آیه سقایة الحاج از دیدگاه اهل سنت
آیه سقایة الحاج از جمله آیاتی است که به اعتقاد متکلمان و مفسران شیعه، بر افضلیت و در نتیجه خلافت بلافصل امیرالمؤمنین(ع) دلالت دارد. احادیث متعددی در متون معتبر تفسیری، کلامی و حدیثی اهل سنت در تفسیر این آیه نقل شده که بر اساس آنها هنگامی که طلحة بن شیبه و عباس بن عبدالمطلب با یکدیگر تفاخر میکردند و یکی سقایت و آب رسانی به حجاج را نشانه برتری خود معرفی میکرد و دیگری کلید داری و تعمیر مسجد الحرام را فضیلت بالاتری میدانست. حضرت علی(ع) با اشاره به ایمان، هجرت و جهاد خود در راه خدا افضلیت خویش را بر آن دو و بلکه دیگر صحابه، یادآور میشوند. در این هنگام خداوند سبحان در این آیات را نازل میفرماید. با این حال برخی همچون ابن تیمیه صحت چنین احادیثی را زیر سوال برده و در مقابل بر این باورند که فضائل سایر صحابه از جمله خلفا بیش از فضائل حضرت علی(ع) است.
متن آیه
﴿أَجَعَلْتُمْ سِقَايَةَ الْحَاجِّ وَعِمَارَةَ الْمَسْجِدِ الْحَرَامِ كَمَنْ آمَنَ بِاللَّهِ وَالْيَوْمِ الآخِرِ وَجَاهَدَ فِي سَبِيلِ اللَّهِ لاَ يَسْتَوُونَ عِندَ اللَّهِ وَاللَّهُ لاَ يَهْدِي الْقَوْمَ الظَّالِمِينَ الَّذِينَ آمَنُواْ وَهَاجَرُواْ وَجَاهَدُواْ فِي سَبِيلِ اللَّهِ بِأَمْوَالِهِمْ وَأَنفُسِهِمْ أَعْظَمُ دَرَجَةً عِندَ اللَّهِ وَأُولَئِكَ هُمُ الْفَائِزُونَ يُبَشِّرُهُمْ رَبُّهُم بِرَحْمَةٍ مِّنْهُ وَرِضْوَانٍ وَجَنَّاتٍ لَّهُمْ فِيهَا نَعِيمٌ مُّقِيمٌ خَالِدِينَ فِيهَا أَبَدًا إِنَّ اللَّهَ عِندَهُ أَجْرٌ عَظِيمٌ﴾[۱].
شان نزول آیه
آیه ﴿سِقَايَةَ الْحَاجِّ﴾ خبر از حادثهای میدهد که در عصر نبوی رخ داده است و صرفاً بیان یک قانون کلّی نیست؛ یعنی حقیقتاً چنین مقایسهای انجام شده است. بنابراین، آیه شریفه شأن نزولی دارد، بدین جهت شأن نزولهای متعدّدی برای آن ذکر شده، که خلاصه معروفترین آنها به شرح زیر است:
«عبّاس»، عموی پیامبر و «شیبه» که از فرزندان عبدالمطّلب است، در مسجد الحرام با هم گفتوگو میکردند. عبّاس خطاب به شیبه گفت: خداوند متعال افتخاری نصیب من کرده که نصیب هیچ کس ننموده، و آن ﴿سِقَايَةَ الْحَاجِّ﴾[۲] است. «شیبه» در پاسخ گفت: خداوند افتخار ﴿عِمَارَةَ الْمَسْجِدِ الْحَرَامِ﴾[۳] را نصیب من کرده است و افتخاری بالاتر از کلیدداری کعبه وجود ندارد. بنابراین افتخاری که نصیب من شده، بالاتر از افتخار توست.
علی(ع) که از کنار آنها عبور میکرد و سخنان آنها را شنید، به نزد ایشان رفت و پس از سلام و ادای احترام، اجازه خواست سخنی بگوید، اجازه سخن داده شد. حضرت فرمود: «خداوند افتخاری به من عنایت کرده که از همه افتخارات بالاتر و نصیب هیچ کس نشده است!» گفتند: آن چیست؟ فرمود: من قبل از همه شما ایمان آوردم و به خاطر رضای خداوند قبل از همه هجرت کردم، و در راه خدا با مال و جانم جهاد نمودم! و شما و امثال شما، به برکت جهاد من و امثال من مسلمان شدید و اسلام را پذیرفتید! بنابراین بالاترین افتخار ﴿سِقَايَةَ الْحَاجِّ﴾ یا ﴿عِمَارَةَ الْمَسْجِدِ الْحَرَامِ﴾ نیست، بلکه «ایمان به خدا» و «هجرت در مسیر رضای او» و «جهاد در راه او» بالاترین افتخار است.
عبّاس عموی پیامبر و علی(ع)، با شنیدن این سخن خشمگین و ناراحت شد و به خدمت پیامبر اکرم]](ص) رسید و ماجرا را برای آن حضرت بیان نمود و از علی شکایت کرد، که وی مقام و موقعیّت مرا زیر سؤال برده است.
پیامبر شخصی را به دنبال علی(ع) فرستاد، وقتی علی به خدمت پیامبر(ص) رسید، حضرت از او توضیح خواست و فرمود: چه گفتهای که عمویت عبّاس را عصبانی کردهای؟ علی عرض کرد: سخن حقّی گفتهام، عمویم از سخن حقّ من ناراحت شده است، سپس آنچه اتّفاق افتاده بود را برای پیامبر اسلام(ص) بازگو کرد. ضمناً این نکته را یادآور شد که من در مقام تعریف و تمجید از خود نبودم، بلکه میخواستم به آنها بگویم «سقایة الحاج» و «عمارة المسجد الحرام» بالاترین افتخارات نیست و افتخاراتی بالاتر از آن هم وجود دارد. در این هنگام آیه سقایة الحاج نازل شد و خداوند سخن علی(ع) را تأیید کرد[۴].[۵]
شان نزول ذکر شده در دوازده کتاب معروف اهل سنت که پیرامون تفسیر قرآن، یا تاریخ و یا روایات نوشته شده است نیز آمده است که در این میان میتوان از این منابع نام برد: فخر رازی (۶۰۶ق)[۶]، حاکم حسکانی (درگذشت ۴۹۰ق)[۷]، محمد بن جریر بن یزید طبری (درگذشت ۳۱۰ق)[۸]، احمد بن محمد قُرطُبی (درگذشت ۷۶۱ق)[۹]، عبدالرحمان سیوطی (درگذشت ۹۱۱ق)[۱۰] و ابنابیحاتم (درگذشت ۳۲۷ق)[۱۱]؛ اسباب النّزول، نوشته علّامه واحدی[۱۲]؛ تفسیر علّامه خازن بغدادی[۱۳]؛ تفسیر العلّامة القرطبی[۱۴]؛ تفسیر فخر رازی[۱۵]؛ الدُرّالمنثور، نوشته علّامه سیوطی[۱۶]؛ تفسیر أبو البرکات النّسفی[۱۷]؛ فصول المهمّة، نوشته ابن صبّاغ مالکی[۱۸]؛ کفایة الطّالب گنجی شافعی[۱۹]؛ تاریخ خطیب بغدادی[۲۰]؛ مناقب ابن مغازلی[۲۱]؛ تاریخ ابن عساکر[۲۲]؛ ربیع الابرار، نوشته زمخشری[۲۳]. ref>مکارم شیرازی، ناصر، آیات ولایت در قرآن، ص۲۲۹-۳۲۰.</ref>
در کتب روایی نیز به این شأن نزول اشاره شده است. در کتاب صحیح مسلم همین شأن نزول بدون ذکر نام اشخاص آمده است و به ثبت ماجرا با استفاده از عنوان «رجُل» بسنده کرده است[۲۴].
با این وجود برخی دیگر از علمای اهلسنت با اشاره به این روایت به روایات دیگری که اسم اشخاص آمده، اشاره کردهاند[۲۵]. با این حال ابنکثیر از علمای اهلسنت، نزول این آیه در فضیلت امام علی(ع) را انکار کرده است[۲۶]. همچنین ابنتیمیه معتقد است که این روایت در کتب حدیثی معتبر نیامده است[۲۷].
احادیث مرتبط با آیه
احادیث متعددی در منابع معتبر حدیثی و تفسیری و کلامی اهل سنت در تفسیر این آیات وارد شده که در این بخش به برخی از آنها اشاره میکنیم:
- ابن کثیر که اتباع ابن تیمیه به وی اعتماد دارند، در ذیل آیه شریف مینویسد: «عبدالرزاق گفت: ابن عیینه از اسماعیل، از شعبی به ما خبر داد که گفت: آیه درباره علی و عباس نازل شده است، به خاطر گفتگوی آن دو در آن موضوع»[۲۸].
- عبدالرزاق صنعانی در تفسیر خود مینویسد: «معمر از عمرو، از حسن به ما خبر داد که گفت: وقتی آیه ﴿أَجَعَلْتُمْ سِقَایَةَ الْحَاجِّ﴾ درباره علی، عباس و شیبه نازل شد، درباره آن گفتگو میکردند، آن گاه عباس گفت: نظرت درباره اینکه من سقایت را ترک کنم چیست؟ پس رسول خدا(ص) فرمود: سقایتت را ادامه بده، همانا در آن کار برای شما خیر هست».
- از ابن عیینه، از اسماعیل، از شعبی [نقل شده که] گفت: «درباره علی و عباس نازل شده است، آن گاه که آن دو در این باره گفتگو میکردند»[۲۹].
- ابن أبی حاتم نیز این حدیث را در تفسیر خود آورده است. وی مینویسد: «پدرم از ابن ابی عمر عدنی، از سفیان، از ابن ابی خالد و زکریا، از شعبی بر ما حدیث کرد که گفت: علی، عباس و شیبه درباره سقایت و پرده داری مکه با هم سخن میگفتند تا این که خدای تعالی این آیه را نازل فرمود: ﴿أَجَعَلْتُمْ سِقَایَةَ الْحَاجِّ﴾».
- حسن بن محمّد بن صباح، از مروان بن معاویه فزاری، از اسماعیل بن ابی خالد، از شعبی نقل کرد که گفت: آیه ﴿سِقَایَةَ الْحَاجِّ﴾ درباره علی و عباس نازل شد[۳۰].
- ابن ابی شیبه در المصنف حدیث را به همین صورت و با اندکی تفاوت نقل کرده است[۳۱].
- سیوطی نیز در الدرّالمنثور، حدیث را از ابو الشیخ و ابن منذر آورده است[۳۲].
- ابن اثیر نیز حدیث را از محمّد بن کعب قرظی، در جامع الأصول روایت کرده است[۳۳].[۳۴]
دلالت آیه
علاّمه حلّی در بیان ادله امامت و خلافت بلافصل امیرالمؤمنین(ع) مینویسد: «برهان هفدهم قول خدای تعالی است که میفرماید: ﴿الَّذِینَ آمَنُوا وَهَاجَرُوا وَجَاهَدُوا فِی سَبِیلِ اللَّهِ بِأَمْوَالِهِمْ وَأَنْفُسِهِمْ أَعْظَمُ دَرَجَةً عِنْدَ اللَّهِ وَأُولَئِکَ هُمُ الْفَائِزُونَ﴾، رزین بن معاویه در الجمع بین الصحاح السته روایت کرده است که این آیه در شأن علی(ع) نازل شده است. آنگاه که طلحة بن شیبه و عباس به هم تفاخر میکردند و این فضیلتی است که برای هیچ یک از صحابه غیر او حاصل نشده است. پس او افضل و در نتیجه همو امام است»[۳۵]
سید شرفالدین نیز در کتاب ارزشمند المراجعات مینویسد: «درباره ایشان و درباره کسانی که به واسطه آب رسانی به حاجیان تعمیر مسجد الحرام برایشان فخر میفروختند، خدای تعالی این آیه را نازل فرمود که: ﴿أَجَعَلْتُمْ سِقَایَةَ الْحَاجِّ...﴾[۳۶] وی در حاشیه این عبارت مینویسد: «این آیه درباره علی(ع)، عمویش عباس و طلحة بن شیبه نازل شد و مناسبت آن این است که آنان بر یکدیگر فخر میفروختند. طلحه گفت: من ملازم خانه خدایم و کلیدهای آن در دست من و پوشاندنش بر عهده من است. ابن عباس گفت: من مسئول آب رسانی و برپا دارنده آن هستم. علی(ع) نیز فرمود: نمیدانم این دو چه میگویند. به تحقیق شش ماه پیش از مردم نماز خواندم، در حالی که صاحب جهاد هستم. پس خدای تعالی این آیه را نازل کرد.
این حدیثی است که امام واحدی در معنای آیه، در کتاب اسباب النزول از حسن بصری، شعبی و قرطبی نقل کرده است. وی از ابن سیرین و مرّه همدانی نقل کرده که علی(ع) به عباس فرمود: آیا تو هجرت کردی؟ آیا تو به پیامبر(ص) پیوستی؟ عباس گفت: آیا در من ویژگی برتر از هجرت نیست؟ آیا من حاجیان خانه خدا را آب رسانی و مسجد الحرام را آباد نمیکنم؟ پس این آیه نازل شد[۳۷].[۳۸]
مناقشات عامه
براساس این آیات شریف و احادیث تفسیری ذیل آنها، حقیقت کاملاً برای حق جویان آشکار است؛ اما حق ستیزان هیچ گاه حاضر نیستند در برابر حق کرنش کنند و حقیقت را بپذیرند؛ چراکه این حقیقت را مخالف هوای نفس خود مییابند و پیروی از هوای نفس را بر پذیرش حق ترجیح میدهند؛ از این رو با وجود روشن بودن حقیقت، در غبار آلود کردن آن می کوشند. در همین راستا ابن تیمیه و اتباعش مناقشاتی به این استدلالهای روشن کردهاند که در اینجا به بررسی و نقد آنها میپردازیم[۳۹].
اشکال اول: با وجود ایمان عباس و شیبه هنگام نزول آیه، علی(ع) چگونه اولین مسلمان است؟
عباس بن عبدالمطلب هنگام نزول آیه سقایة الحاج بدون شک ایمان داشت و جهاد نیز کرده بود. همانگونه که «شیبه» هم ایمان داشت و دارای سابقه جهاد بود. پس چگونه علی(ع) ایمان و جهاد خویش را به رخ آنها میکشد، چیزی که آنها هم داشتند؟
پاسخ به اشکال
پاسخ این سؤال آن است که علی(ع) میخواهد بگوید من اوّلین شخصی هستم که از بین مردان به رسول خدا(ص) ایمان آوردم و اوّلین شخصی هستم که پس از هجرت پیامبر(ص) به مدینه هجرت کردم و اوّلین مجاهد در راه خدا و رسولش هستم. سبقت در اسلام و هجرت و جهاد، که «عبّاس» و «شیبه» نداشتند، فضیلت منحصر به فرد «علی»(ع) است[۴۰].
اشکال دوم: تردید در صحّت نقل
ابن تیمیه مطابق معمول در صحّت نقل حدیث مورد استناد مرحوم علاّمه تردید میکند و مینویسد: پاسخ به آن وجوهی دارد:
- نخستین آنها مطالبه دلیل بر صحت نقل است و رزین در کتابش روایاتی آورده که در صحاح نیست.
- دوم اینکه آنچه در صحیح آمد، چنان نیست که [علاّمه] از رزین نقل کرده است؛ بلکه آنچه در صحیح است، حدیثی است که نعمان بن بشیر آن را روایت کرده و گفته است: من پای منبر رسول خدا(ص) بودم که مردی گفت: باکی ندارم که بعد از اسلام عملی انجام ندهم جز آنکه مسجد الحرام را تعمیر کنم و آباد سازم. دیگری گفت: جهاد در راه خدا برتر از چیزی است که شما گفتید. آن گاه عمر بر سر آنها فریاد زد و گفت: صدای خود را نزد منبر رسول خدا(ص) بالا نبرید. ـ این اتّفاق در روز جمعه بود ـ لکن پس از خواندن نماز جمعه، نزد پیامبر میروم و درباره آنچه اختلاف کردید از ایشان استفتاء میکنم. پس خدای تعالی این آیه را نازل فرمود که: ﴿أَجَعَلْتُمْ سِقَايَةَ الْحَاجِّ وَعِمَارَةَ الْمَسْجِدِ الْحَرَامِ كَمَنْ آمَنَ بِاللَّهِ وَالْيَوْمِ الآخِرِ وَجَاهَدَ فِي سَبِيلِ اللَّهِ لاَ يَسْتَوُونَ عِندَ اللَّهِ وَاللَّهُ لاَ يَهْدِي الْقَوْمَ الظَّالِمِينَ﴾.
اقتضای این حدیث آن است که سخن علی که جهاد را بر خادم بودن و آب رسانی برتری داده بود، صحیحتر از سخن کسی است که خادم بودن و سقایت را برتر میدانست و علی در این مسأله از کسی که با او در این باره منازعه میکرد عالمتر است و این درست است»[۴۱].
همین مناقشه به صورت دیگری از سوی اتباع ابن تیمیه به استدلال مرحوم شرفالدین وارد شده و در برابر استدلال ایشان گفته شده است: همانا کار این مؤلف (مرحوم شرفالدین) از عجیبترین عجایب است! امانت داری علمی اقتضا میکند که او اشاره میکرد ـ صرف اشاره ـ به روایت نخستین که واحدی در سبب نزول این آیه آورده است؛ لیکن این کار را نکرده است،؛ چراکه آشکار شدن آن، استشهاد او را نقض میکند. مسلم در صحیح خود... حدیثی از نعمان بن بشیر روایت کرده که گفت: من پای منبر رسول خدا(ص) بودم. آن گاه مردی آمد گفت: باکی ندارم که پس از اسلام عملی انجام ندهم جز آنکه به حجاج آب رسانی کنم. و دیگری گفت: باکی ندارم که پس از اسلام عملی انجام ندهم جز تعمیر مسجد الحرام. دیگری نیز گفت: جهاد در راه خدا برتر از چیزهایی است که گفتید. پس عمر بر سر آنها فریاد زد و گفت: صدای خود را نزد منبر رسول الله(ص) بالا نبرید ـ روز جمعه بود ـ لکن وقتی نماز جمعه را خواندم، بر رسول خدا وارد شدم و درباره آنچه در آن اختلاف کرده بودند از ایشان استفتاء کردم تا اینکه این آیه نازل شد.
طبری و مسلم این حدیث را نقل کردهاند و سیوطی در الدرّالمنثور آن را آورده و نسبت روایت آن را به ابوداوود، ابن منذر، ابن ابیحاتم، ابن حبان، طبرانی، ابوالشیخ و ابن مردویه افزوده است.
و این چنین مؤلف (مرحوم شرفالدین) روایت صحیح و مستند را رد کرده و به روایات دیگری متوسل و به آنها استشهاد کرده است که سندی ندارند؛ برخی از آنها مرسلاند و همه در مقابل روایت صحیح نخست [از اعتبار] ساقط میشوند، با اینکه در متن بعضی از آنها مطالبی هست که به عدم صحت آن شهادت میدهد. پس طلحهای که مؤلف به آن اشاره میکند مسلمان نشد و آنکه به دین اسلام مشرف شد، عثمان بن طلحه است[۴۲].
نقد و بررسی اشکال دوم
- اولاً: ابن تیمیه و همراهان او، احادیثی را که امامیه در تفسیر آیه مطرح ساختهاند غیر صحیح معرفی کرده و در مقابل، حدیث دیگری را مطرح ساختهاند. اما باید دانست که این کار تجاهلی آشکار در برابر حقیقت و انکار حق است؛ زیرا حدیثی که متکلمان امامیه مطرح کردهاند، از جمله صحیحترین احادیثی است که در بسیاری از معتبرترین کتابهای مورد اعتماد سنیان روایت شده است و مضمون و محتوای آن روشن و مورد قبول فریقین است. در مقابل، آنچه ابن تیمیه و طرفداران وی به آن استناد کردهاند، تنها نزد سنیان مقبول است؛ از این رو براساس قواعد و اصول اوّلیه مناظره، آنها در مقام احتجاج برای شیعه هرگز نمیتوانند به آن استناد و استدلال کنند. این سادهترین و روشنترین اصلی است که بسیاری از اندیشمندان مشهور سنی همچون ابن حزم اندلسی به آن اذعان و تصریح کردهاند[۴۳].
- ثانیاً: افزون بر آن، حدیثی که آن دو به نقل از کتاب مسلم آوردهاند، از نظر محتوا ابهام دارد و در آن نام مفاخره کنندگان ذکر نشده و به جای آن تعابیر، «قال رجل» و «قال آخر» به کار رفته است. اما در حدیثی که دو عالم بزرگوار شیعه مطرح کردهاند، به روشنی نام قائلان ذکر شده است و از این جهت نیز احادیث مورد استناد مرحوم علاّمه و مرحوم شرفالدین بر آنچه مخالفان آوردهاند اولویت و ارجحیت دارد؛ زیرا حدیثی که صرفا به انگیزه بیان مفاضله و مفاخره میان افراد نقل شده است، ولی با این وجود نامی از مفاخره کنندگان به آن نیامده، هیچ فایده و ارزشی ندارد.
- ثالثاً: میان احادیث مطرح شده از سوی عالمان بزرگوار شیعه، با آنچه ابن تیمیه و پیرو او مطرح کرده است هیچ تناقض و تعارضی وجود ندارد، بلکه احادیث مورد استناد علمای بزرگوار شیعه همچون علامه حلی و سید شرف الدین، را میتوان مفسّر و مبیّن حدیث مبهم مسلم دانست. حدیثی را که علاّمه حلی و سید شرفالدین مورد استناد قرار دادهاند، توسّط محدّثان، مفسرّان و اندیشمندان مشهور و مورد اعتمادی همچون: عبدالرزاق بن همام صنعانی[۴۴]؛ ابوبکر بن أبی شیبه[۴۵]؛ محمّد بن جریر طبری[۴۶]؛ ابن أبی حاتم[۴۷]؛ طبرانی؛ ابن منذر؛ ابن مردویه[۴۸]؛ ابن عساکر دمشقی[۴۹]؛ ابونعیم اصفهانی[۵۰]؛ ابو الشیخ اصفهانی[۵۱]؛ ثعلبی[۵۲]؛ واحدی[۵۳]؛ ابن اثیر[۵۴] و دیگران[۵۵] روایت شده است. این اندیشمندان، حدیث مذکور را از تعدادی از صحابه و تابعان بزرگ و مشهور نقل کردهاند. افرادی همچون عبدالله بن عباس، جابر بن عبدالله، بریده، انس بن مالک، شعبی، حسن بصری و دیگران. تمامی این افراد از پیشوایان مشهور حدیث و تفسیری اهل سنّتاند و نقل حدیث از سوی آنان، برای اثبات درستی نقل کفایت میکند[۵۶].
- رابعاً: ابن ابیحاتم روایات مورد استناد علامه حلی و شرف الدین را در تفسیرش نقل کرده. این در حالی است که ابن تیمیه و دیگران بر این باورند که التزام ابن ابیحاتم به نقل حدیث صحیح در کتاب تفسیریاش، به منزله صحت و درستی آن حدیث است؛ چراکه وی در تفسیرش، خود را ملتزم به نقل احادیث صحیح کرده است. ابن ابیحاتم در این باره مینویسد: «جماعتی از برادران دینیام از من درخواست نگاشتن تفسیر قرآنی کردهاند که مختصر بوده و با صحیحترین اسانید نقل شده باشد... از این رو، من پاسخ درخواست آنان را دادم... نگاشتن آن را با صحیحترین اخبار از جهت سند و شبیهترین از جهت متن پیگیر شدم»[۵۷]. نکته قابل توجه، پذیرش این سخن ابن ابیحاتم از سوی ابن تیمیه است. ابن تیمیه در منهاج السنة در این باره مینویسد: «از کتابهایی که در نقل به آن مراجعه میشود [تفسیر ابن ابیحاتم است]... و آنان روایتی را که ما قائلیم به اتّفاق اهل نقل، جعلی است، روایت نمیکنند. از پیشوایان اهل تفسیر که به اسانید معروف آن را نقل میکنند، مانند تفسیر ابن جریج...، ابن ابیحاتم، ابوبکر منذر و غیر ایشان از عالمان بزرگ که زبان راستگویی در اسلام دارند و تفاسیرشان در بردارنده منقولاتی است که در تفسیر به آن ها اعتماد میشود»[۵۸]. سیوطی نیز به این التزام ابن ابیحاتم ملتزم شده[۵۹]. و مینویسد: «و تفسیر سدّی... ابن ابیحاتم از تفسیر سدی چیزی نیاورده است؛ چراکه وی ملتزم است صحیحترین روایات را بیاورد»[۶۰]. وی در جای دیگر مینویسد: «همانا ابن ابیحاتم ملتزم شده است که صحیحترین روایات وارد شده در تفسیر را در تفسیر خود بیاورد؛ از همین رو است که به یقین حدیث جعلی در کتابش نیاورده است»[۶۱]. این نکته هم در خور توجه است که بسیاری از مفسران مشهور و مورد اعتماد سنیان، این حدیث را در ذیل آیات مورد بحث مطرح کرده و حتی برخی از آنها این احادیث را در تفسیر آیه بر سایر اخبار و اقوال مقدم داشتهاند[۶۲].
اشکال سوم و چهارم: تاویل نادرست آیه بر اساس روایتی مبهم
ابن تیمیه در مناقشات باطل خود، براساس حدیث مبهمی که مطرح کرده است، ادّعا میکند که امیرالمؤمنین(ع) صرفاً نظری داده که جهاد برتر از سقایت و خادمی مسجد الحرام است و آیه شریفه "سقایة الحاج" نیز، تنها درستی نظر امیرالمؤمنین(ع) را تأیید میکند و بیانگر فضیلتی برای ایشان نیست.
وی در ادامه مینویسد: «پروردگارِ عمر در برخی امور با او توافق کرده است! او چیزی میگوید و در موافقت با سخن او آیه نازل میشود. عمر به پیامبر(ص) گفت: «اگر از مقام ابراهیم مصلایی اتخاذ میکردی»، سوره یس نازل شد: ﴿وَاتَّخِذُوا مِنْ مَقَامِ إِبْرَاهِیمَ مُصَلًّی﴾[۶۳]. همچنین گفت: «همانا افراد نیکوکار و فاجر هر دو بر زنان تو داخل میشوند، پس اگر آنها را به حجاب امر کنی بهتر است»، پس آیه حجاب نازل شد و فرمود: ﴿عَسَی رَبُّهُ إِنْ طَلَّقَکُنَّ أَنْ یُبْدِلَهُ أَزْوَاجًا خَیْرًا مِنْکُنَّ مُسْلِمَاتٍ مُؤْمِنَاتٍ قَانِتَاتٍ تَائِبَاتٍ﴾[۶۴] و مواردی دیگر از این قبیل و همه اینها در صحیح ثابت است و این بزرگتر از تأیید درستی نظر علی [(ع)] در یک مسأله است.
و اما تفضیل به سبب ایمان، هجرت و جهاد برای همه صحابهای که ایمان آورده و هجرت و جهاد کردهاند ثابت است و در اینجا فضیلتی که به علی اختصاص داشته باشد وجود ندارد، تا گفته شود همانا این فضیلت برای غیر او ثابت نشده است.
سوم: اگر فرض شود که مزیتی به او اختصاص یافته است، آن مزیت در زمره ویژگیهای امامت نیست و سبب نمیشود که او به صورت مطلق افضل باشد؛ چراکه خضر به سبب آگاهی از سه مسأله که موسی نمیدانست، مطلقا از موسی برتر نخواهد بود و هُد هُد به خاطر این سخن که به سلیمان گفت: «به چیزی اطلاع یافتم که تو به آن آگاهی نداری»، از سلیمان عالمتر نمیشود.
چهارم: همانا علی این مسأله را میدانست، اما از کجا معلوم که صحابه دیگر غیر او آن را نمیدانستند؟ پس ادّعای اختصاص علم به این مسأله برای او باطل است؛ از این رو در هر دو صورت اختصاص فضیلت به علی باطل است؛ بلکه براساس تواتر معلوم است که جهاد ابوبکر با مال خود بزرگتر از جهاد علی است؛ چراکه همانا ابوبکر عائلهمند بود، پیامبر(ص) درباره او گفت: «هیچ مال همچون مال ابوبکر به من نفع نرساند»، در حالی که علی فقیر بود و ابوبکر در جهاد نفس هم بزرگتر بود»[۶۵].
نقد و بررسی
پیش از پرداختن به اصل اشکال، یادآور میشویم که فضیلتسازی ابن تیمیه برای عمر و ابوبکر بسیار عجیب و غریب است. وی عمر را حاکم بر خدا دانسته و امر خداوند را متوقف بر دستور عمر شمرده است! درباره ابوبکر هم ادّعای باطلی کرده که در اینجا مجال ابطال آن نیست، تنها همین مقدار تذکر میدهیم که او هیچ مستندی برای ادّعای خود نیاورده است و اگر هم مستندی از منابع سنیان ارائه میدهد، براساس اصول نخستین و بدیهی مناظره مستندات وی هیچ ارزشی و اعتباری برای مناظره و احتجاج ندارد.
اما اساس اشکال این است که وی بر پایه حدیث مبهمی که در برخی منابع اهل تسنن آمده و آن هم در مقام مناظره ارزش و اعتباری ندارد، آیه را به غلط تأویل کرده و مدعی شده که آیه صرفا جهت تأیید درستی نظر امیرالمؤمنین(ع) نازل شده نه برای بیان فضیلت ایشان!
در پاسخ لازم است مجددا یادآور شویم که حدیث مطرح شده از سوی وی ابهام دارد و از نظر محتوا و دلالت دچار اشکال است و در مقابل احادیث صحیحی قرار دارد که راویان مشهور و متعددی آنها را در متون مورد قبول اعتماد سنیان روایت کردهاند. این احادیث محتوایی واضح دارند و به روشنی دلالت میکنند که آیه به جهت بیان فضیلت امیرالمؤمنین(ع) نازل شده است و چون در شأن کسی جز امیرالمؤمنین(ع) چنین آیهای نازل نشده است، پس او افضل از دیگران است و این فضیلت تنها به ایشان اختصاص دارد. بر این اساس، تمامی سخنان ابن تیمیه که مطابق معمول اطناب بلاطائل است ابطال میشود.
قرطبی در تفسیر آیات یاد شده مینویسد: «از ظاهر آیه این چنین به دست میآید که ابطال کننده سخن کسانی از مشرکان است که به سبب آب رسانی به حاجیان و عمارت مسجد الحرام افتخار میکنند، چنان که سُدّی ذکر کرده و گفته است: عباس به سبب سقایت و شیبه به سبب عمارت فخر فروشی میکردند و علی(ع) به سبب اسلام و جهاد تفاخر میکرد، پس خداوند علی(ع) را تصدیق و آن دو را تکذیب کرد و خبر داد که به راستی فرمان روایی با کفر جمع نمی شود و هر آیینه با ایمان، عبادت و انجام تکالیف است که سازگاری دارد. این آشکار است و غباری بر روی آن نیست[۶۶].
براساس تفسیر قرطبی، آیه تفاخر و تفاضل امیرالمؤمنین(ع) در برابر عباس و شیبه را تصدیق کرده است، نه صرفا نظریه او را و به تصریح قرطبی، این مطلب بسیار واضح و شفاف است؛ از این رو هر سخنی غیر از این یا نشانه جهل کامل و یا بیان گر تجاهل،تعصب، عناد و لجاج گوینده آن است. قرطبی در ادامه،حدیث مسلم را در ذیل آیه مطرح کرده و اشکالاتی که در متن آن وجود دارد یادآور شده و با این توجیه که از سوی برخی روات در لفظ حدیث تسامح واقع شده، درصدد دفع اشکالات برآمده است و این نشان میدهد که حتی اندیشمندان سنی نیز بر وجود ابهام و اشکال در حدیث مسلم اذعان دارند. با این حال، ابن تیمیه در برابر حدیث منقول از علاّمه آن را مطرح ساخته است!
آلوسی در تفسیر این آیه، درباره مراد از خطاب ﴿أَجَعَلْتُمْ﴾ میگوید: «خطاب آیه یا به مشرکان بر طریق التفات است و اکثر محققان این نظر را برگزیدهاند... و یا خطاب به برخی مؤمنان است که سقایت و عمارت را بر هجرت و جهاد مقدم میکردند. برای این سخن، به حدیثی که مسلم آورده استدلال شده است و براساس آن، از طرق متعدد روایت شده که آیه درباره علی(ع) و عباس نازل شده است و مؤید این سخن ـ به این که برای اکتفا در ردّ بر آن کسانی که سقایت و عمارت را بر جهاد مقدم میداشتند ـ همین بیان مناسب است، به جهت بیان عدم تساوی آنها مجاهدان نزد خدای تعالی با دسته دوم اهل سقایت و عمارت»[۶۷].
از این سخن نکات زیر فهمیده میشود:
- میان حدیث مسلم و حدیثی که مرحوم علاّمه و شرفالدین مطرح کردهاند تعارضی وجود ندارد، چنان که در ضمن مباحث به این نکته اشاره شد؛
- حدیث مطرح شده از سوی مرحوم علاّمه و شرفالدین، از طریقهای متعددی روایت شده است نه از یک طریق، چنان که شوکانی هم به این نکته اعتراف و اذعان کرده است[۶۸].
- برخی مؤمنان سقایت حاجیان و عمارت مسجد الحرام را بر هجرت و جهاد ترجیح میدادند و این آیه، برای نفی قول آنان نازل شده و بیانگر افضلیت کسی است که به سبب هجرت و جهاد تفاخر میکرده است؛ یعنی حضرت امیرالمؤمنین(ع).
حاصل آنکه آیه شریفه «سقایة الحاج» بدون تردید و به روشنی بر افضلیت امیرالمؤمنین(ع) دلالت دارد و براساس قاعده عقلی قبح تقدم مفضول بر فاضل، این آیه از ادله محکم بر امامت و خلافت بلافصل امیرالمؤمنین]](ع) است و به همین جهت عالمان بزرگوار شیعه، در اثبات امامت امیرالمؤمنین(ع) پس از رسول خدا(ص)، به عنوان یکی از دلایل قرآنی به این آیه شریف نیز استناد و استدلال کردهاند[۶۹].
منابع
- مکارم شیرازی، ناصر، آیات ولایت در قرآن
- حسینی میلانی، سید علی، جواهر الکلام فی معرفة الامامة و الامام ج۶
- مکاتبه اختصاصی دانشنامه امامت و ولایت با محمد هادی فرقانی
پانویس
- ↑ آیا آب دادن به حاجیان و آبادسازی مسجد الحرام را همانند کار آن کس قرار دادهاید که به خداوند و روز واپسین ایمان آورده و در راه خداوند جهاد کرده است؟ (هرگز این دو) نزد خداوند برابر نیستند و خداوند گروه ستمگران را رهنمایی نمیکند. آنان که ایمان آوردهاند و هجرت کردهاند و در راه خداوند با مال و جان خود، جهاد ورزیدهاند، نزد خداوند بلند پایگاهترند و آنانند که رستگارند پروردگارشان آنان را به بخشایش و خشنودی از سوی خویش و بوستانهایی که ایشان را در آنها نعمتی پایدار است نوید میدهد. در حالی که هماره در آن جاودانند؛ بیگمان خداوند است که پاداشی سترگ نزد اوست؛ سوره توبه، آیه ۱۹- ۲۲.
- ↑ سیراب کردن حجّاج در «منی» و «عرفات» و «مشعر الحرام» در موسم حج را سقایة الحاج میگویند. سرزمینهای سهگانه فوق، هیچگاه از خود آب نداشته و همواره آب آن از نقاط دیگر تأمین میشده است، حتّی امروزه آب مورد استفاده حجّاج در این امکنه مقدّس سهگانه، از مکّه مکرّمه یا نقاط دیگر از طریق شبکه لولهکشی تأمین میشود. در زمانهای قدیم حجّاج مجبور بودند آب مورد نیازشان را، در ایّامی که در منی و عرفات و مشعر الحرام هستند، از مکّه همراه خویش ببرند. بدین جهت روز هشتم ذیحجّه، که حجّاج در آن زمانها در چنین روزی آب مورد نیاز را تهیّه و بر شتران بار میکردند، «یوم الترویة» (روز برداشتن آب) نامیده شد. به هر حال، عبّاس عموی پیامبر در زمان خودش مسئول آبرسانی به حجّاج بوده و این مسئولیّت، مخصوصاً در آن عصر و زمان، بسیار مهمّ بوده است؛ زیرا ضروریترین نیاز حجّاج در «منی» و «مشعر الحرام» و «عرفات» آب بوده است.
- ↑ با توجّه به اهمّیّت فوق العاده «مسجد الحرام» که به تعبیر قرآن مجید اوّلین خانهای است که ساخته شده و مقدّسترین مکان روی زمین است به گونهای که هر رکعت نماز در آن (طبق برخی روایات) برابر با یک میلیون رکعت نماز در مکانهای دیگر است، مسأله «کلیدداری کعبه» و ﴿عِمَارَةَ الْمَسْجِدِ الْحَرَامِ﴾ اهمّیّت ویژهای دارد، کلیددار کعبه مسئول حفظ و حراست و مرمّت و بازسازی کعبه معظّمه و مسجد الحرام بوده است.
- ↑ شواهد التّنزیل، ج۱، ص۲۴۹ به بعد.
- ↑ مکارم شیرازی، ناصر، آیات ولایت در قرآن، ص۲۲۹-۳۲۰.
- ↑ فخر رازی، مفاتیح الغیب، ۱۴۲۰ق، ج۱۶، ص۱۳.
- ↑ حسکانی، شواهدالتنزیل، ۱۴۱۱ق، ج۱، ص۳۲۳.
- ↑ طبری، جامع البیان، ۱۴۱۲ق، ج۱، ص۶۷-۶۸.
- ↑ قرطبی، الجامع لاحکام القرآن، ۱۳۸۴ش، ج۸، ص۹۱-۹۲.
- ↑ سیوطی، الدر المنثور، ۱۴۰۴ق، ج۳، ص۲۲۰.
- ↑ ابنابیحاتم، تفسیر القرآن العظیم، ۱۴۱۹ق، ج۴، ص۱۰۸.
- ↑ اسباب النّزول، ص۱۸۲ (به نقل از احقاق الحق، ج۳، ص۱۲۳).
- ↑ تفسیر خازن، ج۳، ص۵۷ (به نقل از احقاق الحق، ج۳، ص۱۲۳).
- ↑ تفسیر قرطبی، ج۸، ص۹۱ (به نقل از احقاق الحق، ج۳، ص۱۲۵).
- ↑ تفسیر فخر رازی، ج۱۶، ص۱۰ (به نقل از احقاق الحق، ج۳، ص۱۲۵).
- ↑ الدّرّالمنثور، ج۳، ص۲۱۸ (به نقل از احقاق الحق، ج۳، ص۱۲۶).
- ↑ تفسیر نسفی، ج۲، ص۲۲۱ (به نقل از الغدیر، ج۲، ص۵۴).
- ↑ فصول المهمّة، ص۱۰۶ (به نقل از احقاق الحق، ج۳، ص۱۲۶).
- ↑ کفایة الطّالب، ص۱۱۳ (به نقل از احقاق الحق، ج۳، ص۱۲۵).
- ↑ به نقل از الغدیر، ج۲، ص۵۴ و ۵۵.
- ↑ به نقل از الغدیر، ج۲، ص۵۴ و ۵۵.
- ↑ به نقل از الغدیر، ج۲، ص۵۴ و ۵۵.
- ↑ به نقل از الغدیر، ج۲، ص۵۴ و ۵۵.
- ↑ مسلم، صحیح مسلم، بیروت، ج۳، ص۱۴۹۹.
- ↑ به عنوان نمونه: نک: طبری، جامع البیان، ۱۴۱۲ق، ج۱۰، ص: ۶۸؛ ثعلبی، الکشف و البیان، ۱۴۲۲ق، ج۵، ص۱۹-۲۱.
- ↑ ابنکثیر، البدایة و النهایة، ۱۴۰۷ق، ج۷، ص۳۵۸.
- ↑ ابنتیمیه، احمدبن عبدالحلیم، منهاج السنه، ۱۴۰۶ق، ج۵، ص۱۸.
- ↑ تفسیر ابن کثیر، ج۲، ص۳۵۵.
- ↑ تفسیر القرآن، ج۲، ص۲۶۹.
- ↑ تفسیر ابن أبی حاتم، ج۶، ص۱۷۶۷ - ۱۷۶۸، ش۱۰۰۶۴ و ۱۰۰۶۵.
- ↑ المصنف، ج۷، ص۵۰۴.
- ↑ ر.ک: الدرّالمنثور، ج۳، ص۲۱۸.
- ↑ جامع الأصول، ج۸، ص۶۶۳، ش۶۵۱۴.
- ↑ حسینی میلانی، سید علی، جواهر الکلام فی معرفة الامامة و الامام ج۶، ص۸۱-۹۰.
- ↑ علامه حلی، منهاج الکرامة، ص۱۲۹.
- ↑ المراجعات، ص۹۷.
- ↑ المراجعات، ص۹۷.<.
- ↑ حسینی میلانی، سید علی، جواهر الکلام فی معرفة الامامة و الامام ج۶، ص۶۹-۷۲.
- ↑ حسینی میلانی، سید علی، جواهر الکلام فی معرفة الامامة و الامام ج۶، ص۷۲.
- ↑ مکاتبه اختصاصی دانشنامه امامت و ولایت با محمد هادی فرقانی.
- ↑ منهاج السنة، ج۷، ص۱۱۲ ـ ۱۱۳.
- ↑ حسینی میلانی، سید علی، جواهر الکلام فی معرفة الامامة و الامام ج۶، ص۷۳-۷۶.
- ↑ ر.ک: الفصل فی الملل والأهواء والنحل، ج۴، ص۹۴.
- ↑ ر.ک: تفسیر القرآن، ج۲، ص۲۶۹.
- ↑ ر.ک: المصنف، ج۷، ص۵۰۴، ش۶۱.
- ↑ ر.ک: تفسیر الطبری، ج۱۰، ص۱۲۴، ش۱۲۸۶۶.
- ↑ ر.ک: تفسیر ابن أبی حاتم، ج۶، ص۱۷۶۸، ش۱۰۰۶۵.
- ↑ ر.ک: مناقب علی بن أبی طالب وما نزل من القرآن فی علی، ص۲۵۷، ش۳۸۴.
- ↑ ر.ک: تاریخ مدینة دمشق، ج۴۲، ص۳۵۷ ـ ۳۵۸.
- ↑ ر.ک: الدرّالمنثور، ج۳، ص۲۱۸.
- ↑ ر.ک: الدرّالمنثور، ج۳، ص۲۱۸.
- ↑ ر.ک: تفسیر الثعلبی، ج۵، ص۱۹ ـ ۲۰.
- ↑ ر.ک: أسباب النزول، ۱۶۴.
- ↑ ر.ک: جامع الأصول، ج۸، ص۶۶۳، ش۶۵۱۴.
- ↑ ر.ک: تفسیر السمعانی، ج۲، ص۲۹۴؛ شواهد التنزیل، ج۱، ص۳۲۰، ش۳۲۸ و ۳۲۹؛ تفسیر البغوی، ج۲، ص۲۷۵؛ زادالمسیر فی علم التفسیر، ج۳، ص۲۷۹؛ تفسیر الجلالین، ص۴۳۸؛ الدرّالمنثور، ج۳، ص۲۱۸؛ تفسیر الرازی، ج۱۶، ص۱۱؛ ربیع الأبرار و نصوص الأخبار، ج۴، ص۱۸۲.
- ↑ حسینی میلانی، سید علی، جواهر الکلام فی معرفة الامامة و الامام ج۶، ص۷۶-۷۹.
- ↑ تفسیر ابن ابیحاتم، ج۱، ص۱۴.
- ↑ منهاج السنة، ج۷، ص۱۲۶.
- ↑ ر.ک: اللآلی المصنوعة فی الأحادیث الموضوعة، ج۱، ص۱۹.
- ↑ الإتقان فی علوم القرآن، ج۲، ص۴۹۷، ش۶۳۹۲.
- ↑ اللآلی المصنوعة فی الأحادیث الموضوعة، ج۱، ص۱۶.
- ↑ حسینی میلانی، سید علی، جواهر الکلام فی معرفة الامامة و الامام ج۶، ص۷۹-۸۱.
- ↑ از «مقام ابراهیم» نمازگاه گزینید» سوره بقره، آیه ۱۲۵.
- ↑ «بسا اگر شما را طلاق دهد پروردگار وی برای او همسرانی به از شما- چه بیوه چه دوشیزه- جایگزین فرماید که مسلمان، مؤمن، فرمانبردار، اهل توبه، اهل عبادت و روزهگیر باشند» سوره تحریم، آیه ۵.
- ↑ منهاج السنة، ج۷، ص۱۱۳-۱۱۴.
- ↑ تفسیر القرطبی، ج۸، ص۹۱-۹۲.
- ↑ تفسیر آلوسی، ج۱۰، ص۶۷.
- ↑ ر.ک: فتح القدیر، ج۲، ص۳۴۶. وی پس از نقل روایت به اسانید طرق متعدّد مینویسد: وقد روی معنی هذا من طرق.
- ↑ حسینی میلانی، سید علی، جواهر الکلام فی معرفة الامامة و الامام ج۶، ص۹۰ ـ ۹۶.