املاء

نسخه‌ای که می‌بینید نسخه‌ای قدیمی از صفحه‌است که توسط Bahmani (بحث | مشارکت‌ها) در تاریخ ‏۱۲ اکتبر ۲۰۲۵، ساعت ۰۸:۰۹ ویرایش شده است. این نسخه ممکن است تفاوت‌های عمده‌ای با نسخهٔ فعلی بدارد.

مقدمه

«املا» از روش‌های کتابی تعلیم اهل‌بیت(ع) به‌شمار می‌رفت. اهل‌بیت(ع) از این روش در تعلیمات انفرادی خود بهره برده و آن را برای تعلیم افرادی خاص به‌کار می‌بردند. املاء در دوره مورد نظر برای ثبت و ضبط قرآن و حدیث استفاده می‌گردید که در این بخش پس از مفهوم‌شناسی املاء، به بررسی موارد و جنبه‌های گوناگون بهره‌گیری اهل‌بیت(ع) از این روش و تأثیر زمینه‌های گوناگون بر آن پرداخته خواهد شد[۱].

مفهوم‌شناسی

املاء که از ماده «ملی» اخذ شده، در لغت به معنای تأخیر و اطاله عمر است[۲] و در اصطلاح حدیثی، یکی از روش‌های اخذ حدیث می‌باشد. در املاء که پس از سماع پدید می‌آید، پیامبر، امام یا استاد مطالب تعلیمی خود را به‌طور دقیق و با قصد مکتوب شدن توسط شاگردان بیان کرده و آنان نیز مطالب را بدون کم و کاست یادداشت می‌کنند[۳]. بنابراین در یک جمله می‌توان املاء را القای ارادی کلام به کاتب برای نوشتن تعریف کرد؛ بدین ترتیب اصطلاح املاء درباره صحابه‌ای که بدون نظارت اهل‌بیت(ع) و تنها در اثناء سماع خطبه‌ها و سخنان آنان به مکتوب کردن اقوال آنها می‌پرداختند، اطلاق نمی‌شود[۴].[۵]

املا یکی از روش‌های آموزشی

مهم‌ترین موضوعی که اهل‌بیت(ع) برای تعلیم آن از روش املاء بهره می‌گرفتند، قرآن بود. حفظ قرآن به عنوان اصلی‌ترین متن و منبع معرفتی اسلام، اهمیت فراوانی داشت؛ اما شفاهی بودن فرهنگ جامعه اسلامی که ناشی از ساختار اجتماعی و سرشت فرهنگی آن بود[۶]، ثبت و ضبط این میراث گران‌بها را با مشکل مواجه می‌ساخت. با وجود این شرایط تعلیم صرف شفاهی قرآن، اساسی‌ترین متن اسلام و بلکه خود اسلام را به خطر می‌انداخت. بر این اساس بخش عمده‌ای از تلاش‌های پیامبر(ص)، صرف مکتوب شدن کلام وحی گردید تا علاوه بر ثبت قرآن، انس عمیق‌تر با قرآن و تمرکز و تدبر در آن و نیز تثبیت تعالیم اسلامی در مردمی که به یکباره با این دین آسمانی روبه‌رو گشته بودند و یا از آن پس به اسلام می‌گرویدند، محقق گردد؛ اما از آنجا که شخص پیامبر(ص) به دستور الهی از کتابت منع شده بود، این امر به دست شماری از صحابه باسواد پیامبر(ص) که برخی تعداد آنها را ۱۵ تن دانسته‌اند[۷]، انجام شد که امام علی(ع) در رأس آنان جای داشت.

کتابت وحی به دستور مؤکد پیامبر(ص) و با نظارت کامل ایشان انجام می‌شد. رسول خدا(ص) به محض نزول هر آیه یک یا چند تن از کتّاب را احضار می‌فرمود و آیات را جهت کتابت بر آنها املاء می‌کرد؛ چنان‌که در کتب حدیثی با عبارت‌هایی چون «دَعَا بَعْضَ مَنْ كَانَ يَكْتُبُ لَهُ»[۸] مواجه می‌شویم. پیامبر(ص) آیات را کلمه به کلمه بر آنان املاء می‌کرد[۹] و می‌فرمود: «این آیات را در سوره‌ای که در آن چنین آمده است... قرار دهید»[۱۰]. این روایت به روشنی اهتمام ویژه پیامبر(ص) به ثبت و ضبط قرآن و فراهم آمدن صحیفه‌هایی از سُور قرآن در دوره حیات آن حضرت را نشان می‌دهد. روایتی از زید بن ثابت وجود دارد که نشان می‌دهد، کتّاب وحی با نظارت پیامبر(ص) اوراق پراکنده قرآن را به‌هم می‌دوختند، تا آیات و سوره‌ها جابه‌جا نشوند. در روایت زید آمده است: «قرآن را نزد رسول خدا(ص) با رقعه‌هایی تألیف می‌کردیم[۱۱]. رامیار نیز از ۱۴ صحابی نام می‌برد که در زمان پیامبر(ص)، صاحب مصحف بودند[۱۲]. نظارت کامل پیامبر(ص) بر ثبت دقیق کلام وحی به هنگام املای قرآن، از کلام ابن عباس نیز قابل دریافت است؛ آنجا که می‌گوید «مصحف‌ها فروخته نمی‌شدند و هر کس با رقعه‌ای نزد پیامبر(ص) می‌رفت و پس از نوشتن مطالب، مورد سنجش قرار گرفته و می‌رفت، سپس شخص دیگری به پیامبر(ص) مراجعه می‌کرد؛ تا آن‌که از کتابت مصحف فارغ می‌شد»[۱۳].

بنابراین با وجود حافظه بسیار قوی اعراب که ناشی از فقدان فرهنگ کتابی و در نتیجه تکیه بر قدرت حافظه بود، پیامبر(ص) نسبت به حفظ قرآن به هیچ وجه بی‌اعتنا نبود تا مبادا حرفی از حروف قرآن بر اثر نسیان فراموش گردد؛ از این‌رو می‌فرمود: «کتاب خدا را بیاموزید و آن را بنویسید تا ذکر و زمزمه شما گردد. به خدایی که جانم به دست اوست، قرآن از شتر جوانی که پای او را بسته‌اند و با این حال تلاش کند خود را برهاند، فرارتر است»[۱۴]. توجه ویژه پیامبر(ص) به کتابت و حفظ قرآن جهت انتقال به آیندگان و پرهیز از برخورد شفاهی با کلام وحی، تا اندازه‌ای بود که ایشان به محل نوشته شدن قرآن نیز اهتمام می‌ورزید. ایشان از کتّاب خود می‌خواست تا آیات را بر چیزهایی بنویسند که ماندگار و قابل نقل و انتقال باشد؛ چنان‌که می‌فرمود: «قرآن را احترام کنید و آن را بر سنگ و گل ننویسید»[۱۵].

امام علی(ع) مهم‌ترین کاتب وحی بود. پیامبر(ص) برخلاف املای عام قرآن به سایر کتّاب خویش، آیات وحی را از ابتدای نزول قرآن، به صورت خصوصی امام علی(ع) املاء می‌کرد و در آن تأویل و سایر نکات قرآنی را نیز بر امام می‌خواند، تا ایشان مکتوب کند. امام علی(ع) بارها این نکته را یادآور شد که آیه‌ای از قرآن بر رسول خدا(ص) نازل نشد، جز آن‌که آن را بر من قرائت و املاء کرد پس من آن را به خط خود نوشتم و پیامبر(ص) تأویل، تفسیر، ناسخ و منسوخ و محکم و متشابه آن را به من آموخت»[۱۶]. ایشان در جای دیگری فرمود: «اگر خلافت به من می‌رسید، مصحفی به خط خویش بر آنها عرضه می‌کردم که پیامبر(ص) آن را بر من املاء کرد»[۱۷].

اهتمام ویژه پیامبر(ص) به تعلیم علوم مختلف قرآنی به علی بن ابی‌طالب(ع) به این دلیل بود که اصلی‌ترین متن معرفتی اسلام بدون هیچ ابهامی به ائمه بعدی انتقال یابد و آنها به دور از مشکل و ابهام به تعلیم قرآن بپردازند. این مطلب از روایتی که در امالی شیخ صدوق آمده، قابل اثبات می‌باشد. در این روایت آمده است که «رسول خدا(ص) به امیرمؤمنان(ع) فرمود: آنچه بر تو املاء می‌کنم بنویس، علی(ع) عرض کرد: ای پیامبر خدا(ص) آیا از نسیان و فراموشی بر من بیم دارید؟ پیامبر(ص) فرمود: از تو بیمی بر فراموشی ندارم... اما برای شرکای خود بنویس، فرمود: ای پیامبر خدا(ص) شرکای من چه کسانی هستند؟ فرمود: امامان از نسل تو.»..[۱۸]. بر این اساس امام علی(ع) ساعات فراوانی از روز و شب را با پیامبر(ص) سپری می‌کرد و تفسیر و تأویل را می‌آموخت[۱۹]. به همین دلیل نیز کسانی چون عایشه، عبدالله بن عمر، عامر شعبی و عطاء بن ابی رباح، علی بن ابی‌طالب(ع) را آگاه‌ترین مردم به قرآن می‌دانستند[۲۰].

پیامبر(ص) قرآن را به تنی چند از دیگر صحابه نیز املاء می‌کرد. تعداد کاتبان وحی در منابع مختلف، به اختلاف ثبت شده است؛ برای مثال، ابن عساکر شمار آنها را ۲۳ تن و حلبی ۴۳ تن ذکر کرده‌اند[۲۱]. تعدد کتاب وحی را می‌توان به دو علت دانست: اول آن‌که، برخی از کتّاب بنا به دلایلی چون سفر، شرکت در سریه‌ها، بیماری و... به هنگام نزول آیات حضور نداشتند و لازم بود سایر کتّاب این وظیفه را انجام دهند؛ چنان‌که آمده است که معمولاً علی(ع) و عثمان به کتابت وحی می‌پرداختند و اگر به هر دلیل غایب می‌شدند، این وظیفه به ابی بن کعب و زید بن ثابت محول می‌شد و در صورت حضور نداشتن آنها، از سایر کتّاب استفاده می‌شد[۲۲]. دوم اینکه، در صورتی که قرآن تنها به خط امام علی(ع) مکتوب می‌شد، ممکن بود در آینده برخی شبهه احتمال دخل و تصرف امام در قرآن را مطرح کنند و مصحف ایشان را نپذیرند؛ چنان‌که این احتمال به گونه‌ای دیگر تحقق یافت و در زمان عثمان که بحث توحید مصاحف پیش آمد، خلیفۀ سوم با تسرّی دادن اختلافات سیاسی به مسائل دینی، از پذیرش مصحف امام علی(ع) امتناع ورزید و قرآن سایر کتّاب را مبنا قرار داد، که همین مسئله، سبب اختلاف قرائت‌ها گردید.

نکته قابل ذکر آن‌که احتمال می‌رود همه قریب به ۴۰ نفری که در منابع به عنوان کاتب وحی از آنها یاد شده، جزء کاتبان قرآن نبودند و گاه تنها به دلیل نوشتن یک آیه یا نامه، در شمار کاتبان وحی قلمداد شده‌اند[۲۳]؛ به عنوان مثال، نام معاویه بن ابی‌سفیان که در سال ۹ هجری ایمان آورد و از طلقا بود، در شمار کاتبان وحی آمده است؛ حال آن‌که او تنها چند ماه پیش از وفات پیامبر(ص) به کتابت پرداخت و امویان، تنها به همین دلیل او را با عنوان کاتب وحی، بلندآوازه کرده و نام دیگران را از یادها بردند[۲۴].

با توجه به اینکه کل قرآن کریم در دوره پیامبر(ص) املاء و مکتوب گردید، املای قرآن در دوره اهل‌بیت آن حضرت، ضررورت نداشته است. مطالعه و بررسی آثار حدیثی و تاریخی نیز استعمال روش املاء درباره قرآن را در زمان اهل‌بیت(ع) ثابت نمی‌کند. بنابراین به نظر می‌رسد که در دوره ائمه، تنها بحث استنساخ قرآن مطرح بوده است که وجود بخش‌هایی از یک قرآن به خط امام حسن(ع) که توسط شیخ بهایی به آستان قدس رضوی(ع) اهدا شده می‌تواند مؤید این مطلب باشد[۲۵].

املای حدیث از جانب پیامبر(ص)، جنبه کاملاً خصوصی داشت و تنها به خط و کتابت امام علی(ع) انجام می‌شد. پیامبر اکرم(ص) هر صبح و شب، وقتی را برای املای حدیث به امام علی(ع) در نظر گرفته بود تا اصول، فروع و احکام دینی مکتوب شوند و از این راه، فرهنگ و معرفت دینی به سایر ائمه منتقل گردد[۲۶]. کتابی به نام «جامعه»، از جمله املاهای پیامبر(ص) به حضرت علی(ع) می‌باشد که به فرموده امام صادق(ع) به احکام فقهی اختصاص داشته است[۲۷]. در منابع حدیثی به کتابی از امیرمؤمنان(ع) با عنوان «کتاب علی» اشاره شده که به نظر می‌رسد به دلیل تشابه مشخصات ظاهری آن با «جامعه»، دو عنوان برای یک اثر باشند[۲۸]. کتاب «جفر» که در آن علم انبیای الهی، امامان و علمای گذشته آمده بود، از جمله مکتوبات امام علی(ع) به املای پیامبر اکرم(ص) به‌شمار می‌رود[۲۹].

پیامبر(ص) در زمینه املای حدیث به سایر مسلمانان و کتابت حدیث توسط آنها، دستور مؤکد نداد. بی‌سوادی عامه مردم، نقصان خط و کمبود نوشت‌افزار سبب شده بود کتابت حدیث از سوی مردم جنبه اختیاری داشته باشد؛ بنابراین پیامبر(ص) به جهت رعایت حال مسلمانان و به حرج و تکلف نیفتادن آنان، هیچ‌گاه دستور اکیدی به کتابت حدیث یا تشکیل مجالس املای حدیث نمی‌داد و در این زمینه تنها نقش تشویقی و حمایتی داشت؛ چنان‌که وقتی عبدالله بن عمرو بن عاص نزد پیامبر(ص) رفت و از ایشان پرسید که آیا می‌تواند هر آنچه را که از ایشان می‌شنود بنویسد، با پاسخ مثبت پیامبر(ص) مواجه شد[۳۰] و حاصل تلاش‌های او کتابی به نام «الصحیفه الصادقه» گردید؛ اما این صحیفه به هیچ وجه به املای پیامبر(ص) و تلمذ و کتابت التزامی عبدالله بن عمرو عاص نبود. بنابراین احادیث واصله از پیامبر(ص) درباره کتابت حدیث، همگی در حد توصیه و تشویق به کتابت است؛ تا از یک سو، قدم به قدم فرهنگ شفاهی جامعه را به سوی فرهنگ کتابی سوق دهد و از سوی دیگر، کتابت که مهم‌ترین وسیلۀ حفظ علوم از زوال، تحریف و نسیان است رواج یابد؛ برای مثال، هنگامی که پیامبر(ص) با گروهی مواجه شد که از ضعف حافظه خود در ضبط سخنان پیامبر(ص) شکایت کردند، به ایشان فرمود: «آنها را بنویسید»[۳۱]. در جای دیگری نیز روایت شده است که پیامبر(ص) به شخصی از انصار که سخنان ایشان را گوش می‌داد، با گفتن جمله «اسْتَعِنْ بِيَمِينِكَ» او را به کتابت تحریض کرد[۳۲]، که در هیچ‌یک از این روایات بحث املای حدیث مطرح نمی‌باشد[۳۳].

چنانکه پیش‌تر بیان شد، املاء با نظارت دقیق پیامبر(ص)، امام یا شیخ صورت می‌گیرد؛ اما درباره املای حدیث، جز برای امام علی(ع) چنین نظارتی وجود نداشت و مسلمانان بنا به میل و اراده خود به کتابت حدیث می‌پرداختند، اهتمام و توجه پیامبر(ص) همچنان وجود داشت. از آنجا که این احادیث پس از ثبت شدن توسط مردم منتشر می‌شد و بعدها مورد استناد قرار می‌گرفت؛ چنانچه پیامبر(ص) متوجه می‌شد که کسی در حال نوشتن سخنان ایشان است، بلافاصله از او می‌خواست تا یادداشت‌های خود را جهت اطمینان از صحت آنها عرضه کند و یا طی توصیه‌های عمومی، مردم را به دقت در ثبت سخنان خود و پرهیز از دروغ بستن به ایشان تشویق می‌کرد؛ چنان‌که در روایتی از عطاء بن یسار آمده «شخصی مطلبی را نزد پیامبر(ص) از قول ایشان نوشت، پیامبر(ص) فرمود: آیا نوشتی؟ گفت: بله، فرمود: آن را عرضه کردی؟ تا زمانی که آن را عرضه نکرده‌ای تا صحتش مشخص شود، آن را مکتوب نکن»[۳۴] و در روایت دیگر چنین نقل شده که وقتی پیامبر(ص)، متوجه نوشتن حدیث از سوی عده‌ای از صحابه شدند، خطاب به آنها فرمود: «هر کس به عمد بر من دروغ بندد، خداوند جایگاهش را پر از آتش کند»[۳۵]. درباره به‌کارگیری روش املاء حدیث توسط اهل‌بیت پیامبر(ع) اطلاعات چندانی در دست نیست.

بی‌گمان، سخت‌گیری‌های خلفا در منع نقل و کتابت احادیث نبوی و رواج این باور در اذهان عمومی که پیامبر(ص) اجازه کتابت حدیث نداده است، در محدود شدن به‌کارگیری روش املاء از سوی اهل‌بیت پیامبر(ع) مؤثر بوده است؛ چنان‌که معاویه به کاتب خود می‌گفت: «همانا رسول خدا(ص) دستور داد که چیزی از حدیث ایشان را ننویسیم»[۳۶]. حکومت ۴ سال و ۹ ماهه امام علی(ع) و در اختیار داشتن تمام ابزارهای مورد نیاز سبب گردید که برای مکتوب شدن احادیث نبوی یا احکام تشریعی خودشان به املاء اهتمام ورزند. از اصبغ بن نباته روایت شده است که «امیرمؤمنان(ع) در خانه خویش - و بنا به نقلی در دارالاماره - در جمع ما خطبه خواند، سپس دستور نوشتن آن را داد و بعد بر مردم خوانده شد»[۳۷].

ظریف بن ناصح نیز در روایتی که سند آن به امام صادق(ع) می‌رسد، آورده است که: «امیرمؤمنان فتوا داد و مردم فتاوی آن حضرت را مکتوب کردند و امیرمؤمنان آن را برای امرا و رؤسای سپاه خود فرستاد»[۳۸].

دعای کمیل و عرفه را نیز می‌توان از املاهای امام علی(ع) و امام حسین(ع) به خواصشان دانست که به ترتیب توسط کمیل بن زیاد و دو تن از پسران غالب اسدی به نام‌های بشر و بشیر[۳۹] کتابت شدند. از اهل‌بیت پیامبر(ع)، توصیه‌ها و تشویق‌های فراوانی به کتابت شده است که البته بر املاء دلالت نمی‌کنند؛ چنان‌که امام علی(ع) فرمود: «عقل و درایت اهل فضل از نوشته‌های آنان مشخص می‌شود»[۴۰]. امام حسن(ع) نیز خطاب به فرزندان و خواهرزادگان خود فرمود: «همانا شما کم‌سالان قومی هستید که نزدیک است بزرگان قومی دیگر شوید، پس علم بیاموزید. هر کس از شما می‌تواند علم را حفظ کند، بنویسد و در خانه‌اش قرار دهد»[۴۱].

اهل‌بیت پیامبر(ع) نیز برای جلوگیری از تحریف و جعل احادیث، به دقت در ثبت آنها و یا عرضه احادیث سفارش می‌کردند. امام علی(ع) در این مورد فرمود: «قرائت حدیث بر عالم، بهتر از قرائت عالم است، بعد از آن‌که اثبات کند که آن حدیث از او است»[۴۲]. ایشان از قول پیامبر(ص) خطاب به مردم می‌فرمود: «هرگاه حدیثی نوشتید، آن را با سندش ثبت کنید»[۴۳].[۴۴]

منابع

پانویس

  1. ذاکر مشهدی، هناء، پژوهشی در زمینه‌های تاریخی اجتماعی سیره تعلیمی اهل بیت تا ۶۱ هجری، ص ۱۸۱.
  2. ابن منظور، لسان العرب، ماده «ملی».
  3. غنیمه، تاریخ دانشگاه‌های بزرگ اسلامی، ص۲۳۷.
  4. غنیمه، تاریخ دانشگاه‌های بزرگ اسلامی، ص۲۳۷.
  5. ذاکر مشهدی، هناء، پژوهشی در زمینه‌های تاریخی اجتماعی سیره تعلیمی اهل بیت تا ۶۱ هجری، ص ۱۸۱.
  6. ر.ک: پژوهشی در زمینه‌های تاریخی اجتماعی سیره تعلیمی اهل‌بیت، ص۷۱-۷۶.
  7. ابوغده، عبدالفتاح، الرسول المعلم و اسالیبه فی التعلیم، ص۲۱۱.
  8. «برخی از کسانی را که برای او کتابت می‌کردند فرا خواند». عاملی، الانتصار، ج۳، ص۲۶۵.
  9. مسعودی، مروج الذهب، ج۳، ص۴۵.
  10. «ضَعُوا هَذِهِ الْآيَاتِ فِي السُّورَةِ الَّتِي يُذْكَرُ فِيهَا...». مقریزی، امتاع الاسماع، ج۴، ص۲۴۱.
  11. «كُنَّا عِنْدَ رَسُولِ اللَّهِ(ص) نُؤَلِّفُ الْقُرْآنَ مِنْ الرِّقَاعِ». ترمذی، سنن، ج۵، ص۳۹۰؛ «الف» در لغت به معنی انس دادن، وصل کردن، پیوند دادن، به هم دوختن و تنظیم و ترتیب است. ابن منظور، لسان العرب، ماده «الف». با توجه به این روایت می‌توان گفت که مقصود از جمع کردن قرآن توسط امام علی(ع) که پس از رحلت پیامبر(ص) صورت گرفت، مجلد کردن مصحف شخصی خودشان است؛ چراکه وقتی امام(ع)، مصحف مدون شده خود را بر عثمان و سایرین عرضه کرد خطاب به حضرت گفتند: «لَا حَاجَةَ لَنَا بِهِ عِنْدَنَا مِثْلُهُ». طبرسی، الاحتجاج، ج۱، ص۱۰۸.
  12. تاریخ قرآن، ص۳۳۵.
  13. «كَانَتِ الْمَصَاحِفُ لَا تُبَاعُ، وَ كَانَ الرَّجُلُ يَأْتِي بِوَرَقَةٍ عِنْدَ النَّبِيِّ(ص) فَيَقُومُ الرَّجُلُ فَيَحْتَسِبُ فَيَكْتَبُ، ثُمَّ يَقُومُ آخَرُ فَيَكْتُبُ حَتَّى يُفْرَغَ مِنَ الْمُصْحَفِ». کورانی عاملی، تدوین القرآن، ص۲۳۸.
  14. «تَعَلَّمُوا كِتَابَ اللَّهِ وَ تَعَاهَدُوهُ، وَ اقْتَنُوهُ، وَ تَغَنَّوْا بِهِ، فَوَ الَّذِي نَفْسِي بِيَدِهِ، لَهُوَ أَشَدُّ تَفَلُّتًا مِنَ الْمَخَاضِ». دارمی، سنن، ج۲، ص۴۳۹.
  15. «أَكْرِمُوا الْقُرْآنَ وَ لَا تَكْتُبُوهُ عَلَى حَجَرٍ وَ لَا مَدَرٍ». متقی هندی، کنزالعمال، ج۱، ص۵۵۵.
  16. «مَا نَزَلَتْ عَلَى رَسُولِ اللَّهِ(ص) آيَةٌ مِنَ الْقُرْآنِ إِلَّا أَقْرَأَنِيهَا وَ أَمْلَاهَا عَلَيَّ فَكَتَبْتُهَا بِخَطِّي وَ عَلَّمَنِي تَأْوِيلَهَا وَ تَفْسِيرَهَا وَ نَاسِخَهَا وَ مَنْسُوخَهَا وَ مُحْكَمَهَا وَ مُتَشَابِهَهَا». کلینی، کافی، ج۱، ص۶۴؛ صدوق، الخصال، ص۲۵۷.
  17. «لَوْ ثُنِّيَتْ لِيَ الْوِسَادَةُ لَأَخْرْجُتْ لَهُمْ مُصْحَفاً كَتَبْتُهُ وَ أَمْلَاهُ عَلَيَّ رَسُولُ اللَّهِ(ص)». عاملی، الانتصار، ج۳، ص۲۷۱؛ مجلسی، بحار الأنوار، ج۴۰، ص۱۵۵.
  18. «قَالَ رَسُولُ اللَّهِ(ص) لِأَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ(ع): اكْتُبْ مَا أُمْلِي عَلَيْكَ. فَقَالَ: يَا نَبِيَّ اللَّهِ! أَ تَخَافُ عَلَيَّ النِّسْيَانَ؟ قَالَ(ص): لَسْتُ أَخَافُ عَلَيْكَ النِّسْيَانَ... لَكِنِ اكْتُبْ لِشُرَكَائِكَ. قَالَ: وَ مَنْ شُرَكَائِي يَا نَبِيَّ اللَّهِ؟ قَالَ: الْأَئِمَّةُ مِنْ وُلْدِكَ...». صدوق، امالی، ص۴۸۵.
  19. ر.ک: صدوق، الخصال، ص۲۵۷.
  20. ر.ک: حاکم حسکایی، شواهد التنزیل، ج۱، ص۳۹ و ۴۷-۵۰.
  21. احمدی میانجی، مکاتیب الرسول، ج۱، ص۱۱۶.
  22. مقریزی، امتاع الاسماع، ج۹، ص۳۳۴.
  23. ر.ک: احمدی میانجی، مکاتیب الرسول، ج۱، ص۱۱۶-۱۲۱.
  24. مسعودی، مروج الذهب، ج۳، ص۳۵.
  25. در صفحه آخر آن چنین نوشته شده است: كَتَبَهُ حَسَنُ بْنُ عَلِيِّ بْنِ أَبِي طَالِبٍ فِي سَنَةِ إِحْدَى وَ أَرْبَعِينَ. بی‌آزار شیرازی، عبدالکریم، امام حسن(ع) علم و حلم، ص۷.
  26. صدوق، الخصال، ص۲۵۷.
  27. کلینی، کافی، ج۱، ص۲۳۸.
  28. از جمله نقاط مشترک هر دو کتاب می‌توان به طول ۷۰ ذراعی آنها، املای پیامبر(ص) و خط امیرالمؤمنین(ع) و اختصاص داشتن به همه نیازهای بشر حتی دیه یک خراش کوچک اشاره نمود. قس: کلینی، کافی، ج۱، ص۲۳۸؛ مجلسی، بحار الأنوار، ج۲۶، ص۳۴.
  29. برای اطلاعات بیشتر، ر.ک: مدرسی طباطبایی، میراث مکتوب شیعه، ص۲۰-۳۵.
  30. ابن عبدالبر، جامع بیان العلم و فضله، ج۱، ص۷۱.
  31. خطیب بغدادی، تقیید العلم، ص۷۵.
  32. خطیب بغدادی، تقیید العلم، ص۶۸.
  33. برای نمونه‌های دیگری از تشویق پیامبر(ص) به کتابت ر.ک: ابن عبدالبر، جامع بیان العلم و فضله، ج۱، ص۷۰؛ خطیب بغدادی، تقیید العلم، ص۷۲-۷۵؛ طبرسی، الاحتجاج، ج۱، ص۴۳؛ متقی هندی، کنزالعمال، ج۱۰، ص۱۴۴.
  34. «إنَّ رَجُلًا كَتَبَ عِندَ النَّبِيِّ، فَقَالَ لَهُ النَّبِيُّ: كَتَبْتَ؟ قَالَ: نَعَمْ. قَالَ: عَرَضْتَهُ؟ قَالَ: لَمْ تَكْتُبْهُ حَتَّى تُعَرِّضَهُ فَيَصِحَّ». سمعانی، ادب الإملا و الإستملاء، ص۷۸.
  35. «مَنْ كَذَبَ عَلَيَّ مُتَعَمِّداً فَلْيَتَبَوَّأْ مَقْعَدَهُ مِنَ النَّارِ». صدوق، عیون اخبارالرضا، ج۱، ص۲۱۲.
  36. «إِنَّ رَسُولَ اللَّهِ(ص) أَمَرَنَا أَنْ لَا نَكْتُبَ شَيْئًا مِنْ حَدِيثِهِ». ابن عبدالبر، جامع بیان العلم و فضله، ج۱، ص۶۳.
  37. «خَطَبَنَا أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ(ع) فِي دَارِهِ - أَوْ قَالَ فِي الْقَصْرِ - وَ نَحْنُ مُجْتَمِعُونَ ثُمَّ أَمَرَ - صَلَوَاتُ اللَّهِ عَلَيْهِ - فَكُتِبَ فِي كِتَابٍ وَ قُرِئَ عَلَى النَّاسِ...». کلینی، کافی، ج۲، ص۴۹.
  38. «أَفْتَى أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ(ع) فَكَتَبَ النَّاسُ فُتْيَاهُ وَ كَتَبَ بِهِ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ(ع) إِلَى أُمَرَائِهِ وَ رُءُوسِ أَجْنَادِهِ». کلینی، کافی، ج۷، ص۲۳۰.
  39. قمی، شیخ عباس، مفاتیح الجنان، دعای امام حسین(ع) در روز عرفه.
  40. «عُقُولُ الْفُضَلَاءِ فِي أَطْرَافِ أَقْلَامِهَا». لیثی واسطی، عیون الحکم والمواعظ، ص۳۴۳؛ برای نمونه‌های دیگر: خطیب بغدادی، تقیید العلم، ص۹۰؛ متقی هندی، کنزالعمال، ج۱۰، ص۱۲۹.
  41. «إِنَّكُمْ صِغَارُ قَوْمٍ وَ يُوشِكُ أَنْ تَكُونُوا كِبَارَ قَوْمٍ آخَرِينَ، فَتَعَلَّمُوا الْعِلْمَ فَمَنْ يَسْتَطِعْ مِنْكُمْ أَنْ يَحْفَظَهُ فَلْيَكْتُبْهُ وَ لْيَضَعْهُ فِي بَيْتِهِ». یعقوبی، تاریخ، ج۲، ص۲۲۷؛ مجلسی، بحار الأنوار، ج۴۳، ص۳۰۹.
  42. «الْقِرَاءَةُ عَلَى الْعَالِمِ أَصَحُّ مِنْ قِرَاءَةِ الْعَالِمِ بَعْدَ مَا أَقَرَّ أَنَّهُ حَدِيثُهُ». خطیب بغدادی، الکفایة، ص۳۱۰.
  43. «إِذَا كَتَبْتُمُ الْحَدِيثَ فَاكْتُبُوهُ بِإِسْنَادِهِ». سمعانی، ادب الإملاء و الإستملاء، ص۱۱؛ ذهبی، میزان الاعتدال، ج۴، ص۹۸.
  44. ذاکر مشهدی، هناء، پژوهشی در زمینه‌های تاریخی اجتماعی سیره تعلیمی اهل بیت تا ۶۱ هجری، ص ۱۸۱-۱۹۰؛ حسینی‌زاده، سید علی، نگرشی بر آموزش با تأکید بر آموزش‌های دینی، ص ۱۲۹.