بنی غنم بن عوف

از امامت‌پدیا، دانشنامهٔ امامت و ولایت

نسخه‌ای که می‌بینید نسخه‌ای قدیمی از صفحه‌است که توسط Jaafari (بحث | مشارکت‌ها) در تاریخ ‏۸ فوریهٔ ۲۰۲۶، ساعت ۰۹:۲۴ ویرایش شده است. این نسخه ممکن است تفاوت‌های عمده‌ای با نسخهٔ فعلی بدارد.

(تفاوت) → نسخهٔ قدیمی‌تر | نمایش نسخهٔ فعلی (تفاوت) | نسخهٔ جدیدتر ← (تفاوت)

موضوع مرتبط ندارد - مدخل مرتبط ندارد - پرسش مرتبط ندارد

نسب بنی غنم

بنی غنم در شمار قبایل قحطانی[۱] و از فروعات و شاخه‌های قبیله خزرج‌اند که نسب از غنم (غانم) بن عوف بن عمرو بن عوف بن خزرج بن حارثه می‌برند[۲]. غنم (غانم) را -که برخی منابع، از او با نام اصلی «نوفل» یاد کرده‌اند-[۳]، «قَوقَل» و فرزندانش را قواقله گفته‌اند[۴] و از مردمانش با نسبت «قوقلی» نام برده‌اند[۵]. اما برخی از منابع، با گسترده‌تر کردن دایره قواقله، علاوه بر فرزندان غنم، از فرزندان برادرش سالم بن عوف نیز تحت عنوان قواقله یاد کرده‌اند[۶]. بعضی دیگر هم پا را از این هم فراتر نهاده، با معرفی عوف بن عمرو بن عوف -پدر سالم و غنم- به عنوان «قوقل»، فرزندان او -به‌ویژه سالم و غنم- را ذیل عنوان «قواقل» جای داده‌اند[۷]. در مقابل این اقوال، برخی منابع هم با تنگ‌تر کردن این تعریف، ثعلبة بن دعد بن فهر بن ثعلبة بن غنم بن عوف بن عمرو بن عوف بن خزرج[۸] و بعضی دیگر، دعد بن فهر بن غنم بن سالم بن عوف بن عمرو بن عوف بن عمرو بن خزرج را «قوقل» دانسته‌اند[۹]. ضمن این که خلیفة بن خیاط (م. ۲۴۰ هجری) از غنم بن عوف بن خزرج[۱۰] و ابن حزم (م. ۴۵۶ هجری) از بنی عنز بن عوف بن عمرو بن خزرج تحت عنوان قوقل یاد کرده‌اند[۱۱]. در وجه تسمیه آنان به این نام گفته شده که چون مردی به آنها پناهنده می‌شد بدو گفته می‌شد: «قوقل حیث شئت؛ یعنی تو در امانی هر جا دوست داشتی منزل کن»[۱۲] ابن هشام (م. ۲۱۸ هجری) هم در بیان علت نامگذاری ایشان بدین نام می‌نویسد: «به آنها قواقل می‌گفتند؛ چون هرگاه به فردی پناه می‌دادند، سهمی برای او قرار می‌دادند و به او می‌گفتند: «قوقل به بیثرب حیث شئت»»[۱۳]. «نویری» (م. ۷۳۳ هجری) نیز، دارا بودن قلعه‌ای به نام «قوقل» و سکونت آنها در این قلعه را سبب تخصیص این نام برای غنمی‌ها دانسته است[۱۴].

از غنم فرزندانی به اسامی ثعلبه، مِرضَخَه، ابیّ، مالک و حبیب بر جای ماند[۱۵] که تداوم‌بخش نسل او در زمین گردیدند. این طایفه، بمانند بسیاری دیگر از قبایل و طوایف عرب، از شعب و شاخه‌های متعددی شکل یافته بود که از مهمترین آنها می‌توان از بنی دعد بن فهر[۱۶] و بنی مرضخة بن غنم[۱۷] یاد کرد.[۱۸]

مساکن و منازل بنی غنم

مردم این قوم همراه با عموزادگان خود -بنی سالم- در مدینه سکونت داشتند. سالم و غنم پسران عوف بن عمرو بن عوف بن خزرج در اقامتگاه خود که به «دار بنی سالم» شهرت داشت و بین منطقه قباء و شهر مدینه[۱۹]، در سمت حره غربی[۲۰]، و در غرب دره، داخل دره «رانوناء» واقع شده بود، فرود آمدند. آنها در این منطقه، چند قلعه برای خود بنا نهاده بودند که از جمله آنها قلعه«مزدلف» بود که توسط عتبان بن مالک و با کاربری نظامی بنا گردید. «شماخ» و «قواقل» هم از دیگر قلعه‌های ایشان در آن منطقه به شمار می‌آمدند. «شماخ» خارج از منطقه مسکونی بنی سالم و در جانب قبله بنا گردیده بود و «قواقل» در کنار بیوت بنی سالم در منطقه «عصبه» قرار داشت[۲۱].[۲۲]

تاریخ جاهلی بنی غنم

از تاریخ جاهلی بنی غنم و نقش ایشان در وقایع و رخدادهای این ایام خبری به‌دست نیامد اما به نظر می‌رسد آنها نیز همراه با خویشان خود از قبایل یمنی اوس و خزرج در پی ویرانی سد مأرب به عرصه‌های شمالی‌تر مهاجرت کردند و در یثرب، در مجاورت یهودیان ساکن شدند. در آن زمان، ثروت‌های شهر، قلعه‌ها و نخلستان‌ها و همچنین حکومت و قدرت در دست یهودیان متمرکز بود. اوس و خزرج -که بنی غنم بن عوف بخشی از آنان بودند- از یهودیان حاکم بر یثرب که دارای نیرو و نفرات بسیاری بودند، درخواست کردند تا میان آنان پیمان حسن همجواری منعقد شود تا از تعرض به یکدیگر آسوده شده، به وسیلۀ این پیمان مانع دست‌اندازی دیگران شوند[۲۳]. آنان با همدیگر پیمان بستند و به مشارکت و داد و ستد با یکدیگر پرداختند[۲۴]. با گذشت زمانی دراز از انعقاد پیمان میان یهودیان و عرب‌ها، اوس و خزرج ثروتی اندوختند و دارایی و نفرات آنان فزونی گرفت. چون قبایل قریظه و نضیر وضع آنها را چنین دیدند از غلبه آنان بر خانه‌ها و اموالشان بیمناک شدند و بنای ستمگری بر اعراب یثرب گذاشتند. در یثرب، غلبه و کثرت از آن یهود بود. ستم و استبداد یهود بر عرب‌های یثرب بسیار گران می‌آمد تا اینکه سرانجام به ریاست مردی از تبار بنی سالم بن عوف به نام مالک بن عجلان[۲۵]، به ستیز با یهودیان ظالم مدینه و پایان دادن به سیادت آنها بر این شهر پرداختند و موفق شدند ضمن شکست آنها، با تصاحب و توزیع زمین‌های کشاورزی و برخی قلعه‌های یثرب، هر یک در محلّی مستقر شوند[۲۶]. اما پیروزی و اتحاد قبایل اوس و خزرج چندی بعد با فتنه‌انگیزی‌ها و اختلاف‌افکنی‌های یهودیان یثرب[۲۷]، تبدیل به اختلاف و دشمنی شد و سرانجام به جنگ‌های بسیاری منتهی شد که تا آستانه هجرت پیامبر(ص) همچنان تدوام داشت. نخستین این جنگ‌ها -که احتمالاً بنی غنم به عنوان بخشی از قبیله خزرج یک پای آن بودند-جنگ «سمیر» بود[۲۸].[۲۹]

منابع

پانویس

  1. عمر رضا کحاله، معجم قبائل العرب، ج۳، ص۸۹۴؛ زرکلی، الاعلام، ج۵، ص۹۶.
  2. هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۱، ص۴۱۴؛ ابن حزم، جمهرة انساب العرب، ص۳۵۳ و ۴۷۱؛ قلقشندی، نهایة الارب فی معرفة انساب ‌العرب، ص۳۷۱.
  3. قلقشندی، نهایة الارب فی معرفة انساب ‌العرب، ص۳۸۰.
  4. ابن هشام، السیرة النبویه، ج۱، ص۴۳۱؛ ابن درید، الاشتقاق، ص۴۵۶؛ ابن عبد ربه، العقد الفرید، ج۳، ص۳۳۰؛ نویری، نهایة الارب فی فنون الادب، ج۲، ص۳۱۶. برخی منابع از او با نام «غانم بن عوف» یاد کرده‌اند. (ابن اثیر، اللباب فی تهذیب الأنساب، ج۳، ص۶۴؛ تقی الدین مقریزی، إمتاع الأسماع بما للنبی من الأحوال و الأموال و الحفدة و المتاع‌، ج۹، ص۱۷۶)
  5. ابن اثیر، اللباب فی تهذیب الأنساب، ج۳، ص۶۴.
  6. ابن سید الناس، عیون الاثر فی فنون المغازی و الشمائل و السیر، ج۲، ص۴۳.
  7. عوتبی صحاری، الانساب، ج۲، ص۵۵۵.
  8. ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۳، ص۴۱۴؛ ابن عبد البر، الدرر فی اختصار المغازی و السیر، ص۱۲۳؛ ابن جوزی، المنتظم فی تاریخ الامم و الملوک، ج۳، ص۱۹۵.
  9. محمد بن عمر واقدی، المغازی، ج۱، ص۱۶۷ ر.ک: خلیفة بن خیاط، الطبقات، ص۱۶۸.
  10. خلیفة بن خیاط، الطبقات، ص۱۶۸.
  11. ابن حزم، جمهرة انساب العرب، ص۳۵۳. به نظر می‌رسد در اینجا سهو یا تحریف و شاید هم تصحیفی اتفاق افتاده باشد. دلیل ما هم بر این امر، این است که او در شمارش فرزندان و اجلّای این قوم، (ابن حزم، جمهرة انساب العرب، ص۳۵۴) همان مواردی را ذکر می‌کند که ابن کلبی و دیگران از آنها در عداد فرزندان و معاریف بنی غنم بن عوف یاد کرده‌اند.
  12. هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۱، ص۴۱۴. با اندک اختلاف در: محمد بن عمر واقدی، المغازی، ج۱، ص۱۶۷؛ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۳، ص۴۱۴؛ ابن حبان، الثقات، ج۳، ص۳۰۲-۳۰۳.
  13. ابن هشام، السیرة النبویه، ج۱، ص۴۳۲؛ نیز ر.ک: صالحی شامی، سبل الهدی و الرشاد فی سیرة خیر العباد، ج۳، ص۲۱۱.
  14. نویری، نهایة الارب فی فنون الادب، ج۲، ص۳۱۶.
  15. هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۱، ص۴۱۵. نیز ر.ک: جمهرة أنساب العرب ص۳۵۴؛ یاقوت حموی، المقتضب من کتاب جمهرة النسب، ص۹۰.
  16. محمد بن عمر واقدی، المغازی، ج۱، ص۱۶۷؛ ابن هشام، السیرة النبویه، ج۱، ص۶۹۴؛ ابن حبان، الثقات، ج۱، ص۱۹۷؛ ابن عبد البر، الدرر فی اختصار المغازی و السیر، ص۱۲۳.
  17. ابن هشام، السیرة النبویه، ج۱، ص۶۹۴؛ ابن حبان، الثقات، ج۱، ص۱۹۷. نیز ر.ک: ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۳، ص۴۱۴ و ج۸، ص۲۸۳؛ بلاذری، انساب الاشراف، ج۱، ص۳۰۳؛ قلقشندی، نهایة الارب فی معرفة انساب ‌العرب، ص۱۵۶.
  18. حسینی ایمنی، سید علی اکبر، مکاتبه اختصاصی با دانشنامه مجازی امامت و ولایت.
  19. ابن حزم، جمهرة انساب العرب، ص۳۵۳؛ سمهودی، وفاء الوفاء باخبار دار المصطفی، ج۱، ص۱۵۸.
  20. این بدان معناست که منازل آنها همان حرّه‌ای است که در همسایگی بخش جنوبی و غربی قلعه قبا بوده، همان که در راه مدینه به قبا در این روزگار قرار گرفته است. (ابراهیم بن علی العیاشی، المدینه بین الماضی و الحاضر، ص۱۰۰)
  21. سمهودی، وفاء الوفاء باخبار دار المصطفی، ج۱، ص۱۵۸.
  22. حسینی ایمنی، سید علی اکبر، مکاتبه اختصاصی با دانشنامه مجازی امامت و ولایت.
  23. ابن رسته، الأعلاق النفیسه، من ۶۲: محمد بن محمود بن نجار، الدّرة الثمنیه فی تاریخ المدینه، ص۳۲۶.
  24. محمد بن محمود بن نجار، الدّرة الثمنیه فی تاریخ المدینه، ص۳۲۶؛ سمهودی، وفاء الوفاء باخبار دار المصطفی، ج۱، ص۱۴۲.
  25. هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۱، ص۴۱۵؛ ابن عبد ربه، العقد الفرید، ج۳، ص۳۳۰؛ قلقشندی، نهایة الارب فی معرفة انساب ‌العرب، ص۲۸۱.
  26. سمهودی، وفاء الوفاء باخبار دار المصطفی، ج۱، ص۱۴۴. نیز ر.ک: ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۱، ص۶۵۷-۶۵۸؛ یاقوت حموی، معجم البلدان، ج۵، ص۸۵.
  27. احمد ابراهیم شریف، مکه و مدینه فی الجاهلیة و عصر الرسول، ص۳۳۸.
  28. سمهودی، وفاء الوفاء باخبار دار المصطفی، ج۱، ص۱۵۵. جهت مطالعه بیشتر در باب این جنگ ر.ک: ابوالفرج اصفهانی، الاغانی، ج۳، ص۱۶-۲۰. نیز ر.ک: ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۱، ص۶۵۸-۶۵۹.
  29. حسینی ایمنی، سید علی اکبر، مکاتبه اختصاصی با دانشنامه مجازی امامت و ولایت.