خزانه الهی در حدیث
مقدمه
یکی از واژگان و مفاهیمی که امامان پاک (ع) بارها برای معرفی خود، در مقام متصدیان منصب امامت از آن بهره بردهاند، تعبیر «خُزَّان اللَّهِ» است. این مفهوم، که امامان (ع) بیش از بیست بار برای تبیین چیستی امامت آن را به کار بردهاند، بیشتر به علم آن بزرگواران (ع) اشاره دارد. این تعبیر به همراه واژگان همسوی با آن، که در ادامه به آنها اشاره خواهد شد، در مجموعهای متواتر از روایات به چشم میخورد.
“خزّان” جمع “خازن” است که از ریشه “الخزن” گرفته شده است. این ریشه به معنای “حفظ کردن” است. بنابراین، “خزانه” آن مکانی است که محل نگهداری چیزی است و خازن، کسی است که نگهدارنده چیز است[۱].
به حسب تتبع به عمل آمده، از کاربرد این مفهوم در دوران نبوی و علوی چیزی به دست نیامده است؛ تنها یک روایت صحیح از امام باقر (ع) نقل شده است که ایشان گفتاری را از رسول گرامی اسلام (ص) و ایشان نیز از خداوند متعال نقل میکنند که در آن جانشینان پس از حضرت رسول الله (ص) را با عبارت «هُمْ خُزَّانِي عَلَى عِلْمِي» توصیف فرمودهاند[۲].
بر اساس آثار مکتوب و موجود، به نظر میرسد، این مفهوم برای نخستین بار در دوران امام سجاد (ع)، آن هم به گونهای مبهم، به کار رفته است. در روایت معتبر از ایشان نقل شده است: «إِنَّ مِنَّا لَخُزَّانَ اللَّهِ فِي سَمَائِهِ وَ خُزَّانَهُ فِي أَرْضِهِ وَ لَسْنَا بِخُزَّانٍ عَلَى ذَهَبٍ وَ لَا فِضَّةٍ»[۳]؛ “همانا از ماست خازنان خدا در آسمان و خازنان او در زمین و ما خازنان بر طلا و نقره نیستیم”.
چنانکه روشن است، در این روایت، اولاً به اختصاص این مفهوم بر امامان اثنی عشر تصریح نشده است، و ثانیاً تبیین نشده است که ایشان خازن و نگهدارنده چه چیزی هستند.
امام باقر (ع) پس از شهادت امام سجاد (ع) تبیین متعدد و متنوعی از این مفهوم عرضه کردند که بر اساس آن، اختصاص این مفهوم به امامان معصوم (ع) ثابت میشود؛ ضمن آنکه میتوان به وسیله این روایات ویژگیهایی را نیز برای «خُزَّان اللَّهِ» ثابت کرد[۴].
خزان الله
در احادیث متعددی ائمه(ع) خود را خازنان الهی معرفی کردهاند. این وصف از ریشه «خزن» است که به معنای جمع و ضبط در محل و یا مورد معین به کار میرود؛ اعم از اینکه مخزون و ماده مورد نگهداری مادی باشد، مانند مال و ثروت و یا غیر مادی باشد، مانند علم و یا صفات نفسانی. از آنجا که لازمه نگهداری و ضبط، اموری چون حفاظت، استتار، پنهان کردن، کتمان و صیانت است این کلمه در این معانی نیز به کار میرود[۵].
بر اساس معنای لغوی، لازمه وجود هر خازنی یک خزانه و مخزن است؛ یعنی باید شیء و یا ویژگیای باشد که شخصی و یا گروهی آن را حفظ و جمع کنند. همچنین طبق معنای لغوی خازن بودن بر یک خزانه دلیل بر عدم ملکیت بر آن نیست. به دیگر سخن مالک هر مال و یا ثروتی خازن آن هم به شمار میرود. ظاهر آیات قرآن از خزاینی خبر میدهد که قاعدتاً باید خازنی هم داشته باشند. در قرآن کریم در هشت آیه به کلمه خزاین اشاره شده است. در آیه ۵۰ سوره انعام و همچنین ۳۱ سوره هود به ترتیب دو پیامبر الهی (حضرت محمد(ص) و حضرت نوح(ع)) مالکیت خود بر خزانههای الهی را نفی کردهاند. همچنین حضرت یوسف(ع) از عزیز مصر تقاضای خزانهداری مصر را میکند: ﴿قَالَ اجْعَلْنِي عَلَى خَزَائِنِ الْأَرْضِ﴾[۶]. در بعضی از آیات از خزاین رحمت الهی سخن گفته شده است[۷]. در آیه شریفه ﴿وَلِلَّهِ خَزَائِنُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ﴾[۸] و همچنین ﴿وَإِنْ مِنْ شَيْءٍ إِلَّا عِنْدَنَا خَزَائِنُهُ﴾[۹] تصریح به وجود خزاینی شده است که تمام ممکن الوجودات عالم را دربر میگیرد که با دو تعبیر ﴿مِنْ شَيْءٍ﴾ و ﴿السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ﴾ به عمومیت آن برای همه موجودات اشاره شده است. به دیگر سخن برای هر چیزی، چه ذات باشد و چه حالت و چه صفت و چه فعل، خزاینی در نزد خداوند وجود دارد. همچنین جمع آمدن خزاین دال بر این است که هر شیء دارای چندین خزانه است که قاعدتاً محدود میباشد؛ چراکه در غیر این صورت فقط یک خزانه بود. به علاوه قید ﴿عِنْدَ اللَّهِ﴾ با توجه به آیه ﴿وَمَا عِنْدَ اللَّهِ بَاقٍ﴾[۱۰] نشان میدهد که ثابت و غیر متغیر است؛ چراکه فوق عالم مادی که وصف آن فناپذیری است، میباشد.
برخی از مفسران آیه ﴿وَعِنْدَهُ مَفَاتِحُ الْغَيْبِ لَا يَعْلَمُهَا إِلَّا هُوَ﴾[۱۱] را در همین راستا دانسته و معتقدند که مفاتح جمع (مفتح) به معنای خزانه و نه (مَفتح) به معنای کلید است[۱۲]. بر این اساس غیب بودن این خزاین به این علت است که چون ما انسانها محدود هستیم و ادراک ما تنها در قلمرو اشیا مقدر و محدود است، فلذا نسبت به ما غیب به حساب میآید و بعد از تنزل از خزانه و حد و مقدار پیدا کردنْ متعلق ادراک ما قرار میگیرد؛ یعنی از غیب به شهادت خارج میشود. برخی از مفسران مانند علامه طباطبایی معتقدند که خزاین چیزهایی هستند که اگر کسی مالک آنها باشد با آنها میتواند فقیر را غنی، مریض را سالم و مرده را زنده کند و به هر نحوی که بخواهد در زمین و آسمان و سایر اجزای عالم کون تصرف کند[۱۳]. در همین راستا مراد از خزاین، کلمه ﴿كُنْ﴾ معرفی شده است؛ یعنی خزاین مقامی است که خداوند هرچه را بخواهد صادر کند از آن مقام صادر میکند بدون اینکه تمام یا کم شود، و این مقام همانی است که در مواضعی از قرآن کریم از آن به کلمه ﴿كُنْ﴾ تعبیر شده است. کلمهای که از مقام عظمت و کبریایی صادر میشود و منشأ افاضه وجود و آثار آن است و میتوان آن را بر خزاین رحمت که در بعضی آیات ذکر شده است نیز تطبیق کرد[۱۴].
در تقسیمی کلانتر ذخایر الهی را میتوان به دو بخش ذخایر علمی و عینی تقسیم کرد. این تقسیم به معنای تضاد دو قسیم با یکدیگر و دارا بودن دو قلمرو جداگانه و منحاز نیست؛ بلکه بدین معناست که فراتر از ذخایر ظاهری که برای انسان قابل مشاهده و حاضر است، در طول آن خزاینی وجود دارد که نوعی علم ویژه است، به طوری که عالم به آن عملاً قادر بر تغییر و تصرف در هستی هم به شمار میآید.
از حیث روایی در بعضی موارد بدون اشاره به کیفیت و نوعی خزانه الهی صرفاً خزانهدار بودن ائمه(ع) مورد توجه قرار گرفته است. جابر جعفی از امام باقر(ع) نقل میکند که حضرت فرمودند: «به خداوند سوگند که ما خزانهداران خداوند در آسمان و خزانهداران او در زمین هستیم»[۱۵]. همچنین حضرت در سخن دیگری مختصراً فرمودند: «نَحْنُ خُزَّانُ اللَّهِ»[۱۶]. با این حال در بیشتر روایات، علاوه بر اشاره به خزانهداری اهل بیت(ع) غالباً این خزانه، خزانه علمی معرفی شده است. از همین رو صاحب بصائر الدرجات آن را تحت بابی با عنوان بَابٌ فِي الْأَئِمَّةِ أَنَّهُمْ خُزَّانُ اللَّهِ فِي السَّمَاءِ وَ الْأَرْضِ عَلَى عِلْمِهِ[۱۷] گردآوری و شانزده حدیث را ذکر نموده است. مرحوم کلینی هم شش حدیث را تحت همین عنوان بَابُ أَنَّ الْأَئِمَّةَ... خَزَنَةُ عِلْمِهِ[۱۸] گردآوری کرده است؛ از جمله اینکه امام صادق(ع) به ابن ابییعفور فرمودند: «ما حجتهای خدا میان بندگان او و خازنانش بر علم اوییم»[۱۹]. همچنین امام هادی(ع) در فرازی از زیارت جامعه کبیره از اهل بیت(ع) با فراز «خزان العلم» یاد مینماید[۲۰]. از آنجا که معنای معروف و شایع از خزانه، انباشت اموال و ثروت رایج زمانه (طلا و نقره) بوده است، در این احادیث تأکید شده است که این خزانه عادی نبوده و مراد از آن طلا و نقره نیست، بلکه این خزانه علمی ویژه است. ابوحمزه ثمالی از امام سجاد(ع) نقل میکند که حضرت فرمودند: «همانا از ماست خازنان خدا در آسمان و خازنان او در زمین و ما خازنان بر طلا و نقره نیستیم»[۲۱]. امام باقر(ع) در این زمینه فرمودند: «وَ اللَّهِ إِنَّا لَخُزَّانُ اللَّهِ فِي سَمَائِهِ وَ أَرْضِهِ لَا عَلَى ذَهَبٍ وَ لَا عَلَى فِضَّةٍ إِلَّا عَلَى عِلْمِهِ»[۲۲]؛ تعابیری چون (سمائه و ارضه) نشان از گسترده بودن این علم دارد؛ به طوری که تمام علومی که ادراک آن برای ممکن الوجود ممکن است را دربر میگیرد.
روایات پیشگفته در دو محور قرار داشتند: الف) امامان خزانهدار خدایند، بدون بیان چیستی خزانه؛ ب) امامان خزانهدار علم خداوند هستند که خزانه از جنس علم الهی معرفی شده است. فراتر از این دو محور روایتی صحیح از امام باقر(ع) این خزانه را تمام امور و اشیای عالم معرفی میکند. توضیح آنکه در راستای روایاتی که منظور از صراط مستقیم را ولایت حقه علی بن ابی طالب(ع) معرفی میکند، امام باقر(ع) در ضمن تفسیر آیه شریفه ﴿صِرَاطِ اللَّهِ الَّذِي لَهُ مَا فِي السَّمَاوَاتِ وَمَا فِي الْأَرْضِ أَلَا إِلَى اللَّهِ تَصِيرُ الْأُمُورُ﴾[۲۳]، به ابوحمزه ثمالی فرمودند: «مقصود از آن صراط علی(ع) است. همانا خداوند علی(ع) را خازن خود قرار داده است بر آنچه در آسمانها و زمین است و چیزی در زمین نیست مگر آنکه علی(ع) را امین بر آن قرار داده است»[۲۴]. با دقت در خود آیه میتوان به این نکته پی برد که بین ﴿لَهُ مَا فِي السَّمَاوَاتِ وَمَا فِي الْأَرْضِ﴾ و فراز آخر آیه ﴿إِلَى اللَّهِ تَصِيرُ الْأُمُورُ﴾، ارتباط وجود دارد؛ چه اینکه مالکیت بر تمام مخلوقات نشانه و دلیلی قانع کننده بر این است که امورات مخلوقات به سوی خداوند رجوع کند. این حقیقت یعنی مالکیت ائمه(ع) بر خزانههای عینی و نهفقط علمی را میتوان تحت عناوین دیگری نیز رصد کرد؛ از جمله هشت روایتی که مرحوم کلینی تحت عنوان بَابُ أَنَّ الْأَرْضَ كُلَّهَا لِلإِمَامِ گردآوری نموده است[۲۵]. قبلاً گذشت که از حیث لغوی خازن بودن منافاتی با مالکیت بر آن خزانه نداشته و بلکه هر مالکی به نوعی خازن داراییهای خویش به حساب میآید. امام باقر(ع) در تفسیر آیه شریفه ﴿إِنَّ الْأَرْضَ لِلَّهِ يُورِثُهَا مَنْ يَشَاءُ مِنْ عِبَادِهِ وَالْعَاقِبَةُ لِلْمُتَّقِينَ﴾[۲۶] فرمودند: «من و اهل بیتم کسانی هستیم که خداوند زمین را برای ما قرار داد و ما متقینیم و تمام زمین برای ماست»[۲۷]. در دیگر روایات این باب به این نکته اشاره شده است که منظور از مالکیت امام بر زمین صرفاً تعلق خمس یا زکات به امام نیست؛ گو اینکه اهل بیت(ع) در پی فهماندن این نکته بودهاند که این مالکیت حقیقی است و نه کنایی. از جمله زمانی که مسمع (از شیعیان امام صادق(ع)) برای پرداخت خمس خدمت ایشان رسید، عرضه داشت: «غواصی دریای بحرین به من واگذار شده است و من از این راه چهارصد هزار درهم بهره بردهام و خمس آن را که هشتاد هزار درهم است برای شما آوردهام. من نخواستم این وجه را که حق شماست و خدای متعال در اموال ما قرار داده، از شما باز داشته و خود تصرف کنم». حضرت فرمودند: «مگر ما از زمین و آنچه خدا از آن برآورد، جز خمس حقی نداریم؟ ای اباسیار، همه زمین از آن ماست، پس آنچه خدا از آن برآورد، متعلق به ماست»[۲۸]. جملات آخر این باب نشان از آن دارد که مفهوم ملکیت امام بر دنیا نزد برخی از اصحاب بدیهی بوده است؛ به طوری که ابن ابی عمیر در گفتوگو با ابومالک حضرمی تمام دنیا را ملک امام میداند[۲۹]. در برداشت کلی از این روایات باید گفت که فاعلیت در امور تکوینی ارتباط با مالکیت بر آنها دارد. یعنی کسی میتواند باذن الله در تکوین تصرف کند که از سوی خدا مالک آنها شده باشد. با این حال مالکیت علت تامه در تصرف به شمار نمیرود. به دیگر سخن ممکن است کسی مالک چیزی باشد اما شخصاً در آن تصرف نداشته باشد و به دیگرانی اذن دهد که در آن تصرف کنند. از اینرو این وصف در اثبات وساطت فاعلی اهل بیت(ع) ناکارآمد است[۳۰].
منابع
پانویس
- ↑ ر. ک: خلیل بن احمد فراهیدی، العین، ج۴، ص۲۰۹؛ محمد بن مکرم بن منظور، لسان العرب، ج۱۳، ص۱۳۹؛ حسین بن محمد راغب اصفهانی، المفردات، ص۳۸۰.
- ↑ «...فَإِنَّ فِيهِمْ سُنَّتَكَ وَ سُنَّةَ الْأَنْبِيَاءِ مِنْ قَبْلِكَ وَ هُمْ خُزَّانُ عِلْمِي مِنْ بَعْدِكَ ثُمَّ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ لَقَدْ أَنْبَأَنِي جَبْرَئِيلُ بِأَسْمَائِهِمْ وَ أَسْمَاءِ آبَائِهِمْ». محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج۱، ص۱۹۳ و ۲۰۸.
- ↑ محمد بن حسن صفار، بصائر الدرجات، ص۱۰۴. مرحوم صفار سند روایت را چنین نقل میکند: حَدَّثَنَا أَحْمَدُ بْنُ مُحَمَّدٍ عَنْ عَلِيِّ بْنِ الْحَكَمِ عَنْ ذَرِيحٍ الْمُحَارِبِيِّ عَنْ أَبِي حَمْزَةَ الثُّمَالِيِّ عَنْ عَلِيِّ بْنِ الْحُسَيْنِ (ع). در این سند، علی بن حکم، ذریح محاربی و ابو حمزه ثمالی از راویان معتبر و موثقاند. احمد بن محمد که مرحوم صفار از او روایت را نقل کرده است، عنوانی برای ۱۸۷ راوی است و تشخیص هویت او مشکل است؛ با وجود این، به نظر میرسد چون محمد بن حسن صفار قمی، مستقیماً این روایت را از او نقل کرده است، با توجه به اینکه او در انتخاب روایات دقت دارد، احتمال معتبر بودن این روایت بالا باشد.
- ↑ فاریاب، محمد حسین، معنا و چیستی امامت در قرآن سنت و آثار متکلمان، ص ۳۲۱.
- ↑ حسن مصطفوی، التحقیق فی کلمات القرآن، ج۳، ص۴٧.
- ↑ «(یوسف) گفت: مرا بر گنجینههای این سرزمین بگمار» سوره یوسف، آیه ۵۵.
- ↑ ﴿قُلْ لَوْ أَنْتُمْ تَمْلِكُونَ خَزَائِنَ رَحْمَةِ رَبِّي إِذًا لَأَمْسَكْتُمْ خَشْيَةَ الْإِنْفَاقِ وَكَانَ الْإِنْسَانُ قَتُورًا﴾ «بگو: اگر شما گنجینههای بخشایش پروردگارم را میداشتید باز از ترس از دست رفتن دارایی تنگچشمی پیشه میکردید و آدمی تنگچشم است» سوره اسراء، آیه ۱۰۰؛ ﴿أَمْ عِنْدَهُمْ خَزَائِنُ رَبِّكَ أَمْ هُمُ الْمُصَيْطِرُونَ﴾ «یا مگر گنجینههای پروردگار تو نزد ایشان است یا آنان چیرهاند؟» سوره طور، آیه ۳۷.
- ↑ «و گنجینههای آسمانها و زمین از آن خداوند است» سوره منافقون، آیه ۷.
- ↑ «و هیچ چیز نیست جز آنکه گنجینههای آن نزد ماست» سوره حجر، آیه ۲۱.
- ↑ «و آنچه نزد خداوند است پایاست» سوره نحل، آیه ۹۶.
- ↑ «و کلیدهای (چیزهای) نهان نزد اوست؛ (هیچ کس) جز او آنها را نمیداند» سوره انعام، آیه ۵۹.
- ↑ فضل بن حسن طبرسی، مجمع البیان فی تفسیر القرآن، ج۴، ص۴٨١.
- ↑ سید محمدحسین طباطبایی، المیزان فی تفسیر القرآن، ج۱۰، ص۲۰۸.
- ↑ سید محمدحسین طباطبایی، المیزان فی تفسیر القرآن، ج۷، ص۹.
- ↑ محمد بن حسن صفار قمی، بصائر الدرجات، ج۱، ص١٠۴، ح۵.
- ↑ محمد بن حسن صفار قمی، بصائر الدرجات، ج۱، ص۱۰۵، ح۱۰.
- ↑ محمد بن حسن صفار قمی، بصائر الدرجات، ج۱، ص۱۰۵.
- ↑ محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج۱، ص۱۹۲.
- ↑ محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج۱، ص۱۹۳.
- ↑ ابن بابویه، من لا یحضره الفقیه، ج۲، ص۶١٠.
- ↑ محمد بن حسن صفار قمی، بصائر الدرجات، ص١٠۴، ح۴.
- ↑ محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج۱، ص۱۹۲، ح۲.
- ↑ «راه خداوندی که آنچه در آسمانها و آنچه در زمین است از آن اوست؛ آگاه باشید که همه کارها به سوی خداوند باز میگردد» سوره شوری، آیه ۵۳.
- ↑ محمد بن حسن صفار قمی، بصائر الدرجات، ص١٠۶، ح١۶.
- ↑ محمدحسین فاریاب، معنا و چیستی امامت در قرآن، سنت و آثار متکلمان، ص٣٢۶.
- ↑ «بیگمان زمین از آن خداوند است، به هر کس از بندگان خویش که بخواهد به میراث میدهد و سرانجام (نیکو) از آن پرهیزگاران است» سوره اعراف، آیه ۱۲۸.
- ↑ «أَنَا وَ أَهْلُ بَيْتِيَ الَّذِينَ أَوْرَثَنَا اللَّهُ الْأَرْضَ وَ نَحْنُ الْمُتَّقُونَ وَ الْأَرْضُ كُلُّهَا لَنَا فَمَنْ أَحْيَا أَرْضاً مِنَ الْمُسْلِمِينَ فَلْيَعْمُرْهَا وَ لْيُؤَدِّ خَرَاجَهَا إِلَى الْإِمَامِ مِنْ أَهْلِ بَيْتِي وَ لَهُ مَا أَكَلَ مِنْهَا فَإِنْ تَرَكَهَا أَوْ أَخْرَبَهَا وَ أَخَذَهَا رَجُلٌ مِنَ الْمُسْلِمِينَ مِنْ بَعْدِهِ فَعَمَرَهَا وَ أَحْيَاهَا فَهُوَ أَحَقُّ بِهَا مِنَ الَّذِي تَرَكَهَا يُؤَدِّي خَرَاجَهَا إِلَى الْإِمَامِ مِنْ أَهْلِ بَيْتِي وَ لَهُ مَا أَكَلَ مِنْهَا حَتَّى يَظْهَرَ الْقَائِمُ مِنْ أَهْلِ بَيْتِي بِالسَّيْفِ فَيَحْوِيَهَا وَ يَمْنَعَهَا وَ يُخْرِجَهُمْ مِنْهَا كَمَا حَوَاهَا رَسُولُ اللَّهِ(ص) وَ مَنَعَهَا إِلَّا مَا كَانَ فِي أَيْدِي شِيعَتِنَا فَإِنَّهُ يُقَاطِعُهُمْ عَلَى مَا فِي أَيْدِيهِمْ وَ يَتْرُكُ الْأَرْضَ فِي أَيْدِيهِمْ» (محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج۱، ص۴٠٧، ح١).
- ↑ محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج۱، ص۴٠٨، ح٣.
- ↑ «عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنِ السَّرِيِّ بْنِ الرَّبِيعِ قَالَ لَمْ يَكُنِ ابْنُ أَبِي عُمَيْرٍ يَعْدِلُ بِهِشَامِ بْنِ الْحَكَمِ شَيْئاً وَ كَانَ لَا يَغُبُّ إِتْيَانَهُثُمَّ انْقَطَعَ عَنْهُ وَ خَالَفَهُ وَ كَانَ سَبَبُ ذَلِكَ أَنَّ أَبَا مَالِكٍ الْحَضْرَمِيَّ كَانَ أَحَدَ رِجَالِ هِشَامٍ وَ وَقَعَ بَيْنَهُ وَ بَيْنَ ابْنِ أَبِي عُمَيْرٍ مُلَاحَاةٌ فِي شَيْءٍ مِنَ الْإِمَامَةِ قَالَ ابْنُ أَبِي عُمَيْرٍ الدُّنْيَا كُلُّهَا لِلْإِمَامِ(ع) عَلَى جِهَةِ الْمِلْكِ وَ إِنَّهُ أَوْلَى بِهَا مِنَ الَّذِينَ هِيَ فِي أَيْدِيهِمْ وَ قَالَ أَبُو مَالِكٍ لَيْسَ كَذَلِكَ أَمْلَاكُ النَّاسِ لَهُمْ إِلَّا مَا حَكَمَ اللَّهُ بِهِ لِلْإِمَامِ مِنَ الْفَيْءِ وَ الْخُمُسِ وَ الْمَغْنَمِ فَذَلِكَ لَهُ وَ ذَلِكَ أَيْضاً قَدْ بَيَّنَ اللَّهُ لِلْإِمَامِ أَيْنَ يَضَعُهُ وَ كَيْفَ يَصْنَعُ بِهِ فَتَرَاضَيَا بِهِشَامِ بْنِ الْحَكَمِ وَ صَارَا إِلَيْهِ فَحَكَمَ هِشَامٌ لِأَبِي مَالِكٍ عَلَى ابْنِ أَبِي عُمَيْرٍ فَغَضِبَ ابْنُ أَبِي عُمَيْرٍ وَ هَجَرَ هِشَاماً بَعْدَ ذَلِكَ» (محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج۱، ص۴٠٩ و ۴١٠).
- ↑ صالح، سید محمد حسن، ولایت تکوینی اهل بیت از دیدگاه قرآن و روایات، ص ۲۳۱-۲۳۷.