سیر و سلوک: تفاوت میان نسخه‌ها

از امامت‌پدیا، دانشنامهٔ امامت و ولایت
بدون خلاصۀ ویرایش
خط ۶: خط ۶:
}}
}}


==مقدمه==
== مقدمه ==
[[سالک]] در [[سلوک]] خود مراحل و مراتبی را می‌گذارند که [[انسان]] را کم‌کم [[ورزش]] می‌دهند و برای [[قرب الهی]] آماده می‌سازند. برای کامل شدن در [[امور دنیوی]] نیز مراحلی نیاز است؛ مثلاً کسی که می‌خواهد شنا بیاموزد و شناگری ماهر و کامل شود، نمی‌تواند از وسط دریا آغاز کند، بلکه باید در [[استخر]] و رودخانه کم‌عمق و [[ساحل]] دریا تمرین کند و ورزیده شود؛ بعد هم که به دریا رفت، باید مواظبش باشند تا پس از مراحل مختلف آرام‌آرام خودش شناگر شود<ref>حسن حسن‌زاده آملی، شرح فارسی اسفار اربعه، ج۲، ص۱۸۱.</ref>.
[[سالک]] در [[سلوک]] خود مراحل و مراتبی را می‌گذارند که [[انسان]] را کم‌کم ورزش می‌دهند و برای [[قرب الهی]] آماده می‌سازند. برای کامل شدن در [[امور دنیوی]] نیز مراحلی نیاز است؛ مثلاً کسی که می‌خواهد شنا بیاموزد و شناگری ماهر و کامل شود، نمی‌تواند از وسط دریا آغاز کند، بلکه باید در استخر و رودخانه کم‌عمق و [[ساحل]] دریا تمرین کند و ورزیده شود؛ بعد هم که به دریا رفت، باید مواظبش باشند تا پس از مراحل مختلف آرام‌آرام خودش شناگر شود<ref>حسن حسن‌زاده آملی، شرح فارسی اسفار اربعه، ج۲، ص۱۸۱.</ref>.
در [[عرفان]] از مراحل و مراتب [[سیر و سلوک]] با نام‌های مختلف «[[مقام]]»، «[[منزل]]»، «[[اسفار]]»، «درجه»، «مرتبه» و «[[وادی]]» یاد شده است و همه این اسامی ناظر بر یک مفهومند؛ این مراحل از یک مرحله<ref>گرچه منزل گفته‌اند از هفت تا هفصد هزار *** گویمت یک منزل است آن نفس بی‌پرواستی(حسن حسن‌زاده آملی، دیوان اشعار، ص۲۲۵)</ref> یا دو مرحله<ref>بعضی در کتاب‌هایشان فرمودند که منزل دوتاست و بیش از دو تا نیست؛ اینها هم از جهتی درست می‌فرمایند که دو مقام و منزل است؛ یک منزل قدم بر سر نفس نهادن و یکی قدم بر کوی دوست گذاشتن، آن «أمّ الخبائث» و «أمّ الفساد» همین نفس است که با دو قدم می‌توان از آن رهایی یافت. (حسن حسن‌زاده آملی، دروس شرح اشارات و تنبیهات ابن سینا، نمط نهم/ مقامات عارفین، ص۱۲۷)</ref> گرفته تا هزار مرحله و بلکه بیشتر ذکر شده‌اند. علت [[اختلاف]] عددی [[مقامات]] و منازل سلوکی اکثراً به دلیل اختلاف در [[اجمال]] و تفصیل است؛ به این معنا که عارفی بنای اختصار داشته و عارفی دیگر به عللی تصمیم به بیان تفصیلی مقامات و منازل گرفته است<ref>احمدحسین شریفی، «چرایی اختلاف عارفان در تعداد و ترتیب مقامات سلوکی»، ص۴۳، ۴۴.</ref>؛ هفت اقلیم، هفت [[شهر]] [[عشق]]، مقامات چهارگانه یا سه‌گانه و... نتیجه‌ای واحد دارد. خلاصه همه مقام‌هایی که در ادامه به شرح آنها می‌پردازیم، این است که فوق [[عالم طبیعت]]، عالم یا عوالمی [[روحانی]] و [[نورانی]] است که نفس‌های [[پاک]]، محتاج آنهایند و [[عقل]] بشری توان [[درک]] حسن و [[زیبایی]] آنها را ندارد. [[انسان]] با دوری از [[عُجب]]، [[تکبر]]، [[ریا]]، [[حسد]] و دیگر شهوت‌های [[جسمانی]]، خود را نیکوتر می‌سازد، در نتیجه [[شایستگی]] می‌باید که به [[عوالم]] [[روحانی]] ملحق شود<ref>حسن حسن‌زاده آملی، ترجمه رسالة لقاء الله، ص۱۶۸.</ref>. پس [[نفس انسانی]] در [[هویت]] [[مقام]] معلومی ندارد<ref>نفس ناطقه رشد می‌کند، قوی می‌شود و همین‌طور پله‌پله بالا می‌رود؛ مانند زغال که اندک‌اندک تا آتش‌شدن پیش می‌رود و مشتعل می‌شود؛ حدّ یقف و مقام معلومی برای نفس ناطقه نیست که جایی بایستد و بگوید: «من دیگر پر شدم، سیر شدم بیش از این نمی‌خواهم و می‌دانم که تمام شده است و بیش از این نمی‌توانم طیران و پرواز کنم»؛ در حق او {{متن حدیث|اقْرَأْ وَ ارْقَ}} (بخوان و بالا برو) صدق می‌کند؛یعنی حقایق را بخوان، بیاب، بخور و بالا برو! به هر جا و به هر قله‌ای که رسیدی، بدان که قله‌های دیگر هم در پیش است! به هر درجه‌ای که ارتقا یافتی، بدان که درجات دیگر هم برای تو ممکن است! هر اندازه که بالا آمدی، تو را بالاتر از آن می‌برند! {{متن حدیث|لَا تَزِيدُهُ كَثْرَةُ الْعَطَاءِ إِلَّا جُوداً وَ كَرَماً}}؛ «بخشش بسیارش جز جود و کرم بر او نیفزاید». برخلاف دار طبیعت که آدمی با خوردن غذا سیر می‌شود، هرچه به نفس ناطقه غذا دهید، سیری‌ناپذیر است و می‌گوید که گرسنه‌تر شدم و اشتهایم بیشتر شد؛ چراکه نفس از فوق طبیعت است و حکم فوق طبیعت از طبیعت جداست. (حسن حسن‌زاده آملی، دروس شرح اشارات و تنبیهات ابن سینا، نمط سوم، بخش اول، ص۲۳۳، ۲۳۴ و همو، شرح مصباح الانس، ص۳۳۴)</ref> و مانند دیگر موجودات طبیعی و نفسی و [[عقلی]] نیست که مقامی معلوم و درجه‌ای معین در وجود دارند، بلکه نفس انسانی [[مقامات]] و درجات متفاوت و نشآت سابق (پیشین) و لاحقی (پسین) دارد<ref>حسن حسن‌زاده آملی، مُمِدّ الهِمَم در شرح فُصوصُ الحِکَم، ص۶۷۸ و همو، ترجمه رسالة لقاء الله، ص۴۱، ۴۲.</ref> و به حکم {{متن قرآن|وَقَدْ خَلَقَكُمْ أَطْوَارًا}}<ref>«با آنکه شما را گونه‌گون آفریده است» سوره نوح، آیه ۱۴.</ref> دارای احوال گوناگونی است و به پیشامدِ تجلیات [[اسماء و صفات]] [[الهی]]، [[قبض]] و بسط و [[اختلاف]] [[اسفار]] برایش پیش می‌آید؛ از این‌رو گاهی در سفری از [[اسفار اربعه]] و گاهی در سفری دیگر است و به اختلاف حالات، اختلاف اسفار پیش می‌آید، نه این که اسفار در طول زمانی یکدیگر قرار بگیرند<ref>حسن حسن‌زاده آملی، مُمِدّ الهِمَم در شرح فُصوصُ الحِکَم، ص۸۴.</ref>.
 
در [[عرفان]] از مراحل و مراتب سیر و سلوک با نام‌های مختلف «[[مقام]]»، «[[منزل]]»، «اسفار»، «درجه»، «مرتبه» و «[[وادی]]» یاد شده است و همه این اسامی ناظر بر یک مفهومند؛ این مراحل از یک مرحله<ref>گرچه منزل گفته‌اند از هفت تا هفصد هزار *** گویمت یک منزل است آن نفس بی‌پرواستی(حسن حسن‌زاده آملی، دیوان اشعار، ص۲۲۵)</ref> یا دو مرحله<ref>بعضی در کتاب‌هایشان فرمودند که منزل دوتاست و بیش از دو تا نیست؛ اینها هم از جهتی درست می‌فرمایند که دو مقام و منزل است؛ یک منزل قدم بر سر نفس نهادن و یکی قدم بر کوی دوست گذاشتن، آن «أمّ الخبائث» و «أمّ الفساد» همین نفس است که با دو قدم می‌توان از آن رهایی یافت. (حسن حسن‌زاده آملی، دروس شرح اشارات و تنبیهات ابن سینا، نمط نهم/ مقامات عارفین، ص۱۲۷)</ref> گرفته تا هزار مرحله و بلکه بیشتر ذکر شده‌اند. علت [[اختلاف]] عددی [[مقامات]] و منازل سلوکی اکثراً به دلیل اختلاف در اجمال و تفصیل است؛ به این معنا که عارفی بنای اختصار داشته و عارفی دیگر به عللی تصمیم به بیان تفصیلی مقامات و منازل گرفته است<ref>احمدحسین شریفی، «چرایی اختلاف عارفان در تعداد و ترتیب مقامات سلوکی»، ص۴۳، ۴۴.</ref>؛ هفت اقلیم، هفت [[شهر]] [[عشق]]، مقامات چهارگانه یا سه‌گانه و... نتیجه‌ای واحد دارد. خلاصه همه مقام‌هایی که در ادامه به شرح آنها می‌پردازیم، این است که فوق عالم طبیعت، عالم یا عوالمی [[روحانی]] و [[نورانی]] است که نفس‌های [[پاک]]، محتاج آنهایند و [[عقل]] بشری توان [[درک]] حسن و [[زیبایی]] آنها را ندارد. [[انسان]] با دوری از [[عُجب]]، [[تکبر]]، [[ریا]]، [[حسد]] و دیگر شهوت‌های جسمانی، خود را نیکوتر می‌سازد، در نتیجه شایستگی می‌باید که به [[عوالم]] [[روحانی]] ملحق شود<ref>حسن حسن‌زاده آملی، ترجمه رسالة لقاء الله، ص۱۶۸.</ref>. پس [[نفس انسانی]] در [[هویت]] [[مقام]] معلومی ندارد<ref>نفس ناطقه رشد می‌کند، قوی می‌شود و همین‌طور پله‌پله بالا می‌رود؛ مانند زغال که اندک‌اندک تا آتش‌شدن پیش می‌رود و مشتعل می‌شود؛ حدّ یقف و مقام معلومی برای نفس ناطقه نیست که جایی بایستد و بگوید: «من دیگر پر شدم، سیر شدم بیش از این نمی‌خواهم و می‌دانم که تمام شده است و بیش از این نمی‌توانم طیران و پرواز کنم»؛ در حق او {{متن حدیث|اقْرَأْ وَ ارْقَ}} (بخوان و بالا برو) صدق می‌کند؛یعنی حقایق را بخوان، بیاب، بخور و بالا برو! به هر جا و به هر قله‌ای که رسیدی، بدان که قله‌های دیگر هم در پیش است! به هر درجه‌ای که ارتقا یافتی، بدان که درجات دیگر هم برای تو ممکن است! هر اندازه که بالا آمدی، تو را بالاتر از آن می‌برند! {{متن حدیث|لَا تَزِيدُهُ كَثْرَةُ الْعَطَاءِ إِلَّا جُوداً وَ كَرَماً}}؛ «بخشش بسیارش جز جود و کرم بر او نیفزاید». برخلاف دار طبیعت که آدمی با خوردن غذا سیر می‌شود، هرچه به نفس ناطقه غذا دهید، سیری‌ناپذیر است و می‌گوید که گرسنه‌تر شدم و اشتهایم بیشتر شد؛ چراکه نفس از فوق طبیعت است و حکم فوق طبیعت از طبیعت جداست. (حسن حسن‌زاده آملی، دروس شرح اشارات و تنبیهات ابن سینا، نمط سوم، بخش اول، ص۲۳۳، ۲۳۴ و همو، شرح مصباح الانس، ص۳۳۴)</ref> و مانند دیگر موجودات طبیعی و نفسی و [[عقلی]] نیست که مقامی معلوم و درجه‌ای معین در وجود دارند، بلکه نفس انسانی [[مقامات]] و درجات متفاوت و نشآت سابق (پیشین) و لاحقی (پسین) دارد<ref>حسن حسن‌زاده آملی، مُمِدّ الهِمَم در شرح فُصوصُ الحِکَم، ص۶۷۸ و همو، ترجمه رسالة لقاء الله، ص۴۱، ۴۲.</ref> و به حکم {{متن قرآن|وَقَدْ خَلَقَكُمْ أَطْوَارًا}}<ref>«با آنکه شما را گونه‌گون آفریده است» سوره نوح، آیه ۱۴.</ref> دارای احوال گوناگونی است و به پیشامدِ تجلیات [[اسماء و صفات]] [[الهی]]، قبض و بسط و [[اختلاف]] اسفار برایش پیش می‌آید؛ از این‌رو گاهی در سفری از [[اسفار اربعه]] و گاهی در سفری دیگر است و به اختلاف حالات، اختلاف اسفار پیش می‌آید، نه این که اسفار در طول زمانی یکدیگر قرار بگیرند<ref>حسن حسن‌زاده آملی، مُمِدّ الهِمَم در شرح فُصوصُ الحِکَم، ص۸۴.</ref>.
 
در ادامه مراحلی ذکر می‌شود که هر یک از منظری خاص راه [[سلوک]] را تداعی می‌کنند؛ باید توجه داشت که الفاظ و عبارات بیانگر [[مقامات]] و درجات نیست؛ چون هرکسی هر چه یافته است، سرّ اوست و این سرّ و [[حقیقت]] را آن‌طور که هست، نمی‌توان بیان کرد، مگر خود ما نیز توفیق پیدا کنیم و بیابیم، وگرنه الفاظ و عبارات فقط در حدّ ایما و اشاره‌اند<ref>حسن حسن‌زاده آملی، دروس شرح اشارات و تنبیهات ابن سینا، نمط نهم/ مقامات عارفین، ص۲۶۷.</ref>.<ref>[[علی علیزاده آملی|علیزاده آملی، علی]]، [[عرفان در آثار علامه حسن‌زاده آملی (کتاب)|عرفان در آثار علامه حسن‌زاده آملی]]، ص ۲۱۷.</ref>
در ادامه مراحلی ذکر می‌شود که هر یک از منظری خاص راه [[سلوک]] را تداعی می‌کنند؛ باید توجه داشت که الفاظ و عبارات بیانگر [[مقامات]] و درجات نیست؛ چون هرکسی هر چه یافته است، سرّ اوست و این سرّ و [[حقیقت]] را آن‌طور که هست، نمی‌توان بیان کرد، مگر خود ما نیز توفیق پیدا کنیم و بیابیم، وگرنه الفاظ و عبارات فقط در حدّ ایما و اشاره‌اند<ref>حسن حسن‌زاده آملی، دروس شرح اشارات و تنبیهات ابن سینا، نمط نهم/ مقامات عارفین، ص۲۶۷.</ref>.<ref>[[علی علیزاده آملی|علیزاده آملی، علی]]، [[عرفان در آثار علامه حسن‌زاده آملی (کتاب)|عرفان در آثار علامه حسن‌زاده آملی]]، ص ۲۱۷.</ref>


==مراحل و عوالم حقیقت انسانی==
== مراحل و عوالم حقیقت انسانی ==
{{اصلی|انسان در عرفان اسلامی}}
{{اصلی|انسان در عرفان اسلامی}}


==عوالم حس، مثال، و حقیقت==
== عوالم حس، مثال، و حقیقت ==
{{اصلی|عوالم سه‌گانه در عرفان اسلامی}}
{{اصلی|عوالم سه‌گانه در عرفان اسلامی}}


==عوالم انسان همانند مراتب قرآن==
== عوالم انسان همانند مراتب قرآن ==
دانستیم که [[طبع]]، [[خیال]] و [[عقل]] [[سه عالم انسانی]] است. به اعتباری دیگر عوالم انسانی را می‌توان طبیعی، مثالی، [[عقلی]] و [[الهی]] دانست. انسان یک [[حقیقت]] واحد از [[عرش]] تا فرش است و مراتب لا تعد و لاتحصی دارد و [[علم]] و عمل انسان‌سازند؛ {{متن قرآن|وَالَّذِينَ أُوتُوا الْعِلْمَ دَرَجَاتٍ}}<ref>«و فرهیختگان را چند پایه بالا برد» سوره مجادله، آیه ۱۱.</ref> و درجات بی‌شمارند. به اعتباری دیگر، درجات و مراتب انسانی به عدد [[آیات قرآن]] است؛ شش هزار و چند [[آیه]] از [[آیات]] کتبی هستند و این آیات [[خزائن]] می‌باشند. اکنون آیاتی که در صدور [[مؤمنان]] است، چیست؟! {{متن قرآن|بَلْ هُوَ آيَاتٌ بَيِّنَاتٌ فِي صُدُورِ الَّذِينَ أُوتُوا الْعِلْمَ}}<ref>«اما آن (قرآن) آیاتی روشن است در سینه کسانی که به آنان دانش داده‌اند» سوره عنکبوت، آیه ۴۹.</ref>؛ کاغذ این آیات چیست؟! مرکبی که این آیات را نوشته، چیست؟! همان‌طور که آیات مراتب دارند، انسان و [[بهشت]] نیز مراتبی دارند و انسان، یک حقیقت واحد دارای مراتب است. [[قرآن]] [[کلام]] و هم‌شکل [[حق]] و فعل اوست؛ بر اساس آیه {{متن قرآن|قُلْ كُلٌّ يَعْمَلُ عَلَى شَاكِلَتِهِ}}<ref>«بگو: هر کس به فرا خور خویش کار می‌کند» سوره اسراء، آیه ۸۴.</ref> [[کتاب خدا]] و عالم و مخلوقاتش به شاکله او هستند و چون خود نامتناهی است، کتاب او و انسان که [[صنعت]] عظیم اوست هم نامتناهی است و آیات، خواه کتبی و خواه انفسی، بی‌شمارند و ما فقط برای شرح مراتب انسان و قرآن مراتبی را بیان می‌داریم.
دانستیم که طبع، خیال و [[عقل]] سه عالم انسانی است. به اعتباری دیگر عوالم انسانی را می‌توان طبیعی، مثالی، [[عقلی]] و [[الهی]] دانست. انسان یک [[حقیقت]] واحد از [[عرش]] تا فرش است و مراتب لا تعد و لاتحصی دارد و [[علم]] و عمل انسان‌سازند؛ {{متن قرآن|وَالَّذِينَ أُوتُوا الْعِلْمَ دَرَجَاتٍ}}<ref>«و فرهیختگان را چند پایه بالا برد» سوره مجادله، آیه ۱۱.</ref> و درجات بی‌شمارند. به اعتباری دیگر، درجات و مراتب انسانی به عدد [[آیات قرآن]] است؛ شش هزار و چند [[آیه]] از [[آیات]] کتبی هستند و این آیات [[خزائن]] می‌باشند. اکنون آیاتی که در صدور [[مؤمنان]] است، چیست؟! {{متن قرآن|بَلْ هُوَ آيَاتٌ بَيِّنَاتٌ فِي صُدُورِ الَّذِينَ أُوتُوا الْعِلْمَ}}<ref>«اما آن (قرآن) آیاتی روشن است در سینه کسانی که به آنان دانش داده‌اند» سوره عنکبوت، آیه ۴۹.</ref>؛ کاغذ این آیات چیست؟! مرکبی که این آیات را نوشته، چیست؟! همان‌طور که آیات مراتب دارند، انسان و [[بهشت]] نیز مراتبی دارند و انسان، یک حقیقت واحد دارای مراتب است. [[قرآن]] [[کلام]] و هم‌شکل [[حق]] و فعل اوست؛ بر اساس آیه {{متن قرآن|قُلْ كُلٌّ يَعْمَلُ عَلَى شَاكِلَتِهِ}}<ref>«بگو: هر کس به فرا خور خویش کار می‌کند» سوره اسراء، آیه ۸۴.</ref> [[کتاب خدا]] و عالم و مخلوقاتش به شاکله او هستند و چون خود نامتناهی است، کتاب او و انسان که صنعت عظیم اوست هم نامتناهی است و آیات، خواه کتبی و خواه انفسی، بی‌شمارند و ما فقط برای شرح مراتب انسان و قرآن مراتبی را بیان می‌داریم.
 
مراتب قرآن اینهاست: ظهر، بطن، حد و مطلع. همه اینها بیانگر عوالم انسان و قابل تطبیق با آنند: انسان طبیعی، انسان مثالی، انسان عقلی و انسان الهی. {{متن حدیث|الْقُرْآنُ مَأْدُبَةُ اللَّهِ}} در این [[مقام]] به کار می‌آید که قرآن سفره خداست و [[خداوند]] مراتب این سفره بی‌انتها را برای انسان پایان‌ناپذیر گشوده است. خوراک [[انسان]] قرآن است. اگر انسان مالک این سفره نبود، معنا نداشت به او خطاب {{متن حدیث|اقْرَأْ وَ ارْقَ}} شود. انسان در حد تجرد توقف نمی‌کند و هر چه به او بدهید، اشتها و سعه وجودی‌اش بیشتر می‌شود؛ [[قرآن]] نیز دریایی است که [[تباهی]] ندارد؛ بستگی دارد که غواص آن، چه کسی باشد و [[مبیّن]] حقایق قرآن چه کسی باشد و سعه وجودی شخص چقدر باشد.


مراتب قرآن اینهاست: ظهر، بطن، حد و مطلع. همه اینها بیانگر عوالم انسان و قابل تطبیق با آنند: انسان طبیعی، انسان مثالی، انسان عقلی و انسان الهی. {{متن حدیث|الْقُرْآنُ مَأْدُبَةُ اللَّهِ}} در این [[مقام]] به کار می‌آید که قرآن سفره خداست و [[خداوند]] مراتب این سفره بی‌انتها را برای انسان پایان‌ناپذیر گشوده است. [[خوراک]] [[انسان]] قرآن است. اگر انسان مالک این سفره نبود، معنا نداشت به او [[خطاب]] {{متن حدیث|اقْرَأْ وَ ارْقَ}} شود. انسان در حد تجرد توقف نمی‌کند و هر چه به او بدهید، اشتها و سعه وجودی‌اش بیشتر می‌شود؛ [[قرآن]] نیز دریایی است که [[تباهی]] ندارد؛ بستگی دارد که غواص آن، چه کسی باشد و [[مبیّن]] [[حقایق قرآن]] چه کسی باشد و سعه وجودی شخص چقدر باشد.
قرآن [[حقیقت]]، [[نورالله]]، [[جنت]] و [[حکمت]] است؛ به هر مقداری که حکمت شویم، به همان مقدار بهشتیم. به عبارتی دیگر، [[بهشت]] [[شهر]] حکمت است و قرآن هم [[حکیم]] و حکمت است؛ {{متن قرآن|يس * وَالْقُرْآنِ الْحَكِيمِ}}<ref>«یا، سین * سوگند به قرآن حکیم» سوره یس، آیه ۱-۲.</ref>؛ در نتیجه قرآن بهشت است و به هر اندازه قرآن شویم، به همان اندازه بهشتیم.
قرآن [[حقیقت]]، [[نورالله]]، [[جنت]] و [[حکمت]] است؛ به هر مقداری که حکمت شویم، به همان مقدار بهشتیم. به عبارتی دیگر، [[بهشت]] [[شهر]] حکمت است و قرآن هم [[حکیم]] و حکمت است؛ {{متن قرآن|يس * وَالْقُرْآنِ الْحَكِيمِ}}<ref>«یا، سین * سوگند به قرآن حکیم» سوره یس، آیه ۱-۲.</ref>؛ در نتیجه قرآن بهشت است و به هر اندازه قرآن شویم، به همان اندازه بهشتیم.
پس [[مراحل وجودی انسان]] با مراتب و [[بطون قرآن]] تطبیق دارد؛ به هر اندازه قرآن را فراگرفتیم و [[آیات قرآن]] در ما نشست، قرآن و بهشت هستیم. به هر اندازه‌ای که با [[آیات الهی]] محشوریم و حقیقت ما قرآن را مس کرده است، [[قرآنی]] هستیم.
 
پس مراحل وجودی انسان با مراتب و بطون قرآن تطبیق دارد؛ به هر اندازه قرآن را فراگرفتیم و [[آیات قرآن]] در ما نشست، قرآن و بهشت هستیم. به هر اندازه‌ای که با [[آیات الهی]] محشوریم و حقیقت ما قرآن را مس کرده است، [[قرآنی]] هستیم.
 
خلاصه آنکه قرآن مراتبی دارد که آنها را می‌توان با مراتب نفس تطبیق داد. هم‌چنین درجات قرآنی در معارج [[انسانی]] پیاده می‌شود و باید قرآن به سر و [[دل]] داشته باشیم.
خلاصه آنکه قرآن مراتبی دارد که آنها را می‌توان با مراتب نفس تطبیق داد. هم‌چنین درجات قرآنی در معارج [[انسانی]] پیاده می‌شود و باید قرآن به سر و [[دل]] داشته باشیم.
[[ظاهر قرآن]] همان امر آشکار و نصی است که در آن ابهام راه ندارد. در [[تشبیه]]، محسوساتِ یک شیء را همگان قبول دارند؛ برای مثال این آب است و این [[درخت]] و آن [[کوه]] و آن دریاست؛ ظاهر قرآن هم این‌گونه جلی و هویداست.
 
ظاهر قرآن همان امر آشکار و نصی است که در آن ابهام راه ندارد. در [[تشبیه]]، محسوساتِ یک شیء را همگان قبول دارند؛ برای مثال این آب است و این درخت و آن [[کوه]] و آن دریاست؛ ظاهر قرآن هم این‌گونه جلی و هویداست.


بطن یک پله بالاتر از ظَهر است. [[حدیثی]] از [[امیرالمؤمنین]]{{ع}} را می‌توان درباره این مطالب دانست: {{متن حدیث|اللَّهُمَّ نَوِّرْ ظَاهِرِي بِطَاعَتِكَ، وَ بَاطِنِي بِمَحَبَّتِكَ، وَ قَلْبِي بِمَعْرِفَتِكَ، وَ رُوحِي بِمُشَاهَدَتِكَ، وَ سِرِّي بِاسْتِقْلَالِ اتِّصَالِ حَضْرَتِكَ يَا ذَا الْجَلَالِ وَ الْاِكْرَامِ}}<ref>خدایا! «ظاهر مرا به طاعت» و «باطنم را به محبت» و «قلب مرا به معرفت» و «روح مرا به مشاهده خود» و «سرّم را به استقلال در اتصال به حضرتت» منوّر کن، ای صاحب جلالت و کرم!</ref>.
بطن یک پله بالاتر از ظَهر است. [[حدیثی]] از [[امیرالمؤمنین]]{{ع}} را می‌توان درباره این مطالب دانست: {{متن حدیث|اللَّهُمَّ نَوِّرْ ظَاهِرِي بِطَاعَتِكَ، وَ بَاطِنِي بِمَحَبَّتِكَ، وَ قَلْبِي بِمَعْرِفَتِكَ، وَ رُوحِي بِمُشَاهَدَتِكَ، وَ سِرِّي بِاسْتِقْلَالِ اتِّصَالِ حَضْرَتِكَ يَا ذَا الْجَلَالِ وَ الْاِكْرَامِ}}<ref>خدایا! «ظاهر مرا به طاعت» و «باطنم را به محبت» و «قلب مرا به معرفت» و «روح مرا به مشاهده خود» و «سرّم را به استقلال در اتصال به حضرتت» منوّر کن، ای صاحب جلالت و کرم!</ref>.
حدّ، [[مرز]] بین دو طرف و [[حاجب]] بین دو امر است. طفره به طور مطلق محال است؛ بر این پایه مراتب صعودی و نزولی [[قرآن]] و [[انسان]] را باید پله‌پله پیمود؛ با حدّ می‌توان ارتقا یافت و به سوی مطلع رفت؛ حدّ قرآن واسطه میان [[باطن]] و مطلع است؛ مانند [[انسان کامل]] که [[واسطه فیض]] [[حق]] به [[خلق]] (واسطه میان خلق و حق) است. [[انسان‌های کامل]] جایی قرار گرفته‌اند که به طرفین مشرِف هستند؛ از آن طرف می‌گیرند و در این سوی پیاده می‌کنند و [[واسطه فیض الهی]] هستند؛ از این‌روی [[مقام]] آنان را «[[برزخ]] جامع» می‌گویند. پس جایگاه انسان کامل برزخ جامع و {{متن حدیث|إِذَا شَاؤُوا أَنْ عَلِمُوا، عُلِّمُوا}} است. با این وجود اگر از او چیزی بپرسیم، ممکن است [[جواب]] ندهد؛ نه این که نداند و به [[اندیشه]] نیازمند باشد؛ زیرا مقام او بالاتر از مقام [[حدس]] است.
بعد از حدّ، مُطَّلَع است که اسم مکان «إطَّلَعَ» و به معنای جایی است که اشراف و [[آگاهی]] دارد و [[روح]] بلندی است که در مرتبه [[اعلی]] قرار دارد و بر همه مشرف است و حجابی برای دیدن هیچ‌کس جلوی او نیست. این مقام «[[ولایت]] ساری در همه» است.


ولایت به معنای [[صادر اول]] است و مراد از سریان ولایت، همین سریان صادر اول و وجود منبسط و [[نفس رحمانی]] و [[فیض مقدس]] است؛ چنان‌که فرموده‌اند وجود و [[حیات]] جمیع موجودات به مقتضای {{متن قرآن|مِنَ الْمَاءِ كُلَّ شَيْءٍ حَيٍّ}}<ref>«هر چیز زنده‌ای را از آب پدید آوردیم» سوره انبیاء، آیه ۳۰.</ref>، به سریان [[ماء]] ولایت، یعنی صادر اول و نفس رحمانی است؛ وی به [[منزلت]] هیولی و به مثابت ماده ساری در جمیع موجودات است. پس صادر اول و این ولایت در همه موجودات ساری است؛ [[انسان]] [[عروج]] پیدا می‌کند و با این ولایت [[اتحاد]] وجودی می‌یابد و به کمال صادر اول می‌رسد و او نیز در همه جا ساری می‌شود؛ از این امر به «ولایت ساری» تعبیر می‌کنند. چون خودِ صادر نخستین ساری در همه است، نفس کاملی که در قوس صعود به آن مقام می‌رسد و با آن اتحاد وجودی می‌یابد و ب ه اوصاف وی متصف می‌شود نیز در همه ساری می‌باشد و [[حقیقت]] اسمای [[تکوینی]] را می‌فهمد و تاروپود آنها را می‌نمایاند و [[تبیان]] همه اشیاء و [[قرآن ناطق]] می‌شود؛ چنان‌که حضرت [[پیامبر اکرم]]{{صل}} و [[امیرالمؤمنین]] در [[مقام]] صعود و ارتقا و به حسب اعتلای وجودی خود به صادر نخستین رسیدند و [[پیروان]] ایشان هرکدام به اندازه سعه وجودی خود، به [[مقام ولایت]] نزدیک می‌شوند.
حدّ، مرز بین دو طرف و [[حاجب]] بین دو امر است. طفره به طور مطلق محال است؛ بر این پایه مراتب صعودی و نزولی [[قرآن]] و [[انسان]] را باید پله‌پله پیمود؛ با حدّ می‌توان ارتقا یافت و به سوی مطلع رفت؛ حدّ قرآن واسطه میان [[باطن]] و مطلع است؛ مانند [[انسان کامل]] که [[واسطه فیض]] [[حق]] به [[خلق]] (واسطه میان خلق و حق) است. [[انسان‌های کامل]] جایی قرار گرفته‌اند که به طرفین مشرِف هستند؛ از آن طرف می‌گیرند و در این سوی پیاده می‌کنند و [[واسطه فیض الهی]] هستند؛ از این‌روی [[مقام]] آنان را «[[برزخ]] جامع» می‌گویند. پس جایگاه انسان کامل برزخ جامع و {{متن حدیث|إِذَا شَاؤُوا أَنْ عَلِمُوا، عُلِّمُوا}} است. با این وجود اگر از او چیزی بپرسیم، ممکن است [[جواب]] ندهد؛ نه این که نداند و به [[اندیشه]] نیازمند باشد؛ زیرا مقام او بالاتر از مقام حدس است.
پس ولایت ساریِ مشرف بر همه، مقام صادر اول است که [[انسان کامل]] در [[سیر]] عروجی و ارتقای وجودی با صادر اول [[متحد]] می‌شود و ولایت او در همه موجودات سریان می‌یابد. او متن همه شرح‌هاست و ظاهر و [[باطن]] در اوست. [[ائمه معصومین]]{{عم}} این [[حقیقت]] را با لفظ [[شریف]] «[[خلیفة الله]]» به ما آموختند. او در [[منزل]] مُطّلع همه ماورا را می‌بیند و این اولین منزل برای [[غیب الهی]] و تعیّن اول است. این منزل باب حضرت [[اسماء]] و [[حقایق]] مجرد [[غیبی]] است و باب [[رحمت]] است. آن کسی که به این منزل رسید، به اسماء [[آگاهی]] می‌یابد و [[مبیّن]] حقایق اسماء و باخبر از تاروپود اسمای [[تکوینی]] [[الهی]] می‌شود؛ {{متن قرآن|عَلَّمَ آدَمَ الْأَسْمَاءَ كُلَّهَا}}<ref>«همه نام‌ها را به آدم آموخت» سوره بقره، آیه ۳۱.</ref>؛ [[علم به اسماء]]، دانستن لغت و ریشه آنها نیست، بلکه عالم به آن، کلمه تکوینی را تشریح و تاروپودش را تبیین می‌کند و آن را می‌شکافد؛ به همین دلیل حرف‌هایی دارد که مایه [[حیرت]] می‌شود؛ او را «[[حجت الله]]» می‌گویند؛ زیرا [[علم]] او به علت مطالعه و [[اندیشه]] و [[تجربه]] نیست، بلکه هرگاه [[اراده]] کند، می‌داند و از تاروپود اشیاء خبر می‌دهد.
 
بعد از حدّ، مُطَّلَع است که اسم مکان «إطَّلَعَ» و به معنای جایی است که اشراف و [[آگاهی]] دارد و [[روح]] بلندی است که در مرتبه اعلی قرار دارد و بر همه مشرف است و حجابی برای دیدن هیچ‌کس جلوی او نیست. این مقام «[[ولایت]] ساری در همه» است.
 
ولایت به معنای صادر اول است و مراد از سریان ولایت، همین سریان صادر اول و وجود منبسط و [[نفس رحمانی]] و فیض مقدس است؛ چنان‌که فرموده‌اند وجود و [[حیات]] جمیع موجودات به مقتضای {{متن قرآن|مِنَ الْمَاءِ كُلَّ شَيْءٍ حَيٍّ}}<ref>«هر چیز زنده‌ای را از آب پدید آوردیم» سوره انبیاء، آیه ۳۰.</ref>، به سریان [[ماء]] ولایت، یعنی صادر اول و نفس رحمانی است؛ وی به [[منزلت]] هیولی و به مثابت ماده ساری در جمیع موجودات است. پس صادر اول و این ولایت در همه موجودات ساری است؛ [[انسان]] عروج پیدا می‌کند و با این ولایت [[اتحاد]] وجودی می‌یابد و به کمال صادر اول می‌رسد و او نیز در همه جا ساری می‌شود؛ از این امر به «ولایت ساری» تعبیر می‌کنند. چون خودِ صادر نخستین ساری در همه است، نفس کاملی که در قوس صعود به آن مقام می‌رسد و با آن اتحاد وجودی می‌یابد و ب ه اوصاف وی متصف می‌شود نیز در همه ساری می‌باشد و [[حقیقت]] اسمای [[تکوینی]] را می‌فهمد و تاروپود آنها را می‌نمایاند و تبیان همه اشیاء و [[قرآن ناطق]] می‌شود؛ چنان‌که حضرت [[پیامبر اکرم]]{{صل}} و [[امیرالمؤمنین]] در [[مقام]] صعود و ارتقا و به حسب اعتلای وجودی خود به صادر نخستین رسیدند و [[پیروان]] ایشان هرکدام به اندازه سعه وجودی خود، به [[مقام ولایت]] نزدیک می‌شوند.
 
پس ولایت ساریِ مشرف بر همه، مقام صادر اول است که [[انسان کامل]] در [[سیر]] عروجی و ارتقای وجودی با صادر اول [[متحد]] می‌شود و ولایت او در همه موجودات سریان می‌یابد. او متن همه شرح‌هاست و ظاهر و [[باطن]] در اوست. [[ائمه معصومین]]{{عم}} این [[حقیقت]] را با لفظ [[شریف]] «[[خلیفة الله]]» به ما آموختند. او در [[منزل]] مُطّلع همه ماورا را می‌بیند و این اولین منزل برای غیب الهی و تعیّن اول است. این منزل باب حضرت [[اسماء]] و [[حقایق]] مجرد [[غیبی]] است و باب [[رحمت]] است. آن کسی که به این منزل رسید، به اسماء [[آگاهی]] می‌یابد و [[مبیّن]] حقایق اسماء و باخبر از تاروپود اسمای [[تکوینی]] [[الهی]] می‌شود؛ {{متن قرآن|عَلَّمَ آدَمَ الْأَسْمَاءَ كُلَّهَا}}<ref>«همه نام‌ها را به آدم آموخت» سوره بقره، آیه ۳۱.</ref>؛ [[علم به اسماء]]، دانستن لغت و ریشه آنها نیست، بلکه عالم به آن، کلمه تکوینی را تشریح و تاروپودش را تبیین می‌کند و آن را می‌شکافد؛ به همین دلیل حرف‌هایی دارد که مایه [[حیرت]] می‌شود؛ او را «[[حجت الله]]» می‌گویند؛ زیرا [[علم]] او به علت مطالعه و [[اندیشه]] و [[تجربه]] نیست، بلکه هرگاه [[اراده]] کند، می‌داند و از تاروپود اشیاء خبر می‌دهد.


ما با نظر به مطالب گذشته و [[سالک]] در مسیر تکاملی خویش کم‌کم به جایی می‌رسیم که [[قرآن]] را صورت نگاشته‌شده انسان کامل و [[تفسیر]] مسیر تکاملی نوع [[انسان]] می‌شناسیم و شخص انسان کامل را ظرف حقایقِ قرآن و [[امام]] قافله نوع انسان می‌یابیم و می‌فهمیم که هرکس از قرآن، یعنی [[صراط مستقیم]] [[تجاوز]] کند، از سیر تکاملی [[انسانی]] و [[حرکت]] استکمالی الی [[الله]] بازمی‌ماند. درواقع قرآن از متن انسان کامل به بیرون صورت یافته و نوشته شده است؛ بنابراین [[قرآن کریم]] را صورت کتبی «[[خاتم انبیا]]»می‌گویند. این کتابْ [[خُلق]] [[رسول الله]]، [[سرنوشت]]، طبیعت، [[سیره]] و روش رسول الله است و ما می‌خواهیم بکوشیم [[قرآنی]] بشویم و به آن اندازه که قرآنی شدیم، [[حشر]] با [[حقیقت]] خاتم انبیا داریم و حشر با [[مقام]] انسانی داریم. انسان باید ببیند تا چه اندازه به آن [[قرب]] دارد و از این سفره پرنعمت بهره برده است<ref>هست قرآن سفره پر نعمت ربّ رحیم *** صورت کتبیه پیغمبر والاستی
ما با نظر به مطالب گذشته و [[سالک]] در مسیر تکاملی خویش کم‌کم به جایی می‌رسیم که [[قرآن]] را صورت نگاشته‌شده انسان کامل و [[تفسیر]] مسیر تکاملی نوع [[انسان]] می‌شناسیم و شخص انسان کامل را ظرف حقایقِ قرآن و [[امام]] قافله نوع انسان می‌یابیم و می‌فهمیم که هرکس از قرآن، یعنی [[صراط مستقیم]] [[تجاوز]] کند، از سیر تکاملی [[انسانی]] و حرکت استکمالی الی [[الله]] بازمی‌ماند. درواقع قرآن از متن انسان کامل به بیرون صورت یافته و نوشته شده است؛ بنابراین [[قرآن کریم]] را صورت کتبی «[[خاتم انبیا]]»می‌گویند. این کتابْ [[خُلق]] [[رسول الله]]، [[سرنوشت]]، طبیعت، [[سیره]] و روش رسول الله است و ما می‌خواهیم بکوشیم [[قرآنی]] بشویم و به آن اندازه که قرآنی شدیم، [[حشر]] با [[حقیقت]] خاتم انبیا داریم و حشر با [[مقام]] انسانی داریم. انسان باید ببیند تا چه اندازه به آن [[قرب]] دارد و از این سفره پرنعمت بهره برده است<ref>هست قرآن سفره پر نعمت ربّ رحیم *** صورت کتبیه پیغمبر والاستی
(حسن حسن‌زاده آملی، دیوان اشعار، ص۲۲۷)</ref>.
(حسن حسن‌زاده آملی، دیوان اشعار، ص۲۲۷)</ref>.


اگر به [[تفسیر قرآن]] بپردازیم و قرآن را موضوع بحث، [[کاوش]]، تحقیق و تنقیب قرار بدهیم، می‌بینیم که قرآن صورت کتبی [[انسان کامل]] است و اگر بخواهیم انسان کامل را بنگاریم، قرآن می‌شود<ref>حسن حسن‌زاده آملی، شرح مصباح الانس، ص۱۴۹، ۱۵۰، ۱۵۳-۱۶۰، ۱۷۰، ۱۹۴، ۱۹۷، ۱۹۹، ۲۰۸، ۳۶۵، ۴۰۱، ۴۲۸، ۵۸۲ و ۵۸۳؛ همو، وحدت از دیدگاه عارف و حکیم، ص۱۲۲؛ همو، دروس شرح اشارات و تنبیهات ابن سینا، نمط سوم، بخش اول، ص۵۳۱؛ نمط هشتم/ البهجة و السعادة، ص۱۱۵؛ همو، نامه‌ها بر نامه‌ها، ص۸، ۲۲ و ۱۵۲ و همو، هزارویک کلمه، ج۲، ص۲۱۱.</ref>.<ref>[[علی علیزاده آملی|علیزاده آملی، علی]]، [[عرفان در آثار علامه حسن‌زاده آملی (کتاب)|عرفان در آثار علامه حسن‌زاده آملی]]، ص ۲۲۴.</ref>
اگر به [[تفسیر قرآن]] بپردازیم و قرآن را موضوع بحث، کاوش، تحقیق و تنقیب قرار بدهیم، می‌بینیم که قرآن صورت کتبی [[انسان کامل]] است و اگر بخواهیم انسان کامل را بنگاریم، قرآن می‌شود<ref>حسن حسن‌زاده آملی، شرح مصباح الانس، ص۱۴۹، ۱۵۰، ۱۵۳-۱۶۰، ۱۷۰، ۱۹۴، ۱۹۷، ۱۹۹، ۲۰۸، ۳۶۵، ۴۰۱، ۴۲۸، ۵۸۲ و ۵۸۳؛ همو، وحدت از دیدگاه عارف و حکیم، ص۱۲۲؛ همو، دروس شرح اشارات و تنبیهات ابن سینا، نمط سوم، بخش اول، ص۵۳۱؛ نمط هشتم/ البهجة و السعادة، ص۱۱۵؛ همو، نامه‌ها بر نامه‌ها، ص۸، ۲۲ و ۱۵۲ و همو، هزارویک کلمه، ج۲، ص۲۱۱.</ref>.<ref>[[علی علیزاده آملی|علیزاده آملی، علی]]، [[عرفان در آثار علامه حسن‌زاده آملی (کتاب)|عرفان در آثار علامه حسن‌زاده آملی]]، ص ۲۲۴.</ref>


==مراتب طهارت (طهارت ظاهری، طهارت باطنی، طهارت خاصّه)==
== مراتب طهارت (طهارت ظاهری، طهارت باطنی، طهارت خاصّه) ==
{{اصلی|طهارت در عرفان اسلامی}}
{{اصلی|طهارت در عرفان اسلامی}}


خط ۴۹: خط ۵۸:
{{پانویس}}
{{پانویس}}


[[رده:سیر و سلوک]]
[[رده:عرفان]]

نسخهٔ ‏۱۲ آوریل ۲۰۲۶، ساعت ۱۱:۲۲

مقدمه

سالک در سلوک خود مراحل و مراتبی را می‌گذارند که انسان را کم‌کم ورزش می‌دهند و برای قرب الهی آماده می‌سازند. برای کامل شدن در امور دنیوی نیز مراحلی نیاز است؛ مثلاً کسی که می‌خواهد شنا بیاموزد و شناگری ماهر و کامل شود، نمی‌تواند از وسط دریا آغاز کند، بلکه باید در استخر و رودخانه کم‌عمق و ساحل دریا تمرین کند و ورزیده شود؛ بعد هم که به دریا رفت، باید مواظبش باشند تا پس از مراحل مختلف آرام‌آرام خودش شناگر شود[۱].

در عرفان از مراحل و مراتب سیر و سلوک با نام‌های مختلف «مقام»، «منزل»، «اسفار»، «درجه»، «مرتبه» و «وادی» یاد شده است و همه این اسامی ناظر بر یک مفهومند؛ این مراحل از یک مرحله[۲] یا دو مرحله[۳] گرفته تا هزار مرحله و بلکه بیشتر ذکر شده‌اند. علت اختلاف عددی مقامات و منازل سلوکی اکثراً به دلیل اختلاف در اجمال و تفصیل است؛ به این معنا که عارفی بنای اختصار داشته و عارفی دیگر به عللی تصمیم به بیان تفصیلی مقامات و منازل گرفته است[۴]؛ هفت اقلیم، هفت شهر عشق، مقامات چهارگانه یا سه‌گانه و... نتیجه‌ای واحد دارد. خلاصه همه مقام‌هایی که در ادامه به شرح آنها می‌پردازیم، این است که فوق عالم طبیعت، عالم یا عوالمی روحانی و نورانی است که نفس‌های پاک، محتاج آنهایند و عقل بشری توان درک حسن و زیبایی آنها را ندارد. انسان با دوری از عُجب، تکبر، ریا، حسد و دیگر شهوت‌های جسمانی، خود را نیکوتر می‌سازد، در نتیجه شایستگی می‌باید که به عوالم روحانی ملحق شود[۵]. پس نفس انسانی در هویت مقام معلومی ندارد[۶] و مانند دیگر موجودات طبیعی و نفسی و عقلی نیست که مقامی معلوم و درجه‌ای معین در وجود دارند، بلکه نفس انسانی مقامات و درجات متفاوت و نشآت سابق (پیشین) و لاحقی (پسین) دارد[۷] و به حکم ﴿وَقَدْ خَلَقَكُمْ أَطْوَارًا[۸] دارای احوال گوناگونی است و به پیشامدِ تجلیات اسماء و صفات الهی، قبض و بسط و اختلاف اسفار برایش پیش می‌آید؛ از این‌رو گاهی در سفری از اسفار اربعه و گاهی در سفری دیگر است و به اختلاف حالات، اختلاف اسفار پیش می‌آید، نه این که اسفار در طول زمانی یکدیگر قرار بگیرند[۹].

در ادامه مراحلی ذکر می‌شود که هر یک از منظری خاص راه سلوک را تداعی می‌کنند؛ باید توجه داشت که الفاظ و عبارات بیانگر مقامات و درجات نیست؛ چون هرکسی هر چه یافته است، سرّ اوست و این سرّ و حقیقت را آن‌طور که هست، نمی‌توان بیان کرد، مگر خود ما نیز توفیق پیدا کنیم و بیابیم، وگرنه الفاظ و عبارات فقط در حدّ ایما و اشاره‌اند[۱۰].[۱۱]

مراحل و عوالم حقیقت انسانی

عوالم حس، مثال، و حقیقت

عوالم انسان همانند مراتب قرآن

دانستیم که طبع، خیال و عقل سه عالم انسانی است. به اعتباری دیگر عوالم انسانی را می‌توان طبیعی، مثالی، عقلی و الهی دانست. انسان یک حقیقت واحد از عرش تا فرش است و مراتب لا تعد و لاتحصی دارد و علم و عمل انسان‌سازند؛ ﴿وَالَّذِينَ أُوتُوا الْعِلْمَ دَرَجَاتٍ[۱۲] و درجات بی‌شمارند. به اعتباری دیگر، درجات و مراتب انسانی به عدد آیات قرآن است؛ شش هزار و چند آیه از آیات کتبی هستند و این آیات خزائن می‌باشند. اکنون آیاتی که در صدور مؤمنان است، چیست؟! ﴿بَلْ هُوَ آيَاتٌ بَيِّنَاتٌ فِي صُدُورِ الَّذِينَ أُوتُوا الْعِلْمَ[۱۳]؛ کاغذ این آیات چیست؟! مرکبی که این آیات را نوشته، چیست؟! همان‌طور که آیات مراتب دارند، انسان و بهشت نیز مراتبی دارند و انسان، یک حقیقت واحد دارای مراتب است. قرآن کلام و هم‌شکل حق و فعل اوست؛ بر اساس آیه ﴿قُلْ كُلٌّ يَعْمَلُ عَلَى شَاكِلَتِهِ[۱۴] کتاب خدا و عالم و مخلوقاتش به شاکله او هستند و چون خود نامتناهی است، کتاب او و انسان که صنعت عظیم اوست هم نامتناهی است و آیات، خواه کتبی و خواه انفسی، بی‌شمارند و ما فقط برای شرح مراتب انسان و قرآن مراتبی را بیان می‌داریم.

مراتب قرآن اینهاست: ظهر، بطن، حد و مطلع. همه اینها بیانگر عوالم انسان و قابل تطبیق با آنند: انسان طبیعی، انسان مثالی، انسان عقلی و انسان الهی. «الْقُرْآنُ مَأْدُبَةُ اللَّهِ» در این مقام به کار می‌آید که قرآن سفره خداست و خداوند مراتب این سفره بی‌انتها را برای انسان پایان‌ناپذیر گشوده است. خوراک انسان قرآن است. اگر انسان مالک این سفره نبود، معنا نداشت به او خطاب «اقْرَأْ وَ ارْقَ» شود. انسان در حد تجرد توقف نمی‌کند و هر چه به او بدهید، اشتها و سعه وجودی‌اش بیشتر می‌شود؛ قرآن نیز دریایی است که تباهی ندارد؛ بستگی دارد که غواص آن، چه کسی باشد و مبیّن حقایق قرآن چه کسی باشد و سعه وجودی شخص چقدر باشد.

قرآن حقیقت، نورالله، جنت و حکمت است؛ به هر مقداری که حکمت شویم، به همان مقدار بهشتیم. به عبارتی دیگر، بهشت شهر حکمت است و قرآن هم حکیم و حکمت است؛ ﴿يس * وَالْقُرْآنِ الْحَكِيمِ[۱۵]؛ در نتیجه قرآن بهشت است و به هر اندازه قرآن شویم، به همان اندازه بهشتیم.

پس مراحل وجودی انسان با مراتب و بطون قرآن تطبیق دارد؛ به هر اندازه قرآن را فراگرفتیم و آیات قرآن در ما نشست، قرآن و بهشت هستیم. به هر اندازه‌ای که با آیات الهی محشوریم و حقیقت ما قرآن را مس کرده است، قرآنی هستیم.

خلاصه آنکه قرآن مراتبی دارد که آنها را می‌توان با مراتب نفس تطبیق داد. هم‌چنین درجات قرآنی در معارج انسانی پیاده می‌شود و باید قرآن به سر و دل داشته باشیم.

ظاهر قرآن همان امر آشکار و نصی است که در آن ابهام راه ندارد. در تشبیه، محسوساتِ یک شیء را همگان قبول دارند؛ برای مثال این آب است و این درخت و آن کوه و آن دریاست؛ ظاهر قرآن هم این‌گونه جلی و هویداست.

بطن یک پله بالاتر از ظَهر است. حدیثی از امیرالمؤمنین(ع) را می‌توان درباره این مطالب دانست: «اللَّهُمَّ نَوِّرْ ظَاهِرِي بِطَاعَتِكَ، وَ بَاطِنِي بِمَحَبَّتِكَ، وَ قَلْبِي بِمَعْرِفَتِكَ، وَ رُوحِي بِمُشَاهَدَتِكَ، وَ سِرِّي بِاسْتِقْلَالِ اتِّصَالِ حَضْرَتِكَ يَا ذَا الْجَلَالِ وَ الْاِكْرَامِ»[۱۶].

حدّ، مرز بین دو طرف و حاجب بین دو امر است. طفره به طور مطلق محال است؛ بر این پایه مراتب صعودی و نزولی قرآن و انسان را باید پله‌پله پیمود؛ با حدّ می‌توان ارتقا یافت و به سوی مطلع رفت؛ حدّ قرآن واسطه میان باطن و مطلع است؛ مانند انسان کامل که واسطه فیض حق به خلق (واسطه میان خلق و حق) است. انسان‌های کامل جایی قرار گرفته‌اند که به طرفین مشرِف هستند؛ از آن طرف می‌گیرند و در این سوی پیاده می‌کنند و واسطه فیض الهی هستند؛ از این‌روی مقام آنان را «برزخ جامع» می‌گویند. پس جایگاه انسان کامل برزخ جامع و «إِذَا شَاؤُوا أَنْ عَلِمُوا، عُلِّمُوا» است. با این وجود اگر از او چیزی بپرسیم، ممکن است جواب ندهد؛ نه این که نداند و به اندیشه نیازمند باشد؛ زیرا مقام او بالاتر از مقام حدس است.

بعد از حدّ، مُطَّلَع است که اسم مکان «إطَّلَعَ» و به معنای جایی است که اشراف و آگاهی دارد و روح بلندی است که در مرتبه اعلی قرار دارد و بر همه مشرف است و حجابی برای دیدن هیچ‌کس جلوی او نیست. این مقام «ولایت ساری در همه» است.

ولایت به معنای صادر اول است و مراد از سریان ولایت، همین سریان صادر اول و وجود منبسط و نفس رحمانی و فیض مقدس است؛ چنان‌که فرموده‌اند وجود و حیات جمیع موجودات به مقتضای ﴿مِنَ الْمَاءِ كُلَّ شَيْءٍ حَيٍّ[۱۷]، به سریان ماء ولایت، یعنی صادر اول و نفس رحمانی است؛ وی به منزلت هیولی و به مثابت ماده ساری در جمیع موجودات است. پس صادر اول و این ولایت در همه موجودات ساری است؛ انسان عروج پیدا می‌کند و با این ولایت اتحاد وجودی می‌یابد و به کمال صادر اول می‌رسد و او نیز در همه جا ساری می‌شود؛ از این امر به «ولایت ساری» تعبیر می‌کنند. چون خودِ صادر نخستین ساری در همه است، نفس کاملی که در قوس صعود به آن مقام می‌رسد و با آن اتحاد وجودی می‌یابد و ب ه اوصاف وی متصف می‌شود نیز در همه ساری می‌باشد و حقیقت اسمای تکوینی را می‌فهمد و تاروپود آنها را می‌نمایاند و تبیان همه اشیاء و قرآن ناطق می‌شود؛ چنان‌که حضرت پیامبر اکرم(ص) و امیرالمؤمنین در مقام صعود و ارتقا و به حسب اعتلای وجودی خود به صادر نخستین رسیدند و پیروان ایشان هرکدام به اندازه سعه وجودی خود، به مقام ولایت نزدیک می‌شوند.

پس ولایت ساریِ مشرف بر همه، مقام صادر اول است که انسان کامل در سیر عروجی و ارتقای وجودی با صادر اول متحد می‌شود و ولایت او در همه موجودات سریان می‌یابد. او متن همه شرح‌هاست و ظاهر و باطن در اوست. ائمه معصومین(ع) این حقیقت را با لفظ شریف «خلیفة الله» به ما آموختند. او در منزل مُطّلع همه ماورا را می‌بیند و این اولین منزل برای غیب الهی و تعیّن اول است. این منزل باب حضرت اسماء و حقایق مجرد غیبی است و باب رحمت است. آن کسی که به این منزل رسید، به اسماء آگاهی می‌یابد و مبیّن حقایق اسماء و باخبر از تاروپود اسمای تکوینی الهی می‌شود؛ ﴿عَلَّمَ آدَمَ الْأَسْمَاءَ كُلَّهَا[۱۸]؛ علم به اسماء، دانستن لغت و ریشه آنها نیست، بلکه عالم به آن، کلمه تکوینی را تشریح و تاروپودش را تبیین می‌کند و آن را می‌شکافد؛ به همین دلیل حرف‌هایی دارد که مایه حیرت می‌شود؛ او را «حجت الله» می‌گویند؛ زیرا علم او به علت مطالعه و اندیشه و تجربه نیست، بلکه هرگاه اراده کند، می‌داند و از تاروپود اشیاء خبر می‌دهد.

ما با نظر به مطالب گذشته و سالک در مسیر تکاملی خویش کم‌کم به جایی می‌رسیم که قرآن را صورت نگاشته‌شده انسان کامل و تفسیر مسیر تکاملی نوع انسان می‌شناسیم و شخص انسان کامل را ظرف حقایقِ قرآن و امام قافله نوع انسان می‌یابیم و می‌فهمیم که هرکس از قرآن، یعنی صراط مستقیم تجاوز کند، از سیر تکاملی انسانی و حرکت استکمالی الی الله بازمی‌ماند. درواقع قرآن از متن انسان کامل به بیرون صورت یافته و نوشته شده است؛ بنابراین قرآن کریم را صورت کتبی «خاتم انبیا»می‌گویند. این کتابْ خُلق رسول الله، سرنوشت، طبیعت، سیره و روش رسول الله است و ما می‌خواهیم بکوشیم قرآنی بشویم و به آن اندازه که قرآنی شدیم، حشر با حقیقت خاتم انبیا داریم و حشر با مقام انسانی داریم. انسان باید ببیند تا چه اندازه به آن قرب دارد و از این سفره پرنعمت بهره برده است[۱۹].

اگر به تفسیر قرآن بپردازیم و قرآن را موضوع بحث، کاوش، تحقیق و تنقیب قرار بدهیم، می‌بینیم که قرآن صورت کتبی انسان کامل است و اگر بخواهیم انسان کامل را بنگاریم، قرآن می‌شود[۲۰].[۲۱]

مراتب طهارت (طهارت ظاهری، طهارت باطنی، طهارت خاصّه)

منابع

پانویس

  1. حسن حسن‌زاده آملی، شرح فارسی اسفار اربعه، ج۲، ص۱۸۱.
  2. گرچه منزل گفته‌اند از هفت تا هفصد هزار *** گویمت یک منزل است آن نفس بی‌پرواستی(حسن حسن‌زاده آملی، دیوان اشعار، ص۲۲۵)
  3. بعضی در کتاب‌هایشان فرمودند که منزل دوتاست و بیش از دو تا نیست؛ اینها هم از جهتی درست می‌فرمایند که دو مقام و منزل است؛ یک منزل قدم بر سر نفس نهادن و یکی قدم بر کوی دوست گذاشتن، آن «أمّ الخبائث» و «أمّ الفساد» همین نفس است که با دو قدم می‌توان از آن رهایی یافت. (حسن حسن‌زاده آملی، دروس شرح اشارات و تنبیهات ابن سینا، نمط نهم/ مقامات عارفین، ص۱۲۷)
  4. احمدحسین شریفی، «چرایی اختلاف عارفان در تعداد و ترتیب مقامات سلوکی»، ص۴۳، ۴۴.
  5. حسن حسن‌زاده آملی، ترجمه رسالة لقاء الله، ص۱۶۸.
  6. نفس ناطقه رشد می‌کند، قوی می‌شود و همین‌طور پله‌پله بالا می‌رود؛ مانند زغال که اندک‌اندک تا آتش‌شدن پیش می‌رود و مشتعل می‌شود؛ حدّ یقف و مقام معلومی برای نفس ناطقه نیست که جایی بایستد و بگوید: «من دیگر پر شدم، سیر شدم بیش از این نمی‌خواهم و می‌دانم که تمام شده است و بیش از این نمی‌توانم طیران و پرواز کنم»؛ در حق او «اقْرَأْ وَ ارْقَ» (بخوان و بالا برو) صدق می‌کند؛یعنی حقایق را بخوان، بیاب، بخور و بالا برو! به هر جا و به هر قله‌ای که رسیدی، بدان که قله‌های دیگر هم در پیش است! به هر درجه‌ای که ارتقا یافتی، بدان که درجات دیگر هم برای تو ممکن است! هر اندازه که بالا آمدی، تو را بالاتر از آن می‌برند! «لَا تَزِيدُهُ كَثْرَةُ الْعَطَاءِ إِلَّا جُوداً وَ كَرَماً»؛ «بخشش بسیارش جز جود و کرم بر او نیفزاید». برخلاف دار طبیعت که آدمی با خوردن غذا سیر می‌شود، هرچه به نفس ناطقه غذا دهید، سیری‌ناپذیر است و می‌گوید که گرسنه‌تر شدم و اشتهایم بیشتر شد؛ چراکه نفس از فوق طبیعت است و حکم فوق طبیعت از طبیعت جداست. (حسن حسن‌زاده آملی، دروس شرح اشارات و تنبیهات ابن سینا، نمط سوم، بخش اول، ص۲۳۳، ۲۳۴ و همو، شرح مصباح الانس، ص۳۳۴)
  7. حسن حسن‌زاده آملی، مُمِدّ الهِمَم در شرح فُصوصُ الحِکَم، ص۶۷۸ و همو، ترجمه رسالة لقاء الله، ص۴۱، ۴۲.
  8. «با آنکه شما را گونه‌گون آفریده است» سوره نوح، آیه ۱۴.
  9. حسن حسن‌زاده آملی، مُمِدّ الهِمَم در شرح فُصوصُ الحِکَم، ص۸۴.
  10. حسن حسن‌زاده آملی، دروس شرح اشارات و تنبیهات ابن سینا، نمط نهم/ مقامات عارفین، ص۲۶۷.
  11. علیزاده آملی، علی، عرفان در آثار علامه حسن‌زاده آملی، ص ۲۱۷.
  12. «و فرهیختگان را چند پایه بالا برد» سوره مجادله، آیه ۱۱.
  13. «اما آن (قرآن) آیاتی روشن است در سینه کسانی که به آنان دانش داده‌اند» سوره عنکبوت، آیه ۴۹.
  14. «بگو: هر کس به فرا خور خویش کار می‌کند» سوره اسراء، آیه ۸۴.
  15. «یا، سین * سوگند به قرآن حکیم» سوره یس، آیه ۱-۲.
  16. خدایا! «ظاهر مرا به طاعت» و «باطنم را به محبت» و «قلب مرا به معرفت» و «روح مرا به مشاهده خود» و «سرّم را به استقلال در اتصال به حضرتت» منوّر کن، ای صاحب جلالت و کرم!
  17. «هر چیز زنده‌ای را از آب پدید آوردیم» سوره انبیاء، آیه ۳۰.
  18. «همه نام‌ها را به آدم آموخت» سوره بقره، آیه ۳۱.
  19. هست قرآن سفره پر نعمت ربّ رحیم *** صورت کتبیه پیغمبر والاستی (حسن حسن‌زاده آملی، دیوان اشعار، ص۲۲۷)
  20. حسن حسن‌زاده آملی، شرح مصباح الانس، ص۱۴۹، ۱۵۰، ۱۵۳-۱۶۰، ۱۷۰، ۱۹۴، ۱۹۷، ۱۹۹، ۲۰۸، ۳۶۵، ۴۰۱، ۴۲۸، ۵۸۲ و ۵۸۳؛ همو، وحدت از دیدگاه عارف و حکیم، ص۱۲۲؛ همو، دروس شرح اشارات و تنبیهات ابن سینا، نمط سوم، بخش اول، ص۵۳۱؛ نمط هشتم/ البهجة و السعادة، ص۱۱۵؛ همو، نامه‌ها بر نامه‌ها، ص۸، ۲۲ و ۱۵۲ و همو، هزارویک کلمه، ج۲، ص۲۱۱.
  21. علیزاده آملی، علی، عرفان در آثار علامه حسن‌زاده آملی، ص ۲۲۴.