ارتداد
این مقاله هماکنون در دست ویرایش است.
این برچسب در تاریخ 2 مهر ۱۴۰۴ توسط کاربر:Bahmani برای جلوگیری از تعارض ویرایشی اینجا گذاشته شده است. اگر بیش از پنج روز از آخرین ویرایش مقاله میگذرد میتوانید برچسب را بردارید. در غیر این صورت، شکیبایی کرده و تغییری در مقاله ایجاد نکنید. |
ارتداد به معنای رجوع و بازگشتن در اصطلاح عبارت است از اینکه مسلمان از دین اسلام بیرون رود که در اصطلاح دینی به او "مرتد" میگویند. مرتد بر دو نوع فطری و ملی است که احکام مخصوص به خود را دارند.
معناشناسی
ارتداد در لغت به معنای رجوع و بازگشتن است[۱] و اسم مصدر آن، "رِدة" است به معنای بازگشتن به همان راه که آدمی از آن آمده است. کلمه "ردة" تنها برای کافران کاربرد دارد؛ اما معنای "ارتداد" عام است و برای غیر کفر نیز به کار میرود[۲]. اگر کسی که مسلمان است، از دین اسلام بیرون رود، او را در اصطلاح دینی "مرتد" گویند[۳].
ارتداد در قرآن و روایات
قرآن کریم در آیاتی پرشمار از ارتداد سخن گفته است مانند:
- ﴿وَدَّ كَثِيرٌ مِّنْ أَهْلِ الْكِتَابِ لَوْ يَرُدُّونَكُم مِّن بَعْدِ إِيمَانِكُمْ كُفَّاراً حَسَدًا مِّنْ عِندِ أَنفُسِهِم مِّن بَعْدِ مَا تَبَيَّنَ لَهُمُ الْحَقُّ فَاعْفُواْ وَاصْفَحُواْ حَتَّى يَأْتِيَ اللَّهُ بِأَمْرِهِ إِنَّ اللَّهَ عَلَى كُلِّ شَيْءٍ قَدِيرٌ﴾[۴]
- ﴿يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُواْ مَن يَرْتَدَّ مِنكُمْ عَن دِينِهِ فَسَوْفَ يَأْتِي اللَّهُ بِقَوْمٍ يُحِبُّهُمْ وَيُحِبُّونَهُ أَذِلَّةٍ عَلَى الْمُؤْمِنِينَ أَعِزَّةٍ عَلَى الْكَافِرِينَ يُجَاهِدُونَ فِي سَبِيلِ اللَّهِ وَلاَ يَخَافُونَ لَوْمَةَ لائِمٍ ذَلِكَ فَضْلُ اللَّهِ يُؤْتِيهِ مَن يَشَاء وَاللَّهُ وَاسِعٌ عَلِيمٌ﴾[۵]
در روایات بزرگان معصوم (ع) نیز فراوان از ارتداد یاد شده است. در روایتی، از امام باقر (ع) میپرسند که مرتد کیست. میفرماید: "کسی است که از اسلام روی گردانَد و به آنچه بر پیامبر (ص) نازل شده است، کفر ورزد"[۶][۷].
ارتداد در فقه
فقیهان مسلمان و به ویژه شیعه درباره ارتداد، مفصل بحث کرده و تعاریف متعددی از آن به دست دادهاند. از آن جمله است: حقیقت ارتداد، کفر پس از ایمان است[۸]. همچنین: ارتداد عبارت از کافر شدن است پس از آنکه آدمی اسلام آوَرَد و به این حاصل میشود که اقرار کند: من از دین اسلام بیرون آمدم[۹]. نیز در تعریف دیگر آمده است: ارتداد، کفرِ پس از ایمان است؛ خواه کسی در اصل مسلمان بوده و کافر شده یا در اصل کافر بوده و مسلمان شده و آن گاه از اسلام بیرون آمده است[۱۰][۱۱].
آنچه موجب ارتداد میشود نیز در منابع فقهی محل بحث است و کارهایی مایه ارتداد شمرده شدهاند. از آن جمله است: انکار ضروری دین؛ چیزی را که از دین نیست جزء دین شمردن؛ کفر ورزیدن به خدا یا رسول؛ انجام کاری که حاکی از بیایمانی است مانند سجده بر بت یا توهین به مقدسات اسلامی[۱۲][۱۳].
گونههای ارتداد
نظریه مشهور شیعه این است که ارتداد بر دو گونه است: فطری و ملی.
- مرتد فطری کسی است که مسلمان زاده شده است؛ یعنی چون نطفه او بسته گشته، پدر و مادرش مسلمان بودهاند یا یکی از آنان مسلمان بوده، اما او پس از بلوغ، کافر شده است. حکم فقهی مرتد فطری این است که توبهاش مقبول نیست.
- مرتد ملی، کسی است که چون نطفه او بسته میشده، پدر و مادرش کافر بودهاند؛ اما پس بلوغ مسلمان میشود و دوباره کافر میگردد[۱۴][۱۵]
شرطهای ارتداد
[فقهای شیعه برای تحقق ارتداد شرطهایی را معتبر دانستهاند که بدون آنها کسی را نمیتوان مرتد دانست:
- بلوغ: بر سه قسم است:
- بلوغ نکاح: آن است که شخص بر زناشویی توانایی یابد. از این رو، احتلام فعلی شرط نیست [۱۶].
- بلوغ حلم: مراد آن است که شخص دچار احتلام گردد.
- بلوغ أشد: در این باره میان فقها اختلاف درگرفته است. برخی آن را کمال عقل دانستهاند [۱۷] و برخی، بلوغ رشد شمرده و گفتهاند: بلوغ اشد عبارت از بلوغ نکاح و رشد است و هنگام آن غالباً هیجده سالگی است[۱۸]. برخی دیگر تعریفی دیگر آوردهاند: بلوغ اشد آن است که انسان از نظر قوای جسمانی به حد کمال برسد و هنگام آن، غالباً هیجده سالگی است[۱۹]. بلوغ حلم هنگامی است که انسان برای ورود بر والدین میباید اذن گیرد. با بلوغ اشد، مرحله کودکی پایان میپذیرد و تصرفات مالی با این بلوغ روا میگردد.
- عقل: شیعه و سنی بر این شرط متفقاند. ارتداد دیوانه و مست پذیرفته نیست؛ زیرا عقل به ویژه در امور اعتقادی از شرطهای بنیادی است[۲۰].
- اختیار: در برابر اجبار و اضطرار است. شیعیان بر این شرط اتفاق نظر دارند. اگر کسی را مجبور به کفر کنند و از روی اکراه کفر بگوید، گفتارش لغو و بیهوده شمرده میشود[۲۱].
- قصد: کسی که سخن کفرآمیز بر زبان میآورد، باید با قصد و انگیزه و علم به معانی، آنها را به زبان آورد. اگر در حال خواب، بیهوشی و حتی خشم، کفر بگوید، نمیتوان او را مرتد دانست[۲۲][۲۳].
احکام ارتداد
- مجازات بدنی: فقهای امامیه اگر مرتد، مرد باشد، میان ارتداد فطری و ملی فرق نهادهاند. مردی که مرتد فطری است، به مرگ محکوم میشود. اگر مرتد ملی باشد، نخست او را به توبه وا میدارند و اگر توبه نکرد، محکوم به مرگ است[۲۴].
- مجازات مالی: در فقه امامیه آمده است که حق مالکیت مرد و زن در ارتداد ملی محفوظ و تصرفات آنان صحیح است؛ اما در ارتداد فطری چنین نیست و مرد چون مرتد میشود، بیدرنگ مالکیت او از میان میرود و اموالش میان وارثان تقسیم میگردد. دلیل مجازات مالی مرتد فطری، موثقه عمار ساباطی است که از امام صادق (ع) نقل کرده است: "هر مسلمانی که از اسلام برگردد و پیامبری پیامبر اسلام (ص) را منکر شود... باید اموالش را میان وارثان تقسیم کرد"[۲۵].
- مجازات اجتماعی: به محض آنکه مردی مرتد شود، همسرش از او جدا میگردد. فقهای امامیه بر آناند که زن باید برای ارتداد فطری شوهر، عده وفات و برای ارتداد ملی عده طلاق نگاه دارد. اگر مرتد ملی توبه کند، میتواند به همسر خویش رجوع نماید؛ زیرا نکاح بهصحت خود باقی است. از دیگر احکام ارتداد این است که ذبح حیوان به دست شخص مرتد، شرعی نیست[۲۶][۲۷].
توبه مرتد
توبه مرتد فطری پذیرفته نیست و او محکوم به مرگ است؛ اما مرتد ملی را نخست به توبه وامیدارند. او سه روز مهلت دارد تا توبه کند. اگر نپذیرد و توبه نکند، محکوم به مرگ است[۲۸][۲۹].
معناشناسی
ارتداد به معنای رجعت و بازگشت از چیزی است[۳۰] و در اصطلاح فقهی به خارجشدن از آیین اسلام گفته میشود، و فرد مرتکب آن را «مرتد» میگویند[۳۱].
پیشینه
ارتداد و احکام آن در برخی از ادیان و مذاهب پیش از اسلام نظیر یهودیت و مسیحیت وجود داشته است. در تورات آمده است هرگاه کسی از دینِ برگزیده و حق روی گرداند، مرتد شده و مجازات میشود[۳۲]. تورات صریحاً مجازات مرتد را مرگ شمرده و حکم به سنگسار وی کرده است[۳۳].
قرآن نیز از ارتداد بنیاسرائیل و گوسالهپرست شدن آنان در غیبت حضرت موسی(ع) و مجازات آنان سخن گفته است[۳۴]؛ چنانکه در چند آیه از ارتداد برخی از مسلمانان در زمان حیات پیامبر(ص) و پس از وفات ایشان خبر داده است[۳۵].[۳۶]
بحث ارتداد در منابع فقهی شیعه پیشینهای طولانی دارد. شیخ صدوق از نخستین فقهای شیعی است که احکام ارتداد را به صورت اجمالی در انتهای باب عتق و تدبیر کتاب المقنع بیان کرده است. پس از وی شیخ مفید از فقهای قرن چهارم و پنجم در بحث ارث[۳۷] و صید و ذباحه[۳۸] پارهای از احکام مرتد را بیان کرده است؛ اما شیخ طوسی نخستین فقیه شیعی است که بحث ارتداد را به صورت بابی مستقل و بهتفصیل مطرح کرده و فروع فراوانی درباره آن آورده است[۳۹]. پس از او فقها در قرون متمادی در ابواب مختلف فقهی بهویژه در کتاب حدود به احکام مرتد پرداختهاند. برخی از معاصران نیز آثار مستقلی در این خصوص تالیف کردهاند[۴۰].[۴۱]
اقسام ارتداد
مرتد از نظر فقهای شیعه با توجه به روایات[۴۲] بر دو گونه است:
- مرتد ملی: کسی که نخست کافر بوده، سپس مسلمان شده و بار دیگر کافر شده است؛
- مرتد فطری: کسی که هنگام انعقاد نطفه او حداقل یکی از والدین او مسلمان باشند و پس از بلوغ اظهار اسلام کند و سپس کافر شود[۴۳]؛ لکن در ملاک ارتداد فطری اختلاف نظر وجود دارد. بر پایه نظریه مشهور فقها تا زمان علامه حلی، مرتد فطری کسی است که در هنگام تولدش، یکی از والدین او مسلمان باشد[۴۴]، بلکه از ظاهر برخی عبارات بر میآید اگر یکی از والدین پس از ولادت هم مسلمان شود، کافی است[۴۵]؛ اما نظر معروف[۴۶] پس از علامه حلی، مرتد فطری را کسی میداند که در زمان انعقاد نطفهاش یکی از والدین او مسلمان باشد[۴۷].[۴۸]
شرایط ارتداد
برخی از فقها[۴۹] شرایط عمومی تکلیف یعنی عقل، بلوغ، اختیار و قصد را در تحقق ارتداد معتبر دانستهاند[۵۰]. برخی دیگر[۵۱] کلمات کفرآمیزی که در حالت غضب از انسان سر میزند را موجب ارتداد نمیدانند، بهشرط اینکه غضب بهحدی رسیده باشد که اختیار را از آدمی سلب کند[۵۲].[۵۳]
اسباب ارتداد
فقها بر این نکته اتفاق نظر دارند که کفر ـ یعنی انکار خدا یا وحدانیّت یا نبوت[۵۴]، یا حکمی از احکام ضروری دین که مستلزم انکار خدا، توحید یا نبوت باشد ـ موجب ارتداد است[۵۵]. به باور برخی، ضروری دین آن دسته از مسایل غیر نظریاند که در ضروری بودن آنها تردیدی نیست. اگر مکلف این دسته از مسائل را یا حتی مسایل نظریای را که یقین به ضروری بودن آنها دارد انکار کند، موجب ارتدادش خواهد شد[۵۶].
ظاهر عبارات بیشتر فقها[۵۷] و تصریح بعضی دیگر[۵۸] بر این است که انکار ضروری دین بهتنهایی موجب حکم به ارتداد منکر است و فرقی ندارد که این انکار مستلزم تکذیب نبی(ص) یا انکار نبوت باشد یا نباشد و دلیل این نظریه اطلاق بعضی از روایات است[۵۹].
از نظر برخی فقها سبّ (دشنامدادن) و توهین به خداوند یا پیامبر(ص) یا یکی از ائمه(ع)[۶۰] یا حضرت فاطمه(س) از اسباب ارتداد است[۶۱]. از نظر بعضی از فقها سخنی که بر خروج از اسلام و اهانت و استهزا به شرع و شارع دلالت کند، یکی دیگر از اسباب ارتداد است، چه از روی دشمنی و اعتقاد باشد یا از روی تمسخر (هزل و مزاح)[۶۲]؛ اما از نظر بعضی دیگر در صورتی که استهزا قابل حمل بر مزاح و هزل باشد، موجب ارتداد نمیشود.[۶۳] برخی مسخره و استهزا را تنها در صورتی که به حد انکار ضروری دین برسد، موجب ارتداد دانستهاند[۶۴].
فقها انکار منجر به ارتداد را به دو قسم گفتاری و عملی تقسیم کردهاند. مرتد در انکار گفتاری با زبان، ضروری دین را منکر میشود یا اینکه اقرار به خروج از اسلام میکند. مرتد در انکار عملی کاری میکند که منجر به خروج از دین است، مانند سجده بر بت یا نجس کردن خانه کعبه[۶۵].[۶۶]
احکام مرتد
بخشی از احکام و مسائلی که بر ارتداد مترتب است، مشترک میان همه اقسام ارتداد است و بخش دیگر که مجازات مرتد است به اعتبار اقسام مرتد فرق میکند[۶۷]. مرتد ـ به سبب مانع بودن کفر ـ از مسلمان ارث نمیبرد[۶۸]. وارثان مرتد نیز اگر کافر باشند از او ارث نمیبرند[۶۹]. در این فرض، میراث مرتد به امام(ع) میرسد[۷۰].
از آثار دیگر ارتداد جاریشدن احکام کفر بر فرزند مرتد است. در صورتی که نطفه فرزند در زمان ارتداد پدر و مادر منعقد شود، فرزند محکوم به کفر است و احکام کافر بر وی مترتب میشود[۷۱]؛ البته اگر پدر و مادر یا یکی از آن دو توبه کنند و به آیین اسلام بازگردند، فرزند نیز به تبع در حکم مسلمان است[۷۲]. سایر فرزندان مرتد نیز که پیش از ارتداد والدین نطفهشان منعقد شده، در حکم مسلماناند و این حکم تا زمان بلوغ باقی است و پس از بلوغ اگر اقرار به اسلام کنند، مسلماناند و اگر اقرار به کفر کنند، از نظر اکثر فقها محکوم به ارتداد ملیاند[۷۳].[۷۴]
مجازات مرتد
اندیشمندان بر این باورند که فتنهانگیزی و آلوده کردن فضای فکری جامعه و تشویش اذهان عمومی در تشخیص حق از باطل، خیانت به بشر و از جرایم بزرگ است و مجازات مرتد، سدی مستحکم در مقابل این فتنهانگیزی است[۷۵]. فقها[۷۶] معتقدند اگر مردی مرتد شود و ارتداد او فطری باشد، محکوم به مرگ میشود؛ اما اگر ملی باشد، توبه داده میشود؛ چنانچه توبه نکرد، کشته میشود. نیز مرتد اگر زن باشد، خواه فطری و خواه ملی، وادار به توبه میشود و چنانچه توبه نکند، زندانی میشود و بر او سختگیری میکنند تا بر اثر سختی و مشکلات توبه کند[۷۷]. مستند این حکم برخی احادیث است[۷۸]؛ اما کسی که پیامبر(ص) یا امام(ع) را سب کرده، هرچند توبه کرده باشد، کشته میشود[۷۹]. اگر در ارتداد ملی مردی پس از توبه دوباره مرتد شود، از نظر برخی محکوم به مرگ است[۸۰]. بعضی نیز قائلاند پس از سه مرتبه ارتداد، فرد محکوم به مرگ میشود[۸۱].
از جمله مجازاتهای مرد مرتد فطری، جواز تقسیم اموال او در میان وارثها پیش از کشته شدن وی است. این حکم مورد اتفاق فقهاست[۸۲] و احادیث بر آن دلالت دارند[۸۳].
از جمله احکام ارتداد که به نوعی مجازات مرتد نیز شمرده میشود، انقطاع رابطه زوجیت مرتد با همسرش است. در همه مواردِ ارتداد رابطه زوجیت از میان میرود[۸۴] و تنها در فرضی که مرد مرتد ملی شود یا زن مرتد ملی یا فطری گردد و ارتداد پس از دخول باشد، انقطاع زوجیت متوقف بر سپریشدن عده طلاق است. در صورتی که مرتد پیش از پایان عده توبه کند، زوجیت بر حال خود باقی خواهد بود و اگر توبه نکند، معلوم میشود از اول ارتداد، زوجیت از میان رفته است[۸۵]. این احکام نظر اکثر فقهاست[۸۶].[۸۷]
جستارهای وابسته
پرسش وابسته
منابع
پانویس
- ↑ صحاح اللغة، ۲/ ۴۷۳.
- ↑ مفردات راغب، ۱۹۸.
- ↑ فرهنگ شیعه، ص۶۹؛ محدثی، جواد، فرهنگنامه دینی.
- ↑ بسیاری از اهل کتاب با آنکه حق برای آنان روشن است، از رشکی در درون جانشان، خوش دارند که شما را از پس ایمان به کفر بازگردانند؛ باری، (از آنان) درگذرید و چشم بپوشید تا (زمانی که) خداوند فرمان خویش را (پیش) آورد که خداوند بر هر کاری تواناست؛ سوره بقره، آیه:۱۰۹.
- ↑ ای مؤمنان! هر کس از دینش برگردد خداوند به زودی گروهی را میآورد که دوستشان میدارد و دوستش میدارند؛ در برابر مؤمنان خاکسار و در برابر کافران دشوارند، در راه خداوند جهاد میکنند و از سرزنش سرزنشگری نمیهراسند؛ این بخشش خداوند است که به هر کس بخواهد ارزانی میدارد و خداوند نعمتگستری داناست؛ سوره مائده، آیه ۵۴.
- ↑ وسائل الشیعة، ۱۸/ ۵۴۴.
- ↑ فرهنگ شیعه، ص ۷۰.
- ↑ الانتصار، السلسلة الینابیع الفقهیة، ۲۳/ ۲۲.
- ↑ جامع الشتات، ۲/ ۷۴۲.
- ↑ المبسوط فی فقه الامامیة؛ السلسلة الینابیع الفقیه، ۳۱/ ۱۶۹.
- ↑ فرهنگ شیعه، ص ۷۰.
- ↑ الدروس، ۲/ ۵۱؛ شرح اللمعة، ۲/ ۳۶۸؛ ایضاح الفوائد، ۴/ ۵۴۷؛ تحریر الوسیلة، ۱/ ۱۰۶.
- ↑ فرهنگ شیعه، ص۷۰.
- ↑ کشف الغطاء، ۴۱۸؛ الخلاف، السلسلة الینابیع الفقهیة، ۳۱/ ۵۹؛ ارشاد الأذهان، ۲/ ۱۸۸؛ تحریر الوسیلة، ۲/ ۳۲۹.
- ↑ فرهنگ شیعه، ص ۷۰-۷۱؛ محدثی، جواد، فرهنگنامه دینی.
- ↑ التبیان، ۳/ ۱۱۶.
- ↑ التبیان، ۷/ ۲۹۲.
- ↑ المیزان، ۷/ ۳۷۶.
- ↑ تفسیر نمونه، ۱۶/ ۳۹.
- ↑ تحریر، ۲/ ۴۴۵.
- ↑ شرایع الاسلام، ۴/ ۹۶۲؛ المبسوط السلسلة الینابیع الفقهیة، ۳۱/ ۱۸۰؛ الخلاف، همان، ۳۱/ ۶۶.
- ↑ تحریر الوسیلة، ۲/ ۴۴۵.
- ↑ فرهنگ شیعه، ص ۷۱.
- ↑ ر. ک: وسائل الشیعه، ۱۸/ ۵۴۵.
- ↑ وسائل الشیعة، ۱۸/ ۵۴۵.
- ↑ ر. ک: وسائل الشیعة، ۱۸/ ۵۴۸.
- ↑ فرهنگ شیعه، ص ۷۱-۷۲.
- ↑ وسائل الشیعة، ۱۸/ ۵۴۸.
- ↑ فرهنگ شیعه، ص ۷۲.
- ↑ جوهری، الصحاح، ۲/۴۷۳؛ فیومی، المصباح المنیر، ۲۲۴.
- ↑ حلبی، الکافی فی الفقه، ۳۱۱؛ امام خمینی، تحریر الوسیله، ۲/۳۴۹؛ سبزواری، مهذّب الاحکام، ۲۸/۱۳۴.
- ↑ کتاب مقدس، تثنیه، ب۱۳، ۱-۱۸؛ رساله به عبرانیان، ب۱۰، ۲۶-۳۲.
- ↑ کتاب مقدس، تثنیه، ب۱۷، ۲-۷.
- ↑ سوره بقره، آیه ۵۴.
- ↑ سوره مائده، آیه ۵۴؛ سوره محمد، آیه ۲۵.
- ↑ زمخشری، الکشاف، ۱/۶۴۴-۶۴۶ و ۴/۳۲۶؛ طبرسی، ۳/۳۲۱ و ۹/۱۵۸.
- ↑ مفید، المقنعه، ۷۰۲.
- ↑ مفید، المقنعه، ۵۷۹.
- ↑ شیخ طوسی، المبسوط، ۷/۲۸۱-۲۸۶.
- ↑ تفضلی، ارتداد از دیدگاه فقها؛ صرامی، احکام مرتد.
- ↑ حسینی، سید جعفر، مقاله «ارتداد»، دانشنامه امام خمینی ج۱، ص۶۱۶ - ۶۲۲.
- ↑ حر عاملی، تفصیل وسائل الشیعه، ۲۸/۳۲۴، ۳۲۷ و ۳۳۳.
- ↑ امام خمینی، تحریر الوسیله، ۲/۳۴۹-۳۵۰.
- ↑ مفید، المقنعه، ۸۰۰؛ طوسی، النهایه، ۵۲۴؛ حلی، علامه، ارشاد الاذهان، ۲/۱۸۹.
- ↑ حلی، محقق، شرائع الاسلام، ۴/۱۳؛ حلی، علامه، قواعد الاحکام، ۳/۳۴۵؛ فاضل هندی، کشف اللثام، ۹/۳۵۸.
- ↑ نجفی، جواهر الکلام، ۴۱/۶۰۳؛ حکیم، مستمسک العروة الوثقی، ۲/۱۲۱.
- ↑ ابنفهد حلی، المهذب، ۴/۳۳۹، شهید ثانی، الروضة البهیه، ۸/۳۰.
- ↑ حسینی، سید جعفر، مقاله «ارتداد»، دانشنامه امام خمینی ج۱، ص۶۱۶ - ۶۲۲.
- ↑ حلی، محقق، شرائع الاسلام، ۴/۱۷۰؛ حلی، علامه، تحریر الاحکام، ۲/۲۳۵؛ نجفی، جواهر الکلام، ۴۱/۶۰۹.
- ↑ امام خمینی، تحریر الوسیله، ۲/۴۶۹.
- ↑ نجفی، جواهر الکلام، ۴۱/۶۰۹-۶۱۰؛ گلپایگانی، الدرالمنضود، ۲/۲۶۷-۲۶۸؛ سبزواری، مهذّب الاحکام، ۲/۱۰۸.
- ↑ امام خمینی، تحریر الوسیله، ۲/۴۷۰.
- ↑ حسینی، سید جعفر، مقاله «ارتداد»، دانشنامه امام خمینی ج۱، ص۶۱۶ - ۶۲۲.
- ↑ یزدی طباطبایی، العروة الوثقی، ۱/۱۳۸-۱۳۹؛ حکیم، مستمسک العروة الوثقی، ۱/۳۷۸.
- ↑ نجفی، جواهر الکلام، ۶/۴۶؛ حکیم، مستمسک العروة الوثقی، ۱/۳۷۸؛ امام خمینی، الطهاره، ۱/۲۱۶.
- ↑ اردبیلی، مجمع الفائدة، ۱۳/۳۱۴؛ نجفی، جواهر الکلام، ۶/۴۶-۴۷.
- ↑ عاملی، سیدمحمدجواد، مفتاح الکرامة، ۲/۳۷-۳۸.
- ↑ نجفی، جواهر الکلام، ۶/۴۸.
- ↑ حر عاملی، تفصیل وسائل الشیعه، ۱/۳۳.
- ↑ مفید، المقنعه، ۷۴۳؛ حلی، علامه، تذکرة الفقهاء، ۹/۴۳۳.
- ↑ نجفی، جواهر الکلام، ۴۱/۴۳۷-۴۳۸؛ خویی، موسوعه، ۴۱/۳۲۱.
- ↑ اردبیلی، مجمع الفائدة، ۱۳/۳۱۴.
- ↑ شهید ثانی، الروضة البهیه، ۹/۳۳۴.
- ↑ گلپایگانی، مجمع المسائل، ۲/۲۱۴.
- ↑ حلی، علامه، ارشاد الاذهان، ۲/۱۸۹؛ حلی، علامه، قواعد الاحکام، ۳/۵۷۳؛ شهید اول، الدروس، ۲/۵۱.
- ↑ حسینی، سید جعفر، مقاله «ارتداد»، دانشنامه امام خمینی ج۱، ص۶۱۶ - ۶۲۲.
- ↑ امام خمینی، تحریر الوسیله، ۲/۴۷۰.
- ↑ طوسی، النهایه، ۶۶۲؛ نجفی، جواهر الکلام، ۳۹/۱۵ و ۱۸.
- ↑ نراقی، مستند الشیعة، ۱۹/۲۶ و ۴۱؛ نجفی، جواهر الکلام، ۳۹/۱۸.
- ↑ طباطبایی، ریاض المسائل، ۱۴/۲۳۳-۲۳۴؛ نراقی، مستند الشیعة، ۱۹/۴۱؛ نجفی، جواهر الکلام، ۳۹/۱۷.
- ↑ حلی، محقق، شرائع الاسلام، ۴/۱۸۴؛ فاضل هندی، کشف اللثام، ۱۰/۶۶۹؛ نجفی، جواهر الکلام، ۴۱/۶۰۴.
- ↑ نجفی، جواهر الکلام، ۶/۲۹۹ و ۲۱/۱۳۵-۱۳۶؛ خویی، منهاج الصالحین، ۱/۱۲۶.
- ↑ طوسی، المبسوط، ۷/۲۸۵؛ حلی، علامه، ارشاد الاذهان، ۲/۱۹۰؛ فاضل هندی، کشف اللثام، ۱۰/۶۶۹.
- ↑ حسینی، سید جعفر، مقاله «ارتداد»، دانشنامه امام خمینی ج۱، ص۶۱۶ - ۶۲۲.
- ↑ ابنعاشور، التحریر و التنویر، ۲/۳۱۹.
- ↑ حلی، محقق، شرائع الاسلام، ۴/۱۸۳-۱۸۴؛ اردبیلی، مجمع الفائدة، ۱۳/۳۳۶؛ نجفی، جواهر الکلام، ۴۱/۶۱۱-۶۱۲.
- ↑ امام خمینی، تحریر الوسیله، ۲/۴۶۹-۴۷۰.
- ↑ حر عاملی، تفصیل وسائل الشیعه، ۲۸/۳۳۰-۳۳۲.
- ↑ شهید ثانی، الروضة البهیه، ۹/۱۹۶.
- ↑ حلبی، الکافی فی الفقه، ۳۱۱؛ ابنزهره، ۳۸۰.
- ↑ شهید ثانی، مسالک الافهام، ۱۵/۳۱؛ کاشفالغطاء، ۴/۴۲۲.
- ↑ نجفی، جواهر الکلام، ۴۱/۶۰۵.
- ↑ حر عاملی، تفصیل وسائل الشیعه، ۲۸/۳۲۳-۳۲۴.
- ↑ امام خمینی، تحریر الوسیله، ۲/۳۴۹.
- ↑ امام خمینی، تحریر الوسیله، ۲/۳۴۹.
- ↑ شهید ثانی، الروضة البهیه، ۵/۲۳۰؛ فاضل هندی، کشف اللثام، ۱۰/۶۷۱؛ نجفی، جواهر الکلام، ۳۰/۴۷، ۴۹؛ خویی، منهاج الصالحین، ۲/۲۷۰.
- ↑ حسینی، سید جعفر، مقاله «ارتداد»، دانشنامه امام خمینی ج۱، ص۶۱۶ - ۶۲۲.