انگیزههای جنگ
مقدمه
پیامبر اکرم(ص) انگیزههای جنگ و اهداف استراتژیک سپاه اسلام را بهروشنی و بسیار دقیق برای یاران و سربازان خود تبیین کرده بودند. او به یارانش آموخته بود جنگ باید برای هدفی والا و ارزشمند باشد و آنان را از جنگ برای خودنمایی، شهرتطلبی یا دستیافتن به زرق و برقهای دنیایی بر حذر داشته بود. حضرت، یارانش را از این اصل اساسی آگاه ساخته بود که هدف جنگ در اسلام، برافراشتن پرچم اسلام است تا آیین خداوند، حکمفرما گردد. مسلم در صحیح خود و با سند خویش از ابوموسی اشعری و او از مردی بادیهنشین که نزد پیامبر(ص) رفته بود، نقل کرده است که: آن مرد به حضرت عرض کرد: «ای رسول خدا! مردی برای بهدستآوردن غنیمت میجنگد؛ مردی دیگر برای زبانزد شدن نامش، و دیگری میجنگد تا به شهامتش توجه شود؛ عمل کدامیک برای خداست؟ حضرت پاسخ داد: «جنگیدن کسی در راه خداست که نیت و هدفش، برترییافتن آیین الهی باشد»[۱].
پیامبر اکرم(ص) مسلمانان را از گرفتار شدن به ریا بر حذر میداشت؛ چراکه پاداش رزمنده را تباه میکند، پروردگار را به خشم میآورد و در آتش کیفر گرفتار آمدن را سبب میشود. مسلم با سند خود از ابوهریره روایت کرده است: «از پیامبر خدا(ص) شنیدم: نخستین کسی که در قیامت دربارهاش داوری میکنند، کسی است که به شهادت رسیده و آن هنگامه در پیشگاه پروردگار حاضرش میکنند. خداوند نعمتهای خود را برایش بر میشمارد و او به همه آنها اقرار میکند. آن گاه خداوند میپرسد: «در برابر این نعمتها چه کردی؟» پاسخ میدهد: «در راهت پیکار کردم تا به شهادت رسیدم».
پروردگار میفرماید: «دروغ میگویی؛ تو پیکار کردی تا بگویند مردی دلیر است. و چنین گفتند. سپس فرمان میدهد او را به رو بکشانند و در آتش دوزخ بیفکنند»[۲].
هدف جنگ در اسلام، گسترش دین و زدودن موانع بر سر راه آن است؛ حال چه این موانع، دستگاهها و احزاب باشند یا سازمانهایی که با بهرهگیری از قدرت، در برابر اسلام ایستادگی میکنند. خداوند متعال فرموده است: ﴿وَقَاتِلُوهُمْ حَتَّى لَا تَكُونَ فِتْنَةٌ وَيَكُونَ الدِّينُ كُلُّهُ لِلَّهِ فَإِنِ انْتَهَوْا فَإِنَّ اللَّهَ بِمَا يَعْمَلُونَ بَصِيرٌ﴾[۳].
این آیه کریمه بیان میکند که هدف از تشریع جنگ در اسلام آن است که برای مردم، فضایی آزاد فراهم شود تا بتوانند در آن، این دین را برگزینند یا بدون ترس از برخورد زورمداران ستمگر، موضع تازهای در برابر آن بگیرند.
ربعی بن عامر در ملاقات خود با فرمانده ایرانیان این رویکرد اسلام را بیان کرد. او به رستم فرّخزاد گفت: «ما برانگیخته شدیم تا هر کسی را که خود بخواهد، از عبادت بندگان به عبادت خداوند یکتا و از تنگناهای دنیا به فراخنای آخرت و از ستم ادیان به عدالت اسلام رهنمون شویم»[۴]. این باور که نتیجه جنگ هر چه باشد، خیر دنیا و آخرت را با خود همراه دارد، در وجود رزمندگان مسلمان، استوار است؛ زیرا نتیجه جنگ یا پیروزی بر دشمن و بهرهمندی از پاداش عظیم جهاد، شکیبایی و تحمل سختیها در راه خدا، در روز قیامت است و یا شهادت، که نهتنها مرگ نیست بلکه حیاتی حقیقی و جاودان است که قرآن کریم، آن را برای ما وصف میفرماید: ﴿وَلَا تَقُولُوا لِمَنْ يُقْتَلُ فِي سَبِيلِ اللَّهِ أَمْوَاتٌ بَلْ أَحْيَاءٌ وَلَكِنْ لَا تَشْعُرُونَ﴾[۵].
﴿وَلَا تَحْسَبَنَّ الَّذِينَ قُتِلُوا فِي سَبِيلِ اللَّهِ أَمْوَاتًا بَلْ أَحْيَاءٌ عِنْدَ رَبِّهِمْ يُرْزَقُونَ * فَرِحِينَ بِمَا آتَاهُمُ اللَّهُ مِنْ فَضْلِهِ وَيَسْتَبْشِرُونَ بِالَّذِينَ لَمْ يَلْحَقُوا بِهِمْ مِنْ خَلْفِهِمْ أَلَّا خَوْفٌ عَلَيْهِمْ وَلَا هُمْ يَحْزَنُونَ * يَسْتَبْشِرُونَ بِنِعْمَةٍ مِنَ اللَّهِ وَفَضْلٍ وَأَنَّ اللَّهَ لَا يُضِيعُ أَجْرَ الْمُؤْمِنِينَ﴾[۶].
رزمنده مسلمان با وجود این آگاهی مقدس و باور استوار درباره سرنوشت نیکویی که در انتظار اوست، امید دارد خداوند او را بر دشمنش، غالب گرداند. خدای متعال فرموده است: ﴿قُلْ هَلْ تَرَبَّصُونَ بِنَا إِلَّا إِحْدَى الْحُسْنَيَيْنِ وَنَحْنُ نَتَرَبَّصُ بِكُمْ أَنْ يُصِيبَكُمُ اللَّهُ بِعَذَابٍ مِنْ عِنْدِهِ أَوْ بِأَيْدِينَا فَتَرَبَّصُوا إِنَّا مَعَكُمْ مُتَرَبِّصُونَ﴾[۷].
یکی از باورهایی که رزمندگان مسلمان براساس آن تربیت میشوند، این است که نصرت و پیروزی تنها از خداست و مجاهدانی که در برابر هواهای نفسانی، شهوتها و شیطانهای انس و جن، خداوند را یاری دهند و با پایبندی به فرمانهای او و دست بازداشتن از آنچه نهی فرموده است در راه نصرت او گام بردارند، از یاری پروردگار بهرهمند میشوند. بنابراین، رزمنده مسلمان، هیچگاه از یاد خدا غافل نمیشود، در آشکار و نهان و در خوشی و سختی، دیگران را بهسوی او فرامیخواند و با تضرع به درگاه او، درخواست میکند که در برابر دشمن، یاریاش کند.
اگر خداوند در رزمندهای اخلاص و پایداری را بیابد، در برابر دشمن یاریاش میدهد و با فرشتگانش او را نیرومند میگرداند: ﴿إِذْ تَسْتَغِيثُونَ رَبَّكُمْ فَاسْتَجَابَ لَكُمْ أَنِّي مُمِدُّكُمْ بِأَلْفٍ مِنَ الْمَلَائِكَةِ مُرْدِفِينَ * وَمَا جَعَلَهُ اللَّهُ إِلَّا بُشْرَى وَلِتَطْمَئِنَّ بِهِ قُلُوبُكُمْ وَمَا النَّصْرُ إِلَّا مِنْ عِنْدِ اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ عَزِيزٌ حَكِيمٌ﴾[۸].
با بررسی سیره پیامبر اکرم(ص) در غزوهها و سریّههایش روشن میشود که این باورها و انگیزههای خدایی در تاروپود اندیشه و روح یاران او تنیده شده بود و آن را در جنگهای سپاه اسلام، در جلوههایی قهرمانانه به ظهور میرساندند.
پیامبر اکرم(ص) در پایان جنگ اُحُد و پاسخ به سخنان ابوسفیان، این انگیزههای خدایی در جنگ را با دقیقترین تعبیرها، بیان فرموده است. حضرت به عمر بن خطاب فرمان داده بود این پاسخها را با صدایی رسا و در حضور مشرکان و مسلمانان به ابوسفیان برساند.
محمد بن اسماعیل بخاری با سند خود از «براء» روایت کرده است: «ابوسفیان پیش آمد و گفت: «آیا محمد در میان شماست؟»
حضرت به یاران فرمود: «پاسخ او را ندهید». ابوسفیان پرسید: «آیا پسر ابی قحافه (ابوبکر) در میان شماست؟» حضرت بار دیگر فرمود: «جوابش را ندهید».
ابوسفیان پرسید: «آیا پسر خطاب (عمر) در میان شماست؟» او سپس گفت: «بیشک اینان کشته شدهاند؛ اگر زنده بودند، پاسخ میدادند». در این هنگام عمر کنترل خود را از دست داد و گفت: «ای دشمن خدا! دروغ میگویی. خداوند اندوهت را همیشگی گرداند». ابوسفیان گفت: «سرافراز باد بت هبل».
پس از این سخن ابوسفیان، پیامبر اکرم(ص) فرمود: «جواب او را بدهید». یاران گفتند: «چه بگوییم؟» فرمود: «بگویید خداوند یکتا بلندمرتبهتر و بزرگتر است». ابوسفیان در پاسخ شعار مسلمانان گفت: «ما بت عزّی را داریم اما شما مانند آن را ندارید».
پیامبر(ص) فرمود: «پاسخش را بدهید». گفتند: «چه بگوییم؟» فرمود: «بگویید خداوند یکتا سرپرست و ولیّ ماست اما شما ولیّ و سرپرستی ندارید». ابوسفیان گفت: «امروز روزی است بهازای روز بدر و جنگ، هر روز به کام قومی است. کشتهشدگانتان را مُثله شده خواهید یافت که اگرچه به این کار فرمان ندادهام اجرای آن برای من ناخوشایند نیست»[۹].
ابن هشام در سیره خود این را نیز افزوده است که عمر بن خطاب به فرمان پیامبر(ص) در پاسخ ابوسفیان که گفته بود «امروز روزی است بهازای روز بدر»، گفت: «چنین نیست؛ کشتهشدگان ما در بهشتاند ولی کشتهشدگان شما در آتش»[۱۰].
این گفتوگو، انگیزههای اساسی مسلمانان برای جنگ را در خود جا داده است که عبارتاند از:
- مسلمانان در راه خدا و برای بسط یکتاپرستی و بزرگداشت مقام خدای متعال میجنگند.
- مسلمانان در نبرد با دشمنان خود، بر خداوند اتکا دارند. آنان نصرت و پیروزی را فقط از طرف خداوند میدانند و برای بهدستآوردن آن، بر او توکل میکنند.
- مسلمانان با کشتهشدن در جنگ، به بهشت میروند اما کافران با کشتهشدن، در آتش افکنده میشوند.
این باور که مسلمانان با کشتهشدن، به مقام شهادت میرسند و به بهشت نایل میشوند و از آتش رهایی مییابند، سبب میشود رزمنده مسلمان، تمام زخمها و دردهایی را که در راه هدف والایش بر او وارد میشود، ناچیز بشمارد و با شهید شدن، شادمان گردد.
پیامبر اکرم(ص) منذر بن عمرو را همراه هفتاد قاری صحابی، به منطقه «بئر معونه»، میان سرزمینهای بنی عامر و بنیسلیم، اعزام کرد. آنان هنگامی که در آن سرزمین فرود آمدند، حرام بن ملحان را با نامه پیامبر(ص) بهسوی عامر بن طفیل، از سران مشرکان، فرستادند. دو تن از مسلمانان نیز همراهش شدند. او گفت: شما اندکی از من فاصله بگیرید که اگر به من امان دادند شما نزدیک باشید و اگر مرا کشتند، بتوانید پیش یاران خود برگردید. هنگامی که حرام بن ملحان نزدیک مشرکان رسید، ندا داد: «آیا مرا امان میدهید که نامهای از رسول خدا(ص) به شما بدهم؟»
او سپس نزد آنان رفت و به سخنگفتن مشغول شد. اما مشرکان به کسی که پشت سرش بود اشاره کردند وی را بکشد. آن مرد از پشت سر، نیزهای در پهلوی حرام فرو برد که از پهلوی دیگرش خارج شد. در این هنگام، حرام گفت: «به پروردگار کعبه سوگند که رستگار شدم»[۱۱].
محمد بن اسماعیل بخاری در صحیح خود روایت کرده است هنگامی که مشرکان جز عمرو بن امیه ضمری، تمام مسلمانان حاضر در «بئر معونه» را شهید و عمرو را اسیر کردند، عامر بن طفیل با اشاره به یکی از کشتهشدگان، از عمرو پرسید: او کیست؟ عمرو پاسخ داد: او عامر بن فهیره است. عامر بن طفیل گفت: «پس از کشتهشدن، او را دیدم که بهسوی آسمان بالا میرود تا کاملاً میان آسمان و زمین مشاهدهاش میکردم. سپس فرود آمد. خبر شهیدان بئر معونه به پیامبر(ص) رسید، آن حضرت(ص) هم مردم را از این جریان چنین آگاه فرمود: «برادران شما شهید شدند؛ آنان از پروردگار خود مسئلت کردند: پروردگارا! تو خود به برادرانمان خبر بده که ما از تو خرسند بودیم و تو نیز از ما خشنود بودی»[۱۲].
آوردهاند: عامر بن فهیره را جبار بن سلمی کلابی کشت که بعدها اسلام آورد. او درباره علت اسلامآوردنش گفته است: «از جمله انگیزههایی که مرا به اسلامآوردن واداشت این بود که آن روز، نیزهای را میان دو شانه یکی از مسلمانان فروبردم که از سینهاش خارج شد. در این هنگام شنیدم که او میگوید: «به خدای کعبه سوگند که رستگار شدم».
با خود گفتم: «به چه رستگار شد؟ مگر نه این که او را کشتم؟» پس از آن، درباره این سخن پرسوجو کردم و پرسیدم: او با چه چیز رستگار شد؟ پاسخ دادند: «با شهادت». با خود گفتم «به خدای کعبه سوگند که رستگار شد»[۱۳].
مردی از عربهای بادیهنشین نزد پیامبر(ص) آمد؛ به او ایمان آورد و در راه پیرویاش گام نهاد. در غزوه خیبر، حضرت غنایمی به دست آورد و آنها را میان یاران خود از جمله آن بادیهنشین تقسیم کرد. چون او حضور نداشت و پشت سر آنان مشغول چراندن احشام بود، حضرت سهم وی را به یاران سپرد. هنگامی که بازگشت، سهمش را از غنایم دادند. وی پرسید: «این چیست؟» پاسخ دادند: «سهمت از غنایم است که پیامبر(ص) به تو بخشیده است». آن را گرفت و نزد حضرت آمد و پرسید: «ای رسول خدا! این چیست؟»
این سهم تو از غنایم است. من برای این از تو پیروی نکردم. او سپس با تیری که در دست داشت، به گلویش اشاره کرد و گفت: «من به پیروی از تو پرداختم تا تیری بر گلویم بنشیند و با کشتهشدن، به بهشت درآیم». اگر راست بگویی، خداوند راستی سخن تو را آشکار خواهد کرد. آن مرد، سپس به جنگ با دشمنان پرداخت. پس از ساعتی، پیکرش را که به شهادت رسیده بود، نزد پیامبر(ص) آوردند. حضرت پرسید: «آیا او همان مرد است؟»
پاسخ دادند: «آری». حضرت(ص) فرمود: «او در ادعای خود صادق بود و خداوند راستی گفتارش را نمایاند». پیامبر(ص) او را در عبای خود کفن کرد؛ آنگاه بر وی نماز گزارد و در بخشی از دعای خود برایش گفت: «پروردگارا! این بنده توست که در راهت هجرت کرد و در راه تو به شهادت رسید؛ و من بر این امر گواهی میدهم»[۱۴].
انگیزه خدایی در جنگ، چیزی است که در وجود آن مرد بادیهنشین بود. هدف نبرد برای او کاملاً روشن بود؛ در راه خدا میجنگد، از دین خدا دفاع میکند و به شهادت امید دارد. از همین رو به دنیا و آنچه در آن است طمع نمیبندد و تشنه زرق و برقهایش نمیشود.
اینگونه انگیزه برای جنگ که پیامبر اکرم(ص) آن را در وجود پیروان خود استوار میسازد، آنان را از روحیهای سرشار و توانی برتر بهرهمند میسازد که هراس را به جان دشمنان خداوند متعال میافکند. بنابراین باید دانست که اخلاص در تمام اعمال، خصوصاً جهاد، مبنای پذیرفتهشدن آن و سعادتمندی در دنیا و آخرت است. خوشا به حال این شهید؛ فرمانده او که سرور فرزندان آدم و شفاعتکننده روز قیامت است، به اخلاص او و خدایی بودن انگیزهاش در جنگ، گواهی داد. چه زیباست این گواهی: «پروردگارا! این بنده توست که در راه تو هجر کرده و در راه تو به شهادت رسید و من بر این امر گواهی میدهم».
تمام نشانهای قدردانی و همه تعابیر بزرگداشت از سوی بزرگان دنیا و سردمداران زورمدار آن در برابر گواهی پیامبر معصوم بیمقدار و بیارزش است؛ زیرا این گواهی، از منبع وحی و عصمت سرچشمه میگیرد و گوینده آن هیچ سخنی از روی هوای نفس نمیگوید بلکه هر آنچه بر زبان میآورد، وحی است که بر او نازل شده است[۱۵].
تمام صحابیان حاضر در غزوه اُحُد، مردانه مبارزه کردند و بسیاری از آنان، جراحتهای سخت برداشتند. هفتاد تن از دلاورانشان نیز شهید شدند. آنان فرماندهان و سربازانی بودند که در راه رسالتی والا و هدفی ارزشمند مبارزه میکردند و در این راه، مال، جان و آسایش خود را فدا نمودند.
رسالت آنان، بسط یکتاپرستی، بندگی خداوند متعال و رهاندن انسانها از پرستش خدایانی جز پروردگار یکتا بود. هدف آنان نیز این بود که با رهنمونشدن انسانها به سعادت و رساندن آنان از تاریکیها به نورانیتها و زنده ساختن روح و قلب آنان، پروردگارشان را از خود خشنود سازند. مسلمان، کسی است که رسالتی حیاتبخش را بر دوش میکشد که با نور اسلام، قلبها و جانها را حیاتی تازه میبخشد. خداوند متعال میفرماید: ﴿أَوَمَنْ كَانَ مَيْتًا فَأَحْيَيْنَاهُ وَجَعَلْنَا لَهُ نُورًا يَمْشِي بِهِ فِي النَّاسِ كَمَنْ مَثَلُهُ فِي الظُّلُمَاتِ لَيْسَ بِخَارِجٍ مِنْهَا كَذَلِكَ زُيِّنَ لِلْكَافِرِينَ مَا كَانُوا يَعْمَلُونَ﴾[۱۶].
در سوی مقابل، مشرکان از رسالت شرک و پرستش بتها دفاع میکنند. رهبران آنان نیز به این دلیل در برابر رسالت اسلام ایستادگی میکنند که این آیین، در پی رهاندن انسانها از ستم و ظلمی است که بزرگان و رهبرانشان به آنان تحمیل کردهاند.
مسلمانان، امروزه در جنگهای بسیاری با دشمنان خود شرکت جُستهاند اما این نبردها به شکستهای خفتبار و ذلتآور و اشغال سرزمینهای مقدس اسلامی انجامیده است.
آیا نباید از خود درباره چرایی این شکستها سؤال کنیم؟ آیا هر مسلمانی که خالصانه برای دین و وطن خود میکوشد، این حق را ندارد که از رسالتی که ما برای آن میجنگیم بپرسد؟ هدف ما از جنگیدن با دشمنانمان چیست؟ اگر انگیزهای معیّن و اهدافی مشخص داریم، کداماند؟
اگر رسالت، انگیزه و اهدافی داریم، آیا سربازان خود را برابر آنها تربیت کردهایم؟ اگر بپذیریم رزمندگان ما که دستاوردشان شکستهای پیاپی بوده است، رسالت و انگیزهای داشتهاند، آیا این انگیزه آنقدر انسانی و این رسالت چنان والا و ارزشمند بوده است که سربازان را وادارد تا در راه آن جان فشانند و خون دهند؟ آیا باقیماندن یکی از احزاب در مسند قدرت میتواند انگیزه مبارزه سربازان باشد؟
آیا بقای حکومتی فاشیستی و دیکتاتوری یا حاکمی که بر مردم سلطه یافته، آنان را شکنجه کرده، شرافتشان را پایمال ساخته و آنها را سرکوب کرده است، میتواند رسالتی شایسته باشد که سربازان برای آن بجنگند؟ آیا سربازان براساس عزت، کرامت، بلندنظری و در فضایی آکنده از آزادی و بزرگمنشی تربیت یافتهاند؟ آیا مسلمانان بهگونهای تربیت یافتهاند که مرگ باعزت را بر زندگی ذلیلانه ترجیح دهند؟ یا بر پایه دلبستگی به دنیا و خانههای پر زرقوبرق و خودروهای زیبا و گرانقیمت تربیت شدهاند؟
آیا ملتهای مسلمان آنگونه که پیامبر، یاران خود را به جهاد، حمل سلاح و بسیج نیروها برای حضور در میدانهای نبرد خو داده بود، به این امور خو گرفتهاند؟
باکمال صراحت باید بگوییم که شکستهای امت اسلامی، ناشی از دورشدن آنان از اسلام است و برای رهایی از این وضعیت تأسفبار، راهی ندارند جز آنکه به کتاب خدا و سنت پیامبر(ص) بازگردند و براساس اصول مکتب نظامی حضرت، از تربیت نظامی و رزمی برخوردار شوند[۱۷].
منابع
پانویس
- ↑ مختصر صحیح مسلم، ج۲، ص۴٨، شماره ۱۰۸۸.
- ↑ مختصر صحیح مسلم، ج۲، ص۴٩، شماره ۱۰۸۹.
- ↑ «و با آنان نبرد کنید تا آشوبی بر جا نماند و دین، یکجا از آن خداوند باشد پس اگر (از کفر و شرک) باز ایستند بیگمان خداوند از آنچه میکنند آگاه است» سوره انفال، آیه ۳۹.
- ↑ کامل، ابن اثیر، ج۲، ص۴۶٣.
- ↑ «و کسانی را که در راه خداوند کشته میشوند مرده نخوانید که زندهاند امّا شما درنمییابید» سوره بقره، آیه ۱۵۴.
- ↑ «و کسانی را که در راه خداوند کشته شدهاند مرده مپندار که زندهاند، نزد پروردگارشان روزی میبرند * به آنچه خداوند با بخشش خویش به آنان داده است شادمانند و برای کسانی که از پس آنها هنوز به آنان نپیوستهاند شاد میشوند که آنها نه بیمی خواهند داشت و نه اندوهگین میگردند * به نعمتی از خداوند و بخششی (از وی) شاد میشوند و اینکه خداوند پاداش مؤمنان را تباه نمیگرداند» سوره آل عمران، آیه ۱۶۹-۱۷۱.
- ↑ «بگو آیا برای ما جز یکی از دو نکویی را انتظار دارید؟ و ما برای شما انتظار داریم که خداوند شما را از سوی خویش یا به دست ما به عذابی دچار فرماید پس چشم به راه باشید که ما نیز با شما چشم به راهیم» سوره توبه، آیه ۵۲.
- ↑ «(یاد کن) آنگاه را که از پروردگارتان فریادخواهی میکردید و به شما پاسخ داد که من با هزار فرشته پیاپی امدادگر شما خواهم بود * و خداوند آن را جز مژدهای (برایتان) قرار نداد و اینکه دلتان بدان آرام یابد و یاری جز از سوی خداوند نیست که خداوند پیروزمندی فرزانه است» سوره انفال، آیه ۹-۱۰.
- ↑ صحیح بخاری (متن فتح الباری، ج۸، ص٣۵۵-٣۵۶)؛ الفتح الربانی، ج٢١، ص۵٢-۵۴.
- ↑ سیره نبوی ابن هشام، ج۲، ص٩٣-٩۴.
- ↑ صحیح بخاری (متن فتح الباری، ج۸، ص۳۹۰-۳۹۱).
- ↑ صحیح بخاری (متن فتح الباری، ج۸، ص۳۹۱-۳۹۲).
- ↑ سیره نبوی ابن هشام، ج۲، ص۱۸۷؛ سیره نبوی ابن کثیر، ج۳، ص١۴١؛ فتح الباری، ج۸، ص٣٩٣.
- ↑ محقق در حاشیه «زاد المعاد» (ج۳، ص٣٢۴) گفته است: نسایی در سنن (ج۴، ص۶٠)، طحاوی در شرح معانی الآثار (ج۱، ص۲۹۱)، حاکم در مستدرک (ج۳، ص۵٩۵-۵٩۶) و بیهقی در سنن (ج۴، ص١۵-١۶) آن را روایت کردهاند و سند آن صحیح است.
- ↑ ﴿وَمَا يَنْطِقُ عَنِ الْهَوَى * إِنْ هُوَ إِلَّا وَحْيٌ يُوحَى﴾ «و از سر هوا و هوس سخن نمیگوید * آن (قرآن) جز وحیی نیست که بر او وحی میشود» سوره نجم، آیه ۳-۴.
- ↑ «و آیا (داستان) آن کس که (به دل) مرده بود و زندهاش کردیم و برای او فروغی پدید آوردیم که با آن در میان مردم راه میرود، چون داستان کسی است در تیرگیها که از آنها بیرون آمدنی نیست؟ بدینگونه آنچه کافران میکردند، در نظرشان آراسته شده است» سوره انعام، آیه ۱۲۲.
- ↑ ابوفارس، محمد عبدالقادر، مکتب نظامی پیامبر اعظم، ص ۱۲۹-۱۳۹.