ورع

نسخه‌ای که می‌بینید نسخه‌ای قدیمی از صفحه‌است که توسط Wasity (بحث | مشارکت‌ها) در تاریخ ‏۱۸ مهٔ ۲۰۲۶، ساعت ۰۹:۱۴ ویرایش شده است. این نسخه ممکن است تفاوت‌های عمده‌ای با نسخهٔ فعلی بدارد.

ورع، منزل تقوای زاهدانه عارفان

انسان سالک‌الی‌الله در منازل سه‌گانه تقوا به جایی می‌رسد که در منزلی از محرمات، و در منزلی دیگر از مکروهات و در منزل سوم از متشابهات بلکه حتی از برخی از مباحات نیز پرهیز می‌کند. این مرتبه سوم از تقوا و پرهیزکاری را «ورع» و پارسایی گویند. سالک این‌گونه قلب را از هرگونه ناپاکی‌های حتی احتمالی پاک و تصفیه نموده و به صفای مطلق دل دست می‌یابد.[۱]

۱. کلیات و مفاهیم بنیادین

۱.۱. تعریف ورع

۱.۱.۱. ورع به مثابه پرهیزکاری هوشمندانه

ورع در منظومه اخلاقی اسلام، فراتر از یک پرهیز ساده است. این مفهوم نه به معنای رهبانیت و گوشه‌گیری از جامعه است و نه صرفاً ترس از مجازات، بلکه نوعی «پرهیزکاری هوشمندانه» است که ریشه در بصیرت دارد.

در حالی که برخی ممکن است زهد را به معنای نداشتن اموال یا تقوا را به معنای ترس کلی بدانند، ورع جنبه‌ای خاص و دقیق‌تر دارد. اگر تقوا را به مثابه سلامت کلی بدن بدانیم، ورع مانند سیستم گلبول‌های سفید است که به‌طور تخصصی با عوامل بیماری‌زا (گناهان و شبهات) مبارزه می‌کند. بنابراین، ورع کناره‌گیری از مسئولیت‌های اجتماعی نیست، بلکه حضور در جامعه با سپری از مصونیت درونی است.[۲]

۱.۱.۲. ورع به مثابه دژ و پناهگاه انسان

بنیادی‌ترین تعریف از ورع را امیرالمؤمنین(ع) در حکمت ۳۷۱ نهج‌البلاغه ارائه فرموده‌اند: «لا مَعْقِلَ أَحْسَنُ مِنَ الْوَرَعِ»؛ هیچ پناهگاه و دژی بهتر از ورع نیست.

این تعبیر نشان می‌دهد که ورع در منطق اسلامی، یک حالت انفعالی یا ترسِ صرف نیست، بلکه یک «نیروی بازدارنده فعال» و یک «سیستم ایمنی» درونی است که انسان را در برابر تهاجم گناهان و لغزش‌ها محافظت می‌کند. همان‌گونه که عقل نظری انسان را از خطاهای فکری مصون می‌دارد، ورع به مثابه «عقل عملی» یا دژی مستحکم، انسان را از سقوط در ورطه گناه حفظ می‌کند.[۳]

۱.۱.۳. ورع به مثابه ملکه روحانی

ورع یک «ملکه روحانی» و نیروی بازدارنده درونی است که با ترس یا انزوای اجتماعی تفاوت بنیادین دارد. ورع باعث می‌شود انسان «مالک نفس» شود و اراده‌ای قوی در برابر وسوسه‌ها پیدا کند.

تقوا نیرویی است که انسان را مالک نفس می‌کند و این نیرو باعث می‌شود انسان در برابر هوای نفس و وسوسه‌های شیطانی مقاومت کند.

بنابراین، ورع زیربنای اصلی «آزادی انسان» است؛ آزادی از اسارت هواهای نفسانی و زنجیرهای تمایلات زودگذر. کسی که ورع دارد، برده شکم، شهوت یا طمع نیست، بلکه ارباب خویشتن است و این اربابیت، مقدمه‌ای برای قرب به خداوند است.[۴]

۱.۲. جایگاه ورع در منظومه اخلاقی اسلام

۱.۲.۱. نسبت ورع با تقوا و زهد

ورع آن بُعد از تقواست که به‌طور خاص بر «حفظ حریم‌ها» و «پرهیز از مناطق خطرناک» تمرکز دارد. ورع تنها یک محدودیت بیرونی نیست، بلکه شرط لازم برای دریافت توفیقات معنوی و حفظ سلامت روح است.

گناه اثر وضعی دارد و آن سلب توفیق است. کسی که گناه می‌کند، کم‌کم نورانیت قلبش را از دست می‌دهد و توفیق عبادت‌هایی مانند نماز شب از او سلب می‌شود.

در مقابل، ورع با پاک نگه داشتن درون انسان از لکه‌های گناه، ظرفیت وجودی او را برای دریافت فیوضات الهی افزایش می‌دهد.[۵]

۱.۲.۲. ورع و مصونیت از شبهات

مهم‌ترین کارکرد ورع، نقش آن در مواجهه با «شبهات» است. در دنیایی که مرزهای حق و باطل گاهی در هم می‌آمیزد، ورع ضامن سلامت دینداری فرد است. امیرالمؤمنین(ع) در خطبه همام می‌فرمایند: «حَجَزَتِ التَّقْوَى عَنْ تَقَحُّمِ الشُّبُهَاتِ»؛ همانا کسانی که عبرت‌ها برای آنان آشکار شده است، تقوا آنها را از فرو رفتن در شبهات باز می‌دارد.

این عبارت کلیدی («حجز عن تقحم الشبهات») تعریف عملیاتی ورع است. ورع یعنی انسان چنان حساسیت و دقتی در عمل خود داشته باشد که حتی به مناطق مبهم و مرزی بین حلال و حرام نیز وارد نشود.[۶]

بسیاری از انحرافات دینی نه از روی لجبازی با حلال و حرام قطعی، بلکه از طریق «استحلال حرام به شبهات کاذبه» رخ می‌دهد؛ جایی که افراد با توجیهات واهی، حرام را حلال می‌شمارند. در اینجا ورع به عنوان یک نیروی بازدارنده درونی عمل می‌کند و اجازه نمی‌دهد انسان فریب ظاهرِ شبهه‌ناک امور را بخورد. خطر بزرگ این است که انسان حرام را به بهانه‌های مختلف و با استفاده از شبهات، حلال بشمارد و اینجاست که ورع نقش حیاتی خود را ایفا می‌کند.[۷]

آثار ورع و پارسایی

در روایات اسلامی برای ورع و پارسایی آثار و برکاتی بیان شده است، البته باید توجه داشت که آثاری که برای تقوای الهی بیان شده به ورع نیز مربوط و مرتبط است؛ زیرا چنان‌که گفته شد ورع و پارسایی مرتبه عالی و برتر تقوای الهی است و به طور طبیعی آثار مطلق تقوای بر ورع نیز بار می‌شود. در اینجا تنها به برخی از آثار خاص ورع اشاره می‌شود که در روایات بیان شده است. از جمله این آثار می‌توان به موارد زیر اشاره کرد:

  1. منع از معصیت: پیامبر(ص) در تعریف ورع به کارکرد و تأثیر آن پرداخته و می‌فرماید: «وَ وَرَعٌ يَحْجُزُهُ عَنْ مَعَاصِي اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ»[۸]؛ «و پارسایی که او را از معاصی خدای عز و جل باز می‌دارد و مانع می‌شود».
  2. صیانت از دین: صدقین(ع) ورع و پارسایی را موجب صیانت دین دانسته و می‌فرمایند: «اتَّقُوا اللَّهَ وَ صُونُوا دِينَكُمْ بِالْوَرَعِ»[۹]؛ «تقوای خدا پیشه کنید و دینتان را با ورع و پارسایی صیانت و حفظ کنید».
  3. پارسایی در رفتار: تقوای باطنی و از جمله ورع خود را در عمل و رفتار شخص نشان می‌دهد. پس کسی که اهل پارسایی است در رفتارش به گونه‌ای است که از هرگونه شبهات نیز پرهیز می‌کند. پیامبر اکرم(ص) می‌فرماید: «وَرَعُ الْمُؤْمِنِ يَظْهَرُ فِي عَمَلِهِ؛ وَرَعُ الْمُنَافِقِ لَا يَظْهَرُ إِلَّا عَلَى لِسَانِهِ»[۱۰]؛ «پارسایی و ورع مؤمن در رفتارش آشکار می‌شود و پارسایی منافق جز در زبانش ظاهر نمی‌شود».
  4. ثمره‌بخشی تلاش: هر تلاش و کوششی مثمر ثمر نخواهد بود، بلکه عملی تأثیر مثبت دارد که همراه با ورع و پارسایی باشد. امام صادق(ع) می‌فرماید: «لَا يَنْفَعُ اجْتِهَادٌ لَا وَرَعَ فِيهِ»[۱۱]؛ «اجتهاد و کوششی که پارسایی در آن رعایت نشود، سودی نخواهد داشت». پس مجاهدت و تلاش باید هماره با ترک معاصی و پارسایی باشد که تأثیر و نفع خود را برساند.
  5. مقام و عنوان شیعه بودن: از نظر امام صادق(ع) شیعیان باید در مرتبه عالی تقوای الهی یعنی ورع و پارسایی باشند و از متشابهات نیز پرهیز کنند. کسی که در چنین مرتبه‌ای نیست اصولاً از شیعیان شمرده نخواهد شد. ایشان می‌فرماید: «لَيْسَ مِنَّا وَ لَا كَرَامَةَ مَنْ كَانَ فِي مِصْرٍ فِيهِ مِائَةُ أَلْفٍ أَوْ يَزِيدُونَ وَ كَانَ فِي ذَلِكَ الْمِصْرِ أَحَدٌ أَوْرَعَ مِنْهُ»[۱۲]؛ «از ما نیست و کرامتی ندارد آن‌که در شهری صد هزار نفری با بیشتر زندگی کند و در آن شهر کسی پارساتر از او باشد». از این حدیث به دست می‌آید که خود پارسایی و ورع نیز دارای مراتب و درجاتی است که سخن از اورع و پارساترین است. امام علی(ع) نیز می‌فرماید: «مَنْ أَحَبَّنَا فَلْيَعْمَلْ بِعَمَلِنَا وَ لْيَسْتَعِنْ بِالْوَرَعِ، فَإِنَّهُ أَفْضَلُ مَا يُسْتَعَانُ بِهِ فِي أَمْرِ الدُّنْيَا وَ الْآخِرَةِ»[۱۳]؛ «هر کس ما را دوست می‌دارد پس باید به عمل ما عمل کند و از ورع یاری استعانت جوید؛ زیرا ورع بهترین چیزی است که می‌توان در امر دنیا و آخرت بداناستعانت جست». امام صادق(ع) می‌فرماید: «لَيْسَ مِنَّا - وَ لَا كَرَامَةَ - مَنْ كَانَ فِي مِصْرٍ فِيهِ مِائَةُ أَلْفٍ أَوْ يَزِيدُونَ، وَ كَانَ فِي ذَلِكَ الْمِصْرِ أَحَدٌ أَوْرَعَ مِنْهُ»[۱۴]؛ «از ما نیست - و کرامتی نیست - کسی که در شهری باشد که در آن صد هزار یا بیشتر هستند و در آن شهر کسی باشد که پارساتر از اوست».
  6. اصلاح نفس: امیرمؤمنان امام علی(ع) اصلاح نفس را به ورع دانسته است. ایشان می‌فرماید: «سَبَبُ صَلَاحِ النَّفْسِ الْوَرَعُ»[۱۵]؛ «موجب اصلاح و صلاح نفس، پارسایی و ورع است».
  7. عنایت خاص الهی: از فواید و آثار ورع بهره‌مندی از عنایت خاص الهی در قیامت است. پیامبر خدا(ص) می‌فرمرد: «جُلَسَاءُ اللَّهِ غَداً أَهْلُ الْوَرَعِ وَ الزُّهْدِ فِي الدُّنْيَا»[۱۶]؛ «همنشینان خداوند در فردای قیامت پارسایان و بی‌رغبتان به دنیایند».
  8. رهایی از حساب اخروی: از نظر اسلام کسی که در دنیا به محاسبه نفس بپردازد و با پارسایی رفتار کند و از هرگونه شبهات و متشابهات پرهیز کند، به طور طبیعی دیگر حساب و کتابی ندارد که پاسخگو باشد؛ چون در دنیا به حساب خویش رسیده است؛ از این رو بی‌حساب و کتاب به بهشت می‌رود. پیامبر(ص) می‌فرماید: خداوند متعال فرمود: ای موسی! هیچ بنده‌ای در صحرای قیامت مرا دیدار نکند، مگر اینکه به آنچه در دست دارد (دستاورد او)، رسیدگی دقیق کنم؛ مگر کسی که از پارسایان و اهل ورع باشد؛ زیرا من از آنان حیا می‌کنم و ایشان را بزرگ و گرامی می‌دارم و بدون حسابرسی به بهشتشان می‌برم[۱۷].
  9. آثار مجالست با پارسا: از نظر آموزه‌های وحیانی اسلام، اهل ورع و پارسایی هم خود را نجات می‌دهند و هم برای مردم مفید و سازنده هستند. از تأثیرات پارسایی در زندگی اجتماعی می‌توان به این حدیث پیامبر خدا(ص) اشاره داشت که می‌فرماید: نمازی که پشت سر مردی پارسا خوانده شود، در درگاه حق پذیرفته است و هدیه‌ای که به مردی پارسا داده شود، در درگاه خداوند پذیرفته است و نشستن با مردی پارسا، از عبادت است و گفت وگو کردن با او، صدقه است[۱۸].
  10. صلاح امور: اصولاً پارسایی هر کار و عملی را به صلاح می‌رساند. امام علی(ع) می‌فرماید: «ثَمَرَةُ الْوَرَعِ صَلَاحٌ»[۱۹]؛ «میوه پارسایی صلاح است».
  11. میوه‌دهی کارها: همچنین آن حضرت(ع) درباره نقش مهم پارسایی در ثمربخشی اعمال انسانی می‌فرماید: «مَعَ الْوَرَعِ يُثْمِرُ الْعَمَلُ»[۲۰]؛ «با پارسایی عمل میوه می‌دهد».
  12. مانع گناه: امام علی(ع) می‌فرماید: «الْوَرَعُ يَحْجُزُ عَنِ ارْتِكَابِ الْمَحَارِمِ»[۲۱]؛ «پارسایی از ارتکاب محرمات باز می‌دارد».
  13. اساس تقوا: هرچند تقوا و ورع از یک حقیقت هستند، ولی به نظر می‌رسد که کسی که پارسایی ندارد و به شبهات گرایش دارد، اهل تقوا نیست؛ زیرا چنین شخصی آماده سقوط است. از این رو آن حضرت(ع) می‌فرماید: «الْوَرَعُ أَسَاسُ التَّقْوَى»[۲۲]؛ «پارسایی اساس تقوا است».
  14. رهایی از پستی‌ها: امام علی(ع) در این باره می‌فرماید: «بِالْوَرَعِ يَكُونُ التَّنَزُّهُ مِنَ الدَّنَايَا»[۲۳]؛ «با پارسایی می‌توان از پستی‌ها پاک شد». آن حضرت(ع) در جایی دیگر همچنین می‌فرماید: «وَرَعُ الْمَرْءِ يُنَزِّهُهُ عَنْ كُلِّ دَنِيَّةٍ»[۲۴]؛ «پارسایی مرد او را از هر پستی پاکیزه می‌کند».
  15. آرایه مروت: مروت و جوانمردی با پارسایی زینت می‌یابد. امام علی(ع) ضمن بیان چند فایده و اثر پارسایی می‌فرماید: «

الْوَرَعُ يُصْلِحُ الدِّينَ، وَ يَصُونُ النَّفْسَ، وَ يُزَيِّنُ الْمُرُوءَةَ»[۲۵]؛ «پارسایی دین را اصلاح و نفس را صیانت و مروت را زینت می‌بخشد».

  1. رشد علمی: اگر کسی بخواهد از نظر علمی به رشد و نمو دست یابد باید به پارسایی توجه یابد. امام علی(ع) همچنین می‌فرماید: «لَا يَزْكُو الْعِلْمُ بِغَيْرِ وَرَعٍ»[۲۶]؛ «علم جز با پارسایی نمو و رشد نمی‌یابد».
  2. درستی دین: اگر بخواهیم دین ما از فساد دور بماند، باید پارسایی را عامل صلاح آن قرار دهیم. امام علی(ع) فرماید: «سَبَبُ صَلَاحِ الدِّينِ الْوَرَعُ»[۲۷]؛ «سبب اصلاح دین پارسایی است».
  3. صلاح و درستی نفس انسانی: اصولاً صلاح نفس آن است که انسان پارسا باشد تا از فساد رهایی یابد؛ همچنین اصلاح نفس به پارسایی است. امام علی(ع) می‌فرماید: «سَبَبُ صَلَاحِ النَّفْسِ الْوَرَعُ»[۲۸]؛ «سبب اصلاح نفس پارسایی است».
  4. چراغ رستگاری و پیروزی: امام علی(ع) می‌فرماید: «الْوَرَعُ مِصْبَاحُ نَجَاحٍ»[۲۹]؛ «پارسایی چراغ پیروزی و رستگاری است».
  5. کاهش گناه: امام علی(ع) می‌فرماید: «مَنْ زَادَ وَرَعُهُ نَقَصَ إِثْمُهُ»[۳۰]؛ «هر کسی پارسایی‌اش افزایش یافت گناهش نقصان یافت».
  6. عبادت مفید: اگر کسی بخواهد عبادتی مفید و تأثیرگذار داشته باشد، باید پارسایی پیشه کند. امیرمؤمنان امام علی(ع) می‌فرماید: «لَا خَيْرَ فِي نُسُكٍ لَا وَرَعَ فِيهِ»[۳۱]؛ «خیری در عبادتی نیست که در آن پارسایی نباشد».
  7. تلاش مفید: هر تلاشی بدون پارسایی سود و فایده‌ای نخواهد داشت. امام صادق(ع) می‌فرماید: «لَا يَنْفَعُ اجْتِهَادٌ لَا وَرَعَ فِيهِ»[۳۲]؛ «کوشش بدون پارسایی سودی ندارد».
  8. قبولی اعمال: چنان که خدا در قرآن فرموده است، قبولی اعمال با تقوای الهی و برای متقین است[۳۳]؛ و از آنجا که پارسایی نشانی از متقین است، پیامبر(ص) می‌فرماید: «لَوْ صَلَّيْتُمْ حَتَّى تَكُونُوا كَالْأَوْتَارِ وَ صُمْتُمْ حَتَّى تَكُونُوا كَالْحَنَايَا لَمْ يَقْبَلِ اللَّهُ مِنْكُمْ إِلَّا بِوَرَعٍ»[۳۴]؛ «اگر چنان نماز بگذارید که مانند زه کمان شوید؛ و چنان روز بگیرید که چون کمان و گنبد شوید، خدا از شما جز به پارسایی نمی‌پذیرد».
  9. نظام عبادت: امام زین العابدین(ع) می‌فرماید: «الْوَرَعُ نِظَامُ الْعِبَادَةِ فَإِذَا انْقَطَعَ ذَهَبَتِ الدِّيَانَةُ كَمَا إِذَا انْقَطَعَ السِّلْكُ اتَّبَعَهُ النِّظَامُ»[۳۵]؛ «پارسایی نظام عبادت است. پس هرگاه پارسایی قطع شود دیانت از میان برود همچنان که با قطع و بریده شدن نخ نظام از میان می‌رود».
  10. بهترین یار در دنیا و آخرت: امام علی(ع) می‌فرماید: «الْوَرَعُ خَيْرُ قَرِينٍ»[۳۶]؛ «پارسایی بهترین دوست همراه در دنیا و آخرت است».
  11. برترین لباس: همان‌طوری که لباس تقوا بهترین است، لباس ورع و پارسایی برترین است. امام علی(ع) می‌فرماید: «الْوَرَعُ أَفْضَلُ لِبَاسٍ»[۳۷]؛ «پارسایی بهترین لباس است».
  12. عزت‌آفرین: امام علی(ع) می‌فرماید: «وَرَعٌ يُعِزُّ خَيْرٌ مِنْ طَمَعٍ يُذِلُّ»[۳۸]؛ «پارسایی که عزت‌آفرین باشد بهتر از طمعی است که خواری‌آور است».
  13. بهره‌مند از ولایت معصومان(ع): امام باقر(ع) به خیثمة در زمانی که برای خداحافظی نزدش آمد فرمود: «أَبْلِغْ مَوَالِيَنَا السَّلَامَ عَنَّا، وَ أَوْصِهِمْ بِتَقْوَى اللَّهِ الْعَظِيمِ، وَ أَعْلِمْهُمْ يَا خَيْثَمَةُ أَنَّا لَا نُغْنِي عَنْهُمْ مِنَ اللَّهِ شَيْئاً إِلَّا بِعَمَلٍ، وَ لَنْ يَنَالُوا وَلَايَتَنَا إِلَّا بِوَرَعٍ»[۳۹]؛ «سلام ما را به دوستداران ما برسان و ایشان را به تقوای خدای عظیم سفارش کن و به آنان ای خیثمه، از طرف ما اعلام کن به راستی هیچ چیزی آنان را از خدا بی‌نیاز نمی‌کند مگر عمل و هرگز به ولایت ما نمی‌رسند، مگر با پارسایی».[۴۰]

مراتب ورع و پارسایی

چنان که گفته شد ورع و پارسایی دارای مراتب تشکیکی است؛ یعنی با آن‌که ورع، خود یکی از مراتب بالای تقواست، اما علامه مجلسی از برخی بزرگان نقل می‌کند که خود ورع نیز دارای چهار مرتبه است. این مراتب عبارتند از:

  1. ورع توبه‌کنندگان: آن حالتی است که انسان را از فسق خارج می‌کند و باعث قبولی طاعات می‌شود.
  2. ورع صالحان: آن اجتناب از شبهات است به جهت پرهیز از ارتکاب محرمات.
  3. ورع متقین: ورع متقین، ترک حلال است به جهت پرهیز از ارتکاب حرام؛ مانند ترک صحبت کردن درباره مردم به جهت ترس از غیبت.
  4. ورع سالکان: آن اعراض از غیر خدا است به جهت ترس از صرف کردن یک لحظه از عمر که باعث تقرب به خدا نشود، اگرچه یقین دارد که به حرام نمی‌انجامد[۴۱].

امام باقر(ع) می‌فرماید: «إِنَّ أَشَدَّ الْعِبَادَةِ الْوَرَعُ»[۴۲]؛ «سخت‌ترین عبادت پارسایی است». چنان‌که گفته شد امام صادق(ع) نیز ورع توده مردم را به همان ترک از محارم الهی معنا و تفسیر کرده و فرموده است: «لَمَّا سُئِلَ عَنِ الْوَرِعِ مِنَ النَّاسِ: الَّذِي يَتَوَرَّعُ عَنْ مَحَارِمِ اللَّهِ»[۴۳]؛ «ورع و پارسایی توده مردم همان پرهیز از محارم الهی است». این کمترین درجه از پارسایی و ورع است که انسان تنها از محارم پرهیز کند. امام علی(ع) درباره آفت پارسایی می‌فرماید: «آفَةُ الْوَرَعِ قِلَّةُ الْقَنَاعَةِ»[۴۴]؛ «آفت پارسایی، کم قناعتی است».

امام خمینی پنج نوع ورع را مطرح می‌فرمایند که عبارتند از:

  1. ورع عموم مردم که از ارتکاب به گناهان کبیره پرهیز می‌کنند.
  2. ورع خواص مردم که از امور مشتبه پرهیز می‌کنند تا مبادا گرفتار محرمات گردند.
  3. ورع زهاد و اهل زهد و آن پرهیز و دوری جستن آنان از امور مباح است؛ یعنی از آن دسته اموری که شرع حرام ندانسته، پرهیز و دوری کنند تا از آلودگی و کدورت مادیات مصون بمانند.
  4. ورع اهل سلوک و آن پرهیز کردن آنان از نگریستن به دنیا و نعمت‌های آن است؛ زیرا اینان خواستار رسیدن به مقامات معنوی‌اند و قطع نظر از دنیا را مقدمه آن می‌دانند.
  5. ورع مجذوبان که پرهیز اینان پرهیز از مقامات معنوی است؛ زیرا مقصدشان وصول به باب الله است و مطمح نظر اینان شهود جمال خداوند است.
  6. ورع اولیاء که پرهیز اینان از توجه داشتن به غایت است؛ زیرا فانی فی الله‌اند و مستغرق در او، پس چیزی جز حق نمی‌بینند که بخواهند از آن پرهیز کنند.

امام این توضیح مختصر را کافی نمی‌دانند و معتقدند هرکدام از این انواع، شرحی مفصل می‌طلبد[۴۵].[۴۶]

پارسایی و ورع در عرفان اسلامی

عارف معروف خواجه عبدالله انصاری، ورع را چنین تعریف کرده است: ورع آن است که انسان نفس خود را تا آخرین مرحله حفظ نماید، در عین حال از لغزش هراس داشته باشد، یا این که برای بزرگ شمردن حق، بر نفس خود سخت‌گیری نماید. از نظر ایشان، ورع برای هر گروه و دسته‌ای مرتبه‌ای دارد: ورع عموم مردم دوری از گناهان کبیره است و ورع خواص دوری از شبهه‌هاست به این عنوان که در حرام نیافتند؛ و ورع اهل زهد دوری از مباحات است تا مجبور به تحمل پیامدهای آن نباشد؛ و ورع اهل سلوک ترک نظر به دنیاست تا به مقامات عالیه معنوی برسند؛ و ورع مجذوبین ترک رسیدن به مقامات معنوی است تا به باب الله و شهود جمال الله نائل آیند؛ و ورع اولیای الهی پرهیز از توجه به غایات است. خواجه عبدالله انصاری در منازل السائرین می‌نویسد: سپس فرموده: الوَرَعُ تَوَقٍّ مُسْتَقْصٍ عَلى حَذَرٍ، أَوْ تَحَرُّجٌ عَلى تَعْظِيمٍ؛ ورع این است که سالک در پرهیزکاری جانب احتیاط را رعایت کرده و آخرین درجه پرهیزکاری را به کار گیرد یا اینکه انسان عظمت خدا را در دل دارد و می‌خواهد خدا را تعظیم کند، به نفس خود سخت‌گیری می‌کند تا حالت ورع در او حاصل بشود.

وی می‌نویسد: وَ هُوَ آخِرُ مَقامِ الزُّهْدِ لِلْعامَّةِ، وَ أَوَّلُ مَقامِ الزُّهْدِ لِلْمُريدِ. وَ هُوَ عَلى ثَلاثِ دَرَجاتٍ: الدَّرَجَةُ الأُولى تَجَنُّبُ الْقَبائِحِ، لِصَوْنِ النَّفْسِ، وَ تَوْفيرِ الْحَسَناتِ، وَ صِيانَةِ الْإيمانِ. وَ الدَّرَجَةُ الثّانِيَةُ حِفْظُ الْحُدُودِ عِنْدَ مَا لَا بَأْسَ بِهِ، إِبْقاءً عَلَى الصِّيانَةِ وَ التَّقْوى، وَ صُعُودًا عَلَى الدَّنَاءَةِ، وَ تَخَلُّصًا عَنِ اقْتِحَامِ الْحُدُودِ. وَ الدَّرَجَةُ الثّالِثَةُ التَّوَرُّعُ عَنْ كُلِّ دَاعِيَةٍ تَدْعُو إِلى شَتَاتِ الْوَقْتِ وَ التَّعَلُّقِ بِالتَّفَرُّقِ، وَ عَارِضٍ يُعَارِضُ حَالَ الْجَمْعِ؛ آخرین مراتب زهد برای عامه مردم، تحصیل این درجه از ورع، یعنی ترک معصیت است؛ ولی برای خاصه و برای مریدان راه خدا اولین مرحله زهد است. عرفا مسئله ورع به معنی ترک معصیت را امری ابتدایی می‌دانند؛ زیرا بالاتر از آن منازلی هست که باید سیر کنند. «ورع» به سه درجه تقسیم می‌شود: درجه ابتدایی ورع و پرهیزکاری این است که از کلیه قبیح‌ها، اعمال و و افعال زشت پرهیز کند. هدف اول سالک از انجام ورع، دور کردن قبائح به منظور حفظ و پاک کردن نفس است. و هدف دوم زیاد شدن و وفور حسنات و کارهای خوب و زیبای اوست. و هدف سوم نیز صیانت از ایمان خویش است. درجه دوم اینکه سالک حدود شریعت را حفظ بکند؛ چون در شریعت برای تقرب به خدا یک حدودی وضع شده است. با این می‌تواند تقوا و صیانت را ابقا کند و از پستی برهد و از هتک و شکستن حدود الهی رهایی یابد. در درجه سوم از هر چیزی که او را به تشتت اوقات و احوال می‌خواند بپرهیزد و از تعلق به تفرقه و پراکندگی قلبی رها شود و برای اینکه عوارضی در قلب او پیش نیاید که حال جمع و تمرکز توحیدی‌اش را متغیر کند، مراقبه شدید داشته باشد.[۴۷]

منابع

پانویس

  1. منصوری، خلیل، عرفان در قرآن، ص ۱۱۷.
  2. سیری در نهج‌البلاغه، صفحه ۱۹۸
  3. یادداشتهای استاد مطهری، جلد ۱۱، صفحه ۳۵
  4. سیری در نهج‌البلاغه، صفحه ۱۹۸
  5. یادداشتهای استاد مطهری، جلد ۱۱، صفحه ۲۳
  6. سیری در نهج‌البلاغه، صفحه ۱۹۹
  7. یادداشتهای استاد مطهری، جلد ۱۵، صفحه ۳۵۵
  8. خصال، صدوق، ص۱۴۵ و ۱۴۶، ح۱۷۲.
  9. کافی، چاپ الاسلامیه، ج۲، ص۷۶، ح۲.
  10. عیون الحکم و المواعظ، لیثی، ص۵۰۴، ح۹۲۳۰ و ۹۲۳۱.
  11. کافی، چاپ الاسلامیه، ج۲، ص۷۶، ح۱.
  12. کافی، چاپ الاسلامیه، ج۲، ص۷۸، ح۱۰.
  13. بحارالانوار، ج۷۰، ص۳۰۶، حدیث ۳۰.
  14. الکافی، ج۲، ص۷۸، حدیث ۱۰.
  15. غررالحکم، حدیث ۵۵۱۲ و ۵۵۴۷.
  16. کنزالعمال، ح۷۲۷۹.
  17. کنزالعمال، ح۷۳۲۲.
  18. کنزالعمال، ح۷۲۸۳.
  19. غررالحکم، ح۴۶۳۶.
  20. غررالحکم، ح۹۷۳۹.
  21. غررالحکم، ح۱۴۳۶.
  22. غررالحکم، ح۱۱۰۷.
  23. غررالحکم، ح۴۲۸۰.
  24. غررالحکم، ح۱۰۰۸۱.
  25. غررالحکم، ح۱۸۶۷.
  26. غررالحکم، ح۱۰۶۸۹.
  27. غررالحکم، ح۵۵۱۲.
  28. غررالحکم، ح۵۵۴۷.
  29. غررالحکم، ح۷۵۰.
  30. غررالحکم، ح۸۳۳۱.
  31. المحاسن، ج۱، ص۶۵، حدیث ۹.
  32. الکافی، ج۲، ص۷۷، حدیث ۴.
  33. ﴿وَاتْلُ عَلَيْهِمْ نَبَأَ ابْنَيْ آدَمَ بِالْحَقِّ إِذْ قَرَّبَا قُرْبَانًا فَتُقُبِّلَ مِنْ أَحَدِهِمَا وَلَمْ يُتَقَبَّلْ مِنَ الْآخَرِ قَالَ لَأَقْتُلَنَّكَ قَالَ إِنَّمَا يَتَقَبَّلُ اللَّهُ مِنَ الْمُتَّقِينَ «و برای آنان داستان دو پسر آدم (هابیل و قابیل) را به درستی بخوان! که قربانی‌یی پیش آوردند اما از یکی از آن دو پذیرفته شد و از دیگری پذیرفته نشد، (قابیل) گفت: بی‌گمان تو را خواهم کشت! (هابیل) گفت: خداوند تنها از پرهیزگاران می‌پذیرد» سوره مائده، آیه ۲۷.
  34. بحارالانوار، ج۸۴، ص۲۵۸، حدیث ۵۶ و ۷۰.
  35. تنبیه الخواطر، ج۲، ص۸۸.
  36. غررالحکم، ح۴۹۳.
  37. غررالحکم، ح۴۷۶.
  38. غررالحکم، ح۱۰۰۷۹.
  39. بحارالانوار: ج۷۰، ص۳۰۹، حدیث ۳۸.
  40. منصوری، خلیل، عرفان در قرآن، ص ۱۲۴.
  41. مرآه العقول فی شرح اخبار آل الرسول، علامه مجلسی، ج۸، ص۵۲ و ۵۳.
  42. الکافی، ج۲، ص۷۷، حدیث ۵.
  43. کافی، ج۲، ص۷۷، حدیث ۸.
  44. غررالحکم، ح۳۹۳۵.
  45. چهل حدیث، موسوی خمینی، شرح حدیث ۲۹.
  46. منصوری، خلیل، عرفان در قرآن، ص ۱۳۰.
  47. منصوری، خلیل، عرفان در قرآن، ص ۱۳۲.