مدرنیسم در فلسفه دین و کلام جدید

نسخه‌ای که می‌بینید نسخه‌ای قدیمی از صفحه‌است که توسط Jaafari (بحث | مشارکت‌ها) در تاریخ ‏۳۱ اوت ۲۰۲۵، ساعت ۱۱:۱۵ ویرایش شده است. این نسخه ممکن است تفاوت‌های عمده‌ای با نسخهٔ فعلی بدارد.

مقدمه

برای شناخت مدرنیسم باید به لحاظ منطقی، نخست معنای لغوی کلمه «مدرن»، سپس معنای دوران مدرن، مفهوم مدرنیته و سرانجام مدرنیسم را توضیح دهیم. واژه مدرن از ریشه لاتینی «Modo» گرفته شده و به معنای امر بالفعل و حاضر است که به جای امر موجود در گذشته نهاده شده باشد و همگان آن را بپذیرند[۱]. تاکنون تعاریف متعددی درباره تبیین مدرنیته مطرح شده، تا آنجا که برخی با عنوان ابهام در تعریف از آن یاد می‌کنند[۲]. این تعاریف به قدری متنوع و حتی با هم متضادند[۳] که هنوز کسی نتوانسته است تعریفی کامل و قطعی درباره مفاهیم مدرن، مدرنیته و... مطرح کند[۴]. تاریخ‌نگاران در تعیین زمان دوران مدرن و فیلسوفان در شمارش مؤلفه‌های مدرنیته با هم اختلاف دارند و بسیاری از تاریخ‌نگاران زمان میان رنسانس و انقلاب فرانسه را روزگار مدرن می‌نامند، ولی برخی آغاز صنعتی‌شدن جوامع اروپایی و پیدایش تولید سرمایه‌داری و تعمیم تولید کالایی را آغاز مدرنیته شمرده‌اند، حتی برخی حد نهایی مدرنیته را میانه سده بیستم شناخته‌اند[۵]. در تعیین ویژگی‌های مدرنیته نیز عده‌ای پیروزی خرد انسانی بر باورهای سنتی (اسطوره‌ای، دینی، اخلاقی، فلسفی و...)، رشد اندیشه علمی و عقل‌گرایی (به معنای خاص راسیونالیسم دوران روشنگری که با عقل خودبنیاد و بی‌نیاز از وحی و... مساوی است) را ویژگی‌های آن دانسته، شکل‌گیری قوانین مبادله کالاها، نظام تازه‌تولید و تجارت و تسلط جامعه مدنی بر دولت را لوازم همراه آن شمرده‌اند[۶]. نیچه مرگ خدا را علامت دوران مدرن می‌داند[۷] و مک اینرنی در تعریفی کوتاه و جامع درباره عصر مدرن می‌گوید: «عصری که بشر کوشید دستاوردهای فکری خود را از آموزه‌های دینی رها کند»[۸].[۹]

مدرنیته

می‌توان تا حدودی هماهنگ و درحد ممکن جامع درباره مدرنیته چنین گفت: مدرنیته جریان حاکم بر تمدن جدید غرب در زمینه‌های فکری، فرهنگی، علمی، اقتصادی، سیاسی، اجتماعی و... است که جدا از آموزه‌های دینی و با محور قراردادن انسان و تکیه بر آزادی همه‌جانبه او و نیز اعتماد به عقل بشری و اصالت‌دادن به فرد در صدد تحلیل همه امور اعم از طبیعت، ماورای طبیعت، ارزش‌ها و... برآمده است و با اندیشه نوکردن و تغییر همه‌جانبه حیات انسان آنچه را که مانند دین، آداب و رسوم و سایر سنت‌ها در مقابل آن واقع می‌شود؛ نفی می‌کند.[۱۰]

اوصاف مدرنیته

  1. انسان‌مداری؛
  2. عقل‌گرایی (عقل محاسبه‌گر و ابزاری)؛
  3. فردگرایی؛
  4. سرمایه‌داری؛
  5. دموکراسی لیبرال؛
  6. تأکید بر حقوق افراد به جای تأکید بر تکالیف آنها؛
  7. روشی نو و نیرومند برای طبیعت‌شناسی؛
  8. فناوری جدید ماشینی؛
  9. روش‌های جدید تولید صنعتی؛# پیشرفت بی‌سابقه در رفاه و مصرف؛
  10. جدایی کامل علم؛ اخلاق و هنر از یکدیگر و سایر قلمروها و...[۱۱].[۱۲]

مدرنیسم

با روشن‌شدن معنای مدرنیته می‌توان مدرنیسم را نیز تعریف کرد. با توجه به ترکیب مدرنیسم از واژه «مدرن» و پسوند «ایسم»، می‌توان گفت: مدرنیسم، بیانگر حیثیت مکتبی و اعتقادی مدرنیته و جهان‌بینی و مرام فرهنگ و تمدن جدید غرب است که عناصر زیر را در بر دارد.

  1. عقل‌گرایی: فرهنگ تجددگرایی بر عقل خودبنیاد و مستقل از امور فراعقلی مبتنی است. کار این عقل مصلحت‌اندیشی و محاسبه‌گری است. یعنی صرفاً در صدد است تا داده‌های تجربی خویش را برای دستیابی به مصلحت دنیوی خویش در قالب استدلال‌های منطقی بریزد. این عقل فقط به سود و زیان انسان در این دنیای زمینی می‌اندیشد و به هیچ منبع فراعقلی متصل نیست. وجه دیگر عقل‌گرایی مدرن تعبد‌ستیزی آن است، یعنی برای هیچ مرجعی حجیت قائل نیست[۱۳]. عقل‌گرایی مدرنیسم در عقل‌گرایی دوران روشنگری ریشه داشته، به نوعی زاییده تحولات دوران روشنگری است. در دوران روشنگری در تبیین ارتباط عقل و دین سه رویکرد وجود دارد. رویکرد نخست، دین طبیعی (دئیزم، که در برابر دین آسمانی است) را همراه دین الهی می‌پذیرفت. یعنی معتقد بود، می‌توان فرد به کمک وحی و قوانین طبیعی به خدا معتقد بود. در رویکرد دوم، تنها دین طبیعی پذیرفته و وحی رد می‌شود؛ و و رویکرد سوم، هم دین طبیعی و هم دین الهی باطل دانسته می‌شود و فرد معتقد است، تنها به کمک عقل می‌توان مسائل مختلف حوزه‌های علم و سایر شئون انسانی را تبیین کرد. در دوران روشنگری حاکمیت بی‌چون و چرای عقل و تنفر از دین وحیانی رواج یافت[۱۴]. این تحولات در اصل دانستن به عقل بشری تا جایی ادامه یافت که در دوران مدرن، تنها معنای عقل، عقل جزئی و حسابگر است و دیگر معنای عقل کلی که در زمان افلاطون و قرون وسطا مطرح بود، اراده نمی‌شود. می‌‌توان گفت، در این دوره عقل‌گرایی در میان عناصر مدرنیسم عنصر محوری محسوب می‌شود که طی آن به تدریج و به روش‌های مختلف اعتبار وحی و معرفت کلی و غیر بشری انکار می‌شود.
  2. ناواقع‌گرایی معرفت‌شناختی: پیش از عصر جدید، انسان‌ها بر فهم واقع‌گرا و اثبات‌پذیر خویش تکیه می‌کردند و بدین‌سان نوعی آرامش خاطر در مقام معرفت داشتند، ولی در دوران جدید گویی انسان به این نتیجه رسیده که معرفت او واقع‌نما نبوده است و بر همین اساس، شک، ارزش و جزم و یقین اموری بدون ارج تلقی می‌شود. نتیجه این امر انکار واقعیت عینی مستقل از فهم انسان در بیشتر مکاتب مدرن است[۱۵].
  3. تجربه‌گرایی: ویژگی دیگر مکتب مدرنیسم در عرصه معرفت‌شناسی تجربه‌گرایی است. در این جهان‌بینی بر شناخت‌هایی تکیه می‌شود که از طریق مشاهده و تجربه حاصل و استوار شده‌اند. این روش با ظهور علم مدرن و شکوفایی حیرت‌آورش پیشرفت کرد و بر اساس همین معیار، محصولات معرفتی که از راه حس به دست نیامده باشند، بی‌اعتبار هستند؛ بنابراین، گزاره‌های دینی و اخلاقی و فلسفی تجربه‌ناپذیر بی‌ارزش تلقی می‌شوند[۱۶].
  4. مادی‌گرایی: در مدرنیسم، فرد مادی‌گراست و سعی دارد تمام پدیده‌های عالم را از نظر مادی تفسیر کند[۱۷] و تفاسیر مادی درباره وحی و دین روشن‌ترین گواه است.
  5. انسان‌مداری: در این مکتب انسان به جای خدا قرار می‌گیرد و هدف هرگونه فعالیتی خدمت به انسان است و انسان از هیچ‌کس و هیچ‌چیز فرمان نمی‌برد، بلکه خودآیین و خودفرمان است. همچنین، فرد بر اجتماع تقدم دارد و همه افراد انسان با هم برابرند و هیچ‌کس بر دیگری سلطه و ولایت ندارد[۱۸] و معیار هر امری مطابقت با واقع نیست، بلکه موافقت با آرامش و لذت انسان است؛ بنابراین، هرچند گاهی در انسان‌مداری نیز از دین سخن گفته می‌شود، ولی نه بدین خاطر که امری حقیقی و برای سعادت اخروی انسان ضروری است، بلکه بدین دلیل که فرض (حتی فرض غیرواقعی) دین و خدا سبب بهبود زندگی مادی انسان در این دنیا می‌شود[۱۹].
  6. احساس‌گرایی اخلاقی[۲۰]: در این مکتب چون انسان هم مبدأ و هم منتهاست، بایدها و نبایدهای اخلاقی و حسن و قبح افعالش از ناحیه دیگری ناشی نشده، بلکه از خود او سرچشمه می‌گیرد و معیار بایدها و نبایدهای اخلاقی برای انسان احساسات و عواطف اوست و آنچه باعث احساس مطبوعی در درون او شود، نیکو و آنچه سبب احساس نامطبوعی در وی شود، اخلاقاً بد و قبیح است[۲۱].
  7. سنت‌ستیزی و پیشرفت‌گرایی: در این جهان‌بینی هرچیز تازه و بدیع و خلافآمد عادت، برتر از هرچیز قدیمی، رایج است. بنابراین، سنت‌ها و از جمله دین باید ریشه‌کن و امور تازه و پیشرفته مادی جایگزین آنها شود. پیامد این دیدگاه آن است که دنیای مدرن همواره باید منتظر تغییر و تحول باشد[۲۲].[۲۳]

زمینه‌ها و بسترهای پیدایش مدرنیته

  1. رنسانس: در قرن‌های ۱۴ و ۱۵ میلادی تحولاتی در ایتالیا در حوزه مطالعات هنری و سبک‌های مختلف گچ‌بری، نقاشی و معماری پدید آمد که در قرن ۱۶ به حوزه‌های دیگر معرفت و همچنین کشورهای دیگر اروپایی راه یافت و در پی آن، قرون وسطی از دوران مدرن جدا شد. مبانی فکری اومانیسم در همین دوران محکم شد[۲۴].
  2. رفرماسیون یا اصلاح مذهبی: دومین حادثه مهم و اثرگذار مغرب‌زمین جنبش اصلاح مذهبی یا رفرماسیون است که در قرن شانزدهم برای اعمال اصلاحاتی در نظریات، عقاید و کاربست‌های دینی کلیسای کاتولیک رم آغاز شد و به تأسیس کلیساهای پروتستان انجامید. مخالفان کلیسای کاتولیک پیروان آن را به دلیل ثروت‌اندوزی، قدرت و سلسله‌مراتب ساختاری شدید متهم کردند و در سال ۱۵۱۷ مارتین لوتر رساله معروف خود را با نام «نودوپنج تز در انتقاد از اقدام کلیسای کاتولیک مبتنی بر عفو و بخشش» منتشر کرد و کم‌کم مسیحیت یکپارچه تجزیه شد و پروتستان پدید آمد. این جنبش مذهبی اثرات عمیقی در حوزه‌های سیاسی، اجتماعی و اقتصادی جوامع مغرب به جا گذاشت[۲۵].
  3. عصر روشنگری (عقل‌گرایی): در قرن‌های ۱۷ و ۱۸ میلادی دکارت، لاک، نیوتن و دیگران در اروپا جنبشی را پدید آوردند که در آن ایمان داشتن به عقل در جایگاه کلید اصلی دانش، شناخت و پیشرفت بشری، مفهوم تساهل و تسامح دینی و مبارزه با خرافه‌پرستی محورهای اصلی آن محسوب می‌شدند. آرای روشنگری را می‌توان ادامه منطقی دستاوردهای رنسانس و اصلاح مذهبی دانست. در مکتب روشنگری به شیوه زندگی اروپاییان انتقاد شد و پیروان آن با اعتقاد به اینکه عقل سلیم قدرت کشف و طرح دانش مقید و شناخت سودمند را برای انسان‌ها دارد، قصد داشتند با فراهم‌کردن آزادی سعادت و خوشبختی انسان را محقق کنند. سخنان لاک و بارکلی درباره ماهیت عقل و همین‌طور آرای هیوم در پایه‌بودن ادراکات حسی زمینه‌های معرفت‌شناختی مدرنیته را فراهم آورد[۲۶]. در کنار پایه‌های معرفت‌شناسانه، کتاب‌های «دو رساله درباره حکومت مدنی» جان لاک و «قرارداد اجتماعی» روسو نظامی اجتماعی سیاسی را تبیین کردند که زمینه‌ساز تفکرات سیاسی مدرنیته بود[۲۷]. این دوران به کانت پایان می‌یابد که آرای معرفت‌شناسانه او و بیان تعریفی نوین از فلسفه، روش فلسفی و شیوه نگارش آثار فلسفی، روشنگری را به اوج اهدافش رساند[۲۸].
  4. انقلاب صنعتی: انقلاب صنعتی از نیمه دوم قرن هجدهم تا نیمه اول قرن نوزدهم ادامه یافت و در آن به تغییر و تحولات اقتصادی و اجتماعی اشاره می‌شود که از حدود سال ۱۷۵۰ در اروپا رخ داد. جایگزینی ماشین‌های مکانیکی و قوه بخار به جای ابزار دست و تمرکز صنعت در تأسیسات و کشیده‌شدن نیروی کار از بخش کشاورزی به صنعت مهم‌ترین ویژگی این دوران است. انقلاب صنعتی بیانگر انتقال جامعه ثابت و ایستای کشاورزی و تجاری به جامعه صنعتی مدرن است. همچنین، گذشته از پیشرفت‌های فنی، این انقلاب به تحول در شرایط زندگی انسان، تضاد کارگر و کارفرما، اختلاف طبقات جامعه و آلودگی محیط زیست انجامید[۲۹].[۳۰]

نقد و بررسی مدرنیسم

در نقد و بررسی مدرنیسم باید از سطحی‌نگری و قضاوت‌های شتابزده پرهیز کرد و قبل از هرچیز باید دانست، مفهوم پیشرفت هم با مدرنیسم و هم با معنای مصطلح این واژه در تجدد، متفاوت است؛ بنابراین، مخالفت با مدرنیسم به معنی مخالفت با پیشرفت به معنای عام آن نیست. برخی دستاوردهای مفید مدرنیته همچون رشد بهداشت و سواد عمومی، توسعه فناوری و پزشکی ارزشمند است (اگرچه به اعتقاد بسیاری از جمله سنت‌گرایان، هزینه‌های پیشرفت علمی و صنعتی مانند تخریب محیط زیست و سلب آرامش بیش از دستاوردهای آن است).

در نقد مدرنیسم می‌توان به بطلان مبانی نظری و زیان‌بار بودن دستاوردهای آن اشاره کرد. در بعد مبانی نظری باید دانست، تمام عناصر مدرنیسم (ناواقع‌گرایی معرفت‌شناختی، تجربه‌گرایی، مادی‌گرایی، عقل‌گرایی، انسان‌مداری، احساس‌گرایی اخلاقی و سنت‌ستیزی) با اشکالات متعدد دارند که در این نوشته مجال پرداختن به آنها نیست[۳۱]؛ چنان‌که در مغرب زمین نیز با این اصول سخن شده است. اما دستاوردهای باطل مدرنیته شامل تنهایی (بیماری زندگی جدید)[۳۲]، پوچ‌گرایی[۳۳]، تساهل و تسامح و بی‌اعتبارشدن نظام اخلاق، لیبرال دموکراسی، آزادی و لیبرالیسم اخلاقی و... است که ارتباط هر یک از این عناوین با مدرنیسم و نقد آنها به پژوهشی مستقل نیاز دارد.[۳۴]

منابع

پانویس

  1. Cahoone، Lawrence، from Modernism to Postmodernism، p. 11.
  2. احمدی، بابک، مدرنیته و اندیشه انتقادی، ص۸.
  3. برای آشنایی با این تعاریف، ر.ک: نوذری، حسینعلی، مدرنیته و مدرنیسم.
  4. احمدی، بابک، معمای مدرنیته، ص۳.
  5. احمدی، بابک، معمای مدرنیته، ص۸-۹.
  6. احمدی، بابک، معمای مدرنیته، ص۸-۹.
  7. احمدی، بابک، معمای مدرنیته، ص۸-۹.
  8. Mcinery، Ralph، Modernism & Reigion، pix.
  9. محمدی، عبدالله، مقاله «مدرنیسم»، فرهنگنامه کلام جدید، ص ۵۷۰.
  10. محمدی، عبدالله، مقاله «مدرنیسم»، فرهنگنامه کلام جدید، ص ۵۷۱.
  11. ساجدی، ابوالفضل، و مهدی مشکی، دین در نگاهی نوین، ص۱۸۱-۱۸۲.
  12. محمدی، عبدالله، مقاله «مدرنیسم»، فرهنگنامه کلام جدید، ص ۵۷۱.
  13. ساجدی، ابوالفضل، و مهدی مشکی، دین در نگاهی نوین، ص۱۸۸.
  14. خسروپناه، عبدالحسین، کلام جدید، ص۶۴-۶۵.
  15. خسروپناه، عبدالحسین، کلام جدید، ص۱۸۶.
  16. خسروپناه، عبدالحسین، کلام جدید، ص۱۸۷.
  17. ر.ک: صانع‌پور، مریم، خدا و دین در رویکردی اومانیستی.
  18. صانع‌پور، مریم، خدا و دین در رویکردی اومانیستی.
  19. ر.ک: صانع‌پور، مریم، خدا و دین در رویکردی اومانیستی.
  20. برای مطالعه بیشتر درباره فلسفه اخلاق مدرن، ر.ک: احمدی، بابک، معمای مدرنیته، ص۱۳۸-۱۴۶.
  21. ساجدی، ابوالفضل، و مهدی مشکی، دین در نگاهی نوین، ص۱۸۸-۱۸۹.
  22. ساجدی، ابوالفضل، و مهدی مشکی، دین در نگاهی نوین، ص۱۸۹.
  23. محمدی، عبدالله، مقاله «مدرنیسم»، فرهنگنامه کلام جدید، ص ۵۷۱.
  24. نوذری، حسینعلی، صورت‌بندی مدرنیته و پست‌مدرنیته، ص۱۰-۱۴.
  25. نوذری، حسینعلی، صورت‌بندی مدرنیته و پست‌مدرنیته، ص۲۷-۲۹.
  26. نوذری، حسینعلی، صورت‌بندی مدرنیته و پست‌مدرنیته، ص۴۹-۶۳.
  27. نوذری، حسینعلی، صورت‌بندی مدرنیته و پست‌مدرنیته، ص۶۶.
  28. نوذری، حسینعلی، صورت‌بندی مدرنیته و پست‌مدرنیته، ص۷۱.
  29. نوذری، حسینعلی، صورت‌بندی مدرنیته و پست‌مدرنیته، ص۷۷-۷۹.
  30. محمدی، عبدالله، مقاله «مدرنیسم»، فرهنگنامه کلام جدید، ص ۵۷۳.
  31. ر.ک: مقالات مربوط به هر یک از این عناوین در همین مجموعه.
  32. احمدی، بابک، مدرنیته و اندیشه انتقادی، ص۴۳.
  33. احمدی، بابک، مدرنیته و اندیشه انتقادی، ص۳۳-۴۰.
  34. محمدی، عبدالله، مقاله «مدرنیسم»، فرهنگنامه کلام جدید، ص ۵۷۵.