وفای به پیمان
متن این جستار آزمایشی و غیرنهایی است. برای اطلاع از اهداف و چشم انداز این دانشنامه به صفحه آشنایی با دانشنامه مجازی امامت و ولایت مراجعه کنید.
مقدمه
پایبندی رسول خدا(ص) به پیمان
- پیامبر(ص) الگوی کامل عمل به دستورهای خداوند متعال است. آن حضرت به عهد و پیمان بسیار پایبند بود. به این صفت، سفارش و به شدت از پیمان شکنی منع میکرد[۲].
- قریش، پیش از بعثت، پیامبر(ص) را امین مینامیدند[۳]. راستگویی، امانتداری و خوش خلقی رسول خدا(ص) که زبانزد همگان شده بود، به گوش. خدیجه(س) نیز رسید و همین ویژگی باعث شد که او فردی را نزد آن حضرت بفرستد و به ایشان، تجارت به شام را پیشنهاد کند[۴][۵].
- عمار یاسر میگوید: "من گوسفندهای خاندانم را در بیابان میچراندم و محمد(ص) نیز گوسفندان مردم مکه را میچرانید؛ روزی به محمد(ص) گفتم: آیا میخواهی گوسفندان را به بیابان فخ ببریم که آنجا علفزار خوبی دارد؟ فرمود: "آری، حاضرم"؛ پس فردای آن روز، گوسفندان خود را به بیابان فخ بردیم. محمد(ص) زودتر از من به چراگاه رسید؛ ولی جلو گوسفندان ایستاده بود و از چریدن آنها جلوگیری میکرد؛ گفتم: چرا آنها را باز میداری؟ فرمود: "من با تو وعده کردم که گوسفندان را با هم به این چراگاه بیاوریم؛ از این رو نپسندیدم که پیش از تو گوسفندانم را به این علفزار وارد کنم"![۶][۷].
- از پیامبر اکرم(ص) نقل شده است که فرمود: "کسی که حرمت پیمان را نگاه ندارد، دین درستی ندارد"[۸]. امام صادق(ع) فرمود: "روزی رسول خدا(ص) با مردی قرار گذاشت که در کنار صخره معینی در انتظارش بماند تا او برگردد؛ پس حرارت شدید آفتاب باعث رنج بروی پیامبر(ص) در کنار آن صخره شد و یاران پیامبر به ایشان گفتند: "چه میشود اگر به سایه بروی؟" پیامبر خدا(ص) فرمود: "میعادگاه ما در همین نقطه است؛ من اینجا منتظر خواهم ماند و اگر نیامد، خلف وعده از او سرزده است"[۹][۱۰].
- پیامبر(ص) پیمانهای زیادی با افراد و طوایف گوناگون میبست که بعضی از آنها بسیار مهم و دارای اثرات بزرگی بودند؛ مانند دو پیمان "عقبه" باعث شدند شالوده حکومت اسلامی شکل بگیرد. این پیمانها که به روابط مسلمانان با مردم مدینه مربوط میشد، سرانجام به هجرت مسلمانان و تدوین قانون اساسی انجامید. رسول خدا(ص) در پایبندی به عهد و وفاداری از همه مردم جدیتر و برتر بود و هرگز خلاف پیمان عمل نکرد. امام علی(ع) در توصیف آن حضرت(ص) میفرماید: « کان او فی الناس بذمه»[۱۱]؛ (رسول خدا(ص)) از همه مردم به آنچه تعهد کرده بود، وفادارتر بود.
- سیره مدیریتی پیامبر(ص) بر پایبندی به پیمان استوار بود و آن حضرت(ص) هرگز خلاف آن عمل نکرد؛ چنانکه در "عمرة القضا" طبق پیمانی که بسته بود، عمل کرد و قدمی از آن تجاوز نکرد[۱۲].
- مورخان و مفسران میگویند: از اموری که در صدر اسلام سبب شد، گروههای زیادی اسلام را بپذیرند، پایبندی مسلمانان به عهد و پیمانشان و مراعات سوگندهایشان بود[۱۳]. پیامبر(ص) پیش از همه به دستورهای الهی عمل میکرد و به اصحاب خود نیز چنین توصیه میفرمود[۱۴].
لوازم پایبندی به پیمان
- برای اینکه بتوان به عهد و پیمان، پایبند بود و از عهده این مهم به درستی بر آمد، باید لوازم آن را شناخت و درصدد عمل کردن هر چه بیشتر و بهتر به آن بود؛ از لوازم پایبندی به عهد و پیمان میتوان به این موارد اشاره کرد: ۱. راستگویی؛ ۲. همسویی سخن و عمل؛ ۳. نفی خیانت و بیوفایی.
راستگویی
- پیامبر(ص) هنگام اعزام معاذ بن جبل به یمن به او فرمودند: "من به تو سفارش میکنم که تقوا را پیشه خود سازی، راستگو باشی، به عهدت وفا کنی، در ادای امانت کوتاهی نکنی، از خیانت کردن بپرهیزی و..."[۱۵][۱۶].
- مسلماً انسان دروغگو نمیتواند به وعده اش عمل کند؛ زیرا از لوازم پایبندی به عهد و پیمان، راستگویی است. در روایات اسلامی بر راست گویی بسیار تأکید شده است و مردم نیز از دروغ و دروغگویی به شدت نهی شدهاند و احادیث فراوانی در این باره نقل شده است که پرداختن به آن، هدف این نوشتار نیست و تنها به نقل چند روایت درباره راستگویی اکتفا میشود[۱۷].
- رسول خدا(ص) فرمودهاند: نشانه شخص صادق، چهار چیز است: به راستی سخن میگوید؛ به بیم و نوید الهی ایمان دارد؛ به عهد و پیمان خویش وفادار است و از حیله و خیانت پرهیز میکند[۱۸]. همچنین میفرمود: "سه چیز است که در هر انسانی باشد، او دورو و دو چهره است؛ اگر چه روزه بدارد و نماز بخواند و حج و عمره به جا آورد و بگوید من مسلمانم؛ نخست، کسی که وقتی سخن گفت، دروغ بگوید و آن گاه که وعده داد، عهد خود را بشکند و زمانی که به وی اعتماد و امانتی به او سپرده شد، خیانت کند"[۱۹]. همچنین فرموده است: "بر شما باد که از دروغ بپرهیزید؛ زیرا دروغ، خواه جدی یا شوخی، کاری نادرست و ناسازگار با ایمان است. انسان نباید به کودک خویش وعده بدهد و آن گاه به آن وفا نکند. بیگمان، دروغ، انسان را به بدکاری و بدکاری انسان را به سوی آتش سوزان دوزخ میکشد و بیگمان، راستی، انسان را به نیکوکاری و نیکوکاری انسان را به سوی بهشت پر طراوات و زیبای خدا راهنمایی میکند"[۲۰][۲۱].
- با دقت در این احادیث متوجه میشویم که راست گویی و وفای به عهد در کنار هم آمدهاند که این مسئله نشان دهنده اهمیت این موضوع است و نیز اینکه این دو، مکمل یکدیگرند. در حدیث اخیر، اهمیت وفای به عهد تا حدی دانسته شده که افراد حتی از خلف وعده به کودک هم منع شدهاند و این، بیانگر اهمیت والای وفای به عهد و پیمان در اسلام است.
- از آفتهای زبان، دادن وعده دروغ است؛ زبان در وعده دادن، درنگ نمیکند و بسا که آدمی به وعده خود وفا نکند و خلف وعده شود که خلف وعده از نشانههای نفاق شمرده شده است.پیامبر(ص) فرموده است: "وعده دادن[۲۲] نوعی وام است" و نیز فرمودهاند: "وعده، نوعی بخشش است"[۲۳][۲۴].
همسویی سخن و عمل
- از لوازم اصلی مدیریت بر قلوب، همسویی سخن و عمل و پرهیز از دوگانگی قول و فعل است. رسول خدا(ص) که نیکوترین نمونه برای تأسی است چنان بود که هرگز مردم را به چیزی دعوت نکرد؛ مگر آنکه خود بدان عمل کرده بود و آنها را از چیزی نهی نکرد، جز آنکه خود از آن دوری کرده بود. تربیت یافتگان سیره آن حضرت نیز چنین بودهاند[۲۵]. رسول خدا(ص) فرموده است: « مَنْ كانَ يُؤْمِنُ بِاللَّهِ وَ الْيَوْمِ الْآخِرِ فَلْيَفِ إِذَا وَعَد»[۲۶]؛ هر که به خدا و روز قیامت ایمان دارد، باید به وعده اش وفا کند. خداوند متعال در نکوهش و تهدید کسانی که سخن و کردارشان یکی نیست و وعده میدهند و عمل نمیکنند، میفرماید: ﴿يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لِمَ تَقُولُونَ مَا لَا تَفْعَلُونَ كَبُرَ مَقْتًا عِنْدَ اللَّهِ أَنْ تَقُولُوا مَا لَا تَفْعَلُونَ﴾[۲۷][۲۸].
- گاهی انسان از ابتدا که وعده میدهد و سخن میگوید، بنای عمل نکردن را دارد که این، نفاق است؛ اما گاهی نمیتواند به آنچه گفته و وعده داده است، عمل کند که این، نتیجه ضعف اراده و سستی همت و البته از اخلاق مذموم و منافی با سعادت انسان شمرده شده است. پس، انسان عاقل باید پیش از وعده دادن توان خود را بسنجد و ببیند که آیا از عهده آن عمل بر میآید یا خیر؛ و وعدهای دهد که بتواند به آن عمل کند و با این عمل خود، خدا و بندگانش را خشنود سازد[۲۹].
بیوفایی و عهدشکنی
- لازمه پایبندی به عهد و پیمان آن است که خیانت و بیوفایی، در افراد وجود داشته باشد و لازمه عمل به سنت رسول خدا(ص) نیز همین است. خیانت و بیوفایی از نظر هر کسی مذموم و مطرود است و هیچ انسانی آن را تأیید نمیکند، هرچند که کمترین بهره از انسانیت را داشته باشد؛ اما با وجود این، وقتی پای هوا و هوس پیش آید و منافع بر مصالح، مقدم و قدرتطلبی بر حقیقت جویی چیره میشود، انسان با زیر پا گذاشتن ندای فطرت و وجدان؛ خیانت، فریب و بیوفایی را توجیه میکند و تا انسان به پستترین مراتب سقوط نکند، چنین نمیکند[۳۰][۳۱].
- در قرآن مجید، در قسمتی از آیه ۱۳ سوره مائده درباره نکوهش پیمان شکنی چنین آمده است: ﴿فَبِمَا نَقْضِهِمْ مِيثَاقَهُمْ لَعَنَّاهُمْ وَجَعَلْنَا قُلُوبَهُمْ قَاسِيَةً...﴾[۳۲]. همانگونه که وفای به عهد باعث قدرت، شوکت و پیشرفت است، پیمانشکنی سبب ضعف، ناتوانی و نابودی است[۳۳]. بیوفایی و پیمانشکنی هم نوعی خیانت است که سبب نابودی افراد و ملتها میشود[۳۴].
- آن نظام و سازمانی که به قراردادها، پیمانها و وعدههای خود پایبند نیست، به سوی هلاکت سیر میکند؛ احمد بن حنبل نقل کرده است که رسول خدا(ص) فرمود: "مردم هرگز هلاک نمیشوند؛ مگر آن که به خیانت و پیمانشکنی بپردازند"[۳۵]. نمونه آن عهدشکنی یهود بنی قینقاع و بنی نضیر و سرنوشت آنهاست. پیامبر(ص) سخت به عهد و پیمانها پایبند بودند و در این باره به اصحاب و یاران خود تأکید و توصیه و با پیمان شکنان - به ویژه زمانی که پای مصالح عمومی جامعه در میان بود - به شدت بر افراد خشمگین شدند؛ برای نمونه، در ادامه به سرنوشت یهود بنی قینقاع میپردازیم[۳۶].
پیمانشکنی یهود بنی قینقاع و سرنوشت آنها
- پیامبر(ص) برای اینکه جلوی خرابکاری یهود و تحریکات دشمنان اسلام را در مدینه بگیرد، با آنها قراردادی بست که بنا به گفته مورخان، محکمترین پایه پیشرفت آیین اسلام با همین قرارداد شکل گرفت.رسول خدا(ص) این قرارداد را برای مهاجر و انصار تدوین فرمود که در آن، پیمانی هم با یهود بست و آنها را در دین خود آزاد گذارد و اموالشان را محترم دانسته، شرایطی برای آنها مقرر فرمود[۳۷]؛ ولی یهود بنی قینقاع، نخستین دستهای بودند که پیمان خود با مسلمانان را شکستند و سبب شدند تا مسلمانان در صدد جنگ با آنها برآیند. نقل شده است، روزی یکی از یهودیان بیقیقناع در بازار بنی قینقاع به همسر یکی از انصار اهانت کرد و یکی از مسلمانان که شاهد این گستاخی بود، مرد یهودی را کشت. یهودیان بنی قینقاع نیز به آن مسلمان حمله کردند و وی را کشتند[۳۸]. این کار باعث حمله نظامی پیامبر(ص) علیه یهودیان بنی قینقاع شد و یهود بنی قینقاع که تاب جنگ نداشتند، به قلعههای خویش پناهنده شدند و پیغمبر(ص) اطراف خانههای ایشان را محاصره کرد. این محاصره، پانزده روز طول کشید و بنی قینقاع به تنگ آمدند و به ناچار تسلیم شدند. سرانجام، یهودیان از خانه و زندگی خود دست کشیده، به "أذرعات" شام رفتند و مسلمانان، مالک خانه و زندگی آنها شدند و غنیمت بسیاری به دست آوردند[۳۹][۴۰].
خیانت و پیمانشکنی یهود بنینضیر و سرنوشت آنها
- یهودیان بنی نضیر با رسول خدا(ص) پیمان دوستی داشتند و آنان به رسول خدا(ص) قول همهگونه کمکی را داده بودند؛ ولی هنگامی که آن حضرت در محله آنها پشت دیوار یکی از خانههای ایشان به انتظار کمک ایشان نشسته بود، با هم خلوت کردند و برای قتل پیامبر(ص) نقشه کشیدند؛ ولی خداوند متعال با وحی، رسول خود را از توطئه ایشان آگاه کرد. نبی خدا(ص) نیز توطئه بنینضیر را به اصحابش، اطلاع و دستور داد که برای جنگ با آنها آماده شوند. سپس ابن اممکتوم را در مدینه به جای خود نهاد و در ماه ربیع الاول به قصد جنگ با ایشان، حرکت و با همراهان خود قلعههای ایشان را محاصره کرد. آنها شش روز در محاصره بودند و سرانجام برای رسول اکرم(ص) پیغام دادند که ما حاضریم از این سرزمین برویم، به شرط اینکه آن حضرت اجازه دهند که آنها جز اسلحه، هر چه اثاث دارند و هر آن چه را که شترانشان قدرت حمل آنها را دارند، با خود ببرند؛ پیامبر اسلام(ص) این پیشنهاد را پذیرفت و آنها هر چه میتوانستند، بر شتران خود بار کردند و از قلعهها بیرون آمدند و فقط دو نفر از ایشان به نامهای یامین بن عمیر و ابوسعد بن وهب، نزد رسول خدا(ص) آمدند و مسلمان شدند و با این کار، جان و مال خود را حفظ کردند و در مدینه ماندند[۴۱]. پیامبر(ص) فرمودهاند: "منافق، سه نشانه دارد: چون سخن گوید، دروغ میگوید؛ چون به او اعتماد شود، خیانت و چون وعده دهد، بیوفایی میکند"[۴۲][۴۳].
منابع
پانویس
- ↑ بختیاری، زهرا، فرهنگنامه سیره پیامبر اعظم، ص ۶۷۶.
- ↑ بختیاری، زهرا، فرهنگنامه سیره پیامبر اعظم، ص ۶۷۶.
- ↑ القندوزی، ینابیع الموده، ج ا، ص ۶۶؛ ماوردی، اعلام النبوه، ص۲۱۳؛ محمدبن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک (تاریخ الطبری)، ج۲، ص۲۹۰ و ابن هشام، السیرة النبویه، ج۱، ص، ۱۹۷.
- ↑ السیرة النبویه، ص ۱۸۸ و تاریخ الطبری، ص ۲۸۰.
- ↑ بختیاری، زهرا، فرهنگنامه سیره پیامبر اعظم، ص ۶۷۶.
- ↑ محمدباقر مجلسی، بحارالانوار، ج ۱۶، ص ۲۲۴ و قطب الدین راوندی، قصص الانبیاء، ص ۲۸۵.
- ↑ بختیاری، زهرا، فرهنگنامه سیره پیامبر اعظم، ص ۶۷۶-۶۷۷.
- ↑ نهج الفصاحه، ص ۶۶۶؛ تاج الدین شعیری، جامع الاخبار، ص ۷۴؛ محمد بن محمد کوفی، الجعفریات، ص ۳۶؛ ورام بن ابی فراس، مجموعه ورام، ج ۲، ص ۲۲۶؛ احمد بن حنبل، مسند احمد، ج ۳، ص ۱۳۵ و ابن أبی الشیبه کوفی، المصنّف، ج ۷، ص ۲۳.
- ↑ حسن بن فضل طبرسی، مکارم الاخلاق، ص ۲۴ و بحارالانوار، ص ۲۳۹.
- ↑ بختیاری، زهرا، فرهنگنامه سیره پیامبر اعظم، ص ۶۷۷.
- ↑ حمیری کلاعی، الإکتفاء، ج ۱، ص ۲۳۷؛ احمد بن یحیی بلاذری، انساب الاشراف، ج ۱، ص ۳۹۲؛ ابوبکر بیهقی، دلائل النبوه، ج ۱، ص ۲۷۰ و ابن سعد، الطبقات الکبری، ج ۱، ص ۳۱۵.
- ↑ تاریخ الطبری، ج ۳، ص ۲۴ - ۲۶؛ ابن عبدالبر اندلسی، الدرر فی اختصار المغازی و السیر، ص ۲۲۱؛ ابن هشام، السیرة النبویه، ج ۲، ص ۳۷۰ - ۳۷۲ و ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج ۲، ص ۲۲۷ - ۲۲۸.
- ↑ ناصر مکارم شیرازی و همکاران، تفسیر نمونه، ج ۱۱، ص ۳۸۲ - ۳۸۳.
- ↑ بختیاری، زهرا، فرهنگنامه سیره پیامبر اعظم، ص ۶۷۸.
- ↑ حسنبن شعبه حرانی، تحف العقول، ص ۲۵ - ۲۶ و بحار الانوار، ج ۷۴، ص ۱۲۹.
- ↑ بختیاری، زهرا، فرهنگنامه سیره پیامبر اعظم، ص ۶۷۸.
- ↑ بختیاری، زهرا، فرهنگنامه سیره پیامبر اعظم، ص ۶۷۸.
- ↑ « أَمَّا عَلَامَةُ الصَّادِقِ فَأَرْبَعَةٌ يَصْدُقُ فِي قَوْلِهِ وَ يُصَدِّقُ وَعْدَ اللَّهِ وَ وَعِيدَهُ وَ يُوفِي بِالْعَهْدِ وَ يَجْتَنِبُ الْغَدْر»؛ تحف العقول، ص ۲۰ و بحار الانوار، ج ۱، ص ۱۲۰.
- ↑ کلینی، الکافی، ج ۲، ص ۲۹۰ - ۲۹۱؛ مسند احمد، ج ۲، ص ۵۳۶؛ المصنّف، ج ۶، ص ۱۲۴ و جعفر بن محمد الفریابی، صفة المنافق، ص ۵۱.
- ↑ جلال الدین سیوطی، الجامع الصغیر، ج ۱، ص ۳۹۹.
- ↑ بختیاری، زهرا، فرهنگنامه سیره پیامبر اعظم، ص ۶۷۹.
- ↑ ابن ابی الحدید، شرح نهج البلاغه، ج ۱۹، ص ۲۴۸؛ المتقی الهندی، کنز العمال، ج ۳، ص ۳۴۷ و الجامع الصغیر، ج ۲، ص ۱۵۱.
- ↑ شرح نهج البلاغه، ج ۱۹، ص ۲۴۸.
- ↑ بختیاری، زهرا، فرهنگنامه سیره پیامبر اعظم، ص ۶۷۹-۶۸۰.
- ↑ مصطفی دلشاد تهرانی، سیرة نبوی "منطق عملی"، ج ۳، ص ۴۵۷.
- ↑ الکافی، ج ۲، ص ۲۶۴ و تحف العقول، ص۴۵.
- ↑ «ای مؤمنان! چرا چیزی میگویید که (خود) انجام نمیدهید؟ نزد خداوند، بسیار ناپسند است که چیزی را بگویید که (خود) انجام نمیدهید» سوره صف، آیه ۲-۳.
- ↑ بختیاری، زهرا، فرهنگنامه سیره پیامبر اعظم، ص ۶۸۰.
- ↑ بختیاری، زهرا، فرهنگنامه سیره پیامبر اعظم، ص ۶۸۰.
- ↑ سیره نبوی "منطق علمی"، ص ۴۶۱.
- ↑ بختیاری، زهرا، فرهنگنامه سیره پیامبر اعظم، ص ۶۸۰-۶۸۱.
- ↑ «پس، برای پیمانشکنی لعنتشان کردیم و دلهاشان را سخت گردانیدیم..». سوره مائده، آیه ۱۳.
- ↑ تفسیر نمونه، ص ۳۸۳.
- ↑ بختیاری، زهرا، فرهنگنامه سیره پیامبر اعظم، ص ۶۸۱.
- ↑ کنزالعمال، ج ۳، ص ۵۱۸.
- ↑ بختیاری، زهرا، فرهنگنامه سیره پیامبر اعظم، ص ۶۸۱.
- ↑ السیرة النبویة، ج ۱، ص ۵۰۱ - ۵۰۴ و نویری، نهایة الأرب، ج ۱۶، ص ۳۵۰.
- ↑ السیرة النبویة، ج ۲، ص ۴۸؛ محمد بن عمر واقدی، المغازی، ج ۱، ص ۱۷۶ - ۱۷۷ و الانساب الاشراف، ج ۱، ص۳۰۹.
- ↑ الکامل، ج ۲، ص ۱۳۷ - ۱۳۸؛ انساب الاشراف، ج ۱، ص ۳۰۸ - ۳۰۹؛ تاریخ الطبری، ج ۲، ص ۴۷۹ - ۴۸۶ و السیرة النبویه، ج ۲، ص ۴۷ – ۴۹.
- ↑ بختیاری، زهرا، فرهنگنامه سیره پیامبر اعظم، ص ۶۸۱-۶۸۲.
- ↑ السیرة النبویه، ج ۲، ص ۱۹۲؛ الإکتفاء، ج ۱، ص ۴۱۴؛ تاریخ الطبری، ج ۲، ص ۵۵۵ و المغازی، ص ۳۷۳.
- ↑ محدث نوری، مستدرک الوسائل، ج ۱۴، ص ۱۳ - ۱۴؛ مسند احمد، ج ۲، ص ۳۵۷؛ البخاری، صحیح، ج ۱، ص ۱۴؛ مسلم نیشابوری، صحیح، ج ۱، ص ۵۶ و ابن أبی الدنیا، مکارم الاخلاق، ص ۴۶.
- ↑ بختیاری، زهرا، فرهنگنامه سیره پیامبر اعظم، ص ۶۸۲-۶۳.