بنی زریق

از امامت‌پدیا، دانشنامهٔ امامت و ولایت

نسخه‌ای که می‌بینید نسخه‌ای قدیمی از صفحه‌است که توسط Jaafari (بحث | مشارکت‌ها) در تاریخ ‏۲۹ ژوئن ۲۰۲۵، ساعت ۰۹:۴۴ ویرایش شده است. این نسخه ممکن است تفاوت‌های عمده‌ای با نسخهٔ فعلی بدارد.

نسب قوم

بنی زریق از جمله قبایل قحطانی[۱] و از فروعات و شاخه‌های قبیله خزرج‌اند که نسب از زریق بن عامر بن زریق بن عبد حارثة بن مالک بن غضب بن جشم بن خزرج می‌برند[۲]. از مادر او در منابع با نام ماویه بنت ثعلبه یاد شده است[۳]. زریق از همسر خود مره بنت مالک بن اوس[۴]، فرزندانی به اسامی عامر و عوف داشت[۵] که طایفه بنی زریق بن عامر بر پایه آنها و فرزندانشان شکل گرفت. از فروعات و شاخه‌های متعددی که از این طایفه منشعب گردیده می‌توان از بنی مخلد بن عامر بن زریق[۶]، بنی خالد بن عامر بن زریق[۷]، بنی خلدة بن عامر بن زریق[۸]، بنی عجلان بن عمرو بن عامر بن زریق[۹] و بنی عمرو بن عامر بن زریق[۱۰] یاد کرد.

لازم به ذکر است که برخی منابع از شاخه بالاتر این طایفه به عنوان بنی زریق یاد کرده، نسب این قوم را به زریق بن عبدحارثة بن مالک بن غضب بن جشم بن خزرج بن حارثه[۱۱] رسانده‌اند. بر این اساس، بنی زریق طیف وسیع‌تری از طوایف قبیله خزرج را شامل خواهد شد و علاوه بر طایفه بنی زریق بن عامر، طایفه بنی بیاضة بن عامر بن زریق –عموزادگان بنی زریق بن عامر- را نیز در بر می‌گیرد. برخی منابع، علاوه بر این طایفه انصاری، از طایفه همنام دیگری در قبیله «طی» موسوم به «بنی زریق بن عوف بن ثعلبه» نام برده‌اند[۱۲] که عدم خلط مباحث آنها، دقت مضاعف محققان محترم را می‌طلبد.[۱۳]

مساکن و منازل بنی زریق

این قوم نیز، به مانند دیگر اقوام انصاری خود، در مدینه ساکن بودند. آنان نخست در محله بنی‌بیاضه در کنار عموزادگان خود –بنی بیاضة بن عامر- زندگی می‌کردند[۱۴]. در این محله، که در سمت شامی محله بنی سالم بن عوف قرار داشت[۱۵]، علاوه بر بنی بیاضه و بنی زریق، خویشاوندان دیگری از ایشان از تبار بنی غضب بن جشم بن خزرج همچون طوایف: بنی حبیب بن عبدحارثه بن مالک بن غضب، بنی عذاره (یا همان: بنی کعب بن مالک بن غضب)، بنی اللین (اللیل) (با نام دیگر: بنی عامر بن مالک بن غضب) و بنی أجدع (یا همان: بنی‌معاویة بن مالک بن غضب) نیز، در این محله سکونت داشتند[۱۶]؛ اما عِدّه و عُدّه در این محله از آن بنی بیاضه و بنی زریق بود؛ به همین دلیل، سایر طوایف در خوف و تردید زندگی می‌کردند. امر بدین منوال بود تا این که زریق بن عامر –سر شاخه این طایفه- درگذشت. او در زمان مرگ، پسرانش را به قبول سرپرستی عمویش -حبیب بن عبد حارثه- وصیت کرد. پس از مرگ زریق، حبیب بر فرزندان زریق سخت می‌گرفت و آنها را مأمور می‌کرد که با دست خودشان مزارع را آبیاری کنند. این سختگیری، دشمنی فرزندان زریق را بر انگیخت؛ از این‌رو، بر او حمله بردند و وی را به قتل رساندند. در پی این اقدام، بنی حبیب با بنی بیاضه علیه بنی زریق هم‌پیمان شدند و چون بنی زریق از این اتحاد و فزونی نفرات رقیب با خبر شدند، بر خود خائف شدند و تصمیم به ترک محله بنی بیاضه گرفتند. پس همگی آنان -جز خاندان بنی عمرو بن عامر بن زریق- این محله را ترک کردند و در منزل معروف خود در جنوب مصلی و نرسیده به دیوار مدینه -که اکنون آثار آن موجود است- در مکانی به نام «ذروان» و مناطق مجاور آن، ساکن شدند[۱۷]. این منطقه در سمت غربی منازل بنی مازن و سمت شمالی بنی‌بیاضه قرار داشت[۱۸]. به نظر می‌رسد این مکان، همان قریه «معروف بنی زریق»[۱۹] یا «سکه ابن زریق»[۲۰] باشد که در برخی منابع به نام آن اشاره شده است. این روستا به گفته «مرجانی» (متوفی بعد از ۷۷۰ هجری) «[در سمت قبله،] قبل از دیوار مدینه و نرسیده به مصلی قرار داشت»[۲۱]. وی سپس به موقعیت این روستا در دوران خود (قرن هشتم هجری) پرداخته، می‌افزاید: «بخشی از قریه بنی زریق، امروزه در این سوی دیوار شهر، جایی که معروف به «ذروان» یا «ذی‌اروان (یا ذیحال)» است، واقع شده است»[۲۲]. وی همچنین به نقل از شیخ ابوالفتح می‌نویسد: ««ذی‌اروان»، اسم محله بنی زریق است و در آنجا چاهی قرار دارد که «چاه ذی أروان» خوانده می‌شود»[۲۳]. زریقی‌ها در این منطقه، قلعه‌هایی برای خود بنا نمودند که از جمله آنها می‌توان به دژی در گوشه دار کبیر بن صلت در مصلی و قلعه‌ای به نام «الریان» در نزدیکی سقیفه آل سراقه که به آن «انبار ریان» می‌گفتند، اشاره کرد. اما –همان‌گونه که گفته شد،-بنی عمرو بن عامر بن زریق همچنان نزد بنی بیاضه ماندند. آنها در قلعه‌ای در قسمت شامی سرزمین فراس بن میسره، در پایین‌ترین قسمت منزل بنی بیاضه، در حاشیه شوره‌زار، مسکن داشتند. سکونت آنها در این منطقه همچنان ادامه داشت تا اینکه رافع بن مالک و پسرش، پیش از ظهور اسلام از آنجا نقل مکان کردند و در لبه شوره‌زار، حد فاصل بین «اساس» تا حاشیه شوره‌زار، تا منزلی که اسحاق بن عبید بن رفاعه در آن زندگی می‌کرد، ساکن شدند. پس از این اتفاق، بقیه بنی عمرو بن عامر نیز به این منطقه کوچ کردند و با خریداری بخشی از منازل و مزارع بنی عوف بن زریق در این سرزمین ساکن شدند. بنی عوف بن زریق هم پس از فروش املاک خود، پیش از ظهور اسلام از منطقه کوچیدند و به شام ​​رفتند[۲۴].

پس از خروج بنی زریق از محله بنی بیاضه، بنی‌بیاضه و بنی‌حبیب که در سر سودای انتقام داشتند، مدتی از جنگ با بنی‌زُریق خودداری کردند. در این مدت، فرستادگانی بین آنها رد و بدل شد. بنی‌زُریق خواستار صلح و پرداخت خون‌بها شدند و به بنی‌حبیب پیشنهاد دادند که در ازای خون بها، بخشی از سرزمین‌های جدیدشان را به ایشان واگذار کنند. با پذیرش این پیشنهاد از سوی بنی حبیب، جنگ متوقف شد. از آن پس، منطقه مذکور که بنی زریق بابت دیه به بنی حبیب و بنی بیاضه واگذار کرده بودند، «زقاق الدیه: کوچه خون‌بها» نامیده شد. پس از واگذاری این منطقه، یکی از طوایف بنی‌بیاضه موسوم به بنی‌مالک بن زید بن حبیب بن عبد حارثه، به این منطقه نقل مکان کردند و در آن سکنی گزیدند. بنی معلی بن لوذان –از خاندان‌های بنی مالک بن زید- در این مکان، قلعه‌ای برای خود بنا نهادند و در میان بنی زریق ماندگار شدند[۲۵]. اما طولی نکشید که یکی از افراد طایفه بنی زریق به نام حصن بن خالد زرقی به‌دست عبید بن معلی کشته شد. بنی زریق به انتقام برخاسته، قصد هلاک او را کردند اما با تغییر تصمیم خود، به بنی معلی پیشنهاد دادند که بنی زریق از اموال خود دیه حصن بن خالد را پرداخت خواهند کرد به شرطی که بنی معلی از اتحاد با بنی بیاضه دست بشویند و با بنی زریق متحد شوند. آنان نیز پذیرفتند و بدین ترتیب، بنی معلی بن لوذان و بنی زریق هم‌پیمان شدند[۲۶]. از دیگر قلاع بنی زریق در مدینه می‌توان به نام قلعه المسیر اشاره کرد. برخی منابع در خلال غزوه خندق از این قلعه سخن به میان آورده‌اند[۲۷]. از مواطن شناخته شده اسلامی این طایفه علاوه بر مدینه می‌توان از کوفه[۲۸]، بصره[۲۹]، بغداد[۳۰] و نیز مصر[۳۱] و برقه اندلس[۳۲] یاد کرد. از ویژگی‌های سرزمینی بلاد بنی زریق، مسجد بنی زریق است. این مسجد از مساجد مشهور صدر اسلام و به نقلی نخستین مسجد مدینه بود که پیش از هجرت پیامبر(ص) در آن قرآن قرائت شده است[۳۳]. نقل است که پیامبر(ص) در این مسجد وضو گرفت و با آنکه از اعتدال قبله‌اش در شگفت شدند، اما در آن نماز اقامه نکردند[۳۴].[۳۵]

بنی زریق و ایام جاهلی

از بنی زریق و حضور در وقایع و حوادث این قوم در دوران جاهلی اطلاعی چندانی در دست نیست. هر چند سمهودی (م. ۹۱۱ هجری) در معرفی قبایل اوس و خزرج، طوایف بنی بیاضه، بنی زریق و بنی ظفر را به کندترین، در فرار و پرسرعت‌ترین، در حمله ستوده و آورده است که اوس و خزرج هرگز در مکانی با هم روبرو نمی‌شدند، مگر اینکه این قبایل بر سایر طوایف اوس و خزرج برتری آشکاری داشتند[۳۶]، لیکن از بنی زریق و افرادش در وقایع و رخدادهای جاهلی از جمله جنگ‌های آنان، جز مشارکت در تنش‌ها و زد و خوردهای مختصر درون قبیلگی با بنی حبیب بن عبدحارثه و پسر عموهای بنی بیاضه‌ای‌شان در جریان قتل حبیب بن عبدحارثه[۳۷]، -که در بند گذشته بدان پرداخته شد،- و نیز خبر حضور سعد بن قیس بن عامر بن خالد -برادر عباد بن قیس صحابی- در یوم بُعاث و کشته شدن او در این جنگ[۳۸]، اطلاعی به‌دست نیامده است. به نظر می‌رسد که آنان نیز در کنار سایر اقوام و خویشان اوسی و خزرجی خود، پیش از بعثت بت می‌پرستیدند. با این حال، مراودات بسیار آنان با یهودیان مدینه موجب شده بود که برخی از ایشان به آیین یهود در آیند[۳۹] که از جمله ایشان می‌توان به نام لبید بن اعصم یهودی -بنا بر نقل برخی اقوال- اشاره کرد[۴۰].[۴۱]

بنی زریق و پیامبر اکرم(ص)

بنی زریق و پذیرش اسلام

مردم بنی زریق از پیشتازان قبیله اوس در اسلام بودند چندان که در منابع مختلف، نام برخی از ایشان در شمار نخستین یا یکی از نخستین مسلمانان مدینه به ثبت رسیده است. در این که نخستین فرد مسلمان بنی زریق و انصار چه کسی بوده است، اختلاف است. برخی شخص معینی را معرفی کرده‌اند[۴۲]. بعضی هم دو نفر[۴۳]، و برخی هم شش نفر که یکی از آنها بنا بر نقلی از بنی زریق بودند[۴۴]، را به عنوان نخستین مسلمانان مدینه، معرفی کرده‌اند. برخی اسعد بن زراره و ذکوان بن قیس زرقی را نخستین مشرف‌شدگان به آیین مبین اسلام گفته‌اند. این دو برای جلب حمایت عتبة بن ربیعه جهت یاری رساندن به ایشان در مقابله با قبیله اوس به مکه آمده بودند؛ اما با پاسخ او که «در حال حاضر آنان گرفتار محمد(ص) شده‌ایم» روبرو شدند. بدنبال این اتفاق، اسعد و ذکوان نزد رسول خدا(ص) رفتند و مسلمان شدند[۴۵]. برخی هم رافع بن مالک زرقی و معاذ بن عفراء را نخستین افراد انصاری دانستند که آیین مسلمانی پذیرفتند. این دو که برای انجام عمره به مکه رفته بودند، نزد رسول خدا(ص) شرفیاب شدند و به دعوت ایشان، اسلام پذیرفتند. آنان بعد از مسلمانی به دیار خود رفتند و در نشر اسلام و آموزه‌های قرآنی تلاش نمودند. به همین دلیل گفته شده است که «مسجد بنی‌زریق» اولین مسجد در مدینه است که در آن قرآن تلاوت شده است[۴۶]. برخی هم، نخستین مسلمانان مدینه را جمعی شش نفره یا هشت نفره از خزرج گفته‌اند که در موسم حج با رسول خدا(ص) دیدار و سپس اسلام آوردند. این گروه، به تبعیت از واقدی (م. ۲۰۸ هجری) بر این نکته تأکید دارند که تا پیش از آن، کسی از آنها در مدینه مسلمان نشده بود[۴۷]. به گزارش ابن اسحاق (م. ۱۵۰ هجری)، زمانی که رسول خدا(ص) به دعوت قبایل در موسم حج مشغول بود، در «عقبه» به گروهی از خزرجیان که رافع بن مالک زرقی از جمله ایشان بودند[۴۸]، برخورد کردند. آن حضرت، از آنان خواست نزد او بنشینند تا با آنان سخن بگوید، آنان پذیرفتند. پیغمبر(ص) اساس دعوت اسلام را بر ایشان عرضه کرد و آیاتی از قرآن را برایشان تلاوت فرمود. آنها که پیش از آن، خبر ظهور پیامبر(ص) را از یهودیان شنیده بودند، وی را همو دانسته و دعوتش را پذیرفتند. آنها گفتند: که ما قوم خود را در حالی ترک کرده‌ایم که بدترین عداوت و شرارت میان آنان وجود دارد و اظهار امیدواری کردند که با پذیرش دعوت رسول خدا(ص) با یکدیگر متحد شوند[۴۹]. ایشان به مدینه بازگشتند و جریان دیدار خود را با قوم خود باز گفتند و آنان را به دین اسلام دعوت کردند. خبر پیامبر(ص) و آیین او در مدینه منتشر شد و خبر آن در تمام خانه‌های مدینه پیچید[۵۰].

سال بعد دوازده تن از انصار مدینه –که برخی چهره‌های زریقی از جمله رافع بن مالک[۵۱] و ذکوان از بنی زریق[۵۲] از جمله ایشان بودند- به منظور تکمیل بیعت سال گذشته خود به مکه رهسپار شدند و پس از دیدار با رسول خدا(ص) با ایشان بیعت کردند[۵۳]. این بیعت که به بیعت عقبه اولی معروف شد نظیر بیعت پیامبر(ص) با زنان بود.؛ چراکه تا آن روز، حضرت مأمور به جنگ با کفار و مشرکین نشده بود از این‌رو در این بیعت، جنگ و جهاد قید نشده بود. آنان در این بیعت با رسول خدا(ص) عهد بستند که به خدا شرک نورزند، دزدی نکنند مرتکب زنا نشوند فرزندانشان را نکشند بهتان و افترا نزنند و در کارهای نیک نافرمانی رسول خدا(ص) را نکنند[۵۴]. پس از این پیمان، در زمان بازگشت انصار به مدینه، پیغمبر(ص)، مصعب بن عمیر را همراه ایشان به مدینه فرستاد تا قرآن را تعلیم آنها کند و دستورات اسلام را به ایشان بیاموزد[۵۵].

در موسم سال بعد -سال سیزدهم بعثت- نیز تعداد دیگری از اهالی یثرب، در «عقبه» با رسول خدا(ص) دیدار کردند. این پیمان که به عقبه دوم در تاریخ شهرت یافته است، با حضور هفتاد و سه تن از مردم تیره‌های مختلف دو قبیله اوس و خزرج[۵۶] -از جمله چهار تن[۵۷] از افراد طایفه بنی زریق: رافع بن مالک بن عجلان[۵۸]، ذکوان بن عبد قیس بن خلده[۵۹]، عباد بن قیس بن عامر بن خلده[۶۰] و حارث بن قیس بن خلده[۶۱] تشکیل گردید، دوازده تن به عنوان نقیب رسول خدا(ص) در مدینه معرفی شدند که رافع بن مالک بن عجلان[۶۲] یکی از آنان بود. این جمع از مردم یثرب، با پیامبر(ص) پیمان بستند که: در راحتی و سختی از پیامبر(ص) اطاعت کنند؛ در زمان تنگدستی و ثروت انفاق کنند؛ امر به معروف و نهی از منکر کنند؛ حق بگویند و از سرزنش دیگران نهراسند؛ به هنگام هجرت رسول خدا(ص) به یثرب از وی همچون دفاع از خود، زنان و فرزندانشان پشتیبانی و دفاع نمایند که در این صورت پاداش آنان بهشت می‌باشد. همچنین، مسلمانان یثرب یادآور شدند که بواسطه بیعت، پیمان‌هایشان با یهود را قطع خواهند کرد به شرطی که پیامبر(ص) پس از پیروزی، آنها را رها نکند و به سوی قوم خود باز نگردد[۶۳]. این بیعت را به سبب تعهد یثربیان بر دفاع از پیامبر(ص) «بیعة الحرب» گفته‌اند[۶۴]. نیز به سبب وقوع این پیمان در مکان عقبه آخر، آن را «عقبة الآخره»[۶۵] و شرکت‌کنندگان در آن را «عقبیون»[۶۶] گفته‌اند. علاوه بر افراد یاد شده، برخی منابع از رفاعة بن رافع[۶۷] و ابوعباده سعد بن عثمان بن خلده[۶۸] در شمار دیگر حاضران زریقی این پیمان نام برده‌اند.

با دقت و بررسی می‏توان گفت که اسلام در طی چند مرحله وارد مدینه –از جمله طایفه بنی زریق- شده است: ابتدا، اسعد بن زراره و ذکوان بن عبدالقیس[۶۹] یا به نقلی رافع بن مالک بن عجلان[۷۰] به صورت انفرادی مسلمان شدند و سپس گروهی پنج، شش یا هفت نفره از مردم خزرج اسلام پذیرفته‏اند؛ و این آغازی بر پذیرش دسته‌جمعی و گروهی اسلام در مدینه و طوایف ساکن در آن -از جمله بنی زریق- بود. هر چند، واقدی بر این باور است که قبل از این گروه شش نفره کسی از مردم یثرب مسلمان نشده است‏[۷۱]. آنچه واقدی بر آن اصرار دارد این است که نخست در سال یازدهم بعثت گروه شش نفری نزد رسول‏خدا(ص) در مکه اسلام آوردند[۷۲]. در پی مسلمان شدن این گروه و بازگشت آنان به مدینه، انتشار اسلام در میان مردم یثرب آغاز شد، به طوری که اسلام به درون طوایف مختلف اوس و خزرج نفوذ کرد و هیچ خانه‏ای نبود که در آن سخن از رسول‏خدا(ص) در میان نباشد[۷۳]. از نکات قابل توجه که برخی منابع صحابه‌نگاری بدان پرداخته شده است، ذکر نام سفیان انصاری و پسرانش جابر و جناده در شمار مهاجران به حبشه است. سفیان انصاری که به جهت هم‌پیمانی و ملازمت با معمر بن حبیب قریشی جمحی، نسب از او گرفته و با نام و نسب: «سفیان بن معمر بن حبیب» شهرت یافته است، از ساکنان مکه بود که در پی بعثت نبی خاتم(ص) اسلام پذیرفت و در کنار دو پسرش جابر و جناده همراه با دیگر مسلمانان به حبشه مهاجرت کرده بود[۷۴]. بر فرض صحت این گزارش، احتمالاً باید تاریخ پذیرش اسلام فردی در طایفه بنی زریق و انصار را پیش از آنچه در پیش گفتیم، دانست.

لازم به ذکر است که علاوه بر مردان، زنان این قوم هم در شمار پیشتازان اسلام در مدینه و از بیعت‌کنندگان با رسول خدا(ص) به شمار رفته‌اند که از جمله آنها می‌توان از اسامی: أمامة بنت عثمان بن خالدة بن مخلد خواهر ابوعباده سعد بن عثمان[۷۵]، ام رافع بنت عثمان بن خالدة بن مخلد -خواهر ابوعباده سعد بن عثمان-[۷۶]، ام الحکم فکیهه بنت مطلب بن خالدة بن مخلد[۷۷]، حبیبة بنت مسعود بن خالدة (خلده) بن عامر[۷۸]، بهیسه بنت عمرو بن خالدة بن عامر[۷۹]، ام قیس بنت حصن بن خالدة بن مخلد -خواهر قیس بن حصن-[۸۰]، ام سعد بنت قیس بن حصن بن خالده[۸۱]، حبة بنت عمرو بن حصن بن خالده[۸۲]، کبشه بنت فاکه بن قیس بن مخلد[۸۳]، لیلی بنت ربعی بن عامر بن خالده[۸۴]، سنبله بنت ماعص بن قیس بن خالده -خواهر معاذ و عائذ بن ماعص-[۸۵]، أنیسه بنت معاذ بن ماعص بن قیس[۸۶]، ام سعد بنت مسعود بن سعد بن قیس[۸۷]، ام ثابت بنت مسعود بن سعد بن قیس[۸۸]، ام سهل بنت مسعود بن سعد بن قیس[۸۹] و خوله بنت مالک بن بشر بن ثعلبه[۹۰] یاد کرد.[۹۱]

منابع

پانویس

  1. سمعانی، الانساب، ج۶، ص۲۸۵؛ قلقشندی، نهایة الارب فی معرفة انساب العرب، ص۲۷۱؛ عمر رضا کحاله، معجم قبائل العرب، ج۲، ص۴۷۱.
  2. هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۱، ص۴۱۹ و۴۲۱؛ ابن حزم، جمهرة انساب العرب، ص۳۵۷ و ۴۷۲؛ ابن اثیر، اللباب فی تهذیب الأنساب، ج۲، ص۶۵؛ قلقشندی، نهایة الارب فی معرفة انساب العرب، ص۲۷۱.
  3. هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۱، ص۴۲۱.
  4. هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۱، ص۴۲۲.
  5. هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۱، ص۴۲۲؛ ابن حزم، جمهرة انساب العرب، ص۳۵۷.
  6. محمد بن عمر واقدی، المغازی، ج۱، ص۱۷۱؛ ابن هشام، السیرة النبویه، ج۱، ص۷۰۰.
  7. محمد بن عمر واقدی، المغازی، ج۱، ص۱۷۱.؛ ابن هشام، السیرة النبویه، ج۱، ص۷۰۰.
  8. محمد بن عمر واقدی، المغازی، ج۱، ص۱۷۱. ابن هشام از آن با عنوان «بنی خلدة بن زریق» یاد کرده است. (ابن هشام، السیرة النبویه، ج۱، ص۷۰۰)
  9. محمد بن عمر واقدی، المغازی، ج۱، ص۱۷۱؛ ابن هشام، السیرة النبویه، ج۱، ص۷۰۰؛ ابن حبان، الثقات، ج۱، ص۲۰۲.
  10. سمهودی، وفاء الوفاء باخبار دار المصطفی، ج۱، ص۱۶۳.
  11. ابن حبیب بغدادی، مختلف القبائل و مؤتلفها، ص۸۶؛ سمعانی، الانساب، ج۶، ص۲۸۵. نیز ر.ک: ابن درید، الاشتقاق، ص۴۶۱.
  12. ابن حبیب بغدادی، مختلف القبائل و مؤتلفها، ص۸۶؛ ابن درید، الاشتقاق، ص۴۶۱؛ قلقشندی، نهایة الارب فی معرفة انساب العرب، ص۲۷۱.
  13. حسینی ایمنی، سید علی اکبر، مکاتبه اختصاصی با دانشنامه مجازی امامت و ولایت.
  14. سمهودی، وفاء الوفاء باخبار دار المصطفی، ج۱، ص۱۶۲.
  15. سمهودی، وفاء الوفاء باخبار دار المصطفی، ج۱، ص۱۶۲.
  16. سمهودی، وفاء الوفاء باخبار دار المصطفی، ج۱، ص۱۶۲.
  17. سمهودی، وفاء الوفاء باخبار دار المصطفی، ج۱، ص۱۶۳.
  18. سمهودی، وفاء الوفاء باخبار دار المصطفی، ج۱، ص۱۶۲ و بعد از آن.
  19. سمهودی، وفاء الوفاء باخبار دار المصطفی، ج۱، ص۱۶۳.
  20. یاقوت حموی، معجم البلدان، ج۳، ص۱۴۰؛ عمر رضا کحاله، معجم قبائل العرب، ج۲، ص۴۷۱.
  21. المرجانی، بهجة النفوس و الاسرار فی تاریخ دار هجرة المختار، ج۱، ص۵۸۹. منظور از «المصلی»، مصلای عید است که در شرق وادی بطحان قرار داشته. رسول خدا(ص) پس از آنکه از مصلی بر می‌گشت در کنار راه، در سمت مغرب در کنار راه بنی‌زریق، به دست خود قربانیش را ذبح کرد. اکنون مسجد الغمامه در جنوب غربی مناخه و سمت مغرب مسجد النبی در مصلی قرار دارد (نک: جمال الدین محمد بن احمد مطری، التعریف بما أنست الهجرة من معالم دارالهجره، ص۵۵؛ عبدالقدوس انصاری، آثار المدینة المنوره، ص۲۲۲؛ ابراهیم بن علی العیاشی، المدینه بین الماضی و الحاضر، ص۹۰.)
  22. المرجانی، بهجة النفوس و الاسرار فی تاریخ دار هجرة المختار، ج۱، ص۵۸۹.
  23. المرجانی، بهجة النفوس و الاسرار فی تاریخ دار هجرة المختار، ج۱، ص۵۹۰.
  24. سمهودی، وفاء الوفاء باخبار دار المصطفی، ج۱، ص۱۶۳.
  25. سمهودی، وفاء الوفاء باخبار دار المصطفی، ج۱، ص۱۶۳.
  26. سمهودی، وفاء الوفاء باخبار دار المصطفی، ج۱، ص۱۶۴.
  27. محمد بن عمر واقدی، المغازی، ج۲، ص۴۵۴.
  28. ر.ک: محمد السماوی، ابصار العین فی انصار الحسین(ع)، ص۱۵۸؛ نمازی شاهرودی، مستدرکات علم رجال الحدیث، ج۸، ص۸۶.
  29. ر.ک: بخاری، التاریخ الکبیر، ص۳، ص۳۲۳؛ ابن حبان، الثقات، ج۶، ص۳۰۹.
  30. ر.ک: خطیب بغدادی، تاریخ بغداد، ج۲، ص۱۸۲ و ج۹، ص۳۵۳.
  31. ر.ک: ابن ابی‌حاتم، الجرح و التعدیل، ج۷، ص۲۶۵.
  32. ر.ک: ابن ماکولا، اکمال الکمال، ج۴، ص۹۰.
  33. ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۱، ص۱۶۹؛ المرجانی، بهجة النفوس و الاسرار فی تاریخ دار هجرة المختار، ج۱، ص۵۸۹؛ سمهودی، وفاء الوفاء باخبار دار المصطفی، ج۳، ص۵۸.
  34. سمهودی، وفاء الوفاء باخبار دار المصطفی، ج۳، ص۵۸.
  35. حسینی ایمنی، سید علی اکبر، مکاتبه اختصاصی با دانشنامه مجازی امامت و ولایت.
  36. سمهودی، وفاء الوفاء باخبار دار المصطفی، ج۱، ص۱۶۴.
  37. سمهودی، وفاء الوفاء باخبار دار المصطفی، ج۱، ص۱۶۳.
  38. هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۱، ص۴۲۴.
  39. صنعانی، المصنّف، ج۶، ص۶۵؛ ابن هشام، السیرة النبویه، ج۱، ص۵۱۵. نیز ر.ک: ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۲، ص۱۵۳؛ ابن کثیر، البدایه و النهایه، ج۳، ص۲۳۷.
  40. ابن هشام، السیرة النبویه، ج۱، ص۵۱۵؛ ابن کثیر، البدایه و النهایه، ج۳، ص۲۳۷. نیز ر.ک: صالحی شامی، سبل الهدی و الرشاد فی سیرة خیر العباد، ج۳، ص۴۱۰.
  41. حسینی ایمنی، سید علی اکبر، مکاتبه اختصاصی با دانشنامه مجازی امامت و ولایت.
  42. برخی منابع از رافع بن مالک بن عجلان به عنوان اولین مسلمان انصار نام برده‌اند. (هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۴، ص۴۲۴؛ ابن درید، الاشتقاق، ص۴۶۱.) این نام در بعضی دیگر از منابع، «ابورافع بن مالک» (ابن عبد ربه، العقد الفرید، ج۳، ص۳۳۰؛ قلقشندی، نهایة الارب فی معرفة انساب العرب، ص۲۷۱) و در برخی دیگر، «ابورافع عبید بن زید بن عامر بن عجلان» (ابن حزم، جمهرة انساب العرب، ص۳۵۸) عنوان شده است.
  43. بعضی از منابع «رافع بن مالک بن عجلان» و «معاذ بن عفراء» را اولین مسلمانان خزرج و انصار گفته‌اند. (ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۱، ص۱۶۹؛ ج۳، ص۴۶۷؛ ابونعیم، معرفة الصحابه، ج۲، ص۲۵۸؛ ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۲، ص۴۵) و برخی هم، «اسعد بن زراره» و «ذکوان بن قیس» را نخستین کسانی گفته‌اند که اسلام را پذیرفتند. (ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۱، ص۱۶۹؛ ج۴، ص۴۴۴-۴۴۵؛ ابن عبد البر، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۱، ص۸۱؛ ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۱، ص۸۶)
  44. ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۱، ص۱۷۰؛ ج۳، ص۴۶۷؛ محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۲، ص۳۵۴-۳۵۵؛ ابونعیم، معرفة الصحابه، ج۲، ص۲۵۸.
  45. ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۱، ص۱۶۹؛ ج۴، ص۴۴۴-۴۴۵؛ ابن عبد البر، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۱، ص۸۱؛ ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۱، ص۸۶. ذکوان پس از آن، به مکه بازگشت و پیوسته همراه حضرت بود. او همراه ایشان به مدینه مهاجرت کرد و از این‌رو مهاجری انصاری خوانده شد. (ابن هشام، السیرة النبویه، ج۱، ص۴۶۰؛ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۴، ص۴۴۵؛ نویری، نهایة الارب فی فنون الادب، ج۱۶، ص۳۱۸)
  46. ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۱، ص۱۶۹؛ ج۳، ص۴۶۷.
  47. ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۳، ص۴۶۷.
  48. این افراد عبارت بودند از: اسعدُ بن زراره، عوف بن حارث، رافع بن مالک، قُطْبة بن عامر، عُقْبة بن عامر و جابر بن عبدالله بن رئاب.
  49. ابن هشام، السیرة النبویه، ج۱، ص۴۲۸-۴۲۹؛ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۱، ص۱۶۹-۱۷۰؛ بیهقی، دلائل النبوه و معرفة احوال صاحب الشریعه، ج۲، ص۴۳۵- ۴۳۴.
  50. ابن هشام، السیرة النبویه، ج۱، ص۴۳۰؛ محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۲، ص۳۵۴-۳۵۵؛ ابونعیم، معرفة الصحابه، ج۲، ص۲۵۸.
  51. ابن هشام، السیرة النبویه، ج۱، ص۴۳۱؛ بلاذری، انساب الاشراف، ج۱، ص۲۳۹؛ ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۲، ص۹۶.
  52. ابن هشام، السیرة النبویه، ج۱، ص۴۳۱؛ بلاذری، انساب الاشراف، ج۱، ص۲۳۹؛ ابن حبان، الثقات، ج۱، ص۹۴. برخی منابع به جای ذکوان بن عبد قیس از اسامی دیگری مانند: عامر بن عبدحارثة بن ثعلبة بن غنم یاد کردند. (ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۲، ص۹۶) ضمن این که نویری هم، از ذکوان بن عبد قیس و عبید بن معلی به عنوان حاضران در عقبه اول یاد کرده است. (نویری، نهایة الارب فی فنون الادب، ج۱۷، ص۱۰۸)
  53. ابن هشام، السیرة النبویه، ج۱، ص۴۳۱؛ بلاذری، انساب الاشراف، ج۱، ص۲۳۹.
  54. ابن هشام، السیرة النبویه، ج۱، ص۴۳۳؛ ابن حبان، الثقات، ج۱، ص۹۳-۹۴.
  55. ابن هشام، السیرة النبویه، ج۱، ص۴۳۴.
  56. ابن هشام، السیرة النبویه، ج۱، ص۴۶۶-۴۵۴؛ بلاذری، انساب الاشراف، ج۱، ص۲۵۲-۲۴۰.
  57. ابن هشام، السیرة النبویه، ج۱، ص۴۶۰.
  58. هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۴، ص۴۲۴؛ ابن هشام، السیرة النبویه، ج۱، ص۴۶۰؛ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۳، ص۴۶۶-۴۶۷.
  59. ابن هشام، السیرة النبویه، ج۱، ص۴۶۰؛ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۳، ص۴۴۵؛ ابن حزم، جمهرة انساب العرب، ص۳۵۷.
  60. هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۱، ص۴۲۳؛ ابن هشام، السیرة النبویه، ج۱، ص۴۶۰؛ ابن عبد البر، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۲، ص۸۰۶.
  61. ابن هشام، السیرة النبویه، ج۱، ص۴۶۰؛ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۳، ص۴۴۴.
  62. ابن هشام، السیرة النبویه، ج۱، ص۴۶۰ و۴۴۳؛ بیهقی، دلائل النبوه و معرفة احوال صاحب الشریعه، ج۲، ص۴۴۸؛ ابن کثیر، البدایه و النهایه، ج۳، ص۱۶۱. برخی منابع، از «رفاعة بن رافع» به عنوان نقیب این قوم یاد کردند. (ابونعیم، معرفة الصحابه، ج۲، ص۲۷۷)
  63. ابن هشام، السیرة النبویه، ج۱، ص۲۲۷-۴۳۸؛ بیهقی، دلائل النبوة و معرفة احوال صاحب الشریعه، ج۲، ص۴۴۲-۴۵۴؛ ابن کثیر، البدایه و النهایه، ج۳، ص۱۵۸-۱۶۱.
  64. ابن هشام، السیرة النبویه، ج۱، ص۴۵۴؛ محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۲، ص۳۶۸.
  65. ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۱، ص۱۷۱.
  66. بلاذری، انساب الاشراف، ج۱، ص۲۵۲؛ ابن شهرآشوب، المناقب، ج۲، ص۵۷.
  67. ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۳، ص۴۴۶؛ ابونعیم، معرفة الصحابه، ج۲، ص۲۷۷؛ ابن جوزی، المنتظم فی تاریخ الامم و الملوک، ج۳، ص۴۰.
  68. هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۱، ص۴۲۲.
  69. ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۱، ص۱۶۹؛ ج۴، ص۴۴۴-۴۴۵.
  70. هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۴، ص۴۲۴؛ ابن درید، الاشتقاق، ص۴۶۱. این نام در بعضی دیگر از منابع، «ابورافع بن مالک» (ابن عبد ربه، العقد الفرید، ج۳، ص۳۳۰؛ قلقشندی، نهایة الارب فی معرفة انساب العرب، ص۲۷۱) و در برخی دیگر، «ابورافع عبید بن زید بن عامر بن عجلان» (ابن حزم، جمهرة انساب العرب، ص۳۵۸) عنوان شده است.
  71. ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۳، ص۴۶۷.
  72. ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۱، ص۱۶۹.
  73. ابن هشام، السیرة النبویه، ج۱، ص۴۳۰؛ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۱، ص۱۶۹؛ محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۲، ص۳۵۴-۳۵۵.
  74. ابن عبد البر، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۲، ص۶۳۰-۶۳۱؛ ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۱، ص۳۰۳ و۳۵۵ و ج۲، ص۲۵۶؛ ابن حجر عسقلانی، الاصابه فی تمییز الصحابه، ج۳، ص۱۰۹.
  75. ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۸، ص۲۸۹؛ ابن حبیب بغدادی، المحبر، ص۴۲۵؛ ابن حجر عسقلانی، الاصابه فی تمییز الصحابه، ج۸، ص۲۶.
  76. ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۸، ص۲۸۹؛ ابن حبیب بغدادی، المحبر، ص۴۲۵؛ ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۶، ص۳۲۹.
  77. ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۸، ص۲۸۹؛ ابن حبیب بغدادی، المحبر، ص۴۲۵.
  78. ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۸، ص۲۸۹؛ ابن حبیب بغدادی، المحبر، ص۴۲۵.
  79. ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۸، ص۲۹۰؛ ابن حجر عسقلانی، الاصابه فی تمییز الصحابه، ج۸، ص۵۳. در برخی منابع، از او با نام «نفیسه بنت عمرو بن خلدة بن مخلّد» یاد شده است. (ابن حبیب بغدادی، المحبر، ص۴۲۵؛ ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۶، ص۲۸۳)
  80. ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۸، ص۲۹۰؛ ابن حبیب بغدادی، المحبر، ص۴۲۵.
  81. ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۸، ص۲۹۰؛ ابن حبیب بغدادی، المحبر، ص۴۲۵؛ ابن حجر عسقلانی، الاصابه فی تمییز الصحابه، ج۸، ص۴۰۲.
  82. ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۸، ص۲۹۰؛ ابن حبیب بغدادی، المحبر، ص۴۲۵.
  83. ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۸، ص۲۹۰؛ ابن حجر عسقلانی، الاصابه فی تمییز الصحابه، ج۸، ص۲۹۴.
  84. ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۸، ص۲۹۰.
  85. ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۸، ص۲۹۰-۲۹۱؛ ابن حبیب بغدادی، المحبر، ص۴۲۵.
  86. ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۸، ص۲۹۱؛ ابن حبیب بغدادی، المحبر، ص۴۲۵؛ ابن حجر عسقلانی، الاصابه فی تمییز الصحابه، ج۸، ص۴۰.
  87. ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۸، ص۲۹۱؛ ابن حبیب بغدادی، المحبر، ص۴۲۵.
  88. ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۸، ص۲۹۱؛ ابن حبیب بغدادی، المحبر، ص۴۲۵؛ ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۶، ص۳۰۷.
  89. ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۸، ص۲۹۱؛ ابن حبیب بغدادی، المحبر، ص۴۲۵.
  90. ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۸، ص۲۹۱؛ ابن حجر عسقلانی، الاصابه فی تمییز الصحابه، ج۸، ص۱۲۰.
  91. حسینی ایمنی، سید علی اکبر، مکاتبه اختصاصی با دانشنامه مجازی امامت و ولایت.