اقراء
مقدمه
اقراء از روشهای تعلیمی صدر اسلام به شمار میرود. از آنجا که این روش برخاسته از فرهنگ عمومی آن زمان است، مورد تأکید و اهتمام جدی اهلبیت(ع)، به ویژه پیامبر اکرم(ص) بود.
معناشناسی
اقراء از مادۀ «قرأ» به معنی خواندن میباشد. معانی دیگری نیز برای این واژه ذکر شده که بررسی آنها، در مفهومشناسی اقراء مؤثر میباشد. «قرأ» علاوه بر معنی خواندن در معانی زیر بهکار رفته است: ۱. جمع کردن و فراهم آوردن؛ ۲. ابلاغ کردن؛ ۳. حفظ کردن؛ ۴. تفقه[۱]؛ ۵. آموزش دادن[۲]؛ ۶. ضمیمه کردن حروف[۳]. بر این اساس اقراء در صدر اسلام را میتوان به معنی خواندن و ابلاغ حروف ضمیمه شده و مفاهیم جمع شده دانست که به قصد تعلیم دادن مواد مورد نظر از حفظ یا از روی متن مکتوب عرضه میگردید. بررسی سیره تعلیمی اهلبیت(ع) نیز مؤید این معنا است. اقراء در اصطلاح متأخرتر با مفهوم اولیه آن در عهد پیامبر(ص) و اهلبیت(ع) متفاوت است. طبرسی در تفسیر آیه ﴿سَنُقْرِئُكَ فَلَا تَنْسَى﴾[۴] نوشته است: الإِقْرَاءُ أَخَذُ الْقِرَاءَةِ عَلَى الْقَارِئِ بِالِاسْتِمَاعِ لِتَقْوِيمِ الزَّلَلِ وَ الْقَارِئُ التَّالِي؛ به این معنا که اقراء به مفهوم اخذ قرائت قاری است، همراه با استماع قرائت وی تا خطاها اصلاح شود و قاری همان تلاوت کننده است[۵]. بر این اساس اقراء بر پایه نوعی تغییر و تحول دوجانبه استوار است که به منظور رفع نواقص و کاستیها انجام میشود. نکته شایان ذکر اینکه اصطلاح اقراء تنها درباره قرآن بهکار میرود و درباره حدیث مصطلح نمیباشد[۶].
روش
اقراء مهمترین روشی بود که پیامبر اکرم(ص) در تعالیم خود از آن بهره میبرد. اقراء روشی برخاسته از فرهنگ جامعه عرب صدر اسلام بود. چنانکه اشاره شد، حاکمیت فرهنگ شفاهی که ناشی از بیسوادی عامه اعراب بود، پیامبر(ص) را به اتخاذ روشهایی متناسب با فرهنگ جامعه وامیداشت که «اقراء» بهترین و مناسبترین روش تعلیمی در آن روزگار محسوب میشد. متناسب بودن و انطباق این روش با جامعه اعراب چنان بود که اقراء قرآن از جانب جبرئیل بر پیامبر(ص) نیز بر اساس همین روش انجام شد و قرآن نیز در آیاتی چون ﴿سَنُقْرِئُكَ فَلَا تَنْسَى﴾[۷] و ﴿فَإِذَا قَرَأْنَاهُ فَاتَّبِعْ قُرْآنَهُ﴾[۸] به این روش اشاره کرده است. پیامبر(ص) نیز در مقام تعلیم قرآن از همین روش الهی استفاده میکرد؛ چنانکه امام علی(ع) فرمود: «هیچ آیهای از قرآن بر رسول خدا(ص) نازل نشد جز آنکه آن را بر من اقراء فرمود.»..[۹].
اقراء قرآن و تعلیم آموزههای اسلامی در دوران حضور پیامبر(ص) در مکه با دشواریهای فراوانی همراه بود. سختگیری و آزار و اذیت قریش در حق پیامبر(ص) و ایجاد محدودیت در ارتباطهای متقابل رسول خدا(ص) و مردم سبب میشد که اقرای پیامبر(ص) با محدودیت مواجه شود؛ هرچند ایشان از هر فرصتی برای این کار استفاده میکردند؛ چنانکه امام علی(ع) فرمود: «پیامبر در همه حال قرآن را بر ما اقراء میکرد»[۱۰].
در آن اختناق سیاسی، رسول خدا(ص) اقراء قرآن و رساندن آیات وحی به گوش مردم را گاه در قالب إسماع قرآن و از طریق بلند خواندن نمازهای خود به ویژه سورههای آن و نیز تلاوت بلند آیات قرآن انجام میداد که در مواردی به دور از چشم مشرکان صورت میگرفت[۱۱]. عمر بن خطاب در حال طواف کعبه بود که با شنیدن آیاتی از سوره «الحاقه» دچار انقلابی درونی شد[۱۲]. طفیل بن عمرو دوسی[۱۳]، عثمان بن مظعون[۱۴]، جبیر بن مطعم[۱۵] و عداس غلام عتبه[۱۶] نیز از جمله کسانی بودند که با شنیدن قرائت قرآن توسط پیامبر، اسلام آوردند. فعالیتهایی از این دست مشرکان را به مقابله با پیامبر(ص) واداشت تا مانع نماز خواندن آن حضرت در جوار کعبه شوند[۱۷]. آنها همچنین از مردم میخواستند که به هنگام شنیدن قرآن از جانب پیامبر(ص) با ایجاد هیاهو مانع شنیده شدن اقرای آن حضرت شوند[۱۸]. این قبیل سختگیریها سبب پناه بردن و پنهان شدن مسلمانان در خانه ارقم بن ابیارقم و ادامه فعالیتهای پیامبر از جمله اقرای قرآن بر تازه مسلمانان شد؛ تا جایی که این خانه به دارالقراء شهرت یافت[۱۹]. در سایه تعلیمات پیامبر(ص) بود که نخستین قاریان و معلمان قرآن پدید آمدند. خباب بن ارت در ماجرای اقراء قرآن بر فاطمه خواهر عمر بن خطاب[۲۰]، جعفر بن ابیطالب در سفر به حبشه و اقراء آیاتی از سوره مریم و دیگر معارف اسلامی[۲۱]، عبدالله بن مسعود به عنوان اولین شخصی که قرآن را با صدای بلند در کنار کعبه قرائت کرد[۲۲] و مصعب بن عمیر و عبدالله بن ام مکتوم که در جریان بیعت عقبه اول و پس از آن به یثرب اعزام شدند[۲۳] از اولین قاریان قرآن محسوب میشوند.
پس از بازگشت پیامبر از طائف، فعالیت پیامبر(ص) بیشتر شد. ایشان خود را بر قبایلی که جهت انجام مناسک حج به مکه میآمدند عرضه کرده و بر آنها قرآن میخواندند[۲۴]. در جریان همین فعالیتها بود که شماری از خزرجیان مدینه اسلام آورده و پیامبر(ص) مصعب بن عمیر را به عنوان معلم و مقری قرآن به سوی آنها اعزام کرد.
استقرار پیامبر(ص) در مدینه و تشکیل حکومت اسلامی دامنه فعالیت ایشان را گسترش داد. قرار گرفتن آن حضرت در رأس حکومت، دشواریها و محدودیتهای پیشین را از سر راه ایشان کنار زد و روش اقرای قرآن، گستردهتر شده و رسمیت یافت. به علاوه، نزول آیات مدنی که تشریحی و مشحون از قوانین و قواعد اسلامی بودند باعث شد در کنار اقرای لفظ قرآن بر مردم، تفسیر آیات وحی و سایر علوم و معارف قرآنی نیز به آنان منتقل گردد؛ این در حالی است که در دوران مکی، به دلیل اعتقادی بودن بخشی از آیات و مضمون انذار دهنده بخشی دیگر از آنها - که خطاب به مشرکین مکه بود ـ اعراب در فهم آیات دچار مشکل خاصی نمیشدند؛ از اینرو اقرای الفاظ قرآنی برای آنها کفایت میکرد[۲۵].
تشکیل حکومت اسلامی در مدینه، آغاز فعالیتهای گسترده پیامبر(ص) در حوزه تعلیمی و تبلیغی بود. دعوت سایر قبایل و سفرهای متعدد اعراب به مدینه جهت اطلاع یافتن از محتوای دعوت پیامبر(ص)، موجب تشویقهای فراوان ایشان به اقراء قرآن و تعلیم در کنار تعلم شد. احادیثی چون «خَيْرُكُمْ مَنْ قَرَأَ الْقُرْآنَ وَ أَقْرَأَهُ»[۲۶] ناظر به تشکیل نظامی تعلیمی بر پایه روش سمعی - شفاهی اقراء در دوره نبوی است که به گونهای طراحی شده بود که هر فرد همزمان هم متعلم قرآن بود و هم معلم آن. این نظام که از آغاز بعثت پیامبر(ص) در مکه با فعالیت کسانی چون امام علی(ع)، خباب بن ارت و ابن مسعود پدید آمده بود، در مدینه گسترش یافته و عمومیت پیدا کرد و علاوه بر مهاجران، انصار نیز به تعلیم و تعلم قرآن و معارف اسلامی پرداختند؛ چراکه اساساً پیش از فتح مکه، هجرت مسلمانان به مدینه، جهت آگاهی یافتن از احکام و آداب اسلام، نوعی فریضه اعلام شده بود[۲۷]. شمار فراوان قاریان و مبلغانی که در حادثه رجیع و بئر معونه به شهادت رسیدند نیز حاکی از رواج روش اقراء میان مسلمانان پس از هجرت است. عباده بن صامت نیز به این مطلب اشاره کرده است که هرگاه یکی از مهاجرین به مدینه وارد میشد، پیامبر(ص) او را به یکی از معلمان یا قاریان میسپرد تا قرآن بیاموزد[۲۸].
عمرو بن حزم[۲۹]، ابی بن کعب[۳۰]، معاذ بن جبل و عتّاب بن اسید[۳۱]، زید بن ثابت و ابودرداء[۳۲] از جمله معلمان قرآن در میان انصار بودند که پس از فراگیری قرآن و معارف دینی، به عنوان معلم قرآن به نواحی مختلف اعزام شدند. این تعلیم و تعلمها در عام الوفود به اوج خود رسید[۳۳]؛ چنانکه با ورود هیئت نمایندگی عبدالقیس، پیامبر(ص) هر یک از آنان را به یکی از معلمان قرآن سپرد تا قرآن و نماز را فراگیرند و پس از بازگشت، این معارف را به قوم خود تعلیم دهند.
پیامبر(ص) برای تعلیم قرآن به مردم به عنوان اصلیترین متن معرفتی اسلام، سعی کرد روش اقراء را به گونهای بهکار گیرد که محیطی قرآنی ایجاد شود. اقرای مکرر قرآن در میان مردم به حدی گسترش یافت که آوای قرآن از خانهها، مساجد، نمازهای جماعت، خطبهها، در دل شب و حتی در میدان جنگ به گوش میرسید[۳۴]؛ چنانکه به نقل از جابر بن سمره همواره یکی از خطبههای پیامبر(ص) به اقرای قرآن اختصاص داشت[۳۵]؛ بهطوریکه ام هشام به واسطه تکرار سوره «ق» از جانب پیامبر(ص)، در خطبهها و نمازهای صبح، آن را فرا گرفت و حفظ شد[۳۶] و به روایتی از شیخ صدوق قرائت قرآن به گونهای بود که «فَيَقْرَءُونَهُ قِيَاماً وَ قُعُوداً وَ مُشَاةً وَ عَلَى كُلِّ الْأَحْوَالِ...»[۳۷].
فقدان فرهنگ کتابت در میان اعراب که پیشتر از آن سخن رفت، موجب شد که نهتنها پیامبر(ص) بلکه اهلبیت ایشان نیز به روش شفاهی اقراء توجه ویژهای مبذول دارند و این روش را در سیره تعلیمی خود ادامه دهند. از آنجا که در آن روزگار اصلیترین روش ارتباط جمعی، کلام و نقل شفاهی بود، اهلبیت(ع) برای انتشار اصلیترین متن معرفتی اسلام در میان مردم از روش اقراء بهره برده و تأکید میکردند که مخاطبانشان، هرگونه سخن آنان را حفظ کرده، به دیگران ابلاغ کنند.
بنابراین با توجه به سرشت شفاهی ذهن و فرهنگ جامعه عرب، اهلبیت(ع) روش اقرای قرآن را برای تعلیم آیات وحی بهکار گرفتند.
شرایط اجتماعی و سیاسی بر بسیاری از جنبههای تعلیمی اهلبیت(ع) مؤثر بود. رقابت سیاسی قرشیها با بنیهاشم، فشار سیاسی خلفا، فتوحات، پیدایش حس غنیمتجویی و فاصله گرفتن از اهلبیت(ع) که در فصل بعد به تفصیل به هر یک از آنها پرداخته خواهد شد، همگی از موانعی بهشمار میآیند که فعالیت تعلیمی اهلبیت(ع) را تحت تأثیر خود قرار دادند؛ اما از آنجا که اقرای قرآن عموماً با منافع دستگاه حکومتی در تعارض نبود، این بخش از سیره تعلیمی اهلبیت(ع) از عوامل و موانع مذکور متأثر نشد و بهرهگیری از روش اقراء در سراسر دوره زندگانی اهلبیت(ع) دنبال گردید[۳۸].
منابع
پانویس
- ↑ ابن منظور، لسان العرب، ماده «قرأ».
- ↑ زبیدی، تاج العروس، ماده «قرأ».
- ↑ راغب اصفهانی، مفردات، ماده «قرأ».
- ↑ «زودا که تو را خواندن (قرآن) آموزیم و دیگر از یاد نمیبری» سوره اعلی، آیه ۶.
- ↑ طبرسی، مجمع البیان، ج۱۰، ص۳۲۸.
- ↑ ذاکر مشهدی، هناء، پژوهشی در زمینههای تاریخی اجتماعی سیره تعلیمی اهل بیت تا ۶۱ هجری، ص ۱۴۱.
- ↑ «زودا که تو را خواندن (قرآن) آموزیم و دیگر از یاد نمیبری» سوره اعلی، آیه ۶.
- ↑ «پس چون بخوانیمش، از خواندن آن پیروی کن» سوره قیامه، آیه ۱۸.
- ↑ «مَا نَزَلَتْ آيَةٌ عَلَى رَسُولِ اللَّهِ(ص) إِلَّا أَقْرَأَنِيهَا». صدوق، کمال الدین و تمام النعمه، ص۲۸۴.
- ↑ «كَانَ رَسُولُ اللَّهِ(ص) يُقْرِئُنَا الْقُرْآنَ عَلَى كُلِّ حَالٍ». ترمذی، سنن، ج۱، ص۹۸.
- ↑ ابن هشام، السیرة النبویة، ج۱، ص۳۱۳.
- ↑ ابن هشام، السیرة النبویة، ج۱، ص۳۴۷.
- ↑ ابن هشام، السیرة النبویة، ج۱، ص۳۸۳.
- ↑ بلاذری، انساب الشراف، ج۱۰، ص۲۵۴.
- ↑ واقدی، المغازی، ج۱، ص۱۲۸.
- ↑ ابن هشام، السیرة النبویة، ج۱، ص۴۲۱.
- ↑ بلاذری، انساب الاشراف، ج۱، ص۱۲۶.
- ↑ ﴿وَقَالَ الَّذِينَ كَفَرُوا لَا تَسْمَعُوا لِهَذَا الْقُرْآنِ وَالْغَوْا فِيهِ لَعَلَّكُمْ تَغْلِبُونَ﴾ «و کافران گفتند: به این قرآن گوش ندهید و در (هنگام خوانده شدن) آن، سخنان بیهوده سر دهید باشد که پیروز گردید» سوره فصلت، آیه ۲۶؛ ابن هشام، السیرة النبویة، ج۱، ص۳۱۳.
- ↑ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۴، ص۲۰۵، به نقل از: ثنایی، حمیدرضا، نقش فرهنگی و اجتماعی قراء در صدر اسلام، (روایت مذکور در الطبقات الکبری یافت نشد).
- ↑ ابن هشام، السیرة النبویة، ج۱، ص۳۴۳-۳۴۵.
- ↑ ابن هشام، السیرة النبویة، ج۱، ص۳۳۶.
- ↑ ابن هشام، السیرة النبویة، ج۱، ص۳۱۴.
- ↑ ابن هشام، السیرة النبویة، ج۱، ص۴۳۴.
- ↑ ابن هشام، السیرة النبویة، ج۱، ص۴۲۵.
- ↑ معارف، مباحثی در تاریخ و علوم قرآنی، ص۱۵۱-۱۵۲.
- ↑ متقی هندی، کنزالعمال، ج۱، ص۵۲۵.
- ↑ سرخسی، المبسوط، ج۱۰، ص۶.
- ↑ زرقانی، مناهل العرفان، ج۱، ص۲۳۴ به نقل از: معارف، مباحثی در تاریخ و علوم قرآنی، ص۱۵۶.
- ↑ ذهبی، معرفه القراء الکبار، ص۲۸.
- ↑ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۱، ص۳۴۵.
- ↑ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۲، ص۱۳۷.
- ↑ ذهبی، معرفه القراء الکبار، ص۳۹-۴۰.
- ↑ ر.ک: ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۱، ص۲۹۱-۳۵۹.
- ↑ رجبی، محسن، آیین قرآن و کتابت، ص۱۰۴.
- ↑ مسلم، صحیح، ج۳، ص۹.
- ↑ مسلم، صحیح، ج۳، ص۱۳.
- ↑ صدوق، معانی الاخبار، ص۲۵.
- ↑ ذاکر مشهدی، هناء، پژوهشی در زمینههای تاریخی اجتماعی سیره تعلیمی اهل بیت تا ۶۱ هجری، ص ۱۴۲.