا نقل، و درباره [[صحت]] و سقم آن [[سکوت]] کرده‌اند. [[ابن حجر عسقلانی]] می‌گوید: [[موسی بن عقبه]] این داستان را در [[مغازی]] از [[محمد بن شهاب زهری]] نقل کرده و نیز ابو معشر آن را در [[سیره]] از [[محمد بن کعب قرظی]] و [[محمد بن قیس]] نقل کرده و [[طبری]] از او نقل می‌کند؛ بنابراین [[مغازی ابن شهاب]] و سیره ابو معشر که هیچ یک اکنون موجود نیست، منبع نهایی این داستان است<ref>فتح الباری، ج۸، ص۳۳۳.</ref>، به هر حال [[دانشمندان شیعه]] به اتفاق این داستان را ساختگی دانسته و به [[تکذیب]] و رد آن از طرق گوناگون پرداخته‌اند<ref>تنزیه الانبیا، ص۱۰۶، ۱۰۹؛ الهدی الی دین المصطفی، ج۱، ص۱۶۸، ۱۷۲؛ المیزان، ج۱۴، ص۳۹۶-۳۹۷؛ الصحیح من سیره، ج۳، ص۱۳۷-۱۴۸.</ref>، چنان که بیشتر [[مفسران]] و [[عالمان اهل سنت]] نیز با [[دلایل]] گوناگون آن را ساختگی و مجعول دانسته‌اند تنها برخی از مفسران و عالمان اهل سنت آن را نقل کرده و رد نکرده و گاه درصدد توجیه آن برآمده‌اند<ref>فتح الباری، ج۸، ص۳۳۳؛ جصاص، احکام القرآن، ج۳، ص۳۶۳.</ref>.
طبری در [[تاریخ]] الامم و الملوک نیز به نقل این داستان پرداخته و آن را رد نکرده است<ref>تاریخ طبری، ج۱، ص۵۵۰-۵۵۲</ref>، در حالی که این ماجرا در منابع کهن‌تر گزارش نشده و [[مورخان]] بزرگی مانند [[ابن اسحاق]] و [[ابن هشام]] آن را در سیره خود نقل نکرده‌اند. از سوی دیگر طبری در جمع [[احادیث]] مختلف و متنوع حرصی فراوان داشته و از همین رو [[اسرائیلیات]] به کتب او راه یافته است<ref>تفسیر قرطبی، ج۶ و ۱۲، ص۵۵</ref>. در قرون بعدی شمار دیگری از نویسندگان از جمله واحدی<ref>اسباب النزول، ص۲۳۲ - ۲۳۳.</ref>، ماوردی<ref>تفسیر ماوردی، ج۴، ص۳۵ - ۳۶.</ref>، [[زمخشری]]<ref>الکشاف، ج۳، ص۱۶۴- ۱۶۵.</ref>، [[ابن اثیر]]<ref>الکامل، ج۲، ص۷۷.</ref>، [[ابن حجر عسقلانی]]<ref>فتح الباری، ج۸، ص۳۳۳.</ref> و [[سیوطی]]<ref>الدر المنثور، ج۶، ص۶۵.</ref> به تبع [[ابن سعد]] و طبری، [[داستان غرانیق]] را نقل کرده‌اند؛ ولی بیشتر عالمان اهل سنت از جمله [[فخر رازی]]<ref>التفسیر الکبیر، ج۲۳، ص۵۰، ۵۴.</ref>، [[محمد بن اسحاق بن خزیمه]]<ref>التفسیر الکبیر، ج۲۳، ص۵۰</ref>، [[ابن جوزی]]<ref>زاد المسیر، ج۵، ص۴۴۱.</ref>، [[قاضی عیاض]]<ref>الشفاء بتعریف حقوق المصطفی، ج۱، ص۱۲۱.</ref>، [[بیضاوی]]<ref>تفسیر بیضاوی، ج۳، ص۱۵۰.</ref>، [[قرطبی]]<ref>تفسیر قرطبی، ج۶ و ۱۲، ص۵۵.</ref>، ابوحیان<ref>البحر المحیط، ج۷، ص۵۲۶</ref>، [[ابن کثیر]]، [[محمد امین]] حکنی<ref>اضواء البیان، ج۵، ص۴۹۹.</ref>، [[عمادی]] [[حنفی]]<ref>تفسیر ابی السعود، ج۴، ص۲۶ - ۲۷.</ref>، [[عبدالرحمن]] [[ثعالبی]]<ref>تفسیر ثعالبی، ج۲، ص۴۰۹.</ref>، محمد [[جمال]] الدین قاسمی<ref>تفسیر قاسمی، ج۱۲، ص۴۵.</ref>، و [[سید قطب]]<ref>فی ظلال القرآن، ج۴، ص۲۴۳۲</ref> پس از نقل این داستان، با [[صراحت]] سند این [[روایت]] را مردود و ساخته [[منکران]] [[دین]] دانسته و با [[ادله عقلی]] و [[نقلی]] بر بطلان آن استناد کرده‌اند. ابن العربی می‌گوید: «همه روایاتی که در این ماجرا نقل شده [[باطل]] است<ref>احکام القرآن، ابن عربی، ج۳، ص۱۳۰۳</ref>».
[[ابوبکر ابن العربی]] می‌گوید: «هر آنچه [[طبری]] در این مورد روایت کرده باطل است و اصلی ندارد<ref>فتح الباری، ج۸، ص۳۳۳</ref>». [[محمد بن اسحاق]] رساله‌ای درباره این [[حدیث]] نگاشته و کاملا آن را [[تکذیب]] کرده است و آن را ساخته و پرداخته زنادقه می‌داند<ref>تفسیر کبیر فخر رازی، ج۲۳، ص۵۰.</ref>. استاد محمد حسین هیکل گفتار دقیقی درباره این [[افسانه]] دارد و با بیانی روشن تناقض گویی و [[دروغ]] بودن آن را آشکار می‌سازد<ref>حیات محمد ص۱۲۹-۱۲۴</ref>. [[علامه طباطبائی]] نیز با نقل آرای [[دانشمندان اسلامی]] درباره این موضوع می‌نویسد:
این افسانه را هیچ یک از محققین [[علمای اسلام]] نپذیرفته و آن را خرافه‌ای بیش ندانسته‌اند. [[قاضی عیاض]] می‌گوید: «این حدیث در هیچ یک از کتب [[صحاح]] نقل نشده و هرگز شخص مورد اعتمادی آن را روایت نکرده است و سند متصلی هم ندارد، صرفا [[مفسرین]] ظاهر نگر و [[تاریخ نویسان]] خوش [[باور]]، آنان که فرقی میان [[سلیم]] و سقیم نمی‌گذارند و در جمع‌آوری غرائب و عجایب ولع می‌ورزند، آن را روایت کرده‌اند و دست به دست گردانده‌اند. [[قاضی]] [[بکر بن علا]] راست گفته است که [[مسلمانان]] گرفتار چنین [[هوس]] خواهانی شده‌اند؛ با آنکه سند این حدیث [[سست]] و متن آن مشوش و مضطرب و دگرگون است<ref>ر.ک: معرفت، محمد هادی، علوم قرآنی، ص۲۷-۳۰.</ref>.
وجود اشکال‌های فراوان سندی و متنی، این افسانه را از قابلیت استناد خارج کرده است، با این حال برخی افراد مغرض با بهره‌گیری از برخی [[منابع اهل سنت]]، همچنان بر اشاعه و [[اثبات]] این [[افسانه]] [[اصرار]] دارند.
بطلان و ساختگی بودن [[داستان غرانیق]] را می‌توان با [[براهین عقلی]]، [[ادله قرآنی]] و [[روایی]] ثابت کرد.<ref>[[مهدی سازندگی|سازندگی، مهدی]]، [[عصمت پیامبران اولوالعزم در دائرةالمعارف قرآن لیدن (کتاب)|عصمت پیامبران اولوالعزم در دائرةالمعارف قرآن لیدن]]، ص ۳۷۲.</ref>


== منابع ==
== منابع ==

نسخهٔ ‏۱۰ مهٔ ۲۰۲۳، ساعت ۰۸:۴۲

مقدمه

در برخی منابع تفسیری[۱]، حدیثی[۲] و تاریخی[۳] اهل سنت به داستانی عجیب برمی خوریم که به داستان یا «افسانه غرانیق» موسوم است. افسانه حکایتی بی‌اصل و دروغ است[۴] و تعبیر افسانه از آن روست که بیشتر دانشمندان اسلامی این داستان را بی‌پایه و دروغ دانسته‌اند[۵]. با این حال خاورشناسان در قرون اخیر این افسانه را دستاویز طعن‌هایی بر اسلام و قرآن قرار داده‌اند[۶]. روایات عجیبی که از ابن عباس نقل شده عبارت است از این که: پیامبرخدا(ص) در مکه مکرمه مشغول خواندن سوره «والنجم» بود، چون به آیاتی که نام بت‌های مشرکان در آن بود رسید ﴿أَفَرَأَيْتُمُ اللَّاتَ وَالْعُزَّى * وَمَنَاةَ الثَّالِثَةَ الْأُخْرَى[۷]، در این هنگام شیطان این دو جمله را بر زبان او جاری ساخت: «تلک الغرانیق العلی، وإن شفاعتهن لترتجی[۸]!؛ اینها پرندگان زیبای بلند مقامی هستند و از آنها امید شفاعت است!

در این هنگام مشرکان خوشحال شدند و گفتند محمد(ص) تاکنون نام خدایان ما را به نیکی نبرده بود، در این هنگام پیامبر(ص) سجده کرد و آنها هم سجده کردند. در این هنگام جبرئیل(ع) نازل شد و به پیامبر(ص) اخطار کرد که این دو جمله را من برای تو نیاورده بودم، این از القائات شیطان بود، در این موقع آیات مورد بحث ﴿وَمَا أَرْسَلْنَا مِنْ قَبْلِكَ مِنْ رَسُولٍ وَلَا نَبِيٍّ...[۹] نازل گردید و به پیامبر(ص) و مؤمنان هشدار داد! گرچه جمعی از مخالفان اسلام برای تضعیف برنامه‌های پیامبر(ص) به گمان اینکه دستاویز خوبی پیدا کرده‌اند این قضیه را با آب و تاب فراوان نقل کرده و شاخ و برگ‌های زیادی به آن داده‌اند، ولی قرائن فراوان نشان می‌دهد که این یک حدیث مجعول و ساختگی است که برای بی‌اعتبار جلوه دادن قرآن و کلمات پیامبراسلام(ص) به وسیله شیطان صفتان جعل شده است[۱۰]؛ زیرا:

اولاً، به گفته محققان، راویان این حدیث افراد ضعیف و غیر موثق‌اند و صدور آن از ابن عباس نیز به هیچ وجه معلوم نیست و به گفته محمد بن اسحاق این حدیث از مجعولات زنادقه می‌باشد و او کتابی در این باره نگاشته است[۱۱].

ثانیاً، احادیث متعددی در مورد نزول سوره نجم و سپس سجده کردن پیامبر(ص) و مسلمانان در کتب مختلف نقل شده و در هیچ یک از این احادیث سخنی از افسانه غرانیق نیست. این نشان می‌دهد که این جمله بعدا به آن افزوده شده است[۱۲].

ثالثاً، آیات آغاز سوره نجم صریحا این خرافات را ابطال می‌کند؛ آنجا که می‌گوید: ﴿وَمَا يَنْطِقُ عَنِ الْهَوَى * إِنْ هُوَ إِلَّا وَحْيٌ يُوحَى[۱۳]. این آیه با افسانه فوق چگونه سازگار است؟

رابعا، آیاتی که بعد از ذکر نام بت‌ها در این سوره آمده، همه بیان مذمت بت‌ها و زشتی و پستی آنها است و با صراحت می‌گوید: اینها اوهامی است که شما با پندارهای بی‌اساس خود ساخته اید و هیچ گونه کاری از آنها ساخته نیست: ﴿إِنْ هِيَ إِلَّا أَسْمَاءٌ سَمَّيْتُمُوهَا أَنْتُمْ وَآبَاؤُكُمْ مَا أَنْزَلَ اللَّهُ بِهَا مِنْ سُلْطَانٍ إِنْ يَتَّبِعُونَ إِلَّا الظَّنَّ وَمَا تَهْوَى الْأَنْفُسُ وَلَقَدْ جَاءَهُمْ مِنْ رَبِّهِمُ الْهُدَى[۱۴]. با این مذمت‌های شدید چگونه ممکن است چند جمله قبل از آن، مدح بت‌ها شده باشد؟ به علاوه قرآن صریحا یادآور شده که خدا تمامی آن را از هرگونه تحریف و انحراف و تضییع حفظ می‌کند، چنان که در آیه ۹ سوره حجر می‌خوانیم: ﴿إِنَّا نَحْنُ نَزَّلْنَا الذِّكْرَ وَإِنَّا لَهُ لَحَافِظُونَ[۱۵].

خامساً، مبارزه پیامبر(ص) بابت و بت پرستی یک مبارزه آشتی ناپذیر و پی گیر و بی‌وقفه از آغاز تا پایان عمر او است، پیامبر(ص) در عمل نشان داد که هیچگونه مصالحه و سازش و انعطافی در مقابل بت و بت پرستی - حتی در سخت‌ترین حالات - نشان نمی‌دهد. در این وضعیت چگونه ممکن است چنین الفاظی بر زبان مبارکش جاری شود؟

سادساً، حتی آنها که پیامبراسلام(ص) را از سوی خدا نمی‌دانند و مسلمان نیستند، او را انسانی متفکر و آگاه و مدبر می‌دانند که در سایه تدبیرش به بزرگترین پیروزی‌ها رسید. چنین کسی که شعار اصلی‌اش ﴿لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ[۱۶] و مبارزه آشتی ناپذیر با هرگونه شرک و بت پرستی بوده و عملا نشان داده است که در ارتباط با مسئله بت‌ها حاضر به هیچ گونه سازشی نیست، چگونه ممکن است برنامه اصلی خود را رها کرده و از بت‌ها این چنین تجلیل کند؟ از مجموع این بحث به خوبی روشن می‌شود که افسانه غرانیق ساخته و پرداخته دشمنان ناشی و مخالفان بی‌خبر است که برای تضعیف موقعیت قرآن و پیامبر(ص) چنین حدیث بی‌اساسی را جعل کرده‌اند؛ از این رو تمام محققان اسلامی اعم از شیعه و اهل سنت این حدیث را قویا نفی و تضعیف کرده‌اند و به جعل جاعلین نسبت داده‌اند[۱۷].

البته بعضی از مفسران توجیهی برای این حدیث ذکر کرده‌اند که بر فرض ثبوت اصل حدیث، قابل مطالعه بود و آن این که: پیامبر اسلام(ص) آیات قرآن را آهسته و با تأنی می‌خواند، و گاه در میان آن لحظاتی سکوت می‌کرد، تا دلهای مردم آن را به خوبی جذب کند، هنگامی که مشغول تلاوت آیات سوره نجم بود و به آیه ﴿أَفَرَأَيْتُمُ اللَّاتَ وَالْعُزَّى * وَمَنَاةَ الثَّالِثَةَ الْأُخْرَى[۱۸] رسید، بعضی از شیطان صفتان (مشرکان لجوج) از فرصت استفاده کرده و جمله تلک الغرانیق العلی و ان شفاعتهن لترتجیرا در این وسط با لحن مخصوصی سر دادند تا هم دهن کجی به سخنان پیامبر(ص) کنند و هم کار را بر مردم مشتبه سازند، ولی آیات بعد به خوبی به آنها پاسخ داد و بت پرستی را شدیدا محکوم کرد[۱۹]. از اینجا روشن می‌شود اینکه بعضی خواسته‌اند داستان غرانیق را نوعی انعطاف از ناحیه پیامبر(ص) نسبت به بت پرستان به خاطر سرسختی آنها و علاقه پیامبر(ص) به جذب آنان به سوی اسلام بدانند و از این راه تفسیر کنند، مرتکب اشتباه بزرگی شده‌اند، و نشان می‌دهد که این توجیه گران موضع اسلام و پیامبر(ص) را در برابر بت و بت پرستی درک نکرده‌اند و مدارک تاریخی را که شهادت می‌دهند دشمنان حاضر شدند در این زمینه هر بهایی را به پیامبر(ص) بپردازند ولی او نپذیرفت و ذره‌ای از برنامه خود عدول ننمود ندیده‌اند و یا عمدا تجاهل می‌کنند[۲۰].[۲۱]

سستی پایه‌های افسانه غرانیق

در رابطه با قرآن به عنوان یک کتاب آسمانی، فراوان خوانده و شنیده ایم که قرآن یک پیام وحیانی است که در طول ۲۳ سال به تدریج بر پیامبر مکرم اسلام(ص) نازل شد. با این حال هنوز درباره حقیقت، چیستی و چگونگی وحی به مثابه یک پدیده غیبی و یک شعور مرموز، پرسش‌ها و ابهام‌های فراوانی وجود دارد. از میان انبوه پرسش‌هایی که یک باره به فضای ذهن هجوم می‌آورند، مهم‌تر از همه این است که شیطان آیا توان آن را دارد که در امر قدسی وحی دخل و تصرف کند و تسویلات خود را به صورت وحی جلوه دهد یا خیر؟ اگر این سؤال را به متون دینی و مجامع روایی خاندان اهل بیت(ع) عرضه کنیم، پاسخ منفی خواهد بود، اما اگر در آثار و نوشته‌های برخی اهل حدیث و غیر وارد از ناحیه اهل بیت(ع) بنگریم، پاسخ مثبت است. ایشان در پاره‌ای از آثار خود روایات و داستانهایی آورده‌اند که نه تنها با اصل مقام عصمت پیامبر(ص) ناسازگار است که حتی پایه و اساس نبوت را نیز متزلزل می‌سازد.[۲۲]

افسانه غرانیق در منابع تشیع و اهل سنت

از مورخان، ابن سعد و از مفسران، طبری نخستین کسانی‌اند که روایاتی درباره این ماجرا نقل، و درباره صحت و سقم آن سکوت کرده‌اند. ابن حجر عسقلانی می‌گوید: موسی بن عقبه این داستان را در مغازی از محمد بن شهاب زهری نقل کرده و نیز ابو معشر آن را در سیره از محمد بن کعب قرظی و محمد بن قیس نقل کرده و طبری از او نقل می‌کند؛ بنابراین مغازی ابن شهاب و سیره ابو معشر که هیچ یک اکنون موجود نیست، منبع نهایی این داستان است[۲۳]، به هر حال دانشمندان شیعه به اتفاق این داستان را ساختگی دانسته و به تکذیب و رد آن از طرق گوناگون پرداخته‌اند[۲۴]، چنان که بیشتر مفسران و عالمان اهل سنت نیز با دلایل گوناگون آن را ساختگی و مجعول دانسته‌اند تنها برخی از مفسران و عالمان اهل سنت آن را نقل کرده و رد نکرده و گاه درصدد توجیه آن برآمده‌اند[۲۵]. طبری در تاریخ الامم و الملوک نیز به نقل این داستان پرداخته و آن را رد نکرده است[۲۶]، در حالی که این ماجرا در منابع کهن‌تر گزارش نشده و مورخان بزرگی مانند ابن اسحاق و ابن هشام آن را در سیره خود نقل نکرده‌اند. از سوی دیگر طبری در جمع احادیث مختلف و متنوع حرصی فراوان داشته و از همین رو اسرائیلیات به کتب او راه یافته است[۲۷]. در قرون بعدی شمار دیگری از نویسندگان از جمله واحدی[۲۸]، ماوردی[۲۹]، زمخشری[۳۰]، ابن اثیر[۳۱]، ابن حجر عسقلانی[۳۲] و سیوطی[۳۳] به تبع ابن سعد و طبری، داستان غرانیق را نقل کرده‌اند؛ ولی بیشتر عالمان اهل سنت از جمله فخر رازی[۳۴]، محمد بن اسحاق بن خزیمه[۳۵]، ابن جوزی[۳۶]، قاضی عیاض[۳۷]، بیضاوی[۳۸]، قرطبی[۳۹]، ابوحیان[۴۰]، ابن کثیر، محمد امین حکنی[۴۱]، عمادی حنفی[۴۲]، عبدالرحمن ثعالبی[۴۳]، محمد جمال الدین قاسمی[۴۴]، و سید قطب[۴۵] پس از نقل این داستان، با صراحت سند این روایت را مردود و ساخته منکران دین دانسته و با ادله عقلی و نقلی بر بطلان آن استناد کرده‌اند. ابن العربی می‌گوید: «همه روایاتی که در این ماجرا نقل شده باطل است[۴۶]».

ابوبکر ابن العربی می‌گوید: «هر آنچه طبری در این مورد روایت کرده باطل است و اصلی ندارد[۴۷]». محمد بن اسحاق رساله‌ای درباره این حدیث نگاشته و کاملا آن را تکذیب کرده است و آن را ساخته و پرداخته زنادقه می‌داند[۴۸]. استاد محمد حسین هیکل گفتار دقیقی درباره این افسانه دارد و با بیانی روشن تناقض گویی و دروغ بودن آن را آشکار می‌سازد[۴۹]. علامه طباطبائی نیز با نقل آرای دانشمندان اسلامی درباره این موضوع می‌نویسد: این افسانه را هیچ یک از محققین علمای اسلام نپذیرفته و آن را خرافه‌ای بیش ندانسته‌اند. قاضی عیاض می‌گوید: «این حدیث در هیچ یک از کتب صحاح نقل نشده و هرگز شخص مورد اعتمادی آن را روایت نکرده است و سند متصلی هم ندارد، صرفا مفسرین ظاهر نگر و تاریخ نویسان خوش باور، آنان که فرقی میان سلیم و سقیم نمی‌گذارند و در جمع‌آوری غرائب و عجایب ولع می‌ورزند، آن را روایت کرده‌اند و دست به دست گردانده‌اند. قاضی بکر بن علا راست گفته است که مسلمانان گرفتار چنین هوس خواهانی شده‌اند؛ با آنکه سند این حدیث سست و متن آن مشوش و مضطرب و دگرگون است[۵۰]. وجود اشکال‌های فراوان سندی و متنی، این افسانه را از قابلیت استناد خارج کرده است، با این حال برخی افراد مغرض با بهره‌گیری از برخی منابع اهل سنت، همچنان بر اشاعه و اثبات این افسانه اصرار دارند. بطلان و ساختگی بودن داستان غرانیق را می‌توان با براهین عقلی، ادله قرآنی و روایی ثابت کرد.[۵۱]

منابع

پانویس

  1. جامع البیان، ج۱۰ و ۱۷، ص۲۴۵ و ۲۴۹؛ کشف الاسرار، ج۶، ص۳۸۶.
  2. تأویل مختلف الحدیث، ص١٢٢؛ المعجم الکبیر، ج۹، ص۳۵؛ ج۱۲، ص۴۲.
  3. الطبقات، ج۱، ص۱۶۰-۱۶۱؛ تاریخ طبری، ج۱، ص۵۵۰ - ۵۵۲
  4. لغت‌نامه، ج۲، ص۲۶۲۵، «افسانه».
  5. تنزیه الانبیا، ص۱۰۶، ۱۰۹؛ التفسیر الکبیر، ج۲۳، ص۲۳۶، ۲۴۱؛ المیزان، ج۱۴، ص۳۹۸ - ۳۹۹.
  6. نقد توطئه آیات شیطانی، ص۱۴ و ۱۸؛ تاریخ قرآن، ص۱۶۵.
  7. «آیا بت‌های «لات» و «عزّی» را (شایسته پرستش) دیده‌اید؟ * و آن سومین بت دیگر «منات» را؟» سوره نجم، آیه ۱۹-۲۰.
  8. غرانیق جمع غرنوق بر وزن مزدور یک نوع پرنده آبی سفید یا سیاه رنگ است و به معانی دیگر نیز آمده (قاموس اللغة).
  9. «و ما پیش از تو هیچ فرستاده و هیچ پیامبری نفرستادیم مگر اینکه چون آرزو می‌کرد (که دعوتش فراگیر شود) شیطان در آرزوی وی (با وسوسه افکندن در دل مردم خلل) می‌افکند آنگاه خداوند آنچه را که شیطان می‌افکند، از میان برمی‌دارد سپس آیات خود را استوار می‌گرداند و خداوند دانایی فرزانه است» سوره حج، آیه ۵۲.
  10. تفسیر نمونه، ج۱۴، ص۱۴۱ - ۱۴۳
  11. فخر رازی، تفسیر کبیر، ج۲۳، ص۵۰.
  12. فخر رازی، تفسیر کبیر، ج۲۳، ص۵۰.
  13. «و از سر هوا و هوس سخن نمی‌گوید * آن (قرآن) جز وحیی نیست که بر او وحی می‌شود» سوره نجم، آیه ۳-۴.
  14. «آنها جز نام‌هایی که شما و پدرانتان نامیده‌اید نیستند، خداوند بر (پرستش) آنها هیچ حجّتی نفرستاده است؛ آنها جز از گمان و هوس‌هایی که در دل دارند پیروی نمی‌کنند در حالی که به راستی از سوی پروردگارشان برای آنان رهنمود آمده است» سوره نجم، آیه ۲۳.
  15. «بی‌گمان ما خود قرآن را فرو فرستاده‌ایم و به یقین ما نگهبان آن خواهیم بود» سوره حجر، آیه ۹.
  16. «آنان چنان بودند که چون به آنها می‌گفتند: هیچ خدایی جز خداوند نیست، سرکشی می‌ورزیدند» سوره صافات، آیه ۳۵.
  17. مجمع البیان، تفسیر فخر رازی، قرطبی، فی ظلال تفسیر، صافی روح ال حالمعانی و المیزان و تفسیرهای دیگر ذیل آیات مورد بحث.
  18. «آیا بت‌های «لات» و «عزّی» را (شایسته پرستش) دیده‌اید؟ * و آن سومین بت دیگر «منات» را؟» سوره نجم، آیه ۱۹-۲۰.
  19. تفسیر قرطبی، ج۷، ص۴۴ - ۷۴؛ مرحوم طبرسی در مجمع البیان نیز آن را به عنوان یک احتمال آورده است.
  20. تفسیر نمونه، ج۱۴، ص۱۴۱-۱۴۴.
  21. سازندگی، مهدی، عصمت پیامبران اولوالعزم در دائرةالمعارف قرآن لیدن، ص ۳۶۷.
  22. سازندگی، مهدی، عصمت پیامبران اولوالعزم در دائرةالمعارف قرآن لیدن، ص ۳۷۱.
  23. فتح الباری، ج۸، ص۳۳۳.
  24. تنزیه الانبیا، ص۱۰۶، ۱۰۹؛ الهدی الی دین المصطفی، ج۱، ص۱۶۸، ۱۷۲؛ المیزان، ج۱۴، ص۳۹۶-۳۹۷؛ الصحیح من سیره، ج۳، ص۱۳۷-۱۴۸.
  25. فتح الباری، ج۸، ص۳۳۳؛ جصاص، احکام القرآن، ج۳، ص۳۶۳.
  26. تاریخ طبری، ج۱، ص۵۵۰-۵۵۲
  27. تفسیر قرطبی، ج۶ و ۱۲، ص۵۵
  28. اسباب النزول، ص۲۳۲ - ۲۳۳.
  29. تفسیر ماوردی، ج۴، ص۳۵ - ۳۶.
  30. الکشاف، ج۳، ص۱۶۴- ۱۶۵.
  31. الکامل، ج۲، ص۷۷.
  32. فتح الباری، ج۸، ص۳۳۳.
  33. الدر المنثور، ج۶، ص۶۵.
  34. التفسیر الکبیر، ج۲۳، ص۵۰، ۵۴.
  35. التفسیر الکبیر، ج۲۳، ص۵۰
  36. زاد المسیر، ج۵، ص۴۴۱.
  37. الشفاء بتعریف حقوق المصطفی، ج۱، ص۱۲۱.
  38. تفسیر بیضاوی، ج۳، ص۱۵۰.
  39. تفسیر قرطبی، ج۶ و ۱۲، ص۵۵.
  40. البحر المحیط، ج۷، ص۵۲۶
  41. اضواء البیان، ج۵، ص۴۹۹.
  42. تفسیر ابی السعود، ج۴، ص۲۶ - ۲۷.
  43. تفسیر ثعالبی، ج۲، ص۴۰۹.
  44. تفسیر قاسمی، ج۱۲، ص۴۵.
  45. فی ظلال القرآن، ج۴، ص۲۴۳۲
  46. احکام القرآن، ابن عربی، ج۳، ص۱۳۰۳
  47. فتح الباری، ج۸، ص۳۳۳
  48. تفسیر کبیر فخر رازی، ج۲۳، ص۵۰.
  49. حیات محمد ص۱۲۹-۱۲۴
  50. ر.ک: معرفت، محمد هادی، علوم قرآنی، ص۲۷-۳۰.
  51. سازندگی، مهدی، عصمت پیامبران اولوالعزم در دائرةالمعارف قرآن لیدن، ص ۳۷۲.