اجتهاد در کلام اسلامی
اهمیت و ضرورت اجتهاد
اجتهاد، اصلی است که از اعتقاد آغاز میشود[۱] و همه اصول اعتقادی را فرا میگیرد و پس از شمول گزارههای اعتقادی تمام آموزههای فقهی، اخلاقی و سایر معارف دینی را دربر میگیرد. در میان همه ادیان، تنها دین اسلام به ویژه مکتب تشیع است که در اصول اعتقادی، انسان را به تلاش و کوشش دعوت کرده و تقلید را ممنوع شمرده است تا هرکس عالمانه و مجتهدانه به پایههای دین دست یابد و بر اساس آن، ایمان خویش را پیریزی کند. اجتهاد در مقام فروع، به ویژه در آموزههای فقهی، از صدر اسلام تا کنون، در بستر فرهنگ و معارف اسلامی به عنوان راز پویایی این مکتب میدرخشد و مجتهدان راستین اسلام در تمام اعصار در فهم و درک کتاب و سنّت تلاش گسترده داشتهاند[۲]. همه مشکلاتی که از نبودن قانون پدید میآید، در پرتو شایستگی و کاردانی مجتهدان حل و فصل میشود. فاصله زمانی ما با عصر رهبران معصوم، اهمیت اجتهاد را چند برابر میکند؛ زیرا در این زمان جز اجتهاد هیچ راهی به سوی علم به احکام وجود ندارد و غیر از اجتهاد هیچ مرجع دیگری را نمیتوان سراغ داشت که برای حوادث روزافزونی که در جامعه پدید میآید، حکم دهد و پرسشهای خرد و کلان جامعه را پاسخ گوید. اصل اجتهاد، قوه محرکه اسلام قلمداد میشود. سازگاری قوانین ثابت و جاودانه اسلام با جهان متغیر و در حال دگرگونی و انطباق فروع تحولپذیر بر اصول ثابت، تنها از طریق اجتهاد امکانپذیر است[۳].
اجتهاد عنصری است که تمام تحولات برجسته تاریخ اسلام و تشیع وامدار آن بوده و انقلابهای فکری و فرهنگی از آن ناشی شده است. میتوان گفت که انقلاب اسلامی ایران و تشکیل جمهوری اسلامی نیز به وسیله اجتهاد پدید آمده است؛ زیرا اگر امام خمینی (ره) مجتهد نمیبود، نمیتوانست چنین انقلابی را سامان دهد. او به حکم اجتهاد و با قدرت مرجعیت انقلاب کرد و بر قدرتهای دیگر فایق آمد. محرّک و مجوّز او در این امر، اجتهاد و فقاهت او بود و مقبولیت او نیز به همین دلیل بود[۴]؛ زیرا اولاً بدون درک عمیق و فهم دقیق از اسلام نمیشود انقلاب اسلامی را پایهگذاری کرد و چنین درکی از طریق اجتهاد قابل حصول است، و ثانیاً ساماندهی یک انقلاب و پیروزی آن در گرو آن است که آحاد جامعه بدون چون و چرا از دستورهای رهبر انقلاب پیروی کنند و این امر در صورتی امکانپذیر است که رهبر انقلاب مجتهد جامع الشرائط باشد. اجتهاد زنده و پویا اجتهادی است که از منابع غنی و جاودان اسلام نشئت گرفته و پویایی اعمال فردی و مناسبات روابط اجتماعی و سایر معارف دینی را به ارمغان میآورد. اجتهاد پویا نه تنها با تمدن و تجدّد و پیشرفتهای علوم جدید در تعارض نیست، بلکه تحوّل و تجدّد و پیشرفتهای علوم نوین را وسیلهای برای ترقی و تکامل خود قرار میدهد و فقه اسلامی را با رویدادها و پدیدههای نوین زندگی همگام میکند. تصحیح و تنقیح معارف دینی و نیز توسعه معارف دین و کشف زوایای نامکشوف دین و پدید آمدن اندیشه نو[۵] و پاسخگویی به پرسشهایی که در اثر تحولات اجتماعی و شرایط متغیر حیات آدمی پدید میآید، برای انسانهای غیر معصوم از طریق اجتهاد امکانپذیر است.
از مطالب یاد شده همانگونه که اهمیت اجتهاد به اثبات میرسد، ضرورت آن نیز آشکار میگردد؛ زیرا بدون اجتهاد، فقه هیچگاه نمیتواند پویا و متحرک و همگام با رویدادهای زندگی نوین انسانها در بستر زمان باشد. یکی از متفکران بزرگ اسلامی درباره ضرورت اجتهاد میگوید: حوادثی که برای بشر پدید میآید، غیر محدود و بینهایت است و به دست آوردن احکام این حوادث از اصول ثابت اسلام جز از طریق اجتهاد مزبور امکانپذیر نیست[۶]. بنابراین، پدید آمدن اجتهاد در اسلام و مفتوح بودن باب آن برای همیشه امری ضروری به شمار میآید.
اندیشمند دیگری ضرورت اجتهاد را چنین بیان میکند: «تنها از طریق اجتهاد و حق آزادی اندیشه در احکام است که در حقوق و معاملات اسلامی پویایی و تحرک پدید میآید و فقه اسلامی، متناسب با هر عصر و زمان میگردد. بنابراین، کسانی که باب اجتهاد را بر روی خود مسدود کردهاند و به پیروی و تقلید از علمای سلف بسنده کردهاند، جرمی نابخشودنی مرتکب شدهاند؛ زیرا این امر باعث میشود که اسلام برای مسائل و مناسبات اجتماعی که در بستر زمان پدید میآید، هیچ قانونی نداشته باشد و امت اسلامی در این امور به قوانین بیگانگان مراجعه کنند[۷].[۸].
منابع
پانویس
- ↑ محمدمحسن آقابزرگ تهرانی، اجتهاد و مذاهب اسلامی، ترجمه محمود افتخار زاده، ص۱۵.
- ↑ محمدمحسن آقابزرگ تهرانی، اجتهاد و مذاهب اسلامی، ترجمه محمود افتخار زاده، ص۱۶.
- ↑ محمد اقبال لاهوری، احیای فکر دینی در جهان اسلام، ترجمه احمد آرام، ص۱۶۹.
- ↑ علیاکبر رشاد، دینپژوهی معاصر، ص۷۸.
- ↑ علیاکبر رشاد، دینپژوهی معاصر، ص۵۵ با تصرف.
- ↑ يجب أن يفوض كثير من الأحوال خصوصاً في المعاملات إلى الاجتهاد، فإن للأوقات أحكاما لا يمكن أن تضبط... (حسین بن عبد الله (ابن سینا)، الالهیات من کتاب الشفاء، ص۵۰۶).
- ↑ محمد فرید و جدی، دائرة معارف القرن العشرین، ج۳، ص۲۵۳ - ۲۵۴.
- ↑ عارفی، محمد اسحاق، خاتمیت و پرسشهای نو ج۱ ص ۲۳۸.