دروغ در فقه اسلامی
مقدمه
کذب بنابر معروف، نقیض صدق است. صدق کلام عبارت است از مطابقت، و کذب آن عبارت است از عدم مطابقت؛ لکن در اینکه مطابِق (مطابقت کننده) چیست، آیا ظهور کلام گوینده است یا مراد متکلم از کلام؟ و نیز مطابَق (مطابقت شونده) چیست، آیا واقع است یا اعتقاد گوینده و یا هر دو؟ احتمالات و اقوالی مطرح است. مشهور، کذب را به عدم مطابقت ظهور کلام خبری با واقع تعریف کردهاند. برخی، آن را به عدم مطابقت خبر با اعتقاد خبر دهنده و برخی دیگر به عدم مطابقت خبر با واقع و اعتقاد خبر دهنده؛ هر دو، تعریف کردهاند.
از سوی دیگر، گروهی از فقها مطابِق را مراد گوینده و مطابَق را واقع دانسته و دروغ را به عدم مطابقت مراد گوینده با واقع تعریف کردهاند. [۱]
برخی گفتهاند: قدر متیقّن معنای دروغ، مخالفت ظهور کلام و مراد گوینده با واقع و اعتقاد؛ هر دو است.
بنابر تعریف دروغ به عدم مطابقت یا مخالفت مراد گوینده با واقع، توریه از مصادیق دروغ نخواهد بود؛ برخلاف تعریف آن به عدم مطابقت ظهور عرفی کلام با واقع که در این صورت، توریه مصداق کذب میشود. [۲] از عنوان کذب در بابهای مختلفی نظیر صوم، تجارت، شهادات و حدودسخن گفتهاند.
حکم
دروغ گفتن حرام، بلکه از گناهان کبیره شمرده شده است. البته در اینکه مطلقا گناه کبیره است، هرچند مفسدهای بر آن مترتّب نشود یا تنها در صورت ترتّب مفسده، مانند ایجاد فتنه و قتل نفس محترم و نیز دروغ بر خدا و حجتهایش، اختلاف است. [۳]
در حرمت دروغ، تفاوتی بین دروغ در گفتار و نوشتار، بلکه دروغ با اشاره و مانند آن ـ که در عرف برای خبر دادن به کار میرود ـ نیست؛ حتّی مَجازها، کنایهها و مبالغهها نیز ـ که گوینده از لازم کلامش خبر میدهد نه از مضمون آن ـ مشمول حکم حرمت است، مانند این سخن که زید خاکسترش زیاد است، که کنایه از سخاوت وی میباشد. در صورت سخی نبودن زید و عدم تأویل دیگر برای این سخن، این نوع سخن کنایی نیز حرام و مصداق کذب است. [۴] البته در مبالغه، اگر ملاک مبالغه (وجه شبه و مانند آن) وجود داشته باشد و مبالغه تنها در نحوه ادای آن باشد، از موضوع کذب خارج است. [۵]
نیز در حرمت دروغ، فرقی بین جدّی و شوخی بودن آن نیست. بنابر این، اگر کسی به شوخی از آمدن مسافری که مخاطب در انتظار او است، خبر دهد تا وی فریب خورد و حاضران بخندند، سخن او مصداق کذب و حرام است؛ اما اگر کلام مخالف واقع، خود مصداق شوخی باشد؛ به گونهای که گوینده به قصد مزاح، مفاد خاصی را با آن کلام انشا کند، بدون اینکه قصد حکایت و اِخبار از واقع را داشته باشد، بنابر تصریح برخی با معلوم بودن مقصود گوینده، حرام نیست، مانند اطلاق شجاع بر فرد ترسو به قصد مزاح. [۶]
موارد استثنا
از حرمت دروغ دو مورد استثنا شده است:
- جایی که دروغ گفتن ضرور باشد؛ بنابر این، دروغ گفتن برای دفع ضرر بدنی یا مالی از خود یا دیگری جایز است؛ لکن برخی در این صورت، توریه را برای کسی که توان آن را دارد واجب دانستهاند؛ بلکه این قول به مشهور نسبت داده شده است. [۷] برخی دیگر توریه را واجب ندانسته و دروغ گفتن را برای دفع ضرر جایز دانستهاند. [۸]
- جایی که هدف از دروغ گفتن اصلاح بین مردم باشد. بنابر این، دروغ گفتن برای آشتی دادن بین دو یا چند نفر جایز است. [۹]
آثار دروغ
بنابر نظر جمعی از فقها، نسبت دروغ دادن به خدا، پیامبر (ص) و دیگر معصومان (ع) در حال روزه موجب بطلان روزه و ثبوت کفّاره است. [۱۰]
در بیع مرابح، مواضعه و تولیه اگر معلوم شود فروشنده در اِخبار از قیمت خرید، به خریدار دروغ گفته، بنابر مشهور، خریدار بین فسخ عقد و گرفتن کالا با بهایی که در عقد تعیین شده، مخیّر است. [۱۱]
دروغ
در فقه، یک دسته از جرایم هستند که خداوند مجازات معین یا حد و تعزیر در این دنیا برای آنها مقرر نکرده است، در ادبیات شرعی به این جرایم، گناه و معصیت اطلاق میشود. دروغ، غیبت و تهمت از جمله این معاصی است و اینها تهدید عمیقی در امنیت اجتماعی به جا میگذارند. البته در فقه و شریعت، اساساً گناه عامل ناامنی است و انجام معروف، زمینهساز امنیت در جامعه است. اساساً یکی از ویژگیهای بهشت نیز وجود امنیت و آرامش در آن است که از عدم ارتکاب گناه توسط بهشتیان نشئت میگیرد.
دروغ یکی از کبایر است که در قرآن کریم بر آن وعده عذاب داده شده است[۱۵]. شیخ انصاری در مکاسب محرمه در این باره مینویسد: الكذب حرام بضرورة العقول و الأديان، و يدلّ عليه الأدلّة الأربعة[۱۶]: دروغ حرام است به ضرورت عقل و ادیان؛ بر حرمت آن ادله چهارگانه (کتاب، سنت، عقل و اجماع) دلالت میکند». ایشان در استدلال بر حرمت دروغ، روایات متعددی ذکر میکند؛ از جمله در روایت است که «إِنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ جَعَلَ لِلشَّرِّ أَقْفَالًا وَ جَعَلَ مَفَاتِيحَ تِلْكَ الْأَقْفَالِ الشَّرَابَ وَ الْكَذِبُ شَرٌّ مِنَ الشَّرَابِ»[۱۷]: «خداوند برای شر، قفلهایی قرار داده است و کلید آن قفلها شراب است و دروغ بدتر از شراب است». در روایت دیگر از امام حسن عسکری(ع) آمده است: «جُعِلَتِ الْخَبَائِثُ كُلُّهَا فِي بَيْتٍ وَ جُعِلَ مِفْتَاحُهَا الْكَذِبَ»[۱۸]؛ «همه خبائث در خانه واحدی قرار داده شدهاند و کلید آن، دروغ است. بنابراین کلید همه خبائث و بدیها لاجرم گناه کبیره دروغ است»[۱۹].
از امام علی(ع) نیز روایت است که فرمود: «إِنَّ الْكَذِبَ يَهْدِي إِلَى الْفُجُورِ وَ الْفُجُورَ يَهْدِي إِلَى النَّارِ»[۲۰]؛ «دروغ انسان را به سوی فجور سوق میدهد و فجور به سوی آتش میراند». امعان نظر در روایات فوق نشان میدهد کذب و دروغ عامل تهدیدهای جدی و عمیق در جامعه شمرده میشود؛ به طوری که آن را کلید خبائث، بدتر از شراب، هدایتکننده به فسق و فجور و آتش جهنم قلمداد میکند و با این تهدیدها که شارع در برابر گناه کبیره دروغ بیان میکند، فرهنگسازیای انجام میدهد تا زمینههای تهدید امنیت اجتماعی از بین برود.
البته با وجود حرمت شدید دروغ در فقه و آموزههای اسلامی، مواردی نیز هست که اجازه دروغ داده شده است؛ از جمله زمانی که از گفتن دروغ، قصد اصلاح و مصلحت داشته باشد؛ به طوری که در روایت است که «الْمُصْلِحُ لَيْسَ بِكَذَّابٍ»[۲۱]؛ «مصلح کذاب و دروغگو نیست». همچنین در صورتی که ضرورت و اضطرار ایجاب کند، دروغ گفتن جایز میشود و در این باره به این آیه که درباره عمار یاسر نازل شد، استناد کنند: ﴿مَنْ كَفَرَ بِاللَّهِ مِنْ بَعْدِ إِيمَانِهِ إِلَّا مَنْ أُكْرِهَ وَقَلْبُهُ مُطْمَئِنٌّ بِالْإِيمَانِ﴾[۲۲] همچنین روایتی از امام معصوم(ع) که فرمود: «مَا مِنْ شَيْءٍ إِلَّا وَ قَدْ أَحَلَّهُ اللَّهُ لِمَنِ اضْطُرَّ إِلَيْهِ»[۲۳]؛ «هیچ چیزی (حکمی) نیست؛ مگر اینکه خداوند به خاطر اضطرار، حلال کرده است»[۲۴]. یکی از ویژگیهای اساسی جامعه امن و دارای مصونیت، اعتماد افراد به یکدیگر و آرامش خاطر از تهدید نشدن از قبل دیگران است؛ در حالی که دروغ به شدت این اعتماد بین آحاد جامعه را تضعیف و نابود میکند و زمینهساز احساس ناامنی افراد در مال و جان و آبرویشان میشود.[۲۵]
منابع
پانویس
- ↑ کتاب المکاسب، ج۲، ص:۱۸؛ مصباح الفقاهة، ج۱، ص:۳۹۵ ـ ۳۹۸؛ المکاسب المحرمة (امام خمینی)، ج۲، ص:۴۸ ـ ۶۵
- ↑ حاشیة المکاسب (ایروانی)، ج۱، ص:۳۹
- ↑ کتاب المکاسب، ج۲، ص:۱۱ ـ ۱۳؛ مصباح الفقاهة، ج۱، ص:۳۸۵ ـ ۳۸۶؛ المکاسب المحرمة (امام خمینی)، ج۲، ص:۱۰۸
- ↑ المکاسب المحرمة (امام خمینی)، ج۲، ص:۵۲ ـ ۵۴
- ↑ کتاب المکاسب، ج۲، ص:۱۶؛ مصباح الفقاهة، ج۱، ص:۳۹۵
- ↑ جواهر الکلام، ج۲۲، ص:۷۲ ـ ۷۳؛ کتاب المکاسب، ج۲، ص:۱۵ ـ ۱۶؛ مصباح الفقاهة، ج۱، ص:۳۸۹
- ↑ کتاب المکاسب، ج۲، ص:۲۲
- ↑ جامع المقاصد، ج۴، ص:۲۷؛ مسالک الافهام، ج۹، ص:۲۰۷؛ جواهر الکلام، ج۲۲، ص:۷۲ ـ ۷۳؛ المکاسب المحرمة (امام خمینی)، ج۲، ص:۱۳۱؛ مصباح الفقاهة، ج۱، ص:۴۰۴ ـ ۴۰۵
- ↑ کتاب المکاسب، ج۲، ص:۳۱
- ↑ مصباح الفقیه، ج۱۴، ص:۳۷۵ ـ ۳۷۶
- ↑ الحدائق الناضرة، ج۱۹، ص:۲۰۷؛ مهذّب الاحکام، ج۱۸، ص:۴۹؛ الروضة البهیة، ج۳، ص:۴۳۱
- ↑ جواهر الکلام، ج۴۱، ص:۲۵۲
- ↑ جواهر الکلام، ج۴۱، ص:۴۴۰
- ↑ هاشمی شاهرودی، سید محمود، فرهنگ فقه مطابق مذهب اهل بیت ج۳، صفحه ۶۰۲-۶۰۴.
- ↑ ﴿وَالْخَامِسَةُ أَنَّ لَعْنَتَ اللَّهِ عَلَيْهِ إِنْ كَانَ مِنَ الْكَاذِبِينَ﴾ «و (بار) پنجم (بگوید): «لعنت خداوند بر من اگر از دروغگویان باشم»» سوره نور، آیه ۷.
- ↑ مرتضی انصاری، مکاسب، ج۲، ص۱۱.
- ↑ حر عاملی، وسائل الشیعه، ج۸، ص۵۷۲.
- ↑ محمدباقر مجلسی، بحار الانوار، ج۷۲، ص۲۶۳.
- ↑ مرتضی انصاری، مکاسب، ج۲، ص۱۲.
- ↑ حر عاملی، وسائل الشیعه، ج۸، ص۵۷۷.
- ↑ حر عاملی، وسائل الشیعه، ج۸، ص۵۷۸.
- ↑ «بر آن کسان که پس از ایمان به خداوند کفر ورزند- نه آن کسان که وادار (به اظهار کفر) شدهاند و دلشان به ایمان گرم است بلکه آن کسان که دل به کفر دهند- خشمی از خداوند خواهد بود و عذابی سترگ خواهند داشت» سوره نحل، آیه ۱۰۶.
- ↑ حر عاملی، وسائل الشیعه، ج۴، ص۶۹۰.
- ↑ مرتضی انصاری، مکاسب، ج۲، ص۳۱.
- ↑ نباتیان، محمد اسماعیل، فقه و امنیت ص ۹۳.