حارث بن عبدالمطلب هاشمی در تاریخ اسلامی

نسخه‌ای که می‌بینید، نسخهٔ فعلی این صفحه است که توسط Bahmani (بحث | مشارکت‌ها) در تاریخ ‏۳ نوامبر ۲۰۲۵، ساعت ۱۱:۱۱ ویرایش شده است. آدرس فعلی این صفحه، پیوند دائمی این نسخه را نشان می‌دهد.

(تفاوت) → نسخهٔ قدیمی‌تر | نمایش نسخهٔ فعلی (تفاوت) | نسخهٔ جدیدتر ← (تفاوت)

زندگی‌نامه و شرح حال

حارث بزرگترین عموی پیامبر(ص) و فرزند ارشد عبدالمطلب بن هاشم بن عبدمناف[۱] و صفیه دختر جندب (جنیدب) بن حجیر بن حبیب -از قبیله بنی‌عامر بن صعصعه-[۲] بود. این امر موجب شد تا عبدالمطلب، کنیه از او بگیرد و «ابوالحارث» خوانده شود[۳]. حارث در حفر مجدد چاه زمزم یاری‌گر پدر بود[۴]؛ واقعه‌ای که او بعدها، با سرایش اشعاری، بدان افتخار کرده است[۵]. بر پایه برخی گزارشات، حارث در سفر تجاری کاروان قریش که رسول خدا(ص) نیز در سن نوجوانی (۱۲سالگی) آن را همراهی می‌کرد، حضور داشت. نقل است که هنگامی که در بُصری (از شهرهای شام)، بُحیرای راهب، اهل کاروان را به مهمانی دعوت کرد، آنان پیامبر(ص) را برای نگهبانی از وسایل کاروان گذاشته نزد بحیرا رفتند. حارث بن عبدالمطلب، با نادرست خواندن این اقدام و طبق خواسته بحیرا، آن حضرت را به مجلس فرا خواند[۶].

از حارث و چند و چون زندگی‌اش تا بعثت رسول خدا(ص) خبری در دست نیست. از زمان دقیق درگذشت حارث نیز، اطلاعی به دست نیامده است. برخی، زمان وفات او را پیش از ولادت رسول خدا(ص)، در سال ذبح شتران (حدود یک سال قبل از عام الفیل) ذکر کرده‌اند[۷] که با گزارش همسفر بودن وی با پیامبر(ص) در سفر شام، همخوانی ندارد.

ابن ابی‌حاتم (م. ۳۲۷ هجری)، حارث بن عبدالمطلب را از اصحاب و کارگزاران رسول خدا(ص) معرفی کرده است[۸]، این در حالی است که ابن حجر (م. ۸۵۲ هجری) پس از ذکر شرح حال او در بخش چهارم کتاب خود «الاصابه» (توهمات)، از اشتباه ابن ابی‌حاتم در صحابی دانستن حارث و کارگزاری وی برای رسول خدا(ص)، و سپس ابوبکر، عمر و عثمان بر مکه خبر داده و آورده است که ابن ابی‌حاتم، اطلاعات مربوط به نواده او -حارث بن نوفل بن حارث بن عبدالمطلب- را با اخبار زندگی وی در هم آمیخته است[۹].

حارث خانه‌ای در مکه داشت که رسول خدا(ص) بدان وارد شده و نماز خوانده است[۱۰]. این خانه را بعدها معاویه از نواده‌اش، عبدالله بن حارث بن نوفل بن حارث بن عبدالمطلب، معروف به «ببّه» خرید[۱۱]. بر اساس برخی گزارش‌ها، دعوت عمومی رسول خدا(ص) که در پی نزول آیه: الگو:متن آیه؛ و نزدیک‌ترین خویشاوندانت را بیم ده!»[۱۲]، با دعوت خویشاوندانش آغاز شد، در خانه حارث انجام شد و آن حضرت، در حضور حدود ۴۰ نفر از خویشاوندانش، آنان را به اسلام فراخواند که جز امام علی(ع) کسی پاسخ مثبت نداد[۱۳].[۱۴] این خانه که در پشت صفا و مروه و در شعب بنی‌هاشم قرار داشت در توسعه‌های دوران سعودی تخریب گردید[۱۵].[۱۶]

همسران و فرزندان حارث بن عبدالمطلب

حارث بن عبدالمطلب از همسرش غزیه بنت قیس بن طریف بن عبدالعزی بن عمیره بن عمیره بن ودیعه بن حارث بن فهر[۱۷]، صاحب پسرانی به اسامی ابوسفیان (مغیرهعبدشمس، امیه، ربیعه، نوفل[۱۸]، عبدالمطلب[۱۹] و به نقلی عبدالله[۲۰] شد. ضمن این که او دختری هم به نام «اروی» داشت که به ازدواج ابووداعة بن هبیرة بن سعید بن سعد بن سهم در آمد[۲۱]. عبدالمطلب در دوران طفولیت از دنیا رفت[۲۲]. از امیه و عبد شمس -که پیامبر(ص) او را «عبدالله» نامید[۲۳]- هم، نسلی باقی نماند[۲۴]. عبدشمس بن حارث، پیش از فتح مکه (سال هشتم هجری)، به مدینه هجرت کرد و مسلمان شد و چون در منطقه «صَفراء»[۲۵] درگذشت، رسول خدا(ص) پیراهن خود را کفن او قرار داد و وی را در همان جا دفن کرد[۲۶]. اما ابوسفیان؛ نام اصلی‌اش مغیره بود و به شاعری در میان مردم مکه شهرتی تام داشت[۲۷]. مغیره –با وجود آنکه برادر رضاعی رسول خدا(ص) محسوب می‌شد-[۲۸]، اما نه تنها، تا اندکی پیش از فتح مکه (سال هشتم) مسلمان نشد، بلکه از دشمنان و هجو کنندگان آن حضرت بود[۲۹]. ابوسفیان پس از مسلمان شدن، در فتح مکه[۳۰] و جنگ حنین حضور یافت[۳۱]. او[۳۲] و برادرش ربیعة بن حارث بن عبدالمطلب[۳۳] را از پایداری‌کنندگان این جنگ گفته‌اند. از ابوسفیان بن حارث که در برخی منابع به شرافت و نیکوکاری ستوده شده بود[۳۴] و به لحاظ شمایل ظاهریّ، شباهت بسیاری به رسول خدا(ص) داشت[۳۵]، پسری به نام عبدالله معروف به «ابوالهیاج»[۳۶] -که به مرض برص (پیسی) مبتلا بود-[۳۷]، متولد شد. ابن کلبی (م. ۲۰۴ هجری) از این پسر به عنوان یکی از شعرا یاد کرده است[۳۸]. ابوسفیان همچنین، پسری به نام جعفر –از اصحاب پیامبر(ص)-[۳۹] داشت که همراه با وی در فتح مکه[۴۰] و غزوات حنین[۴۱] و طائف[۴۲] مشارکت جسته بود. از ابوسفیان بن حارث بن عبدالمطلب نسلی باقی نماند[۴۳].

اما نسل حارث بن عبدالمطلب عمدتاً از طریق دو فرزند دیگرش نوفل و ربیعه استمرار یافت[۴۴]. نوفل[۴۵] و ربیعه[۴۶] هر دو در جنگ بدر حضور داشتند و در این جنگ به اسارت سپاه اسلام در آمدند[۴۷].

بنی نوفل بن حارث بن عبدالمطلب

نوفل پسر ارشد حارث بن عبدالمطلب بود[۴۸] و از عموهایش حمزه و عباس مسن‌تر بود[۴۹]. وی در جریان فتح مکه مسلمان شد[۵۰] و پس از آن، در فتح مکه، جنگ حنین و غزوه طائف حضور یافت[۵۱]. بنا به نقلی، نوفل بن حارث در غزوه حنین، که پس از فتح مکه رخ داد، ۳۰۰۰ نیزه در اختیار رسول خدا(ص) قرار داد[۵۲]. او را همچنین، از پایداری‌کنندگان در این جنگ گفته‌اند[۵۳]. وی در زمان خلافت عمر بن خطاب درگذشت و در بقیع دفن شد[۵۴]. نوفل بن حارث از همسرش -هند بنت ابوسفیان بن حرب- دارای فرزندانی به نام‌های محمد اکبر، ربیعه، عبدالرحمن، رمله و ام زبیر و از عمرو دختر مطلب بن ابی وداعه صاحب فرزندانی به اسامی عتبه، محمد اصغر، حارث، ریطه و ام حارث شد. ضمن این که سعید فقیه نیز از دیگر فرزندان او بود که از ام ولد متولد شد[۵۵]. حارث، بزرگترین پسر او بود و به همین جهت نوفل را «ابوحارث» کنیه داده بودند[۵۶]. وی را از اصحاب پیامبر(ص)[۵۷] و راویان احادیث آن حضرت[۵۸] و از کارگزاران رسول خدا(ص) در اداره بخش‌هایی از مکه و پس از ایشان در زمان خلافت ابوبکر و عمر و عثمان گفته‌اند[۵۹]. حارث بن نوفل مدتی بعد، به بصره رفت و در این شهر ساکن گردید[۶۰].

حارث بن نوفل بن حارث بن عبدالمطلب از همسر خود هند دختر ابوسفیان بن حرب و خواهر معاویه[۶۱]، پسر دیگری به نام عبدالله[۶۲] ملقب به «ببّه» داشت[۶۳]. عبدالله ببّه در جریان صلح امام حسن(ع) با معاویه، سفیر حضرت به شام بود[۶۴]. بعد از وقوع صلح و در پی آن سیطره معاویه بر بلاد مسلمین، معاویه از او خواست تا فرمانداری مناطقی از حکومتش را پذیرا شود، اما عبدالله بن حارث نپذیرفت[۶۵]. پس از مرگ معاویه و با آغاز قیام اباعبدالله الحسین(ع)، یزید بن ابوسفیان در پی نامه‌نگاری‌های متعدد امویان کوفه، نعمان بن بشیر را از امارت کوفه عزل کرد و عبیدالله بن زیاد را با حفظ سمت، به فرمانداری کوفه منصوب کرد. عبیدالله پس از دریافت نامه یزید، ۵۰۰ تن از مردان بصره -که عبدالله بن حارث بن نوفل و شریک بن اعور از جمله ایشان بودند- از بصره به سمت کوفه حرکت کرد[۶۶]. عبدالله در زمان قیام مسلم بن عقیل در کوفه، همراه با مختار به یاری مسلم شتافت. در این خیزش، مختار پرچم سبز و عبدالله ببّه پرچمی سرخ در دست گرفتند و پس از زد و خوردهای کوتاه با نیروهای اموی، خود را همراه با مسلم، به دارالعماره رساندند[۶۷]. این همکاری باعث شد تا عبیدالله پس از مسلط شدن بر اوضاع، عبدالله بن حارث و مختار را دستگیر و زندانی کند[۶۸]. عبدالله در بین بصری‌ها از وجاهت بالایی برخوردار بود؛ از این‌رو، مردم بصره پس از مرگ یزید بن معاویه و فرار عبیدالله بن زیاد به شام، بر امارت او اتفاق کردند[۶۹]. او پیش از این منصب، مسئول دار الرزق بصره بود اما مدتی بعد مغضوب عبیدالله بن زیاد واقع شد و زندانی گردید[۷۰]. مردم بصره پس از سپردن امارت به وی، به عبدالله بن زبیر –مدعی زبیری خلافت- نامه نوشتند و ضمن اعلام بیعت با او، از وی خواستند تا امارت عبدالله بن حارث بن نوفل بر بصره را بپذیرد. ابن زبیر نیز پذیرفت و او را کارگزار خود در بصره قرار داد[۷۱]. عبدالله در زمانی که عبدالرحمن بن محمد بن اشعث در سال ۸۱ هجری علیه مروانیان، دست به شورش زد و عبدالملک بن مروان را از خلافت خلع کرد و با او وارد نبرد شد، در کنار وی بود. در پی شکست ابن اشعث و فرار او به سمت رتبیل هند، عبدالله هم از بیم حجاج، از بصره به عمان گریخت و دو سال بعد در سال ۸۴ هجری در این سرزمین در گذشت[۷۲].

از دیگر رجال دودمان بنی نوفل می‌توان به نام اسحاق بن عبدالله بن حارث بن نوفل[۷۳]، زبیر بن سعید بن سلیمان بن نوفل بن حارث بن عبدالمطلب ـ از راویان حدیث ـ[۷۴] و حارث بن عون بن عبدالله بن حارث بن نوفل -که به سخاوت شهره بود- اشاره داشت[۷۵]. ضمن این که در برخی مصادر، از عباس بن عبدالله بن عبدالله بن حارث بن نوفل به عنوان یکی از نیروهای اموی در مواجهه با قیام عبدالله بن معاویة بن عبدالله بن جعفر در سال ۱۲۷ هجری و کشته شدنش در عصبیه عراق در جریان این قیام خبر داده‌اند[۷۶]. به گفته برخی منابع، جمعی از ذراری و فرزندان حارث بن نوفل در حلب سکونت داشتند و نزد امرای آن شهر، از احترام ویژه‌ای برخوردار بودند[۷۷].

سعید بن نوفل از فقهای عابد[۷۸] و مغیرة بن نوفل -صحابی رسول خدا(ص)-[۷۹]، پسران دیگر نوفل بن حارث بودند. مغیره از قضات دوران خلافت عثمان[۸۰] و از یاران امام علی(ع) در صفین بود که با اشعار و سخنان خود، یاران حضرت را به حمله تحریض می‌کرد[۸۱]. او را دستگیر کننده ابن ملجم پس از ضربت زدن به امیرالمؤمنین(ع)[۸۲] و جانشین و عامل امام حسن مجتبی(ع) به هنگام لشکرکشی ایشان به سمت معاویه گفته‌اند[۸۳]. او امامه بنت ابوالعاص بن ربیع بن عبد شمس و دختر زینب دختر خوانده پیامبر(ص) را به زنی گرفته بود؛ اما ثمری از این ازدواج حاصلش نشد[۸۴]. مغیره از همسران دیگر خود، صاحب فرزندانی شد. از مشهورترین رجالی که از نسل او پدید آمدند می‌توان از عبدالله بن مغیرة بن نوفل محدث[۸۵]، لوط بن اسحاق بن مغیرة بن نوفل -از علمای عابد و فقیه-[۸۶] و پسرش محمد بن لوط –از روات حدیث اهل سنت-[۸۷] و نیز یزید بن عبدالملک بن مغیره بن نوفل بن حارث[۸۸] و پسرش یحیی بن یزید بن عبدالملک-از راویان و محدثان اهل سنت-[۸۹] یاد کرد. روایاتی که از او و پدرش نقل شده از دیدگاه برخی علمای اهل سنت ضعیف ارزیابی شده است[۹۰].

عبدالله و عبیدالله هم، پسران دیگر نوفل بن حارث بن عبدالمطلب بودند. عبیدالله قاری قریش[۹۱] و عبدالله که به ظاهر شباهت‌های بسیاری به رسول خدا(ص) داشت[۹۲]، از کارگزاران مروان بن حکم در تصدی سمت قضاء مدینه در سال ۴۲ هجری بود[۹۳] و تا سال ۴۹ هجری که از سمتش بر کنار شد بر این منصب باقی بود[۹۴]. او را نخستین قاضی مدینه نامیدند[۹۵]. از عبدالله بن نوفل پسرانی به نام‌های عبدالله، اسحاق و صلت و محمد[۹۶] و حمزه[۹۷] بر جای ماند. محمد را از محدثان[۹۸] و از صلت در شمار فقها[۹۹] و راویان حدیث نام برده‌اند[۱۰۰]. از عبدالله بن عبدالله بن نوفل هم -که مصعب زبیری از او با نام و نسب عبدالله بن عبدالله بن حارث بن نوفل بن حارث بن عبدالمطلب یاد کرده است-[۱۰۱]، در شمار راویان حدیث و مروی عنه ازهری نام برده شده است[۱۰۲]. ضمن این که حمزه نیز از کشته‌شدگان واقعه حره به شمار رفته است[۱۰۳]. از نسل نوفل بن حارث بن عبدالمطلب، جمع زیادی در شهرهای مدینه[۱۰۴]، بصره و بغداد[۱۰۵] ساکن بودند[۱۰۶].

بنی ربیعة بن حارث بن عبدالمطلب

از ربیعة بن حارث که پس از دو برادرش نوفل و ابوسفیان، بزرگترین پسر حارث بن عبدالمطلب به شمار می‌رفت[۱۰۷] هم، فرزندانی به اسامی آدم، محمد، عبدالله، حارث، امیه، عبد شمس، عباس، عبدالمطلب[۱۰۸]، آمنه و اروی[۱۰۹] به دنیا آمدند. آدم بن ربیعه در دوران طفولیت، زمانی که به دایگان بنی هذیل برای شیرخوارگی سپرده شده بود، در بحبوحه جنگی که بین بنی لیث بن بکر و هذیل رخ داد، کشته شد[۱۱۰]. این پسر در حالی که در مقابل خانه‌ها می‌خزید، سنگی به او اصابت کرد و کشته شد[۱۱۱]. رسول خدا(ص) در روز فتح مکه[۱۱۲] و در پی هدر اعلان کردن خون‌هایی که در دوران جاهلیت ریخته شد، خون او و عبدالله بن حارث ـ برادر ربیعة بن حارث ـ را نخستین خون‌های هدر شده اعلام کرد[۱۱۳].

از محمد، عبدالله، حارث، امیه[۱۱۴] و عبد شمس[۱۱۵] -که فرزندان اندکش در شام به جهت قلت و کمی به«الموزه» شهرت داشتند-[۱۱۶] هم، نسلی باقی نماند. بنابراین، نسل ربیعة بن حارث بن عبدالمطلب تنها از طریق عباس و عبدالمطلب ادامه یافت[۱۱۷]. عباس را از یاران امیرالمؤمنین(ع) در صفین گفته‌اند[۱۱۸]. او فرزندانی به نام‌های فضل [اصغر] و عبدالله و حارث از فرزندان عباس بن ربیعة بن حارث داشت[۱۱۹]. فضل بن عباس در واقعه حره (سال ۶۳ هجری) کشته شد[۱۲۰]. او و ابوبکر بن عبدالله بن جعفر تنها هاشمی‌های حاضر در این معرکه بودند و هر دو در این واقعه کشته شدند[۱۲۱]. عبدالله بن عباس هم در سیستان[۱۲۲] و برادرش حارث بن عباس هم در واقعه یوم ابی فدیک کشته شد[۱۲۳]. علاوه بر این سه تن، از فضل اکبر، ام محمد، قاسم، جعفر، عون[۱۲۴] و عبدالرحمن[۱۲۵] نیز در شمار فرزندان دیگر عباس بن ربیعه یاد شده است. قاسم بن عباس بن ربیعه را از کشته‌شدگان در ایران گفته‌اند[۱۲۶]؛ از عبدالرحمن هم به عنوان یکی از اعوان و انصار عبدالرحمن بن محمد بن اشعث نام برده شده[۱۲۷] آمده است که وی به هنگام آغاز شورش ابن اشعث و خلع عبدالملک بن مروان از خلافت توسط او، در کنارش بود[۱۲۸]. عبدالرحمن بن عباس فرزندی به نام فضل داشت که پس از فروپاشی دولت بنی امیه و افزایش امیدها جهت به خلافت رسیدن بنی هاشم، نامه‌ای به عبدالله بن حسن بن حسن بن علی بن ابوطالب(ع) نوشت و با ارسال ابیات: «این امری است برای شما، نشانه‌هایش آشکار و تیرهایش آماده شده است. همانا هدایت در مسیرش آشکار است. چیزی جز شمشیر و نیام آن باقی نمانده است». خلافت را شایسته صالحان بنی هاشم دانست نه دیگران[۱۲۹].

فضل بن عبدالرحمن بن عباس بن ربیعه بن حارث بن عبدالمطلب فرزندانی به نام‌های اسماعیل، اسحاق، یعقوب، محمد، عبدالله، عبدالرحمن و عباس به دنیا آورد[۱۳۰]. در بین آنها، اسحاق، یعقوب و محمد در شعر و شاعری به مراتب عالی دست یافتند و به شاعرانی بنام بدل گردیدند[۱۳۱]. اما یعقوب به همراه پسرانش فضل و عبدالرحمن و نیز نوه‌اش محمد بن فضل بن یعقوب به کفر (زندیقی‌گری) متهم شدند[۱۳۲]؛ کما این که عبدالله و عبیدالله فرزندان محمد بن فضل بن عبدالرحمن بن عباس و پنج برادرشان، همگی به شدت به کفر متهم بودند[۱۳۳]. مهدی عباسی (حک. ۱۲۶-۱۶۹ هجری) یعقوب بن فضل بن عبدالرحمن بن عباس را به جرم کفر زندانی کرد و هادی عباسی (حک. ۱۵۹-۱۷۰ هجری) پس از به خلافت رسیدن او را کشت[۱۳۴]. ضمن این که فضل بن عباس بن ربیعه هم، فرزندی به نام فضل داشت که از فضلا و محدثان این قوم به شمار می‌رفت[۱۳۵].

عبدالمطلب فرزند دیگر ربیعة بن حارث بن عبدالمطلب، از اصحاب رسول خدا(ص) بود[۱۳۶]. او تا زمان عمر بن خطاب در مدینه ماند، سپس به دمشق نقل مکان کرد و همان جا هم درگذشت[۱۳۷]. وی به هنگام مرگ، یزید بن معاویه را وصی خود قرار داد[۱۳۸]. عبدالمطلب فرزندانی به نام‌های محمد، سلیمان و عباس داشت[۱۳۹]. عباس در شورش عبدالرحمن بن محمد اشعث علیه دولت اموی (در سال‌های ۸۱ تا ۸۳ هجری) شرکت داشت[۱۴۰]. از محمد بن عبدالمطلب بن ربیعه، -که به پرهیزگاری و فضل موصوف بود-[۱۴۱]، سلیمان و عمرو تولد یافتند[۱۴۲] و از سلیمان بن محمد بن عبدالمطلب، عبدالله بن سلیمان[۱۴۳]. عبدالله در زمان خلافت منصور دوانیقی (حک: ۱۳۶-۱۵۸هجری)، از سوی او به امارت مناطق بلقاء و یمن برگزیده شد[۱۴۴]. از همین عبدالله پسری به نام محمد بن عبدالله ملقب به «زین»[۱۴۵] متولد شد که در عهد حکومت هارون الرشید (حک. ۱۷۰-۱۹۳ هجری) والی مدینه گردید[۱۴۶]. عمرو بن محمد فرزند دیگر محمد بن عبدالمطلب بن ربیعه نیز، از دیگر کارگزاران دستگاه خلافت عباسی بود که از سوی منصور دوانیقی به امارت دمشق گماشته شد[۱۴۷].[۱۴۸]

اعلام و رجال شیعی بنی حارث بن عبدالمطلب

از معاریف شیعی بنی حارث بن عبدالمطلب می‌توان از مشاهیری چون اسحاق بن عبدالله بن حارث بن نوفل بن حارث -از اصحاب و راویان امام سجاد(ع)-[۱۴۹]، اسماعیل بن فضل بن یعقوب بن فضل بن عبدالله بن حارث بن نوفل –از اصحاب و راویان امام باقر(ع)-[۱۵۰]، عبدالله بن فضل بن عبدالله ببه بن نوفل بن حارث از راویان امام صادق(ع)[۱۵۱]، اسحاق بن فضل بن یعقوب بن فضل بن عبدالله بن حارث بن نوفل -از اصحاب و راویان امام باقر(ع) و امام صادق(ع)-[۱۵۲]، حسن بن محمد بن فضل بن یعقوب بن سعید بن نوفل بن حارث -از اصحاب و راویان امام رضا(ع)-[۱۵۳] و پدرش محمد بن فضل -از ناقلان حدیث امام صادق(ع) و امام کاظم(ع)-[۱۵۴] و احمد بن محمد بن موسی بن حارث بن عون بن عبدالله بن حارث بن نوفل بن حارث -صاحب کتاب «نوادر کبیر»-[۱۵۵] یاد کرد[۱۵۶].

منابع

پانویس

  1. ابن قتیبه، المعارف، ص۱۲۶؛ بلاذری، انساب الاشراف، ج۴، ص۲۹۵؛ ابن عبد البر، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۲، ص۴۹۰.
  2. بلاذری، انساب الاشراف، ج۴، ص۲۹۵؛ ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۱، ص۳۹.
  3. ابن قتیبه، المعارف، ص۱۲۶؛ ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۱، ص۳۹.
  4. ابن هشام، السیرة النبویه، ج۱، ص۱۴۳؛ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۱، ص۶؛ بلاذری، انساب الاشراف، ج۴، ص۳۰۱.
  5. فاکهی، اخبار مکه، ج۴، ص۱۱۱.
  6. ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۱، ص۱۲۱-۱۲۳؛ ابن جوزی، المنتظم فی تاریخ الامم و الملوک، ج۲، ص۲۹۳-۲۹۴؛ تقی الدین مقریزی، إمتاع الأسماع بما للنبی من الأحوال و الأموال و الحفدة و المتاع‌، ج۸، ص۱۸۲-۱۸۳.
  7. بلاذری، انساب الاشراف، ج۴، ص۳۰۱.
  8. ابن ابی‌حاتم، الجرح و التعدیل، ج۳، ص۸۴.
  9. ابن حجر، ابن حجر عسقلانی، الاصابه فی تمییز الصحابه، ج۲، ص۱۶۶-۱۶۷.
  10. فاکهی، اخبار مکه، ج۴، ص۳۳.
  11. فاکهی، اخبار مکه، ج۳، ص۲۸۸.
  12. سوره شعراء، آیه ۲۱۴.
  13. یعقوبی، تاریخ الیعقوبی، ج۲، ص۲۷؛ محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۲، ص۳۲۱.
  14. پس از نزول آیه «وَأَنْذِرْ عَشِیرَتَکَ الأقربین» پیامبر(ص) بر کوه مروه ایستاد و طوایف و قبایل اقوام خود را ندا داد: ای آل فِهر! آل غالب! ای آل مُرَّه! ای آل عبد مناف و...، هنگامی که همه آنان نزد پیامبر(ص) جمع شدند آن حضرت ایشان را به خانه «حارث بن عبدالمطلب» برد و به علی(ع) فرمود طعامی تهیه کرده و از آنان پذیرایی کند. در این حین رسالت الهی خود را به آنان ابلاغ فرمود، ولی ابولهب او را به جادوگری و سحر متهم کرد و حاضران نیز منزل را ترک کردند. برای بار دیگر پیامبر(ص) آنان را دعوت و رسالت خود را مجدداً اعلام کرد؛ آن‌گاه فرمود: کدام یک از شما با گواهی دادن بر نبوت من؛ وزیر، وصی و جانشین من خواهید بود؟ این سخن را سه بار تکرار فرمود و هیچ کس جز علی بن ابی طالب(ع) او را تأیید نکرد که برای سه بار به پیامبر(ص) لبیک گفت. آن‌گاه رسول خدا(ص) فرمودند: «این علی، برادر، وصی و جانشین من است، سخن او را بشنوید و از او اطاعت کنید». از همین هنگام بود که جانشینی و وصایت علی(ع) از سوی پیامبر(ص) اعلان گردید. در این میان عده‌ای با حالت تمسخر به ابوطالب گفتند: «تو دعوت شده‌ای تا از فرزند خردسالت یعنی علی(ع) اطاعت کنی». (ر.ک: یعقوبی، تاریخ الیعقوبی، ج۲، ص۲۷؛ بلاذری، انساب الاشراف، ج۱، ص۱۱۹-۱۲۰؛ مجلسی، بحار الانوار الجامعة لدرر اخبار الائمة الاطهار، ج۱۸، ص۱۹۷)
  15. تونه‌ای، مجتبی، محمدنامه، ص۴۴۷.
  16. حسینی ایمنی، سید علی اکبر، مکاتبه اختصاصی با دانشنامه مجازی امامت و ولایت.
  17. هشام بن محمد کلبی، جمهرة النسب، ص۳۵؛ بلاذری، انساب الاشراف، ج۴، ص۲۹۶. مصعب زبیری از او با نام «عدیه بنت قیس بن طریف» یاد کرده است. (مصعب زبیری، نسب قریش، ص۸۵)
  18. هشام بن محمد کلبی، جمهرة النسب، ص۳۵؛ بلاذری، انساب الاشراف، ج۴، ص۲۹۶؛ ابن حزم، جمهرة انساب العرب، ص۷۰. نیز ر.ک: ابن قتیبه، المعارف، ص۱۲۶-۱۲۷.
  19. مصعب زبیری، نسب قریش، ص۸۵؛ بلاذری، انساب الاشراف، ج۴، ص۲۹۶.
  20. هشام بن محمد کلبی، جمهرة النسب، ص۳۵؛ بلاذری، انساب الاشراف، ج۴، ص۲۹۶. اما ابن حزم، و دیگران، «عبدالله» را نام منتخب رسول خدا(ص) برای ابوسفیان بن حارث بن مطلب دانسته‌اند. (ابن حزم، جمهرة انساب العرب، ص۷۰؛ ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۳، ص۱۰۲)
  21. مصعب زبیری، نسب قریش، ص۸۵؛ بلاذری، انساب الاشراف، ج۴، ص۳۰۱-۳۰۲.
  22. مصعب زبیری، نسب قریش، ص۸۵.
  23. ابن حزم، جمهرة انساب العرب، ص۷۰؛ ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۳، ص۱۰۲.
  24. ابن حزم، جمهرة انساب العرب، ص۷۰.
  25. «صَفراء» صحرایی است در اطراف مدینه که دارای نخلستان‌هایی است در راه مدینه به مکه در یک منزلی بدر. (یاقوت حموی، معجم البلدان، ج۳، ص۴۱۲)
  26. ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۱، ص۳۶؛ ابن قتیبه، المعارف، ص۱۲۷؛ ابن عبد البر، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب،ج۳، ص۸۸۴.
  27. هشام بن محمد کلبی، جمهرة النسب، ص۳۵؛ مصعب زبیری، نسب قریش، ص۸۵؛ ابن حزم، جمهرة انساب العرب، ص۷۰.
  28. محمد بن عمر واقدی، المغازی، ج۲، ص۸۰۶؛ ابن عبد البر، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۴، ص۱۶۷۳.
  29. ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۴، ص۳۸؛ یعقوبی، تاریخ الیعقوبی، ج۲، ص۶۲؛ تقی الدین مقریزی، إمتاع الأسماع بما للنبی من الأحوال و الأموال و الحفدة و المتاع‌، ج۱، ص۳۵۶.
  30. ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۴، ص۳۷.
  31. ابن هشام، السیرة النبویه، ج۲، ص۴۴۶؛ بلاذری، انساب الاشراف، ج۴، ص۲۹۶؛ محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۳، ص۷۶.
  32. ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۲، ص۱۱۵؛ بلاذری، انساب الاشراف، ج۱، ص۳۶۵؛ تقی الدین مقریزی، إمتاع الأسماع بما للنبی من الأحوال و الأموال و الحفدة و المتاع‌، ج۲، ص۱۳.
  33. ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۲، ص۱۱۵ و ج۴، ص۳۵-۳۶؛ یعقوبی، تاریخ الیعقوبی، ج۲، ص۶۲؛ محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۳، ص۷۴.
  34. هشام بن محمد کلبی، جمهرة النسب، ص۳۵.
  35. ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۴، ص۳۸؛ یعقوبی، تاریخ الیعقوبی، ج۲، ص۶۲؛ احمد بن عمر بن رسته، الاعلاق النفیسه، ص۲۰۱.
  36. ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۴، ص۳۷؛ بلاذری، انساب الاشراف، ج۴، ص۳۰۲؛ ابن حزم، جمهرة انساب العرب، ص۷۰.
  37. ابن حزم، جمهرة انساب العرب، ص۷۰.
  38. هشام بن محمد کلبی، جمهرة النسب، ص۳۵-۳۶.
  39. ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۴، ص۴۱؛ ابونعیم، معرفة الصحابه، ج۱، ص۴۳۰؛ ابن عبد البر، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب،ج۱، ص۲۴۵.
  40. ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۴، ص۳۹؛ ابن جوزی، المنتظم فی تاریخ الامم و الملوک، ج۵، ص۲۴۴.
  41. ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۴، ص۳۹؛ محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۱۱، ص۵۲۹؛ ابن عبد البر، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۱، ص۲۴۵. طبری او را همچنین، از ثبات‌ورزندگان این جنگ معرفی کرده است. (محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۱۱، ص۵۲۹) این در حالی است که ابونعیم حضور او در این جنگ را رد کرده است. (ابونعیم، معرفة الصحابه، ج۱، ص۴۳۰)
  42. ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۴، ص۳۹؛ بلاذری، انساب الاشراف، ج۴، ص۲۹۶.
  43. ابن حزم، جمهرة انساب العرب، ص۷۰؛ بلاذری، انساب الاشراف، ج۴، ص۳۰۲.
  44. ابن حزم، جمهرة انساب العرب، ص۷۰.
  45. هشام بن محمد کلبی، جمهرة النسب، ص۳۵؛ ابن هشام، السیرة النبویه، ج۲، ص۳؛ محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۱۱، ص۵۰۲؛ بیهقی، دلائل النبوه و معرفة احوال صاحب الشریعه، ج۳، ص۱۴۴.
  46. هشام بن محمد کلبی، جمهرة النسب، ص۳۵؛ بلاذری، انساب الاشراف، ج۴، ص۲۹۵. اما برخی دیگر از منابع حضور ربیعه در جنگ بدر را به جهت را رد کرده، دلیل آن را مسافرت او به شام عنوان کرده‌اند. (ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۴، ص۳۵-۳۶؛ محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۱۱، ص۵۲۸)
  47. حسینی ایمنی، سید علی اکبر، مکاتبه اختصاصی با دانشنامه مجازی امامت و ولایت.
  48. مصعب زبیری، نسب قریش، ص۸۶ و۸۷.
  49. ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۴، ص۳۴؛ مصعب زبیری، نسب قریش، ص۸۷؛ ابن قتیبه، المعارف، ص۱۲۷.
  50. ابن قتیبه، المعارف، ص۱۲۷؛ عمر بن محمد بن فهد، اتحاف الوری، ج۱، ص۵۲۷. جمعی از مصادر بر این اعتقادند که او پس از آزادی در بدر، مسلمان شد و به مکه بازگشت و سپس با عباس بن عبدالمطلب در زمان جنگ خندق به مدینه هجرت کرده است. (ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۴، ص۳۴؛ ابن قتیبه، المعارف، ص۱۲۷؛ ابن عبد البر، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۴، ص۱۵۱۲.
  51. ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۴، ص۳۴؛ ابن عبد البر، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۴، ص۱۵۱۲.
  52. ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۴، ص۳۴-۳۵؛ ابن قتیبه، المعارف، ص۱۲۷؛ عمر بن محمد بن فهد، اتحاف الوری، ج۱، ص۵۲۷.
  53. مصعب زبیری، نسب قریش، ص۸۷؛ بلاذری، انساب الاشراف، ج۴، ص۲۹۷. ابن سعد پایداری او را در جریان جنگ طائف دانسته است. (ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۴، ص۳۴. نیز ر.ک: ابن عبد البر، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۴، ص۱۵۱۲)
  54. مصعب زبیری، نسب قریش، ص۸۷؛ ابن کثیر، البدایه و النهایه، ج۷، ص۶۲-۶۳.
  55. ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۴، ص۴۲. نیز ر.ک: مصعب زبیری، نسب قریش، ص۸۶.
  56. مصعب زبیری، نسب قریش، ص۸۶.
  57. ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۴، ص۴۲؛ ابن قانع، معجم الصحابه، ج۴، ص۱۳۳۶؛ ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۱، ص۴۱۹.
  58. مصعب زبیری، نسب قریش، ص۸۶؛ بلاذری، انساب الاشراف، ج۴، ص۲۹۷.
  59. ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۴، ص۴۲؛ ابن عساکر، تاریخ مدینه دمشق، ج۲۷، ص۳۱۹؛ ابن جوزی، المنتظم فی تاریخ الامم و الملوک، ج۵، ص۴۲.
  60. بلاذری، انساب الاشراف، ج۴، ص۲۹۷؛ ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۱، ص۴۱۹.
  61. مصعب زبیری، نسب قریش، ص۸۶؛ ابن عبد البر، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب،ج۳، ص۸۸۵. نیز ر.ک: ابن حزم، جمهرة انساب العرب، ص۷۰.
  62. ابن حزم، جمهرة انساب العرب، ص۷۰. نیز ر.ک: هشام بن محمد کلبی، جمهرة النسب، ص۳۵.
  63. هشام بن محمد کلبی، جمهرة النسب، ص۳۵؛ مصعب زبیری، نسب قریش، ص۸۶؛ بلاذری، انساب الاشراف، ج۴، ص۲۹۷. «ببه» به معنای کثرت گوشت و چاقی است. از آنجا که عبدالله بن حارث بن نوفل در کودکی بسیار فربه بود و به اصطلاح «توپولی» بود، مادرش هند دحتر ابوسفیان او را «ببه» نامید. (با اندک اختلاف در: بلاذری، انساب الاشراف، ج۴، ص۲۹۷؛ ابن عبد البر، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب،ج۳، ص۸۸۶؛ تقی الدین مقریزی، إمتاع الأسماع بما للنبی من الأحوال و الأموال و الحفدة و المتاع‌، ج۶، ص۱۵۷.)
  64. بلاذری، انساب الاشراف، ج۴، ص۲۹۸. ابن اعثم به اشتباه از او با نسب عبدالله بن نوفل بن حارث یاد کرده است. (ابن اعثم، الفتوح، ج۴، ص۲۹۰)
  65. بلاذری، انساب الاشراف، ج۴، ص۲۹۸.
  66. محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۵، ص۳۵۹.
  67. محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۵، ص۳۸۱؛ ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۴، ص۳۶.
  68. ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۴، ص۳۶.
  69. ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۵، ص۱۸ و ج۷، ص۷۰؛ ابن قتیبه دینوری، الامامه و السیاسه، ج۲، ص۳۲؛ بلاذری، انساب الاشراف، ج۴، ص۲۹۸؛ محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۵، ص۳۵۹. مصعب زبیری وقوع این اتفاق را پس از مرگ معاویه دانسته است. (مصعب زبیری، نسب قریش، ص۸۶)
  70. بلاذری، انساب الاشراف، ج۴، ص۲۹۸ و ج۵، ص۲۱۴.
  71. ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۵، ص۱۸؛ محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۵، ص۳۵۹؛ ابن عساکر، تاریخ مدینه دمشق، ج۲۷، ص۳۲۴. نیز ر.ک: ابن قتیبه دینوری، الامامه و السیاسه، ج۲، ص۳۲؛ ابن حجر عسقلانی، الاصابه فی تمییز الصحابه، ج۵، ص۹.
  72. بلاذری، انساب الاشراف، ج۴، ص۲۹۸؛ ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۳، ص۱۰۲؛ ذهبی، تاریخ الاسلام، ج۶، ص۱۰۶.
  73. ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۵، ص۲۴۳؛ محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۱۱، ص۶۲۰؛ ابن عبد البر، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۴، ص۱۵۱۲.
  74. ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۵، ص۴۴۵؛ خطیب بغدادی، تاریخ بغداد، ج۸، ص۴۶۵.
  75. هشام بن محمد کلبی، جمهرة النسب، ص۳۵.
  76. محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۷، ص۳۰۷.
  77. عمر بن احمد بن عدیم، بغیة الطلب فی تاریخ حلب، ج۹، ص۴۱۷۳.
  78. ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۵، ص۱۶. نیز ر.ک: بخاری، التاریخ الکبیر، ج۳، ص۵۱۷.
  79. ابن ابی‌حاتم، الجرح و التعدیل، ج۸، ص۲۳۱؛ ابن قانع، معجم الصحابه، ج۱۴، ص۴۸۵۷؛ ابن عبد البر، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب،ج۴، ص۱۴۴۷-۱۴۴۸.
  80. ابن قتیبه، المعارف، ص۱۲۷؛ ابن عبد البر، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب،ج۴، ص۱۴۴۸.
  81. نصر بن مزاحم منقری، وقعة صفین، ص۳۸۵؛ ابن اعثم، الفتوح، ج۳، ص۱۶۱. نیز ر.ک: ابن قتیبه، المعارف، ص۱۲۷.
  82. مسعودی، مروج الذهب و معادن الجوهر، ج۲، ص۴۱۳؛ ابن عبد البر، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب،ج۴، ص۱۴۴۸.
  83. هشام بن محمد کلبی، جمهرة النسب، ص۳۵؛ بلاذری، انساب الاشراف، ج۴، ص۲۹۷؛ محمد علی آل خلیفه، امراء الکوفه و حکامها، ص۱۲۹.
  84. مصعب زبیری، نسب قریش، ص۸۶؛ ابن حزم، جمهرة انساب العرب، ص۷۰.
  85. بلاذری، انساب الاشراف، ج۴، ص۲۹۷.
  86. ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۵، ص۴۴۵؛ بلاذری، انساب الاشراف، ج۴، ص۲۹۷.
  87. بلاذری، انساب الاشراف، ج۴، ص۲۹۷.
  88. ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۵، ص۴۴۵؛ بلاذری، انساب الاشراف، ج۴، ص۲۹۷.
  89. ابن حزم، جمهرة انساب العرب، ص۷۰.
  90. ابن حزم، جمهرة انساب العرب، ص۷۰.
  91. ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۵، ص۱۶.
  92. ابن حبیب بغدادی، المحبر، ص۴۶؛ بلاذری، انساب الاشراف، ج۴، ص۲۹۷؛ ابن حزم، جمهرة انساب العرب، ص۷۰.
  93. مصعب زبیری، نسب قریش، ص۸۶؛ بلاذری، انساب الاشراف، ج۴، ص۲۹۷؛ ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۳، ص۴۲۰.
  94. محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۵، ص۲۳۲.
  95. ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۴، ص۳۳؛ مصعب زبیری، نسب قریش، ص۸۶؛ ابن حزم، جمهرة انساب العرب، ص۷۰.
  96. ابن حزم، جمهرة انساب العرب، ص۷۰.
  97. مسعودی، مروج الذهب و معادن الجوهر، ج۳، ص۷۰.
  98. ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۵، ص۲۴۳-۲۴۴.
  99. هشام بن محمد کلبی، جمهرة النسب، ص۳۵؛ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۵، ص۲۴۳. مصعب زبیری نسب او را «صلت بن عبدالله بن حارث بن نوفل بن حارث» دانسته است. (مصعب زبیری، نسب قریش، ص۸۶.)
  100. ابن حزم، جمهرة انساب العرب، ص۷۰.
  101. مصعب زبیری، نسب قریش، ص۸۶.
  102. ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۵، ص۲۴۲-۲۴۳؛ مصعب زبیری، نسب قریش، ص۸۶.
  103. مسعودی، مروج الذهب و معادن الجوهر، ج۳، ص۷۰.
  104. ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۴، ص۳۴؛ مصعب زبیری، نسب قریش، ص۸۶.
  105. ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۴، ص۳۴؛ مصعب زبیری، نسب قریش، ص۸۶؛ ابن حزم، جمهرة انساب العرب، ص۷۰.
  106. حسینی ایمنی، سید علی اکبر، مکاتبه اختصاصی با دانشنامه مجازی امامت و ولایت.
  107. مصعب زبیری، نسب قریش، ص۸۸؛ ابن حزم، جمهرة انساب العرب، ص۷۰.
  108. مصعب زبیری، نسب قریش، ص۸۷-۸۸؛ ابن حزم، جمهرة انساب العرب، ص۷۰. ربیعه از اصحاب پیامبر(ص) (ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۴، ص۳۵؛ ابن عبد البر، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب،ج۲، ص۴۹۰؛ ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۲، ص۵۷) و از شرکت‌کنندگان در جنگ حنین و از ثبات قدم ورزندگان در این جنگ بود. (ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۴، ص۳۶؛ یعقوبی، تاریخ الیعقوبی، ج۲، ص۶۲؛ محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۳، ص۷۴)
  109. مصعب زبیری، نسب قریش، ص۸۸. «اروی» با حبان بن منقذ بن عمرو بن مالک بن حسنه بن مبذول بن عمرو بن غنم بن مازن بن نجار ازدواج کردند و برای او واس و یحیی را به دنیا آورد. (مصعب زبیری، نسب قریش، ص۸۸)
  110. مصعب زبیری، نسب قریش، ص۸۷؛ بلاذری، انساب الاشراف، ج۴، ص۲۹۵.
  111. مصعب زبیری، نسب قریش، ص۸۷-۸۸؛ ابن حزم، جمهرة انساب العرب، ص۷۰.
  112. بلاذری، انساب الاشراف، ج۴، ص۲۹۵. نیز ر.ک: هشام بن محمد کلبی، جمهرة النسب، ص۳۶. برخی دیگر از منابع، این اتفاق را در زمان حجة الوداع عنوان کرده‌اند. (محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۳، ص۱۵۰؛ ابن حزم، جمهرة انساب العرب، ص۷۰.)
  113. مصعب زبیری، نسب قریش، ص۸۶. نیز ر.ک: بلاذری، انساب الاشراف، ج۴، ص۲۹۵؛ یعقوبی، تاریخ الیعقوبی، ج۲، ص۱۱۰.
  114. ابن حزم، جمهرة انساب العرب، ص۷۰. مصعب زبیری به اشتباه به جای «امیه» نام «عباس» را ذکر کرده است. (مصعب زبیری، نسب قریش، ص۸۸)
  115. مصعب زبیری، نسب قریش، ص۸۸؛ ابن حزم، جمهرة انساب العرب، ص۷۰. مصعب زبیری نام اصلی او را نوفل دانست که پس از اسلام، رسول خدا(ص) آن را به «عبدالله» تغییر نام داد. (مصعب زبیری، نسب قریش، ص۸۸)
  116. مصعب زبیری، نسب قریش، ص۸۹؛ ابن قتیبه، المعارف، ص۱۲۷؛ بلاذری، انساب الاشراف، ج۴، ص۳۰۲.
  117. ابن حزم، جمهرة انساب العرب، ص۷۰.
  118. ابن قتیبه، المعارف، ص۱۲۸.
  119. مصعب زبیری، نسب قریش، ص۸۸؛ ابن حزم، جمهرة انساب العرب، ص۷۱.
  120. خلیفة بن خیاط، تاریخ، ص۱۵۰؛ محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۵، ص۴۸۸-۴۸۹؛ مسعودی، مروج الذهب و معادن الجوهر، ج۳، ص۷۰. مصعب زبیری از «فضل الاصغر» به عنوان یکی از زهّاد نام برده است. (مصعب زبیری، نسب قریش، ص۸۸)
  121. مصعب زبیری، نسب قریش، ص۸۸؛ ابن حزم، جمهرة انساب العرب، ص۷۱.
  122. مصعب زبیری، نسب قریش، ص۸۸؛ ابن حزم، جمهرة انساب العرب، ص۷۱.
  123. مصعب زبیری، نسب قریش، ص۸۸؛ ابن حزم، جمهرة انساب العرب، ص۷۱.
  124. مصعب زبیری، نسب قریش، ص۸۸.
  125. هشام بن محمد کلبی، جمهرة النسب، ص۳۶؛ مصعب زبیری، نسب قریش، ص۸۸؛ بلاذری، انساب الاشراف، ج۴، ص۲۹۸. نیز ر.ک: ابن حزم، جمهرة انساب العرب، ص۷۱.
  126. مصعب زبیری، نسب قریش، ص۸۸.
  127. محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۶، ص۳۴۳؛ ابن اعثم، الفتوح، ج۷، ص۹۰؛ مسکویه، تجارب الامم، ج۲، ص۳۴۱.
  128. هشام بن محمد کلبی، جمهرة النسب، ص۳۶؛ بلاذری، انساب الاشراف، ج۴، ص۲۹۸.
  129. ابن حزم، جمهرة انساب العرب، ص۷۱. نیز ر.ک: مصعب زبیری، نسب قریش، ص۸۹.
  130. ابن حزم، جمهرة انساب العرب، ص۷۱.
  131. ابن حزم، جمهرة انساب العرب، ص۷۱.
  132. ابن حزم، جمهرة انساب العرب، ص۷۱.
  133. ابن حزم، جمهرة انساب العرب، ص۷۱.
  134. مصعب زبیری، نسب قریش، ص۸۹؛ ابن حزم، جمهرة انساب العرب، ص۷۱. نیز ر.ک: محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۸، ص۱۹۰؛ ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۶، ص۸۹.
  135. هشام بن محمد کلبی، جمهرة النسب، ص۳۶.
  136. ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۴، ص۴۴؛ ابن قانع، معجم الصحابه، ج۱۰، ص۳۶۷۱؛ ابن عبد البر، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۳، ص۱۰۰۷ نیز ر.ک: مصعب زبیری، نسب قریش، ص۸۷.
  137. ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۴، ص۴۴؛ ابن حزم، جمهرة انساب العرب، ص۷۱؛ ابن عساکر، تاریخ مدینه دمشق، ج۳۷، ص۳۶۷.
  138. ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۴، ص۴۴؛ مصعب زبیری، نسب قریش، ص۸۷؛ ابن عبد البر، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۳، ص۱۰۰۷.
  139. ابن اعثم، الفتوح، ج۸، ص۳۱۸؛ ابن حزم، جمهرة انساب العرب، ص۷۱.
  140. ابن حزم، جمهرة انساب العرب، ص۷۱.
  141. هشام بن محمد کلبی، جمهرة النسب، ص۳۵؛ بلاذری، انساب الاشراف، ج۴، ص۲۹۶.
  142. ابن حزم، جمهرة انساب العرب، ص۷۱.
  143. ابن حزم، جمهرة انساب العرب، ص۷۱.
  144. هشام بن محمد کلبی، جمهرة النسب، ص۳۵؛ مصعب زبیری، نسب قریش، ص۸۷؛ ابن حزم، جمهرة انساب العرب، ص۷۱. نیز ر.ک: بلاذری، انساب الاشراف، ج۴، ص۲۹۶.
  145. مصعب زبیری، نسب قریش، ص۸۷.
  146. هشام بن محمد کلبی، جمهرة النسب، ص۳۵؛ مصعب زبیری، نسب قریش، ص۸۷؛ بلاذری، انساب الاشراف، ج۴، ص۲۹۶.
  147. هشام بن محمد کلبی، جمهرة النسب، ص۳۵؛ ابن حزم، جمهرة انساب العرب، ص۷۱.
  148. حسینی ایمنی، سید علی اکبر، مکاتبه اختصاصی با دانشنامه مجازی امامت و ولایت.
  149. شیخ طوسی، رجال الطوسی، ص۱۰۱؛ خویی، معجم رجال الحدیث، ج۳، ص۲۱۱.
  150. شیخ طوسی، رجال الطوسی، ص۱۲۴؛ علامه حلی، رجال العلامه الحلی، ص۷؛ خویی، معجم رجال الحدیث، ج۴، ص۷۹.
  151. نجاشی، رجال النجاشی، ص۳۲۳.
  152. شیخ طوسی، رجال الطوسی، ص۱۲۵؛ خویی، معجم رجال الحدیث، ج۳، ص۲۲۷.
  153. نجاشی، رجال النجاشی، ص۵۱؛ علامه حلی، رجال العلامه الحلی، ص۴۳.
  154. نجاشی، رجال النجاشی، ص۵۷.
  155. نجاشی، رجال النجاشی، ص۸۹.
  156. حسینی ایمنی، سید علی اکبر، مکاتبه اختصاصی با دانشنامه مجازی امامت و ولایت.